فهرست مطالب

دانشگاه علوم پزشکی ایلام - سال سی و دوم شماره 1 (پیاپی 144، فروردین 1403)

مجله دانشگاه علوم پزشکی ایلام
سال سی و دوم شماره 1 (پیاپی 144، فروردین 1403)

  • تاریخ انتشار: 1403/02/12
  • تعداد عناوین: 10
|
  • کبری خسروی، مصیب مظفری*، محمدرضا بسطامی، حسین صیدخانی صفحات 1-12
    مقدمه

    با توجه به حوادث احتمالی برای کوهنوردان و اهمیت ایمنی، آموزش کمک های اولیه در کوهستان ضروری است؛ بنابراین، مطالعه حاضر با هدف تعیین تاثیر آموزش حضوری، مجازی و تلفیقی کمک های اولیه بر دانش، نگرش و مهارت کوهنوردان صورت گرفت.

    مواد و روش ها

    مطالعه حاضر به صورت نیمه تجربی بر روی 93 کوهنورد، به روش نمونه گیری در دسترس و تخصیص تصادفی با استفاده از بلوک های جایگشتی شش تایی در سه گروه آموزش مجازی، حضوری و تلفیقی انجام شد. مداخله انجام شده در مدت چهار هفته بود و گروه های آموزش حضوری و تلفیقی به صورت کلاس با استفاده از مولاژ و تدریس عملی و گروه آموزش مجازی نیز محتوا را از طریق پیام رسان واتساپ در همان مدت دریافت کردند. شرکت کنندگان پرسش نامه های اطلاعات دموگرافیک، سنجش دانش، نگرش و مهارت را پیش از مداخله و سه هفته پس از پایان آن تکمیل نمودند. داده ها با استفاده آزمون های آماری توصیفی و استنباطی در نرم افزار SPSS vol.22 تحلیل شدند (0.05>P).

    یافته های پژوهش:

     میانگین نمرات دانش، نگرش و مهارت در سه گروه در زمان پیش و پس از مداخله تفاوت معنی داری داشت و میانگین نمرات افزایش یافت (0.001>P). در مقایسه بین گروهی، نمرات گروه آموزش حضوری در بعد نگرش با میانگین 19/4±58/69 و بعد مهارت با میانگین 99/12±06/44 نسبت به آموزش مجازی و تلفیقی موثر بود (0.000214>P).

    بحث و نتیجه گیری

    میان نمرات نگرش، دانش و مهارت کوهنوردان در هر سه گروه آموزش حضوری، مجازی و تلفیقی، پیش و پس از مداخله تفاوت معنی داری وجود داشت و میانگین نمرات افزایش یافت؛ اما میانگین نمره آموزش حضوری بالاتر از دو شیوه آموزش مجازی و تلفیقی بود. پیشنهاد می شود که از روش آموزش حضوری برای یادگیری کمک های اولیه در کوهنوردان استفاده گردد.

    کلیدواژگان: آموزش حضوری، آموزش مجازی، آموزش تلفیقی، کمک های اولیه، کوهنورد
  • نوشین دلیلی*، فاطمه پوررضاقلی، مریم السادات موسوی، مروارید علی نژاد، رضا اسدزاده، صدرا اشرفی، شیوا سموات صفحات 13-25
    مقدمه

    با گذشت سال ها از اولین مورد موفقیت آمیز پیوند کلیه، هنوز درباره بهترین رژیم سرکوب ایمنی در این بیماران پرسش های بسیاری وجود دارد. مطالعات مختلف نشان داده اند که استفاده طولانی مدت از داروهای دسته مهارکننده کلسی نورین می تواند با نفروتوکسیسیته مزمن همراه باشد و به آسیب غیرقابل برگشت به عضو پیوندی منجر شود؛ بنابراین، هدف استفاده از داروهای سرکوبگر ایمنی و کاهش دوز مهارکننده های کلسی نورین تا حدی ممکن است که ریسک پس زدن پیوند را هم اضافه نکند. این مطالعه با هدف مقایسه عملکرد کلیوی و میزان عفونت های ویروسی و وقوع رد پیوند پس از پیوند کلیه در بیماران با دو رژیم درمانی متفاوت شامل اورولیموس به همراه دوز پایین مهارکننده کلسی نورین در برابر دستورالعمل استاندارد مهارکننده کلسی نورین همراه با مایکوفنولیک اسید در 60 بیمار پیوندی طراحی و اجرا شد.

    مواد و روش ها

    این مطالعه به صورت تصادفی، در دو گروه از بیماران پیوند کلیه با سن 18 تا 65 سال و به مدت 12 ماه انجام گرفت. گروه اول سیکلوسپورین با دوز 5/3 میلی گرم به ازای هر کیلوگرم وزن بدن به همراه اورولیموس 75/0 میلی گرم دو بار در روز، همراه با کورتیکواستروئید دریافت کردند و گروه دوم سیکلوسپورین 6 میلی گرم به ازای هر کیلوگرم وزن بدن به همراه مایکوفنولیک اسید یک گرم دو بار در روز، همراه با کورتیکواستروئید دریافت نمودند. همه بیماران اینداکشن با تیموگلوبولین دریافت کرده بودند.

    یافته های پژوهش: 

    عملکرد کلیوی بر اساس GFR  در دو گروه پس از 6 و 12 ماه پس از پیوند، تفاوت آماری معنی داری نشان نداد؛ همچنین درباره وقوع رد پیوند نیز میان دو گروه تفاوتی مشاهده نشد، درحالی که میزان عفونت سیتومگالوویروس و BK در عرض یک سال اول پس از پیوند، در گروهی که اورولیموس دریافت کردند، پایین تر بود.

