فهرست مطالب

علوم پزشکی دانشگاه آزاد اسلامی - سال سی و سوم شماره 1 (پیاپی 111، بهار 1402)
  • سال سی و سوم شماره 1 (پیاپی 111، بهار 1402)
  • تاریخ انتشار: 1402/02/30
  • تعداد عناوین: 12
|
  • سمیه واعظی جزء، شیوا ایرانی، سید داور سیادت*، محمدرضا زالی صفحات 1-10
    سابقه و هدف

    باکتری B. thetaiotaomicron به عنوان کاندید نسل جدید پروبیوتیک ها مطرح است. TLR2,4 در روده نقش مهم و ضروری در شناسایی و فعالسازی سیستم ایمنی ذاتی ، پس از مواجهه با باکتری ها برعهده دارند. هدف از این مطالعه بررسی تاثیر باکتری  B. thetaiotaomicron و مشتفات آن برتغییرات بیان ژن های tlr2,tlr4 بود.

    روش بررسی

    بررسی تاثیر تیمارهای  B. thetaiotaomicron، OMVs ، باکتری غیر فعال و سوپرناتانت بر بیان ژنهای tlr2,tlr4 در رده سلولی STC-1 با استفاده از روش qRT-PCR انجام شد. 

    یافته  ها: 

    تیمار رده سلولیSTC-1 با باکتری زنده و فعال  B. thetaiotaomicron در تغییر بیان دو ژن tlr2,4 تاثیر معنی داری نداشتند. اثر OMVs این باکتری در افزایش بیان دو ژن tlr2و tlr4 در غلظت µg/ml50 معنی دار (01/0=p، 02/0=p) بود، ولی در غلظت µg/ml 100 تغییرات معنی دار نبود.  باکتری غیرفعال در MOI 10 و MOI 50 تاثیر معنی داری در افزایش دو ژن داشت (به ترتیب 03/0=p، 003/0=p). سوپرناتانت 25درصد به صورت قابل توجهی بیان دو ژن tlr2 (038/0=p)، tlr4 (034/0=p) را در سطح رونویسی افزایش داد.

    نتیجه گیری:

     نتایج این تحقیق نشان داد که OMVs در غلظت 50 میکروگرم برمیلی لیتر، باکتری غیر فعال و سوپر ناتانت B. thetaiotaomicron    نقش مهمی  در تقویت سیستم ایمنی و ایمنی زایی ایفا می کنند و می توانند به عنوان کاندید نسل جدید پست بیوتیک و پاراپروبیوتیک جهت مطالعات بعدی مورد استفاده قرار بگیرد.

    کلیدواژگان: باکتروئیدس تتایوتائومیکرون، وزیکول خارج سلولی، میکروبیوتا، TLR2، TLR4
  • غلامعلی حیدری، نعمت الله رزمی*، سید ابراهیم حسینی صفحات 11-20
    سابقه و هدف

    مونوسدیم گلوتامات (MSG) به عنوان یک بهبود دهنده طعم غذا شناخته شده است که می تواند اثرات منفی بر سیستم تولید مثل مردان بگذارد. مطالعه حاضر به منظور بررسی نقش محافظتی کوانزیم Q10 (Co-Q10) در برابر استرس اکسیداتیو ناشی از MSG و تغییرات هیستوپاتولوژیک در بافت بیضه موش صحرایی انجام شد.

    روش بررسی

    در این مطالعه تجربی، تعداد 40 سر موش صحرایی نر بالغ نژاد ویستار به صورت تصادفی در 4 گروه شامل کنترل، MSG، MSG+Q10-10  و MSG+Q10-20 قرار گرفتند. گاواژ MSG (gr/kg 3) و تزریق Co-Q10 در دو دوز 10 و 20 میلی گرم بر کیلوگرم (درون صفاقی) به مدت 4 هفته صورت گرفت. فعالیت آنزیم کاتالاز (CAT)،  سوپراکسید دیسموتاز (SOD) و گلوتاتیون پراکسیداز (GPx) به روش الایزا و سطح مالون دی آلدهید (MDA) به روش تیوباربیتوریک اسید در بافت بیضه انجام شد. سپس ارزیابی هیستولوژیک بافت بیضه در گروه های مطالعه انجام شد. 

    یافته ها: 

    مونو سدیم گلوتامات باعث افزایش سطح پراکسیداسیون لیپیدی به موازات کاهش قابل توجهی در فعالیت آنزیم های CAT، SOD و GPX در بافت بیضه شد. تجویز Co-Q10 در گروه های دریافت کننده MSG باعث کاهش پراکسیداسیون لیپیدی، افزایش فعالیت آنزیم های CAT، SOD و GPx شد. از طرفی، Co-Q10 به طور قابل توجهی تغییرات هیستوپاتولوژیک ناشی از MSG را در بافت بیضه موش های صحرایی تحت درمان کاهش داد.

    نتیجه گیری: 

    مکمل Co-Q10 می تواند سمیت بیضه ای ناشی از MSG را تا حد زیادی بهبود بخشد و استرس اکسیداتیو بر بافت های بیضه را کاهش دهد.

    کلیدواژگان: مونوسدیم گلوتامات، استرس اکسایشی، بیضه، موش صحرایی
  • زهرا علی کایی، محمدعلی آذربایجانی*، سیروان آتشک، مقصود پیری، صالح رحمتی احمدآباد صفحات 21-28
    سابقه و هدف

    استفاده از تستوسترون انانتات در بین ورزشکاران، به ویژه رشته های مقاومتی افزایش یافته است. با توجه به عوارض جانبی استفاده از تستوسترون انانتات، یافتن روش های جایگزین کم خطر ضروری به نظر می رسد. مطالعه حاضر به مقایسه اثرات مستقل و تعاملی تمرین مقاومتی، تستوسترون انانتات و عصاره گرده نخل خرما بر بیان ژن های MFN2، FISS و DRP1 کبد موش صحرایی نر می پردازد.

