فهرست مطالب

  • سال سی و سوم شماره 2 (پیاپی 86، تابستان 1401)
  • تاریخ انتشار: 1401/03/16
  • تعداد عناوین: 6
|
  • هانیه نظری پور، جواد خوشحال دستجردی*، علی براتیان صفحات 1-16

    کشت زعفران به دلیل نیاز آبی کم در سال های اخیر در استان لرستان مورد توجه قرار گرفته است. بر این اساس پژوهش حاضر با هدف شناسایی عوامل موثر بر توسعه پایدار کشت محصول زعفران صورت گرفته است. بدین منظور طی یک سال متوالی 1396- 1397 سه منطقه در شهرستان های کوهدشت، کوهنانی و خرم آباد و در یک پژوهش میدانی در هر منطقه، پنج مزرعه به صورت نمونه انتخاب شد. پارامتر بررسی شده، سن مزارع از یک تا پنج سال در سه منطقه کوهدشت، کوهنانی و خرم آباد بوده است. در این پژوهش خصوصیات گل و وزن خشک کلاله زعفران همزمان با بازدیدهای فنولوژیک روزانه از سطح مزارع تعیین شد. نتایج در هر دو سال نشان دادند در هر سه منطقه، سن، مهم ترین عامل تغییر عملکرد بوده است؛ به طوری که با افزایش سن گیاه زعفران تا چهار سال، بازدهی زعفران روند صعودی و سپس کاهش یافته است. اثر سن مزرعه بر عملکرد گل و کلاله زعفران ازنظر آماری معنادار بوده که مشخص شد کمترین عملکرد برای مزارع یک، دو و پنج ساله و بیشترین عملکرد برای مزارع سه و اوج آن چهارساله بوده است. طی بررسی نقش دما در دو سال متوالی مشاهده شد که در سال 1396 متوسط دما بیشتر بوده و طبیعتا طول مدت گل دهی کاهش یافته است؛ بر این اساس میزان عملکرد زعفران در این سال نسبت به سال 1397 مقدار کمتری را نشان می دهد که بیانگر نقش دمای دوره گل دهی در افزایش عملکرد است.

    کلیدواژگان: زعفران، لرستان، سن مزرعه، عملکرد، مقایسه میانگین ها
  • اسماعیل پاریزی، سید موسی حسینی* صفحات 17-35

    هدف از پژوهش حاضر، تحلیل فراوانی دبی پیک سیلاب با دوره بازگشت 100ساله و مدل سازی آن براساس مهم ترین عوامل تاثیرگذار بر سیلاب در 206 حوضه آبریز در ایران است. در این راستا، تحلیل فراوانی سیلاب براساس داده های دبی حداکثر لحظه ای سالانه و برازش توزیع های پیوسته مرسوم انجام شد. سپس برای مدل سازی، هشت عامل موثر بر دبی اوج سیلاب شامل بارش سنگین روزانه، متوسط پوشش گیاهی، محیط، مساحت، میانگین شیب، میانگین ارتفاع، طول رودخانه اصلی و شیب رودخانه اصلی در سطح حوضه آبریز منتهی به ایستگاه های هیدرومتری انتخابی استخراج شد. همچنین از تکنیک تحلیل رگرسیون گام به گام به منظور تعیین عوامل موثر بر تولید دبی اوج سیلاب در ایستگاه های منتخب استفاده شد. نتایج نشان داد حوضه های جنوب غربی، جنوبی و جنوب شرقی ایران با دبی پیک بیش از 4000 مترمکعب بر ثانیه، بیشترین دبی پیک 100ساله را در بین حوضه های مطالعاتی دارند. یافته های مدل رگرسیون گام به گام موید آن بود که پنج عامل مساحت، بارش سنگین، ارتفاع، پوشش گیاهی و شیب حوضه با ضریب تعیین تعدیل شده 72/0، خطای برآورد استاندارد 7/132، معیار اطلاعات آکاییک 62/1 و فاکتور تورم واریانس 62/0، بهترین عملکرد را در تخمین دبی پیک سیلاب دارند. نتایج این پژوهش با توجه به مقیاس مکانی گسترده آن که شامل کل ایران است، می تواند یک راهنمای عملی در تخمین دبی پیک سیلاب 100ساله در حوضه های فاقد آمار کشور باشد و فقط براساس مهم ترین عوامل موثر بر تولید آن در سطح حوضه آبریز مورد استفاده هیدرولوژیست ها و مدیران حوضه آبریز قرار گیرد.

