فهرست مطالب

  • سال دهم شماره 1 (پیاپی 31، بهار 1400)
  • تاریخ انتشار: 1401/03/26
  • تعداد عناوین: 16
|
  • الهام ایرانی، سعید موسوی پور*، مرضیه السادات سجادی نژاد صفحات 2-11
    هدف

    پژوهش حاضر با هدف بررسی اثربخشی رفتاردرمانی شناختی بر افسردگی، اضطراب، و استرس افراد با بیماری قلبی عروقی پس از عمل جراحی بای پس عروق کرونر انجام شد

    زمینه

     عمل جراحی بای پس عروق کرونر مانند سایر اعمال جراحی برای بیماران تنش زا است و افسردگی، اضطراب و استرس از جمله اختلالات شایع و مهم در این بیماران محسوب می شود. یکی از رویکردهای روان درمانی موثر برای کاهش عوامل روان شناختی منفی و جلوگیری از عود مجدد بیماری، رفتاردرمانی شناختی است.

    روش کار

    پژوهش حاضر از نوع نیمه تجربی با طرح پیش آزمون- پس آزمون همراه با گروه کنترل بود. جامعه آماری پژوهش، افراد با بیماری قلبی عروقی پس از عمل جراحی بای پس عروق کرونر در بیمارستان منتخب آجا تهران در سال 1400 بود که بر اساس نمونه گیری در دسترس تعداد 30 نفر به عنوان نمونه آماری انتخاب شدند و به صورت تصادفی در دو گروه آزمون و کنترل قرار گرفتند و به پرسشنامه افسردگی، اضطراب و استرس (DASS-21) پاسخ دادند. افراد گروه آزمون تحت 15جلسه روان درمانی قرار گرفتند. دو گروه آزمون و کنترل در متغیرهای سن، تحصیلات، مدت بستری، و بیماری مزمن دیگر همگن بودند. از تحلیل کوواریانس تک متغیره برای تحلیل داده ها استفاده شد.

    یافته ها

     نتایج حاصل از اجرای تحلیل کوواریانس دو گروه نشان داد که پس از کنترل اثر پیش آزمون، تفاوت معناداری بین نمرات پس آزمون دو گروه در متغیرهای افسردگی، اضطراب و استرس وجود دارد؛ و پس از مداخله، نمرات افسردگی، اضطراب و استرس گروه آزمون نسبت به گروه کنترل کاهش معناداری دارد.

    نتیجه گیری

     علاوه بر مداخلات پزشکی، از رفتاردرمانی شناختی می توان برای افراد با بیماری قلبی عروقی بعد از عمل جراحی بای پس عروق کرونر، برای کاهش افسردگی، اضطراب و استرس و جلوگیری از عود مجدد بیماری استفاده کرد.

    کلیدواژگان: رفتاردرمانی شناختی، افسردگی، اضطراب، استرس، جراحی بای پس عروق کرونر
  • امیر طباطبایی، اسمعیل محمدنژاد* صفحات 12-19
    هدف

    هدف این مقاله، مرور مطالعاتی است که به بررسی تاثیر برنامه خودمراقبتی خانواده محور بر فعالیت بیماران قلبی بعد از ترخیص از بیمارستان پرداخته اند.

    زمینه

    پایبندی به رژیم دارویی، غذایی و فعالیت جسمی در  افراد با بیماری قلبی در پیشگیری از بستری مجدد، استقلال در انجام کارهای معمول روزانه، و کاهش عوارض بیماری تاثیر قابل توجهی دارد.

    روش کار

     جستجوی مقالات در پایگاه های داده ای شاملScience Direct ،PubMed ،Cochrane ،Medline ،SID ،Scopus ، CINAHL،OVID ،Iran Doc  وMagiran  با جستجوی کلیدواژه های بیماری قلبی، پایبندی به درمان، برنامه خودمراقبتی خانواده محور، و معادل های انگلیسی آنها انجام شد. مقالات تحقیقی به زبان فارسی و انگلیسی که بر موضوع برنامه خودمراقبتی خانواده محور بر فعالیت بیماران قلبی پس از ترخیص تمرکز داشتند، برای بررسی انتخاب شدند. در مجموع، 98 مقاله در جستجوی ابتدایی یافت شد که با بررسی عنوان و چکیده و در برخی موارد، پس از مطالعه متن کامل مقالات، 6 مورد آن که مطابق با هدف پژوهشی این مطالعه بود، انتخاب شدند و مورد بررسی قرار گرفتند.

    یافته ها

     برنامه خودمراقبتی خانواده محور پس از ترخیص می تواند به عنوان یک روش اصولی و کارآ منجر به افزایش پایبندی به رژیم دارویی، غذایی و فعالیت جسمی در افراد با بیماری قلبی گردد.

    نتیجه‎گیری

    یکی از موارد مهم در اثربخش بودن خودمراقبتی، مشارکت فعال خانواده و خودمراقبتی خانواده محور است که می تواند در سه محور، پس از ترخیص بیماران قلبی موثر باشد.

    کلیدواژگان: خودمراقبتی خانواده محور، فعالیت جسمی، رژیم غذایی، رژیم دارویی، بیماری قلبی، پایبندی
  • ناهید رامک، کیانا قاسم نژاد، الهه قاسم پور، زینب صادق خانی، اسحاق سام خانیان، فرشید بی باک، علیرضا سنگانی* صفحات 20-27
    هدف

     این پژوهش با هدف بررسی تاثیر روان درمانی تحلیلی کارکردی بر تبعیت درمانی و رفتارهای خودمراقبتی در زنان مبتلا به انفارکتوس حاد میوکارد انجام شد.

    زمینه

    شدت بیماری های قلبی عروقی تا حدودی تحت تاثیر عملکرد شناختی و رفتاری افراد مبتلا به بیماری انفارکتوس حاد میوکارد قرار دارد. بنابراین، با درمان های موثر و نوین در این زمینه می توان نتایج موثری ایجاد کرد.

    روش کار

     در این پژوهش نیمه تجربی پیش آزمون- پس آزمون با پیگیری و گروه کنترل، جامعه آماری، زنان مبتلا به انفارکتوس حاد میوکارد بستری در بیمارستان تخصصی قلب سیدالشهدا در شهر ارومیه در سال 1400 بودند که تعداد 30 نفر از آنها بر اساس معیارهای ورود به مطالعه انتخاب شدند و به روش تصادفی ساده در دو گروه آزمون (15 نفر) و کنترل (15 نفر) قرار گرفتند. بسته روان درمانی تحلیلی کارکردی تسای و همکاران (2010) در 10 جلسه 45 دقیقه ای برای گروه آزمون اجرا شد. قبل از اجرای جلسات و پس از آن، از اعضای گروه های آزمون و کنترل، پیش آزمون و پس آزمون با پرسشنامه تبعیت درمانی سید فاطمی و همکاران (1397) و پرسشنامه رفتارهای خودمراقبتی بیماران قلبی ولن و همکاران (2013) گرفته شد. داده ها با استفاده از روش تحلیل کوواریانس آمیخته در نرم افزار SPSS نسخه 18 تحلیل شدند.

    یافته ها

    بر اساس نتایج این پژوهش، تفاوت آماری معنی دار بین میانگین نمرات تبعیت درمانی و رفتارهای خودمراقبتی بیماران گروه آزمون و کنترل در پیش آزمون، پس آزمون و پیگیری وجود داشت. روان درمانی تحلیلی کارکردی بر بهبود رفتارهای خودمراقبتی (اندازه اثر 0/912) در مقایسه با بهبود تبعیت درمانی (اندازه اثر 0/897) در زنان مبتلا به انفارکتوس حاد میوکارد اثر بیشتری دارد (0/0001≤p).

    نتیجه گیری

    این نتایج بر عملکرد روش روان درمانی تحلیلی کارکردی در حوزه های شناختی و رفتاری در درمان افراد مبتلا به انفارکتوس حاد میوکارد تاکید دارد.

    کلیدواژگان: روان درمانی تحلیلی کارکردی، تبعیت درمانی، رفتارهای خودمراقبتی، انفارکتوس حاد میوکارد
  • معصومه آقایی، زهرا رزاقی، معصومه ایمانی پور* صفحات 28-36
    هدف

     این مطالعه با هدف تعیین دیدگاه پرستاران بخش های مراقبت ویژه نسبت به برقراری ارتباط با بیماران غیرهوشیار یا هوشیار اینتوبه فاقد توانایی تکلم انجام شد.

    زمینه

    برقراری ارتباط از ابزارهای مهم در مراقبت از بیمار محسوب می شود و در بخش های مراقبت ویژه از اهمیت بیشتری برخوردار است، زیرا بسیاری از بیماران به دلایل بیماری یا درمانی قادر به برقراری ارتباط کلامی و تکلم نیستند.

