فهرست مطالب

پژوهش های هستی شناختی - پیاپی 22 (پاییز و زمستان 1401)
  • پیاپی 22 (پاییز و زمستان 1401)
  • تاریخ انتشار: 1401/12/01
  • تعداد عناوین: 14
|
  • عبدالحسین خسروپناه*، حسام الدین مومنی شهرکی صفحات 371-398

    روش شناسی حکمت اسلامی از جمله مباحث بسیار مهم و تاثیرگذار در فهم و پیشرفت فلسفه اسلامی است. شناخت دقیق روش شناسی حکمت اسلامی، به اصیل بودن و متمایز نشان دادن حکمت اسلامی از دیگر مکاتب فلسفی یاری می رساند؛ این در حالی است که متاسفانه روش شناسی مکاتب موجود در جریان حکمت اسلامی کمتر مورد توجه، خوانش و پژوهش قرار گرفته شده است. این مقاله با استفاده از منابع کتابخانه ای و بهره گیری از رویکردهای تاریخی و منطقی-معرفت شناختی و روش های توصیفی، تعلیلی، تحلیلی و استدلالی؛ درپی پاسخگویی به این مسیله است که ساختار روش شناسی حکمت اسلامی - با تاکید بر ساحت هستی شناختی - چگونه است و از چه اجزایی تشکیل یافته است؟. روش شناسی دانشی فرایندی است که از مراحل مبانی فلسفی، پارادایم ها، استراتژی ها، تکنیک ها، روش ها، رویکردها و رهیافت های  موجود در فلسفه ساخته شده است. پارادایم های حکمت اسلامی عبارتند از مشاء، اشراق، مشایی-اشراقی، یمانی، صدرایی و نوصدرایی و استراتژی های پژوهش فلسفی نیز بر دو بخش بسیط و ترکیبی هستند.

    کلیدواژگان: پارادایم، استراتژی پژوهش، روش، رهیافت، رویکرد
  • رضا باذلی*، زهرا خزاعی، محسن جوادی صفحات 399-428

    فیلسوفان ذهن، براساس رویکردهای گوناگون در مسیله ذهن، درباره هویت شخصی، «شخص» یا «من» معیارهای متفاوتی مطرح کرده اند. یکی از این معیارها داشتن منظر اول شخص است. یکی از طرفداران این  دیدگاه، لین رادر بیکر، فیلسوف فیزیکالیست غیرتقلیل گرا است که در عین حال که هویت انسان را نه نفس مجرد می داند و نه تحویل آن به جنبه های فیزیکی را برمی تابد، داشتن منظر اول شخص قوی را شرط لازم و کافی برای شخص بودن می داند. منظر اول شخص قوی به معنای توانایی درک خود به عنوان خود به صورت اول شخص و بدون استفاده از هر اسم و توصیف یا همان خودآگاهی است که شخص انسان را از دیگر موجودات متمایز می کند. در مقابل، منظر اول شخص ضعیف قرار دارد که ویژه موجوداتی است که علی رغم داشتن آگاهی از ویژگی خوداگاهی بی بهره اند. مقاله حاضر با روش تحلیلی-انتقادی ضمن تحلیل بیکر در باب منظر اول شخص، دیدگاه او را ارزیابی و نقد کرده است. ابهام در ماهیت منظر اول شخص و شخص بودن، فقدان استدلال برای برخی ادعاها و فقدان وضوح در بعضی از پیش شرط ها و پیش فرض های آن از جمله نقدهایی است که مقبولیت و انسجام دیدگاه بیکر را با مشکل مواجه کرده است.

    کلیدواژگان: شخص، هویت شخصی، خودآگاهی، منظر اول شخص قوی، منظر اول شخص ضعیف، لین رادر بیکر
  • امیرعباس علیزمانی*، مریم السادات طباطبایی دانا، بابک عباسی صفحات 429-457

    جهت گیری هستی شناختی مبنی بر روی آوردن به «دیگری» برای مارتین بوبر، نوعی شیوه زندگی است که آثار و افکار خود را بر آن بنیان نهاده است. وی به عنوان فیلسوف گفتگو با طرح ارتباط «من-آن» و «من-تو» دو رویکرد اساسی خود درباره «دیگری» را به وضوح تصویر و دست یابی به «معنای زندگی» را منوط به قرار گرفتن در ارتباط «من-تو» کرده است. بوبر معتقد است رابطه «من -تو» به عنوان ارتباطی «سوژه-سوژه» قابلیت ادراک عشق را داراست. عشق در این نگاه، اشتیاقی پرشور برای زندگی معنادار است که تنها از مسیر مواجهه و «گفتگو» با «دیگری» رخ می دهد. بنابراین ادراکی فراتر از خود و حاصل مشارکت با «دیگری» است. در نگاه بوبر، روابط واقعی مسیر فرد برای مواجهه ای راستین با «روح» یا «تو ابدی» و کشف معنای زندگی است و برای دستیابی به این معنا و رسیدن به ظرفیت کامل انسانی، حضور «دیگری» و جهان اطراف ضروری است. در نگرش او، بحران «بی معنایی» و «دیگری ستیزی» انسان معاصر تصویر کاملی از شر است؛ آنچه او تجربه آشوب می نامد برخاسته از عاملی است که انسان را به سوی این وضعیت سوق داده، و آن «بحران گفتگو» است. اندیشه بوبر میان «دیگری هراسی» و فقدان معنای زندگی از سویی و «ناگفتگو»، از سوی دیگر، ارتباط برقرار می کند. این مقاله ضمن تبیین «گفتگو» به عنوان رویکرد هستی شناختی بوبر به «دیگری»، در پی بررسی نقش «دیگری» و شرایط تحقق روابط اصیل برای کشف «معنای زندگی» است. نکته حایز اهمیت دیگر، جزییات خاص آثار بوبر پیرامون ویژگی ها و مهارت روی آوردن به دیگری است که به جهت یابی گفتگو کمک می نماید.

