فهرست مطالب

مطالعات میان رشته ای در علوم انسانی - سال شانزدهم شماره 1 (پیاپی 61، زمستان 1402)

فصلنامه مطالعات میان رشته ای در علوم انسانی
سال شانزدهم شماره 1 (پیاپی 61، زمستان 1402)

  • تاریخ انتشار: 1403/03/22
  • تعداد عناوین: 6
|
  • سوسن طهماسبی*، محمدجواد زاهدی مازندرانی، صادق صالحی صفحات 5-36

    محیط زیست، حوزه ای میان رشته ای است که مطالعه آن بینشی تلفیقی می طلبد. بسیاری از اندیشمندان این حوزه برای مطالعه مسائل محیط زیست، رویکرد برساخت گرایی را به کار می گیرند. چرا که این نظریه به نقش عوامل اجتماعی در کنار عوامل فنی و اکولوژیکی در تبیین مسائل محیط زیستی تاکید دارد. هدف مقاله حاضر این است که با رویکردی فرانظری، به مطالعه پارادایم برساخت گرایی- تفسیری و تعیین قضایای شناختی آن و همچنین ارائه الگویی برای مطالعه برساخت مسائل محیط زیست بپردازد. این مقاله در بستری نظری، با کمک روش فرانظری و ابزار فرانظریه پردازی ریتزر، در جهت نیل به اهداف مذکور انجام شده است. یافته های حاصل از مطالعه سیر تحول فکری پارادایم برساخت گرایی، در اندیشه های کلاسیک و معاصر نشان می دهد، مبانی فلسفی این پارادایم در اندیشه فیلسوفانی قرار دارد که به مطالعه برهمکنش ابژه ها و سوژه ها تاکید دارند. این مکتب در جامعه شناسی برهمکنش ها و زمینه های اجتماعی آن را مطالعه می کند. اندیشمندان حوزه جامعه شناسی مسائل اجتماعی و به طور خاص مسائل محیط زیست، دیدگاه برساخت گرایی را برای مطالعه کشف، ظهور و موفقیت طرح مسائل محیط زیستی به کار می گیرند. با تشکیل مکاتب مطلق و متنی در برساخت گرایی، این رویکرد از ذهن گرایی محض، به سمت توجه به عوامل عینی و ذهنی روی می آورد. بنابراین همچون بسیاری از متفکران دیگر، صاحب بینش تلفیقی شده و به ترکیب سطوح چندگانه واقعیت های اجتماعی مورد اشاره ریتزر، می پردازند. سطوح واقعیت های محیط زیستی در اندیشه برساخت گرا، ارتباط و همپوشانی دارند. در مطالعات اجتماعی باید به ترکیب این قضایا توجه شود. نتایج مقاله حاضر، ارتباط و تعامل قضایای محیط زیستی را در الگوی پارادایمی سطوح عمده واقعیت های محیط زیستی، در نظریه برساختی تفسیری مسائل محیط زیست نشان می دهد.

