فهرست مطالب

  • پیاپی 2 (پاییز 1400)
  • تاریخ انتشار: 1401/01/20
  • تعداد عناوین: 6
|
  • معصومه عبدی، میترا حبیبی* صفحات 4-22

    فضا به یکی از مولفه های اساسی در تحلیل های شهری تبدیل شده است. درواقع شهرها مهم ترین بستر تولید فضا بوده و هدف فضاهایی که با سرمایه شکل گیرد، تضمین شرایط لازم برای تولید و بازتولید روابط سرمایه داری است. براین اساس مقاله حاضر به شیوه توصیفی - تفسیری و با روش بازبینی سیستماتیک منابع و اسناد، فرایندهای تولید فضا و سپس فرآورده های آن را با استناد به دستگاه فکری لوفور و هاروی و در نهایت دیالکتیک اجتماعی - فضایی ادوارد سوجا و اشتراکات نظری آنان به عنوان هدف اصلی پژوهش، موردبررسی قرار می دهد. آنچه از این پژوهش می توان نتیجه گرفت نیز این است که روابط تولیدی در شهر میان قدرت حاکم و طبقه فرودست با تولید فضای جدید بازتولید می شود و قدرت با شیوه جدید تولید می کوشد تا نظم فضایی جدیدی را همراه با ابزار تولید خود در شهر و فضاهای آن ایجاد کند. در این بین علاوه بر یک محیط تولیدی، محیط مصرفی نیز شکل می گیرد که مستقیما بر زندگی روزمره شهروندان تاثیرگذار است. این امر به شیوه های متفاوتی در آراء هر سه اندیشمند بیان شده است همچنین تحلیل دیدگاه ها نشان دهنده این است که هاروی در بیان سه مدار گردش سرمایه با تکیه بیشتر بر رفتار سرمایه دارانه و سوجا در بیان دیالکتیک اجتماعی- فضایی و تاکید بر درک شیوه های جدید و متفاوت تفکر فضایی هر دو به نحوی وام دار اندیشه های لوفور بوده و به بسط دیالکتیک فضایی وی پرداخته اند.

    کلیدواژگان: تولید فضا، تریالکتیک لوفور، چرخه دوم انباشت سرمایه، دیالکتیک سوجا
  • فاطمه مهدی زاده سراج*، کیمیا محمدی صفحات 24-40

