فهرست مطالب

مجله فنون ادبی
سال پانزدهم شماره 4 (پیاپی 45، زمستان 1402)

  • تاریخ انتشار: 1403/01/26
  • تعداد عناوین: 6
|
  • آیدا پارس پور، محمدرضا ترکی*، روح الله هادی، مصطفی موسوی صفحات 1-24

    طنز از آغاز شکل گیری ادبیات فارسی تاکنون در آثار ادبی وجود داشته است و از آن به عنوان یک نوع ادبی برای طرح انتقادهای سیاسی و اجتماعی و ابزاری برای تلطیف فضای اثر استفاده شده است. نظامی گنجوی یکی از شاعرانی است که از شگردهای طنزنویسی به شکل نامحسوس در آثار خود استفاده کرده است. طنز در آثار نظامی، در لایه های زبان، پنهان است به طوری که طنز تلخ موجود در ابیات وی به سادگی درک نمی شود. او با استفاده از شگردهای طنزنویسی علاوه بر انتقاد از شرایط اجتماعی، فرهنگی و اخلاقی روزگار، فضای داستان های خود را مفرح کرده است. در منظومه لیلی و مجنون، هدف او از خلق ابیات طنزآمیز، تلطیف جریان غم انگیز داستان و همراه کردن مخاطب با خود است. بلاغت حاکم بر اثر، بستری برای طنزآمیز شدن کلام ایجاد کرده است. تشخیص و تشبیه از پرکاربردترین صنایع ادبی در این منظومه است که منجربه خلق طنز موقعیت شده است. همچنین بازی های زبانی که از مختصات سبک قرن ششم است، در منظومه لیلی و مجنون کاربرد گسترده ای دارد و طنز کلامی ساخته است. استدلال طنزآمیز و پارادوکس، دو شگرد دیگری است که با بسامد بالا در تلطیف فضای تلخ داستان نقش دارند. این پژوهش به روش کتابخانه ای انجام شده و با طبقه بندی، بررسی و تبیین ابیات طنزآمیز، میزان نوآوری نظامی در عرصه طنز و انتقاد بررسی شده است.

    کلیدواژگان: نظامی، لیلی و مجنون، طنز، طنز موقعیت، طنز کلامی
  • فضل الله رضایی اردانی*، غلامرضا هاتفی اردکانی، مهدی صادقی صفحات 25-46

    این پژوهش با روش توصیفی- استشهادی و تحلیل یافته ها، بر اساس نقد ادبی صورت گرایانه، کاربرد ابزارهای آشنایی زدایی را در مرثیه محتشم کاشانی بررسی می کند. در فرم شناسی این مرثیه، هنرسازه های زبانی و ادبی، به سلسله عواطفی می پیوندد که احساسات مخاطب را همراه با اعجاب و فراز و فرودهای روحی برمی انگیزد. محتشم با موقعیت شناسی ادبی، استقلال فکری و آزادی تامل، به گزینی ترکیبات و تنوع مضامین، جلوه های هنری کلام را ترسیم می کند و با این شگرد، زمینه درونی و معنوی شعر (عاطفه) را تقویت می سازد. جریان عاطفی شعر از محور شخصی به محور اجتماعی سوق پیدا می کند و کلام را از برش زمان و مکان معین فراتر می برد که همین موضوع سبب درهم شکستن مرز جغرافیایی کلام و بازگشت وحدت بندها به همان افق دایره وار عاشورا می شود. از دلایل تاثیرگذاری شعر محتشم غیر از مضمون، گره خوردگی عاطفه و تخیل همراه با صورخیال و صناعات ادبی، الهام گیری طبیعی وزن شعر از نفس موضوع (واقعهکربلا)، دقت در تحسین الفاظ و تجوید معانی (تکمیل و نیکو گردانیدن معانی) است. پربسامدترین تصویرهای هنری در این مرثیه، استعاره و در مرتبه بعد، تشبیه است. عناصری که برای ساختن تصاویر استعاری استفاده شده اند، عناصر طبیعی و جلوه های آن هستند و عناصر انسانی در استعاره ها، از نظر بسامد بعد از عناصر طبیعی قرار می گیرند.

