فهرست مطالب

  • پیاپی 4 (پاییز 1400)
  • تاریخ انتشار: 1400/09/23
  • تعداد عناوین: 6
|
  • نرگس نظرنژاد، فاطمه گلشن روغنی* صفحه 1

    پژوهش حاضر، پژوهشی میان رشته ای و در راستای کاربردی سازی فلسفه از طریق همکاری آن با روانشناسی و ادبیات است. در این پژوهش به امید در آرای  دو متفکر بزرگ پرداخته شده است؛ مولانا عارف و ادیب مسلمان و مارسل، فیلسوف اگزیستانسیالیست مسیحی. هدف از این پژوهش، ارایه بن مایه هایی برای کار مشاوران فلسفی و روان درمانگران است. به همین سبب، دیدگاه ریچارد اسنایدر نظریه پرداز و بنیانگذار امیددرمانی در روانشناسی معاصر نیز در پژوهش حاضر معرفی شده است تا امکان نزدیک کردن آرای مولانا و مارسل در باب امید، به مباحث مورد توجه امید درمانی، فراهم آید و از تشابهات به دست آمده برای کار مشاوران فلسفی استفاده شود. بر اساس یافته های پژوهش، امیدی که مولانا از آن سخن می گوید، امیدی روشن و هدایتگر است که اگر از آن استفاده به جا شود، می تواند به یک صفت اخلاقی مثبت در انسان تبدیل شود؛ امیدی که برخواسته از نیاز انسان به خداوند است و همواره در جهت پیشرفت معنوی انسان، راهگشا خواهد بود. مارسل نیز امید را ابزاری برای ایمان و تقرب به وجود اعلی می شمارد که سبب آمادگی معنوی فرد در جهت خدمت به دیگر انسان ها می شود. این آمادگی معنوی، انسان را از دام جهان درهم شکسته ای که مارسل از آن سخن می گوید، رهایی می بخشد. با مقایسه نظریه امید اسنایدر و دیدگاه مولوی در باب امید، به وجوه تشابه میان دیدگاه آنان در مولفه های امید دست می یابیم. بررسی نظریه امید اسنایدر و دیدگاه مارسل در باب امید نیز تشابه فکری این دو متفکر را در باب نقش حیاتی امید در زندگی، نشان می دهد.

    کلیدواژگان: اسنایدر، امید، امیددرمانی، مارسل، فلسفه کاربردی، مشاوره فلسفی، مطالعات میان رشته ای، مولوی
  • مریم سالم* صفحه 2

    به دنبال روی دادن پدیده های ناگواری چون بیماری های فراگیر، سیل، زلزله، جنگ و نظایر آن و قربانی شدن انسان های زیاد در یک برهه ی زمانی کوتاه و ناتوانی انسان در کنترل و مهار آن پدیده ها، ذهن انسان های خداباور در رابطه با صفات الهی، به ویژه خیر محض بودن و نیز عنایت او نسبت به جهان هستی، دچار چالش هایی می شود که در طول تاریخ علم به صورت چالش شر مطرح شده است. رفع این چالش از افکار عمومی، همیشه دغدغه ی متفکران خدا باور بوده است و آن ها را بر آن داشته تا به نحوی بین خدای خیر محض و جهان مادی مملو از شرور، ارتباط صحیحی برقرار نموده و نشان دهند شر ناشی از نواقص موجود در عالم ماده است و ربطی به خدای خیر ندارد. در این مقاله تلاش می شود پاسخ فیلسوفانه ی ابن سینا و عارفانه ی ملاصدرا و عرفا تبیین شود و بر این نکته تاکید شود که چون شر از ناحیه ی کثرت و ماهیت مطرح می شود، امری ذهنی است و وجود خارجی ندارد، اگرچه عدمی هم نیست و همانطور که کثرت و ماهیت به تبع وجود و وحدت، در خارج موجود است، شر به تبع وجود در خارج موجود می شود. ضمنا نشان داده می شود پاسخ عرفانی ملاصدرا تکمله ی پاسخ فلسفی ابن سینا و سازگار با مبانی حکمت متعالیه ی وی است و در واقع پاسخ فلسفی ابن سینا در حکمت بحثی مفید فایده است و پاسخ عرفانی ملاصدرا در حکمت شهودی تایید شده در حکمت سینوی و بسط یافته در حکمت صدرایی کارایی دارد.

