فهرست مطالب

تحقیقات علوم رفتاری - سال بیست و یکم شماره 4 (پیاپی 74، زمستان 1402)

مجله تحقیقات علوم رفتاری
سال بیست و یکم شماره 4 (پیاپی 74، زمستان 1402)

  • تاریخ انتشار: 1403/03/05
  • تعداد عناوین: 16
|
  • ساناز علی محمدی، حمید محمدی فرود* صفحات 624-636
    زمینه و هدف

    مدیریت هیجانات و بهبود روابط به ویژه کیفیت روابط زناشویی در زوجین مورد علاقه بسیاری از پژوهشگران می باشد، در این راستا رویکردهای مختلف روان شناختی در جهت نیل به این مسئله مورد استفاده قرار گرفته اند؛ هدف از این پژوهش بررسی اثربخشی زوج درمانی مبتنی بر مدل گاتمن بر آشفتگی هیجانی وکیفیت روابط زناشویی در زنان خیانت دیده بود.

    مواد و روش ها

    روش پژوهش نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون، پس آزمون و گروه های کنترل و آزمایشی می باشد. جامعه آماری تحقیق را زنان مراجعه کننده به کلینیک های مشاوره منطقه 2  شهر تهران در سال  1402 دارای مشکلات خانوادگی تشکیل دادند. روش نمونه گیری هدفمند و براساس معیارهای ورود و خروج بوده که 30 نفر انتخاب و به صورت تصادفی ساده به دو گروه کنترل (15 نفر) و آزمایشی (15 نفر) تقسیم شدند. حجم نمونه با استفاده از نرم افزار Gpower تعیین شد. ابزارهای تحقیق پرسشنامه آشفتگی هیجانی توسط سیمونز و گاهر (2005)، پرسشنامه کیفیت زناشویی باسبی، کران، لارسن و کریستنسن در سال 1995 بود. جهت تجزیه وتحلیل داده های تحقیق از آزمون تحلیل کوواریانس استفاده شد. تمام عملیات آماری پژوهش با استفاده از نرم افزار SPSS نسخه 25 با سطح معنی داری  05/0>P در نظر گرفته شد.

    یافته ها

    نتایج تحقیق نشان داد که پس از کنترل اثر پیش آزمون، تفاوت نمره های پیش آزمون- پس آزمون دو گروه برای متغیر آشفتگی هیجانی و کیفیت روابط زناشویی معنادار است و میانگین نمره های گروه آزمایش در متغیر آشفتگی هیجانی نیز به طور معناداری کمتر از گروه کنترل است (05/0>P).همچنین میانگین نمره های گروه آزمایش در متغیر کیفیت روابط زناشویی نیز به طور معناداری بیشتر از گروه کنترل است (05/0>P).

    نتیجه گیری

    با توجه به نتایج تحقیق می توان گفت که زوج درمانی مبتنی بر مدل گاتمن در کاهش آشفتگی هیجانی و افزایش کیفیت روابط زناشویی زنان خیانت دیده اثربخش است.

    کلیدواژگان: زوج درمانی مبتنی بر مدل گاتمن، آشفتگی هیجانی، کیفیت روابط زناشویی، زنان خیانت دیده
  • علیرضا فاضلی مهرآبادی*، سمانه نجاری فروشانی، محمد مهرگان صفحات 637-651
    مقدمه و هدف

    با افزایش پدیده طلاق و تغییرات اجتماعی، الگوهای ارتباطی زوجین تغییر یافته و کشف و شناسایی آن ها ضروری است. هدف از پژوهش حاضر واکاوی الگوهای ارتباطی زوجین در آستانه جدایی بود.

    مواد و روش ها

    طرح پژوهش کیفی از نوع تحلیل مضمون (تحلیل تماتیک) و جامعه ی شامل کلیه زوجین مراجعه کننده برای جدایی به مراکز مشاوره و دادگاه های خانواده در شهر اصفهان بودند که به روش نمونه گیری هدفمند و بر طبق ملاک های ورود انتخاب شدند. این افراد با استفاده از مصاحبه نیمه ساختاریافته مورد بررسی قرار گرفتند و داده ها با 12 مصاحبه به اشباع رسید. تجزیه و تحلیل داده ها مطابق با الگوی کلایزی انجام شد.

    یافته ها

    بعد ار تحلیل داده ها و کدگذاری های آن ها 104 کد اولیه، 17 کد محوری و  3 کد اصلی استخراج شد. الگوی ارتباطی بی اعتنایی، الگوهای ارتباطی اجتنابی و الگوی ارتباطی پرخاشگرانه در کد اصلی و عدم توجه به دیگری، اهمیت نداشتن و نادیده گرفتن دیگری، عدم همراهی و همدلی، نداشتن فرصت باهم بودن، عدم مشارکت، ندادن فرصت به دیگری برای صحبت کردن، عدم بیان احساسات، فراموشی، سکوت، دلیل آوردن، محکوم کردن طرف مقابل، ذهنیت خوانی، مکانیسم های جایگزین، استفاده از راه های کلامی و غیرکلامی نامناسب، مقایسه با دیگری، آزار و اذیت کردن طرف مقابل، عدم اعتماد در کد محوری طبقه بندی شدند.

    نتیجه گیری

    براساس یافته های پژوهش می توان نتیجه گرفت که الگوهای ارتباطی بی اعتنایی و اجتنابی و پرخاشگرانه هر کدام می تواند زمینه ساز گرایش به طلاق در بین زوجین باشد توجه به مقوله های پژوهش حاضر می تواند به منظور پیشگیری از تعارضات زناشویی و کاهش نرخ طلاق موثر باشد

    کلیدواژگان: الگوهای ارتباطی، زوجین، طلاق
  • مهرداد پورشهبازی، مهدی ایمانی*، مهدی رضا سرافراز، محمدعلی گودرزی صفحات 652-664
    زمینه و هدف

    پدیده سایبرکندریا علاوه بر ایجاد پریشانی و تخریب عملکردی، از طریق افزایش مراجعات بی دلیل به بیمارستان ها و مراکز پزشکی موجب فشار کاری بیشتر بر کادر درمان می شود. شناسایی بهتر این پدیده می تواند به انتخاب و طراحی مداخلات درمانی کمک کند. براین اساس، پژوهش حاضر با هدف بررسی رابطه دو مولفه انعطاف پذیری روان شناختی (ذهن آگاهی و ناهم آمیزی شناختی) با سایبرکندریا و نیز نقش میانجیگر اضطراب کووید-19 انجام شده است.

    مواد و روش ها

    روش این مطالعه از نوع توصیفی و همبستگی بود. جامعه آماری شامل تمام دانشجویانی بود که در سال تحصیلی 1401-1400 در دانشگاه شیراز مشغول به تحصیل بودند. روش نمونه گیری به صورت در دسترس بود. با توجه به رعایت اصل فاصله گذاری اجتماعی، جمع آوری داده ها به شیوه اینترنتی صورت پذیرفت و در پایان 262 مشارکت کننده پرسشنامه های پژوهش را تکمیل کردند. برای جمع آوری اطلاعات موردنیاز از مقیاس شدت سایبرکندریا، فرم کوتاه پرسشنامه ذهن آگاهی فرایبورگ، پرسشنامه ناهم آمیزی شناختی و مقیاس اضطراب بیماری کرونا استفاده شد. برای تجزیه و تحلیل داده ها از روش مدل یابی معادلات ساختاری و برنامه لیزرل استفاده شد.

    یافته ها

    بر اساس نتایج، برازش مدل مطلوب بود. رابطه معناداری بین ذهن آگاهی و سایبرکندریا مشاهده نشد. ناهم آمیزی شناختی دارای اثر مستقیم و غیرمستقیم (از طریق اضطراب کووید-19) بود. براین اساس، وجود رابطه آماری معنادار بین متغیرهای پژوهش تایید شد.

    نتیجه گیری

    در مجموع، به نظر می رسد ناهم آمیزی شناختی سهم قابل توجهی در زمینه شکل گیری علائم سایبرکندریا دارد و اضطراب کووید-19 به عنوان متغیر میانجی نقش معناداری را در آسیب پذیری افراد در برابر سایبرکندریا ایفا می کند

    کلیدواژگان: سایبرکندریا، ذهن آگاهی، ناهم آمیزی شناختی، اضطراب کووید-19، انعطاف پذیری روان شناختی
  • سمیه رسولی*، آناهیتا خرمی بنارکی، سید حسن حسینی سروری صفحات 665-679
    زمینه و هدف

    ادعا می شود که آسیب های ناشی از کاربرد رسانه های نوین اجتماعی، شباهت هایی با آسیب های حاصل از مصرف مواد مخدر دارد. محققان بر این باورند اگرچه علائم و پیامدهای رفتاری مصرف مواد مخدر بر اساس نوع ماده متفاوت است، اما نقاط مشترکی درباره علائم مواد مخدر در همه انواع آن وجود دارد که با آسیب های رسانه های اجتماعی قابل تطبیق است. از سویی، عصب شناسان در سال های اخیر، ساختارهای مغزی مرتبط با اعتیاد به رسانه های اجتماعی را مورد بررسی قرار داده اند و شباهت ها و تفاوت هایی با اعتیاد به مواد مخدر یافته اند. این پژوهش با هدف مقایسه اعتیاد به مواد مخدر و اعتیاد به رسانه های اجتماعی انجام شده است.