    بحث و نتیجه گیری

    نتایج این مطالعه نشان داد که رژیم اورولیموس و دوز پایین مهارکننده کلسی نورین را می توان به صورت de novo در بیماران پیوندی به کار برد، بدون اینکه خطر رد پیوند در آنان افزایش یابد و درعین حال، ممکن است بتواند از میزان بروز عفونت های ویروسی پس از پیوند بکاهد.
    واژه های کلیدی: پیوند کلیه، سیتومگالوویروس، عفونت، رد پیوند

    کلیدواژگان: پیوند کلیه، سیتومگالوویروس، عفونت، رد پیوند
  • ابوتراب طباطبائی نائینی*، مسعود صله چی، درسا زاهدطلب صفحات 26-34
    مقدمه

    چسبندگی بافت ها یکی از مهم ترین مشکلات و عوارض پس از اعمال جراحی است. کربوکسی متیل سلولز از مشتقات سلولز است که قابلیت انحلال در آب دارد. در این مطالعه، به نقش و چگونگی تاثیر کربوکسی متیل سلولز در جلوگیری از چسبندگی و تاثیر آن بر التیام زخم های جراحی در مدل آزمایشگاهی خرگوش پرداخته شده است.

    مواد و روش ها

    برای انجام مطالعه، 15 قطعه خرگوش نر 9-7 ماهه به طور تصادفی به 3 گروه 5 تایی تقسیم گردیدند. پس از آماده سازی موضع عمل، در دو گروه کنترل و آزمایش، برشی به طول 4 سانتی متر در ناحیه تهیگاه راست ایجاد شد. در گروه آزمایش، داخل حفره شکمی با ژل کربوکسی متیل سلولز (دوز 7 میلی گرم بر کیلوگرم) آغشته گردید؛ اما در گروه کنترل، ژل کربوکسی متیل سلولز استفاده نشد؛ سپس در دو گروه کنترل و آزمایش، شکاف حفره شکمی در 2 لایه مجزا بخیه گردید. در گروه زخم پوست، تنها پوست برش داده شد؛ سپس زخم پوست به کربوکسی متیل سلولز آغشته و بخیه گردید. سطح زخم ها روزانه بررسی بالینی شدند و در روز بیستم، نمونه های پوست و عضله برای مطالعات بیومکانیکی برداشت گردید.

    یافته های پژوهش:

     نتایج نشان داد، از نظر بالینی زخم در سه گروه به طور یکسان ترمیم شده است و کربوکسی متیل سلولز بر مولفه های بیومکانیکی، حداکثر مقاومت کششی و سفتی بافت، در بافت پوست در میان گروه ها تفاوتی نداشت و علاوه بر جلوگیری از چسبندگی بافت ها، سبب افزایش مولفه های بیومکانیک در بافت عضلانی گردید.

    بحث و نتیجه گیری

    با توجه به نتایج، کربوکسی متیل سلولز نه تنها تاثیر منفی بر روند التیام پوست نداشت، بلکه سبب التیام و استحکام بهتر بافت عضلانی نیز شد.

    کلیدواژگان: مولفه های بیومکانیک، کربوکسی متیل سلولز، التیام زخم، چسبندگی بافت ها
  • مریم بیات ترک، ستار کیخاونی* صفحات 35-46
    مقدمه

    سرطان سینه سومین سرطان شایع جهان و شایع ترین سرطان در میان زنان و دومین عامل مرگ ناشی از سرطان در میان آنان است. پژوهش حاضر با هدف پیش بینی معنای زندگی بر اساس حس انسجام و سازوکار های دفاعی با میانجی گری استرس ادراک شده در زنان مبتلا به سرطان سینه انجام شد.

    مواد و روش ها

    پژوهش حاضر مطالعه ای توصیفی-تحلیلی از نوع بنیادی است. جامعه آماری همه زنان مبتلا به سرطان سینه در قزوین، در سال 1402 با تعداد 200 نفر بود که با استفاده از جدول مورگان و نمونه گیری در دسترس، 126 نفر برای مطالعه انتخاب شدند. داده ها با استفاده از مدل معادلات ساختاری و نرم افزارهای SPSS vol.26 و SmartPLS vol3.0.1 بررسی گردیدند.

    یافته های پژوهش: 

    حس انسجام بر استرس ادراک شده با ضریب 478/0- (P=0.006)، سازوکار های دفاعی بر استرس ادراک شده با ضریب 458/0- (P=0.015) و استرس ادراک شده بر معنای زندگی با ضریب 414/0- (P=0.044) تاثیر معکوس و معنادار، سازوکار های دفاعی بر معنای زندگی با ضریب 608/0 (P=0.005) تاثیر مستقیم و معنا دار، استرس ادراک شده با ضریب 198/0 نقش میانجی گری معنادار (P=0.032) بر رابطه میان حس انسجام و معنای زندگی و همچنین استرس ادراک شده با ضریب 190/0 نقش میانجی گری معنا داری (P=0.04) بر رابطه میان سازوکار های دفاعی و معنای زندگی داشتند.

    بحث و نتیجه گیری

    با توجه به نتایج این پژوهش، افزایش استرس ادراک شده باعث کاهش حس انسجام و افزایش سازوکارهای دفاعی ناسازگار و کاهش معنای زندگی می شود. با توجه به الگوی پیشنهادی می توان با کنترل کردن سطح استرس ادراک شده در بیماران، با استفاده از افزایش حس انسجام و سازوکارهای دفاعی، معنای زندگی در بیماران را بهبود بخشید. پیشنهاد می گردد، با ارائه خدمات روان شناختی برای کنترل استرس ادراک شده و سازوکار های دفاعی ناسازگار اقدام شود.

