فهرست مطالب

جغرافیا و پایداری محیط - پیاپی 43 (تابستان 1401)
  • پیاپی 43 (تابستان 1401)
  • تاریخ انتشار: 1401/03/23
  • تعداد عناوین: 7
|
  • آزاده فلاحی، محمدحسین رونقی* صفحات 1-15

    اخیرا ادبیات گردشگری به نقش جامعه در کلیه ابعاد توسعه پایدار توجه بسیاری معطوف داشته و مشارکت جامعه را در امور گردشگری، به عنوان یک چالش مهم در توسعه گردشگری پایدار برشمرده است. ذی نفعان محلی اغلب برای مشارکت فعالانه در گردشگری اجتماع محور با موانع ساختاری، فرهنگی و عملیاتی متعددی روبرو هستند. پژوهش حاضر از نظر هدف کاربردی و با روش تحلیل محتوا انجام گرفته است. گردآوری اطلاعات از طریق مطالعات کتابخانه ای انجام و با ابزار پرسش نامه به وسیله خبرگان تکمیل شده است. در ابتدا 13 مورد از چالش های گردشگری مبتنی بر جامعه شناسایی و به وسیله خبرگان تایید و بومی سازی شد؛ سپس به وزن دهی چالش های شناسایی شده توسط هفت خبره مدیریت امور شهری، گردشگری و دانشگاهی با استفاده از روش SWARA پرداخته شد. سپس الگویی از روابط درونی موانع با استفاده از رویکرد مدل سازی ساختاری تفسیری ارایه و برای تایید یافته ها از نرم افزار میک مک استفاده شد. طبق یافته های مدل سازی ساختاری تفسیری، موانع در شش سطح ترازبندی شدند و موانع نگرش سیاسی متخصصان، ساختار دولتی متمرکز و ماموریت و اهداف متمایز؛ بیشترین تاثیرگذاری را داشته اند. همچنین طبق یافته های میک مک، شش چالش نگرش سیاسی متخصصان، ساختار متمرکز، ماموریت و اهداف متمایز، مقاومت در مقابل اصلاحات، سلطه نخبگان و هزینه های بالای مشارکت؛ به عنوان متغیرهای اثرگذار مطالعه شناسایی شدند. طبق نتایج؛ عمده عواملی که باعث مانع توسعه پایدار گردشگری می شوند از عهده مردم و مقامات محلی خارج است؛ لذا وزارت میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی در سطح ملی می بایست به توزیع قدرت بین شوراهای شهر اقدام کرده و تعادل و توازن قدرت را برقرار کند تا مقامات محلی تاثیر خود را بر روند توسعه گردشگری اجتماع محور لمس کنند.

    کلیدواژگان: گردشگری اجتماع محور، موانع مشارکت ذینفعان، مدل سازی ساختاری تفسیری، ایران ایی
  • سید عبدالروف محمود، ایمان روستا*، احمد مزیدی صفحات 17-35

    خشک سالی، پدیده ای است که در زمان های مختلف به صورت غیرقابل پیش بینی، با شدت متفاوت اتفاق می افتد و تاثیرات شدیدی بر جامعه بشری و اکوسیستم دارد. در این مطالعه از داده های مادیس (MODIS) و داده های بارش (PDIR Now) برای بررسی پایداری روند تغییرات پوشش گیاهی فصل بهار در حوضه آبریز شمالی افغانستان از سال 2001 تا 2020 استفاده شد. داده های مادیس شامل شاخص پوشش گیاهی بهبود یافته (EVI)، شاخص وضعیت پوشش گیاهی (VCI) با دوره زمانی 16 روز و تفکیک مکانی 250 متر، تصاویر دمای سطح زمین (LST) باقدرت تفکیک 1 کیلومتر و دوره زمانی 8 روزه، داده های بارش ماهانه باقدرت تفکیک (4*4) کیلومتر استفاده گردید. رابطه بین خشک سالی و پوشش گیاهی در فصل بهار با استفاده از تحلیل سری های زمانی، تحلیل رگرسیون و محاسبه ناهنجاری ها مورد بررسی قرار گرفت. نتایج نشان داد که میانگین پوشش گیاهی در کل دوره آماری 21/45 درصد بوده است. در این پژوهش مساحت پوشش گیاهی در 2001، 2008 و 2011 به کمترین میزان 9/9، 9/9 و 3/19 درصد رسیده است. بر اساس شاخص VCI نیز در این سال ها به ترتیب 5/83، 39/81 و 9/74 درصد از حوضه تحت شرایط خشک سالی قرار داشته و داده های بارندگی نیز تایید می کنند که این سال ها به ترتیب کمترین میزان بارندگی 7/96، 133 و 117 میلی متر داشته اند. 2003، 2009 و 2010 با بیشترین پوشش گیاهی در این فصل به دلیل کمتر بودن LST و بارش بیشتر نسبت به میانگین دوره باعث سال های مرطوب شده اند. مشخص شد که همبستگی بین EVI و LST با (87/0-; r = 05/0P<) و EVI با بارش (60/0r = ; 05/0P<) است. بااین حال، در حوضه آبریز شمالی افغانستان LST و بارش باید با هم در نظر گرفته شوند تا به درستی رابطه بین خشک سالی و پویایی پوشش گیاهی به دست آید.