    مواد و روش ها

     این مقاله بر اساس روش گردآوری تنظیم شده است. در این مقاله ابتدا مولفه های رفتاری اعتیاد به مواد مخدر و اعتیاد به رسانه های اجتماعی را بیان می کنیم، و تفاوت «اعتیاد» و «وابستگی» را نشان می دهیم.

    یافته ها

    ما از این فرضیه حمایت می کنیم که اعتیاد به رسانه های اجتماعی، وابستگی محسوب نمی شود. از این رو نواحی مغزی درگیر در اعتیاد به رسانه های نوین اجتماعی و اعتیاد به مواد مخدر را همراه با تصویربرداری های عصبی و آزمایش های این دو حوزه، ذکر می کنیم.

    نتیجه گیری

    در انتها ضمن برشمردن شباهت ها و تفاوت های عصب شناختی اعتیاد در هر دو گروه، پیشنهاد می کنیم که به جای تقسیم بندی افراد به «معتاد» و «غیر معتاد»، بهتر است از «سطوح مختلف اعتیاد» سخن بگوییم. در این صورت می توانیم اعتیاد به رسانه های اجتماعی را، نوع خاصی از اعتیاد و به عنوان سطحی از اعتیاد بپذیریم و نقاط اشتراک و اختلاف این نوع از اعتیاد با دیگر انواع اعتیاد را دسته بندی کرده و راه کارهای درمانی متناسب با این سطح از اعتیاد را پیشنهاد دهیم.

    کلیدواژگان: اعتیاد، آمیگدال، دوپامین، رسانه های نوین اجتماعی، هسته اکومبنس
  • نیلوفر سادات خاتون آبادی، علی شریعت*، مریم شریف دوست صفحات 680-692
    زمینه و هدف

    سندروم روده تحریک پذیر یک بیماری مزمن عملکردی است که متاثر از عوامل مختلفی می باشد. علی رغم تاثیر ویژگی های شخصیتی در سیر این بیماری، پژوهش های اندکی به بررسی تاثیر ویژگی های شخصیتی بر شدت علائم  این بیماری پرداختند؛ لذا این پژوهش با هدف پیش بینی شدت علائم بیماران مبتلا به سندروم روده ی تحریک پذیر بر اساس ویژگی های سرشتی و منشی شخصیت انجام شد.

    مواد و روش ها

    روش این پژوهش از نوع توصیفی همبستگی بود. جامعه آماری این پژوهش شامل کلیه ی بیماران مبتلا به سندروم روده ی تحریک پذیر مراجعه کننده به یک مطب خصوصی متعلق به پزشک فوق تخصص دستگاه گوارش و کبد شهر اصفهان در سال 1400 بود که با روش نمونه گیری  در دسترس و بر اساس معیارهای ورود و خروج بود که 242 نفر با استفاده از جدول مورگان انتخاب شدند. آزمودنی ها به دو پرسشنامه سرشت و منش و پرسشنامه شدت علائم سندروم روده تحریک پذیر پاسخ دادند. تحلیل داده ها ازطریق همبستگی پیرسون و رگرسیون گام به گام با استفاده از SPSS 22 صورت پذیرفت.

    یافته ها

    نتایج نشان داد، 3/54 درصد از واریانس شدت علائم سندروم روده تحریک پذیر توسط ویژگی های سرشتی و منشی شخصیت تبیین می شود. از بین ویژگی های سرشتی و منشی شخصیت به ترتیب خودراهبری ،نوجویی،اجتناب از آسیب، خودتعالی و پاداش خواهی دارای بیشترین میزان تاثیر بر شدت علائم سندروم روده تحریک پذیر و قابلیت پیش بینی آن را دارند اما ویژگی های پشتکار و همکاری قابلیت پیش بینی شدت علائم سندروم روده تحریک پذیر را ندارند.

    نتیجه گیری

    باتوجه به نقش ویژگی های سرشتی و منشی شخصیت در پیش بینی شدت علائم سندروم روده تحریک پذیر، در پیش بینی، پیشگیری، کنترل و درمان این بیماری باید به مسائل شخصیتی نیز توجه ویژه داشت

    کلیدواژگان: شدت علائم، سندروم روده تحریک پذیر، ویژگی سرشتی، ویژگی منشی، شخصیت
  • لادن واقف، سید حامد حسین پور خاقانی* صفحات 693-706
    زمینه و هدف

    همه گیر بودن بیماری کرونا در کل کشورهای جهان، به دلیل ماهیت مبهم، پیش‏بینی ناپذیری و غیرقابل کنترل بودن، زمینه را برای گسترش انواع مشکلات رفتاری و روان‏شناختی فراهم کرده است. مطالعه حاضر با هدف بررسی روابط ساختاری آموزش مجازی با بازده شناختی (عملکرد تحصیلی) دانشجویان و با در نظر گرفتن نقش میانجی‏ سلامت روان‏شناختی و انگیزش یادگیری انجام گرفت.

    مواد و روش ها

    جامعه آماری این پژوهش توصیفی و مبتنی بر مدل‏یابی معادلات ساختاری، کلیه ی دانشجویان دانشگاه شهید مدنی آذربایجان مشغول به تحصیل (1401-1400)  بودند که با روش نمونه ‏گیری در دسترس به تعداد 363 نفر انتخاب و به پرسشنامه ‏های نگرش به آموزش مجازی (وطن پرست و همکاران 1395)، انگیزش یادگیری (کاشیف و همکاران 2013)، سلامت عمومی (گلدبرگ، 1972) و معدل تحصیلی پاسخ دادند. جهت محاسبه شاخص های توصیفی و همبستگی از نرم افزار SPSS، و برای مدل‏یابی معادلات ساختاری نیز، از نرم افزارAMOS  استفاده شد

    یافته ها

    نتایج پژوهش نشان داد بین آموزش مجازی و بازده شناختی (عملکرد تحصیلی) رابطه معنی‏داری وجود ندارد (اندازه اثر= 12/0- و 10/0=P). با توجه به مسیرهای پیش‏بینی شده، اثرهای مستقیم آموزش مجازی بر سلامت روان‏شناختی 45/0- (05/0<p)، سلامت روان‏شناختی بر عملکرد تحصیلی 18/0 (05/0<p)، آموزش مجازی بر انگیزش یادگیری 23/0- (05/0<p)، انگیزش یادگیری بر عملکرد تحصیلی 34/0 (05/0<p) معنی دار بود. همچنین با درنظر گرفتن نقش میانجی انگیزش یادگیری و سلامت روان‏شناختی بر عملکرد تحصیلی نیز، اندازه اثر استاندارد 15/0- (05/0<p) بود که نشان از معنی‏داری این مسیر غیر مستقیم دارد.

    نتیجه گیری

    مبتنی بر نتایج می‏توان گفت که انگیزش یادگیری و سلامت روان‏شناختی نقش میانجی منفی معنی‏داری در ارتباط بین آموزش مجازی و بازده شناختی(عملکرد تحصیلی) دارد.

    کلیدواژگان: آموزش مجازی، بازده شناختی، سلامت روان شناختی، انگیزش یادگیری
  • یعقوب هارونی جمالویی، مریم اسماعیلی*، احمد عابدی، محمدرضا نجفی صفحات 707-718
    زمینه و هدف

    مولتیپل اسکلروزیس یک بیماری میلین زدای عصبی مرکزی است. این بیماری یکی از شایع ترین بیماری های نورولوژیک در انسان بوده و ناتوان کننده ترین بیماری سنین جوانی است در این راستا هدف از پژوهش حاضر ارزیابی اثربخشی درمان مبتنی بر تجارب زیسته انگ اجتماعی بر استحکام روانی بیماران مبتلا به مولتیپل اسکلروزیس شهر اصفهان بود.