    کلیدواژگان: دبی پیک سیلاب، مدل سازی، حوضه های آبریز ایران، رگرسیون گام به گام، فاکتورهای ژئومورفیک
  • زینب کریم زاده مطلق، علی لطفی*، سعید پور منافی، سید سعیدرضا احمدی زاده صفحات 63-80

    تغییرات کاربری اراضی و پوشش زمین [1]، یکی از موضوعات اصلی توسعه پایدار است. به منظور ارایه علمی منطقی برای تصمیمات برنامه ریزی منطقه ای و توسعه پایدار می توان از مدل های پیش بینی الگوهای کاربری اراضی استفاده کرد. بر این اساس هدف پژوهش حاضر، مدل سازی و پیش بینی الگوهای زمانی و مکانی تغییر کاربری اراضی حوضه زاینده رود است. در این پژوهش از مدل اتوماتای سلولی و زنجیره مارکوف [2] برای شبیه سازی و پیش بینی تغییرات کاربری اراضی استفاده شد. تغییرات کاربری اراضی از سال 1996 تا 2018 بررسی و تغییرات آینده برای سال 2030 و 2050 شبیه سازی و سناریوهای آینده کاربری اراضی طراحی شد. اعتبارسنجی مدل با مقایسه نقشه شبیه سازی شده سال 2018 با نقشه واقعی آن انجام و از ضریب کاپا برای ارزیابی مدل استفاده و ضریب کاپای 94% حاصل شد. براساس نتایج، کاربری انسان ساخت از 13016 هکتار در سال 1996 به 154194 هکتار در سال 2050 تغییر می یابد و مدیریت توسعه آتی شهر را می طلبد. میزان اراضی کشاورزی از 177067 هکتار در سال 1996 به 40000 هکتار در سال 2050 تغییر می یابد. در میان تمام تغییرات، نگران کننده ترین وضعیت برای اراضی کشاورزی است. نتایج نشان می دهد تغییرات کاربری اراضی به صورت گسترش مناطق شهری و کاهش مساحت کاربری کشاورزی است. چنین تغییراتی در دو مرحله مشخص رخ داده است. اراضی شهری از سال 2013 با تاثیر مستقیم در کاهش پوشش گیاهی به مثابه یک نتیجه از تبدیل اراضی کشاورزی به سایر کاربری ها توسعه می یابد. همچنین تایید شده است که روند تغییرات پس از سال 1996 پویا بوده و شدت یافته است؛ زیرا در سال 2018 منطقه وسیعی از اراضی کشاورزی به مناطق شهری و صنعتی تبدیل شده است. اراضی کشاورزی و باغ ها در سال 2018 شامل 74057 هکتار است و تا سال 2050 می تواند به 40000 هکتار کاهش یابد که به معنی از دست دادن 34057 هکتار نسبت به پوشش اراضی کشاورزی و باغ ها در سال 2018 است. نتایج پژوهش حاضر مبنی بر گسترش فعالیت های شهری و صنعتی و کاهش سطح اراضی کشاورزی در منطقه، توجه بیشتر برنامه ریزان محیط زیست را برای تصمیم گیری و مدیریت بهتر می طلبد.