    روش کار

    این مطالعه مقطعی از نوع توصیفی- تحلیلی با مشارکت 174 پرستار شاغل در بخش های ویژه که به روش نمونه‎گیری آسان انتخاب شدند، انجام شد. داده ها به صورت خودگزارش دهی با استفاده از پرسشنامه محقق ساخته جمع آوری شدند. پرسشنامه دارای دو بخش دیدگاه در مورد برقراری ارتباط با بیماران غیرهوشیار یا هوشیار اینتوبه ناتوان در تلکم و عوامل مرتبط با عدم برقراری ارتباط با این بیماران بود که به یکی از دو شکل کاغذی یا الکترونیک در اختیار پرستاران واجد شرایط قرار گرفت. داده ها در نرم افزار SPSS نسخه26 با شاخص های آمار توصیفی و آزمون همبستگی پیرسون بررسی و تحلیل شدند.

    یافته ها

     نتایج نشان داد اکثریت واحدهای مورد پژوهش (94/3 درصد) درباره برقراری ارتباط با بیماران ناتوان در تکلم بستری در بخش های مراقبت ویژه دیدگاه مثبت داشتند. همچنین، مشخص شد تعداد زیاد بیماران، بی علاقگی به کار در بخش مراقبت ویژه، حجم زیاد کارهای غیرتخصصی پرستاری، خستگی روانی و عدم تسلط به مهارت های ارتباطی، بیش از بقیه عوامل با عدم برقراری ارتباط با این بیماران مرتبط است.

    نتیجه گیری

     با توجه به دیدگاه مثبت پرستاران نسبت به برقراری ارتباط با بیماران غیرهوشیار یا هوشیار اینتوبه ناتوان در تلکم می توان از این دیدگاه مثبت در جهت ارتقای عملکردهای ارتباطی پرستاران کمک گرفت. ضمن اینکه لازم است با اتخاذ تدابیر مدیریتی برای کنترل برخی عوامل مرتبط با عدم برقراری ارتباط با بیماران ناتوان در تکلم، به بهبود کیفیت و کمیت ارتباط با این بیماران، کمک نمود.

    کلیدواژگان: ارتباط، مراقبت های ویژه، بیمار غیرهوشیار، نگرش
  • گلریز محمدی، احمد کربلایی محمدمیگونی*، سعید ملیحی الذاکرینی، مریم کلهرنیا گلکار صفحات 38-48
    هدف

     پژوهش حاضر با هدف مقایسه تاثیر طرحواره درمانی و رفتاردرمانی دیالکتیکی بر سبک زندگی زنان مبتلا به بیماری کرونر قلبی انجام شد.

     زمینه

     با توجه به اینکه سبک زندگی ناسالم یکی از تعیین کننده های اصلی بروز زودهنگام بیماری عروق کرونر در بزرگسالی و مرگ ناشی از آن است، لزوم ارایه مداخلات درمانی به این دسته از بیماران ضروری به نظر میرسد.

    روش کار

    این پژوهش تجربی (پیش آزمون- پس آزمون با گروه کنترل، و پیگیری) بر روی نمونه ای از زنان مبتلا به بیماری عروق کرونر در شهر تهران در سال های 1398 و 1399 انجام شد. تعداد 45 نفر به روش نمونه گیری دردسترس انتخاب و با استفاده از روش تصادفی ساده در دو گروه آزمون و یک گروه کنترل (15 نفر در هر گروه) قرار گرفتند. گروه های آزمون و کنترل طی مراحل پیش آزمون، پس آزمون، و پیگیری یک ماهه، با پرسشنامه سبک زندگی لالی، عابدی، و باقر کج باف (1391) مورد سنجش قرار گرفتند. تعداد 8 جلسه طرحواره درمانی گروهی و 8 جلسه رفتاردرمانی دیالکتیکی گروهی (هر یک، هفته ای دو جلسه، به مدت 4 هفته) در گروه های آزمون اجرا شد. داده ها با استفاده از آزمون تحلیل واریانس با اندازهگیری مکرر در نرم افزار SPSS نسخه 23 تحلیل شدند.

    یافته ها

    هر دو مداخله بر سبک زندگی زنان مبتلا به بیماری عروق کرونر موثر بودند (0/0001≤p)، اما، رفتاردرمانی دیالکتیکی گروهی نسبت به طرحواره درمانی گروهی تاثیر بیشتری بر ارتقای سبک زندگی در زنان مبتلا به بیماری عوق کرونر قلبی داشت (0/0001≤p).

    نتیجه گیری

    آموزش استفاده از رفتاردرمانی دیالکتیکی گروهی به عنوان یک روش مداخله ای موثر در بهبود سبک زندگی زنان مبتلا به بیماری عروق کرونر توصیه میشود.

    کلیدواژگان: رفتاردرمانی دیالکتیکی، طرحواره درمانی، سبک زندگی، بیماری عروق کرونر
  • معصومه درویشی لرد، محمدعلی بشارت*، علی زاهدمهر، حجت الله فراهانی صفحات 50-60
    هدف

    پژوهش حاضر با هدف تعیین نقش تعدیل کننده مزاج عاطفی در رابطه بین نشانگرهای زیستی (تروپونین، تعداد گلبول های سفید، نسبت نوتروفیل به لنفوسیت) و شدت تنگی عروق کرونری انجام شد.

    زمینه

     بیماری عروق کرونری قلب عمده ترین علت مرگ در بزرگسالان در سراسر جهان و یک بیماری التهابی است. پژوهش های اخیر در کنار عوامل زیستی، به نقش عوامل روان شناختی در بروز و شدت این بیماری توجه کرده اند. 

    روش کار

     در این پژوهش توصیفی همبستگی، تعداد 200 بیمار (145 مرد و 55 زن) مبتلا به تنگی عروق کرونری بستری در مرکز آموزشی تحقیقاتی درمانی قلب  و عروق شهید رجایی تهران در سال های 1397 و 1398 با روش نمونه گیری مستمر انتخاب شدند. از شرکت کنندگان خواسته شد مقیاس هیجان پذیری مثبت و منفی (بشارت، 1393) را تکمیل کنند. همچنین، میزان نشانگرهای زیستی از طریق انجام آزمایش خون و تعداد رگ های درگیر از طریق انجام آنژیوگرافی و تشخیص پزشک متخصص بررسی شد.

    یافته ها

     نتایج رگرسیون چندگانه به شیوه سلسله مراتبی نشان داد که در گام اول، 62 درصد از واریانس شدت تنگی عروق توسط شاخص های زیستی پیش بینی می شود و با وارد شدن تعامل بین متغیرهای پیش بین (شدت تنگی عروق) و متغیرهای تعدیل کننده (هیجان پذیری مثبت و هیجان پذیری منفی) تبیین واریانس شدت تنگی عروق 9 درصد افزایش یافت و به 71 درصد رسید.

    نتیجه گیری

    بر اساس یافته های پژوهش، مزاج عاطفی رابطه بین نشانگرهای زیستی و شدت تنگی عروق کرونر را تحت تاثیر قرار می دهد و از این رو به عنوان یک عامل روان شناختی در پیشگیری از بیماری های قلبی می تواند نقش مهمی داشته باشد و از موارد مرگ و هزینه های ناشی از این بیماری کم کند.

    کلیدواژگان: تنگی عروق کرونری، شاخص زیستی، مزاج عاطفی، هیجان پذیری مثبت، هیجان پذیری منفی
  • نگار اکبری زرگر، عباس حقایق*، سعید جهانیان، شیدا جبل عاملی صفحات 62-71
    هدف

    پژوهش حاضر با هدف مقایسه اثربخشی درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد و شناخت درمانی هیجان مدار بر بهزیستی روان شناختی افراد مبتلا به آریتمی قلبی در شهر تهران در سال 1399 انجام شد.

    زمینه

    پژوهش درباره بیماری قلبی مدتی است که متوجه عوامل روان شناختی شده است، زیرا فرد مبتلا به آریتمی قلبی ممکن است دچار تزلزل در بهزیستی روانی گردد.

    روش کار

     پژوهش حاضر از نوع نیمه تجربی پیش آزمون-پس آزمون با گروه کنترل بود. جامعه آماری پژوهش را کلیه افراد مبتلا به آریتمی قلبی در بیمارستان مرکز قلب تهران تشکیل دادند که از بین آنها،60 نفر به روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند و به طور تصادفی در دو گروه آزمون (هر گروه 20 نفر) و یک گروه کنترل (20 نفر) قرار گرفتند. برای جمع آوری داده ها از ابزار سنجش بهزیستی روانی (ریف، 1995) در دو مرحله آزمون و پس آزمون استفاده شد.

    یافته ها

     بر اساس نتایج این مطالعه، میانگین نمره بهزیستی روانی در گروه درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد و گروه درمان هیجان مدار شناختی در مرحله پس آزمون، نسبت به پیش آزمون افزایش یافت و هر دوی این مداخلات باعث افزایش نمره مولفه های بهزیستی روان شناختی در افراد مبتلا به آریتمی قلبی شدند.