    کلیدواژگان: فرانظریه پردازی، پارادایم برساخت گرایی، مسائل محیط زیست، سطوح واقعیت اجتماعی
  • مهدی رفعتی پناه مهرآبادی* صفحات 37-65
    بر اساس پژوهش های متعددی که طی سه دهه گذشته در مورد سازمان های مردم نهاد محیط زیستی در ایران انجام شده، بین مردم و این سازمان ها شکافی قابل توجه وجود داشته است. این سازمان ها هم در اطلاع رسانی به مردم و هم در زمینه فعالیت های محیط زیستی و افزایش دانش، بینش و مهارت مردم دچار ضعف بوده اند. هر چند که دلایل گوناگونی را برای این امر می توان در نظر گرفت؛ اما دولت به عنوان عام ترین نهاد کشور که گاه از آن با عنوان نهاد نهادها یاد می شود نقش بی بدیلی در کارایی یا عدم کارایی این سازمان ها بازی می کند. نحوه نگاه دولت به سازمان های مردم نهاد محیط زیستی و شیوه سیاست گذاری در مورد آن ها به ویژه در بعد قانون گذاری می تواند سبب شکوفایی این سازمان ها و افزایش بهره وری آنها گردد و یا در مسیری متضاد پیش رود. این پژوهش با استفاده از روش تحقیق تاریخی و با رجوع به قوانین و مقررات مرتبط با سازمان های مردم نهاد و نیز با به کارگیری برخی از اسناد برنامه ای و گردآوری داده ها از طریق روش کتابخانه ای به دنبال بررسی نحوه مواجهه دولت با این سازمان ها و نتایج آن است. یافته ها نشان می دهد که دولت ایران به دلیل میل به تمرکزگرایی در قوانین و آیین نامه های صادره، ضمن محدود کردن حیطه فعالیت و اقدام سازمان های مردم نهاد، امکان دخالت دولت در امور آنها و سلب استقلالشان را فراهم آورد. نتیجه دخالت دولت در امور این سازمان ها چیزی نبود جز ضعف روز افزون سازمان های مردم نهاد، پایین آمدن کارایی شان و بی انگیزگی آنها از یکسو و ناتوانی آنها در برقرار ارتباط موثر با مردم و ترویج فرهنگ حفاظت از محیط زیست از سویی دیگر.
    کلیدواژگان: سازمان های مردم نهاد محیط زیستی، دولت، قانون گذاری، سیاست گذاری، اقتدارگرایی
  • الناز ابی زاده، سمیه قدیم زاده* صفحات 67-91
    ارزش مکان های تاریخی فرهنگی منحصر در ویژگی ها و ارزش های کالبدی نیست، بلکه روابط و ارزش های اجتماعی را نیز شامل می شود که نقش مهمی در شکل گیری معانی و ماندگاری آن ها دارد و نیازمند حفاظت و توجه به رویکردهای میان رشته ای در این مسیر است. در این میان یکی از موانع اصلی حفاظت معنامحور، ارتباط اندک و حتی تعارض منافع میان ذی نفعان مختلف است که حکایت از سرمایه اجتماعی پایین در امر حفاظت دارد. هدف از این مقاله تبیین چگونگی هدایت سرمایه های اجتماعی به عنوان مفهوم و پدیده ای میان رشته ای در راستای حفاظت معنامحور مکان های تاریخی فرهنگی است که به روش توصیفی و تحلیلی و بر اساس منابع کتابخانه ای و اسنادی انجام شده است. یافته ها حاکی از آن است که توانمندسازی ساختارهای اجتماعی و تقویت سرمایه اجتماعی در راستای حفاظت، با استفاده از ظرفیت های ارتباطی نهفته در مکان های تاریخی فرهنگی به ویژه در مقیاس محله های شهری و با رویکردهای میان رشته ای قابل تحقق است. بر اساس چارچوب ارائه شده، تقویت بعد شناختی سرمایه اجتماعی و شبکه معانی مشترک محیطی شامل چهار دسته معانی عاطفی، فرهنگی، اجتماعی و عملکردی، موجب ظهور و ارتقای ارزش های اجتماعی شامل حس تعلق و حس تعهد، حس تعاون و حس اثرگذاری می شود که در نهایت می تواند موجب فعال شدن سرمایه اجتماعی در امر حفاظت و تقویت بستر ارتباطی مکان مند در یک روند چرخه ای شود. در این راستا اقداماتی شامل آگاهی بخشی فرهنگی، حفظ مطلوبیت حسی و خاطره انگیزی محیط، تداوم سنت ها، توسعه و ارتقای کیفیت مکان های تعاملات اجتماعی و حمایت از کسب وکارهای محلی مورد نیاز است.
    کلیدواژگان: سرمایه اجتماعی، حفاظت، معانی مشترک محیطی، توانمندسازی، بستر ارتباطی مکان مند
  • محمدرضا محمدیون*، حجت الله وحدتی، سید نجم الدین موسوی، امیرهوشنگ نظرپوری صفحات 93-120

