فهرست مطالب

تداوم و تغییر اجتماعی - سال دوم شماره 2 (پیاپی 4، پاییز و زمستان 1402)

نشریه تداوم و تغییر اجتماعی
سال دوم شماره 2 (پیاپی 4، پاییز و زمستان 1402)

  • تاریخ انتشار: 1402/12/01
  • تعداد عناوین: 12
|
  • مهیا آزمایش آسیابسری، نادر مطیع حق شناس*، ولی الله رستمعلی زاده صفحات 231-248
    مقدمه و هدف

    با توجه به اهمیت هزینه های خوراکی خانوارها در تامین امنیت غذایی افراد، این پژوهش  به مقایسه تغییرات هزینه های خوراکی خانوارهای استان گیلان با کل کشور پرداخته و در ضمن تلاش دارد  ابعاد اجتماعی و سیاستی آن را نیز مورد بحث قرار دهد. 

    روش و داده ها:

     روش پژوهش، تحلیل ثانویه با رویکرد تحلیلی است. جامعه آماری، استان گیلان و داده های مورد نیاز از سامانه بانک مرکزی و مرکز آمار ایران برگرفته شده و برای تحلیل داده ها از آزمون مقایسه میانگین ها و تحلیل رگرسیون استفاده شده است. 

    یافته ها

    یافته ها نشان داد میانگین هزینه خوراک داخل منزل در کل کشور و در استان گیلان طی سال های 99-1392 به صورتی معنی دار پایین تر از دوره 92-1384 بود. در دوره  زمانی 92-1384، تفاوت آماری معنی داری بین میانگین هزینه خوراک داخل منزل کل کشور و استان گیلان وجود نداشت. براساس یافته ها، اثر دوره بر هزینه خوراک داخل منزل و هزینه خوراک خارج منزل معنی دار بود. 

    بحث و نتیجه گیری

    سهم هزینه خوراکی از هزینه کل خانوارهای استان گیلان در طی سال های 99-1392 نسبت به سال های 92-1384 و در مقایسه با کل کشور بیشتر بوده است. طی سال های 99-1392، توان خرید خوراک خارج از منزل در میان خانوارهای گیلانی متناظر با کل کشور، کاهش یافته و همچنین، متغیر دوره در تغییرات هزینه های خانوارهای استان گیلان موثر بوده است. 

    پیام اصلی: 

    اختصاص یارانه ها بر روی اقلام ضروری و کنترل سطح قیمت ها به ویژه کالاهای خوراکی جهت بهره مندی خانوارها از کیفیت زندگی مطلوب، لازم و ضروری است. انجام اقدامات مذکور، مستلزم هم افزایی و حمایت نهادها و سازمان های ذیربط و اجرای بهینه سیاست های تدوین شده می باشد.

    کلیدواژگان: هزینه خوراکی، امنیت غذایی خانوار، سیاست اقتصادی، تغییر اجتماعی، گیلان
  • مدینه یکتاپرست، سمانه اسعدی*، مهدی رحیمی، مهتاب حق شناس صفحات 249-266
    مقدمه و هدف

    تعریف و درک مفهوم مسئولیت پذیری در طول دوران زندگی هر فرد، تحولات زیادی را پشت سر گذاشته و به میزانی تحت تاثیر تربیت والدین قرار دارد. این پژوهش با هدف بررسی تغییرات در تعریف و درک مفهوم مسئولیت پذیری در دوره های سنی مختلف، با در نظر گرفتن سبک های فرزندپروری ادراک شده، انجام شده است. 

    روش و داده ها: 

    طرح این پژوهش توصیفی از نوع همبستگی و جامعه آن، زنان و مردان 12 تا 75 ساله یزدی بودند که با استفاده از روش نمونه گیری تصادفی متناسب با گروه های سنی انتخاب شده و پرسشنامه سبک های فرزندپروری ادراک شده و پرسشنامه باز پاسخ، مفهوم مسئولیت پذیری را تکمیل کردند. 

    یافته ها

    نتایج حاصل از بررسی پاسخ های پرسشنامه باز پاسخ، بیانگر تعریف مسئولیت پذیری در قالب طبقه های مفهومی مبتنی بر وظیفه شناسی، امانتداری، قانونمندی، پیشرفت گرایی، سازمان یافتگی و خودمدیریتی بود. تحلیل داده های پژوهش در هر یک از طبقه های تعریفی با آزمون خی دو، نشان داد در مولفه های یادشده بین گروه های سنی مختلف تفاوت معنی دار وجود دارد. همچنین در تاکید بر مولفه های سازمان یافتگی و خودمدیریتی بین افراد متاثر از سبک های فرزندپروری مختلف، تفاوت معنادار وجود داشت. افراد با والدین آسان گیر در تعریف این مفهوم بیشترین تاکید را بر سازمان یافتگی و افراد با والدین سخت گیر بیشترین تاکید را بر خودمدیریتی داشتند. 

    بحث و نتیجه گیری

    یافته ها نشان داد که بررسی های بیشتر بر روی گروه های سنی گسترده تر به خصوص کودکان، با استفاده از ابزار منعطف تری مانند مصاحبه در طرح های طولی منسجم، می توانند چشم انداز بهتری از تغییرات تحولی مفهوم مسئولیت پذیری در طول زمان به دست دهد. 

    پیام اصلی: 

    محیط شناختی، عاطفی و هیجانی که والدین برای فرزندان خود تحت عنوان سبک فرزندپروری ایجاد می کنند، تاثیر بسزایی در شکل گیری مفهوم مسئولیت پذیری در آنان دارد. به عبارت دیگر، سبک فرزندپروری والدین تا حد زیادی تعیین کننده ی میزان مسئولیت پذیری فرزندان آنان در گذار از دوران نوجوانی به بزرگسالی در حال پیدایش است.

    کلیدواژگان: تحول، مسئولیت پذیری، سبک فرزندپروری، نوجوانی، بزرگسالی در حال پیدایش
  • شکیلا مرادی، علی روحانی*، سید علیرضا افشانی صفحات 267-285
    زمینه و هدف

    جوانان سرآمدان تغییر در هر جامعه ای هستند. در این میان، جوانان دانشجو از اهمیت ویژه ای برخوردارند. آنان در طی چند دهه اخیر، منادیان اصلی تغییر در جامعه بوده اند. در طی همه گیری کووید 19 زندگی آنان هرچه بیشتر شبکه ای تر شد و ارتباطات آنان در عین رشد و گستردگی، مجازی تر شد. این وضعیت زندگی، آنان را دچار پارادوکس خاصی کرد که در عین شبکه ای بودن، خودمدارتر گشته بود. 

    روش و داده ها: 

     گردآوری دادها با استفاده روش نظریه زمینه ای انجام شد. در این مسیر، دانشجویان 19-18 ساله نورود به دانشگاه به عنوان جامعه هدف پژوهش حاضر انتخاب شدند. با توجه به حساسیت نظری پژوهش، مصاحبه هایی عمیق با 20 نفر از آنان با استفاده از نمونه گیری نظری صورت پذیرفت. 