    کلیدواژگان: تغییرات کاربری اراضی، اتوماتای سلولی، زنجیره مارکوف، حوضه رودخانه زاینده رود
  • آزاده فلاحی، میثم مدرسی*، عظیم زارعی صفحات 81-98

    گردشگری اجتماع محور، نوعی رویکرد در دستیابی به گردشگری پایدار، بر مولدبودن جامعه متمرکز است. مولدبودن در بستر جامعه در حوزه گردشگری اجتماع محور به مشارکت فعالانه نیاز دارد که این مشارکت به میزان زیادی متاثر از جو فرهنگی جامعه است. بدین منظور پژوهش حاضر چالش های فرهنگی مشارکت ذی نفعان گردشگری در ایران را شناسایی و اولویت بندی کرده است. در ابتدا نه چالش عمده براساس ادبیات داخلی و خارجی استخراج و در ادامه با استفاده از روش SWARA براساس ادغام نظرات هفت خبره گردشگری، امور شهری و دانشگاهی بومی سازی و اولویت بندی شد. روابط ساختاری بین چالش ها با استفاده از مدل سازی ساختاری تفسیری انجام شد که در این بخش چالش ها در پنج سطح ترازبندی شدند. برای تایید نتایج از روش دیمتل استفاده شد. براساس یافته های پژوهش حاضر از چالش های فرهنگی مربوط به گردشگری اجتماع محور، ناکارآمدی رسانه های جمعی و فقدان حس تعلق، بیشترین تاثیرگذاری و بی اعتمادی و تعاملات محدود، ابهام و بی علاقگی افراد به ترتیب بیشترین تعامل با دیگر چالش ها را داشته اند.

    کلیدواژگان: گردشگری مبتنی بر جامعه، موانع فرهنگی مشارکت، مدل سازی ساختاری تفسیری، سوارا، ایران
  • وفا قائم مقامی، احمد نوحه گر*، محمدجواد امیری صفحات 99-125

    منطقه 20 در جنوب کلان شهر تهران با مخاطرات محیطی همچون سیلاب، زمین لرزه، بحران آب، آلودگی و طوفان مواجه است. افزایش تاب آوری دربرابر این مخاطرات مستلزم شناخت ظرفیت تاب آوری است؛ از این رو پژوهش حاضر با رویکرد توصیفی پیمایشی برای شناخت ظرفیت پایه ای تاب آوری این منطقه دربرابر مخاطرات محیطی انجام شد. نخست پرسش نامه ای با نظر کارشناسان برای استخراج مولفه های اثرگذار بر تاب آوری تهیه شد که برمبنای آن، 26 زیرمعیار در قالب چهار معیار اجتماعی اقتصادی، کاربری اراضی، دسترسی ها و زیرساخت های جاده ای به دست آمد. درجه اهمیت هر زیرمعیار در تاب آوری با تحلیل شبکه و میزان عضویت آنها در تاب آوری با عملگرهای فازی مشخص شد؛ سپس زیرمعیارها با عملگرهای فازی AND، OR، SUM، Product و گاما روی هم گذاری و طبقه بندی محله ها در تاب آوری با خوشه بندی k-mean انجام شد. نتایج نشان داد معیارهای اقتصادی اجتماعی و معیار زیرساخت ها با وزن 49/0 و 231/0 بیشترین اهمیت را در تاب آوری دارند. در معیار اقتصادی اجتماعی زیرمعیار استحکام منازل با وزن 332/0، در معیار پوشش اراضی زیرمعیار دسترسی به اماکن اجتماعی با وزن 321/0، در معیار دسترسی ها زیرمعیار مراکز بهداشتی درمانی با وزن 292/0 و در معیار زیرساخت های جاده ای زیرمعیار دسترسی به پل عابر پیاده با وزن 435/0، بیشترین وزن را در تاب آوری دارند. بهترین عملگر برای روی هم گذاری لایه ها، عملگر SUM بود که بیشترین همبستگی را با معیارها دارد. درنهایت محله های منطقه 20 به سه خوشه تاب آوری زیاد، متوسط و ضعیف تقسیم شدند. از این بین، محله های جوانمرد، منصوریه، حمزه آباد، ابن بابویه، سرتخت، تقی آباد و عباس آباد به دلیل داشتن جمعیت مناسب، میزان مشارکت اقتصادی مطلوب، میزان مشارکت اجتماعی مطلوب، دوری از مسیل، دسترسی به زیرساخت های جاده ای و نزدیکی به مراکز خدمات رسانی، بیشترین تاب آوری را دربرابر مخاطرات محیطی دارند؛ اما محله های جنوبی و غربی در منطقه 20، به دلیل دوری از مراکز خدمات رسانی و پل های عابر پیاده، نزدیکی به مسیل و کارخانه، کم بودن میزان مشارکت اقتصادی، و استحکام کم منازل، کمترین تاب آوری را دربرابر مخاطرات محیطی دارند.