    دوگانه عاملیت-ساختار در مورد رفتارهای ریاکارانه جمعی در میان ایرانیان مدت هاست موضوع بحث و مناقشه بوده است. در این میان برخی عاملیت و برخی دیگر عامل اصلی این رفتار نادرست را ساختار موجود در جامعه دانسته اند. هدف پژوهش حاضر بررسی عمیق علل رفتار ریاکارانه و ارائه الگویی برای اصلاح آن با تمرکز بر نهاد آموزش وپرورش است. رویکرد پژوهش کیفی و میان رشته ای با استفاده از داده های جامعه شناسی، روانشناسی، حقوق، ادبیات، علوم سیاسی، روابط بین الملل و... بوده است. کدگذاری داده ها تا اشباع نظری با استفاده از روش تحلیل موضوعی ادامه یافت. مقوله های اصلی در بخش علت رفتار ریاکارانه تحت تسلط فرا نظریه ساختار-عمل گیدنز شناسایی می شوند. این نظریه هنجار اجتماعی را نتیجه کنش عاملیتی-ساختاری می داند. به این ترتیب در بخش عاملیت، ساده انگاری بیش ازحد رفتار ریاکارانه، نفی فردیت و جبر تاریخی و برای مقوله ساختار، انحصار (سازمانی) دولتی، استبداد، استفاده ابزاری از دین و خودکامگی برخی مدیران، قرار دادن سنت در برابر مدرنیته و احساس ناامیدی اجتماعی در برابر بی عدالتی های موجود برای مقوله ساختار پدید آمد. بر اساس الزامات و محدودیت های آموزش وپرورش، ضمن رعایت نظریه  کاملا ایرانی کنشگران مرزی مقصود فراستخواه، مقوله های اجرای اصل شایسته سالاری و تخصیص منابع شایسته ، قرار دادن دروس فلسفه اخلاق و حقوق بشر در سرفصل ها، ایجاد فضا برای روانشناسان، تلاش برای احیای سرمایه اجتماعی، استفاده از هر فرصتی برای ایجاد بستری برای مدرنیته، اجرای مدیریت دانش و اجماع در انجام کنش های مدنی کارآمد نیز به عنوان راهکار پیشنهاد شد.

    کلیدواژگان: رفتار ریاکارانه، کنشگران مرزی، ساختار اجتماعی، آموزش و پرورش
  • ازاد امیدوار*، محسن نیازی، اسماعیل مزروعی نصرآبادی، ندا خداکرمیان گیلان صفحات 121-156
    فارغ التحصیلان رشته های علوم انسانی، دغدغه هایی در مورد وضعیت اشتغال خود در جامعه دارند. افزایش شمار فارغ التحصیلان این حوزه، با توجه به توسعه مراکز آموزش عالی در سطح کشور ضرورت اتخاذ تدابیری منطقی و عملی را برای این گروه از فارغ التحصیلان، بیش از پیش نمایان می سازد. این مقاله یک پژوهش کیفی و با هدف آینده پژوهی در صدد است تصویری از وضعیت اشتغال فارغ التحصیلان حوزه علوم انسانی ترسیم کند. جامعه آماری پژوهش اساتید و متخصصان حوزه علوم انسانی است و با استفاده از روش نمونه گیری هدفمند انتخاب شده اند. اطلاعات از طریق مصاحبه نیمه ساختاریافته جمع آوری شد و بعد از پیاده سازی مصاحبه ها به روش تحلیل تماتیک و با کاربست روش لایه ای علی، مولفه های آن در سطح لیتانی، علل اجتماعی، گفتمان / جهان بینی و اسطوره/ استعاره شناسایی شدند. در سطح لیتانی، مولفه های «بحران بیکاری»، «علوم انسانی مهجور و در حاشیه مانده»، «علوم انسانی ناکارامد / نابلد» و «فقدان هویت مستقل» برساخته شدند. در سطح علل سیستماتیک مجموعه عوامل فرهنگی- اجتماعی و اقتصادی از علل بنیادین مضامین سطح اول هستند. در سطح گفتمان/ جهان بینی از گفتمان های محصول گرایانه، پست مدرن، علوم انسانی اسلامی و گفتمان مسئله محوری استفاده شد. در سطح استعاره/اسطوره از تعابیر استعاری بچه مهندس، پروفسور بالتازار، پاشنه آشیل/چشم اسفندیار توسعه ملی و علوم پیشرو (جنس اول)/ پسرو (جنس دوم) استفاده شد. در نهایت با مرور ادبیات و مراجعه به مصاحبه ها و رفت و برگشت در آنها و نظرخواهی از خبرگان و متخصصان، دو پیشران نگاه مهندسی وار و از بالا به پایین در مقابل تامین فضای باز فکری، دانشگاهی، و سیاست یکسان سازی علوم در مقابل توسعه رویکرد مطالعات میان رشته ای شناسایی، و سناریوهای چهارگانه تدوین شدند.
    کلیدواژگان: اشتغال، وضعیت اشتغال، فارغ التحصیلان، علوم انسانی، نگاه محصول گرایانه
  • سید باقر سیدنژاد*، پرویز امینی صفحات 157-186