    نتیجه گیری

    گروهی که مداخله مبتنی بر پذیرش و تعهد دریافت کردند در مولفه پذیرش خود از سازه بهزیستی روانی، نمره بالاتری را نسبت به گروه دریافت کننده مداخله درمان هیجان مدار شناختی کسب کردند.

    کلیدواژگان: بهزیستی، هیجان مدار، پذیرش و تعهد، آریتمی قلبی
  • فرزانه مهرورز، شیوا خالق پرست*، مجید ملکی، علی زاهد مهر، سعیده مظلوم زاده، بهرام محبی صفحات 72-79
    هدف

    این مطالعه با هدف تعیین تاثیر پیگیری تلفنی پس از ترخیص درباره مصرف صحیح داروهای آنتی پلاکتی بر تبعیت از درمان در افراد تحت آنژیوپلاستی عروق کرونر انجام شد.

    زمینه

    به دلیل اهمیت مصرف درست داروهای آنتی پلاکت پس از انجام آنژیوپلاستی عروق کرونر، تبعیت از درمان از اهمیت زیادی برخوردار است و یکی از دغدغه های مهم پس از انجام آنژیوپلاستی عروق کرونر محسوب می شود.

    روش کار

     این مطالعه نیمه تجربی بر روی 392 فرد تحت آنژیوپلاستی عروق کرونر در دو گروه آزمون (با پیگیری تلفنی) و کنترل (بدون پیگیری تلفنی) به مدت یک سال انجام شد. تبعیت از درمان از طریق پرسشنامه تبعیت از درمان مورینسکی، قبل و بعد از انجام آنژیوپلاستی عروق کرونر اندازه گیری و مقایسه شد. داده ها با استفاده از آزمون های تی، کای دو، و مدل رگرسیون خطی در نرم افزار SPSS  تحلیل شدند.

    یافته ها

    میانگین سنی افراد در گروه آزمون، 61/71 سال با انحراف معیار 10/28 و در گروه کنترل، 60/72 با انحراف معیار 11/14 بود. تغییرات نمره میانگین تبعیت از درمان در گروه آزمون (53/09 با انحراف معیار 1/37) و در گروه کنترل (18/09 با انحراف معیار 1/30) به طور معنی دار متفاوت و نشان دهنده افزایش تبعیت از درمان در گروه آزمون نسبت به گروه کنترل بود (0/009=P). موارد عدم مصرف داروی آنتی پلاکت در گروه آزمون تا پایان ماه ششم پیگیری تلفنی افزایش، و سپس تا پایان ماه دوازدهم پیگیری، کاهش یافت.

    نتیجه گیری

    با توجه به معنادار بودن تفاوت میانگین نمره تبعیت از درمان گروه آزمون و کنترل، پیشنهاد می شود انجام مداخلات پیگیری پس از ترخیص بیماران، به صورت مداوم و حداقل تا یک سال ادامه یابد.

    کلیدواژگان: تبعیت از درمان، پیگیری تلفنی، آنژیوپلاستی عروق کرونر
  • زینب قاسم زاده کوچی، معصومه ذاکری مقدم*، مریم اسماعیلی صفحات 80-88
    هدف

     این مطالعه با هدف بررسی تاثیر برنامه توانمندسازی بر رضایت از زندگی افراد مبتلا به بیماری عروق کرونر انجام شد.

    زمینه

     افراد مبتلا به بیماری عروق کرونر به دلیل ماهیت مزمن و پیشرونده بیماری در معرض مشکلات متعدد و عود مجدد بیماری قرار دارند. بیماری قلبی یکی از بیماریهای ناتوان کننده محسوب می شود، و بنابراین، اثر نامطلوبی بر خودمراقبتی، کیفیت زندگی و همچنین، وضعیت سلامت بیمار دارد.

    روش کار

     پژوهش حاضر یک کارآزمایی بالینی تصادفی است که با شرکت 84 فرد مبتلا به بیماری عروق کرونر در سال 1396 در بخش های پست سی سی یو در مرکز قلب تهران انجام شد. نمونه های پژوهش براساس معیارهای ورود به مطالعه انتخاب و وارد مطالعه شدند. پس از توضیح در مورد اهداف و اخذ رضایت کتبی، تخصیص بیماران در دو گروه آزمون و کنترل به روش تخصیص تصادفی بلوکی صورت گرفت. سپس پرسشنامه های اطلاعات دموگرافیک و سوابق بیماری، و رضایت از زندگی در دو گروه تکمیل گردید. در گروه مداخله، برنامه توانمندسازی مژیک به صورت سه جلسه کارگاهی در سه روز متوالی اجرا گردید. ادامه مداخله پس از ترخیص بیماران از بیمارستان، به مدت 8 هفته پیگیری به صورت تماس تلفنی یک بار در هفته انجام شد. پس از آن، پرسشنامه رضایت از زندگی در دو گروه کنترل و مداخله تکمیل شد. داده ها در نرم افزار SPSS نسخه 16 با استفاده از آمار توصیفی و تحلیلی بررسی شدند.

    یافته ها

     براساس یافته های پژوهش، قبل از مداخله، بین دو گروه از نظر مشخصات دموگرافیک و سوابق بیماری اختلاف آماری معناداری وجود نداشت. بین میانگین نمره رضایت از زندگی گروه آزمون و کنترل قبل از اجرای مداخله تفاوت آماری معناداری یافت نشد و دو گروه همگن بودند، درحالی که پس از اجرای مداخله اختلاف معنی داری بین نمره رضایت از زندگی در دو گروه آزمون و کنترل مشاهده شد (0/0001≤p). رضایت از زندگی گروه آزمون قبل و بعد از اجرای مداخله تفاوت آماری معنا دار داشت (0/0001≤p)، اما در گروه کنترل این گونه نبود.

    نتیجه گیری

     نتایج این مطالعه نشان دهنده تاثیر برنامه توانمندسازی بر رضایت از زندگی افراد مبتلا به بیماری عروق کرونر است و نشان می دهد که برنامه توانمندسازی باعث افزایش رضایت از زندگی در این افراد شده است. بنابراین، پرستاران می توانند از برنامه توانمندسازی برای بهبود رضایت از زندگی که یکی از ابعاد سلامت روانی- اجتماعی است، در این افراد استفاده کنند.

    کلیدواژگان: برنامه توانمندسازی، رضایت از زندگی، بیماری عروق کرونر
  • نرگس شجاعی کلاته بالی، علی اکبر ثمری*، مهدی اکبرزاده صفحات 90-101
    هدف

     این مطالعه با هدف تعیین تاثیر زوج درمانی به شیوه بهزیستی درمانی بر افسردگی، کیفیت زندگی زناشویی، خوش بینی و بهزیستی اجتماعی در افراد با بیماری قلبی عروقی انجام شد.

    زمینه

     افراد مبتلا به بیماری قلبی عروقی دارای مشکلات فراوانی در زندگی زناشویی و سلامت هستند و احتمالا یکی از روش های موثر بر بهبود ویژگی های زندگی زناشویی و مرتبط با سلامت آنها، روش زوج درمانی به شیوه بهزیستی درمانی است.

    روش کار

     این مطالعه نیمه تجربی با طرح پیش آزمون- پس آزمون و گروه کنترل بود. جامعه پژوهش افراد مبتلا به بیماری قلبی عرقی مراجعه کننده به بیمارستان قلب وعروق جوادالایمه شهر مشهد در نیمه اول سال 1400 بودند که از میان آنان، 30 زوج پس از بررسی ملاک های ورود به مطالعه و همتا شدن بر اساس تحصیلات، جنسیت، سن و مدت ابتلا به بیماری قلبی عروقی با روش نمونه گیری هدفمند انتخاب و با روش تصادفی ساده با کمک قرعه کشی در دو گروه مساوی قرار گرفتند. گروه آزمون 8 جلسه 90 دقیقه ای (هفته ای دو جلسه) به صورت گروهی و حضوری تحت زوج درمانی به شیوه بهزیستی درمانی قرار گرفت و در این دوران، افراد گروه کنترل آموزشی دریافت نکردند. داده ها با پرسشنامه های خودگزارش دهی افسردگی، کیفیت زندگی زناشویی، خوش بینی و بهزیستی اجتماعی گردآوری و با آزمون های کای دو، تی مستقل و تحلیل کوواریانس چندمتغیری در نرم افزار SPSS نسخه 19 تحلیل شدند.

    یافته ها

     گروه های آزمون و کنترل از نظر تحصیلات، جنسیت، سن و مدت ابتلا به بیماری قلبی عروقی تفاوت معنی داری نداشتند. قبل از مداخله، بین میانگین نمرات افسردگی، کیفیت زندگی زناشویی، خوش بینی و بهزیستی اجتماعی گروه های آزمون و کنترل تفاوت معنی داری وجود نداشت، اما بعد از مداخله، بین میانگین نمرات گروه ها در هر چهار متغیر وابسته تفاوت معنی داری دیده شد (0/0001≤p). روش زوج درمانی به شیوه بهزیستی درمانی باعث کاهش افسردگی (0/0001P≤ ,192/046F=) و افزایش کیفیت زندگی زناشویی (0/0001P≤ ,329/770F=)، خوش بینی (0/0001P≤ ,230/267F=) و بهزیستی اجتماعی (0/0001P≤ ,359/588F=) در افراد مبتلا به بیماری قلبی عروقی شد.