    کلیدواژگان: حوضه آبریز شمالی افغانستان، خشک سالی، EVI، LST، VCI
  • علی ملکزاده، فاطمه طباطبایی یزدی*، امیرعلی برومند، محسن نوغانی دخت بهمنی صفحات 37-57

    تجربه دهه ها تلاش برای حفاظت از محیط زیست و تنوع زیستی نشان داده است بدون شناخت دقیق سطح آگاهی، جهان بینی و عملکرد جامعه انسانی نمی توان به حفاظتی اثربخش دست یافت. در این راستا، هدف پژوهش حاضر بررسی دانش، نگرش و رفتار (KAP) شهروندان مشهد نسبت به تنوع زیستی و عوامل دارای هم بستگی با آن است. این پژوهش با رویکرد آمیخته کمی و کیفی و به روش پیمایشی انجام شد. جامعه آماری تحقیق، با بهره گیری از فرمول کوکران، 384 نمونه از افراد بالای 15 سال ساکن در مناطق مختلف شهر مشهد، بر اساس خوشه بندی مناطق تعیین گردید. ابزار جمع آوری داده ها، پرسش نامه بومی سازی شده اتحادیه اروپا بود که روایی و پایایی آن برای 5 گویه متغیر نگرش 73/0، برای 7 گویه متغیر دانش 77/0 و برای 5 گویه متغیر رفتار 71/0 به دست آمد. برای توصیف داده ها از آمارهای توصیفی و نتایج حاصل از نرم افزار های 2016 Exell و SPSS16.0 و همچنین جداول توزیع و فراوانی و نمودارهای مربوطه و برای تجزیه وتحلیل داده ها و آزمون فرضیات از نرم افزار SPSS16.0، آزمون t، تحلیل واریانس و آزمون همبستگی اسپیرمن استفاده شد. نتایج نشان داد کمتر از یک سوم افراد درباره واژه تنوع زیستی شنیده اند. آموزش دانشگاهی سهم بسزایی در اطلاع از واژه تنوع زیستی دارد. همچنین بین متغیرهای جنسیت، درآمد و میزان تحصیلات افراد با نوع نگرش شهروندان نسبت به تنوع زیستی رابطه معنادار وجود دارد. به علاوه میان دانش و نگرش محیط زیستی همبستگی مثبت و معناداری وجود دارد. در واقع با افزایش سطح دانش، نگرش شهروندان به تنوع زیستی به سطح بالاتری ارتقاء یافته و در نتیجه رفتارهای آن ها در جهت حفاظت از محیط زیست سوق پیدا می کند. همچنین بین دانش، نگرش و رفتار شهروندان ساکن در مناطق مختلف تفاوت معنی داری وجود دارد. در نهایت با تحلیل نیم رخ تنوع زیستی در دانش، نگرش و رفتار شهروندان کلان شهر مشهد و مراجعه به پانل دلفی، مدل مفهومی پژوهش ارایه گردید.