    روش بررسی

    در یک کارآزمایی تجربی، 30 موش صحرایی نر به گروه های کنترل، تمرین مقاومتی، عصاره گرده لقاح خرما، تستوسترون اتانتات، مصرف عصاره گرده لقاح خرما+تمرین مقاومتی و تستوسترون اتانتات+ تمرین مقاومتی تقسیم شدند. مداخلات بر اساس نام گروه و به مدت چهار هفته اعمال شدند. 48 ساعت پس از آخرین مداخله، بافت کبد برای سنجش بیان ژن های MFN2، FISS و DRP1 بررسی شد. 

    یافته ها:

     تمرین، تستوسترون و گرده خرما هر کدام به صورت مستقل موجب افزایش بیان ژن MFN2 و کاهش بیان ژن های FISS و DRP1 کبد شدند. استفاده هم زمان از تمرین و تستوسترون/گرده خرما باعث تقویت اثر مداخلات مستقل شد؛ اما اثر سینرژیکی نسبت به مداخلات مستقل فقط بر بیان ژن FISS کبد مشاهده شد.

    نتیجه گیری: 

    با توجه به نتایج گروه های مصرف کننده گرده خرما و تستوسترون به نظر می رسد استفاده از هر یک از آن ها باعث الگوی تغییر مشابه با یکدیگر بر متغیرهای پژوهش حاضر شده است؛ بنابراین استفاده از گرده خرما ممکن است به عنوان جایگزینی طبیعی برای تستوسترون انانتات  مطرح باشد.

    کلیدواژگان: تمرین مقاومتی، کبد، تستوسترون، عصاره گرده نخل خرما، بیان ژن
  • رویا میرزائی، سپیده اربابی بیدگلی*، رویا خسروخاور، شهرام شعیبی، حمیدرضا احمد آشتیانی صفحات 29-39
    سابقه و هدف

    شربت ذرت با فروکتوز بالا-55 (55-HFCS)، شیرین کننده متداولی در صنایع غذایی است. اخیرا اثرات سوء مصرف خوراکی بلند مدت کنترل نشده 55-HFCS در مقایسه  با سوکروز بر ناکارآمدی تخمدان موش صحرایی ماده را منتشر کرده ایم. هدف این مطالعه مقایسه اثرات  مصرف کنترل شده کوتاه مدت 55-HFCS  با سوکروز و تاثیرات احتمالی آن بر بافت رحم و تخمدان موش های صحرایی ماده در مقایسه با مصرف بلند مدت آن بود.

    روش بررسی

    طبق گایدلاین OECD (شماره 407)، 15سر موش صحرایی ماده به 3 گروه تقسیم شدند. گروه کنترل دریافت کننده آب مقطر، گروه دوم دریافت کننده سوکروز 75 % و گروه سوم دریافت کنندهHFCS-55 به میزان g 100/ml 1 وزن بدن به شکل گاواژ (28 روز) بودند. الگوی دریافت انرژی، وزن، تغییرات رفتاری و شاخص های بیوشیمیایی و هیستوپاتولوژی در روز 29 مورد ارزیابی قرار گرفت. 

    یافته ها: 

    هیچ گزارش مرگ و میر، تغییرات در الگوی انرژی، وزن و رفتار دیده نشد. از بین پروفایل لیپیدی و فاکتورهای بیوشیمیایی، صرفا سطح سرمی اسید اوریک و HDL در گروه های HFCS-55 و سوکروز نسبت به کنترل کاهش معنی داری یافت. درگروه HFCS-55  آپوپتوز سلولی در بافت رحم و احتقان بافت تخمدان ثبت شد که مشابه الگوی مطالعه 90روزه بود.

    نتیجه گیری:

     نتایج این مطالعه در تطبیق با مطالعه 90 روزه، دلالت بر آسیب پذیری بافت رحم و تخمدان نسبت به فروکتوز در مقایسه با سوکروز دارد. خطر آسیب احتمالیHFCS-55  بر رحم و تخمدان زنان نیاز به مطالعات تکمیلی دارد.

    کلیدواژگان: شربت ذرت با فروکتوز بالا، 55-HFCS، ساکارز، سمیت، فروکتوز
  • سیمین فاضلی پور*، مونا ملکی، طاهره ناجی، علی کلانتری حصاری، محمد بابائی صفحات 40-49
    سابقه و هدف

    یکی از کاربردهای نانوذره تری اکسید مولیبدن استفاده از آن به عنوان میکروب کش است. کلیه یکی از اندام های مهم بدن در کنترل و ثابت نگاه داشتن مواد موجود در خون است. به دلیل مصرف گسترده تری اکسید مولیبدن و نیز اهمیت کلیه، بخصوص لوله های نفرون در سیستم تصفیه خون، بر آن شدیم که اثر این نانو ذرات بر لوله های کلیه را مورد مطالعه و بررسی قرار دهیم.

    روش بررسی

    سی سر موش صحرایی نژاد ویستار به دو گروه کنترل و شم (دریافت کننده سرم فیزیولوژی) و سه گروه تجربی (به ترتیب دریافت کننده سطوح 50، 100 و 200 میلی گرم بر کیلوگرم از نانوذره تری اکسید مولیبدن) تقسیم شدند. تزریقات به صورت داخل صفاقی و به مدت 35 روز انجام گرفت. در پایان، پس از خونگیری حیوانات آسان کشی شده و نمونه کلیه سمت راست اخذ و پس از تثبیت و آماده سازی بافتی، با روش استریولوژی جهت تعیین تغییرات حجم، طول، مساحت سطح  لوله ها و ارتفاع اپیتلیوم بررسی شدند. 

    یافته ها: 

    نتایج نشان داد که این نانوذره موجب افزایش معنی دار حجم اپیتلیوم و طول و حجم لوله پیچیده دور نسبت به گروه کنترل و شم گردید. همچنین ارتفاع اپیتلیوم لوله و مساحت سطح لوله و طول کلیه در گروه دریافت کننده این نانو ذرات با سطح بالا افزایش معنی داری را نشان داد. این نانوذره سبب تغییر اکثر فراسنجه های استریولوژیک مورد بررسی در لوله های کلیوی و سطح سرمی کراتینین شد.