    مواد و روش ها

    روش پژوهش از نوع پیش آزمون و پس آزمون با گروه کنترل و پیگیری یک ماهه بود، جامعه آماری پژوهش کلیه بیماران مبتلا به مولتیپل اسکلروزیس در سال 1399 به مطب متخصص مغز و اعصاب شهر اصفهان مراجعه کردند بود و همچنین افرادی که از طریق آگاهی در شبکه های اجتماعی مطلع شدند که 30 بیمار مبتلا به ام اس به صورت نمونه گیری در دسترس انتخاب و به صورت تصادفی در دو گروه درمان مبتنی بر تجارب زیسته انگ اجتماعی و گروه کنترل (هر گروه 15 نفر) قرار گرفتند آزمودنی ها به مدت 8جلسه هفتگی 90 دقیقه ای تحت درمان مبتنی بر تجارب زیسته انگ اجتماعی قرار گرفتند و گروه کنترل هیچ درمانی دریافت نکردند. داده ها در این پژوهش، توسط پرسش نامه استحکام روانی (MTQ48) (کلاف و همکارانش، 2007) در سه مرحله پیش آزمون، پس آزمون و پیگیری گردآوری شد و با استفاده از تحلیل واریانس با اندازه گیری مکرر در نرم افزار SPSS نسخه 22 تجزیه و تحلیل شدند.

    یافته ها

    نتایج تحلیل واریانس مختلط با اندازه گیری مکرر نشان داد درمان مبتنی بر تجارب زیسته در مرحله بین گروهی تفاوت معنی داری ایجاد کرده است (05/0>P).

    نتیجه گیری

    درمان مبتنی بر تجارب زیسته انگ اجتماعی موجب افزایش استحکام روانی در افراد مبتلا به بیماری مولتیپل اسکلروزیس گردیده است. بنابراین این نتایج برای متخصصین بالینی و مراقبین بهداشتی توصیه می گردد.

    کلیدواژگان: درمان مبتنی بر تجارب زیسته، استحکام روانی، مولتیپل اسکلروزیس
  • سید عبدالله سادات مدنی، رمضان حسن زاده*، قدرت الله عباسی صفحات 719-728
    زمینه و هدف

    اضطراب فراگیر یکی از اختلالات شایع می باشد و درمان های روان شناختی همچون هیپنوتراپی تحلیلی شناختی بر اختلالات مشابه آن اثرگذار بوده است. هدف پژوهش حاضر تعیین اثربخشی هیپنوتراپی تحلیلی شناختی بر تنظیم هیجانی و خودکارآمدی در افراد با علائم اختلال اضطراب فراگیر بود.

    مواد و روش ها

    روش پژوهش نیمه آزمایشی با گروه آزمایش و کنترل بود. جامعه آماری این تحقیق شامل کلیه افراد با علائم اختلال اضطراب فراگیر مراجعه کننده به خانه مراکز مشاوره شهر تهران در سال 1401 بود. نمونه گیری به صورت در دسترس و 30 نفر از افرادی که بیشترین نمره را در پرسشنامه نگرانی (1990) کسب کردند به عنوان نمونه انتخاب شدند و سپس با گمارش تصادفی، 15 نفر به گروه آزمایشی و 15 نفر به گروه کنترل به صورت تصادفی و با روش قرعه کشی تخصیص داده شدند. گروه آزمایشی، به مدت 8 جلسه، هفته ای دو بار و به مدت 60 دقیقه تحت هیپنوتراپی تحلیلی شناختی قرار گرفتند. در حالی که گروه کنترل هیچ مداخله ای را دریافت نکرد. جهت جمع آوری داده ها از پرسشنامه های نگرانی ایالت پنسیلوانیا (1990)، خودکارآمدی شرر (1961) و تنظیم هیجان گراس (2003) استفاده شد. به منظور تجزیه و تحلیل داده ها از آزمون های توصیفی (میانگین و انحراف استاندارد) و تحلیل کواریانس با نرم افزار SPSS نسخه 25 استفاده شد.

    یافته ها

    نتایج نشان داد که هیپنوتراپی تحلیلی شناختی بر تنظیم هیجانی و خودکارآمدی در افراد با علائم اختلال اضطراب فراگیر در مرحله پس آزمون موثر بود (001/0<p).

    نتیجه گیری

    باتوجه به نتایج حاصل از این پژوهش، استفاده از مداخله هیپنوتراپی تحلیلی شناختی بر افزایش تنظیم هیجانی و خودکارآمدی در افراد با علائم اختلال اضطراب فراگیر، را می توان پیشنهاد نمود.

    کلیدواژگان: هیپنوتراپی تحلیلی شناختی، تنظیم هیجانی، خودکارآمدی، اختلال اضطراب فراگیر
  • سید مهدی رضوی دهکردی، سعید کشاورز*، جمشید بنایی بروجنی، الهام افتخاری صفحات 729-740
    مقدمه و هدف

    باتوجه به عوارض ناشی از اضافه بر سیستم قلبی عروقی و افزایش این مشکلات دردوران سالمندی، امروزه از تمرینات ترکیبی درجهت کاهش این عوارض استفاده می شود. هدف از این پژوهش بررسی تاثیر هشت هفته تمرینات ترکیبی بر بیان ژن های  HIF1،VEGF، UCP1 و ترکیب بدن مردان سالمند دارای اضافه وزن بود.

    مواد و روش ها

    در این پژوهش؛ 20 مرد سالمند که به صورت تصادفی به گروه تمرین ترکیبی (10نفر) و کنترل (10 نفر) با دامنه سنی 78/3 ± 70/60 (سال)، وزن 66/2 ± 35/91 (کیلوگرم)، قد(متر) 337/0 ± 74/1، شاخص توده بدن (کیلوگرم/متر2) 67/1 ± 68/29 ، توده چربی (درصد) 22/1 ± 61/27، توده عضلانی (کیلوگرم) 34/1 ± 03/30 و حداکثر اکسیژن مصرفی (میلی لیتر/کیلوگرم/دقیقه) 25/2 ± 94/31 تقسیم شدند، حضور داشتند. گروه ترکیبی؛ تمرین مقاومتی به مدت هشت هفته و 3 جلسه در هفته انجام دادند. به منظور اندازه گیری بیان ژن HIF1 و VEGF گلبول های سفید خون و سطوح پلاسمایی PGC1a ، نمونه گیری خونی 48 ساعت قبل از شروع اولین جلسه تمرینی و همچنین 48 ساعت پس از آخرین جلسه تمرینی،  در حالی که همه آزمودنی ها ناشتا بودند به عمل آمد. برای اندازه گیری بیان ژن  HIF1،VEGF و UCP1 از روش PCR Real-time- استفاده شد. جهت تحلیل داده ها از آزمون تی مستقل و وابسته در سطح معنی داری 05/0 ، با نرم افزار SPSS ورژن 22 استفاده شد.

    یافته ها

    نتایچ پژوهش حاضر نشان داد هشت هفته تمرینات ترکیبی سبب افزایش معنی داری در بیان ژن های HIF1، VEGF، UCP1، کاهش معنی دار توده چربی و شاخص توده بدن شد (001/0=P).

    نتیجه گیری

    یافته های این پژوهش نشان داد که از تمرینات ترکیبی با مدل بیان شده در این پژوهش، در جهت بهبود وضعیت فیزیولوژیکی و بهبود ترکیب بدن افراد سالمند استفاده شود

    کلیدواژگان: HIF1، VEGF، UCP1، تمرینات ترکیبی، ترکیب بدنی، سالمندی
  • فرنوش قاسمی، حمید آتش پور* صفحات 741-752
    زمینه و هدف

    وجود مشکلات در سبک دلبستگی، سازگاری بین فردی و الگوی ارتباطی در افراد مبتلا به اختلال پرخوری عصبی مشهود است، از این رو پژوهش حاضر با هدف بررسی اثربخشی رفتار درمانی دیالکتیک بر سبک دلبستگی، سازگاری بین فردی و الگوی ارتباطی افراد مبتلا به پرخوری عصبی شهر اصفهان انجام گرفت. 

    مواد و روش ها

    روش پژوهش حاضر کمی و از نوع مطالعات نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون - پس آزمون همراه با گروه گواه بود. جامعه اماری پژوهش حاضر شامل افراد مبتلا به پرخوری عصبی شهر اصفهان بود که در سال 1401 به مراکز درمانی شهر اصفهان مراجعه کرده بودند، در این مطالعه تعداد 30 زن مبتلا به اختلال پرخوری عصبی که توسط روانشناس و روانپزشک تشخیص داده شده بودند با روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند. افراد حاضر در گروه گواه و آزمایش در دو مرحله پیش آزمون و پس آزمون به تکمیل پرسش نامه های سبک دلبستگی، سازگاری اجتماعی و الگوی ارتباطی پرداختند. برای تجزیه و تحلیل داده ها از آزمون کواریانس چند متغیره و نرم افزار SPSS-23 استفاده شد.