    نظریه اعتباریات در فلسفه اسلامی و اعتبارگرایی در علوم اجتماعی و روابط بین الملل، هر دو در صورت بندی جدید از نظریات متاخر و تقریبا هم عصری به شمار می آیند که با خاستگاه ها و سرشت و سرنوشت متفاوت، دارای دلالت ها و کارویژه های متمایزی در عرصه معرفتی و اجتماعی هستند. در این مطالعه، ضمن تقریری از هر دو نظریه، برای نخستین بار دشواری های معرفت شناختی و هستی شناختی ناشی از مانعه الجمعی «واقع گرایی و اعتبارگرایی» در روایت های ارتدوکسی نظریه های روابط بین الملل را به عنوان یکی از مهم ترین مسائل فلسفی و غیراعتباری و بین رشته ای، مدخلی برای تامل در بازساخت فلسفی نظریه اعتبارگرایی در روابط بین الملل قرار داده و در ذیل تفصیل و تقسیم ادراکات و اعتباریات پیشینی و پسینی نظریه اعتباریات، استدلال می شود که در یک نگاه تعاملی، امکان همخوانی آن دو به نحوی وجود دارد که مدلول آن، «نسبی گرایی» و «تعین اجتماعی معرفت» و یا «انکار هرگونه تقرر و تعینی در جهان خارج» نباشد. مآلا با فاصله گیری از هر دو موضع «واقع گرایی خام» و «اعتبارگرایی محض»، معنای حاصل شده را در نظریه ادراکات اعتباری، موردتوجه قرار می دهد که در عین «نفی مابازای خارجی اعتباریات»، ضد واقع گرا («سازه» انگار) نشده و شناخت گرایی هم معنای واقعی خود را از دست ندهد. نتایج حاصل از این مطالعه از آن حیث دارای اهمیت ارزیابی می شود که به موازات تضعیف رئالیسم فلسفی و سیاسی طی دهه های اخیر و نیز آشفتگی معرفت شناختی ناشی از «دو قطب دیدگاه های معرفت شناختی قیاس ناپذیر در رشته روابط بین الملل یعنی اکثریت پوزیتیویستی از یک سو و اقلیت چشمگیری از پساپوزیتیویست ها از سوی دیگر»، نظریه پردازان متاخر روابط بین الملل را به نظریات اعتباری رهنمون شده که «نظریه اجتماعی سیاست بین الملل»، معرف رهیافت متعارف و اجتماعی آن است و طی آن در تلاش برای تقلیل اهمیت معرفت شناختی اعتبارگرایی، چاره کار توسل به پوزیتیویسم و ترجیح ابعاد هستی شناسی اعتبارگرایی معرفی شده است.

    کلیدواژگان: معرفت شناسی، رئالیسم، اعتبارگرایی، اعتبارگرایی روابط بین الملل، نظریه اعتباریات
|
  • S. Tahmasebi *, M.J. Zahedi Mazandarani, S. Salehi Pages 5-36