    یافته ها

    یافته ها در قالب 12 مقوله اصلی شامل پروبلماتیک چهره در بلوغ، پروبلماتیک اعتمادبه نفس، بسترهای ارتباطی، خودمداری، انفعال گرایی، حل مساله و... بود. جوانان پژوهش حاضر مسیری را طی می کنند که در آن پیچیدگی زندگی اجتماعی پررنگ است و ویژگی اصلی آن عدم تعین است. به همین دلیل مسیرهای انتخابی آنان به خودمداری در عین ارتباطات گسترده ختم می شود. بر اساس این مقولات مدل پارادایمی و نظریه تجربی ارائه شد. 

    بحث و نتیجه گیری

    نتایج تحقیق حاکی از آن است که جوان، در مرکز کشاکش پویایی های عاملیت و ساختار قرار دارد. جوانان سعی می کنند، علی رغم فشارهای محدودکننده سیستماتیک، فضاهای تعاملی خود را بسازند، ریسک کنند، بسترها و شبکه های ارتباطی خود را داشته باشند که تا حد زیادی در این امر موفق بوده اند. 

    پیام اصلی:

     خودمداری در جوانان تا حدی محصول زندگی شبکه ای آنان است. این وضعیت به طور متناقض نمایی از یک سو برآمده از زندگی شبکه ای و از سوی دیگر برآمده از گستردگی ارتباطات آن است. درواقع، آنها همراه با ارتباطات گسترده، دچار خودمداری اجتماعی هستند.

    کلیدواژگان: جوانان، خودمداری، دانشجویان نورود، ارتباطات مجازی، دانشگاه یزد
  • مهناز فرهمند*، زهرا شریفی نیا صفحات 287-305
    زمینه و هدف

    خودشیءانگاری پدیده ای روانی- اجتماعی است که از ایده آل های زیبایی و تغییرات روزمره آن متاثر است و به موجب آن، دختران جوان ظاهر فیزیکی، زیبایی و جذابیت جنسی خود را از منظر دیگری بر مبنای معیارها و استانداردهای فرهنگ جنسیتی ارزیابی می کنند. بر همین مبنا، هدف این پژوهش بررسی عوامل اجتماعی مرتبط با خودشیءانگاری دختران جوان شهر کرمان است. 

    روش و داده ها: 

    داده های تحقیق حاضر با استفاده از تکنیک پیمایش گردآوری شده است. جامعه پژوهش را تمامی دختران جوان 18 تا 35 ساله شهر کرمان تشکیل داده اند. حجم نمونه با استفاده از فرمول کوکران، 300 نفر و با استفاده از شیوه نمونه گیری خوشه ای چندمرحله ای انتخاب شدند. 

    یافته ها

    نتایج تحقیق نشان داد رابطه بین متغیرهای خودشیفتگی، کلیشه های جنسیتی، خانواده و خودشیءانگاری از نظر آماری معنادار و مستقیم است (P<0.05). طبق نتایج تحلیل مسیر، متغیر خودشیءانگاری با ضریب تاثیر کل 43 صدم از کلیشه های جنسیتی و 29 صدم از خودشیفتگی دختران، تاثیرپذیر بود. 

    بحث و نتیجه گیری

    برپایه نتایج، کلیشه های جنسیتی، الگوهای ارتباط خانوادگی و خودشیفتگی از جمله عوامل اجتماعی تاثیرگذار بر افزایش خودشیءانگاری دختران کرمانی است. 

    پیام اصلی: 

    تعابیر سنتی وقتی با فشارهای خانوادگی و خودشیفتگی روانی همسو می شود سبب می گردد دختران با خود همانند یک شیء رفتار کنند، پیوسته بدن خود را پایش کنند و نگاه تایید دیگران را دنبال کنند. پیشنهاد می گردد برنامه های فرهنگی و آموزشی لازم در سطح دانشگاه ها، مدارس و رسانه ها برای مقابله و رفع کلیشه های جنسیتی، خودشیفتگی و تقویت خودباوری و خودکارآمدی دختران در راستای کاهش آسیب های ناشی از خودشیءانگاری افزایش یابد.

    کلیدواژگان: خودشیءانگاری، خودشیفتگی، کلیشه های جنسیتی، الگوهای ارتباط خانوادگی، دختران جوان
  • علی شریفی*، روح اله شهنازی صفحات 307-337
    زمینه و هدف

    در طول تاریخ جامعه بشری، پدیده مهاجرت هم شکل دهنده به تغییرات اجتماعی و هم جزء نتایج و پیامدهای برآمده از تغییرات اجتماعی بوده است؛ در دهه های اخیر، افزایش مهاجرت ها در مقیاس بین المللی، سیاست گذاران و برنامه ریزان کشورهای در حال توسعه و مهاجرفرست را نگران کاهش سرمایه های انسانی و به تاخیر افتادن فرآیند توسعه کرده است. برای پاسخ به این نگرانی باید بررسی کرد که در بلندمدت این مهاجرت ها را می توان تسهیل گر مسیر توسعه و یا کاهنده سرمایه های انسانی کشورهای مبدا دانست؟ 

    روش و داده ها: 

    نظر به کلان بودن موضوع، پژوهش حاضر از نوع مطالعات مروری روایتی بوده که با انتخاب بازه زمانی 2000 تا 2022 میلادی و با رویکردی توصیفی- تحلیلی به بررسی مطالعات منتخب و متناسب با این موضوع، در ادبیات جهانی این حوزه پرداخته است. 

    یافته ها

    بازخوانی ادبیات پژوهشی موجود نشان می دهد جریان مهاجرت های بین المللی نه تنها انتفاع فردی برای مهاجران و خانواده های شان دارد بلکه، می تواند منافع متعددی نیز برای کشورهای مبدا به ارمغان آورد. لذا به نظر می رسد که این مهاجرت ها برای کشورهای مبدا، بیش از آن که کاهنده سرمایه های انسانی باشند، منوط به شیوه بهره گیری از ظرفیت های آن، بتواند تسهیل گر مسیر توسعه باشد. البته در مواردی نیز این مهاجرت ها ممکن است همراه با تبعاتی برای مهاجران و کشورهای شان باشد به طوری که سطوح توسعه مورد نظر را با تهدید روبرو کرده و یا به تعویق اندازد. 

    بحث و نتیجه گیری

    آنچه هویداست لزوم توجه به پدیده مهاجرت بین المللی به عنوان مصداقی از آزادی انتخاب و حق انتفاع افراد و اجتماعات از این گزینه و مزایای آن در مسیر زندگی خویش است. دولت ها باید سیاست هایی را دنبال کنند که مخاطرات مهاجرت ها را کاهش و منافع آن را افزایش دهند. با توجه به یافته های مقاله، تشکیل «سازمان ملی مهاجرت» به منظور مدیریت مهاجرت های بین المللی در جهت ارتقای توسعه کشور پیشنهاد شده است. 

    پیام اصلی: 

    دولت ها می بایست در برنامه ریزی های جمعیتی، نگرش به مهاجرت های بین المللی را از تهدید به فرصت تغییر داده و با برنامه ریزی برای بهره مندی از توانمندی های این مهاجران در راستای توسعه کشور گام بردارند.