    یافته ها

    نتایج حاصل از تجزیه و تحلیل داده ها نشان داد که رفتار درمانی دیالکتیک بر سبک دلبستگی ایمن، سبک دلبستگی اجتنابی، ارتباط سازنده، الگوی ارتباطی زن طلبکار، الگوی ارتباطی کناره گیری متقابل و سازگاری بین فردی تاثیر معناداری داشته است (05/0>p)، اما بر سبک دلبستگی اضطرابی، الگوی ارتباطی طلبکار بدهکار و الگوی ارتباطی زن بدهکار تاثیر معناداری نداشت.

    نتیجه گیری

    از یافته های پژوهش حاضر می توان نتیجه گرفت که روانشناسان و روانپزشکان می توانند برای افزایش سبک دلبستگی ایمن، سازگاری بین فردی، الگوی ارتباطی سازنده و کاهش سبک دلبستگی اجتنابی،  الگوی ارتباطی کناره گیر و زن طلبکار، زنان مبتلا به پرخوری عصبی از رفتار درمانی دیالکتیک و تکنیک های آن استفاده کنند

    کلیدواژگان: الگوی ارتباطی، پرخوری عصبی، رفتار درمانی دیالکتیک، سازگاری بین فردی، سبک دلبستگی
  • مریم نقیب زاده، مهدی روزبهانی*، جبار رشنوادی نژاد، بیژن گودرزی صفحات 753-764
    زمینه و هدف

    امروزه در تمام جوامع بشری کودکان استثنایی بویژه کودکان عقب مانده ذهنی مورد توجه خاصی قرار دارند. توجه جدی به کودکان سندرم داون به علت نارسایی در رشد متضمن سرمایه گذاری های قابل توجه از سوی دولت ها بویژه در زمینه امر توانبخشی می باشد. بنابراین در نظر گرفتن تمرین های مناسب همراه با تشویق و بازخورد، برای رشد مهارت های حرکتی این کودکان الزامی است. هدف از این پژوهش بررسی اثربخشی بازخورد هنجاری بر یادگیری یک تکلیف حرکتی پرتابی در افراد دارای ناهنجاری سندرم داون بود.

    مواد و روش ها

    روش پژوهش نیمه تجربی بود. مشارکت کنندگان پژوهش حاضر 30 نفر از افراد دارای سندرم داون در استان ایلام بودند که به صورت در دسترس و داوطلبانه انتخاب شدند و به روش تصادفی ساده در سه گروه بازخورد هنجاری مثبت، بازخورد هنجاری منفی و کنترل، هر گروه 10 نفر جایگزین شدند. اطلاعات لازم برای این پژوهش در 4 مرحله پیش آزمون، اکتساب، یادداری و انتقال جمع آوری شد. مرحله اکتساب شامل 7 بلوک 10 کوششی بود. آزمون یادداری و انتقال 24 ساعت بعد برگزار شد. داده ها با نرم افزار SPSS 20  و به روش تحلیل واریانس یکراهه و مرکب با اندازه گیری مکرر و آزمون پیگیری توکی تجزیه تحلیل شد.

    یافته ها

    طبق نتایج بین تاثیر بازخورد هنجاری مثبت، منفی و کنترل بر ثبات و دقت هدف گیری گروه های پژوهش در آزمون اکتساب، یادداری و انتقال تفاوت معنی داری وجود داشت و گروه بازخورد هنجاری مثبت نسبت به دو گروه دیگر بهتر عمل کرده بود. همچنین گروه بازخورد حقیقی (کنترل) نسبت به گروه بازخورد هنجاری منفی با وجود اینکه تفاوت معنی داری نداشت اما عملکرد بهتری داشت (0/05>p).

    نتیجه گیری

    نتایج نشان داد که بازخورد هنجاری مثبت بر میزان دقت و ثبات پرتاب در مرحله اکتساب، یادداری و انتقال افراد دارای سندرم داون تاثیر معنی داری داشت. در واقع مزایای یادگیری مربوط به بازخورد هنجاری در افراد دارای سندرم داون، زمانی که از ابزار انگیزشی تشویقی نه تنبیه برای یادگیری این افراد استفاده شود کارا است

    کلیدواژگان: بازخورد هنجاری، تکلیف پرتابی، سندرم داون، یادگیری حرکتی
  • امرالله ابراهیمی، مهدی بورونی*، رضا باقریان سرارودی، زهرا حیدری، فریبرز خوروش صفحات 765-776
    زمینه و هدف

    سردردهای میگرنی یکی از اختلالات شایع عصب روان شناختی است که احتمالا با واسطه گری مشکلات روان شناختی کیفیت زندگی و عملکرد عمومی بیماران را به شدت مختل می کند. هدف پژوهش حاضر بررسی نقش میانجی گری شدت درد در ارتباط بین مولفه های روانی تنی بر کیفیت زندگی این بیماران می باشد.

    مواد و روش ها

    در این مطالعه مقطعی، تعداد 250  بیمار مبتلا به میگرن  با لحاظ نمودن  ملاک های ورود و خروج از بین افراد مبتلا به میگرن مراجعه کننده به کلینیک درد و نورولوژی وابسته به علوم پزشکی اصفهان در سال 1399 از طریق نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند. پرسشنامه های کیفیت زندگی سازمان بهداشت جهانی (SF-26)، مقیاس شدت درد ون کورکوف (PIS) و همچنین پرسشنامه ملاک های تشخیصی- پژوهشی روان تنی (DCPR) تکمیل گردید.

    یافته ها

    نتایج نشان داد گرچه شدت درد با متغیرهای پژوهش همبستگی معنی داری نشان نداد؛ ولی ملاک های تشخیصی پژوهشی  روان تنی  با ابعاد کیفیت زندگی همبستگی  معنی داری  داشت.  همچنین در مدل تحلیل مسیر  ارتباط مستقیم و غیرمستقیم معنی داری بین مولفه های روان تنی  و شدت درد با ابعاد مختلف کیفیت زندگی یافت نشد هرچند که مدل پیشنهادی تحلیل مسیر  متغیرها برازش مناسبی را نشان داد.

    نتیجه گیری

    یافته های این پژوهش سهم برخی عوامل زیربنایی روان شناختی در پیدایی و تداوم  سردرد را تبین می کند. یافته های این مطالعه تدوین بسته های مداخله ای روان شناختی مبتنی بر مدل تبیینی اصلاح ناگویی هیجانی، خلق تحریک پذیر، اضطراب سلامت و رفتار تیپ الف به منظور ارتقای  کیفیت زندگی بیماران مبتلا به میگرن پیشنهاد می کند.

    کلیدواژگان: سردردمیگرنی، شدت درد، ملاک های پژوهشی تشخیصی روان تنی، رفتار تیپ الف، خلق تحریک پذیر، ناگویی هیجانی، اضطراب سلامتی، کیفیت زندگی
  • مائده فرامرزی، منصوره بهرامی پور* صفحات 777-793
    زمینه و هدف

    سلامت کودکان و نوجوانان در هر جامعه ای از اهمیت ویژه ای برخوردار است و توجه به بهداشت روانی آن ها، باعث می شود تا از نظر روانی و جسمانی سالم باشند و بتوانند نقش های اجتماعی خود را در آینده بهتر ایفا کنند. هدف از پژوهش حاضر تعیین اثربخشی برنامه قدرت مقابله بر حل مسئله خانوادگی، اقتدار والدینی، پردازش اطلاعات اجتماعی و آگاهی هیجانی کودکان ناسازگار 13-9 ساله است.

    مواد و روش ها

    روش پژوهش نیمه تجربی با طرح پیش آزمون - پس آزمون با گروه گواه با پیگیری 45 روزه بود. جامعه آماری شامل تمامی دانش آموزان ناسازگار 9-13 ساله در سال تحصیلی 1402-1401شهر اصفهان بود. از جامعه آماری مذکور تعداد 40 دانش آموز و والد که دارای شرایط ورود به پژوهش با روش نمونه‏گیری هدفمند وارد مطالعه شدند سپس به صورت تصادفی در دو گروه آزمایش و یک گروه گواه هر گروه 20 نفر قرار گرفتند. ابزارهای پژوهش شامل پرسشنامه رفتاری راتر فرم معلم راتر (1967)، حل مسئله خانوادگی احمدی و همکاران (1388)، اقتدار والدینی جان بوری (1991)، پردازش اطلاعات اجتماعی تورکاسپا و برایان (1994) و آگاهی هیجانی ریف و همکاران (2007) بود و برنامه قدرت مقابله لاکمن (2003) طی 10 جلسه 60 دقیقه ای برای والد و 10 جلسه 45 دقیقه ای برای کودکان اجرا شد. درحالی که گروه گواه آموزشی دریافت نکردند. داده ها با استفاده از آزمون های شاپیروویلک و تحلیل واریانس با اندازه های تکراری سطح معناداری 5 درصد مورد تجزیه وتحلیل قرار گرفتند.