    کلیدواژگان: معنای زندگی، حس انسجام، سازوکار های دفاعی، استرس ادراک شده، سرطان سینه
  • جمانه مطرودزاده، لیلا بخشی سورشجانی* صفحات 47-57
    مقدمه

    اوتیسم به عنوان یک اختلال عصبی رشدی مطرح است. کودکان مبتلا به اوتیسم با نقص کیفی در ارتباطات و تعاملات اجتماعی و رفتارهای تکراری و محدود شناخته می شوند. این کودکان در توجه مشترک نارسایی دارند. هدف پژوهش حاضر تعیین اثربخشی برنامه آموزش توجه مشترک بر توانش های عصب روان شناختی و انعطاف پذیری ذهنی کودکان مبتلا به اوتیسم با کنش وری بالا در شهرستان آبادان بود.

    مواد و روش ها

    این پژوهش به صورت طرح نیمه تجربی با پیش آزمون-پس آزمون و گروه کنترل برای 30 کودک مبتلا به اختلال اوتیسم با کنش وری بالا در دو مرکز فرشتگان و نواندیش شهرستان آبادان، در سال 1400 انجام شد. نمونهگیری به شیوه در دسترس انجام شد و نمونه ها به شیوه بلوک های تصادفی متوازن در دو گروه آزمایش و کنترل قرار گرفتند. برنامه آموزش توجه مشترک بر روی گروه آزمایش اجرا گردید. داده ها با استفاده از آزمون های سنجش دامنه اوتیسم (اهلر و گیلبرگ، 1993)، عصب روان شناختی (کانرز، 2004) و دسته بندی کارت های ویسکانسین (گرنت و برگ، 1948) جمع آوری و با استفاده از آزمون کوواریانس چندمتغیره و در سطح معنی داری 05/0 به کمک نرم افزار SPSS تجزیه و تحلیل شدند.

    یافته های پژوهش:

     در گروه آزمایش، میانگین (انحراف معیار) توانش های عصب روان شناختی از (93/0) 82/7 در پیش آزمون به (84/0) 26/6 در پس آزمون کاهش یافت (P<0.001). در گروه آزمایش، میانگین (انحراف معیار) انعطاف پذیری شناختی از (00/1) 00/7 در پیش آزمون به (70/0) 22/6 در پس آزمون کاهش پیدا کرد (P<0.001).

    بحث و نتیجه گیری

    با توجه به اثربخش بودن برنامه آموزش توجه مشترک در بهبود توانش های عصب روان شناختی و انعطاف پذیری ذهنی، اجرای این برنامه برای بهبود وضعیت کودکان، به ویژه کودکان مبتلا به اوتیسم با کنش وری بالا، به مشاوران و روان شناسان پیش دبستانی توصیه می گردد.

    کلیدواژگان: آموزش توجه مشترک، اختلال اوتیسم، توانش های عصب روان شناختی، انعطاف پذیری ذهنی
  • آوا هاشم پور، زهرا موسوی، جواد مویدی* صفحات 58-65
    مقدمه

    عوامل مختلفی ازجمله ویروس ها در ایجاد سیروز کبدی نقش دارند. اگرچه ارتباط هرپس ویروس انسانی تیپ 8 (Human Herpesvirus 8, HHV-8) با سیروز کبدی هنوز به خوبی شناخته نشده است، افزایش معنی دار تیتر آنتی بادی ضد این ویروس در بیماران سیروزی مشاهده گردیده است. این مطالعه با هدف بررسی فراوانی ایمونوگلوبولین G ضدویروس HHV-8 در بیماران ایرانی مبتلا به سیروز کبدی انجام شد.

    مواد و روش ها

    در این مطالعه مقطعی، 30 فرد سالم دهنده خون و 30 بیمار مبتلا به سیروز کبدی به واسطه ابتلا به ویروس های هپاتیت B (20 نفر) و C (10 نفر) از افراد در لیست انتظار دریافت پیوند کبد وارد مطالعه گردیدند. موارد مثبت HHV-8 IgG در سرم با استفاده از تکنیک الایزا بررسی شد.

    یافته های پژوهش: 

    موارد مثبت HHV-8 IgG در گروه بیماران مبتلا به سیروز و گروه افراد سالم به ترتیب 7/6 درصد (2 بیمار) و 3/3 درصد (1 نفر) بود که میان دو گروه، اختلاف معنی داری نشان نداد (P=0.554). علاوه بر این، عفونت با سن و جنسیت بیماران ارتباط معنی داری نداشت (P>0.05).

    بحث و نتیجه گیری

    با توجه به شیوع اندک عفونت ویروس HHV-8 در بیماران ایرانی مبتلا به سیروز کبدی می توان نتیجه گرفت که HHV-8 ممکن است با بروز و پیشرفت سیروز کبدی مرتبط نباشد؛ بنابراین، HHV-8 نگرانی درباره بروز یا بدتر شدن اختلالات کبدی ایجاد نخواهد کرد.

    کلیدواژگان: سیروز، هرپس ویروس انسانی تیپ 8، پیوند کبد، ایمونوگلوبولین G
  • فریبا ابدال، مهسا حمیدی، سالار بختیاری، لیلا ناصری، الهام شفیعی* صفحات 66-74
    مقدمه

    کارسینوم سلول های سنگ فرشی دهان (OSCC) شایع ترین بدخیمی حفره دهان است که معمولا از شایع ترین ضایعه پیش بدخیم لکوپلاکیای دهانی (OL) ایجاد می شود. برای تغییرات دیسپلازی و بدخیمی، سطح آنتی اکسیدان های خون و بافت بیماران تغییرات چشمگیری می یابد که ممکن است در تشخیص زودهنگام بدخیمی ها موثر واقع گردد. هدف از انجام مطالعه حاضر ارزیابی آنتی اکسیدان ها (آنزیمی و غیرآنزیمی) در خون بیماران مبتلا به OSCC و OL است.