    کلیدواژگان: ابن سینا، ملاصدرا، وجود، ماهیت، شر، اصالت وجود، نظام احسن
  • مسعود طوسی سعیدی*، سید حسن حسینی صفحه 3

    دیدگاه نوخاسته گرایی شباهت هایی با دیدگاه حکمت متعالیه در باب رابطه نفس و بدن دارد. در عین حال و علی رغم این شباهت ها، به نظر می رسد تفاوت هایی اساسی در تصویر هستی شناسانه حکمت متعالیه و نوخاسته گرایی در این باره در کار باشد. مساله اصلی مدنظر این مقاله، تشخیص این تفاوت هاست. نتیجه این تلاش را به طور خلاصه می توان چنین بیان داشت که مبانی هستی شناختی نوخاسته گرایی، سازگار با یافته های علمی است در حالی که این امر درباره حکمت متعالیه صدق نمی کند و این مهم، تفاوت هایی اساسی را میان تصویر هستی شناختی حکمت متعالیه و نوخاسته گرایی در باب رابطه نفس و بدن رقم می زند؛ تفاوت هایی که ریشه در مغایرت تصویر کلاسیک یا ارسطویی با تصویر جدید علمی از جهان دارند.

    کلیدواژگان: نوخاسته گرایی، حکمت متعالیه، رابطه نفس و بدن، دوگانه ماده- صورت، علیت
  • نوشین عبدی* صفحه 4

    از جمله مسایل مابعدالطبیعه، مساله جواهر مفارق و نحوه شناخت مفارقات است. پیچیدگی بحث شناخت جواهر مفارق تا حدی است که فیلسوفان هنگام بررسی و تامل در باب آن، آراء متفاوت و گاه متعارضی را ارایه می دهند. از جمله اندیشمندان دوره میانه، می توان به ابن سینا و توماس آکویینی اشاره کرد که هر یک از ایشان با ذکر دلایلی و شواهدی چند دو نظر مقابل در خصوص شناخت جواهر مفارق اعلام می دارند، چنانکه در برخی موارد شناخت جواهر مفارق را برای نفس انسانی ممکن می دانند و در مواردی نفس انسانی را قادر به شناخت نمی دانند. با این وصف اگرچه آراء دو اندیشمند مردد و ناسازگار می نماید اما با تحلیل آراء ایشان و به دنبال ارایه تقسیم ثنایی برای شناخت، یعنی شناخت حقیقت و شناخت حقیقی، می توان تعارض ظاهری را مرتفع ساخت و در نهایت اعلام داشت که به اعتقاد هر دو اندیشمند نفس انسانی قادر به شناخت حقیقت جواهر مفارق است، با این تفاوت که از نظر ابن سینا شناخت حقیقت منوط به افاضه عقل فعال بیرونی است، حال آنکه از نظر آکویینی شناخت حقیقت مستلزم اعداد عقل فعال درونی است؛ و از سوی دیگر هر دو اندیشمند اتفاق نظر دارند بر اینکه شناخت حقیقی جواهر مفارق برای نفس انسانی امکان پذیر نیست، بلکه شناخت حقیقی مختص جواهر مفارق و خداوند است، و در نهایت اینکه از طریق علم حصولی نمی توان به شناخت حقیقی مفارقات نایل شد.

    کلیدواژگان: جواهر مفارق، شناخت حقیقت، شناخت حقیقی، ابن سینا، آکوئینی
  • سید محسن اسلامی* صفحه 5

    تومیسم از قرن سیزدهم تا امروز استمرار داشته است و گاهی این مطلب حمل بر بی بدیلی این سنت شده است. از جمله، این سنت فلسفی در قرن بیستم به قالب های مختلفی درآمد ؛ برای مثال، گاهی صبغه «استعلایی» گرفت و گاه «اگزیستانسیالیست» شد. با این حال به علل و دلایلی این سنت کمتر با فلسفه تحلیلی ارتباط داشت. اما به مرور، پس از کارهایی فیلسوفانی چون پیتر گیچ، الیزابت انسکام و انتونی کنی، زمینه برای داد و ستد بیشتر این دو سنت مهیاتر شد. سپس جان هالدین در سال های 1990 به اتکای میراث فیلسوفان تحلیلی پیش از خود تعبیر «تومیسم تحلیلی» را جعل کرد. هدف نوشته حاضر ارایه تصویری از این جنبش و توجه دادن به برخی وجوه آن است. بنابراین، مختصرا دوره های تومیسم مرور می شوند. سپس به زمینه ها و جوانه های تومیسم تحلیلی اشاره می شود. گام بعدی توضیح درباره تومیسم تحلیلی و توضیح درباره بعضی عناصر و وجوه شکل گیری آن است. تومیسم تحلیلی منتقدان خود را دارد؛ بنابراین به مواردی از نقدها به این جنبش و پاسخ به آنها اشاره خواهد شد. در انتهای مقاله، در ضمن جمع بندی، به «فلسفه اسلامی تحلیلی» نقب می زنیم.