    یافته ها

    نتایج نشان داد برنامه قدرت مقابله بر حل مسئله خانوادگی، اقتدار والدینی، پردازش اطلاعات اجتماعی و آگاهی هیجانی تاثیر معنی دار داشته است (P<0/05).

    نتیجه گیری

    باتوجه به یافته ‏های پژوهش می‏توان گفت برنامه قدرت مقابله برای کودکان ناسازگار مناسب است.

    کلیدواژگان: برنامه قدرت مقابله، حل مساله خانوادگی، اقتداروالدینی، پردازش اطلاعات اجتماعی، آگاهی هیجانی، کودکان ناسازگار
  • فاطمه پودینه صبور، قاسم آهی*، فاطمه شهابی زاده صفحات 794-805
    زمینه و هدف

    مقایسه میزان اثر رویکردهای روان شناسی در حوزه های مختلف به ویژه مشکلات دانش آموزان یکی از موضوعات موردعلاقه محققان می باشد. هدف این پژوهش مقایسه اثربخشی آموزش فنون بر اساس رویکرد روایت درمانی و تحلیل تبادلی اریک برن بر کاهش تکانشگری دانش آموزان پسر پدر سرپرست (به واسطه طلاق) شهر زاهدان می باشد.

    مواد و روش ها

    طرح پژوهش توصیفی از نوع علی- مقایسه ای بود، به منظور بررسی فرضیه های پژوهش 45 دانش آموز بدسرپرست مراجعه کننده به کلینیک امید زاهدان مورد پژوهش قرار گرفتند، پکیج آموزشی فنون بر اساس رویکرد روایت درمانی و تحلیل تبادلی اریک برن به آنها آموزش داده شد و مورد آزمون تکانشگری قرار گرفتند و نتایج با استفاده از نرم افزار SPSS با استفاده از تحلیل واریانس چندمتغیره مورد تجزیه وتحلیل قرار گرفت.

    یافته ها

    نتایج تحقیق نشان داد که آموزش فنون بر اساس رویکرد روایت درمانی بر کاهش تکانشگری دانش آموزان بدسرپرست شهر زاهدان، موثر است و همچنین آموزش فنون بر اساس رویکرد تحلیل تبادلی بر کاهش تکانشگری دانش آموزان بدسرپرست شهر زاهدان، موثر می باشد (05/0>P).

    نتیجه گیری

    باتوجه به نتایج تحقیق می توان گفت که تکانشگری دانش آموزان بدسرپرست با آموزش فنون بر اساس رویکرد روایت درمانی و تحلیل تبادلی اریک برن کاهش چشمگیری یافته است.

    کلیدواژگان: رویکرد روایت درمانی، تحلیل تبادلی اریک برن، تکانشگری، طلاق، بدسرپرست
  • زینب ساکتی، هادی فرهادی*، سید حمید آتش پور صفحات 806-817
    زمینه و هدف

    یکی از مهم ترین چالش هایی که در زندگی زنان  مطرح می شود، مسئله مادر شدن است که می تواند بر سلامت روانی آنان تاثیر گذارد.  پژوهش حاضر باهدف مقایسه اثربخشی بسته آموزشی پذیرش نقش مادری با روان درمانی مثبت نگر گروهی بر شایستگی اجتماعی زنان متاهل فاقد فرزند انجام گرفت.

    مواد و روش ها

    روش پژوهش نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون- پس آزمون- پیگیری با گروه کنترل بود که 53 زن به عنوان نمونه از جامعه آماری کلیه زنان متاهل فاقد فرزند شهر اصفهان که تمایلی به فرزند آوری نداشتند به شیوه نمونه گیری هدفمند انتخاب و به صورت تصادفی در دو گروه آزمایش و یک گروه کنترل جایگزین شدند. گروه های آزمایش بسته آموزشی پذیرش نقش مادری و روان درمانی مثبت نگر را دریافت کردند. شرکت کنندگان با استفاده از پرسشنامه شایستگی اجتماعی ارزیابی شدند. داده های حاصل از پژوهش به شیوه تحلیل واریانس آمیخته و آزمون تعقیبی بونفرنی با استفاده از نرم افزار آماری SPSS23 مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.

    یافته ها

    یافته ها حاکی از آن بود که بسته آموزشی پذیرش نقش مادری و روان درمانی مثبت نگر هر دو بر شایستگی اجتماعی زنان متاهل فاقد فرزند تاثیر داشت. ولی بر اساس یافته ها اثربخشی بسته آموزش پذیرش نقش مادری نسبت به روان درمانی مثبت نگر گروهی بیشتر بود. این نتایج در مرحله پیگیری نیز پایدار بود.

    نتیجه گیری

    می توان گفت بسته پذیرش نقش مادری روشی موثر برای ارتقای شایستگی اجتماعی زنان متاهل بدون فرزند است. این بسته شامل آمادگی برای مادر شدن، آشنایی با عوامل محیطی تاثیرگذار، بهبود کیفیت زندگی و روابط با همسر، ایجاد حس ارزشمندی و آشنایی با هویت مادری و تغییرات دوران بارداری است؛ بنابراین، می توان نتیجه گرفت که این رویکرد باید برای ارتقای شایستگی اجتماعی زنان متاهلی که در حال آماده شدن برای مادر شدن هستند، مورداستفاده قرار گیرد

    کلیدواژگان: پذیرش نقش مادری، روان درمانی مثبت نگر، شایستگی اجتماعی
  • زهرا آخوندی یزدی، احمد غضنفری*، طیبه شریفی صفحات 818-829
    زمینه و هدف

    افسردگی یکی از اختلالات رایج روانپزشکی می باشد که منجر به ناتوانی قابل ملاحضه در عرصه های مختلف زندگی شخصی، شغلی و اجتماعی می شود. هدف از این پژوهش مقایسه اثربخشی درمان فراتشخیصی و درمان شناختی- رفتاری بر اضطراب و افسردگی زنان افسرده شهر اصفهان  بود.

    مواد و روش ها

    مطالعه حاضر یک طرح نیمه آزمایشی از نوع پیش آزمون- پس آزمون با گروه گواه به همراه دوره پیگیری بوده است. جامعه پژوهش در این مطالعه عبارت از کلیه زنان افسرده در شهر اصفهان بود. در این مطالعه 45 زن مراجعه کننده به کلینیک های تخصصی شهر اصفهان در سال 1400، به صورت هدفمند انتخاب و در سه گروه (2 گروه آزمایشی و یک گروه گواه) مورد بررسی قرار گرفتند. اطلاعات بیماران از طریق سه ابزار اطلاعات دموگرافیک، پرسشنامه اضطراب بک و پرسشنامه افسردگی بک جمع آوری شد. پروتکل های درمانی شامل درمان شناختی رفتاری (هازلت-استیونز) و  درمان فراتشخیصی  بود.

    یافته ها

    مطاله کنونی شرح داد که میانگین نمرات افسردگی و اضطراب در گروه های درمانی فراتشخیصی و شناختی رفتاری نسبت به گروه گواه کاهش معنی داری داشته است (05/0>P). از سوی دیگر در دو گروه رویکرد درمانی اختلاف معنی داری در نمرات افسردگی و اضطراب در مراحل پیش آزمون، پس آزمون و پیگیری مشاهده نشد (05/0<P). همچنین مابین گروه درمان فراتشخیصی و درمان شناختی رفتاری بر کاهش میانگین نمرات افسردگی و اضطراب تفاوت معنی دار وجود نداشت.

    نتیجه گیری

    باتوجه به یافته ها، درمان های  فراتشخیصی و شناختی رفتاری می توانند به عنوان مکمل درمان های دارویی و بین فردی برای بیماران درگیر با افسردگی در کاهش علائم افسردگی و اضطراب استفاده شوند. این فرایند احتیاج به پژوهش های بیشتری می باشد.

    کلیدواژگان: درمان فراتشخیصی، درمان شناختی- رفتاری، اضطراب، افسردگی
|
  • Sanaz Alimohammadi, Hamid Mohammadi Frud* Pages 624-636
    Aim and Background

    Emotions regulation and improving relationships, especially the quality of marital relationships in couples, is of interest to many researchers, in this regard, various psychological approaches have been used to achieve this problem; The purpose of this research was to investigate the effectiveness of couple therapy based on Guttman's model on emotional turmoil and quality of marital relationships in women who have experienced infidelity.