    مواد و روش ها

    این مطالعه به صورت شاهد-موردی روی 75 نمونه خون بیماران مبتلا به OSCC و OL مراجعه کننده به مرکز سرطان بیمارستان امام خمینی ایلام انجام شد. آنتی اکسیدان های آنزیمی]کاتالاز (CAT)، سوپراکسید دیسموتاز (SOD) و گلوتاتیون پروکسیداز (GPx) [و غیرآنزیمی (اسید آسکوربیک، بتاکاروتن و ویتامین E) در خون بیماران ارزیابی گردید. داده های به دست آمده از این مطالعه توسط آزمون ANOVA ارزیابی و سطح معناداری P<0.5 در نظر گرفته شد.

    یافته های پژوهش:

     نتایج نشان داد که میانگین سنی در گروه HC، در هر دو جنس همسان و در گروه OL، سن زنان 4 سال کمتر و در گروه OSCC، سن زنان 2 سال بیشتر از مردان بود. CAT به عنوان شاخص آنتی اکسیدانی در گروه OL در مقایسه با گروه HC و گروه OSCC به طور قابل معناداری افزایش یافت (P<0.001)؛ همچنین فعالیت CAT و SOD در نمونه های خون OSCC نسبت به گروه کنترل، به طور معناداری کاهش داشت (P<0.000). GPx نیز در دو گروه OL و OSCC نسبت به گروه HC، کاهش معناداری نشان داد (P<0.001). نتایج مربوط به عامل های آنتی اکسیدانی غیرآنزیمی بتاکاروتن، ویتامین E و اسید آسکوربیک در دو گروه OL و OSCC به صورت معناداری در مقایسه با گروه HC کاهش داشت (بتاکاروتن (P<0.000)، ویتامین E  (P<0.001) و اسید آسکوربیک (P<0.001)).

    بحث و نتیجه گیری

    نتایج این مطالعه نشان می دهد که میزان بیان آنتی اکسیدان های آنزیمی و بتاکاروتن با درجه دیسپلازی لکوپلاکیای دهان ارتباط معناداری ندارد؛ بنابراین، از روی اندازه گیری سطح آنتی اکسیدان های بیماران مبتلا به OL نمی توان احتمال بروز ضایعات بدخیم دهان را پیش بینی کرد.

    کلیدواژگان: آنتی اکسیدان، رادیکال آزاد، کارسینوم سلول های سنگ فرشی، لکوپلاکیا
  • جواد مویدی، زهرا موسوی، آوا هاشمپور*، محمدعلی نظری نیا صفحات 75-82
    مقدمه

    لوپوس بیماری سیستمیک مزمنی با اتیولوژی پیچیده است و عفونتهای ویروسی در آغاز و پیشرفت آن نقش دارند. هرپس ویروس انسانی تیپ 8 (HHV-8) در بسیاری از بیماران مبتلا به اختلالات خودایمنی تشخیص داده شده؛ اما نقش آن در لوپوس به خوبی بررسی نگردیده است. مطالعه پیش رو با هدف مقایسه فراوانی و بار ویروسی HHV-8 در بیماران مبتلا به لوپوس و افراد سالم انجام شده است.

    مواد و روش ها

    در این مطالعه مقطعی، 70 بیمار مبتلا به لوپوس و 70 فرد سالم که از نظر جنسیت و سن با گروه بیماران تطبیق داده شده بود، وارد مطالعه گردیدند. بار ویروسی HHV-8 پس از استخراج DNA ویروسی با استفاده از تکنیک Real-time PCR سنجیده شد و نتایج با نرم افزار SPSS در سطح معنی داری 5 درصد تجزیه وتحلیل آماری گردید.

    یافته های پژوهش: 

    بیماران مبتلا به لوپوس شامل 59 زن (3/84 درصد) و 11 مرد (7/15 درصد) با میانگین سنی 4/8±1/31 سال و افراد گروه کنترل شامل 58 زن (9/82 درصد) و 12 مرد (1/17 درصد) با میانگین سنی 2/11±5/33 سال بودند که هیچ یک از نظر آلودگی به ژنوم HHV-8 مثبت نبودند.

    بحث و نتیجه گیری

    تا به امروز، هیچ گونه گزارشی درباره این موضوع در ایران وجود ندارد و این مطالعه اولین گزارش است؛ بنابراین، با توجه به دقت بالای تکنیک Real-time PCR و تشخیص ندادن ژنوم HHV-8 در خون بیماران ایرانی مبتلا به لوپوس به نظر می رسد که هیچ یک از افراد بررسی شده حتی در صورت آلودگی به ویروس، به گونه فعال ویروس HHV-8 آلوده نبوده اند که با مطالعات پیشین همخوانی دارد.

    کلیدواژگان: لوپوس، HHV-8، بار ویروسی، Real-time PCR
  • هادی صمدیان، مهناز محمدپور، سهیلا زارع، ژیلا ایزدی، سجاد مرادی، هاشم مرادی، حسین درخشان خواه* صفحات 83-98
    مقدمه

    توسعه زخم پوش های زیست فعال با کارایی ترمیمی بالا یکی از مهم ترین حیطه های فعالیتی بین رشته ای است. ساختارهای نانوفیبری ساخته شده با روش الکتروریسی به علت نسبت سطح به حجم بالا، سازگاری زیستی بالا، تخلخل قابل کنترل، قابلیت بارگذاری طیف وسیعی از مواد درمانی، خواص مکانیکی قابل تنظیم و مشابهت به ماتریکس خارج سلولی یکی از گزینه های اصلی برای ساخت پوشش های زخم هستند؛ بنابراین، هدف از انجام این مطالعه ساخت و مشخصه یابی یک زخم پوش نانوفیبری بر پایه پلیمر پلی وینیل الکل (PVA) حاوی نانورس (کائولین) کونژوگه (متصل) شده با جنتامایسین است.