    کلیدواژگان: بوبر، دیگری، گفتگو، معنای زندگی، من-تو، من-آن
  • بهرام چم سورکی، نصرالله حکمت* صفحات 459-484

    داستان های رمزی ابن سینا  همواره به عنوان تمثیل های عرفانی مورد برررسی قرار گرفته اند؛ مسیله ای که باعث شده مهم ترین ویژگی این آثار، که همان داستان بودن آن ها است کمتر مورد توجه قرار گیرد؛ در صورتی که این آثار به عنوان آثار هنری می توانند جای خالی مباحث مرتبط با هنر را در اندیشه ابن سینا پر کنند و قسمت های تازه و متفاوتی از اندیشه شیخ الریس پیرامون مقوله هنر را برای ما روشن کنند. در میان داستان های رمزی ابن سینا، وضعیت رساله الطیر، متفاوت از دیگر داستان ها است. سوالی که در این مقاله مطرح می شود درباره جایگاه رساله الطیر در میان داستان های رمزی ابن سینا و نسبت آن با تفکر او درباره مقوله هنر است و این که چگونه رساله الطیر می تواند به تبیین اندیشه ابن سینا در مورد مسله هنر بپردازد؟ ابن سینا در این اثر مباحث مختلفی را مطرح می کند که حول محور آگاهی و معرفت، سیرو سلوک، آموزش و تربیت می چرخند؛ این مباحث با مباحث مطرح شده در فتوت نامه ها، در نوع نگاه، بیان و هدف مشترک اند؛ به گونه ای که می توان این گونه نتیجه گرفت که ابن سینا با نگارش رساله الطیر، هم به خلق اثری هنری پرداخته و هم در این اثر با رویکردی همانند فتوت نامه ها، مسیر تربیتی خاص خود را به هنرمندان نشان داده است.

    کلیدواژگان: داستان های رمزی، رساله الطیر، فتوت نامه، هنر
  • محمود دیانی*، رمضان مهدوی آزادبنی صفحات 485-512

    در انجیل یوحنا و قرآن و نیز برخی متون دینی یهودیت، مسیحیت و اسلام، از عیسی(ع) به «کلمه» تعبیر شد. اگر «کلمه» را تعبیر دیگری از «لوگوس» بدانیم، آن گاه می توان حکم داد که در سپهر ادبیات دینی-فلسفی یهودی و مسیحی، دست کم با سه تلقی از این تعبیر مواجه هستیم: کلمه نه به مثابه مخلوق و نه به مثابه نامخلوق(ابزار خدا)، کلمه به معنای مخلوق(پسر خدا)، کلمه به معنای خدا(خدای پسر). تلقی اول را می توان در آراء فیلون یهودی، تلقی دوم را در اناجیل هم نوا و تلقی سوم را در اولین فرازهای انجیل یوحنا پی جویی نمود. این که از حیث هستی شناختی، این تلقی ها تا چه میزان متاثر از مفهوم لوگوس در ادبیات فلسفی دینی یونانی است و یا فیلون چه تاثیراتی بر یوحنا و آباء کلیسا داشته از عهده این پژوهش بیرون است؛ اما قرآن کریم در سپهر مفهوم شناختی و وجودشناختی خود، مراد مشخصی از کاربرد «کلمه» دارد. آیه های 39 و 42 آل عمران، 171 نساء و نیز 34 مریم و 12 تحریم در قرآن درباره اطلاق «کلمه» بر عیسی (ع) سخن به میان آورده اند. اکنون سه پرسش مطرح است: مقصود قرآن از «کلمه» چیست؟ چرا قرآن در میان پیامبران، «کلمه» فقط بر عیسی(ع) اطلاق شد؟ منظور قرآن تا چه میزان منطبق با برخی تفسیرهای یهودی و مسیحی است؟ تتبع در اقوال کلامی مفسران قرآن و نیز توجه به هستی شناسی قرآنی «کلمه»، اشعار به جنبه مخلوقیت عیسی(ع) و تعریض به عقایدی دارد که در آن، عیسی (ع) پسر خدا(فیلون و اناجیل هم نوا)، خدای پسر(انجیل یوحنا) غیرمخلوق و غیرجسمانی و مواردی از این دست، معرفی شد.

    کلیدواژگان: : قرآن، کلمه‏‏، عیسی (ع)، لوگوس، فیلون، اناجیل هم نوا، انجیل یوحنا
  • قدرت الله قربانی صفحات 513-538