    کلیدواژگان: فرم شناسی، آشنایی زدایی، صناعات ادبی، دوازده بند، محتشم کاشانی
  • فاطمه سادات طاهری*، الهام گلی فینی صفحات 47-72

    مقاله حاضر برجسته سازی های زبانی در اشعار آیینی سید حمیدرضا برقعی (1362) را برمبنای الگوی زبان شناختی جفری لیچ (1936- 2014) بررسی می کند. اشعار آیینی برقعی به سبب برخورداری از عوامل برجسته سازی های زبانی - شامل هنجارگریزی و توازن- در بین آیینی سرایان معاصر امتیازات خاصی دارد؛ ازاین رو نگارندگان به شیوه تحلیلی توصیفی مبتنی بر متن اشعار برقعی با پاسخ به این پرسش ها که کدام مولفه های برجسته سازی در شعر برقعی دیده می شود، وی در به کارگیری کدام عناصر مهارت بیشتری از خود نشان داده و برجستگی های زبانی او در راه انتقال عاطفه و اندیشه های شاعر چقدر موثرند؟ کوشیده اند برجسته سازی های زبانی شاعر را طبق الگوی زبان شناختی «جفری لیچ» تبیین کنند. بررسی های انجام شده نشان می دهد برقعی از مولفه های هنجارگریزی و قاعده افزایی (توازن) در شعر خود استفاده کرده است و هنجارگریزی ها و توازن های معنایی در شعر وی بر دیگر مقوله های هنجارگریزی و قاعده افزایی افزونی دارند. برقعی از بین هنجارگریزی های معنایی به ترتیب انسان پنداری و جسم پنداری ازطریق شگردهای استعاره، کنایه و تشبیه را بیش از دیگر عناصر به کار برده است و از بین شگردهای قاعده افزایی، عناصر حاصل از مشابهت نسبت به عناصر حاصل از تضاد بسامد بیشتری دارند؛ پس می توان گفت عوامل برجسته سازی های زبانی در کنار زبان فصیح و روان شاعر، نشان دهنده برخورداری شاعر از توانایی به کارگیری قابلیت های متنوع زبانی و اعتلای جایگاه شعر اوست.

    کلیدواژگان: الگوی زبان شناحتی لیچ، برجسته سازی، هنجارگریزی، قاعده افزایی (توازن)، اشعار آیینی سید حمیدرضا برقعی
  • روح الله نوری، علی نوری*، علی حیدری صفحات 73-96

    صفت یکی از سازه های دستوری است که هم در محور هم نشینی (نحو) و هم در محور جانشینی (صرف) تولیدکننده معناست. از آنجا که این عنصر دستوری می تواند در جایگاه های نحوی متعددی حضور داشته باشد، امکانات زبانی بیشتری را در اختیار گوینده قرار می دهد و از این نظر سازه ای ارزشمند است. شاعر به مدد ظرفیت دستوری صفت، آن را در وجه ادبی نیز به کار می گیرد؛ چنانکه یکی از راه های آفرینش معنا و خلق تصاویر شگفت انگیز در شعر حافظ گزینش صفت است. او از صفت به عنوان ابزار تولید تصاویر بلاغی و معناشناختی، برای غنای زبان ادبی بهره می گیرد. اهمیت صفت برای حافظ تا آنجاست که چندین بار در این مقوله واژه سازی کرده است: صوفی افکن، صنوبرخرام، عطرگردان، دیوانه نواز، صوفی سوز، معشوقه باز و... . در این پژوهش به روش توصیفی تحلیلی کارکرد بلاغی صفت در غزلیات حافظ برپایه سنجه های علم بدیع بررسی شده است. رابطه بلاغی و معنایی صفت با موصوف و دیگر اجزای جمله نشان می دهد که حافظ صفت را از سر تصادف یا برای پرکردن خلاهای وزن و قافیه به کار نمی گیرد؛ بلکه برای آن ارزش بلاغی قائل است. حافظ به وسیله صفت بلاغی در مقوله هایی مانند ایهام، پارادوکس، جناس و آرایه هایی کم کاربرد مانند اسلوب حکیم، جمع، لف و نشر و مذهب کلامی نیز تصویرآفرینی کرده است.

