فهرست مطالب

Health Psychology - Volume:4 Issue: 3, Summer 2021
  • Volume:4 Issue: 3, Summer 2021
  • تاریخ انتشار: 1400/10/12
  • تعداد عناوین: 6
|
  • طیبه رحیمی پردنجانی، دیوید گیسینیو*، علی محمدزاده ابراهیمی، حمیدرضا مکرمی، سکینه ورمزیار، رضوان نوروزی جاهد صفحات 9-18
    هدف
    بررسی اینکه آیا روان رنجوری و برون گرایی بهزیستی عاطفی مربوط به شغل افرادی را که تحت شرایط استرس زا کار می کنند ، به ویژه پرستاران اورژانس ، پیش بینی کرده است یا خیر. برای بررسی اینکه آیا استرس شغلی درک شده رابطه بین روان رنجوری ، برون گرایی و بهزیستی عاطفی مربوط به شغل را واسطه قرار داده است.
    روش ها
    از 242 پرستار شاغل در یک اورژانس در تهران ، یک طرح پیمایشی مقطعی انجام شد. مدل سازی معادلات ساختاری استفاده شد.
    یافته ها
    تاثیرات مستقیم و آماری معنادار روان رنجوری و برون گرایی بر استرس شغلی درک شده و همچنین تاثیر منفی برونگرایی بر سلامت عاطفی مرتبط با شغل مشاهده شد. استرس ادراک شده برای پیش بینی منفی بهزیستی عاطفی مرتبط با شغل مشخص شد. هیچ رابطه معناداری بین روان رنجوری و رفاه عاطفی مربوط به شغل وجود نداشت. اثر واسطه ای استرس شغلی درک شده پشتیبانی شد.
    نتیجه گیری
    نتایج دارای پیامدهای نظری برای تحقیق در مورد رابطه بین ویژگی های شخصیتی و رفاه مربوط به شغل کارکنان شاغل در شرایط استرس زا است. مدیران بیمارستان ممکن است مداخلات در محل کار را برای بهبود وضعیت عاطفی شغلی پرستاران و کاهش استرس شغلی پرستاران اجرا کنند. برون گرایی و استرس شغلی باید به عنوان عوامل خطر روانی - اجتماعی درک شود ، در حالی که روان رنجوری باید به عنوان یک عامل محافظ در برابر استرس شغلی تصور شود.
    کلیدواژگان: روان رنجوری، برون گرایی، استرس شغلی، بهزیستی مرتبط با شغل، پرستاران
  • سوسن علیزاده فرد*، احمد علی پور صفحات 19-28
    اهداف

    در پی همه گیری بیماری کرونا در ایران و سراسر جهان ، مهمترین هدف سیاست های بهداشتی بر رعایت رفتارهای پیشگیرانه و ارزیابی آن متمرکز شده است. در بسیاری از مطالعات، جنبه‏های مختلف رفتارهای پیشگیرانه با استفاده از یکی از موثرترین مدل‏ های روانشناسی اجتماعی، یعنی مدل باورهای بهداشتی بررسی شده است. هدف اصلی پژوهش حاضر نیز مطالعه رابطه تبعیت از رفتارهای پیشگیرانه بیماری کرونا و مدل باورهای بهداشتی، و پیش‏بینی تبعیت بالا و پایین از این رفتارها بر اساس متغیرهای مدل باورهای بهداشتی بود.

    روش

    پژوهش حاضر از نظر روش، توصیفی از نوع همبستگی بود. جامعه آماری شامل کلیه بزرگسالان بالای20 سال ساکن تهران بود  که 472 نفر از داوطلبین به روش فراخوان آنلاین انتخاب شدند. ابزارهای مطالعه شامل پرسشنامه تبعیت از رفتارهای پیشگیری از بیماری کرونا (CPBC)، و پرسشنامه باورهای بهداشتی (HBM) بود. داده ها با استفاده از روش تحلیل رگرسیون مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.

    یافته‏ ها

     میانگین رعایت رفتارهای پیشگیرانه در همه شرکت کنندگان 38/3 و انحراف استاندارد 83/0 بود. سپس دو گروه تبعیت بالا و پایین به ترتیب گروه بالا (17/0±18/4) و گروه پایین (28/0±92/1) تشکیل شد. یافته‏ های حاصل از تحلیل رگرسیون نشان داد که سطح بالای تبعیت را می‏توان بر اساس باور به شدت خطر، و مزایای رعایت رفتاهای بهداشتی پیش‏بینی نمود. درحالی که سطح پایین تبعیت بر اساس سن افراد، و مزایا و موانع انجام رفتارهای پیشگیرانه  قابل پیش‏بینی بود.