    نتیجه گیری

    به دلیل مصرف گسترده نانو ذرات تری اکسید مولیبدن در صنعت به عنوان میکروب کش، همچنین اثرات سوء آن بر لوله های کلیوی از مصرف بی رویه میکروب کش های حاوی تری اکسید مولیبدن در صورت امکان خودداری شود.

    کلیدواژگان: نفرون، آسیب کلیوی، میکروب کش، لوله های کلیوی
  • مرجان خاجوی، فاطمه یاریان*، شهرزاد اهنگرزاده، مژگان بنده پور، محسن محمدپور، اکرم جلالی صفحات 50-58
    سابقه و هدف

    فاکتور بیماری زای پروتیین متصل شونده به فاکتور H (fHbp) نقش حیاتی در بقای پاتوژن در میزبان دارد. آنتی بادی های تک زنجیره به فرم  scFv کاربردهای درمانی و تشخیصی دارند. هدف از انجام این مطالعه، استفاده از روش های محاسباتی، طراحی، بیان و بررسی قدرت اتصال آنتی بادی تک زنجیره هیبریدی برای شناسایی باکتری نایسریامننژیتیدیس، عامل بیماری مننگوکوک، بود.

    روش بررسی

    در این تحقیق با انجام یک سری ارزیابی های محاسباتی (مدلسازی آنتی ژن، آنتی بادی و داکینگ آنتی ژن-آنتی بادی)، آنتی بادی هیبریدی با قدرت اتصال  بالا به پروتیین fHbp طراحی شد. سازه ژنی آن در وکتور بیانی pET28a (+) سنتز شد و پس از بیان در باکتری BL21 و خالص سازی با استفاده از رزین Ni-NTA، میل اتصال آن با پروتیین fHbp با استفاده از روش الایزا بررسی شد. 

    یافته ها:

     فرم هیبریدی (VH1-VL2) با استفاده از ارزیابی های محاسباتی انتخاب شد. بیان سازه طراحی شده با استفاده از SDS-PAGE و وسترن بلاتینگ تایید شد. پس از خالص سازی آنتی بادی و آنتی ژن fHbp، در بررسی های الایزا، میل اتصال این فرم هیبریدی  scFv M10-9 ×6/7 محاسبه شد.

    نتیجه گیری: 

    میل اتصال مناسب فرم هیبریدی آنتی بادی نشان می دهد که با استفاده از روش های مهندسی آنتی بادی و روش های محاسباتی، می توان به اشکال دیگری  از آنتی بادی های تک زنجیره دست یافت که برای اهداف درمانی و تشخیصی کاربرد دارند.

    کلیدواژگان: آنتی بادی تک زنجیره هیبرید (Hybrid scFv)، باکتری Neisseria Meningitides، پروتئین متصل شونده به فاکتور H (factor H binding protein)، کلونینگ و بیان پروتئین
  • زینب اله یاری، محمد صاحب الزمانی، لادن فتاح مقدم* صفحات 59-69
    سابقه و هدف

    خستگی و اضطراب بر سلامت فیزیکی و روانی مادران تاثیر سوء دارد و کیفیت مراقبت از فرزند و شرایط زندگی را با چالش مواجه می نماید. این مطالعه با هدف تعیین تاثیر خنده درمانی بر خستگی و اضطراب مادران کودکان بستری در بخش های روانپزشکی بیمارستان های شهر تهران انجام شد.

    روش بررسی

    این مطالعه تجربی با طرح پیش آزمون و پس آزمون بر روی 70 نفر (دو گروه 35 نفری) از مادران کودکان بستری در بیمارستان های علی اصغر (ع) و رازی انجام شد. گروه مداخله در 8 جلسه گروهی خنده درمانی با میانگین مدت زمان 60 دقیقه شرکت کردند. از پرسشنامه های اطلاعات جمعیت شناختی، مقیاس ارزیابی خستگی (FAS) و سیاهه حالت- صفت خشم (STAI) برای جمع آوری داده استفاده شد. تجزیه و تحلیل داده ها با استفاده از نسخه 16 نرم افزار SPSS انجام شد. 

    یافته ها: 

    در مرحله پیش آزمون میانگین خستگی و اضطراب در بین دو گروه اختلاف معنی داری نداشت (05/0<p). مقایسه خستگی و اضطراب گروه مداخله نشان داد که تفاوت معنی داری در میانگین این متغیر و ابعاد آن بعد از مداخله مشاهده شد (05/0>p) در حالیکه چنین تغییر معنی داری در گروه کنترل در مورد خستگی و اضطراب و ابعاد آن ها وجود نداشت (05/0<p). به ترتیب 741/0 و 735/0 تغییرات واریانس خستگی و اضطراب توسط متغیر مستقل تبیین می شود.

    نتیجه گیری: 

    خنده درمانی یک مداخله اثربخش برای تخفیف علایم خستگی و اضطراب در مادران کودکان بستری در بخش های روانپزشکی است. با توجه به هزینه کم، فقدان عارضه و امکان اجرایی؛ اجرای این مداخله در شرایط مشابه و سایر افراد آسیب پذیر توصیه می شود.

    کلیدواژگان: خنده درمانی، خستگی، اضطراب، مادران، کودکان، بیماری های روانپزشکی
  • زینب بهرام بیگی، فرح لطفی کاشانی*، شهرام وزیری صفحات 70-79
    سابقه و هدف

    بیماری قلبی یکی از بیماری های مزمن است که هرساله جان بسیاری از افراد را می گیرد و بررسی درمان های روانشناختی مختلف در این بیماران حایز اهمیت است. از این رو هدف از پژوهش حاضر اثربخشی درمان مبتنی بر ذهن آگاهی بر استرس مزمن و ادراک بیماری در بیماران قلبی بود.