    عصر تصویر جهان گویای عصری است که انسان با اعتماد به عقل خودبنیاد، دلبسته آبادانی زندگی دنیاست و به توانمندی علوم تجربی امید فراوانی دارد. براین اساس او جهان جدیدی می سازد که مبتنی بر فهم، خواست و نیازهای دنیوی جدیدش اشت. راززدایی از جهان و زندگی انسان، از اوصاف اصلی چنین عصری است به این معنا که انسان تمایلی به اندیشیدن درباره رازهای مابعدالطبیعی زندگی خود، مانند راز خدا، مرگ، و جاودانگی (حیات اخروری) و نظایر آنها ندارد، بلکه تمرکز اندیشه او بر آبادانی حیات دنیوی است. به همین دلیل اوصافی چون انسان محوری، نسبی گرایی و انسانی شدن اخلاق، انسانی شدن حقیقت، غلبه کمیت نگری، دنیاگرایی و مادی گرایی، فراموشی مرگ، و نهایتا الحاد یا ندانم انگاری از مشخصه های بارز جهان انسان عصر تصویر جهان است. چنین انسانی به واسطه کنار گذاشتن رازهای مابعدالطبیعی دچار بحران ها و چالش های مهمی شده است که از جمله آنها می توان به بی معنای زندگی، ناامیدی و پوچی، بی خانمانی و عدم امنیت، عسرت و تنهایی، عدم اصالت، نفی دیگری و توسل به خشونت و بی هویتی اشاره داشت. راه کار نجات چنین انسانی دعوت به بصریت درباره لزوم تامل و زیستن با رازهای مابعدالطبیعی و تفکیک آنها از مسایل علمی زندگی رزمره و توجه به ناتوانی عقل خودبنیاد و گفتمان علوم تجربی برای فهم ماهیت رازهاست.

    کلیدواژگان: جهان، راززدایی، عصر تصویر جهان، راز، خدا، مرگ
  • شهناز شایان فر صفحات 539-561

    درباره متعالی بودن یا حلولی بودن «برهمن» اوپانیشادها ، تفسیرهای متفاوتی ارایه شده است. طیفی بر این باور هستند که اوپانیشادها به نوعی بازگشت از جهان به درون آدمی است و گذر از آرای مشرکانه به آرای وحدت گرایانه در هند است. در مقابل، گروهی از همه خدایی و حلول برهمن در اوپانیشادها سخن می گویند. همچنین، «برهمن» به روایت اوپانیشادها گاهی به اوصاف پدیده های این جهانی متصف می شود و زمانی متعالی از هر اسم و وصف و شناختی معرفی می شود. پرسش نگارنده این است: پارادوکس تعالی و انکار تعالی برهمن را چگونه می توان تبیین کرد؟  نتایج این پژوهش عبارت است از: یکم. در اوپانیشادها ما با تعالی صرف برهمن روبرو نیستیم و مدام تعالی برهمن اثبات و انکار می شود. این پدیدهبظاهرتناقض آمیز در اوپانیشادها را می توان با تفکیک دو مقام ذات و فعل یا تفکیک دو ساحت باطن و ظاهر برهمن برطرف کرد؛ دوم. برهمن در مقام ذات برخوردار از همه گونه های تعالی بجز تعالی وجودی است و در همین برهمن در مقام فعل، همه گونه های تعالی نفی می شود و آنچه اثبات می شود حضور است نه حلول؛ سوم. نام ها و ویژگی های شایع و رایجی را که میان ما مرسوم است نمی توان بر برهمن اطلاق کرد چون برهمن نامتناهی است و نام ها و ویژگی های رایج، تعین بخش و محدود کننده است و قاعدتا برهمن باید رها و متعالی از این امور تقیدبخش باشد.

    کلیدواژگان: اوپانیشادها، برهمن، تعالی، تعالی وجودی، تعالی شانی، تعالی معرفتی، تعالی زبانی
  • صفدر الهی راد صفحات 563-588

    مسیولیت پذیری حقوقی و اخلاقی و همچنین جاودانگی انسان در حیات پس از مرگ و معقولیت آن مبتنی بر پذیرش «این همانی شخصی» است. با توجه به وجود تغییرات گوناگون در انسان، در صورتی می توان این همانی شخصی» را پذیرفت که به لحاظ هستی شناختی، حقیقتی ثابت در طول زمان را بتوان در انسان کشف کرد. از این رو، پرسش مهم از این قرار است که با توجه به وجود تغییرات گسترده در طول حیات انسان، چه ملاکی برای هویت شخصی قابل پذیرش است؟ دیدگاه ای گوناگونی در باب ملاک«این همانی» وجود دارد. مقاله حاضر با روش تحیلی-انتقادی به تبیین و بررسی تطبیقی دو دیدگاه مهم در در باب این همانی، یعنی «استمرار روانی» یا «این همانی عرضی» و دیدگاه «جوهر غیرفیزیکی» می پردازد. توجه به چالش های مهم هر یک از این دو دیدگاه مورد توجه جدی نوشتار حاضر خواهد بود. از آنجا که دیدگاه جناب ملاصدرا ملاک دقیقی برای این همانی جوهری ارایه می کند و هم مشکلات دیدگاه هایی همانند استمرار فیزیکی (به ویژه عرض پنداری من) را ندارد، با حل چالش جمع میان «این همانی» و «حرکت جوهری نفس»، این همانی جوهری غیرفیزیکی دیدگاه برگزیده این مقاله به حساب می آید.