    کلیدواژگان: مهاجرت بین المللی، توسعه، منافع اقتصادی مهاجرت، منافع اجتماعی مهاجرت، کشورهای مبدا
  • یاسر رضاپور میرصالح*، محمدحسین احسان پور، الهه شیروی صفحات 339-357
    مقدمه و هدف

    افزایش پدیده مهاجرت در جوامع معاصر، تغییرات اجتماعی گسترده و چالش های تازه ای را در این جوامع به دنبال داشته است. آموزش مهاجران و به ویژه کودکان، یکی از راهبردهای موثری است که می تواند از چالش ها و پیامدهای منفی تغییرات اجتماعی پیشگیری نماید. این پژوهش با هدف تعیین اثربخشی آموزش مهارت های ارتباطی به شیوه قصه گویی بر اختلال های رفتاری و مهارت های اجتماعی دانش آموزان مهاجر افغان انجام شد. 

    روش و داده ها: 

    روش پژوهش نیمه آزمایشی با گروه گواه و طرح پیش آزمون، پس آزمون و پیگیری بود. جامعه آماری پژوهش را کلیه دانش آموزان پایه اول ابتدایی مهاجر شهرستان اردکان تشکیل می دادند. نمونه پژوهش 24 نفر بودند که به صورت هدفمند انتخاب و به صورت تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل (هر گروه 12 نفر) گمارش شدند. دانش آموزان گروه آزمایش به مدت 11 جلسه، در جلسات آموزشی مهارت های ارتباطی که به شیوه قصه گویی ارائه شد، شرکت کردند و گروه کنترل در طول دوره آزمایش هیچ گونه مداخله ای دریافت نکرد. ابزار اندازه گیری فهرست رفتاری کودک (CBCL) و پرسشنامه مهارت های اجتماعی (SSRS) بود. هر دو گروه، یک بار قبل از اجرای پژوهش، یک بار پس از آن و همچنین یک بار در فاصله دو ماه پس از اجرا، مورد سنجش قرار گرفتند. 

    یافته ها

    اطلاعات پژوهش با استفاده از تحلیل واریانس همراه با اندازه گیری مکرر مورد تحلیل قرار گرفت. یافته ها نشان داد که اختلال های رفتاری و مهارت های اجتماعی دانش آموزان گروه آزمایش بعد از آموزش به طور معنی داری بهتر از دانش آموزان گروه کنترل شده و این بهبود در مرحله پیگیری نیز پایدار بود (01/0>p). 

    بحث و نتیجه گیری

    این یافته نشان می دهد در صورت آموزش مهارت های ارتباطی به کودکان مهاجر افغان می توان با افزایش مهارت های اجتماعی و کاهش اختلال های رفتاری در آن ها کمک نمود و زمینه ادغام اجتماعی- فرهنگی آن ها را تسهیل نمود. 

    پیام اصلی:

     آموزش مهارت های ارتباطی به روش قصه گویی به عنوان روشی غیردارویی، آسان، مقرون به صرفه، در دسترس و مورد علاقه کودکان برای بهبود اختلال های رفتاری و مهارت های اجتماعی دانش آموزان مهاجر افغان کاربردی است. با تقویت مهارت های ارتباطی می توان به بهبود مهارت های اجتماعی و رفتاری کودکان مهاجر افغان امید داشت و زمینه لازم را برای ادغام اجتماعی مهاجران در جامعه مقصد فراهم کرد.

    کلیدواژگان: دانش آموزان مهاجر افغان، قصه گویی، اختلال های رفتاری، مهارت های ارتباطی، مهارت های اجتماعی
  • سیروس احمدی*، محمد نوریان نجف آبادی صفحات 359-375
    مقدمه و هدف

    اختلال مصرف مواد یک الگوی آسیب شناختی است که با نقص کنترل، افت کارکرد اجتماعی، مصرف پر خطر، و تداوم مصرف مشخص می گردد. پژوهش حاضر تلاش کرده است رابطه تعهد اجتماعی و ترک موفق اختلال مصرف مواد مخدر را در شهر اصفهان مورد بررسی قرار دهد. 

    روش و داده ها: 

    این پژوهش از نوع علی- مقایسه ای است که طی آن دو گروه؛ 1) معتادان با ترک موفق و 2) معتادان با ترک ناموفق، مورد مقایسه قرار گرفتند. در مجموع 444 نفر شامل 222 نفر با ترک موفق و 222 نفر با عود مجدد، با استفاده از روش نمونه گیری تصادفی سیستماتیک انتخاب شدند. ابزار تحقیق جهت سنجش تعهد اجتماعی، پرسشنامه محقق ساخته بود که با استفاده از تحلیل عاملی تعیین اعتبار و با استفاده از همسانی درونی به روش ضریب آلفای کرونباخ، تعیین پایایی گردید. 

    یافته ها

    میانگین تعهد اجتماعی و ابعاد دوگانه آن، در گروه ترک موفق به طور معناداری بیشتر از گروه ترک ناموفق است. براساس نتایج رگرسیون لوجستیک، متغیر تعهد اجتماعی با مقادیر (Cox & Snell= 0.2; EXP(B) = 1.8; P £ 0.001; Wald=122.6; B=0.2)، عضویت در گروه ترک موفق را 1.8 برابر می کند و قادر است 0.6 تغییرات متغیر وابسته را تبیین می کند. به این صورت که هرچه تعهد اجتماعی و مولفه های آن در پاسخگویان افزایش یابد، احتمال ترک موفق اختلال مصرف مواد افزایش می یابد. 

    بحث و نتیجه گیری

    عوامل اجتماعی (تعهد اجتماعی و مولفه های آن تعهد فردی و تعهد جمعی) در درمان اختلال مصرف مواد مخدر موثرند و با توجه جدی تر به آن ها می توان به تسکین یکی از معضلات اساسی جامعه، کمک کرد. 

    پیام اصلی:

     اگرچه، در ترک اختلال مصرف مواد مخدر به طور عمده بر رویکرد زیستی پزشکی تاکید می شود اما عوامل اجتماعی از جمله تعهد اجتماعی نیز می تواند نقش مهمی در ترک موفق اختلال مصرف مواد داشته باشند.

    کلیدواژگان: ترک موفق، ترک ناموفق، اختلال مصرف مخدر، تعهد اجتماعی، اصفهان
  • سمیرا عباسی، فاطمه امیری*، محبوبه بابایی صفحات 377-393
    زمینه و هدف

    در مواجهه با بحران کرونا، تنوع گسترده ای از افکار، احساسات، و نگرش ها در شبکه های اجتماعی به چشم می خورد. این تحقیق برای درک جامع از رفتارها و نگرش های جامعه، به تحلیل محتوای داده های شبکه های اجتماعی به زبان فارسی و مرتبط با کرونا پرداخته است. هدف این مقاله ارزیابی تغییرات الگوها و رفتارهای اعتمادسازی و اعتمادزایی در شبکه های اجتماعی در دوران کرونا است. تحلیل احساسات در شبکه های اجتماعی و اینکه چگونه افراد با اشتراک گذاری نظرات، دیدگاه ها، احساسات و نگرش های خود در قالب پست ها، توییت ها و محتواهای متنی دیگر واکنش نشان می دهند، می تواند به درک روشن تری از الگوهای اجتماعی موجود در زمینه اعتماد به منابع پیام و مرجعیت های خبری، به ویژه در شرایط مواجهه با بحران ها، کمک نماید. 