    نتیجه گیری

    نتایج این پژوهش حاکی از تاثیر زوج درمانی به شیوه بهزیستی درمانی بر کاهش افسردگی و افزایش کیفیت زندگی زناشویی، خوش بینی و بهزیستی اجتماعی در افراد مبتلا به بیماری قلبی عروقی بود. بنابراین، درمانگران و متخصصان سلامت می توانند از روش مذکور برای بهبود ویژگی های زندگی زناشویی و مرتبط با سلامت استفاده نمایند.

    کلیدواژگان: زوج درمانی، بهزیستی درمانی، افسردگی، کیفیت زندگی زناشویی، خوش بینی، بهزیستی اجتماعی، بیماری قلبی عروقی
  • سحر عوض پور، امین امینی* صفحات 102-109
    هدف

     این تحقیق با هدف مقایسه تاثیر دو نوع تمرین تناوبی خیلی شدید (HIIT) بر مقادیر پلاسمایی آدیپونکتین، لپتین و فشارخون پرستاران دارای اضافه وزن انجام شد.

    زمینه

    بیماری قلبی عروقی به عنوان یک وضعیت جسمی مزمن و ناتوان کننده، یکی از شایع ترین علت های مرگ در جهان است و می تواند سطح سلامتی افراد به ویژه پرستاران را که در معرض انواع بیماری ها هستند تحت تاثیر قرار دهد. لازم است متغیرهای مرتبط با سطح سلامتی در این این افراد شناسایی شوند.

    روش کار

     در این کارآزمایی بالینی تصادفی شده، 27 پرستار (با میانگین سنی 25/81 سال با انحراف معیار 0/6، میانگین قد 158/01 سانتی متر با انحراف معیار 7/6، و میانگین وزن 69/41 کیلوگرم با انحراف معیار 0/25) به طور داوطلبانه وارد مطالعه شدند و به صورت تصادفی در سه گروه 9 نفری تحت عنوان های گروه تمرین تناوبی خیلی شدید نوع 1 (هشت ثانیه دوی سریع و دوازده ثانیه بازیافت فعال)، گروه تمرین تناوبی خیلی شدید نوع 2 (آزمون رفت وبرگشت 40 متر با حداکثر سرعت)، و گروه کنترل قرار گرفتند. تمرین تناوبی خیلی شدید نوع 1 به مدت چهار هفته، هفته ای سه جلسه، هر جلسه 6 تا 9 دقیقه با بیشتر از 90 درصد ضربان قلبی بیشینه اجرا شد. تمرین تناوبی خیلی شدید نوع 2 به مدت چهار هفته، هفته ای سه جلسه با بیش از 90 درصد ضربان قلبی بیشینه اجرا شد. گروه کنترل در هیچ برنامه تمرینی شرکت نکردند. تحلیل داده ها با استفاده از آزمون تی وابسته و ANCOVA در SPSS انجام شد.

    یافته ها

    تحلیل داده ها نشان داد اجرای تمرین تناوبی خیلی شدید نوع 1 و نوع 2، تاثیر معناداری بر کاهش مقادیر لپتین پلاسما، فشارخون سیستولی و دیاستولی و افزایش غلظت آدیپونکتین پلاسما در پرستاران دارد. هر دو روش تمرینی باعث بهبود شاخص های سلامتی (آدیپونکتین، لپتین و فشار خون سیستولی و دیاستولی) می شوند، اما تمرین  تمرین تناوبی خیلی شدید نوع 1 در مقایسه با نوع 2، باعث کنترل و تنظیم بهتر این شاخص ها شد.

    نتیجه گیری

    به نظر می رسد تمرین تمرین تناوبی خیلی شدید نوع 1 نسبت به تمرین تمرین تناوبی خیلی شدید نوع 2 روش بهتری برای بهبود سطوح آدیپونکتین، لپتین، فشار خون سیستولی و دیاستولی در پرستاران است.

    کلیدواژگان: تمرین تناوبی خیلی شدید، آدیپونکتین، لپتین، فشارخون، پرستار
  • حسین محمودی*، اسماء شجاعی صفحات 110-119
    هدف

    این مطالعه با هدف تبیین و شفاف سازی مفهوم تبعیت از درمان در افراد مبتلا به نارسایی قلبی انجام شد. زمینه. مفهوم تبعیت از درمان که عامل تعیین کننده پیامدهای نارسایی قلبی است به طور گسترده در متون به کار می رود، اما این مفهوم بسیار پیچیده هست و نیاز به یک تعریف روشن دارد.

    روش کار

    در این مطالعه از رویکرد تکاملی تحلیل مفهوم راجرز استفاده شد. معیارهای ورود متون به مطالعه شامل انتشار به زبان انگلیسی در محدوده سال های 2004 تا 2019 میلادی بود. منابع تحلیل، پایگاه های داده ای PubMed ، Scopus و EMBASE بودند. در مجموع، 73 مقاله یافت شد. بعد از حذف موارد تکراری، تعداد 37 مقاله تایید شدند، و سپس، 35 مقاله بر اساس دیاگرام پریزما مورد بررسی قرار گرفتند.

    یافته ها

    پنج واژه تبعیت از درمان، تبعیت دارویی، تبعیت غیر دارویی یا تبعیت از توصیه های خودمراقبتی، تبعیت از گایدلاین های درمانی، و عدم تبعیت از درمان به عنوان واژه های جایگزین و دو مفهوم انطباق یا رعایت و خودمراقبتی به عنوان مهم ترین مفاهیم وابسته به مفهوم تبعیت از درمان شناخته شدند. هفت ویژگی مفهوم شامل سازگاری، چندبعدی بودن و پیچیدگی، مشارکتی بودن، وابسته بودن به متغیرهای جمعیت شناختی و بیمارهای زمینه ای، آگاهانه و وابسته به آموزش بودن، قابل اندازه گیری و پیش بینی کننده بودن، و مداوم بودن و پیگیری کننده شناسایی شدند. پیش آیندهای مفهوم تبعیت از درمان با پیامدهای مفهوم رابطه مستقیم داشتند.

    نتیجه گیری

    تبعیت از درمان یک مفهوم پیچیده، چندبعدی، مشارکتی، آگاهانه، قابل اندازه گیری، و وابسته به متغیرهای جمعیت شناختی است که باید به صورت پیوسته توسط تیم سلامتی پیگیری شود. تبعیت از درمان در گذر زمان، هم به لحاظ معنا و هم به لحاظ مفهومی در حال تکامل است.

    کلیدواژگان: نارسایی قلبی، تبعیت از درمان، تحلیل مفهوم
  • میثم قائدرحمت، سیما زهری انبوهی*، فریبا برهانی، بهاره غلامی صفحات 120-127
    هدف

    این پژوهش با هدف تعیین ارتباط هوش معنوی با خودکارآمدی افراد مبتلا به سندرم کرونری حاد بستری در بخش مراقبت های ویژه قلبی انجام شد.

    زمینه

    افراد مبتلا به سندرم کرونری حاد به افزایش مهارت های توانمندسازی نیاز دارند تا به طور موثر علایم و نشانه های بیماری خود را کنترل نمایند و همچنین، با ایجاد تغییر در سبک زندگی، مانع بروز عوارض ناشی از این بیماری شوند یا بروز آنها را به تاخیر اندازند. از این رو، خودکارآمدی به عنوان یک عامل موثر در بهبود مراقبت از خود و تعدیل کننده خطر بیماری عروق کرونر معرفی شده است. هوش معنوی باعث می شود میزان بیماری کاهش و طول عمر افزایش یابد. به نظرمی رسد افرادی که به معنویت تمایل دارند به هنگام مواجهه با آسیب، به درمان بهتر پاسخ می دهند. روش کار. در این مطالعه توصیفی همبستگی، تعداد 136 بیمار بستری در بخش های مراقبت ویژه قلبی (سی سی یو) در بیمارستان های منتخب وابسته به دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی به صورت در دسترس انتخاب شدند. داده ها با استفاده از پرسشنامه اطلاعات دموگرافیک، پرسشنامه ی هوش معنوی کینگ و پرسشنامه خودکارآمدی سالیوان جمع آوری شدند و در نرم افزار SPSS نسخه 22، با استفاده از آمار توصیفی، رگرسیون خطی تک متغیره و تحلیل رگرسیون چندگانه بررسی شدند.

    یافته ها

    بر اساس یافته های این پژوهش، هوش معنوی پیش بینی کننده خودکارآمدی است. بیشتر افراد شرکت کننده در مطالعه، مرد (61/8 درصد)، متاهل (69/1 درصد) و دارای میانگین سنی 58/85 سال بودند. میزان هوش معنوی برابر با 47/18 بود. افراد شرکت کننده در این مطالعه در مولفه ”تفکر انتقادی“ نمره میانگین 13/72 و در مولفه ”معنی سازی شخصی“ نمره میانگین 10/19 به دست آوردند. میانگین مولفه ”آگاهی متعالی“ نیز برابر با 9/70 گزارش شد. این شاخص در مولفه‌ ”گسترش خودآگاهی“ 9/47 بود.

