فهرست مطالب

مجله مطالعات و تحقیقات ادبی
سال دوازدهم شماره 4 (زمستان 1400)

  • تاریخ انتشار: 1401/04/12
  • تعداد عناوین: 6
|
  • جمیله اخیانی* صفحات 7-21

    کلیله و دمنه در همه عصرها به منزله کتاب حکمت و سیاست نگریسته شده و توجه ویژه ای به آن شده است. ترجمه فارسی نصرالله منشی از این کتاب در قرن ششم آن را به منزله نخستین اثر مصنوع فارسی به یکی از آثار مهم نثر فارسی و سرمشق اهل ادب تبدیل کرد و سبب منسوخ شدن ترجمه های پیشین شد. اهمیت این ترجمه سبب شده است که کتاب مذکور بارها تصحیح و چاپ شود و در این میان تصحیح مجتبی مینوی به مثابه تصحیحی موفق در محافل دانشگاهی مشهور شد. با وجود دقت نظر فراوان استاد مینوی و نکته های اصلاحی که بعدا برخی پژوهندگان گوشزد کرده اند، هنوز در آن به عباراتی برمی خوریم که معنایشان در شکل کنونی مبهم است و خواننده را سردرگم می کند. در مقاله حاضر، بخشی از این عبارات بررسی شده و پس از تبیین ابهام های آنها، کوشش شده است با تصحیح قیاسی و براساس قرینه های درون متنی، سبک نویسنده، شواهدی از دیگر بخش های کتاب، و نیز شواهدی از متون کلاسیک فارسی صورت درست احتمالی پیشنهاد شود. براساس پژوهش حاضر، تحریف، جابه جایی واژه ها، و افتادگی عناصر دستوری ممکن است دلیل نارسایی معنایی این عبارات باشد.

    کلیدواژگان: کلیله و دمنه، نصرالله منشی، تصحیح متن، تصحیح قیاسی، تحریف
  • محمود افروز* صفحات 23-46

    مقاله حاضر با هدف بررسی نقش دو عنصر پیرامکانی «ترجمه» و «مذهب» در ظهور آثار عرفانی تطبیق پذیر، به تحلیل تطبیقی رمان انگلیسی سیر و سلوک زایر و رمان پارسی از عین تا قاف پرداخته است. قهرمان رمان تمثیلی پارسی فردی به نام «پارسا مسافر» است که در چهل سالگی سلوک معنوی خود را آغاز می کند. در این رمان بیش از هفتاد تلمیح به آیات نورانی قرآن کریم وجود دارد. قهرمان رمان انگلیسی نیز سالکی به نام ترسا است که از شهر و دیار و اهل و عیال خود دل برمی دارد و راهی سفری پرمخاطره به شهر آسمانی می شود. در رمان مزبور اشارات فراوانی به انجیل شده است. در این مقاله، از هفت وادی سلوک عطار برای تطبیق مراحل سلوک ترسا و پارسا استفاده شده است. طبق یافته های تحقیق، دلیل عمده شباهت های میان مراحل سلوک را می توان تاثیر ناخودآگاه ترجمه سیر و سلوک زایر بر نویسنده داستان از عین تا قاف و نیز پیش زمینه مذهبی هردو اثر دانست.

    کلیدواژگان: پیرامکانی (پاراتوپی)، ادبیات تطبیقی، ترجمه، ادبیات عرفانی
  • حامد بشیری زیرمانلو* صفحات 47-67