    مناظر فرهنگی از انواع میراث با ارزش بشری است که  در سطح جهانی با توجهات نوینی روبرو شده اند. مطالعات این مقاله، با دیدگاه ساماندهی منظر فرهنگی- طبیعی برج قابوس، به مطالعه یکی از صد منظر  شگفت انگیز ایران با هدف احیا و توسعه پایدار گردشگری، برج قابوس، واقع در استان گلستان، شهرستان گنبد به عنوان نمونه مطالعاتی می پردازد. حفاظت از مناظر فرهنگی- طبیعی با توجه به توسعه پایدار از یک سو و کمک به تداوم ارزش های زیبایی شناسانه و تاریخ نگارانه در مناظر از سوی دیگر، یافتن راهکار های حفاظتی در خصوص مناظر فرهنگی را اجتناب ناپذیر می گرداند. امروزه در میان شیوه های حفظ و بازنمایی بناها و محوطه های تاریخی، بهره گیری از طرح احیا به منظور بازگرداندن آن ها به جریان زندگی اجتماعی مردم، بسیار گسترش یافته است. یکی از مهم ترین و اصلی ترین بخش های این کار، اعطای کاربری متناسب با هویت محوطه های تاریخی است. حال این سوال مطرح می گردد که با توجه به ویژگی ها و شرایط خاص هر محوطه تاریخی روند اعطای کاربری جدید و انطباق فعالیت های انسانی با آن از چه طریقی شناسایی و پیاده سازی می شود. رویکرد اصلی در این تحقیق، پژوهش موردی است که در آن با بهره گیری از روش تفسیری تاریخی به جمع آوری داده های ارزشمند برای شناخت بهتر محوطه تاریخی برج قابوس و توانایی های بالقوه آن اقدام شود. حفاظت و مرمت منظر برج قابوس با هدف تقویت کیفیت و زیبایی منظر از طرفی می تواند به احیای زیرساخت های طبیعی و فرهنگی منطقه کمک کند و از دیگر سو، بنیادهای اقتصادی و گردشگری آن را در چارچوب توسعه پایدار تقویت کند. از این رهگذر پژوهش در راستای انجام مطالعات و طرح دیدگاه مرمت منظر طبیعی - تاریخی منطقه به منظور احیا و بازسازی آن ضروری به نظر می رسد. احیا، حفاظت و تقویت منظر فرهنگی و تاریخی محوطه به عنوان گامی مهم و اقدامی اساسی در احیا و مرمت منظر سایت قلمداد می شود. دستیابی به اهداف توسعه پایدار و توجه به چشم انداز پایدار منطقه در آینده، جزء اصلی و جدایی ناپذیر دیدگاه های جامع و امروزی در هر طرح مرمت منظر است.  هدف این تحقیق، مشخص کردن عملکردها و فعالیت ها و برنامه هایی تطبیق پذیر با فرهنگ بومی، اقلیم و نیازهای منطقه است که برای گردشگران در نظر گرفته شوند و با دخالت محدود در منظر برج و افزایش کیفیت ارایه خدمات، همراه گردد. توجه به پایداری در توسعه، انعطاف پذیری، فراهم آوردن بستری مناسب برای مشارکت مردم نیز، مدنظر قرار گرفته است. در این پژوهش از روش تحقیق توصیفی تحلیلی در بستری از مطالعات کتابخانه ای و همچنین مشاهدات میدانی متعدد، بهره گیری شده است.

    کلیدواژگان: توسعه پایدار گردشگری، حفاظت، مدیریت منظر، منظر طبیعی، منظر فرهنگی
  • ساجده پورخسروانی، سارا حمزه لو* صفحات 42-64

    معماری کینتیک گونه خاصی از معماری با تکنولوژی پیشرفته است که ساختمان ها را قادر می سازد تا متناسب با هدف پروژه، نیازهای کاربران، شرایط محیطی (محیط ساخته شده و اقلیم) و اقتضایات زمانی، انواع حرکت (اعم از واقعی، غیرفضایی و مجازی) را در اجزای مختلف سیستم از قبیل پوسته و نما، فضاهای داخلی، اجزای سازه و حتی کل ساختمان به صورت یکپارچه ایجاد کند. این معماری به علت مباحث میان رشته ای و تعدد فناوری های درگیر با چالش هایی مواجه است و پیشرفت های علوم رباتیک، مکانیک و الکترونیک و سازه های پاسخگو به طراحی کینتیک برای این رویکرد نوین ضروری است. لذا هدف از این پژوهش ارایه تعاریف مشترک برای مفاهیم میان رشته ای و ارایه یک چارچوب نظری و مفهومی مشترک برای طراحی معماری کینتیک و دسته بندی انواع آن متناسب با هدف طراحی است که می تواند کمک شایانی به انتخاب سیستم کینتیک  مناسب و مطلوب در هر پروژه کند. این پژوهش به روش توصیفی-تحلیلی و با بهره گیری از مطالعات اسنادی و کتابخانه ای به مرور تعاریف و مفاهیم وابسته به حرکت و جنبش در معماری می پردازد و انواع دسته بندی های ارایه شده از سوی پژوهشگران و رویکردهای ایشان و نیز مراحل و استراتژی های طراحی کینتیک را مورد بررسی قرار می دهد. این بررسی ها نشان داد که می توان با مد نظر قرار دادن مواردی چون نوع مکانیزم و محل حرکت، میزان جنبش، پیکره سیستم، تکنیک های کنترل و نحوه بهره برداری از ساختمان دسته بندی های متنوعی برای معماری کینتیک ارایه داد که هریک به تنهایی پاسخگو نبوده و جهت عرضه کاربردی ترین طبقه بندی نگاهی جامع به کلیه این موارد راهگشا خواهد بود. این پژوهش همچنین نشان داد که طی سال های اخیر تمایل فزاینده ای در مورد تحقیق و بکارگیری سیستم های کینتیک در زمینه کاهش مصرف انرژی و استفاده از آن در نمای ساختمان وجود دارد و آن چه در زمینه مطالعات معماری کینتیک مهجور مانده، پژوهش در زمینه کاربرد سیستم های کینتیک در ساختار فضاهای داخلی، سازه و استفاده از پتانسیل های حرکتی فضاهای داخلی در جهت تامین امنیت و مطابقت با نیازهای کاربران، انعطاف پذیری فضا، تامین دید و منظر مناسب و متنوع می باشد.