    کلیدواژگان: توماس آکویناس، تومیسم، فلسفه تحلیلی، تومیسم تحلیلی، فلسفه اسلامی تحلیلی
  • سید احمد میرصانعی* صفحه 6

    کشف تفاوت های نظام های گوناگون منطق موجهات، از جمله مزایای ابداع معنا شناسی کریپکی بود. یکی از نمونه های بارز آن، تعبیر ضرورت به اثبات پذیری در منطق های اثبات پذیری است و به قول بولوس در کتاب The Logic of Provability، با کشف این منطق، می توان گفت باب فهم مطالب جدید در زمینه برهان باز شد. در این مقاله با رویکردی فرمال و با روش توصیفی - تحلیلی و مقایسه ای، نظام های اصل موضوعی گزاره ای GL، Grz و H، و سمانتیک جهان ممکنی آن ها بر مبنای سمانتیک کریپکی مورد بررسی قرار گرفته، و نیز نظریه برهان حساب رشته ای GL (در حساب پیانو) و GLS (در مدل استاندارد) ارایه، و در نهایت، فراقضایای صحت، سازگاری و تمامیت GL تقریر و اثبات شد.

    کلیدواژگان: منطق های اثبات پذیری، منطق موجهات، سیستم اصل موضوعی، حساب رشته ای، سمانتیک جهان ممکنی، فراقضایا
|
  • Narges Nazarnejad, Fateme Golshan Roghani* Page 1

    The present study is an interdisciplinary study for applying philosophy through its collaboration with psychology and literature. In this article, hope is examined according to the two Rumi and Marcel. The purpose of this study is to provide a basis for the work of philosophical counselors and psychotherapists. For this reason, the views of Richard Snyder, the theorist and founder of hope therapy in contemporary psychology, are also introduced in the present study to bring Rumi and Marcelchr('39')s views on hope closer to the topics of hope therapy, and the similarities are derived to be used by philosophical advisors. According to the findings of this research, the hope that Rumi speaks of is a clear and guiding hope that, if used properly, can become a positive moral trait in human beings; The hope that arises from manchr('39')s need for God and will always be the way to manchr('39')s spiritual progress. Marcel also considers hope as a tool for faith and closeness to the higher being, which causes a person to be spiritually ready to serve other human beings. This spiritual preparation frees man from the snare of the shattered world of which Marcel speaks. By comparing Snyderchr('39')s theory of hope and Rumichr('39')s view of hope, we find similarities between the views of these two philosophers in the components of hope. The examination of Snyderchr('39')s theory of hope and Marcelchr('39')s view of hope also reveals the intellectual similarity of the two thinkers on the vital role of hope in life.

    Keywords: applied philosophy, interdisciplinary study: Hope, Hope therapy, Marcel, Philosophical counseling, Rumi, Snyder
  • Maryam Salem* Page 2

    Following the occurrence of unfortunate phenomena such as epidemics, floods, earthquakes, wars and the like and the sacrifice of many people in a short period of time and the inability of humans to control those phenomena, the God-believer's mind challenges to divine attributes, especially pure goodness, as well as his care for the universe, have been known throughout the history of science as the challenge of evil. Resolving this challenge from public opinion has always been the concern of God-fearing thinkers, and has led them to somehow establish the right connection between the pure good God and the material world full of evil, and to show the evil caused by imperfections. It exists in the material world and has nothing to do with God. This article tries to explain the philosophical answer of Avicenna and the mysticism one of Mulla Sadra and mystics, and to emphasize that since evil is presented in terms of multiplicity and nature, it is a mental matter and has no external existence. Just as multiplicity and nature exist outside as a result of existence and unity, so evil exists outside as a result of existence. It is also shown that Mulla Sadra's mystical answer is complementary to Ibn Sina's philosophical answer and is consistent with the principles of his transcendent theosophy. Ibn Sina's philosophical answer is useful in argumental philosophy and Mulla Sadra’s mystical answer is useful in contemplational theosophy. So each of these answers can be useful at different levels of thinking.