    روش بررسی

    پژوهش حاضر شبه آزمایشی با طرح پیش آزمون- پس آزمون و پیگیری دوماهه با گروه کنترل بود. از بین کلیه بیماران دارای مشکلات قلبی غرب شهر تهران تعداد 40 نفر به روش نمونه گیری در دسترس انتخاب و در گروه های آزمایش و گواه گمارده شدند. همه آن ها در مراحل پیش آزمون، پس آزمون و پیگیری پرسشنامه های استرس مزمن ویتون (1991) و ادراک از بیماری بردبنت و همکاران (2006) را تکمیل کردند. پس از آن گروه آزمایش تحت مداخله ذهن آگاهی قرار گرفت. در نهایت داده ها با استفاده از روش تحلیل واریانس اندازه گیری مکرر به کمک نرم افزار SPSSV19 تحلیل شدند. 

    یافته ها: 

    نتایج نشان داد در متغیرهای استرس مزمن (91/5=F) و ادراک از بیماری (72/10=F) بین گروه ها تفاوت معنی داری وجود داشت (01/0>P). به این معنی که پس از اجرای مداخله ذهن آگاهی، میزان استرس مزمن گروه آزمایش کاهش و میزان ادارک از بیماری در آن ها افزایش یافت.

    نتیجه گیری: 

    می توان گفت مداخله ذهن آگاهی باعث ارتقای ادراک از بیماری و کاهش استرس مزمن در بیماران قلبی شده و لذا آگاهی روانشناسان، مشاوران، پزشکان قلب و متخصصان بالینی و سلامت از این متغیرها می تواند در جهت کاهش استرس مزمن و افزایش ادراک از بیماری در بیماران قلبی کمک کننده باشد.

    کلیدواژگان: ادراک از بیماری، استرس مزمن، بیماران قلبی، درمان ذهن آگاهی
  • سارا زلفعلی پورملکی، اسماء بخشنده، فاطمه خراسانی، هادی اسمخانی اکبری نژاد* صفحات 80-90
    سابقه و هدف

    پژوهش حاضر با هدف مقایسه اثربخشی معنادرمانی با شناخت درمانی مبتنی بر ذهن آگاهی بر امید به زندگی و بهزیستی روان شناختی بیماران مبتلا به ویروس کرونا صورت گرفت.

    روش بررسی

    روش پژوهش حاضر نیمه تجربی با طرح پیش آزمون- پس آزمون و پیگری با گروه کنترل بود. جامعه آماری پژوهش شامل افراد مبتلا به ویروس کرونا شهر تبریز بود که در سال 1400 به کلینیک های درمانی  این شهر مراجعه کرده بودند. 45 نفر با روش نمونه گیری هدفمند انتخاب، و به طور تصادفی در سه گروه (هر کدام 15 نفر) قرار گرفتند. گروه های آزمایشی درمان مختص گروه خود را در 8 جلسه 5/1 ساعته دریافت کردند؛ گروه کنترل هیچ درمانی را دریافت نکردند. داده ها توسط آزمون تحلیل واریانس با اندازه گیری مکرر و آزمون تعقیبی بونفرونی تجزیه و تحلیل شدند. 

    یافته ها:

     در پیش آزمون، میانگین و انحراف معیار معنادرمانی برای امید به زندگی 09/3±13/15 و برای بهزیستی روان شناختی 98/5±73/46، در شناخت درمانی مبتنی بر ذهن آگاهی برای امید به زندگی 39/2±80/14 و برای بهزیستی روان شناختی 05/5±87/45، و در گروه کنترل برای امید به زندگی 65/2±73/13 و برای بهزیستی روان شناختی 55/6±60/46 بود (05/0<P). هر دو درمان در مقایسه با گروه کنترل، امید به زندگی و بهزیستی روان شناختی را در پس آزمون افزایش دادند (001/0>P). در مرحله پیگیری، اثر این دو درمان بر امید به زندگی و بهزیستی روان شناختی ماندگار بود (001/0>P). تاثیر این دو درمان در مراحل پس آزمون و پیگیری یکسان بود (001/0>P).

    نتیجه گیری

    معنادرمانی و شناخت درمانی مبتنی بر ذهن آگاهی احتمالا می توانند سبب افزایش امید به زندگی و بهزیستی روان شناختی بیماران مبتلا به ویروس کرونا شوند.

    کلیدواژگان: معنادرمانی، شناخت درمانی مبتنی بر ذهن آگاهی، امید به زندگی، بهزیستی روان شناختی، ویروس کرونا
  • رویا باغانی، مریم آرادمهر* صفحات 91-98
    سابقه و هدف

    مرحله دوم زایمان نیاز به صرف انرژی نسبتا بالایی دارد. خستگی ناشی از زایمان تجربه نامطلوب برای مادران به حساب می آید. لذا در این مطالعه تاثیر نحوه مدیریت مرحله دوم زایمان، بر میزان خستگی مادر و تجربه زایمان در زنان نخست زا بررسی شد.  

    روش بررسی

    این مطالعه نیمه تجربی یک سوکور بر روی 60 زن واجد مشخصات پژوهش در بیمارستان مبینی سبزوار انجام شد. واحدهای پژوهش بر اساس تمایل در یکی از دو گروه قرار گرفتند. در گروه زور زدن فعال، با شروع انقباضات مادر نفس عمیق کشیده و با نگه داشتن نفس ده ثانیه زور میزند. در گروه زور زدن خود به خود، مادر به طور فعال هیچ زوری نمی زند (مگر زور و فشاری که به طور غیر ارادی ایجاد می شود). تا هنگامی که سر جنین سه سانتیمتر در مدخل واژن رویت شود. سپس افراد به تخت زایمان منتقل می شدند. چک لیست خستگی زایمان و تجربه زایمانی یک ساعت پس از زایمان تکمیل شدند. تحلیل آماری با نرم افزار SPSS و آزمون های آماری t و مجذور کای انجام گرفت. 

