فهرست مطالب

  • پیاپی 15 (بهار و تابستان 1400)
  • تاریخ انتشار: 1401/03/29
  • تعداد عناوین: 6
|
  • سید محمدمهدی نورمفیدی* صفحات 11-34

    در مسیله چالش برانگیز اثبات هلال ماه قمری، بیشتر فقیهان با استناد به ظاهر ادله، رویت حسی را تنها معیار می دانند. این در حالی است که با یافته های علمی جدید، زمان دقیق تولد ماه را نمی توان به صورت یقینی تشخیص داد. این مقاله می کوشد با روش تحلیلی و بهر ه گیری از منابع کتابخانه ای، نظر مشهور و بسندگی به رویت حسی را به چالش بکشد و اعتبار محاسبات قطعی تولد ماه و سازگاری آن با آیات و روایات را به اثبات برساند. نگارنده معتقد است شارع تعریف جدیدی از ظرف زمانی تکلیف (شهر) ارایه نکرده و رویت را به عنوان متعارف ترین راه یقین به ثبوت هلال معرفی کرده است. نفی راه های رقیب رویت نیز به دلیل بی اعتباری ظن و تخمین بوده است. نوشتار پیش رو پس از طرح مباحث مقدماتی، ادله را بازخوانی می کند و به ارزیابی مهم ترین اشکالات نظریه تولد ماه می پردازد.

    کلیدواژگان: رویت هلال، ولادت ماه، اثبات هلال، محاسبات هیوی، چشم مسلح
  • سعید سبوئی جهرمی*، محمدرسول آهنگران، محسن شیرخانی صفحات 35-59

    در فقه امامیه بر خلاف مذاهب اهل سنت، در همه نمازهای واجب و مستحب بر انجام قنوت تاکید شده است؛ به جز قنوت نماز شفع که در مورد آن اختلافاتی پدید آمده است. هدف اصلی این پژوهش مشخص کردن حکم قنوت نماز شفع از نگاه فقه امامیه است؛ ولی ازآنجاکه برای درک بهتر روایات باب قنوت و میزان تاثیر تقیه بر آنها، آشنایی با فضای فقه اهل سنت نیز لازم بود، در برخی از موارد به نظرات مذاهب اسلامی دیگر نیز اشاره شد. تا اوایل قرن یازدهم قمری، علمای امامیه با تمسک به عمومات و اطلاقات روایات، بر استحباب قنوت در همه نمازها اتفاق نظر داشتند؛ ولی پس از آن، برخی با تمسک به روایتی از عبدالله بن سنان قایل به استحباب نداشتن قنوت در نماز شفع شدند. در دوره معاصر، برخی فقها دیدگاه سومی را برگزیدند؛ به این بیان که در صورت اتصال نماز شفع به نماز وتر، قنوت نماز شفع استحباب ندارد؛ ولی در صورت انفصال آن دو، قنوت در نماز شفع نیز مستحب است. در این پژوهش که با روش توصیفی - تحلیلی صورت گرفت، با بهره گیری از داده های کتابخانه ای، مستندات دیدگاه های سه گانه بررسی و سپس روشن شد که قول مشهور مبنی بر استحباب قنوت نماز شفع صحیح است؛ چون عموماتی که بر استحباب قنوت در همه نمازها دلالت دارند، شامل قنوت نماز شفع نیز می شود و روایت عبدالله بن سنان که مهم ترین مستند برای تخصیص این عمومات است، افزون بر اینکه مورد اعراض قدما واقع شده، به دلیل وجود قراین محکمی باید حمل بر تقیه شود.

    کلیدواژگان: قنوت، استحباب، عبدالله بن سنان، شفع، وتر
  • سید عبدالحسین موسوی نیا*، محمدعلی قاسمی صفحات 61-83

    توسعه مرزهای علم موجب ایجاد پرسش های جدید فقهی بسیاری شده است. با توجه به تحقق یافتن تبدیل سلول های بنیادی به اسپرم در فضای آزمایشگاهی و همچنین افزایش شمار دختران مجرد، امکان ایجاد اسپرم از سلول های بنیادی خود انسان فراهم آمده است. در صورت ورود این مهم به فضای درمانگاهی و بالینی می توان تصور کرد، زنان مجرد با بهره گیری از سلول های بنیادی خود و تبدیل آن به اسپرم، قابلیت باروری داشته باشند؛ بنابراین این پرسش مطرح می شود که از منظر فقه، بارور کردن بانوان مجرد با اسپرم تهیه شده از سلول های بنیادی خودشان چه حکمی دارد؟ به نظر می رسد از دلایل گوناگون می توان در راستای استنباط حکم شرعی این مسیله کمک گرفت؛ بنابراین پژوهش حاضر به روش تحلیلی اجتهادی به بررسی ادله فقهی موافق و مخالف در این موضوع می پردازد و این دستاورد را در پی خواهد داشت که ادله نافی و ناهی قابل جواب خواهند بود و با جواز چنین عملی، آثار بسزایی در مسایل گوناگونی مانند مسیله راهبردی جمعیت، مسیله نسب و مباحث مربوط به نسل های آینده بر جا می گذارد. البته با وجود اینکه بر اساس ادله و صناعت، حکم به جواز را نتیجه گرفتیم؛ ولی ممکن است از منظر دیگری مانند منافات با شم الفقاهه یا مذاق شریعت و مانند آن قایل به ممنوعیت شد که دستاوردی شخصی قلمداد می شود.