    کلیدواژگان: حفاظت از محیط زیست، تنوع زیستی، دانش محیط زیستی، نگرش محیط زیستی، عملکرد محیط زیستی، کلان شهر مشهد
  • بیژن رضایی*، نادر نادری، فرانک کرمیان، احسان خسروی، فاطمه پروین صفحات 59-76

    زلزله یکی از انواع بحران های طبیعی است که در طول تاریخ در ابعاد مختلف آسیب های فراوانی را به جوامع تحت تاثیر خود وارد کرده است، در این راستا سمن ها در صورت برنامه ریزی صحیح می توانند در کنار سازمان های دولتی نقش موثری را در راستای به حداقل رساندن این آسیب ها و دستیابی به حداکثر بازاحیا و پایداری این جوامع ایفا نمایند. هدف کلی از انجام این پژوهش واکاوی نقش سازمان های مردم نهاد (سمن ها) در بازاحیا و پایداری مناطق زلزله زده استان کرمانشاه است. این پژوهش با رویکرد کیفی و با به کارگیری روش تحلیل محتوا جهت دار انجام پذیرفت. جامعه موردمطالعه این پژوهش شامل اعضا سازمان های مردم نهاد فعال در مناطق زلزله زده استان کرمانشاه بودند. برای انتخاب مصاحبه شوندگان از نمونه گیری هدفمند از نوع گلوله برفی استفاده شد. نمونه گیری تا رسیدن به اشباع نظری ادامه داشت یعنی تا زمانی که داده جدیدی یافت نشد. در این تحقیق از طریق مصاحبه با 38 نمونه از جامعه مذکور، اشباع نظری حاصل شد. جمع آوری داده‎ها از طریق مصاحبه، مشاهده و یادداشت برداری میدانی، بررسی اسناد و مدارک یا اغلب ترکیبی از این روش‎ها صورت گرفت. قابلیت اعتماد از طریق فن مثلث سازی حاصل شد. یافته ها نشان می دهند که فعالیت عمده سمن ها در مناطق زلزله زده در زمینه های نیازسنجی و اطلاع رسانی، جمع آوری و توزیع کالاهای موردنیاز، ارایه خدمات پزشکی، ارایه مشاوره های روحی - روانی، ارایه خدمات به کودکان، ارایه خدمات به زنان، ارایه خدمات در زمینه اسکان، ارایه خدمات بهداشتی، ارایه خدمات زیست محیطی، ارایه خدمات اجتماعی و ارایه خدمات در زمینه ادامه تحصیل بود. نتایج نشان می دهند که سمن ها در بازاحیا و پایداری مناطق زلزله زده نقش بسزایی داشته اند و در صورت برنامه ریزی و سیاست گذاری صحیح می توان از مشارکت حداکثری سمن های فعال به عنوان بازوهای پرتوان در بازسازی و پایداری مناطق آسیب دیده در بحران های آینده بهره برد. در پایان نیز بر اساس یافته ها پیشنهادهای کاربردی نیز ارایه شد.

    کلیدواژگان: باز احیا، پایداری، سمن ها، مناطق زلزله زده، استان کرمانشاه
  • ابراهیم براتی، حمید صابری*، احمد خادم الحسینی، مهری اذانی صفحات 77-93

    امروزه چالش های زیست محیطی و زیرساخت های شهری به عنوان موضوع مهمی برای برنامه ریزان شهری، مدیران و دست اندرکاران مسایل شهری درآمده است. رویکردهای مختلفی برای رسیدن به تعادل و پایداری شهری ارایه شده است، یکی از این رویکردها شهر اکولوژیک است. شهر اکولوژیک شهری است که ساختارهای کالبدی و اقتصادی آن با رعایت ملاحظات زیست محیطی یا به عبارتی سازگار با شرایط محیط طبیعی شکل گرفته باشد. هدف این پژوهش بومی سازی الگوی شهر اکولوژیک در راستای دستیابی به توسعه پایدار در شهر درچه است. این پژوهش از لحاظ پارادایمی جزء پژوهش های کیفی به شمار می رود، از لحاظ هدف کاربردی است و از لحاظ ماهیت توصیفی، تحلیلی و اکتشافی است. روش گردآوری اطلاعات به صورت اسنادی و میدانی از طریق ابزار مصاحبه با متخصصان با روش دلفی بوده است. در این روش با 30 نفر از کارشناسان و خبرگان مسایل شهری مصاحبه انجام شد. نتایج پژوهش نشان می دهد، بعد زیست محیطی و شاخص های آن بالاترین فراوانی (5) و بالاترین میانگین (22/4) را در بین دیگر ابعاد و شاخص های شهر اکولوژیک درچه به خود اختصاص داده است، پس از آن بعد اقتصادی و شاخص های آن با فراوانی (4) و میانگین (11/4) در رتبه دوم قرار دارد؛ بنابراین در الگوی پیشنهادی بومی شهر اکولوژیک درچه شاخص های این دو بعد باید در اولویت برنامه ریزی مدیران شهری قرار گیرد. همچنین جهت بومی سازی الگوی شهر اکولوژیک پایدار از استانداردهای EC و IES استفاده شد؛ بنابراین شاخص هایی مانند استفاده از انرژی پاک، ساختمان سبز، حمل ونقل عمومی، پیاده و دوچرخه باید در دستور کار برنامه ریزان و مدیریت شهری جهت دستیابی به شهر اکولوژیک قرار گیرد.