    روش و داده ها

    تحقیق حول تحلیل محتوای داده های شبکه های اجتماعی با استفاده از روش خوشه بندی دومرحله ای صورت گرفته است. نتایج خوشه بندی با بهره گیری از نظریه های ارتباطات مخاطره و بحران و ارتباطات اثربخش تحلیل شده و وضعیت شاخص اعتماد در هر خوشه بررسی شد. 

    یافته ها

    با توجه به اهمیت فرهنگ اعتماد در قبول یا رد پیام ها، وضعیت شاخص اعتماد در خوشه ها بررسی شد. نتایج نشان می دهند که پیام های منتشر شده از طریق اینستاگرام و سایت های خبری در هر خوشه مورد اعتماد قرار گرفته اند. 

    بحث و نتیجه گیری

    نتایج نشان می دهد که ارسال پیام های مرتبط با کرونا از سوی مراجع حوزه بهداشت و سلامت می تواند اعتماد مثبت جامعه را به دنبال داشته باشد. با این وجود، اعتماد مثبت به حوزه بهداشت و سلامت کمتر از حوزه اجتماعی فرهنگی است. برای ارسال پیام های مرتبط با وضعیت بهداشت، توصیه می شود از گفتمان های غیرسیاسی استفاده شود. 

    پیام اصلی:  

    این پژوهش نشان می دهد پست های منتشر شده از طریق اینستاگرام و کانال های خبری، اثرگذارتر هستند.  همچنین فعالان اجتماعی نقش بسیار مهمی در ایجاد یا تضعیف اعتماد مخاطبان به سندها دارند. شناخت الگوهای اجتماعی مرتبط با تجربه اعتماد در شرایط بحرانی که در آن اطلاعات ضد و نقیض گسترده ای وجود دارد، اهمیت دارد و می تواند راهکارهایی را برای مواجهه با بحران های مشابه و نیز ارتقاء تاب آوری اجتماعی فراهم نماید.

    کلیدواژگان: کرونا، شبکه های اجتماعی، ایران، خوشه بندی، ارتباطات سلامت، اعتماد
  • رضا صفری شالی*، مجتبی اسلامی صفحات 395-414
    زمینه و هدف

    حدود چهار سال  از همه گیری ویروس کرونا می گذرد. در پی شیوع این بیماری مهلک در ایران و به دنبال آن تعطیلی مراکز آموزشی، شیوه آموزش در کشور با استفاده از فضای مجازی، دگرگون شد. پژوهش حاضر با هدف تحلیل فرصت ها و تهدیدهای آموزشی-تربیتی «آموزش و پرورش» در فضای مجازی در دوران کرونا به انجام رسیده است. 

    روش و داده ها:

     روش پژوهش حاضر از نوع کیفی و براساس نظریه زمینه ای است که از مصاحبه نیمه ساختاریافته، به عنوان ابزار گردآوری داده ها استفاده شد. جامعه هدف تحقیق شامل دو مدرسه مقطع متوسطه اول شهرستان قدس استان تهران است. گردآوری اطلاعات از نمونه های تحقیق به صورت نمونه گیری غیراحتمالی (هدفمند) تا جایی ادامه پیدا نمود که اشباع نظری محقق شد. 

    یافته ها

    می توان از «نبود زیرساخت های مجازی برای تقویت آموزش مجازی»، «کمبود نظارت بر دانش آموز در کلاس مجازی»، «نابرابری بین دانش آموزان»، «افت تحصیلی»، «فقدان احساس امنیت روانی»، «ازبین رفتن انگیزه» و «رواج احساس افسردگی و اجتماع گریزی» به عنوان آسیب ها و در مقابل از «افزایش سواد رسانه ای»، «آشنایی فرهنگی در سطح جهانی» و « استفاده گسترده آموزش مجازی برای نهاد آموزش و پرورش» به عنوان فرصت های آموزش مجازی یاد کرد. 

    بحث و نتیجه گیری

    بر پایه نتایج، عوامل فردی، خانوادگی، نهاد آموزش و پرورش و ساختارهای موجود به صورت مشترک بر تجربه زیسته دانش آموزان از تحصیل در فضای مجازی تاثیرگذار بودند و فضای مجازی 7  نوع آسیب و 3  نوع فرصت آموزشی-تربیتی را در مدت مجازی شدن آموزش در پی داشته است؛ هرچند همه گیری کرونا از یک طرف باعث افزایش مهارت و تجربه آموزشی کلیه ذی نفعان شده، اما از طرفی دیگر آسیب های جسمانی، روانی، افت تحصیلی و فرسودگی شغلی را به بار آورده است. توصیه سیاستی پژوهش، شناخت نقاط قوت آموزش مجازی و کاهش نقاط ضعف آن در جهت تقویت عدالت آموزشی در کشور است. 

    پیام اصلی: 

    با پیش بینی الزامات و نیازها، برنامه ریزی و سیاست گذاری و بازنگری جدی در منابع انسانی، مالی و پشتیبانی می توان آموزش مجازی را توسعه داد و در آینده به عنوان مکمل آموزش حضوری به نحو احسن از آن بهره جست. لازم است مدارس و معلمان در زمینه آموزش مجازی آمادگی لازم را داشته باشند چراکه وقتی این بستر فراهم شده و تجربه نیز شده است می تواند زمان و مکان را حذف کند و در زمینه عدالت آموزشی نیز موثر باشد. در آموزش مجازی به راحتی می تواند آموزش های معلم خبره ضبط شود و  دانش آموزان کشور به صورت مکرر می توانند آن را ببینتد و از این فرصت استفاده کنند.

    کلیدواژگان: آموزش و پرورش، فضای مجازی، آسیب ها، فرصت ها، کووید-19
  • منصور طبیعی*، احسان حمیدی زاده، فاطمه جوانمردی صفحات 415-434
    زمینه و هدف

    غذا علاوه بر قابلیت رفع نیازهای زیستی، پدیده ای اجتماعی و فرهنگی است. به طوری که تعاملات و ارتباطات اجتماعی در زمینه های مختلف، حول محور غذا و تغذیه در درون خانواده، گروه های خویشاوندی، گروه های دوستانه و... شکل گرفته و استحکام می یابد. همچنین، همسانی در الگوهای مصرف غذایی و تغذیه می تواند به مشابهت گروه های مختلف اجتماعی و خرده فرهنگ ها منجر می شود. پژوهش حاضر با هدف بررسی عوامل اجتماعی مرتبط با سبک زندگی با تاکید بر الگوی تغذیه ای مصرف غذای بیرون بر در بین ساکنین 18 سال و بالاتر شهر شیراز نگاشته شده است. 