    کلیدواژگان: تاب آوری، استحکام منازل، تحلیل شبکه، عملگرهای فازی، رگرسیون
  • راضیه ملامیرزایی، حسن سجادزاده* صفحات 137-146

    نظریه «شهر خلاق» رویکردی نوین محسوب می شود که نقطه عطف آن تاکید بر خلاقیت و فرهنگ در اقتصاد و توجه ویژه به سرمایه های انسانی و اجتماعی است. بافت های تاریخی علاوه بر اینکه ارزش های زیبایی شناختی و هویت بخشی به شهرها دارند، هنوز محل معیشت میلیون ها نفر از شهروندان هستند و از این رو مکانی مناسب برای به کارگیری رویکرد شهر خلاق به شمار می روند. پژوهش حاضر با هدف تبیین چارچوب شهر خلاق در بافت تاریخی شهر همدان انجام شده که ضمن تاکید بر جنبه کاربردی آن، با فن پیمایشی و به روش تحلیلی تفسیری صورت گرفته است. در ابتدا شاخص های ارزیابی شهر خلاق که از منابع معتبر داخلی و خارجی استخراج شده بودند، در پنج ساختار اجتماعی فرهنگی، اقتصادی، مدیریتی، کارکردی فضایی و محیط زیستی دسته بندی شدند. به علت تعدد شاخص های مدنظر با هدف کاهش عوامل اصلی و سهولت در اولویت بندی آنها، از روش تحلیل عاملی بهره گرفته شد. به این ترتیب ابتدا برمبنای شاخص های استخراجی برای طراحی پرسش نامه ای برمبنای طیف پنج گانه لیکرت اقدام شد. تعداد پرسش نامه ها براساس آزمون نمونه گیری کوکران، 200 عدد در نظر گرفته شد. پس از آن با استفاده از تکنیک تحلیل رگرسیون چندمتغیره خطی، رابطه میان عوامل استخراج و رویکرد شهر خلاق در بافت تاریخی شهر همدان سنجیده شد. براساس نتایج، شاخص هایی چون توجه به نقش مشارکت کنشگران اجتماعی در هسته تاریخی شهر، توسعه مراکز خدماتی نوین و دانش بنیان، بازآفرینی خاطرات و هویت کالبدی و تاریخی و حمایت از کارآفرینان شهری، از مهم ترین اولویت های تحقق رویکرد شهر خلاق در بافت تاریخی شهر همدان است.

    کلیدواژگان: : شهر خلاق، بافت تاریخی، هسته تاریخی شهر همدان
|
  • Haniyeh Nazaripour, Javad Khoshhal Dastjerdi *, Ali Baratian Pages 1-16