    کلیدواژگان: الگو، شهر اکولوژیک، شهردرچه، استاندارد EC و IES
  • عبدالله فرجی، نفیسه رحیمی* صفحات 95-108

    برای جلوگیری از گسترش همه‎گیری بیماری COVID-19، محدودیت‎هایی همانند «قرنطینه» در سطح جهان اعمال شده است که این امر منجر به تغییرات قابل توجهی در محیط‎زیست، به‎خصوص هوا گردیده است. هدف از این پژوهش، واکاوی توزیع زمانی - مکانی آلاینده (CO) و تاثیر محدودیت‎های ناشی از کرونا بر آن است. بدین منظور داده‎های CO از ماهواره MERRA-2 با گام های زمانی ماهانه و مکانی 625/0x 5/0 درجه با پوشش زمانی 2020-2015 استخراج شد و سپس توزیع داده‎ها به کمک نرم‎افزار ArcGIS تحلیل شد. در این تحقیق به‎منظور سنجش تاثیر اعمال محدودیت‎های کرونایی روی سطح آلاینده CO داده‎های مربوط به دوره اعمال محدودیت‎های کرونایی (ژوییه 2020) با ماه‎های مشابه مربوطه در دوره پایه (ژوییه 2019-2015) مقایسه شد، سپس تاثیر کنترلی سامانه‎های همدید و عوامل جوی بر توزیع و پراکندگی این آلاینده در استان‎هایی که بیشینه این آلاینده را در ایران داشتند، بررسی شد. نتایج نشان داد میانگین ماهانه این آلاینده نه تنها در استان‎هایی که آنومالی بیشینه CO را داشتند کاهش داشت، بلکه بر فراز کل جو ایران نیز این کاهش دیده شد. نتایج حاصل از عوامل همدیدی ارتفاع ژیو پتانسیل و حرکت قایم هوا در تراز 500 هکتوپاسکال نشان داد که در هر دو دوره شرایط همدید بر فراز اتمسفر استان‎های تهران، اصفهان و خوزستان یکسان بود، لذا عوامل همدید مورد بررسی در این کاهش نقش نداشته است. با بررسی تعطیلی کارخانه و وضعیت متوسط تردد وسایل نقلیه در برخی از راه‎های پرتردد این استان‎ها کاهش در حمل ونقل نیز دیده شد، لذا کاهش سطح CO در دوره اعمال محدودیت‎های کرونایی را می‎توان پیامد مثبت COVID-19 بر کیفیت هوا دانست.

    کلیدواژگان: COVID-19، ایران، اتمسفر، منو اکسید کربن
  • ماهره نصرتی، حمید برقی*، یوسف قنبری صفحات 109-125