  • علی نهاوندی*، علی محمد بروجردی صفحات 85-108

    قاعده تسامح در ادله سنن درباره ادله ضعیفی است که وعده ثواب بر عملی داده و طبق نظر بعضی از فقها بر استحباب آن عمل دلالت می کند و اینکه در این خصوص نباید سختگیری کرد. ازآنجا که در همه ابواب فقهی، گونه هایی از مستحبات و مکروهات وجود دارد، پرداختن به این قاعده اهمیت بسزایی دارد. تحقیق پیش رو بر آن است که این قاعده و گستره آن را از نگاه آیت الله بهجت که در کتاب مباحث الاصول و نیز در درس خارج نقد و ارزیابی کرده اند، بررسی کند و به این پرسش پاسخ دهد که چنانچه دلیل معتبری مانند روایتی صحیح السند دال بر عدم رجحان و مطلوبیت عملی باشد، چگونه می توان میان ادله حجیت خبر واحد که بیانگر مطلوبیت نداشتن عمل از نظر شارع است، با روایات «من بلغ» و قاعده تسامح در ادله سنن که به مطلوبیت و استحباب همان عمل حکم می کنند، جمع کرد.
    این تحقیق حکایت می کند که در نظریه آیت الله بهجت، از اخبار «من بلغ» که مهم ترین دلیل قاعده تسامح است، حجیت خبر ضعیف دال بر استحباب به دست نمی آید و نیز نمی توان مفاد این اخبار را بر ارشاد حمل کرد؛ بلکه مفاد اصلی این روایات، حکم ثانوی بر ترتب ثواب تفضلی الهی برای کسی است که پس از بلوغ و سماع روایت، عمل را به امید ثواب آن انجام می دهد. همچنین راه حل تعارض موجود نیز از نظر ایشان گوناگون است؛ ازجمله مهم ترین آنها رجوع به تخییر در مقام عمل است که با تمسک به مبنای تخییری که بزرگانی همچون مرحوم کلینی و برخی از استادانشان در تعارض اختیار کردند، این امر را تبیین می کنند.

    کلیدواژگان: ادله سنن، اخبار من ‎بلغ، تسامح، استحباب، تخییر
  • عباس مقدادی داودی صفحات 109-131

    مسیله مکان اعتکاف یکی از مسایل مورداختلاف فقهای اسلامی است. بر اساس آیات قرآن، یکی از مواردی که در انجام اعتکاف شرط شده، حضور معتکف در مسجد است؛ اما اینکه معتکف در چه مسجدی می تواند به اعتکاف بپردازد، در دیدگاه، فقهای اسلامی اختلاف نظر وجود دارد. مسیله این پژوهش بررسی فقهی و موضوع شناسی مصادیق مکان اعتکاف و مسجد جامع در تراث روایی امامیه و اهل سنت است که این مقاله با روش توصیفی تحلیلی و با بهره‏گیری از منابع کتابخانه‏ای، با هدف بیان پاسخی درخور به پرسش یادشده نگاشته شده است. از دیدگاه فقه امامیه، اعتکاف در هر مکانی صحیح نیست و باید در مسجد باشد و بر این امر افزون بر نصوص وارده، ادعای اجماع قطعی شده است. در بررسی اقوال فقهای امامیه در رابطه با مکان اعتکاف، سه نظر اصلی و اساسی وجود دارد: نظر اول این است که اعتکاف در هر مسجدی صحیح است؛ نظر دوم اینکه مساجد اربعه یا خمسه صحیح است؛ نظر سوم این است که اعتکاف در مساجد اربعه و مسجد جامع صحیح است که مشهور فقها و متاخران این نظر را پذیرفته اند و معتقدند اعتکاف در مسجد جامع نیز صحیح است. از نگاه اهل سنت اعتکاف در مساجد سه گانه و مساجدی که محل تجمع عموم مردم (مسجد جامع) باشد، صحیح است و در جایی که نماز جمعه در آن اقامه شود نیز صحیح است.