    Methods and Materials: 

    The research method was semi-experimental with pre-test, post-test design with control group. The statistical population of the research was made up of women who referred to counseling clinics in the second district of Tehran in 1402 with family problems. The purposeful sampling method was based on entry and exit criteria, and 30 people were selected and divided into two control groups (15 people) and experimental (15 people) by simple random. The research tools were emotional disturbance questionnaire by Simmons and Gaher (2005), marital quality questionnaire by Busby, Curran, Larsen, and Christensen in 1995. Analysis of covariance test was used to analyze the research data. All statistical operations of the research were considered using SPSS version 25 software with a significance level of P<0.05.

    Findings

    The results of the research showed that after controlling for the effect of the pre-test, the difference between the pre-test and post-test scores of the two groups was significant for the variable of emotional disturbance and the quality of marital relations, and the mean scores of the experimental group in the variable of emotional disturbance were significantly lower than the control group (0.5 Also, the average scores of the experimental group in the quality of marital relations variable are significantly higher than the control group (P<0.05).

    Conclusions

    According to the results of the research, it can be said that couple therapy based on Guttman's model is effective in reducing emotional turmoil and increasing the quality of marital relationships of betrayed women.

    Keywords: Couple Therapy Based On The Guttman Model, Emotional Turmoil, Marital Relationship Quality, Betrayed Women
  • Alireza Fazeli Mehrabadi*, Samaneh Najary Forushani, Mohammad Mehregan Pages 637-651
    Aim and Background

    With the increase of divorce phenomenon and social changes, couples' communication patterns have changed and it is necessary to discover and identify them. The purpose of this research was to analyze the communication patterns of couples on the verge of separation.

    Materials and Methods

    The qualitative research design was of thematic analysis type and the community included all couples referred for separation to counseling centers and family courts in Isfahan city, who were selected by purposive sampling method and according to the entry criteria. These people were investigated using a semi-structured interview and the data reached saturation with 12 interviews. Data analysis was performed according to the Claizian model.

    Findings

    After analyzing the data and coding them, 104 initial codes, 17 central codes and 3 main codes were extracted. Disregarding communication pattern, avoidant communication patterns and aggressive communication pattern in the main code and not paying attention to the other, not caring and ignoring the other, lack of companionship and empathy, not having the opportunity to be together, not participating, not giving the other a chance to speak, not expressing Emotions, forgetfulness, silence, giving reasons, condemning the other party, mental reading, alternative mechanisms, using inappropriate verbal and non-verbal ways, comparing with others, harassing the other party, lack of trust were classified in the central code.

    Conclusion

    Based on the findings of the research, it can be concluded that neglectful, avoidant, and aggressive communication patterns can each lead to the tendency to divorce among couples. Paying attention to the categories of the current research can be effective in order to prevent marital conflicts and reduce the divorce rate.

    Keywords: Communication Patterns, Couples, Divorce
  • Mehrdad Pourshahbazi, Mahdi Imani*, Mahdi Reza Sarafraz, MohammadAli Goodarzi Pages 652-664
    Aim and Background

    In addition to inflicting distress and functional impairment, the Cyberchondria phenomenon could cause a heavy burden to healthcare professionals by increasing in number of visitors to hospitals and medical centers. Cyberchondria can be helpful in choosing and designing psychological interventions. Therefore, this study aimed to explore relationships between two components of psychological flexibility (Mindfulness and Cognitive diffusion) to Cyberchondria and the possible moderator effect of COVID-19 Anxiety in this relationship.

    Methods and Materials: 

    The method used in this study was descriptive and correlational. The statistical population included all students who were studying at Shiraz University in the academic year 2021-2022. Convenience Sampling was used to choose participants. Data gathering was done on the Internet because of social distancing obligations. 262 participants completed study questionnaires. The tools used in this research were the Cyberchondria severity scale (CSS), Freiburg Mindfulness Inventory (FMI), Cognitive Fusion Questionnaire, and Corona Disease Anxiety Scale (CDAS). The structural equation modeling method and Lisrel software were used to explore the relationship between study variables.

    Findings

    The presented model has a good fit. No significant relationship was found between mindfulness and cyberchondria. Cognitive Diffusion also had direct and indirect (through COVID-19 Anxiety) effects on Cyberchondria. Therefore, a significant statistical relationship was confirmed between study variables.

    Conclusions

    In sum, it seems cognitive defusion significantly contributes to cyberchondria symptoms, and COVID-19, as a mediant variable, plays a significant part in individuals' vulnerability against cyberchondria.

    Keywords: Cyberchondria, Mindfulness, Cognitive diffusion, COVID-19 anxiety, Psychological Flexibility
  • Somayeh Rasouli*, Anahita Khorrami Banaraki, Seyed Hassan Hosseini Sarvari Pages 665-679
    Aim and Background

    There are claims regarding the fact that the damages caused by using social media are rather similar to those caused by using drugs. Researchers think that although the behavioral symptoms and consequences of using drugs vary by type of substance, there are several common aspects regarding drug symptoms in all types; which are hence in line with social media harms. Furthermore, during recent years, neuroscientists have examined the structures in the brain that are associated with addiction to social media and have discovered several similarities and differences about drug addiction. The main purpose of the present study was to compare addiction to drugs with addiction to social media.

    Methods and Materials:

     In this paper, we will initially describe the behavioral components of addiction to drugs and addiction to social media and then indicate the difference between "addiction" and "dependence".

    Findings

    We will later support the hypothesis that addiction to social media is not to be considered as a dependence. Hence, we will discuss the areas of the brain which are involved in recent addiction to social media and addiction to drugs along with providing neuroimaging and experiments regarding these two fields.

    Conclusions

    In the end, as well as enumerating the neurological similarities and differences between addiction in both fields, we suggest that instead of dividing people into the two categories of "addicted" and "non-addicted", it is better to consider "various degrees of addiction". This being the case, we can accept the addiction to social media as a special type of addiction and as a degree of addiction and thus, categorize the common characteristics and differences between this type of addiction and other types of addiction and present treatment approaches which are ideally appropriate for this certain degree of addiction

    Keywords: Addiction, Amygdala, Dopamine, New Social Media, Nucleus Accumbens
  • Niloofar Sadat Khatoonabadi, Ali Shariat*, Maryam Sharifdoost Pages 680-692
    Aim and Background

    Irritable bowel syndrome is a chronic functional disease affected by various factors. Despite the effect of personality traits on the course of this disease, few studies have investigated the effect of personality traits on the severity of the symptoms of this disease. Therefore, the present research aims to predict the severity of symptoms in patients with irritable bowel syndrome based on temperament and character of personality.

    Methods and Materials: 

    The method of this research was descriptive and correlational. The statistical population of this research included all patients suffering from irritable bowel syndrome who referred to a gastroenterologist’s private office in, 2021, which was based on the available sampling method and based on entry and exit criteria were that 242 people were selected using Morgan's table. The participants responded to temperament and character inventory (TCI-125) and irritable bowel syndrome-symptom severity scale (IBS-SSS). The data were analyzed by Pearson correlation and stepwise regression via SPSS 22.

    Findings

    The results showed that 54.3% of the variance in the severity of symptoms of irritable bowel syndrome is explained by temperament and character traits. Among the temperament and character traits, in order, self-directedness, novelty seeking, Harm avoidance, self-transcendence and reward dependence have the greatest effect on the severity of irritable bowel syndrome symptoms and their predictability, but persistence and cooperativeness cannot predict the severity of symptoms.

    Conclusions

    Considering the role of personality traits in predicting the severity of irritable bowel syndrome symptoms, special attention should be paid to personality issues in disease prediction, prevention, control, and treatment.

    Keywords: Symptom severity, Irritable bowel syndrome (IBS), Temperament trait, Character trait, Personality
  • Ladan Vaghef, Seyed Hamed Hosseinpour Khaghani* Pages 693-706
    Aim and Background

    The epidemic of corona disease in all the countries of the world, due to its vague, unpredictability and uncontrollable nature, has provided the ground for the spread of all kinds of behavioral and psychological problems.The present study was conducted with the aim of investigating the structural relationships of virtual education with students' cognitive outcome(academic performance) and considering the mediating role of psychological health and learning motivation.

    Methods and Materials: 

    The statistical population of this descriptive research based on structural equation modeling was all the students of Shahid Madani University of Azerbaijan (2021-2022) who were selected by the available sampling method in the number of 363 people and answered Questionnaires of attitude towards virtual education (Vatanparast et al. 2015), learning motivation (Kashifet al. 2013), general health (Goldberg, 1972) and Academic average. SPSS software was used to calculate descriptive and correlation indices, and AMOS software was used to model structural equations.  