    کلیدواژگان: صفت، کارکرد بلاغی، بدیع، غزلیات حافظ
  • حسین آقاحسینی، آسیه محمدابراهیمی* صفحات 97-118

    دو عنصر اصلی زیبایی یک اثر هنری، رنگ و تصویر است که در انتقال مفهوم به مخاطب تاثیر بسیاری دارد و  تحلیل مولفه های آن می تواند معرف کاربرد خاص شاعر از زبان و تمایز نوع ادبی اثر باشد؛ البته زیبایی در اینجا تنها استفاده از صنایع ادبی نیست؛ زیرا شعر بدون آنها نیز می تواند زیبا باشد. شاعر در اینجا به تقویت سایر ابزارهایی که در دست دارد می پردازد و از این طریق نبود زیبایی های شعری را جبران می کند. در این پژوهش به عوامل ساختاری و زیباشناسانه ای پرداخته می شود که نقش متفاوت و عمیق تری در تشخیص دادن نوع ادبی ایفا می کند؛ بنابراین سعی شده است از ذکر مطالب توصیفی که بارها بر روی آثار گوناگون ادبی انجام شده تا حد امکان پرهیز شود. آثار مدنظر عبارت است از: داستان شیخ صنعان از عطار نیشابوری، داستان شاه و کنیزک از مولانا و منظومه سلامان و ابسال از جامی. دست آورد اصلی این تحقیق روشن کردن این مطلب است که مولفه های بلاغی و زبانی در آثار عاشقانه رمزی، از سویی به تقویت بعد غنایی آنها کمک می کند و از طرف دیگر در شکل گیری و گشایش هویت رمزها تاثیر شایانی دارد.

    کلیدواژگان: رمز، تشبیه، استعاره، تلمیح، منظومه عاشقانه، شعر رمزی
  • سعید کریمی قره بابا* صفحات 119-133

    تشبیه یکی از ساده ترین راه های تصویرآفرینی است. سخن شناسان همواره انواع تشبیه را به صورت مبسوط بررسی کرده اند. تشبیه چیزی به خودش ازجمله تشبیهات نایاب در بلاغت به شمار می آید که در نزد علمای بیان توجیه ناپذیرمی نماید. به زعم آنها این تشبیه خاصیت خیال برانگیزی ندارد و ذهن برای درک آن کوشش چندانی نمی کند. با وجود این نمونه هایی از تشبیه چیزی به خودش را در ادبیات فارسی می توان ملاحظه کرد. این تشبیه در شعر شاعرانی مانند عطار، نظامی، مسعود سعد، جمال الدین اصفهانی، مولانا، ظهوری ترشیزی، اخوان ثالث و امین پور دیده می شود. بلاغت پژوهان هندی مانند میرزا خان بن فخرالدین محمد، سراج الدین علی خان آرزو و آزاد بلگرامی تاملات دقیقی درباب این تشبیه انجام داده اند. مقاله حاضر در استوارداشت این نکته است که تشبیه چیزی به خودش یک سره تهی از ارزش های ادبی نیست و در برخی موقعیت ها می تواند کارکردی خلاقانه داشته باشد. ما در این مقاله که به شیوه توصیفی- تحلیلی انجام گرفته است به بررسی ابعاد مختلف تشبیه چیزی به خودش پرداخته ایم. ابتدا آرای کتب بیانی مختلف را درباره این شگرد بلاغی بررسی کرده و سپس جزئیات آن را شرح داده ایم. در پایان بحث نیز اغراض این نوع از تشبیه را برشمرده ایم. تنزیه، تاکید و بیان کمال عظمت ممدوح مهم ترین مقصود شاعران و نویسندگان از ساخت تشبیه چیزی به خودش بوده است.