    همان گونه که زبان آثار حماسی مخصوص نوع ادبی حماسه است و باعث تمایز آن از دیگر انواع ادبی می شود، معانی ثانوی نیز می توانند به وضوح این تمایز را نشان دهند و کارکرد خاص خود را در فضا و زبان حماسی ظاهر کنند. در مقاله حاضر، برای نشان دادن این ویژگی معانی ثانوی در نوع حماسی، به بررسی داستان «رستم و سهراب» ازنظر فراوانی و تنوع معانی ثانوی و ارتباط آن با نوع ادبی حماسه پرداخته شده است. برای این منظور، ساختار نحوی تقدیم فعل در ابتدای مصراع در نظر گرفته شد. بیشترین تعداد معانی ثانوی حاصل از تقدیم فعل در این داستان متعلق به سه مورد تاکید بر فعل، اغراق و تعظیم، و قصد موکد است. نخستین بار است که معنای ثانوی قصد موکد در این مقاله معرفی می شود. معنای ثانوی قصد موکد به همراه تاکید بر فعل و اغراق و تعظیم ازنظر تعداد و نوع نشان دهنده وحدت و هماهنگی این معانی ثانوی با فضای کلی نوع ادبی حماسه است. امید است نتایج این پژوهش به روشن ترشدن نقش معانی ثانوی در نوع ادبی حماسه بینجامد.

    کلیدواژگان: نوع حماسی، معانی ثانوی، داستان «رستم و سهراب»، قصد موکد
  • معصومه شکوری، کورس کریم پسندی*، نعیمه کیالاشکی، مریم شادمحمدی صفحات 69-90

    بررسی نسبت دیدگاه های فلاسفه و نظریه پردازان با آثار ادبی همواره در کانون توجه پژوهندگان بوده است. یکی از این مقوله های مشترک زیبایی است. از فیلسوفانی که درباب زیبایی نظرهایی تامل برانگیز ارایه داده اند فلوطین است که افق های روشنی پیش روی عرفا و فلاسفه، خصوصا مولانا، گشوده است. در این پژوهش، مقوله زیبایی، که از واژه های پربسامد اشعار مولوی است، با مکتب فکری فلوطین مقایسه شد و هم سنگی ها و ناهمگونی های دیدگاه آن دو در عرصه زیبایی واکاوی شد. برآیند مطالعات آن است که هردو متفکر به سه نوع زیبایی حسی، عقلی و شهودی اعتقاد داشتند. آن دو، منشا حقیقی جمال و حسن را ذات بی حد و بی صورت الهی، و زیبایی های ظاهری و دنیوی را شبحی از آن زیبایی مطلق می دانستند. به علاوه، فلوطین و مولانا به وجود دو حس، دو عقل و سه روح معتقد بودند، اما تفاوت هایی جزیی در نگرش آنان به مبحث روح وجود دارد. این تمایز از آنجا ناشی می شود که مولانا دیدگاه حکیمانه فلوطین را با مبانی عرفان اسلامی، همچون مکاشفه، ذوق، عشق، وجد، ذوق و... درمی آمیزد و به مقوله زیبایی صبغه عرفانی می بخشد.

    کلیدواژگان: فلوطین، مولانا، زیبایی حسی، زیبایی عقلی، زیبایی شهودی
  • حمید طاهری*، مریم غفوریان صفحات 91-114