    نتیجه گیری

    با افزایش هوش معنوی، خودکارآمدی افراد مبتلا به سندرم کرونری حاد افزایش می یابد. توجه به راهکارهای ارتقای هوش معنوی می تواند سبب بهبود خودکارآمدی در افراد مبتلا به سندرم کرونری حاد گردد. با توجه به امکان آموزش دادن هوش معنوی، می توان با انجام مطالعات در زمینه تاثیر آموزش هوش معنوی و مولفه های آن بر سطح خودکارآمدی، گام مهمی در جهت بهبود خودکارآمدی افراد مبتلا به سندرم کرونری حاد برداشت.

    کلیدواژگان: سندرم کرونری حاد، هوش معنوی، خودکارآمدی
  • سید احسان کاظمینی، طاهره رنجبری پور*، عاطفه نژادمحمد نامقی، شیدا سودارگر، پریسا پیوندی صفحات 128-141
    هدف

    این پژوهش با هدف مقایسه تاثیر شناخت‌درمانی مبتنی بر ذهن‌آگاهی با درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد بر کیفیت خواب و رفتارهای سبک زندگی ارتقاءدهنده سلامت در افراد مبتلا به نارسایی قلبی انجام شد. زمینه. پیامدهای نارسایی قلبی ایجادکننده مشکلاتی در زمینه کیفیت خواب و سبک زندگی افراد است که بر سیر بیماری تاثیر می گذارد. شناخت‌درمانی مبتنی بر ذهن‌آگاهی و درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد، از مداخله های موثر بر این دو هستند.

    روش کار

    پژوهش حاضر، از نوع نیمه تجربی با طرح پیش‌آزمون- پس‌آزمون و دارای گروه کنترل و پیگیری سه ماهه بود. تعداد 45 نفر از افراد مبتلا به نارسایی قلبی به صورت هدفمند انتخاب و سپس با روش تصادفی ساده در دو گروه آزمون (هر گروه 15 نفر) و یک گروه کنترل (15 نفر) قرار گرفتند. مداخله های شناخت‌درمانی مبتنی بر ذهن‌آگاهی و درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد برای گروه های آزمون انجام شد. داده ها در سه مرحله با استفاده از شاخص کیفیت خواب پیتزبورگ بویس و همکاران (1989) و پرسشنامه سبک زندگی ارتقاءدهنده سلامت واکر و همکاران (1987) جمع آوری شد. تحلیل داده ها در نرم افزار SPSS نسخه 25 با تحلیل کوواریانس انجام شد.

    یافته‌ها

    درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد و شناخت‌درمانی مبتنی بر ذهن‌آگاهی در پس آزمون و پیگیری (181/224=F و 0/0001≥P)، (62/315=F و 0/0001≥P) در مقایسه با گروه کنترل، بر کیفیت خواب و سبک زندگی ارتقاءدهنده سلامت در مبتلایان به نارسایی قلبی موثر بودند. با وجود تاثیر هر دو مداخله، برتری درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد (0/0001≥P) بر سبک زندگی ارتقاءدهنده سلامت و عدم تفاوت معنادار بین دو مداخله در تاثیر کیفیت خواب در آزمون تعقیبی مشخص شد.

    نتیجه‌گیری

    با توجه به نتایج، در مراکز درمانی می توان هر دو مداخله، به ویژه درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد، را به عنوان مداخله هایی موثر بر کیفیت خواب و رفتارهای سبک زندگی ارتقاءدهنده سلامت همراه با درمان های پزشکی برای مبتلایان به نارسایی قلبی به کار گرفت.

    کلیدواژگان: شناخت درمانی مبتنی ذهن آگاهی، درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد، کیفیت خواب، سبک زندگی ارتقاءدهنده سلامت، نارسایی قلبی
  • تاثیر آموزش احیای قلبی ریوی مغزی (CPCR) بر دانش و عملکرد پرستاران: مطالعه مروری در ایران
    فاطمه نعمتی، امیر طباطبایی*، زهرا صالحی، اسماعیل محمدنژاد صفحات 142-149
    هدف

    هدف این مقاله، مرور مطالعاتی است که به بررسی تاثیر آموزش احیای قلبی ریوی مغزی (CPCR) بر دانش و عملکرد پرستاران پرداخته اند.

    زمینه

    آموزش احیای قلبی ریوی پایه می تواند منجر به افزایش میزان بقا و کاهش آسیب های مغزی شود.

    روش کار

    جستجوی مقالات در پایگاه های داده ای شاملScience Direct ،PubMed ،Cochrane ،Medline ،SID ،Scopus ، CINAHL،OVID، Iran Doc   وMagiran  با جستجوی کلیدواژه های پرستار، احیای قلبی-ریوی، آموزش و معادل های انگلیسی آنها انجام شد. مقالات تحقیقی به زبان فارسی و انگلیسی که بین سال 2010 تا 2022 بر موضوع تاثیر آموزش بر احیای قلبی ریوی در پرستاران تمرکز داشتند، برای بررسی انتخاب شدند. در مجموع، 46 مقاله در جستجوی ابتدایی یافت شد که با بررسی عنوان و چکیده و در برخی موارد، پس از مطالعه متن کامل مقالات، 9 مقاله که از نظر موضوع با هدف پژوهشی این مطالعه همخوانی داشتند انتخاب شدند و مورد بررسی قرار گرفتند.

    یافته ها

    آموزش احیای قلبی ریوی به دو صورت حضوری و  مجازی می تواند بر دانش و عملکرد پرستاران موثر باشد و در تمامی مطالعات مورد بررسی، بین نمرات قبل و بعد از آموزش ارتباط معنی داری وجود داشته است. اجرای این آموزش ها باید برای پرستاران به طور پیوسته، هر شش ماه یک بار تکرار شود..

    نتیجه‎ گیری

    آموزش اصولی می تواند منجر به افزایش آگاهی پرستاران در زمینه احیای قلبی ریوی پایه و پیشرفته شود. بر این اساس، برگزاری کارگاه ها و دوره های آموزشی منظم به صورت نظری و عملی توصیه می شود.

    کلیدواژگان: احیای قلبی ریوی، دانش، عملکرد، پرستار
  • آنچه پرستاران باید درباره تداخلات رژیم غذایی حاوی ویتامین K و وارفارین بدانند: یک مطالعه مروری
    محمد جوادی نژاد، فاطمه بهرام نژاد، حسین نوید، فاطمه غیاثی، الهام نواب* صفحات 150-157
    هدف

    مطالعه مروری حاضر با هدف بررسی تداخلات غذایی و رژیم حاوی ویتامین k در بیماران مصرف کننده وارفارین از دیدگاه مراقبتی انجام شد. زمینه. وارفارین یکی از پرکاربردترین داروهای ضد انعقاد خوراکی است. یکی از نگرانی های معمول در مصرف وارفارین، تداخلات غذایی آن است که به طور عمده به علت ویتامین k رخ می دهد. پرستار به عنوان اولین فرد حرفه ای در مسیر درمانی مراقبتی و مسیول اصلی آموزش به بیمار می تواند نقش مهمی در کاهش این تداخلات غذایی که چالشی برای بیماران است داشته باشد.

    روش کار

    مطالعه مروری حاضر در سال 1400-1399 با جست وجوی کتابخانه ای و جست وجو در پایگاه های اطلاعاتی PubMed ،Chochrane Library ،Web of Science ،Scopus ،Up-to-date ،OVID ،CINAHL ، Magiran و SID با کلیدواژهای فارسی وارفارین، تداخلات غذایی، رژیم ویتامین K، آموزش به بیمار، و پرستار، و معادل انگلیسی آنها برای یافتن مقالاتی که در بازه زمانی 1999 تا 2021 منتشر شده بودند انجام شد. از مجموع 30 مقاله یافت شده، پس از بررسی براساس معیارهای ورود و کیفیت مطالعات، 8 مقاله وارد مرور متون شد.

    یافته ها

    مقدار دریافت ویتامین K در رژیم غذایی باید ثابت نگه داشته شود. این میزان، 90 تا120 میکروگرم در روز است. بیماران باید در مورد ویتامین K و مواد غذایی مختلف و مکمل ها به طور مناسب و پیوسته آموزش ببینند. در این زمینه، نقش پرستار به عنوان یکی از ارکان آموزش به بیمار بسیار مهم و اساسی است.

    نتیجه گیری

    با توجه به نقش پرستار در آموزش به این بیماران توصیه می شود این آموزش در مورد تداخلات غذایی با استفاده از منابع معتبر و روزآمد جهانی باشد که با روش هایی مثل تهیه راهنمای بالینی، ساخت فیلم و طراحی اپلیکیشن و گنجاندن جداول میزان ویتامین K موجود در مواد غذایی امکان پذیر است.