    Findings

    The results of the survey showed that there is no significant relationship between Virtual education and cognitive outcome (academic performance) (effect size: -0.12 and P:0.10). According to the predicted paths, the direct effects of virtual Education on psychological health -0.45 (P<0.05), psychological health on academic performance 0.18 (P<0.05), virtual Education on learning motivation -0.23 (P<0.05), learning motivation was significant on academic performance (P<0.05) 0.34. Also, considering the mediating effect of learning motivation and psychological health  on cognitive outcome (academic performance) , the standard effect size It was -0.15 (P<0.05), which shows the significance of this indirect path.

    Conclusions

    Based on the results, it can be said that learning motivation and psychological health have a significant negative mediating role in the relationship between virtual education and cognitive outcome (academic performance).

    Keywords: Virtual education, cognitive outcome, psychological health, learning motivation
  • Yaghoob Harooni Jamalooei, Maryam Esmaili*, Ahmad Abedi, MohammadReza Najafi Pages 707-718
    Aim and Background

    Multiple sclerosis is a demyelinating disease of the central nervous system. This disease is one of the most common neurological diseases in humans and is the most debilitating disease of young people. In this regard, the aim of this research was to evaluate the effectiveness of treatment based on lived experiences of social stigma on the Mental Toughness of multiple sclerosis patients in Isfahan city.

    Methods and Materials: 

    The research method was a pre-test and post-test with a control group and a one-month follow-up. The statistical population of the research was all patients with multiple sclerosis who referred to the neurologist's office in Isfahan city in 2019. The society was informed that 30 patients with MS were selected by available sampling and randomly divided into two treatment groups based on lived experiences of social stigma and the control group (15 people in each group). The subjects underwent 8 weekly 90-minute sessions. The treatment was based on the lived experiences of social stigma and the control group did not receive any treatment. The data in this research was collected by the mental toughness questionnaire (MTQ48) (Clough et al., 2007) in three stages: pre-test, post-test and follow-up and were analyzed using variance analysis with repeated measurements in SPSS software version 22.

    Findings

    The results of mixed variance analysis with repeated measurements showed that the treatment based on the lived experiences of social stigma has created a Pnificant difference in the inter-group stage (P<0/05).

    Findings

    The results of mixed variance analysis with repeated measurement showed that the treatment based on the lived experiences of social stigma has created a Pnificant difference in the post-test stage compared to the follow-up and the pre-test (P<0/05).

    Conclusion

    Treatment based on lived experiences of social stigma has increased mental toughness in people with multiple sclerosis. Therefore, these results are recommended for clinical experts and health care workers

    Keywords: Treatment based on lived experiences, Mental Toughness, multiple sclerosis
  • Abdollah Sadat Madani, Ramazan Hasanzade*, Ghodratollah Abassi Pages 719-728
    Aim and Background

    Pervasive anxiety is one of the common disorders and psychological treatments such as cognitive analytical hypnotherapy have been effective on similar disorders. The aim of the present study was to determine the effectiveness of cognitive analytical hypnotherapy on emotional regulation and self-efficacy in people with symptoms of generalized anxiety disorder.

    Methods and Materials:

     The research method was semi-experimental with experimental and control groups. The statistical population of this research included all people with symptoms of generalized anxiety disorder who referred to the house of counseling centers of Tehran in 2022. Sampling was available and 30 people who got the highest score in anxiety questionnaire (1990) were selected as a sample and then randomly assigned 15 people to the experimental group and 15 people to the control group. and were allocated by lottery method. The experimental group underwent cognitive analytical hypnotherapy for 8 sessions twice a week for 60 minutes. The control group did not receive any intervention. In order to collect data, anxiety (1990), self-efficacy (1961) and emotion regulation (2003) questionnaires were used. In order to analyze the data, descriptive tests (mean and standard deviation) and covariance analysis were used with SPSS version 25 software.

    Findings

    The results showed that cognitive analytical hypnotherapy has an effect on emotional regulation and self-efficacy in people with symptoms of generalized anxiety disorder (p<0.001)

    Conclusions

    According to the results of this research, the use of cognitive analytical hypnotherapy intervention to increase emotional regulation and self-efficacy in people with symptoms of generalized anxiety disorder can be suggested

    Keywords: Cognitive analytical hypnotherapy, emotional regulation, self-efficacy, generalized anxiety disorder
  • Seyed Mehdi Razavi Dehkordi, Saeed Keshavarz*, Jamshid Banaei Borojeni, Elham Eftekhari Pages 729-740
    Aim and Background

    Due to the complications caused by overload on the cardiovascular system and the increase of these problems during old age, nowadays, combined exercises are used to reduce these complications. The aim of this study was to investigate the effect of eight weeks of combined exercises on the expression of HIF1, VEGF, UCP1 genes and the body composition of overweight elderly men.

    Materials and Methods

    In this research; 20 elderly men randomly assigned to combined exercise group (10 people) and control group (10 people) with age range 60.70 ± 3.78 (years), weight 91.35 ± 2.66 (kg), height (meters) 1.74 ± 0.337, body mass index (kg/m2) 29.68 ± 1.67, fat mass (percent) 27.61 ± 1.22, muscle mass (kg) 30.03 ± 1.34 and The maximum oxygen consumption (milliliters/kg/minute) was 31.94 ± 2.25, were present. mixed group; They did resistance training for eight weeks and 3 sessions per week. In order to measure HIF1 and VEGF gene expression in white blood cells and PGC1a plasma levels, blood sampling was done 48 hours before the start of the first training session and also 48 hours after the last training session, while all subjects were fasting. Real-time PCR method was used to measure HIF1, VEGF and UCP1 gene expression. In order to analyze the data, independent and dependent t-test was used at a significance level of 0.05, with SPSS version 22 software.

    Findings

    The results of the present study showed that eight weeks of combined exercises caused a significant increase in the expression of HIF1, VEGF, UCP1 genes. There was a significant decrease in fat mass and body mass index (P=0.001).

    Conclusion

    The findings of this research showed that combined exercises with the model described in this research should be used to improve the physiological condition and improve the body composition of elderly people

    Keywords: HIF1, VEGF, UCP1, combined exercises, body composition, aging
  • Farnoosh Ghasemi, Hamid Atashpour* Pages 741-752
    Aim and Background

    The existence of problems in attachment style, interpersonal compatibility and communication pattern is evident in people with bulimia nervosa.The present study was conducted with the aim of investigating the effectiveness of dialectical behavior therapy on attachment style, interpersonal compatibility and communication pattern of people with bulimia nervosa in Isfahan city.

    Methods and Materials: 

    The current research method was quantitative and of the type of semi-experimental studies with a pre-test-post-test design with a control group. The statistical population of the present study included people suffering from bulimia nervosa in Isfahan city who visited the health centers of Isfahan city in 1401. In this study, 30 women with bulimia nervosa disorder who were diagnosed by psychologists and psychiatrists were selected by sampling method. were selected as available. The people in the control and experimental groups completed the attachment style, interpersonal compatibility and communication pattern questionnaires In two stages, pre-test and post-test. Multivariate covariance test and spss-23 software were used for data analysis.

    Findings

     The results showed that dialectical behavior therapy had a significant effect on secure attachment style, avoidant attachment style, constructive communication, creditor woman communication pattern, mutual withdrawal communication pattern and interpersonal compatibility (p<0.05), but There was no significant effect on the anxious attachment style, the communication pattern of the creditor-debtor, and the communication pattern of the debtor's wife.

    Conclusions

    From the findings of the present study, it can be concluded that psychologists and psychiatrists can increase the secure attachment style, interpersonal compatibility, constructive communication pattern and decrease the avoidant attachment style, the withdrawn and demanding behavior pattern of women with bulimia nervosa. Use dialectical therapy and its techniques

    Keywords: communication pattern, bulimia nervosa, dialectical behavior therapy, interpersonal compatibility, attachment style
  • Maryam Naghibzadeh, Mehdi Roozbahani*, Jabar Rashnavadinejad, Bijan Goodarzi Pages 753-764
    Aim and Background

    Today, in all human societies, special attention is given to exceptional children, especially mentally retarded children. Serious attention to Down syndrome children due to growth failure implies significant investments by governments, especially in the field of rehabilitation. Therefore, it is necessary to consider appropriate exercises, encouragement and feedback for the development of motor skills of these children. Therefore, the aim of this study was to investigate the influence of normative feedback on Learning in adolescent with Down syndrome.