    سبک شناسی لایه ای یکی از زیرمجموعه های سبک شناسی جدید به شمار می آید. در سبک شناسی لایه ای، با توجه به بافت موقعیتی کلان لایه، متن به خردلایه هایی تجزیه می شود و با بررسی خردلایه های متنی و تشخیص ویژگی های برجسته یا پربسامد، به مطالعه سبک پرداخته می شود. این نوع سبک شناسی را می توان از دقیق ترین روش های این علم به شمار آورد. متن بررسی شده در پژوهش حاضر، دیوان حسین خوارزمی است که به دلیل اختلاف فراوان نسخه های خطی به دست آمده از دیوان خوارزمی، برای اثبات صحت انتساب شعرهای دیوان به شاعر، از سبک شناسی لایه ای استفاده شده است. از روش پژوهش تحلیلی توصیفی محمود فتوحی در کتاب سبک شناسی برای پیشبرد اهداف تحقیق استفاده شده و لایه واژگانی و ایدیولوژیکی دیوان خوارزمی تحلیل شده است. واژگان و ترکیبات ابیات واحد تحلیل سبک در نظر گرفته شده است. همین طور، مشخص شد که لایه واژگانی در کشف ایدیولوژی متن و تبیین روابط پنهان قدرت نیز موثر است. نگارندگان با رویکردی انتقادی به نسخه ها نگریسته اند. در لایه واژگان، ابتدا مطابق دیدگاه نشانه شناسان، واژه ها به رمزگان های ساختاری و فرآیندی تقسیم شده و سپس شاخص ها، نشان داری واژگان و کلمات تکراری به مثابه مولفه های سبکی مطرح شده است. از نگاه سبک شناسی لایه ای (واژگانی و بلاغی) و ایدیولوژیک، همه نسخه های به دست آمده از دیوان هم خوانی دارند و اصالت و اختصاصشان به حسین خوارزمی اثبات می شود. جدول شاخص ها، اعم از اعلام، القاب، تواریخ، ماده تاریخ ها، مکان ها و... این نظر را بیشتر تقویت می کند. نتایج حاکی از آن است که در میان رمزگان ها، نهاد دین بسامد بالایی دارد. رمزگان های فرآیندی، از پیوند و کارکرد هماهنگ دین و حکومت ازیک طرف و غلبه و نفوذ دین و فرهنگ بر حکومت و مستندکردن قدرت به دین ازسوی دیگر سرچشمه می گیرد. این رمزگان، با اندیشه و تفکر خوارزمی تناسب بسیار دارد. به مناسبت موضوع، بیشترین بسامد واژه ها مربوط به نهاد عشق و عرفان است. بسامد موضوعات این رمزگان ها در همه نسخه های موجود، تقریبا به یک اندازه است که موید صحت انتساب همه نسخه های خطی به خوارزمی است.

    کلیدواژگان: سبک شناسی، واژگان، حسین خوارزمی، نشانه ها، ایدئولوژی.
  • محبوبه علی حوری* صفحات 115-142

    دسته ای از آثار ادبی شامل منظومه های روایی با درون مایه مبارزه قهرمان در مسیر پرفراز و نشیب عشق به منظور وصال است که با عنوان «عاشقانه رزمی» معرفی می شوند. از آثار معرف این ژانر از قرن پنجم تا دهم منظومه ورقه و گلشاه عیوقی، همای نامه سروده شاعری ناشناس، سام نامه، همای و همایون خواجوی کرمانی، مثنوی جمال و جلال سروده نزل آبادی و بدیع الزمان نامه از شاعری ناشناس است. برخی از مهم ترین ویژگی های ژانری روایات در ضمن شخصیت پردازی قهرمان آشکار می شود. قهرمان این دسته از روایات به سبب قرارگرفتن ذیل یک ژانر واحد، برخی ویژگی های مشترک دارد. داستان منظومه های عاشقانه رزمی به روایت زندگی قهرمان هایی می پردازد که شخصیتشان جامع، ناشناخته، از نسل بزرگان و شاهان، قهرمان مسافر، عاشق، پهلوان، اخلاق گرا، صلح طلب، یزدان پرست، موفق, عیار، و قهرمان مطلوب عامه است. ازسوی دیگر، به سبب عوامل واقع نما، سنت نقل و برون متن، می توان قهرمان را برمبنای یک تقسیم بندی ایرانی- اسلامی در یکی از مراتب خدا، پیامبر، اولیاءالله، رهبر و مردم عامه قرار داد که در روایت عیوقی، رهبر و در دیگر روایات، اولیاءالله است؛ نیز، براساس نظریه فرای، قهرمان این روایات در مرتبه ای برتر از دیگر انسان هاست. شخصیت قهرمان، به میزانی متغیر، به سبب ذایقه ادبی مردم و شهرت برخی آثار ادبی در دوره سرایش تحت تاثیر شخصیت پردازی داستان های شاهنامه، اسکندرنامه نقالی و حمزه نامه است. با توجه به وضعیت سیاسی و مذهبی حاکم بر جامعه عصر سراینده، مذهب قهرمان به تدریج برجسته می شود، تا جایی که در بدیع الزمان نامه به قهرمان متعصب تبدیل می گردد.