    Saffron is a very popular medicinal plant and the most expensive spice in the world. It is highly considered in traditional medicine for the treatment of varied diseases. From among Iranian agricultural crops, it is one of the most valuable products. Due to its special characteristics, its production and export can be developed. As the largest producer and exporter of saffron in the world, Iran accounts for more than 90% of global saffron production. In 2018, more than 71% of the global export of saffron belonged to Iran. Lorestan Province is becoming one of the important areas for cultivating this crop due to its natural conditions and farmers’ interest. This study tried to identify the factors affecting the sustainable development of this crop. For this purpose, during the two consecutive years of 2017 and 18, 3 regions in Kuhdasht, Kuhnani, and Khorramabad townships were selected, in which 5 sample farms were chosen based on the field research. The selected farms had a planting history of 1 to 5 years. Several quadrants were established in the farms and the phenological measurements were recorded based on them. The statistics of these farms were collected to determine the required yields. The means and ANOVA comparisons were applied to analyze the results. The studied parameter was farm age from 1 to 5 years in the 3 regions of Kuhdasht, Kuhnani, and Khorramabad townships. In this investigation, saffron flower characteristics and dry weights of stigma were determined simultaneously with daily phenological inspections of the farms. The results in both years revealed that age was the major factor in yield change in all the 3 regions in a way that saffron yield increased with increasing farm age up to 4 years and then decreased. The effects of farm age on saffron flower and stigma yields were statistically significant. It was found that the lowest and highest yields were respectively related to the 1-, 2-, and 5-year-old farms and 3-year-old farms with a peak yield for the 4-year-old farms. During the study of the role of temperature in the two consecutive years, it was observed that the average temperature had been higher in 2017 and thus the flowering duration had decreased. Accordingly, saffron yield in this year compared to 2018 showed a smaller value, which indicated the role of temperature in yield enhancement during the flowering period. Yield differences were significant in the 3 studied regions. The highest and lowest yields were related to Kuhnani and Khorramabad farms, respectively.

    Keywords: Saffron, Lorestan, farm age, Yield, comparison of means
  • Esmaeel Parizi, Seiyed Mossa Hosseini * Pages 17-35

    The purpose of the current study is to analyze the frequency of peak flood discharge with a 100-year return period in 206 Iran watersheds and to quantify it based on the most important factors. In this regard, flood frequency analysis was performed based on annual maximum discharge data and fitting of conventional continuous distributions in hydrology and fitting statistical tests. Then, for modeling, 8 parameters affecting the flood peak discharge including heavy daily rainfall, average vegetation, area, perimeter, average slope, average elevation, length of the main river, and the slope of the main river at the catchment area leading to the extraction of selected hydrometric stations. Also, the stepwise regression analysis technique was used to determine the factors affecting the production of flood peak discharge in the selected stations. The results of the study showed that the southwestern, southern, and southeastern basins of Iran with peak discharges of more than 4000 m3/s had the highest 100-year peak discharges among the study basins. The results of the stepwise regression model indicated that five parameters of area, heavy rainfall, elevation, vegetation, and slope of the basin with an adjusted coefficient of determination of 0.72, standard error of estimation of 132.7, Akaike's information criterion of 1.62, and variance inflation factor of 0.62 had the best performance in estimating the flood peak discharge. The results of this study, considering its large spatial scale, which includes the whole of Iran, can be used as a practical guide by the hydrologists and decision-makers in estimating the 100-year flood peak discharge in ungauged watersheds based on the most important factors affecting its generations.

    Keywords: Flood Peak Discharge, Modeling, Iran’s Watersheds, Stepwise Regression, Geomorphic Factors
  • Zeynab Karimzadeh Motlagh, Ali Lotfi *, Saeid Pourmanafi, Saeedreza Ahmadizadeh Pages 63-80

    The purpose of this study was to model and predict temporal and spatial patterns of land-use change in the Zayandehrud basin. In this research, the CA-Markov prediction model was used to simulate and predict land-use change. First, the land-use changes from 1996 to 2018 were studied and then the future changes for 2030 and 2050 were simulated. Afterward, the future land-use scenarios were designed. The model was validated by comparing the simulated map of 2018 with the real map, and the kappa coefficient of 94 % was utilized to evaluate the model. Based on the results, the Built-up land-use was altered from 13016 hectares in 1996 to 154194 hectares in 2050. This outcome necessitates the management of the future development of the city. Furthermore, the amount of agricultural land was varied from 177067 hectares in 1996 to 40,000 hectares in 2050. Among all the changes, agricultural lands attracted the most attention and concerns. The results indicated the land-use changes in the form of urban areas and reducing area of agricultural lands. Such alterations were taken place in two distinct stages: urban lands have been developing since 2013, with a direct impact on the reduction of vegetation due to the conversion of agricultural lands into other land-uses. The dynamic trend of changes has also been confirmed and intensified since 1996. In 2018, a significant area of agricultural lands was converted into urban and industrial areas. In addition, the agricultural and orchard lands were 74057 hectares in 2018 and can be reduced to 40,000 hectares by 2050. It revealed 34057 hectares lost as compared to the agricultural and orchard lands in 2018. The present study depicts that the expansion of urban and industrial activities and reducing the level of agricultural land in the region requires more attention and care in land management.