    نتیجه ‏گیری

     از آنجا که رفتارهای پیشگیرانه به عنوان بهترین روش برای کنترل شیوع ویروس کرونا شناخته می‏شود، شناسایی متغیرهایی که ممکن است رعایت آنها را کاهش داده یا تشدید نماید، می‏تواند به توسعه برنامه‏ریزی‏های موثرتر سلامت در جامعه ایران کمک شایانی نماید. بنابراین، با تمرکز بر افزایش مزایا و کاهش موانع اجرای رفتارهای پیشگیرانه می‏تواند به شکلی موثر بر پیشگیری و کاهش انتقال ویروس کرونا موثر باشد.

    کلیدواژگان: مدل باورهای بهداشتی، رفتار پیشگیرانه، تبعیت، بیماری کرونا
  • سحر پهلوان نشان، شهلا پاکدامن*، سعید قنبری، شهریار شهیدی، امید شکری صفحات 29-46

    هدف مطالعه حاضر بررسی نقش تعدیل کننده جنس در اثربخشی بسته تحول مثبت نوجوانی ایران بر سلامت هیجانی- اجتماعی بود. جامعه آماری تمامی نوجوانان دختر و پسر 15-17 ساله بودند که در سال 99-1398در اصفهان تحصیل می کردند . نمونه پژوهش 60 دختر و پسر نوجوان بودند که به طور تصادفی انتخاب شده و در دو گروه آزمایش و کنترل قرار گرفتند. داده ها با پرسشنامه شایستگی هیجانی - اجتماعی ژو و ای (2012) در مراحل پیش، مداخله و پیگیری به دست آمد و سپس اعضای گروه های آزمایش در هر دو جنس به مدت 16 جلسه 45 دقیقه ای با بسته تحول مثبت نوجوانی ایرانی آموزش دیدند. پس از اتمام جلسات آموزشی تمام گروه ها مجددا و پس از 40 روز پرسشنامه مذکوررا تکمیل کردند. داده هابا استفاده از نرم افزار 19 SPSS و روش های آمار توصیفی (میانگین و انحراف معیار) و استنباطی (تحلیل واریانس مختلط پیچیده) تحلیل شد. نتایج نشان از اثر بخشی بسته بر سلامت هیجانی- اجتماعی نوجوان ها داشت که اثرات آن نیز پس از 40 روز پایدار بود اما پایداری نتایج آن بردختران بیشتر از پسران بود (05 / 0 <p). به نظر می رسدبسته مذکور می تواند به عنوان یک رویکرد آموزشی و درمانی درکنار سایر رویکردها توسط روانشناسان ، روانپزشکان ، مربیان و تامین کنندگان بهداشت جسم و روان استفاده شود تا دستیابی به سلامت فیزیکی و روانی نوجوانان تسهیل و از بروز مشکلات در مراحل تحول آن ها جلوگیری کند.

    کلیدواژگان: تحول مثبت نوجوانی، شایستگی هیجانی- اجتماعی، سلامت جسم و روان، نوجوان
  • صفورا پورذبیح، مسعود عارف نظری*، بیوک تاجری، احمد دلبری صفحات 47-54
    مقدمه

     آلزایمر یک بیماری پیش رونده و ازبین برنده مغز است که به طورجدی سبب آسیب به بخش تفکر و حافظه انسان می شود و با آسیبهای روانی مثل بیخوابی و بیقراری همراه است. این پژوهش با هدف تعیین اثربخشی مراقبه متمرکز بر بدن بر بی خوابی و بیقراری در بیماران مبتلا به آلزایمر انجام شد.

    روش

     روش پژوهش از نوع نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون-پس آزمون با گروه کنترل بود. از جامعه آماری بیماران مبتلا به آلزایمر در سطح خفیف تا متوسط مراجعه کننده به کلینیکها و انجمن آلزایمر استان تهران به صورت دردسترس 20 نفر انتخاب و به صورت تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل جایگزین شدند. پرسشنامه های پژوهش شامل بیخوابی مورین (1993) و بیقراری کوهن-منسفیلد (1986) بود. مراقبه متمرکز بر بدن به مدت ده جلسه برای گروه آزمایش اعمال شد. داده های پژوهش با استفاده از کواریانس تحلیل شد.