    کلیدواژگان: این همانی، هویت شخصی، استمرار روانی، جوهر غیرفیزیکی، حرکت جوهری، فیزیکالیسم
  • حسن زرنوشه فراهانی صفحات 589-614

    ترکی البنعلی (1984-2017م) از مشهورترین مفتیان گروه تروریستی داعش است. وی سخنرانی ها و آثار متعددی در راستای دینی جلوه دادن داعش و جنایات آن ها دارد که از جمله آن ها شرح کتاب «نواقض الاسلام العشره» محمد بن عبدالوهاب است. دومین مورد از این نواقض ده گانه، «استشفاع بالوسایط» یعنی واسطه قرار دادن صالحان از اموات میان خود و خدا برای بیان خواسته ها است که از نظر بنعلی موجب صدور حکم فقهی تکفیر و خروج از اسلام می شود. مسیله این مقاله، بررسی و نقد دیدگاه بنعلی با روش «توصیف و تحلیل» است. بنعلی برخی آیات و روایات را که دلالت بر طلب دعا از خدا یا دلالت بر توسل صحابه به غیر پیامبر (ص) پس از وفات آن حضرت دارند را به عنوان شاهد ادعای خود ذکر می کند که این مقاله در مقام نقد برداشت های بنعلی از آیات و روایات مذکور، ابتدا پاسخ هایی را به صورت حلی بیان کرده و اشکالات دیدگاه بنعلی از جمله خلط میان معنای توسل با دعا و تمام نبودن دلالت توسل عمر به عباس بر مراد بنعلی را مطرح کرده است؛ سپس تعارض و تناقض دیدگاه بنعلی با آیات قرآن، روایات نبوی، و سیره صحابه و علماء اهل سنت و اقوال آن ها را روشن ساخته است؛ و در انتها با بررسی نوع نگاه وهابیت به دو مسیله علیت و توحید افعالی، که با انکار نظام علیت، تمام افعال را منتسب به خدا می کنند، منشا نفی توسل از جانب بنعلی را همین نگاه هستی شناسانه او معرفی می کند.

    کلیدواژگان: ترکی البنعلی، مستشفع بالوسائط، تکفیر، عثمان بن حنیف، نظام علیت
  • سینا مشایخی، محمدجواد اسماعیلی* صفحات 615-642

    ابن سینا در رساله فی العشق تبیینی از سریان عشق در تمام موجودات، از هیولی تا صورت محض بدست داده است. عشق در تمام موجودات به عنوان خصوصیتی عام، یعنی پسندیدن امر نیکو و ملایم معرفی شده است. این خصوصیت عام در مراتب موجودات به نحو اتحاد وجود و عشق در موجودعالی و سببیت عشق برای وجود و کمال در هویات مدبر مطرح است. ابن سینا با تبیین وجوه عاشق و معشوق بودن خیر، به نقش این ویژگی برای پیدایش دوگانگی عاشق بودن هویات مدبر و معشوق بودن موجود عالی می پردازد. طبیعت هویات مدبر نشان دهنده دوگانگی هویت عاشق بودن با معشوق بودن است. عشق در هویات مدبر، عاشق بودن غریزی کمالاتی است که از معشوق به آنها می رسد و همین امر سبب می شود تا همواره بسوی کمال خود کشیده شوند. مسیله اصلی این نوشتار مرتبط با: الف) ضرورت تشخیص مصداق های هویات مدبر در رساله فی العشق، و ب) تبیین جایگاه هویات مدبر در نظام وجودشناسی ابن سینا است. نتایح تحقیق نشان می دهد که مصداق هویاتی که ابن سینا در رساله فی العشق با عنوان مدبر یاد می کند بر اساس سلسله مراتب وجودی آنها عبارتند از: نفوس اجرام فلکی، اجرام فلکی، طبیعت کلی و قوه عقل عملی که آنها به ترتیب معشوق برای اجرام فلکی، عالم عناصر، طبیعت جزیی و نفوس جزیی هستند. بر طبق نظر ابن سینا هویات مدبر به سبب شوق طبیعی و عشقی که از خیر محض در آنها غریزی شده، مسبب حرکت مستدیر در اجرام فلکی و سپس بر اساس مراتب وجودی شان، سبب غایت بخشی به حرکت و کمال در عالم کون و فساد هستند.

    کلیدواژگان: رسالهفی العشق، هویات مدبر، عشق، نفوس افلاک، ابن سینا
  • خسرو محسنی نسب، محمدرضا مرادی*، رضا رسولی شربیانی، علی رضا پارسا صفحات 643-669

    در سراسر اندیشه های کلامی خواجه نصیر الدین طوسی، فیلسوف و متکلم امامیه، تاثیر حکمت سینوی مشهود است. او روش فلسفی را با تاسی از همان حکمت در کلام امامیه معمول و متداول کرد. این روش امروزه همچنان مورد استفاده متکلمان شیعی بعد از او قرار گرفته است. در این مقاله میزان اثرپذیری محقق طوسی از ابن سینا در دو مساله «براهین اثبات وجود خداوند و یگانگی او» و «هستی شناسی» بررسی و تحلیل شده است. این مقاله دو بخش عمده دارد؛ بخش نخست به موارد اثرپذیری کلام خواجه از حکمت سینوی و بخش دوم، به موارد استقلال دیدگاه او از شیخ الرییس در دو مساله یاد شده، با استفاده از مهم ترین آثار کلامی و فلسفی ایشان، اختصاص یافته است. این پژوهش موید آن است که محقق طوسی، ضمن پایبندی به عقلانیت محض در ارایه عقاید امامیه، در تدوین و ساختار آثار کلامی خود نیز روش فلسفی ابن سینا را به کار گرفته و از برخی براهین او در مبحث «اثبات وجود خداوند و یگانگی او» و بخشی از «مبانی هستی شناختی» دیدگاه وی سود برده است. این در حالی است که از به کارگیری دیگر دیدگاه های شیخ الرییس در این موضوعات، که استدلال آن از استحکام لازم برخوردار نیست، پرهیز کرده است.