    کلیدواژگان: منظومه های روایی، عاشقانه رزمی، شخصیت پردازی، قهرمان
|
  • Jamileh Akhyani* Pages 7-21

    Kelileh and Demneh has received special attention as a book of wisdom and politics throughout history. Nasrollah Monshi’s translation of the book into Persian in the sixth century turned it into one of the most important works of prose in Persian literature and a model for literary writers, and outdid other translations of the same book. The significance of this translation has made its numerous republications, edition, and correction inevitable. In Iranian academia, the edition and correction by Mojtaba Minovi has gained a popular foothold. Despite Minovi's significant contribution to improving the quality of the book, there are some phrases whose meaning is ambiguous and confuse readers. This study examines some of these phrases in the first step and subsequently offers corrections by drawing on textual parallels, the author's style, textual evidence from other parts of the book, and evidence from classical Persian texts. This study suggests that distortion, word shift, grammatical errors cause ambiguity in the selected phrases.

    Keywords: Kelileh, Demneh, Nasrollah Monshi, text correction, deductive correction, distortion
  • Mahmoud Afrouz* Pages 23-46

    The present article aims at analyzing the role of paratopic elements of ‘translation’ and ‘religion’ in the emergence of comparable mystical-literary works through comparing two allegories: the outstanding English allegorical novel The Pilgrim’s Progress by Bunyan and the contemporary Persian novella From A’in to Ghaf by Afrouz. Parsa, the hero in the Persian novella, sets off his mystical journey at the age of forty. The main character in Bunyan’s work, Christian, abandons his town and begins his hazardous journey to the Celestial City. A plethora of allusions to the Holy Qur’an and the Bible were found in the Persian and English stories, respectively. Drawing on Attar’s Mantegh-al-Tair as a framework, this study attempts to compare different stages of mystical journeys in the two works. The major reason for the resemblance between the two works is their religious backgrounds. Moreover, as the author of the Persian novella was the translator of the English novel, a sort of unconscious influence could also be involved.

    Keywords: paratopy, comparative litterateur, translation, mystical litterateur
  • Hamed Bashiri Zirmanloo* Pages 47-67

    As a literary subgenre, epic poetry is characterized with specific features in terms of language which distinguishes it from other subgenres. The secondary layer of meaning is the other distinguishing factor. In study, in order to examine the secondary layer of meaning in epic, analyzes the story of "Rostam and Sohrab" in terms of the frequency and variety of secondary meanings and its relationship with the literary type of the epic. For this purpose, the syntactic structure of verbs at the beginning of the stanza and the secondary meanings related to this syntactic structure are examined. The most frequent aspects of the secondary layer of meaning are emphases on the verb, exaggeration and bowing, and emphatic intention. The discussion of secondary meaning of emphatic intention can be considered as the novelty of this article. The secondary meanings of emphatic intention, along with the emphasis on action and exaggeration and bowing in terms of number and type, indicate the unity and harmony of these secondary meanings.

    Keywords: epic type, secondary meanings, story of Rostam, Sohrab, emphatic intention
  • Mahsoumeh Shakouri, Koros Karimpasandi*, Naeme Kialashaki, Maryam [email protected] Pages 69-90

    The correspondence between philosophers’ and theorists’ views regarding literary text has been addressed by scholars. Chief among these views is the concept of “beauty” which has been theorized differently by numerous philosopher and theorists. Plotinus is among the philosophers who presented thought-provoking views on beauty and provided a bright horizon for philosophers and mystics, especially Mawlānā. In this study, the category of beauty, as the most frequent word in Mawlānā’s poems, is examined based on Plotinus’ school of thought. The study finds that both Plotinus and Mawlānā believed in sensory, intellectual, and intuitive beauty and considered the true source of beauty the infinitude of divinity, and the outward and worldly beauties as a shadow of that absolute beauty.  Plotinus and Mawlānā believed in the existence of two senses, two intellects and three souls; yet there are minor differences in their attitudes towards them which derives from Mawlānā’s incorporation of the intellectual views of Plotinus with principles of Islamic mysticism like revelation, aptitude, love, and greatness, etc., and gives a mystical feature to the category of beauty.