    مواد و روش ها

    ابتدا بر پایه روش های شبیه سازی کامپیوتری و با استفاده از نرم افزار گوسین، برهم کنش میان ساختار نانورس ها (کائولین) و جنتامایسین ارزیابی شد و سپس مراحل آزمایشگاهی انجام گردید: نانورس های خالص سازی شده با جنتامایسین کونژوگه (متصل) شد و خواص نانوذره/داروی حاصل تجزیه وتحلیل گردید. غلظت های مختلف نانوکمپلکس سنتزشده (5، 10 و 15 درصد وزنی/وزنی) با استفاده از روش الکتروریسی در ساختار نانوفیبری PVA (10 درصد وزنی/حجمی در آب) ادغام شد و پوشش زخم نانوفیبری مشخصه یابی گردید. در پایان، خواص زیستی پوشش زخم نانوفیبری بررسی شد.

    یافته های پژوهش:

     مطالعات شبیه سازی نشان داد، در هر دو طرف صفحات نانورس ها، گروه های اکسیژن با بار منفی وجود دارند که قادر هستند به خوبی با نیتروژن های باردار مثبت موجود در جنتامایسین برهم کنش های پایداری برقرار کنند و دارو را به خوبی در میان صفحات بارگیری نمایند. نتایج مشخصه یابی نشان داد، زخم پوش های نانوفیبری خصوصیات قابل قبولی از نظر ریخت شناسی، قطر، ترشوندگی، خواص مکانیکی، تورم پذیری، زیست سازگاری و سد نفوذ باکتری دارند. این ویژگی ها باعث می شود الیاف ها محیط مناسبی را برای بهبود زخم فراهم کنند؛ همچنین اضافه شدن جنتامایسین ویژگی های زیستی برجسته ای در زخم-پوش ها ایجاد کرد.

    بحث و نتیجه گیری

    یافته های این پژوهش می تواند گامی اساسی برای استفاده از ساختار نانوفیبرهای PVA حاوی نانورس کونژوگه (متصل) شده با جنتامایسین در زمینه های مختلف مهندسی زیست مواد دارویی ازجمله تولید زخم پوش باشد.

    کلیدواژگان: زخم پوش نانوفیبری، جنتامایسین، پلی وینیل الکل، کائولین، نانورس، گوسین
  • علی احسانی، منصور شریفی*، شهلا کاظمی پور صفحات 99-115
    مقدمه

    در شرایط کنونی ایران، ثابت بودن میزان رشد جمعت طی سال های اخیر امری بعید است. آمارهای موالید، مرگ ومیر و نتایج سرشماری های 1335 الی 1395 نشان می دهند که طی 60 سال گذشته، میزان رشد جمعیت سیر صعودی بسیار اندکی داشته است.

    مواد و روش ها

    مدل سازی ریاضی یک بخش استاندارد برنامه محاسباتی به منظور پیش بینی رشد جمعیت است . در این تحقیق از این مدل به عنوان یک ابزار کاربردی و آموزشی جهت پیش بینی جمعیت ایران تا سال 1420 هجری شمسی استفاده شد.

    یافته های پژوهش: 

    با استفاده از نتایج داده های سرشماری های انجام شده ایران از سال 1335 الی 1395 جمعیت کل، با روش مدل سازی ریاضی استاندارد، پیش بینی جمعیت از طریق مدل های مختلف ریاضی بررسی و مطالعه گردید. از میان روش های مختلف، مدل سازی ریاضی پیش بینی رشد تشریحی (نمایی) جمعیت برای داده های جمعیتی گذشته بسیار دور سازگاری مفیدی را نشان داد؛ اما برای پیش بینی جمعیت ایران در افق های آینده کارایی و تناسب خوبی دارد که در افق 1420، جمعیت کل 113215189، جمعیت مردان 57366315، جمعیت زنان 55848874، جمعیت نقاط شهری 83786814، جمعیت نقاط روستایی 29428375 و جمعیت ایران طی سال 1410 هجری شمسی بالغ بر 100 میلیون نفر برآورد شده است.

    بحث و نتیجه گیری

    با استفاده از ترکیب دو مدل تشریحی و مدل مبالغه آمیز (هیپربولیک) می توان زمان مضاعف سازی جمعیت ایران پس از 59 سال، یعنی در سال 1454، به جمعیت کل 159852540 نفر و همچنین جمعیت کل سرشماری 1395 پس از 59 سال، در سال 1454 نیز دو برابر می شوند؛ همچنین با استفاده از مدل سازی ریاضی، به برآورد تعداد کل افرادی که 100 هزار سال پیش از سرشماری 1335 میزیستند، نیز می توان دست یافت.

    کلیدواژگان: پیش بینی جمعیت، مدل سازی ریاضی، رشد نمایی، رشد هیپربولیک، زمان مضاعف سازی
|
  • Kobra Khosravi, Mosayeb Mozafari*, Mohamadreza Bastami, Hossein Seidkhani Pages 1-12
    Introduction

     The possible accidents for mountaineers and the importance of safety highlight the necessity of first aid training in the mountains. Therefore, the present study aimed to assess the impact of face-to-face, virtual, and integrated first aid training on the knowledge, attitude, and skills of mountaineers.