    کلیدواژگان: ابن سینا، توحید، حکمت سینوی، خواجه نصیر، کلام فلسفی خواجه، هستی شناسی
  • فرهاد بیانی صفحات 671-696

    تعامل میان اصناف معرفت می تواند دستاوردهای نیکویی برای جامعه بشری داشته باشد. رویکردهای چندرشته ای و  میان رشته ای نیز این ظرفیت را دارند تا ما را، هر چند به اندازه چند گام، به چیستی جهان واقعی نزدیک تر کنند. با این حال، همیشه اوضاع بر این منوال نیست! گاهی صنفی از اصناف معرفت سودای فراتر رفتن از قلمروی خود و تسلط بر سایر اصناف معرفت را دارد و این همان امپریالیسم علمی یک شاخه از دانش بر سایر شاخه ها است. در این مقاله می کوشم چنین تعامل استعماری را در باب سلطه مکتب نامینالیسم بر جامعه شناسی در قالب استیلای روانشناسی و اقتصاد نشان دهم. روش های تحقیق به کار رفته در این مقاله از دو نوع کتابخانه ای و تحلیل مبانی است. یافته نشان می دهد هستی شناسی اجتماعی نامینالیستی می تواند منجر به انزوا و کم رنگ شدن امر اجتماعی و فربه شدن گفتمان فردمحور شود. به ویژه، این واقعیت که دو علم روانشناسی و اقتصاد در این امر پیشگام شده اند. به این شیوه که هستی شناسی فردمحور آن ها بر هستی شناسی جمع گرای جامعه شناسی تسلط یافته و این نوع از هستی شناسی در تحلیل موضوعات اجتماعی نیز سلطه فزاینده ای یافته است. این شرایط سبب شده تا در تحلیل رویدادهای اجتماعی، نوعی تقلیل گرایی به سود فردگرایی رخ دهد. این امپریالیسم سبب می شود تا به جای افکندن نوری بر مسیر معرفت، تاریکی مضاعف بیافریند.

    کلیدواژگان: امپریالیسم علمی، نامینالیسم، اقتصاد، روانشناسی، معرفت شناسی امپریالیستی
  • زیبا زلقی، فرج الله براتی*، گودرز شاطری صفحات 697-722

    کارکرد هرمنوتیک و تفسیر عقلانی معارف دین با رویکرد وجودشناسی از اساسی ترین کارکردهای فلسفه ملاصدرا می باشد. مسیله اصلی این جستار چگونگی درک معارف دین با ادله فلسفی از منظر ملاصدرا است. در این نوشتار تلاش شد به تبیین نظریات ایشان در درک معارف دین بر مبنای اصول ویژه وجود شناسی ازجمله:  اصالت وجود، تشکیک وجود و از مسیر تدرج مراتب انسانی، نظریه تطابق عوالم و حرکت تکاملی نفس بپردازیم. در این تبیین دین شناسان حقیقی و در راس آنها انسان کامل با شهود این حقیقت که وجود خداوند باریتعالی در بالاترین مرتبه هستی است و همه عوالم جلوه های متنوع از وجود واحد او هستند به درک عالی معارف دین می رسند و دیگر انسانها متناسب با مرتبه وجودی خویش براساس حرکت جوهری نفس از دریای حقیقت قرآن و معارف دین بهره می برند؛ اما درک حقیقی کلام حق تعالی تنها از آن کسانی است که در اثر ارتقاء وجودی و اتحاد با عوالم برتر، به کمک مکاشفه و شهود و عقل رسته از محدودیتهای عالم ماده، توانسته اند در مواردی به تاویل صحیح متن وحیانی نایل آیند. تاویل صحیح، نخست از فهم الفاظ (تفسیر ظاهری) آغاز می شود سپس در مرحله بعد مفسر با بهره مندی از شهود با روح و باطن جهان اتحاد معنوی برقرار کرده و در نتیجه آن به حقایق باطنی نظام فرودینی می رسد که رقیقه عالم و عقول و مطابق با آن است.

    کلیدواژگان: فلسفه، وجود، فهم، معارف دین، تطابق عوالم، تاویل
  • علیرضا اسعدی صفحات 723-746

    بی تردید قرآن کریم از عوامل موثر در شکل گیری، رشد و توسعه برخی علوم بوده و هست و در فلسفه اسلامی نیز نقش ارزنده ای ایفا کرده است. از جمله در حوزه جهان شناسی فلسفی، علاوه بر افق گشایی نسبت به مسایل بسیاری که در قرآن بدان ها اشاره شده است، به اصلاح و تکمیل برخی باورهای فلسفی نیز انجامیده است. این مقاله در پی اثبات تاثیر آموزه های قرآن کریم در ساحت جهان شناسی فلسفی است و به عنوان نمونه چهار مسیله جهان شناختی آغاز و آفرینش جهان، حدوث و قدم عالم، حرکت جوهری و آگاهی و شعور موجودات را به روش توصیفی تحلیلی بررسی کرده و از این رهگذر به مقایسه آرای فلاسفه مسلمان با اندیشه های فلسفی یونان می پردازد. این تحقیق نشان می دهد در آن دسته از مسایل که در فلسفه یونان ریشه دارند، نه تنها آرای جهان شناختی فلاسفه مسلمان تابع اندیشه های ارسطویی نیست بلکه به طور معناداری به آموزه های قرآنی نزدیک تر است. از این رو این سخن خاورشناسان که فلسفه اسلامی تکرار تقلیدگونه فلسفه یونان است، از حقیقت عاری است.

