فهرست مطالب

آنستزیولوژی و مراقبتهای ویژه ایران - سال بیست و هفتم شماره 1 (پیاپی 49، سال 1384)
  • سال بیست و هفتم شماره 1 (پیاپی 49، سال 1384)
  • 88 صفحه،
  • تاریخ انتشار: 1384/09/15
  • تعداد عناوین: 12
|
  • زاهد حسین خان، آناهید ملکی صفحه 5
    سابقه و هدف
    لوله گذاری مشکل داخل نای همیشه به صورت یک مشکل - چه در اعمال انتخابی و چه در اعمال اورژانس - باقی مانده است. هدف این مطالعه مقایسه آزمون جدید تست گاز گرفتن لب بالایی با آزمونهای رایج فاصله هیومنتال و تیرواسترنال (TSD, HMD) و طول مندیبل (ML) برای تایید لوله گذاری مشکل داخل تراشه است.
    مواد و روش ها
    300بیمار که معیارهای ورود به مطالعه را داشتند در این تحقیق گنجانده شدند. اندازه گیری های فوق توسط دستیار سال بالا انجام شد و سپس دراتاق عمل لانرسگوسکوپی توسط متخصص بیهوشی که از اندازه گیری ها اطلاعی نداشت انجام گرفت تا درجه لارنگوسکوپی براساس سیستم کورماک و لوهان تعیین شود. اطلاعات بر اساس آنووای یک سویه و کای اسکوار تجزیه و تحلیل شد.
    یافته ها
    نتایج، فراوانی لوله گذاری مشکل را 11.3% نشان داد. حساسیت و ویژگی ULBT به ترتیب %94 و100% بود که بالاترین ارقام بود و حساسیت و ویژگی TSD به ترتیب % 88 و صفر درصد بود که پایین ترین مقدار محسوب می شد. ULBT کلاس 3 یک ارتباط مستقیم با HMD کمتراز 3.5 سانتی متر (p=0.00) وML کمتر از 9سانتی متر (p=0.00) داشت. ULBT بالاترین ارزش خبری مثبت و منفی را داشت (100% و47%) صحت %94 ULBT بهدست آمد که بالاترین مقدار در بین چهار آزمون انجام شده بود.
    نتیجه گیری
    ULBT بالاترین حساسیت و ویژگی و صحت را داشت و لاجرم می تواند به عنوان یک تست ساده و آسان جهت تایید لوله گذاری مشکل داخل نای به کار رود.
    کلیدواژگان: تست گاز گرفتن لب بالا، فاصله هیومنتال، فاصله تیرواسترنال، طول مندیبل، لارنگوسکوپی، لوله گذاری مشکل
  • کبری قاضی سعیدی، زاوش افراسیاب، شهریار اربابی، شهرزاد گل بابایی صفحه 12
    تنفس مکانیکی حجمی همراه با فشار مثبت انتهای بازدم (CMV + PEEP) روش مرسوم برای تهویه مکانیکی در بیماران مبتلا به سندرم زجر تنفسی حاد(ARDS) است. تنفس مکانیکی فشاری همراه با نسبت دمی به بازدمی معکوس (PC-IRV) روش تهویه مکانیکی دیگر در این بیماران محسوب می شود. از آنجا که در مورد موثر بودن IRV در بهبود اکسیژن رسانی بیماران مبتلا به سندرم زجر تنفسی حاد اتفاق نظر وجود ندارد، دراین مطالعه میزان تاثیر دو روش تنفس مکانیکی مزبور بر معیارهای تنفسی و همودینامیکی بیماران مبتلا به سندرم زجر تنفسی حاد مورد بررسی قرار گرفت و تغییرات معیارهای فشار اکسیژن دمی (Pao2.Fio2) حداکثر فشار دمی راه هوایی (PIP)، فشار کفه (پلاتو=Pplataeu) متوسط فشار راه هوایی (MAP). میانگین فشارخون شریانی (Martp) و فشار نبض (pp) درهنگام استفاده از این دو روش تنفس مکانیکی اندازه گیری و مقایسه شد.