    کلیدواژگان: پرستار، تداخلات غذایی، ویتامین K، وارفارین
|
  • Elham Irani, Saeed Moosavipour*, Marzieh Sadat Sajadinezhad Pages 2-11
    Aim

    The aim of this study was to examine the effect of cognitive-behavioral therapy on depression, anxiety, and stress in patients after coronary artery bypass graft surgery.

    Background

    Coronary artery bypass graft surgery, like other surgeries, is stressful for the patient, and depression, anxiety, and stress are common important disorders in these patients. In this regard, one of the effective psychotherapy methods to reduce negative psychological factors and prevent recurrence of the disease is cognitive-behavioral therapy.

    Method

    The design of the present study was quasi-experimental with a pretest-posttest design with a control group. The statistical population of the study included all patients after coronary artery bypass graft surgery in selected AJA hospital in Tehran, Iran. Based on convenience sampling, 30 people were selected and randomly allocated to experimental (n=15) and control (n=15) group. They responded to the Depression, Anxiety and Stress Questionnaire (DASS-21) and underwent 15 sessions of psychotherapy. The experimental and control group were homogeneous in terms of age, education, as well as duration of hospital stay and absence of other chronic diseases. The univariate analysis of covariance was performed using SPSS-23.

    Findings

    The results showed that depression, anxiety and stress of the experimental group significantly reduced in the post-test compared to those of control group.

    Conclusion

    In addition to medical interventions, cognitive-behavioral therapy can also be used for patients after coronary artery bypass graft surgery to reduce depression, anxiety and stress and prevent recurrence of the disease. Special attention can also be paid to the psychological factors that cause or exacerbate cardiovascular disease.

    Keywords: Cognitive-Behavioral Therapy, Depression, Anxiety, Stress, coronary artery bypass graft surgery
  • Amir Tabatabaee, Esmaeil Mohammadnejad* Pages 12-19
    Aim

    The purpose of this study is to review studies that have investigated the effect of family-centered self-care program on the activity of people with cardiovascular disease after hospital discharge.

    Background

    Adherence to medication, diet and physical activity in people with cardiovascular disease is very crucial to prevent readmission, independence in daily activities, and complications.

    Method

    In this review study, a comprehensive search of scientific databases and search engines such as Science Direct, Scopus, PubMed, Google Scholar, and Medline using the keywords cardiovascular disease, adherence to treatment regimen, and family-centered self-care program in both Persian and English languages was done to find articles published between 2000 and 2020.

    Findings

    Family-centered post-discharge self-care program can be a principled and effective method to increase adherence to medication, diet and physical activity in heart people with cardiovascular disease.

    Conclusion

    One of the most important factors in effectiveness of self-care is active family participation and family-centered self-care, which can be effective in three areas after the discharge of people with cardiovascular disease.

    Keywords: Family-centered self-care program, Physical Activity, Diet, Medication Diet, cardiovascular disease, Adherence
  • Nahid Ramak, Kiana Ghasemnezhad, Elahe Ghasempour, Zeinab Sadeghkhani, Eshaqh Sam Khanian, Farshid Bibak, Alireza Sangani* Pages 20-27
    Aim

    The aim of this study was to examine the effect of functional analytical psychotherapy on treatment adherence and self-care behaviors in female patients with acute myocardial infarction.

    Background

    The severity of cardiovascular disease is affected by cognitive and behavioral function in people experiencing acute myocardial infarction. Therefore, with effective and modern treatments for this problem, effective results could be expected.

    Method

    The research method was quasi-experimental pre-test post-test and follow-up design with control group. A sample of 30 women with a history of acute myocardial infarction who had been admitted to Seyed Al-Shohada Heart Hospital in Urmia, Iran, in 2021, were selected based on inclusion and exclusion criteria and randomly assigned to experimental (N=15) and control (N=15) group. Tsai et al. (2010) Functional Analytical Psychotherapy Package was implemented for experimental group in 10 sessions of 45 minutes duration. Before and after the sessions, and also, 3 months after intervention, both members of experimental and control groups completed Treatment Adherence Questionnaire and Self-Care Behavior Questionnaire as pre-test, post-test and follow-up measurements. Data were analyzed using mixed model analysis of covariance in SPSS Version 18.

    Findings

    The results showed that there was a statistically significant difference between experimental and control groups in term of the means of treatment adherence and self-care behaviors in pre-test, post-test and follow-up. Functional analytical psychotherapy had a greater effect on improving self-care behaviors (0.912) than treatment adherence (0.897) in female patients with acute myocardial infarction (P≥0.0001).

    Conclusion

    These results emphasize the effect of functional analytical psychotherapy in cognitive and behavioral domains in the treatment of female patients with acute myocardial infarction.

    Keywords: Functional analytical psychotherapy, treatment adherence, Self-care behaviors, acute myocardial infarction
  • Masoumeh Aghaei, Zahra Razaghi, Masoomeh Imanipour* Pages 28-36
    Aim

    The aim of this study was to determine the attitudes of intensive care unit nurses towards communicating with unconscious or conscious intubated patients unable to speak.

    Background

    Communication is one of the most important tools in patient care and is more important in intensive care units because many patients are unable to communicate verbally due to illness or treatment.

    Methods

    This descriptive cross-sectional study was conducted on 174 nurses working in intensive care units. They were selected by convenience sampling method. Data were collected by a researcher-made questionnaire through self-report. This questionnaire had two sections of views on communication with unconscious or conscious intubated patients unable to talk and factors related to non-communication with these patients which was completed either in paper or electronic form. The data were analyzed in SPSS version 26 using descriptive statistics and Pearson correlation.

    Findings

    The results showed that the majority of the studied units (94.3 percent) had a positive attitude towards communicating with patients with speech disabilities admitted to intensive care units. It was also found that large number of patients, nurse's reluctance to work in intensive care units, loading of unprofessional tasks, psychological fatigue, and no mastery in communicative skills are more associated with communicating with this group of patients.

    Conclusion

    According to the positive attitude of nurses towards communicating with unconscious or conscious intubated patients unable to speak, this positive attitude can be used to improve nurses' communication performance. In addition, it is necessary to improve the quality and quantity of communication with patients with speech problems through management measures to control some factors related to communicating with patients with speech impediments.

    Keywords: Communication, Intensive care, Unconscious patient, Intubation
  • Golriz Mohammadi, Ahmad Karbalaei Mohammad Migooni*, Saied Malihialzakerini, Maryam Kalhornia Golkar Pages 38-48
    Aim

    The present study aimed to compare the effect of schema therapy and dialectical behavior therapy on lifestyle of women with coronary artery heart disease.

    Background

    Given that an unhealthy lifestyle is one of the main determinants of early onset of coronary heart disease in adulthood and its resulting mortality, the need for therapeutic interventions in this group of patients seems necessary.

    Method

    This experimental study (pre-test-post-test with control group and follow-up) was conducted on women with coronary heart disease in Tehran in 2019-2020. A total of 45 female patients were selected by available sampling method and randomly allocated to two experimental group and one control group (15 people in each group). Experimental and control groups were assessed during the pre-test, post-test and one-month follow-up stages by Lali et al. (2012) lifestyle questionnaire. Eight sessions of group schema therapy (for one experimental group) and eight sessions of group dialectical behavior therapy (for another experimental group) were held (two sessions per week for 4 weeks). The data were analyzed using repeated measures analysis of variance in SPSS V.23.

    Findings

    Both interventions were effective in promoting lifestyle in women with coronary heart disease (p≤0.0001). Also, group dialectical behavior therapy had a greater effect on lifestyle promotion in women with coronary heart disease compared with group schema therapy (p≤0.0001).

    Conclusion

    Training of the use of group dialectical behavior therapy is recommended as an effective intervention method for improving lifestyle of women with coronary heart disease.

    Keywords: Dialectical behavior therapy, Schema therapy, Lifestyle, Coronary heart disease
  • Masoumeh Darvishi-Lord, MohammadAli Besharat*, Ali Zahed-Mehr, Hojjatollah Farahani Pages 50-60
    Aim

    The aim of this study was to determine the moderating role of affective temperament in the relationship between biomarkers (troponin, white blood cell count, and neutrophil to lymphocyte ratio) and the severity of coronary artery disease.

    Background

    Coronary artery disease is the leading cause of death among adults worldwide and is considered as an inflammatory disease. Recent studies, in addition to biological factors, have focused on the role of psychological factors in the incidence and severity of this disease.

    Method

    In this study, 200 patients (145 males, 55 females) with coronary artery disease admitted to Shahid Rajaei Hospital in Tehran in 2018-2019 were selected by continuous sampling. Participants were asked to complete the positive and negative affectivity scale (Besharat, 2014). Also, the number of biomarkers was assessed through blood tests and the number of involved vessels was assessed through angiography and diagnosis by a specialist physician.