    کشاورزی نقش کلیدی در توانمند سازی دولت در رسیدن به خودکفایی غذایی و حفظ آن دارد. رشد پایدار کشاورزی به طور قابل توجهی به فرایند تحول آن بستگی داشته که به نوبه خود با تغییر در الگوهای کشت مرتبط می باشد. تعیین الگوی بهینه کشت از جمله مسایلی است که در اقتصاد کشاورزی موردتوجه فراوان است. مطالعات مختلف توسعه اقتصادی، اهمیت تغییر الگوی کشت را در فرایند توسعه روستایی خاطرنشان کرده و بر نقش آن به عنوان یک عامل مهم در کاهش تفاوت درآمدی و فقر خانوارهای روستایی تاکید دارند. هدف از این مقاله تاثیر بررسی اثرات تغییر الگوی کشت بر ساختار اقتصادی از دیدگاه روستاییان با رویکرد مدل سازی معادلات ساختاری می باشد که مطالعات کتابخانه ای و میدانی دررابطه با روستاهای شهرستان های آستارا، تالش و رودسر استان گیلان صورت گرفت. به این منظور 390 خانوار در روستاهای این سه شهرستان که دست به تغییر الگوی کشت از برنج به کیوی زدند، به عنوان نمونه انتخاب شدند. تحقیق حاضر به لحاظ هدف از نوع تحقیقات کاربردی و به لحاظ ماهیت از نوع تحقیقات توصیفی - علی است. نتایج نشان می دهد که اعتبار اندازه گیری شده هر پنج مدل اندازه گیری و نیز مدل پنج عاملی مرتبه دوم برای بررسی اثرات تغییر الگوی کشت قابل قبول می باشد. در نهایت رونق تولید (30/0)، افزایش سرمایه گذاری (18/0)، بهبود فضای کسب وکار (66/0)، کاهش بدهی روستاییان (46/0) و کاهش مهاجرت (22/0) از بارهای عاملی را تبیین می نماید. براین اساس می توان گفت الگوی کشت مرکبات بر ساختار اقتصادی روستاهای موردمطالعه نقش موثری را ایفا نموده است.

    کلیدواژگان: الگوی کشت، ساختار اقتصادی، توسعه روستایی، استان گیلان، معادلات ساختاری
|
  • Azadeh Falahi, MohammadHossein Ronaghi * Pages 1-15

    Recently, the tourism literature has paid much attention to the role of society in all aspects of sustainable development and has considered the participation of society in tourism as an important challenge in the development of sustainable tourism. Local stakeholders often face numerous structural, cultural and operational barriers to active participation in community-based tourism. The present research has been done in terms of applied purpose and content analysis method. Data collection was done through library studies and was completed by a questionnaire using experts. Initially, 13 community-based tourism challenges were identified, endorsed and localized by experts; Then, the challenges identified by seven urban managements, tourism and university management experts were weighed using the SWARA method. Then, a model of barrier internal relationships was presented using an interpretive structural modeling approach. MICMAC software was applied to confirm the findings. According to the findings of interpretive structural modeling, the barriers were balanced at six levels and the barriers to the political attitude of the experts, the centralized government structure, and the distinct missions and goals; have had the most impact. Also, according to MICMAC, the six challenges include the political attitudes of experts, the centralized structure, the distinct mission and goals, the resistance to reform, the domination of the elite, and the high costs of participation; were identified as influential study variables. According to the results, the main factors that hinder the sustainable development of tourism are beyond the control of the people and local authorities. Therefore, the Ministry of Cultural Heritage, Tourism and Handicrafts at the national level should distribute power among city councils and establish a balance of power, so that local authorities can feel their impact on the development of community-based tourism.

    Keywords: Community-Based Touris, Barriers to participation of tourism stakeholders, Structural barriers to participation, Interpretive structural modeling (ISM), Iran
  • Sayed AbdulRaof Mahmood, Iman Rousta *, Ahmad Mazidi Pages 17-35

    Drought is a phenomenon that occurs at different times unpredictably with different intensity and has severe effects on human society and ecosystems. In this study, Moderate Resolution Imaging Spectroradiometer (MODIS) and PERSIANN Dynamic Infrared Rain Rate (PDIR Now) sensors were applied to examine the drought effects on vegetation in Northern River Basin of Afghanistan from 2001 to 2020. Therefore, MODIS data include Enhanced Vegetation Index (EVI), Vegetation Condition Index (VCI) with a time period of 16 days and a spatial resolution of 250 meters, Land Surface Temperature (LST) with spatial resolution of 1 km and period of 8 days, and monthly precipitation data with a resolution of (4*4) km. The relationship between drought and vegetation in spring was investigated using time series analysis, regression analysis and calculation of anomalies.  The results showed that the average vegetation coverage in the whole statistical period was 45.21%. In this study, vegetation area in 2001, 2008 and 2011 have reached the lowest rate (9.9%, 9.9% and 19.3%), respectively. According to VCI, 83.5%, 81.39% and 74.9% of the basin in these years are under drought conditions, respectively. Rainfall data confirm that these years have had the lowest rainfall 96.7, 133 and 117 mm, respectively. The years 2003, 2009 and 2010 with the highest vegetation in this season were recorded mainly due to the lower LST and higher rainfall then their average period. The correlation between EVI and LST is (r=-0.87; p<0.05), EVI and Precipitation (r=0.60; p<0.05). However, in Northern River Basin of Afghanistan, LST and rainfall must be considered together to determine the relationship between drought and vegetation dynamics properly.