    Methods and Materials: 

    Thirty boy adolescent syndrome are participated as volunteer and they are classified in three groups of control, positive and negative normative feedback randomly. The necessary information for this research was collected in 4 stages of pre-test, acquisition test, retention and transfer. The acquisition phase consisted of 7 blocks of 10 trials. In this phase, all groups received real feedback after each trial and positive and negative normative feedback groups received normative feedback about their performance after each block of 7 trials. One day after the practice phase retention and transfer test without feedback was performed to assess learning. One-Way ANOVA with Repeated Measures, ANOVA and Tukey tests were used to data analysis (P≤0.05).

    Findings

    Positive normative feedback improved their accuracy and consistency score across practice trials, retention and transfer test, but other groups didn't improve their accuracy and consistency score. There were significant difference between control and negative normative feedback groups with positive normative feedback but there were no significant difference between control and negative normative feedback groups.

    Conclusions

    The findings highlight the importance of motivational influences on motor learning in adolescent with Down syndrome and was concluded that motor learning of such children could be improved using cheer, in such a way that punishment is eliminated

    Keywords: Normative Feedback, Throwing Trail, Down Syndrome, Motor Learning
  • Amrollah Ebrahimi, Mehdi Borouni*, Reza Bagherian-Sararoudi, Zahra Heidari, Fariborz Khorvash Pages 765-776
    Aim and Background

    Migraine headaches are one of the psychosomatic disorders that severely impair patients' quality of life and general functioning by mediating psychological problems. The aim of this study was to investigate the mediating role of pain intensity in the relationship between psychosomatic components on quality of life in these patients.

    Methods and Materials:

     In this cross-sectional study, 250 patients with migraine were selected based on inclusion and exclusion criteria among people with migraine referred to the Pain and Neurology Clinic affiliated to Isfahan Medical Sciences in 2020 through available sampling. In the appropriate psychological situation, after justifying the goals of the research, the World Health Organization Quality of Life Questionnaire (SF-26), Von Korff’s Pain Intensity Scale (PIS) and also the Diagnostic criteria for psychosomatic research Questionnaire (DCPR) were completed.

    Findings

    The results showed that there was no significant correlation between pain intensity and other variables and only psychosomatic components had a significant negative correlation with quality of life dimensions and Also, in the path analysis model, no significant direct and indirect relationship was found between psychosomatic components and pain intensity with different dimensions of quality of life, although the proposed path analysis model showed a good fit.

    Conclusions

    The findings of this study suggest the development of psychological intervention packages based on the explanatory model for the correction of Alexithymia, irritable mood, health anxiety and type A behavior in order to improve the quality of life of migraine patients.

    Keywords: Migraine headache, Pain Intensity, DCPR, Type a behavior, Irritable mood, Alexithymia, Health anxiety, Quality of life
  • Maedeh Faramarzi, Mansoreh Bahramipour* Pages 777-793
    Aim and Background

    Children and teenagers are of a particular importance in every society, and a care for their mental health makes them healthy both mentally and physically, and enable them to play their social parts better in the future. The purpose of this research is to determine the effectiveness of the coping power program on family problem solving, parental authority, and social information processing and emotional awareness of maladjusted children aged 9-13

    Methods and Materials: 

    The method of semi experimentation, with a pretest-post test scheme and a judge group, was a 45 day follow up; the statistical population comprised all the irregulars of 9-13 in the school year 1402-1401 of isfahan; and out of this statistical population, 40 students and parents who were qualified for the purpose of research, were accidentally put into two testing groups and one judge group, each group containing 20 people. The research tools included Rutter's Teacher Form Behavioral Questionnaire (1967), Ahmadi et al.'s Family Problem Solving (2008), Jan Buri's Parental Authority (1991), Turkaspa and Bryan's Social Information Processing (1994), and Reif et al.'s Emotional Awareness (2007). In addition, the coping power program of Luckman. (2003) was implemented during 10 sessions of 60 minutes for parents and 10 sessions of 45 minutes for children. While the group did not receive a training certificate. The data were analyzed using Shapiro-Wilk tests and analysis of variance with repeated measures at a significance level of 5%.

    Findings

    The results showed that the coping power program had a significant effect on family problems, parental authority, social information processing and emotional awareness (P<0.05).

    Conclusions

    According to the findings of the research, it can be said that coping power program is suitable for maladjusted children

    Keywords: Coping power program, family problem solving, parental authority, social information processing, emotional awareness, maladjusted children
  • Fateme Pudine Sabour, Qasem Ahi*, Fatemeh Shahabizadeh Pages 794-805
    Aim and Background

    comparing the effect of psychological approaches in different fields, especially students' problems, is one of the topics of interest to researchers. The purpose of this research is to compare effectiveness of teaching techniques based on Eric Berne's Transactional analysis and narrative-therapeutic approach on reducing the impulsivity of abusive male students in Zahedan.

    Methods and Materials: 

    The design of the descriptive research was causal-comparative, in order to investigate the hypotheses of the research, 45 badly behaved students who referred to the Omid Zahedan clinic were studied, the training package of techniques based on the narrative-therapeutic approach and Erik's exchange analysis. They were trained and subjected to impulsivity test and the results were analyzed using SPSS software using multivariate analysis of variance.

    Findings

    The results of the research showed that teaching techniques based on the narrative therapy approach is effective in reducing the impulsivity of mistreated students in Zahedan city, and also teaching techniques based on the exchange analysis approach is effective in reducing the impulsivity of mistreated students in Zahedan city (P<0.05).

    Conclusions

    According to the results of the research, it can be said that the impulsivity of poorly supervised students has been significantly reduced by teaching techniques based on Eric Burn's narrative-therapeutic approach and exchange analysis

    Keywords: Narrative-Therapeutic Approach, Eric Berne's Transactional Analysis, Impulsivity, Divorce, Abuser
  • Zeinab Saketi, Hadi Farhadi*, Seyed Hamid Atashpour Pages 806-817
    Aim and Background

    One of the foremost challenges that women face in their lives is the issue of becoming a mother, which can influence their mental well-being. The present study aimed to Comparison of the Effectiveness of a Motherhood Role Acceptance Training Package with Group Positive Psychotherapy on the Social Competence of Married Women Childless.

    Methods and Materials: 

    The research method was a quantitative and semi-experimental method with a pretest-posttest-follow-up design employed. Fifty-three women from the statistical population of all married women without children in Isfahan City who did not want to have children were selected by purposeful sampling and randomly assigned to two experimental groups and one control group. The experimental groups received a training package on the acceptance of the maternal role and positive psychotherapy. The participants were assessed using a social competence questionnaire.

    Findings

    The findings indicate that the educational package of Motherhood Role Acceptance and positive psychotherapy both had an effect on the social competence of married women without children. However, based on the findings, the effectiveness of the training package Motherhood Role Acceptance was more than that of group-positive psychotherapy.

    Conclusions

    The findings indicate that the educational package of Motherhood Role Acceptance and positive psychotherapy both had an effect on the social competence of married women without children. However, based on the findings, the effectiveness of the training package Motherhood Role Acceptance was more than that of group-positive psychotherapy.

    Keywords: Motherhood Role Acceptance, positive psychotherapy, social competence
  • Zahra Akhondi Yazdi, Ahmed Ghazanfari*, Tayebe Sharifi Pages 818-829
    Aim and Background

    Depression is one of the most common psychiatric disorders that leads to considerable disability in various areas of personal, professional, and social life. The purpose of this study was to compare the effectiveness of transdiagnostic treatment and cognitive-behavioral therapy on anxiety and depression in depressed women in Isfahan.

    Methods and Materials: 

    The present study was a semi-experimental design of the pre-test-post-test type with a control group and follow-up period. The research community in this study consisted of all depressed women in Isfahan city. In this study, 45 women referred to specialized clinics in Isfahan city in 1400 were purposefully selected and examined in three groups (2 experimental groups and one control group). Patient information was collected through three demographic information tools: Beck's Anxiety Questionnaire and Beck's Depression Questionnaire. Treatment protocols included cognitive behavioral therapy (Hazelt-Stevens) and transdiagnostic treatment.

    Findings

    The present study explained that the average scores of depression and anxiety in the transdiagnostic treatment and cognitive-behavioral therapy groups had a significant decrease compared to the control group (P = 0.001). On the other hand, there were significant differences in the scores of depression and anxiety in the two treatment groups and control group in the pre-test, post-test and follow-up stages (P>0.05). In addition, there was no significant difference between the transdiagnostic treatment group and the cognitive-behavioral treatment group in reducing the average scores of depression and anxiety.

    Conclusions

    According to the findings, transdiagnostic and cognitive-behavioral treatments can be used as a complement to medication and interpersonal treatments for patients suffering from depression, reducing the symptoms of depression and anxiety. This process needs more research.

    Keywords: Transdiagnostic treatment, cognitive-behavioral therapy, anxiety, depression