    Findings

    The results of hierarchical multiple regression showed that in the first step, 62 percent of the variance of coronary artery disease was predicted by biomarkers, and by entering the interaction between predictor variables (severity of coronary artery disease) and moderating variables (positive affectivity and negative affectivity), explanation of variance of the coronary artery disease increased by 9 percent and reached to 71 percent.

    Conclusion

    Based on the findings of the study, affective temperament affects the relationship between biomarkers and the severity of coronary artery disease, and therefore, as a psychological factor, could plays an important role in preventing coronary artery disease and decrease the number of deaths and the annual cost of this disease.

    Keywords: Coronary artery disease, Biomarker, affective temperament, Positive affectivity, Negative affectivity
  • Negar Akbari Zargar, Seyed Abbas Haghayegh*, Saeed Jahanian, Sheida Jabalameli Pages 62-71
    Aim

    The aim of this study was to compare the effectiveness of acceptance-based therapy and emotion-based cognitive therapy on psychological well-being of patients with cardiac arrhythmia.

    Background

    The study of heart disease has long been noted by psychological factors because an individual with cardiac arrhythmias may suffer from mental well-being.

    Method

    This was a quasi-experimental study and to collect the data, a pre-test-post-test design with two experimental and one control group was used. The statistical population of the study consisted of all cardiac arrhythmia patients of Amirabad Heart Hospital in Tehran, out of which 60 people were selected by convenience sampling method and randomly divided into two experimental groups (20 people in each group) and one control group (20). The tools used in the present study included mental well-being (Reef, 1995), which were used in two stages of pre-test and post-test.

    Findings

    According to the findings, the mean score of psychological well-being in both experimental groups (acceptance-based therapy and emotion-based cognitive therapy) increased in the post-test stage compared to the pre-test, and these interventions increased the score of psychological well-being components in patients with heart arrhythmia compared to control group.

    Conclusion

    Clinicians can use these interventions (acceptance-based therapy and emotion-based cognitive therapy) in patients with cardiac arrhythmias to promote psychological well-being and recovery.

    Keywords: psychological well-being, acceptance, commitment-based therapy, Emotion-focused cognitive therapy, cardiac arrhythmia
  • Farzaneh Mehrvarz, Shiva Khaleghparast*, Majid Maleki, Ali Zahedmehr, Saeideh Mazloomzadeh, Bahram Mohebbi Pages 72-79
    Aim

    This study aimed to examine the effect of education about anti-platelet drugs consumption through telephone follow-up on medication adherence in patients with coronary angioplasty.

    Background

    Regarding the necessity of proper use of antiplatelet drugs after coronary angioplasty, adherence to treatment is of great importance, and it is considered as one of the major concerns.

    Method

    This quasi-experimental study was conducted on 392 patients with percutaneous coronary intervention. The patients were divided into two experimental (telephone fallow-up) and control (without telephone fallow-up) group for one year. Adherence to treatment was assessed using the Morisky Medication Adherence Scale before and after percutaneous coronary intervention. Data were analyzed using t-test, chi-square and linear regression model in SPSS software.

    Findings

    The mean age of patients was 61.71±10.28 years in the experimental group and 60.72±11.14 years in the control group. Changes in the mean score of medication adherence was 53.09±1.37 in the experimental group and 18.09±1.30 in the control group, indicating a statistically significant increase in medication adherence in the experimental group compared with the control group (P=0.001). Non-use of anticoagulants in the experimental group increased until the end of the sixth month of telephone follow-up and then, decreased until the end of the twelfth month of follow-up.

    Conclusion

    Since changes in the mean score of adherence to medication in the experimental and control groups was significant, it is recommended that follow-up interventions in patients be continued continuously for at least one year.

    Keywords: Medication Adherence, Telephone follow-up, Coronary angioplasty
  • Zeinab Ghasemzadeh Kuchi, Masoumeh Zakerimoghadam*, Maryam Esmaeili Pages 80-88
    Aim

    The present study was conducted to examine the effect of an empowerment program on the life satisfaction of patients with coronary artery disease.

    Background

    Because of the chronic and progressive nature of coronary artery disease, patients suffer frequent problems and relapses. Heart disease is considered as one of the debilitating diseases, and as such adversely affects the patient's self-care, quality of life, and health status.

    Method

    In this randomized clinical trial, 84 people with coronary artery disease, admitted to post-CCU wards in Tehran's Center for Heart diseases, were recruited in 2017. The study subjects were selected based on inclusion criteria. After explaining the study objectives and obtaining written signed consents, patients were assigned to experimental and control groups by blocking random allocation. Both groups completed questionnaires for demographic data and disease history, and Life Engagement Test. The Magic Empowerment Program was performed for experimental group as three workshop sessions for three consecutive days. Intervention continued after patients' discharge from the hospital through phone calls once a week for eight weeks. The Life Engagement Test was completed by the researcher for both groups, data were analyzed in SPSS-16 using descriptive and inferential statistics.

    Findings

    The results showed no statistically significant difference between groups in terms of demographic variables and disease history. Before intervention, there was no statistically significant difference between the mean scores of life satisfaction of experimental and control group and the two groups were homogeneous. After intervention, a statistically significant difference was observed between the groups in mean score of Life Engagement (P≤0.0001). The mean score of life satisfaction in experimental group, before and after the intervention was statistically significant (P≤0.0001), while in the control group there was no statistically significant difference.

    Conclusion

    The empowerment program increased life satisfaction of patients with coronary artery disease. Nurses can benefit from the empowerment program to improve life satisfaction, which is one of the dimensions of psychosocial health, in these patients.

    Keywords: Empowerment program, Life satisfaction, Coronary artery disease
  • Narges Shojaei Kalatebali, Aliakbar Samari*, Mahdi Akbarzadeh Pages 90-101
    Aim

    This study was conducted to examine the effect of couple therapy with well-being therapy method on depression, marital life quality, optimism and social well-being in patients with cardiovascular disease.

    Background

    Patients with cardiovascular disease experience many problems in their marital life and health, and one of the effective methods for improving the characteristics of marital life and their health is possibly the couple therapy with well-being therapy method.

    Method

    This study was a semi-experimental pretest- posttest study with control group. The study population was patients with cardiovascular disease referred to Javad Al-Aeme Cardiovascular Hospital in Mashhad city, Iran, in 2021. Thirty patients and their couples were recruited by purposive sampling method based on inclusion criteria and allocated to experimental (n=15 couples) and control (n=15 couples) group by simple random sampling. The experimental group received 8 sessions of 90-minute duration (two sessions per week) couple therapy with well-being therapy method and during this period the control group did not receive any intervention. Data were collected through the self-reported questionnaires of depression, marital life quality, optimism and social well-being and analyzed by Chi-square, independent t-test and multivariate analysis of covariance in SPSS-19 software.

    Findings

    The findings showed that the experimental and control groups were not significantly different in terms of education, gender, age and duration of cardiovascular disease. Before intervention, there was no statistically significant difference between groups in terms of the mean scores of depression, marital life quality, optimism and social well-being, but after intervention, a statistically significant difference was groups between experimental and control group in the mean scores of all four variables (P≤0.0001). The couple therapy with well-being therapy method led to reduced depression (F=192.046, P≤0.0001) and increased marital life quality (F=329.770, P≤0.0001), optimism (F=230.267, P≤0.0001) and social well-being (F=359.558, P≤0.0001) in patients with cardiovascular disease.

    Conclusion

    The results of this study indicated the effect of couple therapy with well-being therapy method on reducing depression and increasing marital life quality, optimism and social well-being in patients with cardiovascular disease. Health professionals and therapists can use this method to improve the characteristics of marital life and those related to health.

    Keywords: Couple therapy, Well-being therapy, Depression, Marital life quality, Optimism, Social well-being, Cardiovascular disease
  • Sahar Avazpour, Amin Amini* Pages 102-109
    Aim

    The aim of this study was to compare the effect of two high intensity interval training (HIIT) protocol on plasma levels of adiponectin, leptin and hypertension in overweight nurses.

    Background

    Cardiovascular disease, as a chronic and debilitating physical condition, is one of the most common causes of death worldwide and can affect the health of individuals, especially nurses who are exposed to a variety of diseases and it is necessary to identify variables related to health in these group.

    Method

    This was a clinical trial in which 27 nurses (mean age 25.81±0.6 years, mean height 158.01±7.6 cm and mean weight 69.41±0.25 kg) were selected and randomly divided into three groups of high intensity interval training type 1 (8 seconds of fast running and 12 seconds of active recycling), high intensity interval training type 2 (40-meter sweep test with maximum speed), and control group. High intensity interval training type 1 was performed for four weeks, three sessions per week, each session lasted 6-9 minutes with more than 90% of maximum heart rate. High intensity interval training type 2 was performed for four weeks, three sessions per week, with more than 90% of the maximum heart rate. The control group did not participate in any training program.