    روش و داده ها:

     این پژوهش به روش پیمایشی با رویکرد کمی انجام شده است. داده ها، به کمک روش نمونه گیری خوشه ای طبقه ای در بین نمونه 420 نفری از ساکنین 18 سال و بالاتر شهر شیراز جمع آوری شده است. 

    یافته ها

    در این پژوهش، ارتباط متغیر سرمایه اجتماعی با سبک زندگی با تاکید بر الگوی تغذیه ای، معنادار و معکوس است و میانگین نمره سرمایه اجتماعی در بین گروه های مختلف متوسط رو به بالا و نزدیک به هم بوده است. براساس نتایج، مشارکت اجتماعی اثرگذاری بیشتری نسبت به سایر ابعاد سرمایه اجتماعی داشته است. 

    بحث و نتیجه گیری

    برپایه یافته های پژوهش می توان چنین نتیجه گرفت که گروه های مختلف در شیراز به علت برخورداری از سرمایه اجتماعی نسبتا بالا پایبندی بیشتری نسبت به سبک زندگی تغذیه ای رایج و سنتی شیراز داشته و در مقابل تغییرات تغذیه ای که در نتیجه فرایند توسعه و صنعتی شدن در حال وقوع است مقاومت بیشتری از خود نشان داده اند و سبک تغذیه ای مبتنی بر بیرون بر هنوز نتوانسته است به سبک رایج تغذیه ای تبدیل شود. 

    پیام اصلی: 

    با توجه به افزایش مراکز تهیه غذای بیرون بر در سال های اخیر، شناخت عوامل اثرگذار بر گرایش به این نوع سبک تغذیه ای می تواند در کنترل آسیب ها و مهار افزایش استفاده از آن موثر باشد. طبق نتایج این پژوهش، گروه های مختلف اجتماعی در شیراز، بواسطه برخورداری از سرمایه اجتماعی بالا، نسبت به سبک زندگی تغذیه ای رایج و سنتی پایبندی دارند و در مقابل تغییرات سبک های تغذیه ای که در نتیجه توسعه و صنعتی شدن در حال وقوع است مقاومت نشان داده اند.

    کلیدواژگان: سبک زندگی، سبک زندگی تغذیه ای، عوامل اجتماعی، فست فود، مصرف غذای بیرون بر
  • فرشاد گودرزی* صفحات 435-449
    زمینه و هدف

     جهانی که ما در آن زندگی می کنیم، همواره در حال تحول است و شناسایی مکانیسم های این تغییرات امری ضروری است. نئولیبرالیسم نه تنها به عنوان یک مکتب فکری، بلکه به عنوان منطق فکری نوین سیستم سرمایه داری، حوزه های زیسته زندگی انسان را تحت تاثیر قرار داده و آنها را متحول کرده است. پژوهش حاضر با هدف بررسی پیامدهای اجتماعی و سیاسی سلطه نئولیبرالیسم بر زندگی انسان با تکیه بر آراء اندیشمندانی چون دیوید هاروی،  بیونگ چول هان، مایکل سندل، زیگمونت باومن، ژان بودریار  و... انجام شده است. 

    روش و داده ها: 

    روش این پژوهش تحلیلی و از نوع اسنادی است، که با مطالعه منابع مختلف به بررسی تاریخچه ظهور نئولیبرالیسم، اندیشمندان جریان ساز این مکتب و برخی از پیامدهای آن پرداخته شده است. 

    یافته ها

    در واقع، این پژوهش ذیل چهار بخش، به بررسی اندیشه نئولیبرال پرداخته و سازوکارهای نئولیبرالیسم را در زمینه تکنولوژی و رسانه های جمعی، اخلاق، روابط انسانی و مصرف گرایی مورد بررسی قرار داده است. یافته ها نشان می دهد که نئولیبرالیسم سلطه طبقاتی را در قالب طبقات جدیدی چون سلبریتی ها بازتولید کرده و اخلاق را به حاشیه رانده است، از سوی دیگر رسانه ها به عنوان فناوری های قدرت نئولیبرالیسم، به شیوه ای نرم به استثمار افراد پرداخته و روابط انسانی در ذیل ایدئولوژی مصرف گرایی بسیار شکننده شده است. 

    بحث و نتیجه گیری

    نئولیبرالیسم با تکیه بر هستی شناسی و معرفت شناسی بازار بسیاری از ارزش های اجتماعی و بنیادین را مصرفی کرده و باعث سطحی شدن روابط انسانی شده و سلطه طبقاتی را به نفع نخبگان اقتصادی بازتولید کرده است. 

    پیام اصلی: 

    نئولیبرالیسم نه تنها برای بشر آزادی به ارمغان نیاورده است، بلکه با تکیه بر شعار «آزادی های فردی»، بسیاری از ساحت های اخلاقی زندگی اجتماعی افراد را استثمار کرده است. امروزه بازخوانی مکانیسم های نظام سرمایه داری ذیل ایدئولوژی نئولیبرالیسم، باید دوباره به مرکز مطالعات حوزه علوم انسانی بازگردد و بحث درباره نابرابری اجتماعی و دفاع از طبقه فرودست جامعه باید به عنوان یک رسالت اجتماعی به شکلی جدی در این حوزه پیکربندی شود.

    کلیدواژگان: آزادی فردی، سلطه طبقاتی، سراسربینی دیجیتالی، مصرف گرایی، نئولیبرالیسم
  • فهیمه صادقی سرچشمه*، علی مرشدی زاد صفحات 451-473
    زمینه و هدف

    اعتماد اجتماعی و مشارکت سیاسی، عوامل اساسی برای حفظ انسجام اجتماعی و ارتقاء مطلوبیت تغییرات اجتماعی هستند، زیرا مشارکت مدنی و حرکت های جمعی را تقویت می کنند. این پژوهش به بررسی نقش اعتماد اجتماعی جوانان شهر یزد بر انگیزه آن ها برای مشارکت سیاسی پرداخته است. چارچوب نظری تحقیق براساس نظریات پل لازارسفلند، هابرماس، اینگلهارت، کلمن و لیپست است. 

    روش و داده ها: 

    روش پژوهش از نوع پیمایشی بوده و داده ها از طریق پرسشنامه (براساس فرمول کوکران 400 نفر) جمع آوری شدند. جامعه آماری پژوهش شامل کلیه مردان و زنان 18 تا 35 ساله می باشد که در زمان پژوهش و طی پنج سال گذشته در شهر یزد سکونت داشته و حداقل یک بار فرصت شرکت در انتخابات را داشته اند. 