    یافته ها

    در گروه زور زدن خود به خود نسبت به روش فعال خستگی مادر بعد زایمان کمتر (01/0=p) بود و مادران احساس خوشایند تری از زایمان خود گزارش کردند (001/0=p). نمره آپگار در دو گروه تفاوتی نداشت.

    نتیجه گیری:

     با توجه به اینکه روش زور زدن خود به خود با احساس خستگی کمتر همراه است و تجربه خوشایندتری از زایمان را برای مادر فراهم می کند، توصیه به استفاده از این روش در مرحله دوم زایمان منطقی به نظر می رسد.

    کلیدواژگان: خستگی، زور زدن، زایمان، تجربه
  • فرنوش سرخانی مقدم، مصطفی قادری*، رضا ارجمند تیموری، مسعود پارسا نیا، حمیدرضا مژگانی صفحات 99-106
    سابقه و هدف

    پاراکوویروس های انسانی عضوی از خانواده پیکورناویروس ها بوده که به سرعت در حال تکامل هستند و می توانند باعث بیماری هایی شبه سپسیس/ مننژیت در نوزادان شوند. مطالعه حاضر با هدف بررسی میزان بروز و کمیت پاراکوویروس انسانی در 160 نمونه مایع مغزی - نخاعی در کودکان زیر 5 سال مبتلا به مننژیت و مننگوانسفالیت بستری در بیمارستان امام علی کرج انجام شد.

    روش بررسی

    160 نمونه مایع مغزی- نخاعی در فاصله زمانی 12 ماه، از شهریور 98 تا مهر 99، از کودکان زیر 5 سال مبتلا به مننژیت و مننگوانسفالیت بستری در بیمارستان امام علی شهر کرج جهت جداسازی HPeV با استفاده از پرایمرهایی که ناحیهUTR  ′ 5ویروس را مورد هدف قرار می دهند، تهیه و تشخیص به روش Real-time PCR انجام شد. 

    یافته ها: 

    از میان 160 نمونه مایع مغزی- نخاعی، دو مورد از نمونه ها (25/1 %) برای پاراکوویروس مثبت گزارش شد. حداکثر بار ویروس 106×6/5 کپی/ میکرولیتر مربوط به ماه آذر و در کودک دختر بیمار 5/3 ساله و حداقل بار ویروسی104 ×2/3 کپی/ میکرولیتر مربوط به ماه بهمن و در کودک دختر بیمار 5/4 ساله بود.

    نتیجه گیری:

     در این بررسی برای اولین بار به حضور پاراکوویروس انسانی در نمونه های مایع مغزی- نخاعی کودکان زیر 5 سال مبتلا به مننژیت و مننگوانسفالیت بستری در بیمارستان امام علی کرج پرداخته شد که دو نمونه از 160 نمونه مایع مغزی- نخاعی مورد بررسی مثبت گزارش شد که می تواند بیانگر ارتباط بین پاراکوویروس و اختلالات عصبی باشد.

    کلیدواژگان: پاراکوویروس، مایع مغزی- نخاعی، مننژیت، مننگوانسقالیت
  • نضال آژ، مریم طاهرپور، زهرا باجلان*، فائزه رمضانی، ندا فلاح صفحات 107-114
    سابقه و هدف

    ارزیابی رشد و تکامل برای داشتن کودکی سالم و شناسایی سریع و به موقع کودکان در معرض خطر به منظور پیشگیری از اثرات نامطلوب اختلالات تکاملی ضرورت دارد، از آنجا که ممکن است رشد و تکامل در کودکان ترم و پره ترم تحت تاثیر شرایط محیطی و اجتماعی تفاوت داشته باشد، این مطالعه با هدف مقایسه رشد و تکامل کودکان در یک سال اول زندگی صورت گرفته است.

    روش بررسی

    در این مطالعه کوهورت گذشته نگر، 252 کودک 12 ماهه بررسی شدند. گروه مواجهه 125 کودک12 ماهه بودند که به صورت پره ترم دیررس (37-33 هفته) متولد شده  بودند و  هم گروه آنها 127 کودک 12 ماهه  ترم بودند. پیامد اصلی ارزیابی وزن، قد و دورسر  به فواصل 2 ماهه بود. پیامد دوم وضعیت تکاملی آنان در 12 ماهگی براساس پرسشنامه  ASQ بود. 

    یافته ها: 

    میانگین سنی مادران در گروه ترم 62/5±02/32 و در گروه مواجهه 61/5±68/31 بود. در رابطه با پیامدهای اصلی، وزن و قد با افزایش سن در هر دو گروه افزایش نشان داد و در هر مرحله سنی اختلاف معنی داری بین دو گروه وجود داشت (01/0=p)، اما در مورد دور سر این اختلاف معنی دار نبود. از نظر تکاملی هر دو گروه در 12 ماهگی تفاوت معنی داری را نشان ندادند.

    نتیجه گیری:

     رشد جسمی نوزادان می تواند تحت تاثیر نارسی تا یک سالگی ادامه داشته باشد، ولی از نظر تکاملی به جز در حیطه حرکات ظریف نوزادان ترم و پره ترم تفاوتی را نشان ندادند.

    کلیدواژگان: نوزادان ترم، پره ترم، مقیاس های تن سنجی، پرسشنامه ASQ
|
  • Somaye Vaezijoze, Shiva Irani, Seyed Davar Siadat*, Mohammadreza Zali Pages 1-10
    Background

    B. thetaiotaomicron is introduced as a candidate for the next generation of probiotics. TLR2, 4 play an important and necessary role in activating and modulating the innate immune system after exposure to bacteria in the intestine. This study aimed to investigate the effect of B. thetaiotaomicron and its derivatives on the alteration of the tlr2 and tlr4 gene expression.

    Materials and methods

    The effects of B. thetaiotaomicron, OMVs, inactive bacteria and supernatant treatments on the tlr2 and tlr4 gene expression in the STC-1 cell line were investigated using the qRT-PCR method.   