    کلیدواژگان: «عالم طبیعت»، «فلسفه اسلامی»، «قرآن کریم»، «فلسفه یونان»، «جهان شناسی فلسفی»
|
  • Abdalhosein khosropanah *, Hesamaldin Moemeni Shahraki Pages 371-398

    Methodology of Islamic wisdom is one of the most important and influential topics in the understanding and progress of Islamic philosophy. A detailed understanding of Islamic wisdom methodology helps to show Islamic wisdom to be original and different from other philosophical schools; Unfortunately, the methodology of existing schools in the flow of Islamic wisdom has received less attention, reading and research. This article using library resources and using historical and logical-epistemological approaches and descriptive, explanatory, analytical and reasoning methods; It seeks to answer this question, what is the methodological structure of Islamic wisdom - with an emphasis on the ontological field - and what are its components? Scientific methodology is a process that is made from the stages of philosophical foundations, paradigms, strategies, techniques, methods, approaches and Attitudes in philosophy. Paradigms of Islamic wisdom include Masha, Ishraq, Masha'i-Ishraqi, Yamani, Sadrai and Neo-Sadrai, and the strategies of philosophical research are also divided into two parts, simple and combined.

    Keywords: Paradigm, Research Strategy, Method, Approach, attitude
  • Reza Bazeli *, Zahra Khazaei, Mohsen Javadi Pages 399-428

    Philosophers of the mind, based on various approaches to the problem of the mind, have proposed different criteria about human personality, "person" or "I". One of these criteria is having a first-person perspective. One of the proponents of this criteria is Lynne Rudder Baker, a non-reductionist materialist philosopher who considers human personality neither as an immaterial soul nor as reducing it over to physical things. According to her, a robust first-person perspective is sufficient and necessary condition for being a person. A being is a person if and only if it has the capacity for a first-person perspective. The robust first-person perspective is the ability to conceive of oneself as oneself, without the use of any name or description. It is same self-consciousness that distinguishes a person from other beings. In contrast, there is a rudimentary first-person perspective, which is specific to beings who, despite having consciousness, lack the self-consciousness feature. The present article has evaluated and criticized the Baker's point of view on first-person perspective with analytical and critical methodology. Ambiguity in the nature of the first-person perspective and being a person, an absence of argument for some claims and lack adequately clarity on some preconditions and presuppositions are some criticisms that were propounded on the acceptability and coherence of Baker's view.

    Keywords: Person, Human Personality, Self-Consciousness, Robust First-Person Perspective, Rudimentary First-Person Perspective, Lynne Rudder Baker
  • Amir Abbas Alizamani *, Maryam Alsadat Tabataei Dana, Babak Abbasi Pages 429-457

    For Martin Buber, the ontological approach of turning to the "other" is a way of life on which he based his works and thoughts. As a dialogue oriented philosopher, he has explicitly illustrated his primary approaches for relationship with "other," "I-It," and the "I-thou." He considers attaining the meaning of life as a subject of the "I-thou" relationships. Buber believes that the "I-You" relationship can perceive love because of its "subject-subject" nature. In this view, love is a passionate desire for a meaningful life that occurs only through meetings and "dialogue" with the "other"; In Buber's thought, genuine relationship are a person's path to an authentic encounter with the "spirit" or "eternal you" and to discover the meaning of life. To achieve this meaning and reach total humanity, the presence of the "other" and the surrounding world is necessary. In his view, the crisis of "meaninglessness" and "anti-otherness" of contemporary man is a perfect image of evil; What he calls the experience of chaos arises from the factor that led man to this situation, and that is the "dialogue crisis." Buber's thought establishes a connection between the fear of the other and the lack of meaning of life on the one hand and "non-dialogue," on the other. While explaining "dialogue" as Buber's ontological approach to "other," this paper aims to investigate the role of "other" presence and the essentials for the realization of genuine relationships to discover the meaning of life.

    Keywords: Martin Buber, the Other, Dialogue, Meaning of Life. I-Thou. I-It
  • Bahram Chamsuraki, Nasrollah Hekmat * Pages 459-484

    Ibn Sina's symbolic stories have always been considered as mystical allegories; The issue that has made the most important feature of these works, which is their story, less attention; If these works as works of art can fill the gaps in art-related topics in Ibn Sina's thought and illuminate new and different parts of Sheikh Al-Rays's thought on the subject of art. Among Ibn Sina's mystery stories, the status of the Risalat Al-Tair is different from other stories, a work that can be considered the key to understanding Ibn Sina's view of art. A work consisting of an introduction, the main and ending narrative, which is the story of captive birds that are looking for the end with their journey and behavior. In this work, Ibn Sina raises various issues that revolve around the axis of knowledge, knowledge, behavior, education and training; These issues are common to the issues raised in the Futwat Nameh in the type of view, expression and purpose. In this article, according to the topics and concepts discussed in the Risalat Al-Tair, this work has been examined with the principles and concepts presented in the Futwat Nameh  to determine why and how this work of Ibn Sina becomes a Futwatnameh for artists.