    یافته ها

     نتایج تحلیل کواریانس نشان داد که نمرات پسآزمون بیخوابی و بیقراری بیماران مبتلا به آلزایمر در گروه آزمایش به طور معنیداری پایینتر از گروه کنترل بود (P≤0/005).

    نتیجهگیری

     به منظور بهبود بیخوابی و بیقراری بیماران مبتلا به آلزایمر میتوان از مراقبه متمرکز بر بدن استفاده کرد.

    کلیدواژگان: آلزایمر، بیقراری، بی خوابی، مراقبه، روانپزشکی
  • معصومه علی یزدی، مژگان آگاه هریس* صفحات 55-66

    دیابت نوع دو به صورت تعامل پیچیده ای از عوامل روان- فیزیولوژیکی مفهوم سازی می شود، بنابراین، لازم است این عوامل مقابله با این بیماری مزمن در نظر گرفته شوند. بر همین اساس پژوهش حاضر با هدف بررسی مقایسه اثربخشی آموزش نظم-دهی عاطفی و آموزش خودزاد بر ادراک کنترل اضطراب زنان با دیابت نوع دوم انجام شده است. با کاربرد روش نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون- پس آزمون، 33 نفر زن مبتلا به دیابت نوع دوم به روش نمونه گیری هدفمند از شهر تهران انتخاب و در دو گروه آزمایش و یک گروه کنترل به صورت تصادفی جایگزین شدند. اعضای هرگروه آزمایش به ترتیب، آموزش نظم دهی عاطفی و آموزش خودزاد را در10 جلسه 90 دقیقه ای دریافت کردند. ا از کلیه آزمونی ها خواسته شد تا به کلیه گویه های اطلاعات دموگرافیک و پرسش نامه ادراک کنترل اضطراب (ACQ) قبل و در اتمام هر مداخله پاسخ دهند. از تحلیل واریانس چندمتغیره و آزمون تعقیبی شفه برای تحلیل داده ها استفاده شد. تحلیل یافته ها نشان داد که هر دو گروه در افزایش ادراک کنترل اضطراب موثر بوده اند (05/0>p)، اما تفاوت دو گروه معنادار نبود (05/0>p). با توجه به اثربخشی مداخله های انجام شده می توان گفت هر دو آموزش با به کارگیری تکنیک های ویژه هر مداخله توانسته اند ادراک کنترل اضطراب را افزایش دهند و بنابراین به کارگیری آنها در کنار درمانهای دارویی مرتبط توصیه می شود.

    کلیدواژگان: نظم دهی عاطفی، آموزش خودزاد، ادراک کنترل اضطراب، دیابت نوع دوم، زنان
  • مهسا غفار زاده*، علی نقی اقدسی صفحات 67-76
    زمینه و هدف

    هدف از این مطالعه تعیین اثربخشی گروه درمانی با رویکرد شناختی-رفتاری بر اضطراب استرس و ناامیدی در بیماران مبتلا به MS در شهر تهران بود.

    روش مطالعه

    این مطالعه از نوع نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون- پس آزمون با گروه کنترل بود. 20 بیمار مراجعه کننده به مراکز درمانی موجود به عنوان نمونه مورد مطالعه انتخاب و به طور تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل قرار گرفتند. در این مطالعه از آزمونهای کالموگروف-اسمیرنف، لون و کواریانس برای تجزیه و تحلیل داده ها از طریق نرم افزار IBM SPSS استفاده شد. برای گردآوری داده ها از پرسشنامه اضطراب بک ، پرسشنامه استرس درک شده کوهن (PSQ) و پرسشنامه مقیاس ناامیدی بک استفاده شد.

    نتایج

    یافته های مطالعه حاضر نشان داد که بین گروه های آزمایش و کنترل از نظر اضطراب ، استرس و ناامیدی با سطح اطمینان 95 درصد تفاوت معنی داری وجود دارد. بنابراین ، سه فرضیه اصلی تایید شد و فرضیه صفر رد شد. مشخص شد که درمان گروهی شناختی-رفتاری در کاهش اضطراب ، استرس و ناامیدی در بیماران مبتلا به MS موثر است.

    نتیجه گیری

    گروه درمانی شناختی-رفتاری باعث کاهش استرس ، اضطراب و ناامیدی در بیماران مبتلا به MS و بهبود سلامت روانی آنها شد. بنابراین ، این روش درمانی می تواند در کلینیک ها مفید باشد.