    کلیدواژگان: اعتکاف، مسجد جامع، مسجد جماعت، فقه
  • محمدباقر ربانی صفحات 133-158

    فقه اجتماعی ازجمله دانش های تخصصی و مضافی است که امروزه در جامعه نخبگانی و حوزه علمیه مورد توجه قرار گرفته و در تبیین و چیستی آن در گام های آغازین این دانش قرار داریم. این دانش که به بررسی موضوعات فقهی با رویکرد اجتماعی می پردازد، ظرفیت مناسبی برای پاسخ گویی به نیازهای جدید جامعه دینی با روش فقه جواهری به شمار می آید.  از سویی با توجه به بیانیه گام دوم انقلاب اسلامی ایران و ایجاد تمدن نوین اسلامی، ضرورت دارد رویکرد اجتماعی به مسایل فقهی مطرح شود تا زمینه نظام سازی در عرصه های اجتماعی فراهم گردد؛ از سوی دیگر با ایجاد نظام سازی فقهی، زمینه به چالش کشیده شدن نظام های غربی و تمدن غربی نیز فراهم می شود. در میان مکاتب فقهی، مکتب فقهی امام خمینی با توجه به پررنگ بودن مباحث و موضوعاتی همچون روش تجمیع ظنون، عرف، قاعده لاضرر، نقش حاکم اسلامی و خطابات قانونیه، ظرفیت مناسبی برای تولید فقه اجتماعی دارد و در این نوشتار از روش توصیفی و کتابخانه ای به بیان ظرفیت های مکتب فقهی امام خمینی در تولید فقه اجتماعی اشاره خواهد شد.

    کلیدواژگان: مکتب فقهی، فقه اجتماعی، عرف، خطابات قانونیه، تجمیع ظنون
|
  • Seyed Mohamad Mahdi Noormofidi * Pages 11-34

    In the challenging issue of proving the emergence of the crescent of the lunar month, most jurists, based on the appearance of evidence, consider the sensory vision as the only criterion. However, with the new scientific findings, the exact time of the birth of the moon can be determined with certainty. This article tries to challenge the popular opinion and the sufficiency of sensory vision by analytical method using library sources to prove the validity of the definitive calculations of the birth of the moon and its compatibility with verses and hadiths. According to the results of the article, the Legislator (Shāriʿ) has not provided a new definition of the time frame of the obligation (Shahr) and has introduced the vision as the most conventional way of certainty to prove the crescent. In addition, the rejection of alternative ways other than vision, have been due to the invalidity of suspicion and estimation. The article, after presenting the introductory topics, reconsiders the evidence and evaluates the most important drawbacks of the lunar birth theory.

    Keywords: Vision of the Crescent, Birth of the Moon, Shahr, Proving the crescent, Astronomical Calculations, Armed eye
  • Saeed Sabouei Jahromi *, Mohammad Rasool Ahangaran, Mohsen Shirkhani Pages 35-59

    In Imami jurisprudence, unlike the Sunni denominations, in all obligatory and recommended prayers, there is an emphasis on performing qunūt, except for that of the Shafʿ prayer, about which there have been arguments. The main purpose of this study is to determine the ruling on the qunūt of the Shafʿ prayer from the perspective of Imami jurisprudence, but since it is necessary to get acquainted with the Sunni jurisprudence in order to better understand the narrations on qunūt and the effect of taqiyyah on them, in some cases the perspectives of other Islamic denominations are dealt, too. Until the beginning of the 11th century (A.H), Imami scholars, relying on the generalities and specifications of narrations, agreed on the istiḥbāb (being recommended) of qunūt in all prayers, but after that, some figures, based on a narration by ʿAbdullāh ibn Sanān, believed that qunūt was not recommended in the Shafʿ prayer. In the contemporary period, some jurists chose a third view; In other words, if the Shafʿ prayer is connected to the Vatr prayer, the qunūt is not recommended in the Shafʿ prayer, but in case of their separation, the qunūt is recommended in the Shafʿ prayer, too. In this descriptive-analytical study, using library data, the documents of the three perspectives were examined and it became clear that the famous view, i.e. the istiḥbāb of qunūt in the Shafʿ prayer, is correct; Because the generalities that indicate the istiḥbāb of qunūt in all prayers include the qunūt of the Shafʿ prayer, and the narration of ʿAbdullāh ibn Sanān, which is the most important document for the allocation of these generalities, in addition to being rejected by the ancients, should be carried on taqiyyah due to strong evidence.