    Results

    The treatment of the STC-1 cell line with live and active B. thetaiotaomicron did not have significant effect on transcription of  tlr2, 4. The OMVs of this bacterium at 50 µg/ml significantly increased the gene expression of tlr2 (p=0.01) and tlr4 (p=0.02), but at a concentration of 100 µg/ml, its effect was not significant. Inactive bacteria at MOI 10 (p=0.03) and MOI 50(p=0.003) significantly induce the transcription of both two genes. Supernatant 25% significantly increased tlr2 (p=0.038) and tlr4 (p=0.034) gene expression at the transcription level.

    Conclusion

    Our results showed that OMVs at a concentration of 50 μg/ml, inactive bacteria, and supernatant B. thetaiotaomicron play an important role in modulating immune response and can be used as a next generation postbiotics and paraprobiotic candidates for further studies to be used.

    Keywords: B.thetaiotaomicron, Microbiota, OMVs, TLR2, TLR4
  • GholamAli Heidari, Nematollah Razmi*, Seyed Ebrahim Hosseini Pages 11-20
    Background

    Monosodium glutamate (MSG) is known as a food flavor enhancer that can adversely affect the male reproductive system. The present study was investigated the protective effect of coenzyme Q10 (Co-Q10) against MSG-induced oxidative stress and histopathological changes in rat testicular tissue.

    Materials and methods

    In this experimental study, 40 adult male Wistar rats were randomly divided into 4 groups including control, MSG, MSG + Q10-10 and MSG + Q10-20. MSG gavage (3 gr / kg) and Co-Q10 injection were performed at doses of 10 and 20 mg / kg (intraperitoneally) for 4 weeks. The activity of catalase (CAT), superoxide dismutase (SOD) and glutathione peroxidase (GPx) was determined by ELISA and malondialdehyde (MDA) by thiobarbituric acid techniques in testicular tissue. Then, histological evaluation of testicular tissue was performed in the groups.

    Results

    Monosodium glutamate increased the level of lipid peroxidation along with a significant decrease in the activity of CAT, SOD and GPX enzymes in testicular tissue. Co-administration of Co-Q10 in MSG groups reduced lipid peroxidation, increased the activity of CAT, SOD and GPx enzymes. On the other hand, Co-Q10 significantly reduced MSG-induced histopathological changes in the testicular tissue of treated rats.

    Conclusion

    Co-Q10 supplementation can ameliorates MSG-induced testicular toxicity and reduce oxidative stress on testicular tissues.

    Keywords: Monosodium glutamate, Oxidative stress, Testis, Rat
  • Zahra Alikaei, MohammadAli Azarbayjani*, Sirvan Atashak, Maghsoud Peeri, Saleh Rahmati-Ahmadabad Pages 21-28
    Background

    The use of testosterone enanthate has increased among athletes, especially in resistance disciplines. Considering the side effects of using testosterone enanthate, it seems necessary to find alternative methods. The present study compared the independent and interactive effects of resistance training, testosterone and palm pollen extract on mRNA expression of MFN2, FISS and DRP1 genes in male rat liver.

    Materials and methods

    In a experimental study, 30 male rats were divided into control groups, resistance training, date pollen extract, testosterone ethanate, consumption of date pollen extract + resistance training and testosterone etantate + resistance training. The interventions were applied based on the group name for four weeks. 48 hours after the last intervention, the liver tissue was investigated to measure the expression of MFN2, FISS and DRP1 genes.

    Results

    Exercise, testosterone and date pollen, each independently, increased the expression of MFN2 gene and decreased the expression of FISS and DRP1 genes in the liver. The simultaneous use of exercise and testosterone/palm pollen strengthened the effect of independent interventions; however, the synergistic effect was observed only on liver FISS gene expression compared to independent interventions.

    Conclusion

    According to the results of the groups consuming date pollen and testosterone, it seems that the use of each of them has caused a similar pattern of change in the variables of the present study; therefore, the use of date pollen may be a natural alternative to testosterone.

    Keywords: Resistance training, Liver, Testosterone, Palm pollen extract, Gene expression
  • Roya Mirzaei, Sepideh Arbabi Bidgoli*, Roya Khosrokhavar, Shahram Shoeibi, Hamidreza Ahmadi Ashtiani Pages 29-39
    Background

    High-fructose corn syrup-55 (HFCS-55) is a common sweetener in the food industry. Recently, we have investigated and published the effects of uncontrolled long-term oral ingestion of 55-HFCS compared to sucrose on primary ovarian insufficiency in female rats. This study aimed to compare the effects of short-term controlled HFCS-55 administration with sucrose and its possible effects on the uterine and ovarian tissue of female rats compared to the long-term model.

    Materials and methods

    According to OECD guideline (No. 407), 15 female rats were divided into three groups. The control group received distilled water; the second group received sucrose 75%; the third group received HFCS-55; 1ml/100 g body weight, for 28 days by gavage. The pattern of energy intake, weight, behavioral changes, and indicators of biochemical and histopathology were evaluated on day 29.

    Results

    There were no reports of death, or changes in energy intake, weight, and behavior. Out of lipid profile and biochemical factors, serum levels of uric acid and HDL in the HFCS-55 and sucrose groups were significantly reduced compared to the control. In the HFCS-55 group, cell apoptosis was recorded in the uterine tissue (similar to the 90-day study), and ovarian tissue congestion was reported like in the 90-day study.

    Conclusion

    Results of our study compared to the 90-day study, indicate the vulnerability of the uterine and ovarian tissues caused by fructose. The possible damage risk of HFCS-55 on the uterus and ovary of women needs further epidemiological studies.

    Keywords: High fructose corn syrup, HFCS-55, Sucrose, Toxicity, Fructose
  • Simin Fazelipour*, Mona Maleki, Tahereh Naji, Ali Kalantari-Hesari, Mohammad Babaei Pages 40-49
    Background

    One of the applications of molybdenum trioxide nanoparticles (MTNPs) is to use it as an antibacterial agent. The kidney is also one of the most important organs in the body to excrete waste products and regulate many blood factors. Duo to widespread use of MTNPs and the importance of the kidney, the aim of this study was to investigate this drug effect on kidney tubules.