    یافته ها

    از میان انواع اعتماد (اعتماد بین شخصی، تعمیم یافته، اعتماد به کنشگران سیاسی، نظام سیاسی، نهادهای سیاسی، نهادهای آموزشی، نهادهای خدماتی، نهادهای اقتصادی و نهادهای مذهبی) فقط میانگین گویه های مربوط به اعتماد بین شخصی و نهادهای آموزشی متوسط به بالا بود. همچنین گویه های مربوط به انواع مشارکت سیاسی (مشارکت سیاسی انتخاباتی آینده، گذشته، غیرانتخاباتی و منفی) فقط مشارکت سیاسی انتخاباتی گذشته متوسط به بالا بود. همچنین یافته های تحقیق نشان داد که بین متغیرهای مستقل با میزان مشارکت سیاسی رابطه معنادار وجود دارد. 

    بحث و نتیجه گیری

    به طور کلی نتایج این پژوهش نشان داد که بیشترین و کمترین عامل تاثیرگذار بر مشارکت سیاسی مربوط به متغیرهای اعتماد به نظام سیاسی و تحصیلات می باشد. 

    پیام اصلی:

     از آن جایی که رابطه بین مشارکت سیاسی با اعتماد اجتماعی مثبت معنادار می باشد، می توان عنوان نمود عواملی که منجر به افزایش انواع اعتماد در جامعه می شوند، زمینه افزایش مشارکت سیاسی را به همراه خواهند داشت.

    کلیدواژگان: مشارکت سیاسی، اعتماد اجتماعی، انگیزه، جوانان، انتخابات
|
  • Mahya Azemayesh Asyabsari, Nader Motie Haghshenas *, Valiollah Rostamalizadeh Pages 231-248
    Background and aim

    Household food and food security are important issues that require policy attention and intervention. This research aims to examine trends in household food expenses in Gilan province with the national average and to explore their social and policy implications for household food and food security.

    Data and method

    The study used secondary analysis of data obtained from Central Bank of the Islamic Republic of Iran and the Statistical Center of Iran. Bivariate and multivariate analysis performed to compare two periods of 2005-2013 and 2013-2020 which correspond to two presidential administrations in Iran. We also compared the food expenses of households in Gilan province with those of the whole country for each period to show how household food expenses changed over these periods. 

    Findings

    The findings showed that the average cost of domestic food in Gilan province and nationally was significantly lower in the second period than in the first period. However, there was no statistically significant difference between the average cost of domestic food in Gilan province and nationally in the first period. The results indicated that period had a significant impact on the cost of food inside and outside the home.

    Conclusion

    The share of food cost in the total cost of households in Gilan province was higher than that of the whole country during 2005-2020. The ability to buy food outside the home among Gilan households declined during 2012-2019, consistent with the national pattern. The period variable affected the cost changes of households in Gilan province.

    Key Message: 

    To ensure a good quality of life for households, it is necessary to allocate subsidies on essential goods and control the price level, especially for food items. This demands the cooperation and support of relevant institutions and organizations and the effective implementation of policies.

    Keywords: Food cost, Household food security, Family size, Economic policy, social changes
  • Madine Yektaparast, Samaneh Asadi *, Mehdi Rahimi, Mahtab Haghshenas Pages 249-266
    Introduction and aim

    The definition and understanding of the concept of responsibility constantly experience changes during one`s life and is almost influenced by parenting. This study aimed to investigate how the definition and understanding of responsibility change at different ages, considering the perceived parenting styles.  

    Method and data: 

    The study used a descriptive-correlational design. The sample consisted of 381 males and females aged 12 to 75 years living in Yazd who were selected by random sampling methods according to their age groups. They completed the Perceived Parenting Styles Questionnaire and an open-response questionnaire about the concept of responsibility. 

    Findings

    The findings of the open-response questionnaire revealed six conceptual categories for defining responsibility: conscientiousness, trustworthiness, law-abiding, progressivism, organization and self-management. Analysis of the data in each category with the Chi square test showed that there was a significant difference between different age groups in the categories. There was also a significant difference between individuals who perceived different parenting styles in the emphasis on organization and self-management categories. Participants with easy-going parents had the most emphasis on organization and those with authoritative parents had the most emphasis on self-management in defining responsibility. 

    Discussion and conclusion

    The results showed that parenting styles are important determinants of the development of responsibility from adolescence to emerging adulthood. Further studies on different age ranges, especially children, using interviews in longitudinal designs, can provide a better perspective of the developmental changes in this concept. 

    Key Message: 

    The cognitive, emotional and social environment that parents make for their children, known as parenting styles, affect on the development of the concept of responsibility among them. In other words, the parents ‘parenting styles are the determinants of the level of responsibility in their children from adolescence to emerging adulthood.

    Keywords: Development, Responsibility, Parenting style, Adolescence, Emerging adulthood
  • Shakila Moradi, Ali Ruhani *, Seyed Alireza Afshani Pages 267-285
    Background and Aim

    Young individuals are recognized as the leading agents of societal change over the last several decades. With the onset of the COVID-19 pandemic, their lives have become increasingly intertwined with digital networks, leading to a growth in virtual communication. This shift has introduced a paradoxical aspect to their lives, where, despite being more connected, they have become more centered on self-orientation. 

    Methods and Data:

    To investigate this issue, the systematic grounded theory approach was employed. The sample consisted of Yazd University students in their junior year, aged between 18 and 19. Based on theoretical sensitivity of the research, in-depth interviews were carried out with 20 selected individuals through theoretical sampling. 

    Findings

    The findings were in the form of 12 main categories, including problematic self-image, self-confidence challenges, communication context, self-control, passivity, problem solving, etc. These young people went through a trajectory characterized by the complexities and uncertainties of societal life. As a result, their chosen trajectories resulted in self-restraint even with extensive social relationships. A paradigmatic model and substantive theory have been developed from these categories. 

    Conclusion

    Young adults stand at the forefront of the dynamics tension between agency and structure. They try to build their own spaces for interaction, take risks, and develop their own platforms and communication networks, despite the systematic limiting pressures. To a significant degree, they have been successful achievement in these efforts.

    Keywords: Youth, Self-control, Virtual Communication, Junior students, Online Life Experiences, Yazd
  • Mahnaz Farahmand *, Zahra Sharifinia Pages 287-305
    Background and Aim

    Self-objectification is a psycho-social phenomenon that is affected by the beauty ideals of society and its daily changes, leading young girls to assess their physical appearance, beauty, and sexual attractiveness from an external perspective, guided by cultural norms and standards. This study aimed to investigate the social factors related to self-objectification of young girls in Kerman city. 

    Methods and Data: 

    The data of the present research has been collected using the survey technique. The research population included all young girls within the age range of 18 to 35 in Kerman City. Based on Cochran's formula, a sample of 300 was selected using the multi-stage cluster sampling technique. 

    Findings

    The results showed that the relationship between self-objectification and narcissistic variables, gender stereotypes and family is statistically significant and direct (P <0.05). Path analysis revealed that gender stereotypes had the most substantial impact, accounting for 43% of the influence. 

    Results

     It can be concluded that gender stereotypes, narcissism, and gender stereotypes are among the social factors affecting the increase in girls' self-objectification. 

    Key Message: When traditional interpretations are aligned with family pressures and their psychological narcissism, it encourages girls to objectify themselves, constantly monitor their bodies and follow the approval gaze of others. It is recommended to enhance cultural and educational initiatives in universities, schools, and through media to challenge and eliminate gender stereotypes and narcissism, thereby reinforcing girls' self-confidence and self-efficacy, ultimately reducing harms caused by self-objectification.