    موارد و
    روش ها
    مطالعه به صورت آینده نگر و کارآزمایی بالینی با روش نمونه گیری غیر تصادفی ساده انجام شد. 50 بیمار که همگی مبتلا به سندرم زجر تنفسی حاد بودند به دو گروه 25 نفری تقسیم شدند. گروه اول (گروه شاهد) تحت تنفس مکانیکی با روشPEEP CMV+ و گروه دوم (مورد) تحت تنفس مکانیکی با روش PC-IRV با نسبت دم به بازدم 2.1قرار گرفتند. متغیرهای تنفسی - حجم جاری، تعداد تنفس،PEEP، و جز اکسیژن دمی و نیز شکل موج جریان (فلو) دمی - بین دوگروه یکسان نگه داشته شد. میانگین معیارهای فشار اکسیژن شریانی، درصد اکسیژن خون شریانی، نسبت فشار اکسیژن خون شریانی به جز اکسیژن دمی، حداکثر فشاردمی، فشار کفه، متوسط فشار راه هوایی، میانگین فشار خون شریانی، و فشار نبض یک ساعت و شش ساعت پس از شروع تنفس مکانیکی با روش CMV + PEEP وPC - IRV اندازه گیری و ثبت شد. سپس تفاوت هر یک از معیارها نسبت به زمان صفر- در ساعت اول و ششم شروع تنفس مکانیکی - در هر گروه محاسبه شد و اختلاف به دست آمده، برای هر معیار بین دو گروه مورد مقایسه قرار گرفت.
    یافته ها
    فشار اکسیژن خون شریانی، درصد اشباع اکسیژن خون شریانی و نسبت فشار اکسیژن خون شریانی به جز اکسیژن دمی در هر دوگروه در ساعت اول و ششم پس از شروع تنفس مکانیکی افزایش یافت و میزان افزایش در نسبت فشار اکسیژن شریانی به جز اکسیژن دمی درپایان ساعت اول و ششم نسبت به زمان صفر درگروه PC - IRT نسبت به گروه CMV + PEEP بطور معنی داری بیشتر بود.
    درگروه PC - IRV حدکثر فشار دمی در پایان ساعت اول و ششم بطور معنی داری از گروه CMV+PEEP پایین تر بود و فشار کفه دردو گروه کمتر از20 سانتی متر آب باقی ماند.
    متوسط فشار راه هوایی در گروه PC - IRV در پایان ساعت اول وششم افزایش یافت ولی اختلافها نسبت به زمان صفر تفاوت معنی داری نشان نداد.
    میانگین فشار خون شریانی و فشار نبض در هر دو گروه کاهش یافت. کاهش فشار نبض در پایان ساعت ششم درگروه PC - IRV بطور معنی داری از گروه CMV + PEEP کمتر بود.
    نتیجه گیری
    به طور کلی روش تنفس مکانیکی با نسبت دم به بازدم 2.1، نسبت به روش مرسوم، در بیماران مبتلا به سندرم زجر تنفسی حاد اکسیژن رسانی را بهتر و حداکثر فشاردمی را کم می کند.
    کلیدواژگان: درمان، سندرم زجر تنفسی حاد، تنفس مکانیکی فشاری همراه نسبت دمی به بازدمی معکوس، تنفس مکانیکی همراه فشار مثبت انتهای بازدمی
  • شهرام امینی، معصوم خوش فطرت صفحه 21
    مقدمه
    ازآنجا که لارنگوسکوپی و لوله گذاری تراشه می تواند در افراد مستعد سبب افزایش ضربان قلب و فشار خون و کاهش خون رسانی عضله قلبی گردد، در این مطالعه یکسو کور به مقایسه اثرات همودینامیکی دو ترکیب دارویی آلفنتانیل + پروپوفول + اکسیژن/ نایتروس اکساید (ترکیب1) و رمی فنتانیل + پروپوفول + اکسیژن/ نایتروس اکساید (ترکیب2) برای بیهوشی در جراحی کاتاراکت پرداخته شد.
    مواد و روش ها
    این مطالعه به صورت کارآزمایی بالینی و یکسو کور بر روی 60 بیمار با ASA کلاس II با سنین بین 80 - 60 سال که کاندیدای جراحی کاتاراکت بودند انجام شد. یبماران به صورت یک در میان به دو گروه 30 نفری تقسیم شدند. بعد از دریافت محلول رینگر 5 میلی لیتر/ کیلوگرم گروه یک آلفانتانیل 20 میکرو گرم/ کیلو گرم و گروه 2 رمی فنتانیل 1میکروگرم/ کیلوگرم دریافت کردند. برای القای بیهوشی از پروپوفول 1.5میلی گرم/ کیلوگرم طی 30 ثانیه و برای لوله گذاری داخل تراشه سپس آتراکوریوم 0.15میلیگرم/ کیلوگرم به عنوان شل کنند در هر دو گروه استفاده شد. پروپوفول بادوز 100 - 50 میکروگرم/ کیلوگرم/ دقیقه برای حفظ BIS بین 50 تا 60 و رمی فنتانیل 0.1 میکروگرم/کیلوگرم /دقیقه یا آلفنتانیل 1 میکروگرم/ کیلوگرم / دقیقه به ترتیب در گروه آلفنتانیل و رمی فنتانیل برای حفظ بیهوشی داده شد. فشار خون سیستولی و ضربان قلب بیماران در فواصل معین اندازه گیری و ثبت شد. زمان خارج کردن لوله تراشه و ترخیص ازاتاق ریکاوری نیز ثبت گردید.