    As an interdisciplinary subject, the study of the environment requires an integrated approach. As a matter of fact, a number of thinkers in this field have used the constructivist approach to study the environmental issues because this emphasizes the role of social factors along with technical and ecological ones in explaining them. With a transtheroretical approach, the aim of the present article is to study the constructivist-interpretative paradigm and determine its cognitive aspects as well as provide a model to study the environmental issues. The paper uses Ritzer's meta-theorizing as a tool to achieve the aforementioned goals. The findings of the study of the intellectual evolution of the constructivism paradigm in classical and contemporary thoughts show that the philosophical foundation of this paradigm is intertwined in the thought of philosophers who emphasize the study of interactions between objects and subjects. This school of sociology is based on the theories of Schutz, Weber, Heidegger, Berger and Luckmann, who studied interactions and social contexts. In the sociological domain, for social issues, specifically environment, thinkers such as Spector and Kitsuse, Loseke, Hannigan, and Yearley used the constructivist perspective to study the discovery, emergence and success of these issues. With the formation of absolute and textual schools in constructivism, this approach turns from pure subjectivism to simply objective and subjective factors. As such, many other thinkers with an integrated insight pointed to multiple levels of social realities as mentioned by Ritzer. The results show that the connection and interaction of environmental issues at principal levels of the paradigmatic model of environmental realities in the constructivist-interpretive theory.

    Keywords: Metatheorizing, Constructivism Paradigm, Environmental Issues, Social Reality Levels, George Ritzer
  • M. Rafatipanah Mehrabadi * Pages 37-65
    Researches that have been conducted over the past three decades on environmental non-governmental organizations in Iran, it is found that there has been a significant gap between the people and these organizations. In other words, these organizations have been weak not only in informing the people about the environmental activities but increasing the knowledge, attitude and skills of the people, as well. Although various reasons can be cited but the state, as the most general institution of the country plays an irreplaceable role in making these organizations efficient or inefficient. The way the government looks at environmental organizations and make policies about them, especially in terms of legislation, can lead to the prosperity of these organizations and increase their productivity, or it can simply be vice versa. This research, using the historical research method and referring to the laws and regulations related to non-governmental organizations and also by using some program documents, seeks to investigate how the government deals with these organizations and its results. The findings show that the Iranian government, due to its tendency for centralism and authoritarianism in laws and regulations, limited the scope of non-governmental organizations’ activities, and made it possible for the government to interfere in their affairs and deprive them of their independence. This led to increase in the weakness of these institutions, their efficiency, lack of motivation on and their inability to communicate effectively with the people and promote the culture of environmental protection.
    Keywords: Environmental Ngos, State, Legislation, Policy Making, Authoritarianism
  • E. Abizadeh, S. Ghadimzadeh * Pages 67-91
    Historical-cultural places carry a significance that extends beyond their physical attributes; they embody social relationships and values that are important in defining their meaning. Considering this, they require conservation alongside attention to interdisciplinary approaches. Meanwhile, a major obstacle to meaning-based conservation is the communication gap and the conflict of interest among various beneficiaries, indicating a lack of social capital regarding conservation. This article aims to shed light on the process of utilizing social capital as an interdisciplinary phenomenon that can effectively preserve historical and cultural places. The study was done using a descriptive-analytical approach based on library and documentary sources. The findings reveal that the untapped communicative potential of historical and cultural places can be utilized to enhance social structures and reinforce social capital for the purpose of conservation. This method is achievable in urban neighborhoods and when interdisciplinary techniques are applied. In line with the proposed framework, improving the cognitive component of social capital and the network of shared environmental meanings, which includes emotional, cultural, social, and functional categories, result in the development and progression of social values. These include a sense of belonging, commitment, cooperation, and influence, all of which have the potential to stimulate social capital for conservation and cyclically enhance the place-based communication context. In this respect, actions such as promoting cultural awareness, preserving the sensory appeal and memorable aspects of the environment, upholding traditions, enhancing the quality of spaces for social interaction, and supporting local businesses are compulsory.
    Keywords: Social Capital, Conservation, Shared Environmental Meanings, Empowerment, Place-Based Communication Context
  • M.R. Mohamadyioun *, H. Vahdati, S.N. Mousavi, A.H. Nazarpouri Pages 93-120