    Material & Methods

    The present quasi-experimental study was conducted on 93 mountaineers using the available sampling method and random allocation using permutation blocks of six in three groups of virtual, face-to-face, and integrated training. The intervention was carried out for four weeks. Face-to-face and integrated training groups attended in-person classes, while the virtual training group received the content through WhatsApp messenger during the same period. Participants completed the demographic characteristic form, as well as knowledge, attitude, and skill questionnaires before the intervention and three weeks after its completion, and the data were analyzed in SPSS software (version 22) using descriptive and inferential statistical tests (P<0.05).

    Results

    The mean scores of knowledge, attitude, and skills in the three groups before and after the intervention had a significant difference and increased after the intervention (P<0.001). In the inter-group comparison, the face-to-face training group obtained higher scores in attitude (69.58±4.19) and skill (44.06±12.99) compared to the virtual and integrated education (P<0.000214).

    Discussion & Conclusion

    There was a significant difference between the attitude, knowledge, and skill scores of mountaineers in all three groups of face-to-face, virtual, and integrated training before and after the intervention, and the mean scores increased. Nonetheless, the mean score of face-to-face training was higher than that of virtual and integrated training methods. It is suggested that face-to-face training be used to teach first aid to mountaineers.

    Keywords: Face-to-face training, First aid, Integrated training, Mountaineer, Virtual training
  • Nooshin Dalili*, Fatemeh Pour-Rezagholi, Maryam Mousavi, Morvarid Alinezhad, Reza Asadzadeh, Sadra Ashrafi, Shiva Samavat Pages 13-25
    Introduction

     Although many years have passed since the first successful kidney transplantation, there are still numerous questions about the best immunosuppression regimen for these patients. Various studies have demonstrated that long-term use of calcineurin inhibitors can be associated with reversible changes accompanied by irreversible damage to all kidney compartments, leading to both acute and chronic nephrotoxicity. Nowadays, the goal is to optimize available immunosuppressive regimens and reduce the calcineurin inhibitor dose as much as possible while protecting the transplanted kidney from rejection. The present study aimed to compare renal function, Cytomegalovirus infection, BK nephropathy rate, and biopsy-proven acute rejection in two regimens: an everolimus plus reduced calcineurin inhibitor-based regimen versus a standard dose calcineurin-inhibitor protocol with mycophenolic acid.

    Material & Methods

    This was a 12-month, open-label, randomized study of 60 Iranian kidney transplant recipients (aged 18-65). The first group received cyclosporine at a dose of 3.5 mg per kilogram of body weight together with everolimus 0.75 mg twice a day, along with corticosteroids, and the second group received cyclosporine at a dose of 6 mg per kilogram of body weight along with mycophenolic acid 1 gram twice a day, along with corticosteroids. All patients received thymoglobulin induction.

    Results

    Renal function based on glomerular filtration rate in two groups 6 and 12 months after transplantation did not show a statistically significant difference. Furthermore, there was no difference between the two groups regarding the incidence of transplant rejection, while the rate of cytomegalovirus and BK infection within the first year after transplantation was lower in the group that received everolimus.

    Discussion & Conclusion

    The present study suggested non-inferiority and overall safety of de novo everolimus-based regimen in Iranian kidney transplant recipients with preserved renal function and significantly lower viral infections without increasing the risk of acute rejection in the first post-operation year, which could impact long-term outcomes and offer renal benefits versus the standard calcineurin-inhibitor based regimens.

    Keywords: CMV infection, Kidney transplantation, Rejection
  • Aboutorab Tabatabaei Naeini*, Massoud Salachi, Dorsa Zahedtalab Pages 26-34
    Introduction

     One of the most important problems and complications after surgery is tissue adhesion. Carboxymethyl cellulose is a cellulose derivative that can dissolve in water and has high viscosity. In this study, the role and effect of carboxymethyl cellulose in the healing of surgical wounds in rabbits have been discussed.

    Material & Methods

    To conduct the study, 15 male rabbits aged 7-9 months were randomly divided into 3 groups of 5: experimental, control, and skin wound. After preparing the operation site, in both the control and experimental groups, a 4 cm incision was made in the right flank region. In the experimental group, the inside of the abdominal cavity was smeared with carboxymethyl cellulose gel (dose 7 mg/kg); however, in the control group, carboxymethyl cellulose gel was not used. Two groups of abdominal cavity slits were sewn in two separate layers. In the skin wound group, only the skin was cut, and then the wound was covered with carboxymethyl cellulose and sutured. The surface of the wounds was clinically examined daily, and on the 20th day, skin and muscle samples were taken for biomechanical studies.

    Results

    The results showed that, clinically, the wound was repaired in the same way in the three groups, and carboxymethyl cellulose had no difference in the biomechanical parameters, maximum tensile strength, and tissue stiffness, in the skin tissue between the groups, and besides preventing tissue adhesion, it increased the biomechanical parameters in the muscle tissue.

    Discussion & Conclusion

    According to the results, carboxymethyl cellulose had no negative effect on the healing process of the skin and led to better healing and strength of the muscle tissue.

    Keywords: biomechanical parameters, carboxymethyl cellulose, rabbit, wound healing
  • Maryam Bayat Tork, Sattar Kaikhavani* Pages 35-46
    Introduction

     Breast cancer is the third most common cancer in the world, the most common cancer among women, and the second cause of cancer-related death among them.The present study aimed to predict the meaning of life based on the sense of coherence and defense mechanisms with the mediation of perceived stress in women with breast cancer in Qazvin.

    Material & Methods

    The present research was conducted based on a descriptive-analytical design. The statistical population included all women with breast cancer in Qazvin in 2023 (n=200). From this population, 126 cases were selected using Morgan's table and available sampling. Data were analyzed in SPSS (version 26) and SmartPLS (version 3.0.1) software packages using structural equation modeling.