    Keywords: Land-Use Changes, Cellular Automation, the Markov Chain, Zayandehrud River Basin
  • Azade Fallahi, Meisam Modarresi *, Azim Zarei Pages 81-98

    Community-based tourism is an approach to achieving sustainable tourism that focuses on community productivity. Being productive in the context of a society in the field of community-based tourism requires active participation, which is greatly influenced by the cultural atmosphere of the society. For this purpose, the present study has identified and prioritized the cultural challenges of tourism stakeholder participation in Iran. Initially, nine major challenges were extracted based on domestic and foreign literature and localized and prioritized using the SWARA method based on the integration of the opinions of seven tourism, urban, and academic affairs experts. Structural relationships between challenges were performed using interpretive structural modeling, in which challenges were balanced at five levels. The DEMATEL method was used to confirm the results. According to the findings of the present study, among the cultural challenges of community-based tourism, the inefficiency of mass media and lack of sense of belonging had the most impact and lack of trust and limited interactions, ambiguity, and indifference of individuals had the most interaction with other challenges, respectively.

    Keywords: Community-Based Tourism, Cultural barriers to participation, Interpretive Structural Modeling, SWARA, Iran
  • Vafa Ghaem Maghami, Ahmad Nohegar *, MohamadJavad Amiri Pages 99-125
    Introduction

    The idea of ​​resilience of different social, economic, physical, and managerial orientations has entered urban and regional studies on a large scale. This resilient system can absorb temporary or permanent crises and adapt to rapidly changing conditions without losing its function. Among these, resilience against natural disasters can be explained by how social, economic, institutional, political, and executive capacities of societies affect the increase of resilience and understanding of its dimensions in the society. Environmental crises, such as earthquakes, floods, fires, and climate pollution, have caused environmental vulnerability in cities and consequently created threats to their securities, especially in District 20 of Tehran City. By recognizing the dimensions of vulnerability in District 20 of this city against environmental crises, management strategies can be developed to reduce vulnerability and risks and enhance resilience. For this reason, the main purpose of this study was to evaluate resilience of the neighborhoods in District 20 of Tehran City against environmental crises. To achieve this goal, the Fuzzy Multi-Criteria Decision Model (FMCDM) and K-mean method of classification were used.

    Methodology

    To identify and assess the resilience of District 20 of Tehran against environmental crises, a database was created based on the crises and its spatial information was prepared in 4 criteria and 26 sub-criteria. After creating the spatial database of the mentioned district and compiling the criteria and sub-criteria, a layer of information was prepared in ArcGIS software and a distance map was drawn for each sub-criterion through Euclidean distance mapping in order to measure and manage the resilience. Then, fuzzy operators were applied to draw each fuzzy map (subscale) with a value between 0 and 1. Analytic Network Process (ANP) method was utilized to weight and evaluate the research criteria and sub-criteria. Next, the map of each criterion and sub-criterion was drawn by combining the Euclidean distance and fuzzy operators multiplied by their fuzzy weights obtained from the ANP model in ArcGIS software. Thus, the final map was prepared for each criterion and sub-criterion, which showed their values of resilience to the environmental crises. Then, fuzzy superimposing operators were applied to superimpose the fuzzy weighting maps and a superimposed map of 26 sub-criteria (4 criteria) was obtained for each fuzzy operator. To identify the best fuzzy operator by superimposing the research sub-criteria, analysis of spatial relationships between the independent variables and the dependent variable was done through the Ordinary Least Squares (OLS) regression. Finally, the classical K-mean clustering method was employed to classify the neighborhoods from the perspective of resilience to environmental crises.