    یافته ها
    ضربان قلب و فشار خون سیستولی بیماران نسبت به مقادیر پایه ای درهر دو گروه کاهش داشتند ولی این کاهش معنی دار نبود (p>0.05) وضمنا بین دو گروه نیز اختلاف معنی داری وجود نداشت پاسخ به القای بیهوشی (فشار خون سیستولیک 114.89 میلی متر جیوه برای آلفنتانیل در مقابل 113.71میلی متر جیوه برای رمی فنتانیل و ضربان قلب 69.13 برای آلفنتانیل در مقابل 63.96 برای رمی فنتانیل) و لوله گذاری داخل تراشه (فشار خون سیستولیک 114.23میلی مترجیوه برای آلفنتانیل در مقابل 63.50برای رمی فنتانیل) نیز در هیچ گروهی همراه با تاکی کاردی یا افزایش فشار خون سیستولی معنی دار نبود(p>0.05) در ضمن زمان خارج کردن لوله تراشه و ترخیص از اتاق ریکاوری در گروه 1 به ترتیب 3.5 ±10.7 و3.85±13.93 دقیقه و در گروه دو 5±1.94 و7.03±1.98. دقیقه بود که اختلاف بین دو گروه کاملا معنی دار بود(P<0.01).
    نتیجه گیری
    در بیماران مورد مطالعه ماپروپوفول و رمی فنتانیل توانستند جایگزین مناسبی برای پروپوفول و آلفنتانیل- بدون اختلاف بارز در شاخص های همودینامیک - شوند و همچنین زمان ریکاوری در گروه رمی فنتانیل کوتاه تر بود تنها مشکل در خصوص استفاده وسیع از رمی فنتانیل قیمت آن درمقایسه با آلفنتانیل است.
    کلیدواژگان: پروپوفول + آلفنتانیل، پروپوفول + رمی فنتانیل
  • شهرام برجیان بروجنی، حسن عنایتی، مهرداد مکرم دری، غلامرضا معصومی صفحه 28
    سابقه و هدف
    شوک درمانی الکتریکی یک درمان موثر برای بسیاری از بیماری های روانی از جمله افسردگی و اسکیزوفرنی است. تاکنون روش های متعددی برای کنترل عوارض قلبی عروقی شوک درمانی الکتریکی به کار گرفته شده اند که هیچ کدام موثر نبوده است.
    مواد و روش ها
    این مطالعه آینده نگر تصارفی دو سویه کور، کنترل شده به وسیله دارونما و Cross Over به منظور بررسی اثر دوزهای مختلف رمی فنتانیل روی پاسخ همودینامیک در پی شوک درمانی الکتریکی استاندارد شده انجام شده است. دراین مطالعه بیست و دو بیمار مبتلا به افسردگی شدید تحت بررسی قرار گرفتند. هر بیمار 4 نوبت شوک درمانی الکتریکی به فاصله یک روزدرمیان دریافت کرد. همه بیماران آتروپین 0.5 میلیگرم، یکی از سه دوز رمی فنتانیل(100، 50، 25میلی گرم) یا دارونما و سپس 0.75میلی گرم/ کیلوگرم پروپوفول داروی ساکسنیل(?.?میلی گرم/ کیلوگرم) دریافت می کردند. سپس تحریک الکتریکی بالاتر از آستانه برای ایجاد تشنج داده می شد. فشار خون سیستولی، فشار خون دیاستولی، فشار خون متوسط شریانی، و ضربان قلب، قبل از تزریق هر دارو، قبل از تحریک الکتریکی و پس از تحریک الکتریکی به فواصل 1 دقیقه ای برای ده دقیقه و سپس دقایق??،??،??،??، ثبت می گردید. همچنین زمان ریکاوری، زمان تشنج موتور، تشنج الکتروانسفالوگرافیک و زمان شروع تنفس خود به خودی و زمان پاسخ به دستورات شفاهی ثبت می شد.