    Materials and methods

    Thirty Wistar rats were divided into a control group, a sham group (receiving normal saline) and 3 experimental groups (receiving 50, 100, and 200 mg/kgBW MTNPs). The intraperitoneal injections were carried for 35 days. At the end of the treatment, the animals were euthanized after collecting blood samples. Then, their right kidney was removed and after tissue preparation, the samples were examined by stereology to determine changes in the volume, length, and surface area of tubules and epithelium height.

    Results

    The results showed that MTNPs caused significantly increases the volume of epithelium and the length and volume of the distal tubule compared to the control and sham group. Also, epithelium height and surface area of tubules and renal length in high levels of MTNPs were indicated significantly increases. These nanoparticles made changes most of stereological parameters which investigated in renal tubules and serum levels of creatinine.

    Conclusion

    Due to the widespread use of MTNPs in the industry as an antimicrobial as well as its adverse effects on renal tubules, the uncontrolled use of antimicrobial containing molybdenum trioxide should be avoided.

    Keywords: Nephron, Renal damage, Antimicrobial, Renal tubules
  • Marjan Khajavi, Fatemeh Yarian*, Shahrzad Ahangarzadeh, Mojgan Bandehpour, Mohsen Mohammadpour, Akram Jalali Pages 50-58
    Background

    Meningococcal disease is an acute disease caused by the bacterium Neisseria meningitidis. The factor H binding protein (fHbp) virulence factor plays a vital role in the survival of the pathogen in the host. Single Chain Fragment Variable (scFv) antibodies are used for therapeutic and diagnostic applications. Utilizing computational study, Design, expression and affinity analysis of hybrid scFv for detecting the N. meningitidis were the main goals of this study.

    Materials and methods

    In this study, by performing a series of computational analysis (Antibody and Antigen modeling and Antigen-Antibody Docking), a hybrid antibody designed. The designed antibody has a high affinity to the fHbp protein. The hybrid antibody’s nucleotide was synthesized in the expression vector pET28(+a). Afterward, the protein expression in BL21 bacteria was considered. Subsequently, the protein purification was completed using Ni-NTA resin. Finally, its affinity to fHbp protein was checked using ELISA.

    Results

    VH1-VL2 form of hybrid antibody was selected with computational analysis. The SDS-PAGE and western blotting techniques were approved the expressed hybrid antibody. After purification of scFv and fHbp protein, in ELISA studies, the affinity of this scFv 7.6×10-9 M was calculated.

    Conclusion

    Based on the hybrid antibody’s proper affinity and utilizing antibody engineering and computational analysis, other forms of single-chain antibodies can be produced. These products can be used for therapeutic and diagnostic purposes, as the appropriate hybrid affinity of the scFv

    Keywords: Hybrid single chain fragment antibody, Neisseria meningitidis, Factor H binding protein (fHbp), Cloning, Expression
  • Zeinab Allahyari, Mohammad Sahebalzamani, Ladan Fattah Moghaddam* Pages 59-69
    Background

    Fatigue and anxiety have a bad effect on the physical and mental health of mothers and challenge the quality of child care and living conditions. This study was conducted aimed to investigate the effect of laughter therapy on the fatigue and anxiety of mothers of children admitted to the psychiatric department of Tehran Hospitals.

    Materials and methods

    An experimental study with pre-test and post-test design was performed on 70 (Two groups of 35 participants) mothers of children admitted to Ali Asgar and Razi hospitals. The intervention group participated in 8 laughter therapy group sessions with an average duration of 60 minutes. Demographic information questionnaires, Fatigue Assessment Scale (FAS) and State-Trait Anxiety Inventory (STAI) were used to collect data. Data analysis were done using SPSS software version 16.

    Results

    In the pre-test stage, there was no significant difference in the mean of fatigue and anxiety between the two groups (p>0.05). The comparison of fatigue and anxiety of the intervention group showed that a significant differences were observed in the mean of this variables and its dimensions after the intervention (p<0.05), while there was no such significant changes in the control group regarding fatigue and anxiety and their dimensions (p<0.05). By 0.741 and 0.735 changes of fatigue and anxiety variance are explained by the independent variable, respectively.

    Conclusion

    Laughter therapy is an effective intervention to reduce fatigue and anxiety in mothers of children hospitalized in psychiatric wards. Due to the low cost, lack of complications and the possibility of implementation; it is recommended to implement this intervention in similar conditions and other vulnerable people.

    Keywords: Laughter therapy, Fatigue, Anxiety, Mothers, Children, Psychiatric disorders
  • Zaeinab Bahrambagi, Farah Lotfi Kashani*, Shahram Vaziri Pages 70-79
    Background

    Cardiovascular disease is a part of the chronic diseases that cause of the death of many people annually. It is vital to consider different psychological treatments in these patients. Therefore, this study aimed to investigate the effectiveness of mindfulness-based therapy on chronic stress and disease perception in heart patients.

    Materials and methods

    The current study was a quasi-experimental study with a pre-test-post-test design with a two-month follow-up and a control group. From among all the heart patients in West Tehran, 40 people were selected by convenience sampling and assigned in two groups (Experimental and Control). In the pre-test, post-test and follow-up stages, the participants completed Wheaton's (1991) Chronic Stress Questionnaires and Brodbent et al.'s (2006) disease Perception Questionnaires. Then the experimental group received mindfulness treatment. The data were analyzed by analysis of variance and repeated measure and with the help of SPSSV19 software.

    Results

    The results illustrated that there is a significant difference between the groups in the variables of chronic stress (F=5.91) and illness perception (F=10.72) (P<0.05). In the experimental group, after the experimental intervention, a significant decrease in chronic stress and an increase in the illness perception was reported.

    Conclusion

    According to the results, mindfulness intervention has led to a reduction of chronic stress and an increase in disease perception in heart patients. Therefore, the knowledge of counselors, psychologists, cardiologists and clinical and health professionals about these variables can help in reducing chronic stress and increasing disease perception in heart patients.