    Keywords: Symolic Stories, Resalat AL-Tair, Futwat Nameh, Art
  • Mahmood Dayyani *, Ramezan Mahdavi Azadboni Pages 485-512
  • Qodratullah Qorbani Pages 513-538

    The phrase "the age of the world picture" refers to the age at which a human being is interested in mundane life and appeals to natural science achievements due to his/her trust on his/her own subjective reason. Hence, he/she builds the world depending on his/her mundane understanding, will, and needs. Demystifying the world and human being’s life is the essential virtue of such an age, in the sense that he/she has no desire to think about metaphysical mysteries of his/her life, like God, death, and immortality (hereafter life), and so on, but focusing on his/her thoughts leads to the development of the mundane life. As a result, some ideas, such as humanism, relativism and humanization of ethics, humanization of truth, and hegemony of quantitative approach to the world, secularism and materialism, ignoring death, and finally atheism or agnosticism, can be considered as the fundamental characteristics of such an age. Such a human being, due to putting aside metaphysical mysteries, was involved in some significant challenges and crises, some of which are meaninglessness of life, despair and emptiness, homelessness and unsafety, poverty and loneliness, inauthenticity, denying the other and appealing to violence. The way of his/her salvation is to invite him/her to contemplate the necessity of living with such metaphysical mysteries and differentiate them from the scientific problems of life. Also, he/she should notice the inability and restriction of their own subjective reason and natural or empirical science theories regarding understanding the essence of such mysteries.

    Keywords: the World, Demystifying, the Age of the World Picture, God, Death
  • Shahnaz Shayanfar Pages 539-561

    Different interpretations have been given about the transcendence or dissolution of the "Brahman" of the Upanishads. There are some who believe that: Upanishads are a kind of return from the world to the inner person and it is a transition from polytheistic views to unificationist views in India. On the other hand, a group speaks of all divinity and dissolution of Brahman in the Upanishads. Also, according to the Upanishads, "Brahman" is sometimes described as the phenomena of this world, and sometimes it is introduced as superior to any name, description, or cognition. The writer's question is: How can the paradox of exaltation and denial of Brahman be explained? The results of this research are: 1. In the Upanishads, we are not faced with the mere supremacy of Brahman, and the supremacy of Brahman is constantly proved and denied. This apparently contradictory phenomenon in the Upanishads can be resolved by separating the two positions of essence and verb, or separating the inner and outer realms of Brahman; Second. Brahman in the position of essence has all kinds of transcendence except existential transcendence, and in this same Brahman, in the position of action, all kinds of transcendence are negated, and what is proved is presence, not solution; Third. Common names and characteristics that are common among us cannot be applied to Brahman because Brahman is infinite and common names and characteristics are determinative and limiting, and as a rule, Brahman should be abandoned and The Supreme Being of these matters is binding.

    Keywords: Upanishads, Brahman, Transcendence, Existential Transcendence, Dignified Transcendence, Cognitive Transcendence, Linguistic Transcendence
  • Safdar Elahi Rad Pages 563-588

    Legal and moral responsibility as well as human immortality in life after death and its reasonableness is based on the acceptance of "personal identity". Considering the existence of various changes in human beings, it is possible to accept this "personal identity" if, a fixed truth can be discovered in humans over time on the basis of an ontological perspective. Therefore, the important question is that, considering the existence of extensive changes during human life, what criterion is acceptable for personal identity? There are different views about the criterion of "sameness". The present article, with analytical-critical method, explains and compares two important views on identity, namely "psychic continuity" or "accidental identity" and the view of "non-physical essence". Paying attention to the important challenges of each of these two views will be a serious concern of this article. Since Mr. Mulla Sadra's point of view provides a precise criterion for this essential identity and does not have the problems of views such as physical continuity (especially my broad view), by solving the challenge of summation between "this identity" and "the essential movement of the soul", this non-physical essential identity is the chosen point of view. This article counts.

    Keywords: Identity, Personal Identity, Psychological Continuity, Non-Physical Essence, Essential Movement, Physicalism
  • Hasan Zarnooshe Farahani Pages 589-614

    Turki al-Binali (1984-2017) is one of the most famous muftis of the terrorist group ISIL. He has given numerous lectures and works on the religious manifestation of ISIL and their crimes, including the description of the book "Naqaq al-Islam al-Ashra" by Muhammad ibn Abd al-Wahhab. The second case of these ten contradictions is "Recourse" means that the righteous mediate between the dead and themselves to express their desires, which according to Banali leads to the issuance of the jurisprudential ruling of Takfir and departure from Islam. The purpose of this article is to review and critique Binali's point of view by the method of "description and analysis".Binali cites some verses and narrations that indicate asking for prayer from God or implying the companions appealing to non-Prophet (PBUH) after the death of that Imam as evidence for his claim that this article is a critique of Banali interpretations of verses and narrations. It first states the answers in a solution, Then, the conflict and contradiction of Binali's view with the verses of the Qur'an, the prophetic narrations, and the biography of the Sunni companions and scholars and their sayings has been clarified.

    Keywords: Turki al-Binali, Recourser, Takfir, Uthman Ibn Hunaif. Causality System
  • Sina Mashayekhi, Mohammadjavad Esmaeili * Pages 615-642

    In his Risālah fī al-’ishq (treatise on love), Ibn Sina has given an explanation of the flow of love in all beings, from hyle to pure form. By explaining that the goodness has two aspects: lover and beloved, Ibn Sina deals with the role of this attribute in creating the duality of lover in designer identities and beloved in higher being. Love in designer identities is the instinctive love of perfections that comes to them from the beloved, and this causes them to always be drawn to their perfection. The main issue of this article is due to: a) the necessity of recognizing instances of designer identities in the treatise on love, and b) explaining the position of designer identities in Ibn Sina's ontological system. The results of the research show that the examples of identities that Ibn Sina mentions in his treatise on love as the designer are based on their existential hierarchy: the souls of the celestial objects, the celestial objects, the general nature and the power of practical intellect that they are beloved by celestial objects, the element’s world, partial nature, and partial souls, respectively. According to Ibn Sina, designer identities, due to their natural enthusiasm and love instinct for pure goodness, cause continuous movement in the celestial objects, and according to their levels of existence, they cause continuous movement and perfection in the generation and corruption world.