    کلیدواژگان: معماری کینتیک، سیستم های کینتیک، مکانیزم های حرکتی، فرآیند طراحی کینتیک
  • لیلا ناصری محمدپور، احسان حیدری زادی*، الهام مختاری اوغانی صفحات 66-79

    سیر تکوین معماری سنتی ایران با ظهور عناصری هویت ساز چون گنبد در جهت نوعی کمال گرایی حرکت می کند. گنبد ایرانی به لحاظ وجهه اصیل تاریخی، مبانی نظری قوی، ویژگی های منحصر به فرد نیارشی و خنک نگه داشتن فضای تحت پوشش خود به عنوان یک المان مهم در معماری مطرح می شود که در انواع بناها به کار گرفته شده است. گنبد در واقع ارایه یک معماری کامل است، چه آن جا که کاربرد سازه ای داشته و چه آن جا که  نمادی از حقایق ماورایی باشد. در واقع گنبد به عنوان یک نشانه شهری با شکستن خط آسمان و هدایت دید به سمت دنیای پرنقش و نگار خود، به خوانایی فضا کمک می کند. در فرایند شکل دادن به فضا در معماری ایرانی، شاهد انتزاع رنگ ها و تصاویر در ساختمان ها هستیم. معمار ایرانی با استفاده از آرایه های متنوع دست به آفرینش می زند. اوج تجلی و نمایش صفات آرایه ها در گنبد نمایان می شود و رنگ که به عنوان یک عنصر بصری کارآمد در منظر شهری مطرح است، این شکوه و جذابیت را دو چندان می نماید. در واقع رنگ، ابزاری است که معمار می تواند به وسیله آن فرم را هویت بخشد و منطق بصری فضا را تحت تاثیر قرار دهد. رنگ ها در گنبد راوی معنایی عمیق و عرفانی هستند که ذهن بیننده را در راستای کشف و شهود سوق می دهند. نقش ها، اشکال و الگوهای اسلیمی و هندسی، همراه با استفاده آگاهانه از رنگ و توجه به هارمونی و تضاد، در سایه نظمی بدیع، گنبد را به عنوان یک عنصر شاخص معنایی مطرح کرده و حس هماهنگی و پیوستگی را به ذهن بیننده متبادر می سازد.هر رنگ روی گنبد بخشی از کلیت بزرگتری است که بازتابی از مفهوم بنیادینی دارد، تا حقیقتی ماورایی را تصویر کند. اوج این هنرنمایی و رمزپردازی را در دوره صفویه شاهد هستیم. این پژوهش می کوشد تا با بررسی چگونگی همنشینی رنگی در پوسته بیرونی گنبدخانه ها در دوره صفوی، الگوی رنگی را ارایه دهد تا برای فضاسازی با هویت در معماری امروز ایران قابل استفاده باشد. در این پژوهش از روش مدل سازی رایانه ای و ازمودن نتایج به شیوه استدلال منطقی و مشاهده و تجربه استفاده شده است.