    The duality of agency-structure regarding collective hypocritical behavior among Iranians has long been the subject of debate and controversy. In the meantime, some agency and others have considered the existing structure in the society as the main cause of this misbehavior. The current research aims to deeply investigate the causes of hypocritical behavior and provide a model to rectify it by focusing on the institution of education. The approach of qualitative and interdisciplinary research has been using data from sociology, psychology, law, literature, political science, international relations, etc. Data coding continued until theoretical saturation using the theme analysis method. The main categories are identified in the section on the cause of hypocritical behavior under the domination of the Giddens structure-action meta-theory. This theory considers the social norm as the result of agency-structure action. Doing so, oversimplification of hypocritical behavior, the negation of individuality, and historical determinism for the category of agency and state (organizational) monopoly, authoritarianism, the use of religion as a tool, and the autocracy of some managers, placing tradition against modernity and a sense of social despair against existing injustices emerged for the category of structure. Based on the requirements and limitations of the education proposal, meanwhile observing the theory of boundary actors, the categories of implementing the principle of meritocracy, and allocating competent resources, inserting the courses of moral philosophy and human rights in the curriculum, creating space for expert psychologists, trying to restore social capital, using every opportunity to create the context of modernity, implementing knowledge management, and consensus building in carrying out efficient civil action was also emerged as alternatives.

    Keywords: Hypocritical Behavior, Boundary Actors, Social Structure, Education
  • A. Omidvar *, M. Niazi, E. Mazroui Nasrabadi, N. Khodakaramian Gilan Pages 121-156
    Humanities graduates have serious concerns about their employment status in the society. The increase in graduates in this field, especially due to the growing number of higher educational institutes in the country, requires policymakers to adopt more logical and practical measures to deal with the problem. Using future research, the current paper aims to draw a picture of the employment status of humanities graduates. The research method is qualitative, with the statistical population being professors and experts in the field of humanities. There is purposeful sampling method where the data collection tool was a semi-structured interview. After implementing the interviews, its components were identified at the level of litany, social causes, discourse/worldview and myth/metaphor. At the litany level, categories of "unemployment crisis", "abandoned and marginalized humanities", "inefficient/unskilled humanities" and "lack of independent identity" were created. At the level of systematic causes, a set of cultural-social and economic factors are marked as fundamental ones. At the level of discourse/worldview, product-oriented, post-modern, Islamic humanities and problem-oriented discourses were used. At the level of metaphor/myth, metaphorical interpretations of the boy of engineer, Professor Balthazar, the Achilles heel of national development and advanced/regressive sciences were used. Finally, with a literature review and referring to the interviews and going back and forth and asking the opinion of experts and specialists, the two driving forces of an engineering-like and top-down view against the provision of open intellectual and academic space and the policy of unifying sciences were found. In contrast to the development of interdisciplinary studies approach, four scenarios were identified and developed.
    Keywords: Employment Status, Humanities, Graduates, Product-Oriented View
  • S.B. Seyednejad *, P. Amini Pages 157-186

    The theory of conventions (I’tibariat) in Islamic philosophy and constructivism theory in social sciences and international relations are both considered to be modern and almost contemporaneous in terms of new formation which, with different origins, natures and fate, has distinct implications and functions in the epistemic and social spheres. This study explicates the two theories and has, for the first time, regards the epistemological and ontological problematic caused by the incompatibility of “realism and constructivism” in the orthodox narratives of the theories in international relations -considered one of the most important philosophical, non-constructivist and interdisciplinary issues- as an entry into contemplation over the philosophical reconstruction of constructivism. In the course of exposition and categorization of the old and new perceptions of the theory of conventions (I’tibariat), the study contends that under an interactive approach, the two concepts could be compatible in a way that its referent is not “relativism” and “social determination of knowledge” or “denial of any subsistence or determination in the outer world”. Ultimately, the study moves away from both “raw realism” and “pure constructivism” approaches, and takes into account a consequent definition in the theory of constructivism that is not anti-realistic alhtough it “denies the external equivalent of conventions”. At the same time, cognitivism would not lose its true meaning either. The outcomes are considered more significant because in parallel with the decline of philosophical and political realism in recent decades and the epistemological confusion resulting from “the incommensurable bipolar epistemological views in international relations, namely the positivist majority on the one hand and a remarkable minority of post-positivists on the other”, the contemporary theorists of international relations have been guided to constructivist theories that the “social theory of international politics” indicates its conventional and social approach, during which and with efforts to reduce the epistemological importance of constructivism, the proposed solution is to resort to positivism and  ontological aspects of constructivism.

    Keywords: Epistemology, Realism, Constructivism, Constructivism In International Relations, Theory Of Conventions (I’Tibariat)