    کلیدواژگان: درمان شناختی-رفتاری، اضطراب، استرس، ناامیدی، MS
|
  • Tayebe Rahimi Pordanjani, Davide Giusino *, Ali Mohamadzadeh Ebrahimi, Hamidreza Mokarami, Sakineh Varmazyar, Rezvan Nourozi Jahed Pages 9-18
    Objective
    To investigate whether neuroticism and extraversion predicted job-related affective wellbeing of people working under stressful conditions, notably emergency room nurses. Also, to investigate whether perceived job stress mediated the relationship between neuroticism, extraversion and job-related affective well-being.
    Methods
    A cross-sectional survey design was administered to 242 nurses working at an emergency room in Tehran, Iran, recruited through census sampling, including two sub-scales of the NEO Five-Factor Inventory, the Job-Related Affective Well-Being Scale, and the Job Stress Questionnaire. Structural Equation Modelling was deployed for data analysis using SPSS Amos v22.0 and PROCESS macro for SPSS, setting significance threshold at p<.05.
    Results
    Direct and statistically significant effects of neuroticism (β = -.17, p<.005) and extraversion (β = .41, p<.001) on perceived job stress were found, as well as a negative effect of extraversion on job-related affective well-being (β = -.27, p<.001). Perceived job stress was found to negatively predict job-related affective well-being (β = -0.60, p<.001). There was no significant relationship between neuroticism and job-related affective well-being. The mediating effect of perceived job stress was supported (p<.001).
    Conclusion
    Results have theoretical implications for research about the relationship between personality traits and job-related well-being of employees working under stressful conditions. As for practical implications, hospital managers might implement workplace interventions to enhance nurses’ job-related affective well-being and reduce nurses’ job stress. In this context, extraversion and job stress should be understood as psychosocial risk factors, whereas neuroticism should be conceived as a protective factor against job stress.
    Keywords: Neuroticism, extraversion, Job stress, Job-Related well-being, Nurses
  • Sousan Alizadehfard *, Ahmad Alipor Pages 19-28
    Background

    Following the pandemic of corona disease in Iran and around the world, the most important goal of health policies focused on compliance with prevention behaviors, and its evaluating. One of the most effective model based on social psychology is Health Belief Model that has been employed in many studies as different aspects of preventive behaviors.

    Objectives

    The main purpose was study the relationship between compliance with preventive behaviors of corona disease with health belief model, and predicting the high level and low level of compliance with these behaviors based on health belief model variables.

    Methods

    The present study was a descriptive-correlational study in terms of its method. The statistical population consisted of all adults aged +20 who lived in Tehran. 472 voluntary subjects were selected through online recall method. The instruments of the study included the compliance with preventive behaviors of corona scale (CPBC), and the corona health belief model inventory (CHBM). Both measures were developed and standardized by the researchers. Data were analyzed by using regression analysis.

    Results

    The Means of CPBC in all participants was 3.38 ± 0.83, thereupon two groups were formed accordingly, as high group (4.18±0.17) and low group (1.92±0/28). The findings show that high level of compliance could be predict by severity, benefits; and barriers; and low level of compliance by age, benefits, and barriers.

    Conclusion

    Since preventive behaviors were known as the best way to control of corona virus outbreak, there is a great value of identifying variables that might mitigate or exacerbate compliance could contribute greatly to the development of more effective health planning in Iranian society. Therefore, increase the benefits and reduce the barriers of prevention behaviors could be effective, and consequently, corona virus transmission could be decreased.

    Keywords: health belief model, preventive behavior, compliance, corona disease
  • Sahar Pahlavanneshan, Shahla Pakdaman *, Saeed Ghanbari, Shahriar Shahidi, Omid Shokri Pages 29-46
    Objective

    This study aimed to investigate the role of gender moderators in the effectiveness of the Iranian positive youth development package (IPYD) on the components of social-emotional health.

    Method

    For this purpose, in a quasi-experimental design with pre-test, post-test, and follow-up stage, 60 male and female adolescents aged 15-17 years studying in the academic year 2009-2010 were randomly selected in Isfahan. First, all members of the experimental and control groups completed the Zhou and Ee (2012) Emotional-Social Competency Questionnaire, and then the experimental groups were trained with a researcher-made package for 16 sessions of 45 minutes. In the meantime, the control group benefited from the daily training of the school. At the end of the sessions and 40 days later, all groups completed the questionnaire again.