    Results

    An inverse and significant relationship was detected between sense of coherence and  perceived stress (P=0.006; r= -0.478), defense mechanisms and perceived stress (P=0.015; r= -0.458), and perceived stress and the meaning of life (P=0.044; r= -0.414. Moreover,  defense mechanisms had a direct and significant correlation with the meaning of life (P=0.005; r=  0.608). Perceived stress had a significant mediating role with (P=0.032; r=0.198) on the relationship between the sense of coherence and the meaning of life. Furthermore, perceived stress palyed a mediating role in the relationship between defense mechanisms and the meaning of life (P=0.040; r= 0.190).

    Discussion & Conclusion

    As evidenced by the results of this research, an increase in perceived stress causes a decrease in the sense of coherence, an increase in incompatible defense mechanisms, and a decrease in the meaning of life. According to the proposed model, it is possible to improve the meaning of life in patients by controlling their level of perceived stress by increasing the sense of coherence and defense mechanisms. It is suggested to provide psychological services to control perceived stress and inconsistent defense mechanisms.

    Keywords: Breast cancer, Defense mechanisms, Meaning of life, Perceived stress, Sense of coherence
  • Jomaneh Matrodzadeh, Leila Bakhshi Sooreshjani* Pages 47-57
    Introduction

     Autism is considered a neurodevelopmental disorder. Children with autism are known to have qualitative defects in communication and social interactions, as well as repetitive and limited behaviors. In addition, these children have deficits in joint attention. The present study aimed to determine the effectiveness of the joint attention training program on the neuropsychological abilities and mental flexibility of children with high-functioning autism aged 3 to 7 in Abadan City, Iran.

    Material & Methods

    A semi-experimental design with pretest-posttest and a control group was conducted in 2021 for 30 children with high-functioning autism disorder in Fereshtagan and Noandish centers in Abadan, Iran. The sampling was performed in an accessible way and via the randomized balanced blocks method in the experimental and control groups. Moreover, the assignment and joint attention training program was implemented in the intervention group. The data were collected using the Autism Spectrum Screening Questionnaire (ASSQ, Ehlers and Gillberg, 1993), Continuous Performance Task (CPT, Connors, 2004), and Wisconsin Card Sorting Test (WCST, Grant and Berg, 1948). The obtained data were analyzed through the multivariate covariance test and at a significance level of 0.05 using the SPSS software.

    Results

    In the intervention group, the mean (standard deviation) of neuropsychological abilities decreased from 7.82 (0.93) in the pre-test to 6.26 (0.84) in the post-test (P<0.001). In the intervention group, the mean (standard deviation) of cognitive flexibility decreased from 7.00 (1.00) in the pre-test to 6.22 (0.70) in the post-test (P<0.001).

    Discussion & Conclusion

    Considering the effectiveness of the joint attention training program in improving neuropsychological abilities and mental flexibility, the implementation of this program is recommended for preschool counselors and psychologists to improve the conditions of children, especially those with high-functioning autism.

    Keywords: Joint attention training, Autism disorder, Neuropsychological abilities, Cognitive flexibility
  • Ava Hashempour, Zahra Musavi, Javad Moayedi* Pages 58-65
    Introduction

     Various factors, including viruses, are involved in developing liver cirrhosis. Although the association of human herpesvirus-8 (HHV-8) with liver cirrhosis remains poorly understood, a significant increase in the titer of antibodies against this virus has been observed in cirrhotic patients. The present study aimed to evaluate the frequency of HHV-8-immunoglobulin G (HHV-8 IgG) in Iranian patients with liver cirrhosis.

    Material & Methods

    In this cross-sectional study, 30 healthy blood donors and 30 patients with liver cirrhosis related to hepatitis B (n=20) and hepatitis C (n=10) viruses from those waiting for liver transplantation were included. The serum seropositivity of HHV-8 IgG antibody was evaluated using the enzyme-linked immunosorbent assay (ELISA) technique.

    Results

    The seropositivity of HHV-8 IgG antibodies in patients and healthy groups was 6.7% (2 patients) and 3.3% (1 case), respectively, which did not show a significant difference between the two groups (P=0.554). In addition, the infection was not significantly related to the age and gender of the patients (P>0.05).

    Discussion & Conclusion

    Considering the low prevalence of HHV-8 infection in Iranian patients with liver cirrhosis, it can be concluded that HHV-8 may not be associated with the incidence and progression of liver cirrhosis. Therefore, HHV-8 monitoring will not raise the concern about the development or worsening of liver disorders.

    Keywords: CMV infection, Kidney transplantation, Rejection
  • Fariba Abdal, Mahsa Hamidi, Salar Bakhtiyari, Leila Naseri, Elham Shafiei* Pages 66-74
    Introduction

     Oral squamous cell carcinoma (OSCC) is the most common malignancy of the oral cavity, which is usually caused by the most common premalignant lesion of oral leukoplakia (OL). For changes of dysplasia and malignancy, the level of antioxidants in the blood and tissue of patients changes significantly, which may be effective in early diagnosis of malignancies. Therefore, the purpose of this study is to evaluate antioxidants (enzymatic and non-enzymatic) in the blood of patients with OSCC and OL.

    Material & Methods

    This study is a case-control study and was conducted on 75 blood samples of patients with OSCC and OL referred to the Cancer Institute of Imam Khomeini Hospital, Ilam. Enzymatic antioxidants [catalase (CAT), superoxide dismutase (SOD) and glutathione peroxidase (GPx)] and non-enzymatic antioxidants (ascorbic acid, beta-carotene, vitamin E) were evaluated in the blood of patients. The data obtained from this study were evaluated by ANOVA test and the significance level (P<0.5) was considered.