    کلیدواژگان: معماری ایرانی، گنبد، رنگ، آرایه
  • فتانه سنگتراش*، مصطفی کیانی صفحات 81-96

    نماسازی و طراحی نما در فرایند طراحی معماری بنا همواره از اهمیت بنیادین برخوردار بوده است، در این راستا مفاهیم تاثیرگذار معماری غرب بر اندیشه معماران ایرانی و سیر و تحول سبک های مدرن، آرت دکو، سبک بین الملل و استریم لاین و تمایز هر یک از این سبک ها در طراحی نماهای آثار معماری وارطان هوانسیان تاثیر به سزایی دارد. مهم ترین هدف این مقاله تحلیل و ارزیابی سبک های به کاررفته در طراحی نماهای ساختمانی از آثار وارطان هوانسیان است. با این فرض که سبک نماهای به کاررفته در آثار وارطان چه تاثیراتی از سبک اروپایی گرفته است. این پژوهش با طرح تحقیق مطالعه تطبیقی به پرسش های تحقیق پاسخ می گوید. در این نوشتار ابتدا از لحاظ تاریخی به تحلیل نماهایی وارطان هوانسیان از سال 1339-1300می پردازیم سپس شباهت های هر یک از آثار را بررسی و نتایج حاصل از آن با سبک های اروپایی مقایسه می شود. از نظر تاریخی سبک معماری وارطان به چهار دسته نیوکلاسیک، آرت نوو، آرت دکو و مدرن تقسیم می شود. با تحلیل و ارزیابی آثار او به این نتیجه دست خواهیم یافت که در دوره اول 1319-1300، سبک طراحی نما بیشتر مدرن استفاده شده است. در دوره دوم 1329-1320، سبک طراحی نما پر تزیین تر و بدون تقارن، نسبت به دوره اول است و به سبک آرت دکو توجه شده است. در دوره سوم 1339-1330، سبک طراحی نما تزیینات کمتر و بدون تقارن، نسبت به دوره اول و دوم است و هم از سبک آرت دکو و مدرن بهره گرفته است. بیشتر آثار او شاخص های تقارن، پر و خالی، سایه روشن، گوشه های گرد در نما، تزیینات در پنجره ها و بالکن های بیرون زده مطرح است و هرکدام از این ویژگی ها مربوط به سبک های مختلف در آثار او است.

    کلیدواژگان: معماری معاصر ایران، سبک معماری، آثار وارطان هوانسیان، نما
  • هادی فرهنگدوست*، هیرو فرکیش، محسن طبسی صفحات 98-123