    Discussion

    The results showed that the weights and values of the socio-economic criteria, road infrastructure, land use and accessibility in resilience measures were 0.49, 0.23, 0.16, and 0.11, respectively. In the socio-economic, road infrastructure, land use, and accessibility criteria, the sub-criteria of house strength, pedestrian bridge, access to social places, and access to medical centers with the weights of 0.33, 0.43, 0.32, and 0.29 had the highest values in resilience. Among the fuzzy superposition operators, the algebraic addition operator (SUM) had the highest correlation with the research criteria in identifying the resilience of the neighborhoods. The northeast and southeast neighborhoods, as well as the central neighborhoods of District 20 of Tehran, were the most resilient neighborhoods to environmental crises. In the final step of the current research, the classical K-mean method was used to cluster the existing neighborhoods in District 20 of Tehran City based on their resilience to environmental crises. The results revealed that the neighborhoods were divided into 3 clusters. In the first cluster showing a lot of patience, the neighborhoods of Javanmard Qassab, Mansouria and Mangal, Hamzehabad, Sartakht, Ibn Babavieh and Zahirabad, Taghiabad, and Abbasabad were located. In the second cluster indicating moderate tolerance, Dolatabad and Shahadat, Sadeghieh, Shahid Ghayuri, Deilman, Aqdasiyeh, Estakhr, and Alain neighborhoods were situated. Finally, the neighborhoods of Sizdeh Aban, Shahid Beheshti, Firoozabadi, Valiabad, and Hashemabad were located in the third cluster with poor productivity.

    Conclusion

    Environmental crises, such as earthquake, flood, drought, air and water pollution, and fire, have the potential to become harmful in areas where there are no crisis management and risk mitigation. In the 21st century, the world has been hit by such environmental crises as Asian tsunamis, Hurricanes Katrina and Rita, successive earthquakes, flash floods, desert dust storms, and widespread fires. Although predictive tools are able to predict some disasters, future crises cannot be forecast based on empirical evidence. Therefore, increasing the ability of a system called resilience is very important for responding to such crises; yet, its resilience must first be measured. In the present study, the resilience of District 20 of Tehran City to environmental crises was evaluated based on socio-economic, road infrastructure, land use, and accessibility criteria. The results of this modeling led to the extraction of 3 clusters for the resilience of the neighborhoods of District 20 of Tehran against environmental crises. The neighborhoods in the west region had the highest resilience compared to the urban areas.

    Keywords: resilience, Home Strength, Analytic Network Process (ANP), fuzzy operator, Regression
  • Razieh Mollamirzaei, Hassan Sajadzadeh * Pages 137-146

    Creative city theory is a new approach whose milestone is the emphasis on creativity and culture in the economy and social capital. Historical contexts, in addition to having the aesthetic and identifying values of cities, are still the livelihood of millions of citizens and are therefore a good place to apply the creative city approach. The present study was conducted to explain the model of the creative city approach in the historical context of the Hamadan city, which has been done by the survey technique and the analytical-interpretive method. Initially, the evaluation indicators of the creative city, which were extracted from reliable sources, were classified into five structures: ‘socio-cultural’, ‘economic’, ‘managerial’, ‘functional-spatial’, and ‘environmental’. Then, the opinions of people and experts were collected through a questionnaire. Next, the data of the questionnaire were entered into SPSS software and with the help of the exploratory factor analysis technique which was applied separately in each of the above structures, the explanatory factors were identified. Then, using the linear multivariate regression analysis technique, the relationship between the extracted factors and the creative city approach in the historical context of Hamadan was assessed. Finally, the indicators of ‘women’s participation in social activities’, ‘the importance of knowledge-based service centers’, ‘historical events of the city’, ‘people's participation in social activities’, ‘the need to use new and knowledge-based technologies’, and ‘supporting urban entrepreneurs’ were identified. The elements have had the greatest impact on the realization of the creative city approach in the historical context of Hamedan.

    Keywords: Creative City, Historical context, model explanation, exploratory factor analysis, the Historical Context of Hamedan