    Keywords: Plotinus, Mawlānā, sensory beauty, intellectual beauty, intuitive beauty
  • Hamid Taheri*, Maryam Ghaforyan Pages 91-114

    layered stylistics is a sub-branch of stylistics. In layered stylistics, considering the situational context as a macro-layer, researchers break down the text into strata and study the style by examining the text strata and identifying prominent or frequent features. This type of stylistics can be considered as the most complete and accurate methods in stylisitcs. Due to the large number of manuscripts obtained from Hossein Kharazmi’s Divan, the authors use layered stylistic to prove the accuracy of their attribution to this poet. In this research, in an analytical-descriptive approach developed by Mahmoud Fotouhi in his book, the lexical and ideological layers of Kharazmi’s Divan are analyzed. The words and combinations of verses as a unit of style analysis are also examined. It is suggested that the lexical layer is effective in discovering the ideology of the text and explaining the hidden power relations.

    Results

    In the lexical layer, regarding the semiology of words, vocabularies are divided into structural and process codes, and indicators, vocabulary marking, and repetitive words are introduced as stylistic components. From a stylistic point of view (lexical and ideological), all the copies obtained from the court are consistent and prove their attribution to Hossein Kharazmi. Also, the table of indicators including announcements, titles, histories, material, dates, places, etc., further reinforce this argument. Other elements such as typography, personal stylistics, and period and external music, confirm this issue. The research finds that that among codes, religion has a high frequency. The codes of a process originate from the harmonious connection and function of religion and government on the one hand, and on the other hand, the domination and influence of religion and culture over government and documenting power over religion. These codes are very much in line with Kharazmi's thought. Also, the words related to the institution of love and mysticism have the highest frequency and repetition.

    Keywords: style, poem, attribution, Hossein Kharazmi, words, signs, ideology
  • Mahboubeh Alihoory* Pages 115-142

    “Romance-Chivalry” as a literary genre, narrates in poetic terms the protagonist’s struggle to achieve the beloved. Ayyuqi’s Varqa and Golshāh, Saam Nameh, Khwaju Kermani’s Homay o Homayun, Nazl Abadi’s Masnavi-e Jamal and Jalal, and Humay Nameh and Badi al-Zaman Nameh (by an anonymous poet) are among the outstanding works in this genre from the fifth to tenth Hijri centuries. The characterization of the protagonist is among the most significant narrative characteristics of this genre. The shared characteristics between the protagonists can classified as a genre. The protagonists in this genre, who have multidimensional and mysterious personalities and are of noble and royal descendants, are portrayed as lovers, moralists, pacifists, theists, and chivalrous which render them popular among people. Also, based on context and narrative traditions, the protagonist can be characterized within an Iranian-Islamic axis where he is presented as prophet, saint, leader, and commoner. In Ayyuqi’s work, the protagonist is a leader. According to Northrop Frye, the protagonist is superior to ordinary people. The protagonist’s personality, to various degrees, follows the characterization tradition Shahname, Eskandar Nameh-e Naghalli, and Hamzeh Nameh. Gradually, The protagonist’s religiosity becomes prominent which accords with the dominant political and religious circumstances of the poet’s society, to the extent that in Badi al-Zaman Nameh we witness dogmatic protagonist.

    Keywords: Narrative Poetry, Romance-Chivalry, Characterization, Protagonist