    Keywords: Avicenna, Mulla Sadra, Existence, Entity, evil, Principiality of existence, The best arrangement of things
  • Masoud Toossi Saeidi*, Seyed Hassan Hosseini Page 3

    Emergentism bears similarities to the Islamic Transcendent Philosophy about the relationship between the soul and the body. At the same time, despite these similarities, there seem to be fundamental differences in the ontological picture of these two. The main issue of this paper is to identify these differences. The result of this effort can be summarized as saying that the ontological foundations of Emergentism are consistent with scientific findings, while this is not the case with Transcendent Philosophy, and that there are fundamental differences between the ontological picture of Transcendent Philosophy and Emergentism in relation to the soul and the body relation; Differences rooted in the contradiction between the classical or Aristotelian image of the world and the new scientific image of the that.

    Keywords: Emergentism, Islamic Transcendent Philosophy, Soul-Body Problem, Matter-Form Dualism, Causation
  • Noushin Abdi* Page 4

    Including metaphysical issues, is the issue of the separate substances and how to recognize the separate substances. The complexity of the discussion of recognizing separate substances is such that philosophers offer different and sometimes conflicting opinions when considering and reflecting on it. Among the medieval thinkers are Avicenna and Thomas Aquinas, each of them, by mentioning several reasons, expresses two opposing views regarding the recognition of the separate substances; As in some cases, they consider it possible for the human soul to know separate substances, and in some cases, they do not consider the human soul to be able to know. However, the views of the two thinkers are hesitant and inconsistent, but by analyzing their views and following the presentation of a dual division for cognition, that is, cognition of truth and true cognition, the apparent conflict can be resolved and finally, declare that according to both thinkers, the human soul is able to know the truth of the separate substances, with the difference that according to Avicenna, knowing the truth depends on the impartiality of the external active intellect, while according to Aquinas, knowing the truth requires help of the inner active intellect.  On the other hand, both thinkers agree that it is not possible for the human soul to know the true essence of the separate substances, rather, true knowledge belongs to the separate substances and God, and finally, the true knowledge separate substances cannot be achieved through the acquisition of knowledge.

    Keywords: separate substances, cognition of truth, true cognition, Avicenna, Thomas Aquinas
  • Seyyed Mohsen Eslami* Page 5

    Thomism has had a continuous history from the 13th century and some think that in this regard it is quite unique. In each time, it experienced different forms and took different approaches, as in twentieth-century there are also transcendental Thomists and existentialist Thomists. However, it took longer until for analytic philosophy and Thomism to have interaction and it did not happen until the attempts by Peter Geach, Elizabeth Anscombe, and Anthony Kenny. Then, in the 1990s, John Haldane, drawing on these works, coined the term "Analytic Thomism". Here I explore this movement by focusing on some of its aspects. First, we will see the historical phases of Thomism. Then, we review the roots of analytic Thomism as we know it now. After looking at some examples of the works done in this tradition, some challenges for analytic Thomism are presented and discussed. At the end, by way of conclusion, a few remarks about “Analytic Islamic philosophy” are discussed.

    Keywords: Thomas Aquinas, Thomism, Analytic Philosophy, Analytic Thomism, Analytic Islamic Philosophy
  • Seyed Ahmad Mirsanei* Page 6

    Discovering the differences between the various systems of modal logics was one of the advantages of inventing Kripke semantics. One of the most obvious examples is the interpretation of the necessity of provability in provability logic, and according to Boolos in The Logic of Provability, by discovering this logic, we can say that the understanding of new issues in the field of argument was opened. In this paper, with a formal approach and with a descriptive-analytical and comparative method, the axiomatic propositional systems of the GL, Grz and H, and their possible world semantics based on Kripke semantics are studied, as well as the sequent calculus of GL (in Peano arithmetic) and GLS (in the standard model) were introduced, and finally, the meta-theorems of soundness, consistency and completeness of the GL were interpreted and proved.

    Keywords: Provability logics, Modal Logic, Axiomatic System, Proof Theory, Possible World Semantics, Meta-Theorems