    Keywords: Risālah fī al-’ishq (Treatise on Love), Designer Identities, Love, the Soul of the Celestial Objects, Ibn Sina
  • Khosroo Mohseninasab, Mohammad Reza Moradi *, Reza Rasouli Sharabiani, Alireza Parsa Pages 643-669

    Throughout the theological thoughts of Khwadjah Nasir al-Din al-Tusi, the influence of Avicenna’s wisdom is evident. Adapting the philosophical method he made it  common in Imamiyyah theology. In this article, Avicenna'sinfluence on KhwadjahTusi in two issues of "ontology" and "proofs of the existence of God and His oneness" has been studied and analyzed. The article is divided into two main sections. The first part is devoted to the cases of the influence of Avicenna's wisdom on Khwadjah’s theology and the second part is devoted to the cases of the independence of his view from Avicennain the two mentioned issues, using their most important theological and philosophical works. This research confirms that Khwadjah, while adhering to pure rationality in presenting Imami beliefs, has also used Ibn Avicenna's philosophical method in compiling and structuring his theological worksand some of his arguments on the subject of "proving the existence of God and His oneness" And part of the "ontological foundations" of his view has benefited.However, he has avoided using other views of Avicennaon these issues, whose argument is not strong enough.

    Keywords: Avicenna, Avicenna'swisdom, KhwadjahNasir, Khwadjah’s Philosophical Theology, Ontology, The Doctrine of Unity
  • Farhad Bayani Pages 671-696

    Interaction between knowledge branches can have good achievements for human society. Multidisciplinary and interdisciplinary approaches also have the potential to bring us, albeit by a few steps, closer to what the real world is. However, this is not always the case! Sometimes the guild of epistemology longs to go beyond its own territory and dominate other guilds of knowledge, and this is the scientific imperialism of one branch of knowledge over the other. In this article, I try to show such a colonial interaction regarding the dominance of the school of nominalism over sociology in the form of the domination of psychology and economics. The research methods used in this article are of two types: library and basics analysis. The finding shows that nominalist social ontology can lead to the isolation and diminution of the social and the fattening of individual-centered discourse. In particular, the fact that both psychology and economics have pioneered this. In such a way that the imperialist epistemology of these two types of knowledge is increasingly dominating sociological thinking. In a way, their individual-centered ontologies have dominated the collective ontologies of sociology, and this type of ontology has also increasingly dominated the analysis of social issues. These conditions have led to a kind of reductionism in the analysis of social events. In addition, sciences such as economics and psychology, based on individualistic ontologies, try to explain phenomena that are clearly social in nature, and this is nothing but an imperialist invasion of the field of knowledge that can lead to fallacies. This imperialism causes it to create double darkness instead of shedding light on the path of knowledge.

    Keywords: Scientific Imperialism, nominalism, Economics, Psychology, Imperialist Epistemology
  • Ziba Zalaghi, Farajollah Barati *, Goodarz Shateri Pages 697-722

    The hermeneutic function and rational interpretation of the teachings of religion with an ontological approach is one of the most basic functions of Mulla Sadra's philosophy. The main issue of this article is how to understand the teachings of religion with philosophical arguments from Mulla Sadra's point of view. Let's deal with the theory of the adaptation of the worlds and the evolutionary motion of the soul. In this explanation, true theologians, and at the top of them the perfect man, with the intuition of the fact that the existence of God Almighty is in the highest order of existence and all the worlds are various manifestations of his single existence, reach a higher understanding of the teachings of religion and other human beings. In proportion to their existential order, based on the essential movement of the soul, they use the sea of ​​truth of the Qur'an and the teachings of religion;But the true understanding of the word of the Almighty is only those who, as a result of existential promotion and union with the higher worlds, with the help of revelation, intuition, and intellect within the limitations of the material world, have been able to achieve a correct interpretation of the revelatory text. Correct interpretation begins first with the understanding of words (apparent interpretation), then in the next stage, the interpreter, by using intuition, establishes a spiritual union with the soul and the interior of the world, and as a result, reaches the esoteric truths of the sublime system. In accordance with it.

    Keywords: Philosophy, existence, Understanding, Teachins Religion, World Adaptation, Interpretation
  • Alireza Asaadi Pages 723-746

    Undoubtedly, the Holy Quran has been and is one of the effective factors in the formation, growth and development of some sciences and has also played a valuable role in Islamic philosophy. In philosophical cosmology, in addition to opening the horizons to the many issues mentioned in the Qur'an, it has also led to the reform and completion of some philosophical beliefs. This article seeks to prove the impact of the teachings of the Holy Quran on philosophical cosmology, for example the four cosmological issues of the beginning and creation of the world, the origin and step of the universe, substantive motion and consciousness And to study the consciousness of beings in a descriptive-analytical way and through this to compare the views of Muslim philosophers with the philosophical ideas of Greece. This research shows that in those issues that are rooted in Greek philosophy, not only are the cosmological views of Muslim philosophers not subject to Aristotelian ideas, but they are significantly closer to the Qur'anic teachings. Hence, the statement of Orientalists that Islamic philosophy is an imitation of Greek philosophy is untrue.

    Keywords: «Natural World», «Islamic Philosophy», «Holy Quran», «Greek Philosophy», «Philosophical Cosmology»