    تئوری طراحی، هسته معرفتی و دانش شناسانه در فرایند طراحی، و بن مایه هویت بخش آن است. درک این تیوری به صورتی که به فلسفه علم انسان معاصر نزدیک باشد، باعث می گردد که مسئله تعریف و استفاده از دستاوردهای علمی سایر رشته های مرتبط به معماری، در کنار سایر منابع درون رشته ای مطرح گردد. نکته مهم در این باره، داشتن الگویی است که بتواند بر پیچیدگی های ناشی از بین رشته ای و چندوجهی بودن این مقوله فایق بیاید. همچنین به صورتی این مقوله را باید بیان کند که درک آن برای طراحان، به زبان و روش جدید آنان، یعنی فرایندهای چرخه گونه الگوریتمیک و پارامتریک از مفاهیم، نزدیک باشد. از سویی دیگر، باید توان هماهنگ سازی این جنبه های مختلف غالبا نظری و مرتبط با طراحی معماری را به سمت ایجاد هم افزایی نیز داشته باشد. براین اساس، هدف پژوهش جاری ارایه تعریف سیستماتیکی از تیوری طراحی، در سه سطح، ترویج، تطبیق و تولید علم، در برداشتی فرایند محور و مولد گونه برای ارتقاء آن به نظریه مولد است. پژوهش حاضر، با روش کیفی و نوع بنیادین خود، ضمن اتکای به گردآوری منابع کتابخانه ای و بهره گیری از گفتمان تحلیلی و توصیفی، شکل گرفته است. باتوجه به این که تیوری طراحی در هسته بسیاری از زمینه های مختلف طراحی، از جمله طراحی صنعتی، طراحی مهندسی، طراحی معماری و موارد دیگر قرار دارد، کاربرد نتایج این پژوهش نیز می تواند علاوه بر معماری به سایر رشته های طراحی محور کمک کند. همچنین از لحاظ روش شناسی، دارای دستاورد نوینی در ارایه راهکارهایی ضمنی برای بیان فرایند مواجه با پیچیدگی، بسیط گونگی و ابهام های ناشی از چندوجهی بودن تیوری طراحی است. بدیهی است الگوی ارایه شده برای این امر، موجب شکل گیری ساختار فکری پژوهشگران به سمت دیدگاه های بین رشته ای مبتنی بر مقوله مشترکی به نام طراحی و روش مشترکی به نام واقعیت و داده پنداری می گردد.

    کلیدواژگان: هویت پایدار، معماری فرایندی، واقعیت پنداری، مبانی نظری، مسئله مداری، داده پنداری
|
  • Masoumeh Abdi, Mitra Habibi * Pages 4-22

    Space has become one of the basic components in urban analysis. In fact, cities are the most important platform for the production of space and the spaces formed with investment are targeted to ensure the necessary conditions for the production and reproduction of capitalist relations. Accordingly, in this research using descriptive-interpretive method and through a systematic review of all the relevant literature, space production processes and its products are analyzed with reference to Lefebvre and Harvey intellectual system and finally socio-spatial dialectic of Edward Soja and their theoretical commonalities as the main research goal. What can be deduced from this research is that the productive relations in the city between the ruling power and the lower class are reproduced by producing new space and power tries to create a new spatial order with its production tools in the city and its spaces, in addition to a production environment, a consumption environment is formed that directly affects the daily lives of citizens. Also, the analysis of views shows that Lefebvre has inspired other thinkers by presenting his spatial trialectics; In Lefebvre’s proposed trialectic, Spatial action with spatial representation, ends in representational space, and Lefebvre by critique of everyday life in capitalism and its relation to living space in the production of space, has been able to draw class struggle into civil society strife. Similarly, in the following decades, Harvey discusses the cycles of capital accumulation, emphasizing the second cycle, and while acknowledging the role of space in the circulation of capital, believes that capital operates in a geographical and historical context that leads to the creation of various spatial forms of space in our living world. In fact, Harvey specifically see the real estate market as a secondary circuit for capital turnover, arguing that at the point where the second cycle of accumulation crisis reaches, to exit the crisis, The third cycle of accumulation is produced by relying on the production of new ideology, knowledge and awareness, which in the living space leads to the same Lefebvre ideas, and as long as the artificial environment in production is consumed by citizens, the relations of production are reproduced. On the other hand, Edward Soja, like Harvey, relying on Lefebvre’s ideas for his spatialization, re-discusses the dialectic and introduces the third term into the historical-social duality and considers three dimensions for space. In between, Many researchers have also pointed out that Soja’s spatial trialectics offers a new postmodernist angle to describe how people perceive, imagine, and reconstruct space, and that Soja is always striving to find something valuable between the first and second spaces that the title describes the third space, so can be said that Soja’s trialectics emphasizes different thinking about the meaning and importance of space and has broken the duality of material and spiritual space. finally, it can be concluded that Harvey in expressing the three circuits of capital circulation with more reliance on capitalist behavior And Soja in expression of socio-spatial dialectics and the emphasis on understanding new and different ways of spatial thinking have both been indebted to Lefebvre’s ideas.