    Keywords: “Self-objectification”, “Narcissism”, ”Gender Stereotypes”, “Family Communication Patterns”, “Young Girls”
  • Ali Sharifi *, Rouhalah Shahnazi Pages 307-337
    Background and Aim

    Migration has been a historical phenomenon that reflects and affects social changes in societies. In recent decades, the growing scale and complexity of international migration have raised concerns among policymakers and planners in developing (or migrant-sending) countries, who face the challenges of human capital loss and development delay in their own countries. This study examines the question of whether these migrations can be seen as a facilitator of development course or as a reducer of human capital in the long run for the countries of origin? 

    Methods and Data:

     The present study is a narrative review that analyzes relevant literature from 2000 to 2022 using a descriptive-analytical approach. 

    Findings

    Results show that international migration follows have individual and collective benefits for migrants, their families, and their origin countries. Depending on how the capacities of the migrants are utilized, these migrations may also have negative impacts or challenges for development. In other word, as litrature suggests, international migration does not necessarily reduce human capital, but depending on the way of using its capacities, it can facilitate development for the origin countries. 

    Conclusion

    The phenomenon of international migration, which reflects the freedom of choice and the common right of individuals and communities to benefit from this option in their lives, requires careful attention from policymakers and planners. Governments should adopt policies that increase the benefits and reduce the risks of migration for their communities. 

    Key Message: 

    Governments of migration-sending countries should change their attitude towards international migration from a merely threat to a possible opportunity in their population planning and take necessary steps to benefit from the potentials of these immigrants in the direction of their own country's development.

    Keywords: International migration, Development, Economic benefits of migration, Social benefits of migration, Origin countries
  • Yasser Rezapour-Mirsaleh *, Mohammad Hossein Ehsanpour, Elahe Shirovi Pages 339-357
    Background and aim

    Migration is a phenomenon that affects contemporary societies and causes social changes and challenges. One of the strategies to cope with these challenges is to educate immigrants, especially children, who are more vulnerable to behavioral and social problems. Communication skills are essential for the development and integration of immigrant children. This study aimed to determine the effectiveness of teaching communication skills through storytelling on behavioral disorders and social skills of Afghan immigrant students in Ardakan city. 

    Data and method

    The study used a semi-experimental design with pre-test, post-test and follow-up to compare the behavioral disorders and social skills of 24 first grade elementary school students who participated in 11 sessions of communication skills training through storytelling with a control group that received no intervention. The measurement tools were Child Behavior Checklist (CBCL) and Social Skills Rating System (SSRS). 

    Findings

    The findings showed that the experimental group had significantly lower behavioral disorders and higher social skills than the control group after the intervention and in the follow-up phase (p<0.01). 

    Conclusion

    The results suggest that communication skills training through storytelling is a useful method for improving the behavioral and social skills of Afghan immigrant students and facilitating their socio-cultural integration. 

    Key Message:

     Based on the findings of the research, it can be concluded that teaching communication skills through storytelling as a non-medicinal, easy, affordable, accessible and favorite method for children to improve the behavioral disorders and social skills of Afghan immigrant students is practical.  By improving communication skills, we can hope to improve the social and behavioral skills of Afghan immigrant children and provide necessary contextes for their social integration in destination society.

    Keywords: Communication Skills, storytelling, Behavioral Disorders, Social skills, Afghan Immigrant Students
  • Siroos Ahmadi *, Mohammad Norian Najafabadi Pages 359-375
    Background and aim

    Drug abuse is a pathological pattern which is characterized by lack of control, loss of social function, high-risk use, and continued use. This research has attempted to examine the relationship between social commitment and successful withdrawal of the drug abuse in Isfahan, Iran.

    Data and method

    This research is a causal-comparative survey, in which two groups were compared; 1) drug addicts with successful withdrawal, and 2) drug addicts with unsuccessful withdrawal. A total of 444 people including 222 with the successful withdrawal, and 222 with unsuccessful withdrawal were selected using a systematic random sampling method. The research instrument for measuring social commitment was a researcher-made questionnaire whose validity was determined using factor analysis and its reliability was measured by means of the internal consistency through Cronbach's Alpha coefficient. 

    Findings

    The results showed that the mean social commitment and its three dimensions are significantly higher in the group with successful withdrawal than the unsuccessful group. Based on the logistic regression analysis, social commitment variable with the values (B=0.212, Wald=122.1, Sig=0.000, EXP (B=1.8), Cox & Snell=0.461), increases the probability of membership in group with successful withdrawal by 1.9 times and explains 0.615 changes in the dependent variable. It means that the more social commitment and its components, the more rate of successful withdrawal from substance use disorder. 

    Conclusion and Discussion

    The research concludes that social factors (social commitment and its components; individual and collective commitment) are effective in the treatment of substance use disorder and by paying more attention to them, one of the basic problems of the society can be alleviated.

    Key Message: 

    Although, in Withdrawal of the Drug Abuse, the biomedical approach is mainly emphasized, but social factors, including social commitment, can also play a very important role in successfully Withdrawal of the Drug Abuse.

    Keywords: Drug abuse, Successful drug withdrawal, Unsuccessful drug withdrawal, Social commitment, Isfahan
  • Samira Abassi, Fatemeh Amiri *, Mahboobeh Babaie Pages 377-393
    Background and Aim

    As the COVID-19 pandemic unfolds, social media platforms have become a primary forum for the expression of a extensive range of thoughts, sentiments, and attitudes. This research examines Persian-language social media content associated with the pandemic to achieve a detailed comprehension of societal behaviors and attitudes amid this extraordinary circumstance. The purpose of this study is to investigate the emerging patterns and behaviors of trust-building within social networks during the COVID-19 crisis.  Sentiment analysis in social networks and the way people share their opinions, views, feelings, and attitudes— through posts, tweets, and other textual content— can shed light on the social patterns of trust towards message sources and news authorities, especially in times of crisis. 

    Methods and Data: 

    The study conducted a content analysis of social network data through a two-stage clustering method. The clustering findings were scrutinized through the lenses of risk and crisis communication theories, as well as effective communication principles to assess the trust levels within each cluster. 

    Findings

    Given the pivotal importance of a culture of trust in the acceptance or rejection of messages, the trust index was examined across the clusters. The findings indicate that messages disseminated and circulated through Instagram and news websites are considered trustworthy within each cluster. 

    Conclusion

    The results demonstrate that the dissemination of COVID-19-related information by health authorities can foster positive trust within society. However, the level of trust in the health sector is somewhat lower compared to the socio-cultural sphere. For the dissemination of health-related information, the use of non-political language is recommended. 

    Key Message: 

    The findings indicate that content shared through Instagram and news platforms proves to be more influential. Additionally, social activists significantly contribute to either strengthening or undermining the audience's trust in content. Understanding the social patterns associated with trust experiences in times of crisis, where contradictory information abounds, is essential. This understanding can offer strategies to manage similar crises and aid to enhance societal resilience.