    Keywords: disease perception, chronic stress, heart patients, mindfulness-based therapy
  • Sara Zolfali Pormalek, Asma Bakhshandeh, Fatemeh Khorasani, Hadi Smkhani Akbarinejhad* Pages 80-90
    Background

    The present study aimed to compare the effectiveness of logo therapy (LT) with mindfulness-based cognitive therapy (MBCT) on life expectancy and psychological well-being of patients with corona virus.

    Materials and methods

    This study was a semi-experimental with a pretest-posttest control group design. The population of this study consisted of all people with corona virus in Tabriz who had referred to the medical clinics of this city in 2021. 45 people were selected by purposive sampling method, and randomly divided into three groups (15 people each). Members of both experimental groups received their treatment in 8 sessions of 1.5 hours; however, the control group did not receive any treatment. Analysis was done through repeated measures analysis of variance & Bonferroni post hoc test.

    Results

    In the pre-test, the mean and standard deviation of LT for life expectancy was 15.13±3.09 and for psychological well-being 46.73±5.98, in MBCT for life expectancy 14.80±2.39 and for psychological well-being it was 45.87±5.05, and in the control group it was 13.73±2.65 for life expectancy and 46.60±6.55 for psychological well-being (p>0.05). Both treatments compared to the control group, increased life expectancy and psychological well-being in patient after the test (p<0.001). In the follow-up phase, the effect of these two treatments on life expectancy and psychological well-being was lasting (p<0.001). The effect of these two treatments at posttest and follow-up was not different (p>0.05).

    Conclusion

    LT and MBCT can potentially increase life expectancy and psychological well-being of patients with corona virus.

    Keywords: Logo therapy, Mindfulness, Life expectancy, Psychological well-being, Corona virus
  • Roya Baghani, Maryam Aradmehr* Pages 91-98
    Background

    The second stage of labor requires high energy. Childbirth fatigue is an unpleasant experience for mothers. Therefore, this study investigated the effect of second stage delivery management on maternity experience and maternal fatigue in primiparous women.

    Materials and methods

    This single blind experimental study was accomplished on 60 qualified women in Mobini Hospital, Sabzevar. Individuals were divided into one of two groups based on the mother's desire. In the pushing active group, with the onset of contractions, mother breathes deeply and then holds the breath and push ten seconds. In the pushing spontaneous group, the mother does not actively push with the onset of contraction (Unless the pressure and force that is involuntary caused by the pressure of the fetus and pelvic floor dilatation) until the three centimeters of fetal head appear in the vaginal entrance. Then the mothers were taken to the delivery bed. The maternal fatigue and labor experience checklist were completed one hour after delivery. Data were analyzed with SPSS software version 16 by t test and chi-square.

    Results

    In the pushing spontaneous group, postpartum fatigue was less (p=0.01) and mothers reported a more pleasant feeling of delivery than mothers pushing active group (p=0.001). Apgar score did not differ between two groups.

    Conclusion

    Pushing spontaneous method was associated with fewer fatigue, and provides a more pleasant experience for delivery to the mother; therefore, it is advisable to use this method in the second stage of delivery.

    Keywords: Fatigue, Pushing, Labor, Experience
  • Farnoosh Sarkhani Moghaddam, Mostafa Ghaderi*, Reza Arjmand, Masoud Parsania, Sayed-Hamidreza Mozhgani Pages 99-106
    Background

    Human parechoviruses (HPeV) are rapidly evolving picornaviruses that may cause sepsis-/meningitis-like illness in infants. The present study aimed to evaluate the occurrence and quantity of human parechovirus in 160 cerebrospinal fluid samples of children under 5 years old with meningitis and meningoencephalitis hospitalized at Karaj Imam Ali Hospital.

    Materials and methods

    160 CSF samples were collected during September 2019 to October 2020 in karaj province, Iran from hospitalized children with meningitis and meningoencephalitis. They were subject to detect HPeV using consensus primers targeted to their 5′UTR s.

    Results

    Out of 160 samples of cerebrospinal fluid, two samples (1.25%) were positive for human parechovirus. The maximum viral load of HPeV was 5.6 × 106 copies / ml in December and in a 3.5 years old female patient and the minimum viral load was 3.2 × 104 copies / ml in February in a 4.5 years old female patient.

    Conclusion

    In this study for the first time, the presence of human parecovirus in the cerebrospinal fluid samples of children under 5 years of age with meningitis and meningoencephalitis hospitalized in Imam Ali Karaj Hospital reported. Two samples out of 160 cerebrospinal fluid samples were positive. It indicates the relationship between human parechovirus and neurological disorders

    Keywords: Human parechovirus, Cerebrospinal fluid, Meningitis, Meningoencephalitis
  • Nezal Azh, Maryam Taherpour, Zahra Bajalan*, Faeze Ramezani, Neda Fallah Pages 107-114
    Background

    Evaluation of growth and development is necessary for having a healthy childhood and rapid and timely identification of at-risk children in order to prevent the adverse effects of developmental disorders, since growth and development may differ in semester and preterm children under the influence of environmental and social conditions, this study aimed to compare the growth and development of children in the first year of life.

    Materials and methods

    In this retrospective cohort study, 252 twenty-month-old infants were evaluated. The exposure group consisted of 125 twenty-month-old infants who were born as late preterm (33-37 weeks) and 127 term infants were their cohort. The main outcome was weight, height, and 2-month-old at intervals. The second outcome was evolutionary status at 12 months of age based on ASQ questionnaire.

    Results

    The mean age of mothers in the term group was 5.62 ± 32.02 years and in the exposure group was 5.61 ± 31.68 years. Weight and height increased with age in both groups, and there was a significant difference between the two groups (p=0.01) in each age stage. Developmentally, both groups did not show a significant difference at 12-month.

    Conclusion

    The physical growth of newborns can continue under the influence of prematurity until one year of age, but they did not show any difference in developmental between term and preterm infants except in the field of fine movements.

    Keywords: Term infants, Preterm, Anthropometric scales, ASQ questionnaire