    Keywords: Drought, Northern River Basin of Afghanistan, EVI, LST, VCI
  • Ali Malekzadeh, Fatemeh Tabatabaei Yazdi *, Amirali Boroumand, Mohsen Noghani Dokht Bahmani Pages 37-57

    Decades of environmental conservation experience have shown that Knowledge, Attitude and Practice (KAP) of human society is an essential part of conservation. In this regard, the purpose of this study is to investigate the KAP of Mashhad citizens towards biodiversity and related factors. This research was conducted with a mixed quantitative and qualitative method. The statistical population of the study, using Cochran's formula, 384 samples of people over 15 years old living in different areas of Mashhad, was determined based on clustering. The data collection tool was a localized EU questionnaire whose validity and reliability were 0.73 for 5 items of variable attitude, 0.77 for 7 items of variable and 0.71 of 5 items of variable behaviour. Descriptive statistics and results from Exell2016 and SPSS16.0 software as well as distribution and frequency tables and related graphs were applied to describe the data. SPSS16.0, t-test, test hypotheses from t-test, variance analysis and Spearman correlation test were applied to analyse the data and hypothesis test. The results showed that less than a third of people had heard of the biodiversity term. University education contributes to the improvement of the term biodiversity. There is also a significant relationship among the variables of gender, income and education's type of citizens' attitudes toward biodiversity. In addition, there is a positive and significant correlation between environmental knowledge and attitude. In fact, with the increase in the level of knowledge, the attitude of citizens towards biodiversity has been raised to a higher level. As a result, their behaviours are directed towards the protection of the environment. There is also a significant difference between the KAP of citizens living in different areas. Finally, by analysing the biodiversity profile in the KAP of Mashhad citizens and referring to the Delphi panel, a conceptual model of the research was presented.

    Keywords: Environmental protection, Biodiversity, Environmental Attitude, Mashhad metropolis
  • Bijan Rezaee *, Nader Naderi, Faranak Karamian, Ehsan Khosravi, Fatemeh Parvin Pages 59-76

    Earthquake is a kind of natural crises that has caused a lot of damage to the affected communities in different dimensions throughout history. In this regard, NGOs, along with governmental organizations, can play an effective role in minimizing these harms and achieving maximum recovery and sustainability of these communities, if are planned properly. The main purpose of this research is to analyze of the role of non-governmental organizations (NGOs) in the rehabilitation and sustainability of earthquake-stricken areas in Kermanshah province. This research has applied a qualitative approach and directional content analysis method. The study population of this research is the NGOs active in the earthquake affected areas of Kermanshah province. The purposive sampling (a kind of snowball) has been used to select interviewees. Sampling continued to reach the theoretical saturation. In this study, theoretical saturation is obtained by reviewing 23 samples from the study population. Data collection is carried out through interviewing, observing and taking field observations, examining documents and often a combination of these methods. The findings reveal that the major activities of the NGOs in the areas of the earthquake include Needs Assessment and Information, Collecting and Distributing Goods, Providing Medical Services, Providing Psychological Advice, Providing Services to Children, Providing Services to Women, Providing Residential Services, Providing Health Services, Providing Environmental Services, Providing Social Services and Providing continuing education services. The results indicate that NGOs have played a significant role in rehabilitation and sustainability of earthquake-stricken areas, and with the right planning and policy, the maximum participation of active NGOs can be used as powerful arms in the reconstruction and sustainability of affected areas in future crises. Finally, some suggestions are provided based on the findings.