    Keywords: corona, Social Media, Social networks, Clustering, Health communication, Trust
  • Reza Safari Shali *, Mojtaba Eslami Pages 395-414
    Background and Aim

    Nearly four years elapsed since the onset of the COVID-19 pandemic. Following the pandemic outbreak in Iran and the consequent closure of educational institutions, a shift to virtual learning was adopted nationwide. This study examines the dual nature of the educational system's shift to virtual space, analyzing both the opportunities and challenges presented during the pandemic. 

    Methods and Data: 

    This study employed a qualitative approach, based on the grounded theory, and used semi-structured interviews for data collection. The targeted population of the research included two junior high schools within Qods township, Tehran province. Data gathering proceeded through purposive sampling and continued until theoretical saturation was achieved.

    Findings

    The study revealed several challenges to virtual education, including 'inadequate virtual infrastructure', 'insufficient student supervision in virtual classrooms', 'student disparities', 'academic underachievement', 'psychological insecurity', 'diminished student motivation', and 'rising instances of depression and social isolation'. Conversely, the research identified key opportunities such as 'enhanced media literacy', 'global cultural exposure', and 'the extensive adoption of virtual learning by educational institutions'.

    Conclusion

    The findings suggest that while the COVID-19 pandemic has increased the educational skills and experiences of all beneficiaries, it has simultaneously led to physical and psychological harm, educational failure, and professional exhaustion. The primary policy recommendation is to acknowledge and promote the advantages of virtual education, while reducing its weaknesses to enhance educational justice within the country.  

    Key Message: 

    With careful planning and resource management, virtual education can complement traditional classroom learning by overcoming time and space barriers, promoting justice in education. It allows for the lessons of expert teachers to be recorded and revisited by students, thus improving overall learning accessibility and opportunities.

    Keywords: Educational System, Virtual Learning, Challenges, Opportunities, Covid-19 pandemic
  • Mansour Tabiee *, Ehsan Hamidizadeh, Fatemhe Javanmardi Pages 415-434
    Background and Aim

    Food, while fulfilling biological needs, acts as a pivotal element in social and cultural identities. It is around the act of eating and nutrition that social interactions and communications are cultivated and reinforced within families, kinship circles, and friendly groups. Similarities in dietary and nutritional habits can also lead to a homogeneity among distinct social groups and subcultures. This study aims to examine the social determinants influencing lifestyle choices, particularly focusing on the consumption patterns of takeaway food among Shiraz city residents aged 18 and above. 

    Methods and Data: 

    This study was conducted through a quantitative survey approach, utilizing a cross-sectional design. Data were collected though a survey questionnaire. A stratified cluster sampling technique was employed to gather data among 420 people aged 18 and above in Shiraz city. 

    Findings

    The study revealed a significant and inverse relationship between the social capital and lifestyle choices in terms of nutritional patterns. Based on the results, with the decrease of social capital, the desire for a style of takeaway food increased. Results also show that the social capital scores were consistently moderate to high across various groups, showing little variation. The findings further suggest that social participation plays a more pivotal role than other aspects of social capital. 

    Conclusion

    The research indicates that various social groups in Shiraz, endowed with a relatively high level of social capital, maintain a firm commitment to the city's traditional nutritional lifestyle. This contrasts sharply with the nutritional changes often associated with development and industrialization processes. 

    Key Message:

     With the proliferation of take-out food establishments, identifying the key factors influencing this dietary habit is essential to minimize its negative impacts and limit its expansion. The study suggests that the diverse social groups in Shiraz, underpinned by strong social capital, adhere to the traditional dietary lifestyle that is prevalent in the city, showing resistance to the nutritional changes that are often associated with ongoing development and industrialization.

    Keywords: Life style choices, Nutritional behaviors, Eating habits, Fast food, Takeaway Food Consumption
  • Farshad Goudarzi * Pages 435-449
    Background and Aim

    The world we live in is always changing, and it is essential to identify the mechanisms of these changes. Neoliberalism, not only as a school of thought, but also as the new intellectual logic of the capitalist system, has affected and transformed the lived areas of human life. The current research was conducted with the aim of investigating the social and political consequences of the dominance of neoliberalism on human life, relying on the opinions of thinkers such as David Harvey, Byungchul Han, Michael Sandel, Zygmont Baumann, Jean Baudrillard, etc.

    Methods and Data:

     Utilizing an analytical and documentary methodology, this study conducts a comprehensive review of diverse sources to trace the historical ascent of neoliberalism, examine the perspectives of its contemporary proponents, and analyze its multifaceted outcomes.

    Findings

    The study is organized into four sections that examined the neoliberal thought and its mechanisms within the field of technology and mass media, ethics, human relations and consumerism. The findings show that neoliberalism has reproduced class domination in the form of new classes such as celebrities and marginalized morality. Moreover, the media, serving as instruments of neoliberal power, subtly exploit individuals, resulting in the fragility of human relationships under the guise of consumerism.

    Conclusion

    Relying on the market system, neoliberalism has consumed many social and fundamental values ​​such as love and caused the leveling of human relations and reproduced class domination for the benefit of the economic elite.

    Key Message: 

    Neoliberalism has not only failed to deliver true freedom to humanity, but it has also, under the pretense of 'individual freedoms,' manipulated numerous ethical aspects of social life. Today, rereading the mechanisms of the capitalist system under the ideology of neoliberalism should return to the center of studies in the field of humanities. Consequently, a renewed focus on social inequality and a committed defense of society's marginalized groups must be established as a social mission in this academic discourse.

    Keywords: Consumerism, Class domination, Digital ubiquity, Individual freedom, Neoliberalism
  • Fahime Sadeghi-Sarcheshme *, Ali Morshedizad Pages 451-473
    Background and Aim

    Social trust and political participation are key factors for enhancing social cohesion and promoting the desirability of social changes, as they facilitate civic participation and collective action. This research explores the impact of social trust on the political participation of young people in Yazd city, Iran. The theoretical framework of the research is based on the theories of Paul Elzarsfland, Habermas, Inglehart, Coleman and Lipset. 

    Methods and Data: 

    This research uses a survey method to collect data from 400 young people in Yazd city, Iran. The research conducted among men and women aged 18 to 35 who have lived in Yazd city for at least five years and have participated in the elections at least once. 

    Findings

    The research measures trust in different domains including interpersonal relationships, political actors and institutions, educational institutions, service institutions, economic institutions, and religious institutions. The research finds that only interpersonal trust and trust in educational institutions moderately to highly correlate with political participation. The study also finds that only past electoral participation is moderately to high among the respondents. Our analysis reveals a significant relationship between the independent variables (types of trust) and the dependent variable (level of political participation). 

    Conclusion

    The research reveals that trust in the political system is the most important factor that influences political participation, while education is the least important factor. This result suggests that trust in the political system is a key determinant of political engagement among young people. 

    Key Message: 

    This research demonstrates that political participation and social trust are positively related. This means that any factor that increases trust in society will also increase political participation.

    Keywords: Political participation, Social trust, Motivation, Youth, Elections