    Keywords: Space Production, Lefebvre Trialectic, Second Cycle of Capital Accumulation, Soja dialectic
  • Fatemeh Mehdizadeh Seraj *, Kimiya Mohammadi Pages 24-40

    In the past two decades cultural landscapes, being the outstanding human heritage, have been the subject of renovated attention throughout the world, but Iran.  In this research, we have studied the cultural–natural landscape of Qaboos tower, in Golestan-Gonbad, one of the most wonderful landscapes of Iran as a case study with the approach of revitalization and sustainable development of the tourism industry. Preservation of natural and cultural landscapes as an important approach in today’s time about sustainable development on the one hand and keeping the aesthetic value and historiographical sights, on the other hand, needs careful strategies. Nowadays, revitalization plans for simultaneous conservation of historical buildings and complexes and upgrading social life have developed significantly. One of the most important parts of this process is determining functions based on revitalization principles. The question which is raised in this regard is how can we identify and implement the process of determining the new use and matching of human activities with architectural structure considering the specific features and conditions of any historical complex. The main approach of this research is a case study and, using the historical-interpretive method, valuable data about Qaboos tower and its potentials were gathered to determine the proper use for the complex based on such potentials and the needs of the surrounding urban fabric. Landscape preservation and conservation of Qaboos Tower aims to strengthen the quality and beauty of the landscape, which can also help to restore the natural and cultural infrastructure. Moreover,  these conservation operations can strengthen its economic and tourism foundations in the context of sustainable development.  Therefore, research studies and projects are necessary to evaluate the viewpoints about the restoration of these natural-historical landscapes for their revival and reconstruction. Revitalization, preservation, and the enhancement of the cultural and historical landscape of the site are essential steps in the revitalization and restoration of this landscape. Achieving sustainable development goals and paying attention to the sustainable vision of the region in the future, is an integral part of comprehensive and current views in any landscape restoration project. The end product of this research is to define functions, actions, and programs for tourists, compatible with local culture, climate, and needs of the region, to increase the quality of services with the least interventions in the historic landscape. These principles are important in these planning: paying attention to sustainable development, flexibility, and attracting public participation. In this research, the descriptive study, in the context of library studies and numerous field observations were used.

    Keywords: Sustainable tourism development, Preservation, landscape management plan, Natural landscape, Cultural landscape
  • Sajede Poorkhosravani, Sara Hamzehloo * Pages 42-64

    Broadly speaking, buildings are affected by many influential forces such as time, climate, performance, and human needs that are not static but dynamic and unstable. As a result, in the present age and ofcource future, it is essential to develop buildings that adapt to climate, energy and other factors of designing an architectural project. Kinetic architecture is a specific type of high-tech architecture that enables buildings to fit the project requirements, users’ needs, environmental conditions (built environment and climate), and the time requirements, and create a variety of movements (both real, spatial, and virtual) in different system components such as shells and facades, interiors, structural components, and even the entire building.  A review of the existing literature, both academic and professional, shows recent trends in research on kinetic architecture and its countless potentials in the field of architectural design. This architecture faces challenges due to interdisciplinary issues and the multiplicity of technologies involved, and of course advances in robotics, mechanics, electronics, and structures responsive to kinetic design are essential to this new approach. On the other hand, the lack of transparency about the definitions and concepts related to kinetic architecture has challenged the understanding and correct choice of such systems. Therefore, the purpose of this study is to provide common definitions for interdisciplinary concepts and provide a common theoretical and conceptual framework for designing kinetic architecture and classifying its types in accordance with the design goal, which can help to choose the appropriate kinetic system in each project. A thorough understanding of kinetic systems that are relevant to architecture and their usage is important, because it enables architects to think about the major aspects of kinetics and explore their potential for architectural applications. In this context, the research presents a methodology for the definition and classification of different terms, concepts, and approaches in kinetic architecture. This research method is descriptive-analytical and utilizes documentary and library studies reviews the definitions and concepts related to movement in architecture and examines the types of classifications presented by researchers and their approaches as well as the stages and strategies of kinetic design. These studies showed that by considering such things as the type of mechanism and location of movement, amount of movement, system structure, control techniques, and how to operate the building, various classifications for kinetic architecture can be provided, each of which is not responsible for offering the most practical classification. A comprehensive look at all of these will be helpful. This study also showed that in recent years there is an increasing tendency to research about and use kinetic systems to reduce energy consumption and utilizing it in the facade of the building. What is neglected in the field of kinetic architecture studies is research on the use of kinetic systems in the construction of Indoor spaces, structures and the use of movement potentials of indoor spaces in order to provide security and meet the other needs of users except for Thermal comfort, the flexibility of the space, providing a suitable and diverse view and perspective.