    Findings

    The study showed that HIIT type 1 and type 2 had a statistically significant effect on reducing plasma leptin levels, systolic and diastolic blood pressure and increasing plasma adiponectin concentration in nurses. Both training methods improved health indicators (adiponectin, leptin and systolic and diastolic blood pressure), but HIIT type 1 training caused more control and regulation of these indicators compared with compared to HIIT type 2.

    Conclusion

    There is a significant difference between type 1 HIIT exercise, type 2 HIIT exercise and control in research variables (adiponectin, leptin and blood pressure) in nurses.

    Keywords: High intensity interval training, Adiponectin, Leptin, Blood Pressure, Nurses
  • Hosein Mahmoudi *, Asma Shojaee Pages 110-119
    Aim

    The purpose of this study was to explore and clarify the concept of adherence to treatment in people with heart failure. Background. The concept of adherence to treatment, which determines the consequences of heart failure, is widely used in the literature. But this concept is very complex and needs a clear definition.

    Method

    In this study, the evolutionary approach of Rogers concept analysis was used. The main criteria for entry were texts published in English between 2004 and 2019. The data sources were the PubMed, Scopus, and EMBASE. A total of 73 articles were found out of which 37 articles were selected after omitting duplications, and after screening the studies based on Prism Diagram, 35 articles were studied.

    Findings

    After reviewing the studies, 5 words, adherence to medication, medication adherence, non-medication adherence or self-care recommendations, adherence to therapeutic guidelines, and non- adherence treatment were recognized as alternative terms, and two concepts, compliance and self-care were identified as the most important and the most common concepts related to adherence to treatment. Seven concepts were found as the features of the adherence to treatment (adaptability, being multidimensional and complex, participatory, dependent on demographic variables and underlying diseases, being conscious and dependent on education, measurable and predictive, and continuous and follow-up). Outcomes of the concept of adherence to treatment were directly related to the consequences of the concept.

    Conclusion

    Adherence to treatment is a complex, multidimensional, participatory, conscious, and measurable concept that depends on demographic variables that must be constantly monitored by the health care team. Adherence to treatment is evolving over time, both semantically and conceptually.

    Keywords: Heart failure, Adherence to Treatment, Concept analysis
  • Meysam Ghaedrahamt, Sima Zohari Anboohi *, Fariba Borhani, Bahareh Gholami Chaboki Pages 120-127
    Aim

    This study aimed to address whether spiritual intelligence was correlated with self-efficacy in patients with acute coronary syndrome (ACS). Background. Patients experiencing acute coronary syndrome (ACS) are often required to enhance their empowerment skills to manage their signs and symptoms in an effective manner. In this sense, self-efficacy has been considered as a useful factor to develop self-care practices and minimize the risks of coronary artery disease (CAD).

    Method

    Using a descriptive-correlational research design, a total number of 136 patients admitted to cardiac care units (CCUs) of the hospitals affiliated to Shahid Beheshti University of Medical Sciences, Tehran, Iran, were selected through the convenience sampling. The data were further collected via the demographic characteristics information questionnaire, King’s Spiritual Intelligence Self-Report Inventory (SISRI, 2008), and the Cardiac Self-Efficacy Questionnaire (CSEQ) developed by Sullivan et al. (1998), and then analyzed using the SPSS version 22.

    Findings

    Most patients in this study (61.8 percent) were male, married (69.1 percent) with a mean age of 58.85. Moreover, the score of spiritual intelligence was 47.18. The patients received a mean score of 13.72 in the “critical existential thinking” subscale and a mean score of 10.19 in the “personal meaning production” subscale. The mean scores for the “transcendental awareness” and “conscious state expansion” subscales were also 9.70 and 9.47, respectively (p=0.01).

    Conclusion

    It was concluded that higher levels of spiritual intelligence could improve self-efficacy in patients affected with ACS; therefore, adopting strategies to boost this type of intelligence could augment resilience in such individuals.

    Keywords: Acute coronary syndrome, Spiritual intelligence, Self-efficacy
  • Sayed Ehsan Kazemeini, Tahereh Ranjbaripour *, Atefeh Nezhadmohammad Nameghi, Sheida Sodagar, Parisa Peyvandi Pages 128-141
    Aim

    The aim of this study was to compare the effect of mindfulness-based cognitive therapy and acceptance and commitment therapy on sleep quality and health promoting lifestyle behaviors in patients with heart failure. Background. Consequences of heart failure create problems with sleep quality and lifestyle that affect the course of the disease. Mindfulness-based cognitive therapy and acceptance and commitment therapy are some of the potential effective interventions on those.

    Method

    The present study was a quasi-experimental with a pretest-posttest design and a control group with quarterly follow-up. The sample size was 45 people which were purposefully selected and then randomly assigned to two experimental groups (n=30) and one control group (n=15). Data were collected in three stages using the Sleep Quality Index Pittsburgh of Boyce et al. (1989) and the Health-Promoting Lifestyle Questionnaire of Walker et al. (1987). Mindfulness-based cognitive therapy and acceptance and commitment therapy for experimental groups were performed and data analysis was performed in SPSS-25 software through analysis of covariance.

    Findings

    Both acceptance and commitment therapy and mindfulness-based cognitive therapy in post-test and follow-up (F=181.224, P≤0.0001) and (F=62.315, P≤0.0001), improved sleep quality and health-promoting lifestyle behaviors when compared to the control group. Despite the effect of both interventions, the superiority of acceptance and commitment therapy (P< 0.001) on health promoting lifestyle was found. There was no statistically significant difference between two interventions (P=0.967) in terms of improving sleep quality.

    Conclusion

    According to the results, both interventions were effective on sleep quality and health-promoting lifestyle behaviors, especially acceptance and commitment therapy was more effective on health-promoting lifestyle behaviors, so, in medical settings it can be used along with medical treatments for patients with heart failure.

    Keywords: Mindfulness - Based Cognitive Therapy, Acceptance, Commitment Therapy, Sleep Quality, health-promoting lifestyle, Heart failure
  • The effect of CardioPulmonary Cerebral Resuscitation (CPCR) on nurses’ knowledge and performance: Literature Review
    Fatemeh Nemati, Amir Tabatabaee *, Zahra Salehi, Esmaeil Mohammadnejad Pages 142-149
    Aim

    The purpose of this study is to review studies that have investigated the effect of CardioPulmonary Cerebral Resuscitation (CPCR) training on nurses' knowledge and performance. Background. CPCR is a systematic procedure and a set of targeted measures have been used by nurses to restore the vital functions of the body's central organs, such as the heart, lungs, and brain. The application of teaching is a suggested method for improving the knowledge and skills of nurses PCPR in most published articles.

    Method

    In this r eview study, a comprehensive search of scientific databases and sear ch engines such as Science Direct, PubMed, Cochrane, Medline, SID, Scopus, CINAHL, OVID, Iran Doc and Magiran using the keywords cardiopulmonary resuscitation, nurses, practice, knowledge in both Persian and English languages was done to find articles published between 2010 and 2022.

    Results

    CPCR training in both face-to-face and virtual form can be effective on the knowledge and performance of nurses, and in all studies there was a significant relationship between the scores before and after the training. The implementation of these trainings should be repeated for nurses permanently and every six months.

    Conclusion

    Basic training can lead to increasing the knowledge of nurses in the field of basic and advanced cardiopulmonary resuscitation. Based on this, regular theoretical and practical workshops and training courses are recommended.

    Keywords: Cardiopulmonary Resuscitation, Knowledge, Performance, Nurses
  • What nurses need to know about interactions of diet containing vitamin K with warfarin: A review study
    Mohammad Javadinejad, Fatemeh Bahramnezhad, Hossein Navid, Seyede Fatemeh Gheiasi, Elham Navab * Pages 150-157
    Aim

    The present review study was conducted with the aim of exploring what nurses should know about interactions of diet containing vitamin K with warfarin. Background. Warfarin is one of the most widely used oral anticoagulants. Dietary interactions, mainly due to vitamin K, are a common concern when consuming warfarin. In the meantime, the nurse, as the first person in the care chain and the main person in charge of patient education, can play an important role in reducing these interactions, which is a challenge for patients.

    Method

    The present review study was conducted through searching out library as well as databases such as PubMed, Cochrane Library, Web of Science, Scopus, Up-to-date, OVID, CINAHL, Magiran and SID using Persian keywords of warfarin, dietary interactions, vitamin k diet, patient and nurse education and their English equivalents in the period 1999 to 2021. Out of a total of 30 articles found, 8 articles were reviewed after screening the articles.

    Finding

    The findings of this study showed that the amount of vitamin K intake in the diet should be kept constant. This is 90 to 120 micrograms per day. Patients should be properly and continuously educated about vitamin K in various foods and supplements. In the meantime, the role of the nurse as one of the pillars of patient education is very important and fundamental.

    Conclusion

    Due to the role of the nurse in educating these patients, it is recommended that education about dietary interactions be used using authoritative sources. It is possible with methods such as preparing a clinical guide, making a video and designing an application, and including tables of vitamin K levels in foods.

    Keywords: Nurse, Dietary Interactions, Vitamin K, Warfarin