    Keywords: Rehabilitation, Sustainability, NGOs, Earthquake affected areas, Kermanshah Province
  • Ebrahim Barati, Hamid Saberi *, Ahmad Khademolhosseini, Mehri Azani Pages 77-93

    Today, environmental challenges and urban infrastructures have become important issues for urban planners, managers and those who are involved in urban issues. Various approaches have been proposed to achieve urban balance and sustainability, one of which is the ecological city. An ecological city is a city whose physical and economic structures have been formed with environmental considerations and are compatible with natural environmental conditions. The purpose of this study is to localize the ecological city model in order to achieve sustainable development in the city of Dorcheh. This research is considered as qualitative research in terms of paradigm, applied in terms of purpose and descriptive, analytical and exploratory in terms of nature. The method of data collection was documentary and field through interview tools with Delphi method. In this method, 30 experts and specialized people on urban issues were interviewed. The results show that the environmental dimension and its indicators have the highest frequency (5) and the highest average (4.22) among other dimensions and indicators of the ecological city of Dorcheh, followed by the economic dimension and the index. It is in the second place with frequency (4) and average (4.11). Therefore, in the proposed model of the ecological city, the indicators of these two dimensions should be in the planning priority of city managers; Also, EC and IES standards were used to localize the model of sustainable ecological city. Therefore, the indicators such as using the clean energy, green building, public pedestrian, and bicycle transport should be on the agenda of the urban planners and the managers to achieve an ecological city.

    Keywords: model, Ecological City, Dorcheh City, EC, IES Standards
  • Abdullah Faraji, Nafiseh Rahimi * Pages 95-108

    To prevent the spread of COVID-19 epidemics, restrictions such as "quarantine" have been imposed worldwide led to significant changes in the environment, especially the air. The purpose of this study is to investigate the temporal-spatial distribution of pollutants (CO) and the effect of corona constraints on it. For this purpose, CO data was extracted from MERRA-2 satellite with monthly and spatial time steps of 0.5 x 0.625 with time coverage of 2015-20. Then, the data distribution was analyzed by ArcGIS software. In this study, in order to measure the effect of applying corona restrictions on the level of CO pollutants, the data related to the period of applying corona restrictions (July 2020) were compared with the corresponding months in the base period (July 2015-2019), then the control effect of synoptic systems and atmospheric factors for the distribution and dispersion of this pollutant were studied in the provinces that had maximum of this pollutant in Iran. The results showed that the monthly average of this pollutant decreased not only in the provinces that had the maximum CO anomaly, but also over the whole atmosphere of Iran. The results of synoptic factors of geo-potential height and vertical air movement at the level of 500 hPa showed that in both periods, synoptic conditions were the same above the atmosphere of Tehran, Isfahan and Khuzestan provinces, so the studied synoptic factors have no role in this decrease. Examining the factory closure and the average condition of vehicle traffic in some of the busiest roads of these provinces, a decrease in transportation was also observed. The decrease in CO during periods of economic restrictions can be seen as a positive message of COVID-19 for air quality.

    Keywords: COVID-19, Iran, Atmosphere, Carbon monoxide
  • Mahere Nosrat, Hamid Barghi *, Yosouf Ghanbari Pages 109-125

    Agriculture plays a key role in empowering the government to achieve and maintain food self-sufficiency. Sustainable agricultural growth depends significantly on its transformation process, which in turn is associated with changes in cultivation patterns. Determining the optimal cultivation pattern is one of the issues that are highly considered in agricultural economics. Various studies of economic development emphasize both the importance of changing the pattern of cultivation in the process of rural development and its role as an important factor in reducing the income gap and poverty of rural households. The purpose of this article is to investigate the effects of changing the cultivation pattern on the economic structure from the perspective of villagers with a structural equation modeling approach. Library and field studies were conducted in relation to the villages of Astara, Talesh and Rudsar in Guilan province. For this purpose, 390 households in the villages of these three cities, which changed the cultivation pattern from rice to kiwi, were selected as a sample. The present research is applied research in terms of purpose and descriptive-causal research in nature. The results show that the measured validity of all five measurement models as well as the second-order five-factor model is acceptable to investigate the effects of changing the cultivation pattern. Finally, production boom (0/30), the increase in investment (0/18), improvement of business environment (0/66), reduction of villagers' debt (0/46) and reduction of migration (0/22) are among the factor burdens. Based on this, it can be said that the citrus cultivation pattern has played an effective role on the economic structure of the studied villages.

    Keywords: Cultivation Pattern, economic structure, Rural Development, Guilan Province, structural equations