    Keywords: Kinetic Architecture, Kinetic Systems, Movement Mechanism, Kinetic Design Process
  • Leila Naseri Mohammadpour, Ehsan Heidarizadi *, Elham Mokhtari Oghani Pages 66-79

    The evolution of traditional Iranian architecture with the emergence of identity-building elements such as the dome moves in the direction of a kind of perfectionism. The Iranian dome is considered as an important element in architecture that has been used in various types of buildings in terms of its original historical prestige, strong theoretical foundations, unique features and keeping the space cool. The dome is in fact the presentation of a complete architecture, whether it is used as a structure or where it is a symbol of transcendental truths. In fact, the dome, as an urban landmark, helps to read the space by breaking the sky line and directing the view towards its colorful world. In the process of shaping the space in Iranian architecture, we see the abstraction of colors and images in buildings. The Iranian architect creates with the use of various arrays. The culmination of the manifestation and display of the attributes of the arrays appears in the dome, and the color, which is considered as an effective visual element in the urban landscape, doubles this splendor and charm. In fact, color is a tool by which the architect can identify the form and influence the visual logic of the space. The colors in the dome are narrators of a deep and mystical meaning that guide the viewer’s mind towards discovery and intuition. Islamic and geometric maps, shapes and patterns, along with the conscious use of color and attention to harmony and contrast, in the shadow of a novel order, present the dome as an element of semantic index and evoke a sense of harmony and connection in the viewer’s mind. The color on the dome is part of a larger whole that reflects a fundamental concept, to depict a transcendental truth. We are witnessing the peak of this art and cryptography in the Safavid period. This study tries to provide a color pattern by examining how the color accompaniment in the outer shell of the domes in the Safavid period to be used to create an atmosphere with identity in today’s Iranian architecture. The method of data collection in this study was the use of field studies. To analyze this data, two visual methods and the use of digital software based on computer simulation have been used. Then, with logical reasoning and content analysis, the final results are obtained.

    Keywords: Iranian architecture, Dome, Color, Array
  • Fataneh Sangtarash *, Mostafa Kiani Pages 81-96