  • Abdolhosein Mousavi Nia * Pages 61-83

    The development of the frontiers of science has caused many new jurisprudential questions. Considering the feasibility of converting stem cells into sperm in the laboratory level, as well as the increase in the number of single girls, if these facts are introduced to the clinical environment, it can be imagined that single women will be able for fertility by using their own stem cells and converting them into sperm; Therefore, the question arises: from the point of view of jurisprudence, what is the ruling on fertilizing single women with the sperm prepared from their own stem cells? It seems that various reasons can be used to deduce the Shariʿa ruling on the issue. So, the present study uses ijtihādi analytical method to examine the pros and cons of jurisprudential arguments on the issue. It achieved the following: negating or forbidding evidence of the issue will be answerable, and by allowing such an action, there will be a profound effect on various issues, such as the strategic issue of population, the issue of lineage, and issues related to future generations; Of course, despite the fact that we concluded the ruling on the basis of evidence and industry, it is possible to consider the ban from another perspective, such as the contradiction with the view of jurisprudence or Shariʿa, as a personal achievement.

  • Pages 85-108

    The rule of Tasāmuḥ (Tolerance) in the arguments of the Sunnah is about the weak arguments that promise a reward for an action and, according to some jurists, indicate that the action is recommended and one should not be strict in this regard. Since there are types of mustaḥabāt and makrūhāt in all jurisprudential categories, it is very important to address this rule. The present research intends to examine the rule and its scope from the perspective of the late Āyatullāh Bihjat, who criticized and evaluated it in his Mabāḥith al-Usūl as well as his lectures on issues beyond jurisprudence, and to answer the question that in case of a valid reason such as a document-credited narration indicating the non-desirability and inappropriateness of an action, how can one combine the arguments of the authority of a single narration and the rule of Tasāmuḥ in the arguments of the Sunnah that rule the desirability and appropriateness of the same action?   This research indicates that in Āyatullāh Bihjat’s theory, the narration of “man balagha”, as the most important reason for the rule of Tasāmuḥ, does not convey the authority of a weak narration indicating istiḥbāb, nor can the contents of this narration be considered as guidance. Rather, the main implication of these narrations is a secondary ruling on the bestowal of divine grace for someone who, being matured and having listened the narration, performs the action in the hope of its reward. Also, the solutions to the conflict are different, according to him; one of the most important of these solutions is referring to the option before practice, which he explain by relying on the basis of the option mentioned by the great scholars such as Kulainī and some of his masters in case of conflict.

  • Abbas Meghdadi Davoudi Pages 109-131

    The issue of the place of iʿtikāf is one of the disputed issues of Islamic jurists. According to the verses of the Qur'an, one of the conditions stipulated in performing the iʿtikāf is the presence of the Muʿtakif in the mosque, but there is a disagreement in the view of Islamic jurists as in which mosque the Muʿtakif can perform iʿtikāf. The aim of this research is a jurisprudential and thematic study on the instances of the place of iʿtikāf such as grand mosques in the Imami and Sunni narrative heritages. From the perspective of Imami jurisprudence, iʿtikāf is not valid in every usual place and it should be performed in the mosque, a fact that, in addition to the texts, has been confirmed by the majority of jurists. Surveying the statements of Imami jurists regarding the place of iʿtikāf, there three main and basic views are traceable: the first view says that every Mosque is appropriate. The second says that iʿtikāf is to be done in four or five special mosques, and according to the third view it is to be done in four special mosques and the grand mosques, among which the latter is accepted by the majority and the famous jurists. From the viewpoint of the Sunnis, iʿtikāf is valid in three special mosques and the mosques where people congregate (the grand mosque), and it is also valid where the Friday prayers are said.

  • Pages 133-158

    Social jurisprudence is one of the specialized and additional sciences that is being considered by the elite of the seminary school today, and we are in our initial steps of explaining what this knowledge is. This knowledge, which studies jurisprudential issues with a social approach, has a good capacity to treat the new needs of the religious community with the method of Jawjāhiri jurisprudence.  On the other hand, according to the statement of the second phase of the Islamic revolution of Iran and the issue of creating a new Islamic civilization, it is necessary to raise a social approach to jurisprudential issues in order to provide the basis for systematization in social fields; On the other hand, by creating a jurisprudential system, the ground for challenging Western systems and Western civilization is also provided. Among the schools of jurisprudence, Imam Khomeini's school of jurisprudence has a good capacity to produce social jurisprudence due to its richness of topics such as the method of aggregation of opinions, custom, rule of Lā Ḍarar, the role of the Islamic ruler and legal speeches. In this paper, relying on the library sources and descriptive-analytical method, the capacities of Imam Khomeini's school of jurisprudence in the production of social jurisprudence will be surveyed.