    کلیدواژگان: تشبیه، تشبیه چیزی به خودش، تنزیه، ارزش هنری، بلاغت هندی
|
  • Aida Parspour, Mohammadreza Torki *, Roohollah Hadi, Mostafa Mousavi Pages 1-24

    Humor has been a consistent presence in Persian literature since its inception, serving as a literary device for political and social critique, as well as a means to imbue works with a lighter tone. Nezami Ganjavi, a pioneer of satirical writing in the 6th century, utilized satirical techniques to not only critique the social, cultural, and moral milieu of his era, but also to infuse his narratives with an element of amusement. In his poem "Leyli and Majnun," the incorporation of humorous verses serves to alleviate the somber narrative and engage the audience. The rhetorical framework governing the work has provided a platform for humorous discourse and expression. Utilization of identification and simile as prevalent literary techniques within this framework has given rise to situational humor. Additionally, wordplay, a hallmark of the 6th-century (Arrani) style, has been extensively employed, contributing to verbal humor. Etiology and paradox, two other devices, have frequently contributed to tempering the story's solemn atmosphere. The humor in Nezami's works has been subtly interwoven within the layers of language, often evading immediate recognition, thus adding a touch of subtle irony to his verses. 

    Keywords: Nezami, Leyli, Majnun, Satire, Situational Satire, Verbal Satire
  • Fazlollah Rezaei Ardani *, Gholam Reza Hatafi Ardakani, Mahdi Sadeghi Pages 25-46

    This research investigates the use of defamiliarization tools in Mohtasham Kashani's twelve stanzas using a descriptive-analytical method and analysis of findings based on formalist literary criticism. In the morphology of this elegy, linguistic and literary works of art join the chain of emotions and arouse the emotions of the audience along with spiritual ups and downs. Knowing the literary situation, intellectual independence and freedom of reflection, selection of combinations, and variety of themes, Mohtasham draws the artistic effects of words, which strengthens the inner and spiritual background of the poem (emotion). The emotional flow of the poem moves from the personal axis to the social axis and takes the word beyond the cut of a certain time and place, which causes the geographical boundary of the word to be broken and the unity of the stanzas to return to the same circular horizon of Ashura. Besides the theme, Mohtasham's poetry is influenced by the entanglement of emotion and imagination with images and literary works, the natural inspiration of the weight of the poem from the subject’s soul (Karbala incident), the precision in praising the words and refining the meanings (completing and improving the meanings). The most frequent artistic images in this elegy are metaphors, followed by similes. The elements used to make metaphorical images are natural elements and their manifestations, and human elements in metaphors are placed after natural elements in terms of frequency. 

    Keywords: Morphology, Defamiliarization, Literary Arts, Twelve Stanzas, Mohtasham Kashani
  • Fatemesadat Taheri *, Elham Goli-E Fini Pages 47-72
    Purpose

    The present study elaborates on the linguistic highlights in poems by Seyed Hamidreza Burqa’i (1983) based on the linguistic model of Jeffrey Leach (1936-2014). Burqa’i’s ritual poems have a distinguished status compared to contemporary poets due to their prominent linguistic factors, including deviation, and regulatory enhancement.

    Methods

    This study used an analytical-descriptive method and aimed at answering the following three research questions: 1) Which factors of highlighting are seen in Burqa’i's pomes? 2) Which elements is he most skilled at using? And 3) How effective is his linguistic highlighting for conveying the poet's emotions and thoughts? To answer these questions, the researchers have deployed Jeffrey Leach's linguistic model.

    Findings

    This study showed that Burqa’i used both deviation and regulatory enhancement (balance) elements in his poetry. Semantic deviation and semantic regulatory enhancement in Burqa’i’s poetry were more than other categories of highlighting. Among semantic elements metaphors, kenning, and similes respectively have the higher use. In terms of regulatory enhancement elements, semantic similarity factors have a higher frequency.

    Conclusions

    Therefore, it is argued that the factors of linguistic highlights, along with the eloquent and fluent language of the poet, indicate the poet's ability to use various linguistic capabilities and elevate his position. 