    The design of the facade in the building architectural design process has always been of fundamental importance. in this regard, the effect of western architecture on the thought of iranian architects and modern lifestyles, art deco, international style, streamline, etc. and the distinction of each of these styles in the design of the facades of architects It has a great effect like Vartan Hvansian. The most important purpose of this article is to analyze and evaluate the styles used in designing the facades of Vartan Havansian’s works. Assuming what features the style of view used in Vartan’s works has with the European style. this research has a comparative study with research questions ranging from: How can the facade design style be understood in the works of Vartan Havansian in Tehran? What are your stylistic features in European facade design with European styles? Says the answer. in this paper, we first analyze the Vartan Hvansian’s building facadees in terms of three historical periods then, the similarities of each work are studied and the results are compared with the european styles. According to the analysis of the works of Vartan Hovannisian, the styles used in the facade can be historically divided into four categories: neoclassical, Art Nouveau, Art Deco and Modern.It can be said that the Hwansian buildings were influenced by modern pre-World War II architecture, Art Nouveau, Bauhaus views, and the works of Adolf Luce and Le Corbusier. He was opposed to eclecticism and imitation of traditional Iranian architectural forms. Nevertheless, he paid close attention to social customs and tried to respond to them in modern buildings. With the arrival of neo-classical, Art Nouveau, Art Deco, and modern architectural elements in Iran, extensive changes can be observed in the design style of the facades of Vartan’s works in these three periods. Its roots go back to the late Qajar period. with the analysis and evaluation of his works, we will conclude that in most of his works in the three historical periods of indices of symmetry , full and empty, round corners , ornamentation emerge in the windows and balconies, It can be said: In the first period (1319-1300) more modern style has been used in designing facades. that in the second period ( 1320 - 1329 ) the design style is more decorated with no symmetry , compared to the art deco style and art deco style .In the third period (1330-1339), the facade design style of decorations is less and asymmetrical than the first and second periods, and both Art Deco and modern styles have been used. But in the third period, with projecting balconies protruding from the facade and decorations of windows indicating the style of Art Deco in terms of material and non - symmetry, it is partly an indicator of the modern style due to the fading of the decorations .each of these features is related to different styles in his works .

    Keywords: Contemporary Iranian Architecture, architectural style, Works of Vartan Hovhannisyan, Facade
  • Hadi Farhangdoust *, Hero Farkisch, Mohsen Tabasi Pages 98-123

    Design theory as the epistemological and knowledgeable core of the design process is the basis for its identity. Along with the emergence of engineering design, developments in design theory have had an increasing impact in many disciplines and academic societies. In a way, design theory has been effective in several academic fields such as creative research. In the field of architecture, the importance and position of theoretical foundations in architecture has long been such that the evaluation of the design product, to a large extent (especially in its current manifestation in the present post-postmodernist era), is supported by the theoretical foundations reflected in form and body. However, due to the lack of a general framework for presenting these solutions, there are frequent discussions about logic, theoretical foundations and even the values of contemporary design. So, it can be said that the present design theory should cover all the steps that are considered in the field of theory to the product of architecture. Consequently, the theoretical foundations of architecture as the most important area of identity to architecture, as a field of study, aimed at defining design or, more precisely, design. In such circumstances, addressing every design problem requires a variety of data and information that is collected and analyzed in a specific way, in line with the objectives defined in a systematic model. In the field of design recognition with such new specifications and approach, design theory can be viewed in a new way. For example, the combination of systemic thinking with the theory (theoretical foundations) of sustainable architecture can be considered as a framework-creating solution. In this way, a new concept of this synergy, called the framework of «sustainable architectural identity», will be created The problem of defining and using theoretical foundations in scientific manner, along with other empirical, technical and skillful resources such as elite opinions and social memory, has created a necessity among designers. This necessity includes the formation of a discourse about what is and how to take a comprehensive, purposeful and systematic model of it. The purpose of this study is to provide a systematic definition of the nature of theoretical foundations in architecture, at three levels: promotion, adaptation and production of science. This perspective has been used to shape the mental structure of designers in relation to its nature, in a process-oriented and productive perception. Obviously, the application of such a thing can be expressed in the model-based use of theoretical foundations of architecture, especially in the process of parametric and algorithmic design, in the post-postmodernist era. The present qualitative research with the method of analysis and descriptive interpretations of library resources, while describing the shaping facts to the theoretical foundations of current architecture, tries to provide a systematic understanding of these factors. The important achievement of this research is achieving theoretical productive fields in architectural design, and shaping the logical model for encountering and intelligently utilizing architectural theory factors for proposed use in the framework of sustainable architectural identity.

    Keywords: Sustainable identity, process architecture, theoretical foundations, Problem orientation, data perception, reality-dedication