    Results

    The results showed that the mean age in the HC group was similar in both sexes, while in the OL group, the age of women was 4 years younger, and in the OSCC group, the age of women was 2 years older than men. CAT, as an antioxidant indicator, significantly increased in the OL group compared to the HC group and OSCC group (P < 0.000). Also, CAT and SOD activity in OSCC serum samples significantly decreased compared to the HC group (P < 0.000). GPx also showed a significant decrease in both OL and OSCC groups compared to the HC group (P < 0.000). The results related to the non-enzymatic antioxidant factors, beta-carotene, vitamin E, and ascorbic acid, significantly decreased in both OL and OSCC groups compared to the HC group (beta-carotene (P < 0.000), vitamin E (P < 0.000), and ascorbic acid (P < 0.000)).

    Discussion & Conclusion

    The results of this study show that the level of enzymatic antioxidants and beta-carotene in is not related to the degree of dysplasia of oral leukoplakia, therefore, it is not possible to predict the probability of occurrence of malignant oral lesions based on the measurement of the level of antioxidants in patients with OL.

    Keywords: Antioxidant, Free radical, Squamous cell carcinoma, Leukoplakia
  • Javad Moayedi, Zahra Mousavi, Ava Hashempour*, MohammadAli Nazarinia Pages 75-82
    Introduction

     Lupus is a chronic systemic disorder with a complex etiology, and viral infections have contributed to its development and progression. Human herpesvirus-8 (HHV-8) has been diagnosed in many patients with autoimmune disorders; however, its role in lupus has not been well investigated. The present study aimed to compare the frequency and viral load of HHV-8 in patients with lupus and healthy population.

    Material & Methods

    In this cross-sectional study, 70 patients with lupus and 70 healthy individuals who were matched for gender and age were included. After the extraction of viral DNA, the HHV-8 viral load was measured using the Real-time polymerase chain reaction (PCR) technique, and the results were analyzed by SPSS software.

    Results

    Patients with lupus consisted of 59 females (84.3%) and 11 males (15.7%) with a mean age of 31.1±8.4 years, and the control group consisted of 58 females (82.9%) and 12 males (17.1%) with a mean age of 33.5±11.2 years, none of them were positive for HHV-8 genome.

    Discussion & Conclusion

    To date, there is no report in this field from Iran, and this study is the first survey. Regarding the high accuracy of the Real-time PCR technique and lack of HHV-8 genome in the blood samples of Iranian patients with lupus, it seems that none of the individuals, even in the case of viral infection, were infected with the active form of HHV-8, which is compatible with the previous studies.

    Keywords: HHV-8, Lupus, Real-time PCR, Viral load
  • Hadi Samadian, Mahnaz Mohammadpour, Soheila Zare, Zhila Izadi, Sajad Moradi, Hashem Moradi, Hossein Derakhshankhah* Pages 83-98
    Introduction

     The development of bioactive wound dressings with high healing efficacy is one of the most important domains in interdisciplinary fields. The objective of the present study was to fabricate and characterize a nanofibrous wound dressing containing gentamicin-conjugated nanoclay.

    Material & Methods

    First, the interaction between the structure of nanoclays and gentamicin was evaluated based on computer simulation methods and using Gaussian software. Then, the purified nanoclays were conjugated with gentamicin, and the properties of the resulting nanoparticles were analyzed. The synthesized nanocomplex was integrated into the nanofiber structure using the electrospinning method, and the nanofiber wound covering was identified. Finally, the biological properties of nanofiber wound dressing were investigated.

    Results

    Numerical studies indicated that there were negatively charged oxygen groups on both sides of the nanoclay plates, which could make stable interactions with the positively charged nitrogen in gentamicin, and the drug was well-loaded between pages. The characterization results demonstrated that nanofiber wound dressings had acceptable characteristics in terms of morphology, diameter, wettability, mechanical properties, swelling, and bacterial penetration barrier. These functions provide a suitable environment for wound healing. The addition of gentamicin led to beneficial biological properties for prepared wound dressings, and these nanofibers had acceptable hemocompatibility and biocompatibility.

    Discussion & Conclusion

    The findings of the present research can be a fundamental step for using the combination of kaolin/polyvinyl alcohol nanofibers containing gentamicin in various fields of pharmaceutical bioengineering, including the production of wound dressings.

    Keywords: Nanofiber wound dressing, Gentamycin, Polyvinyl alcohol (PVA), Kaolin, Nanoclay, Gossin
  • Ali Ehsani, Mansour Sharifi*, Shahla Kazemipour Pages 99-115
    Introduction

     It is unlikely that the population growth rate has stayed steady in recent years, given the present situation in Iran. There has been a slight rise in population growth over the past 60 years, according to birth, mortality, and census results from 1956 to 2016.

    Material & Methods

    Mathematical modeling is a common element of computer programs used to predict population growth. This model was applied as a useful and instructive tool in the present research to predict Iran's population until 2041.

    Results

    The standard mathematical modeling approach predicted the total population using the data from Iran's 1956–2016 census using different mathematical modeling methods. The descriptive population growth prediction model (exponential) outperformed the other techniques in terms of compatibility with historical population data. Furthermore, it proved to be highly effective and appropriate for projecting Iran's population in the future. For the year 2041, the following population estimates were projected: A total population of 113,215,189, a male population of 57,366,315, a female population of 55,848,874, an urban population of 83,786,814, a rural population of 29,428,375, and a total population of Iran exceeding 100 million people during the year 2031.

    Discussion & Conclusion

    Combining the exponential and hyperbolic extrapolation models allows for the prediction that Iran's population will increase to 159,852,540 people by the year 2075, which is twice as many as that of the 2016 census. Moreover, it is also feasible to calculate the approximate total population that lived 100,000 years before the 1956 census using mathematical modeling.

    Keywords: Population Prediction, Mathematical Modeling, Exponential Growth, Hyperbolic Growth, Doubling Time