    Keywords: Leach’S Linguistic Model, Highlighting, Deviation, Regulatory Enhancement, Seyed Hamid Reza Burqa’I, Ritual Poetry
  • Ruhollah Noori, Ali Noori *, Ali Heidary Pages 73-96

    The adjective is one of the grammatical constructions that creates meaning both in the syntagmatic axis (syntax) and the paradigmatic axis (morphology). Since this grammatical element can be presented in several syntactic positions, it provides more linguistic possibilities for the speaker, so it is a valuable structure. By means of the grammatical capacity of the adjective, the poet also uses it as a literary method. The selection of adjectives is one of the ways of creating meaning and wonderful images in Hafez's poetry. He uses adjectives as a means of producing rhetorical and semantic images in order to enrich the literary language. The importance of adjectives for Hafez is to the extent that he has coined words in this category several times: Sufi Afkan (defeater of the Sufi), Senowbar Khoram (pine-like strut), Etr Gardan (perfumer), Divane Navaz (mad protector), Sufi Souz (acrid of Sufi), Ma’shuqe-Baz (amorist), etc. In this research, the rhetorical function of the adjectives in Hafez's sonnets is studied using a descriptive-analytical method, based on the criteria of literary tools. The rhetorical and semantic relationship of the adjective with the described and other components of the sentence shows that Hafez does not use the adjectives accidentally or merely to fill the gaps of meter and rhyme, but the adjective has a rhetorical value for him. Hafez has also created images by means of rhetorical adjectives in categories such as amphibology, paradox, and paronomasia and less frequently used devices such as oslub-ol- Hakim, addition, laff-o-nashr, and mazhabe kalami.

    Keywords: Adjective, Rhetorical Function, Literary Tools, Hafez's Sonnets
  • Hosein Aghahosaini, Asiyeh Mohammad Ebrahimi * Pages 97-118

    Color and image, which provide the main part of the beauty of an artwork, are effective in conveying the concept to the audience; therefore, the analysis of its components can be considered an indicator of the poet's special use of language and the distinction of the literary type of each work. Of course, beauty here is not only the use of literary arts. Poetry can also be beautiful without them. Here, the poet works on strengthening other tools in his hand and compensates for the lack of poetic beauty. In this study, structural and aesthetic factors are discussed, which play a different and deeper role in distinguishing the literary genre. Therefore, it has been tried to avoid as much as possible the mention of descriptive concepts that have been mentioned many times in various literary works. The considered works are the story of Sheikh Sanaan by Attar Nishaburi, the story of the Shah and the Maid of Rumi, and the poem Salaman and Absal by Jami. The main achievement of this research is to clarify the fact that the rhetorical and linguistic elements in Ramzi's romantic works, on the one hand, help to strengthen their lyrical dimension, and on the other hand, they have a great effect on the formation and opening of the identity of Ramzi. 

    Keywords: Code, Simile, Metaphor, Allusion, Love Poem, Secret Poem
  • Saeed Karimi Gare Baba * Pages 119-133

    Simile is a straightforward method of creating imagery extensively discussed by rhetoricians. However, comparing something to itself is a rare form of simile in rhetoric and has been deemed unjustifiable by scholars. They argue that this simile lacks imaginative properties, requiring little effort for comprehension. Nevertheless, examples of self-comparison can be found in Persian literature, particularly in the works of poets, such as Attar, Nizami, Masoud Saad, Jamaluddin Esfahani, Molana, Zahoori Tarshizi, Akhwan Taalih, and Aminpour. Indian rhetoricians, including Mirza Khan Bin Fakhruddin Muhammad, Sirajuddin Ali Khan Arzoo, and Azad Belgrami, have provided detailed reflections on this simile. While simulating something to itself may not be entirely devoid of literary value, it can serve a creative purpose in certain contexts. In this descriptive-analytical article, we investigated the various dimensions of self-comparison. Initially, we reviewed the perspectives presented in different rhetorical books regarding this rhetorical technique and subsequently delved into its intricacies. Finally, we outlined the purposes behind employing this type of simile with a primary focus on poets and writers aiming to emphasize and express the perfection of Mamdouh's majesty. 

    Keywords: Simile, Likening Something To Itself, Contrast, Artistic Value, Indian Rhetoric