    Result

    Findings showed that the package of the positive development of Iranian adolescence in the short term has led to an increase in the dimensions of social and emotional health in self-awareness, self-management, social awareness, relationship management, and responsible decision-making in both genders, and in long term has caused an increase in all dimensions in girls (p<0.05).

    Conclusion

    It seems that the Iranian adolescent positive development package is a suitable package to strengthen the components of positive development, achieve emotional-social health, and reduce problems and issues in different areas of developmental periods and the subsequent costs for adolescents, their families, and society.Keywords: Development, Emotional health, gender, Positive psychology, Social health.

    Keywords: Positive youth Development, Social-Emotional Competence, adolescent, Physical, Mental Health
  • Safoura Pourzabih, Masoud Arefnazari *, Biuok Tajeri, Ahmad Delbari Pages 47-54
    Objective

     Alzheimer's is a progressive and debilitating disease of the brain that causes serious damage to human thoughts and memory and is associated with psychological disorders such as insomnia and agitation. This study aimed to determine the effectiveness of body-centered meditation on insomnia and agitation in Alzheimer’s patients.

    Method

    The research method was semi-experimental with a pretest-posttest design and a control group. From the statistical population of patients with Alzheimer's disease in mild to moderate levels referred to clinics and Alzheimer's Association of Tehran province, 20 people were selected randomly based on inclusion criteria and assigned into experimental (n = 10) and control groups (n = 10). The research questionnaires were Morin's insomnia (1993) and Cohen-Mansfield's Agitation (1986). Meditation was administered to the experimental group in eight sessions of 90 minutes. The research data were analyzed using multivariate covariance.

    Results

    The results of covariance analysis showed that post-test scores of insomnia and agitation of patients with Alzheimer's in the experimental group were significantly lower than the control group (P≤0 / 005).

    Conclusion

     Body-centered meditation can be used to improve insomnia and agitation in Alzheimer's patients.

    Keywords: Alzheimer's Disease, agitation, insomnia, meditation, psychiatry
  • Masomeh Aliyazdi, Mozhgan Agah *, Shahnaz Nouhi Pages 55-66

    Type 2 diabetes is conceptualized as a complex interaction of psycho-physiological factors, so it is necessary to consider the factors against this chronic disease. Accordingly, the present study aimed to compare the effectiveness of emotional regulation training and autogenic training on the perceived anxiety control in women with type 2 diabetes. Using a quasi-experimental method with pretest-posttest design, 33 women with type 2 diabetes were selected through purposive sampling from Tehran and randomly assigned in two experimental groups and one control group. Members of each experimental group received emotional regulation training and autogenic training in ten 90-minute sessions, separately. All respondents were asked to answer the items of demographic information and the Percieved Anxiety Control Questionnaire (ACQ) before and after interventions. To analyze data, MANOVA and Schefee post hoctest were used as statistical methods. The results of analysis showed that both interventions were effective in increasing the perceived anxiety control (p <0.05), but the difference between the two groups was not significant (p> 0.05). Explaining the effectiveness of the interventions, it can be said that both trainings have been able to increase the perceived anxiety control through special techniques, hence using them along with medical treatments is recommended.

    Keywords: Affect regulation, Autogenic training, Perceived anxiety control, type 2 diabetes, Women
  • Mahsa Ghaffarzadeh *, Alinaghi Aghdasi Pages 67-76
    objective

    The aim of this study was to determine the effect of group therapy in cognitive-behavioral manner on anxiety, stress and despair of Multiple sclerosis patients in Tehran.

    Method

    This study was a quasi-experimental study with pre-test-post-test with control group. Twenty patients referred to the available medical centers were selected as a sample and randomly assigned to two experimental and control groups. In this study, Kalmogorov-Smirnov, Levene and Covarians tests were evaluated with Spss software. also, Beck Anxiety Inventory Questionnaire, Cohen's Perceived Stress Questionnaire (PSQ) and Beck's Hopelessness Scale questionnaire were applied to collect data.

    Results

    The results of the present study showed that there is a significant difference between the experimental and control group of anxiety, stress and despair with 95% confidence level. Therefore, all three main hypotheses were confirmed and the null hypothesis was rejected. In reducing anxiety, stress, and despair in MS patients, group therapy is effective in a cognitive-behavioral manner.

    Conclusion

    Cognitive-behavioral group therapy reduced stress, anxiety and despair in patients with MS and improved mental health of these patients. Therefore, this treatment method can be considered a treatment in clinics.

    Keywords: Cognitive-Behavioral Therapy, Anxiety, stress, Despair, MS