    یافته ها
    زمان تشنج موتور و الکتروآنسفالوگرافیک و همچنین زمان ریکاوری، برگشت تنفس خودبخودی و پاسخ به دستورات درکلیه گروه های تفاوت معنی داری باهم نداشتند. حداکثر فشار خون سیستولی، فشار خون دیاستولی و فشار خون متوسط شریانی بعد از شوک درمانی الکتریکی در گره های 50 و100 میکروگرم رمی فنتانیل به طور معنی داری از گروه دارونما کمتر بود (p<0.05) ضربان قلب بعد از شوک درمانی الکتریکی در گروه 100 میکروگرم رمی فنتانیل، بطور معنی داری کمتر از گروه دارونما بود.(p<0.05)
    نتیجه گیری
    به طور خلاصه: رمی فنتانیل در دوز 100 میکروگرم بدون اینکه روی زمان تشنج و ریکاوری تاثیر بگذارد، توانست از افزایش فشار خون سیستولیک، فشار خون متوسط شریانی، و ضربان قلب درپی شوک درمانی الکتریکی جلوگیری کند.
    کلیدواژگان: شوک درمانی الکتریکی، پروپوفول، رمی فنتانیل
  • مژگان رحیمی، فرخنده فولادفر صفحه 35
    سابقه و هدف
    درد بعد از عمل یکی از آزاردهنده ترین مشکلاتی است که پس از انواع اعمال جراحی بیماران را آزار می دهد و می تواند اثرات فیزیولوژیک نامطلوبی در پی داشته باشد. تاکنون مطالعاتی در زمینه اثرات کورتیکواستراوئیدها در ایجاد و افزایش طول مدت بی دردی به انجام رسیده است. این مطالعه به منظور بررسی اثر بخشی دگزامتازون داخل وریدی درمیزان بروز و شدت درد پس از عمل جراحی فتق مغبنی، و مقایسه اثرآن در دو گروه پایین و بالای 50 سال صورت گرفته است.
    روش کار
    در یک کارآزمایی بالینی تصادفی شده دوسوکور با کنترل دارونما، 30 بیمار مذکر در دو گروه پایین و بالای 50 سال با وضعیت فیزیکی معادل ASA 1 و 2، که کاندید ترمیم انتخابی فتق اینگوینال تحت بیهوشی عمومی بودند، به صورت تصادفی در یکی از دو گروه های شاهدو مورد قرار گرفتند. قبل از القا بیهوشی در گروه شاهد نرمال سالین (2میلی لیتر) و درگروه مورد، دگزامتازون (2میلی لیتر، معادل 8 میلی گرم) به صورت داخل وریدی تزریق می گردید. فاصله بین اتمام عمل تا آغاز درد، بروز و شدت درد پس از عمل توسط معیار سنجش بصری و میزان کلی مخدر پس ازعمل تزریق شده اندازه گیری شد.
    یافته ها
    میانگین سن در بیماران مورد بررسی 14.80±38.37 سال بود. بین میانگین سن، طول مدت عمل و فنتانیل تزریق شده در خلال عمل بین دو گروه مورد و شاهد اختلاف معنی دار مشاهده نشد اما میانگین شدت درد بر اساس VAS میزان کلی مخدر تزریق شده در گروه مورد به میزان معنی داری از گروه شاهد کمتر و فاصله اتمام عمل تاآغاز درد بیشتر بود (تست مان - ویتنی، p<0.05) بین معیارهای ذکرشده (به جز سن) بین دوگروه کمتر و بیشتر از 50سال کمتر بود و فاصله اتمام عمل تاآغاز درد به میزان معنی داری بیشتر بود(p<0.05)
    نتیجه گیری
    تزریق 8 میلی گرم دگزامتازون داخل وریدی پیش از القا بیهوشی، به میزان معنی داری شدت درد پس از عمل و مصرف مخدر پس از عمل را کاهش می دهد و فاصله اتمام عمل تا آغاز درد را طولانی میکند.
    کلیدواژگان: درد پس از عمل، شدت، بروز، دگزامتازون
  • مهوش آگاه، بدیع الزمان رادپی صفحه 43
    سابقه و هدف
    نقش درمانگاه بیهوشی ارزیابی و آماده سازی پیش از عمل بیماران با هدف به دست آوردن اطلاعات مختلف و لازم در مورد بیمار و سوابق پزشکی او و در صورت ابتلا او به بیماری های همراه، رسانیدن بیمار به شرایط ایده آل قبل از عمل جراحی و انتخاب بهترین روش بیهوشی در روز انجام عمل جراحی است.
    مواد و روش ها
    در یک مطالعه مداخله ای نیمه تجربی از نوع گذشته و آینده نگر پرونده تمامی بیمارانی که در طول زمستان سال 1377، پیش از تشکیل کلینیک بیهوشی و نیز در طول زمستان 1380، پس از تاسیس این کلینیک، مورد عمل جراحی قرار گرفته بودند، بررسی شد و اقدامات تشخیصی (پاراکلینیک) و مشاوره های درخواستی، میانگین تخت اشغالی، روز بستری، اعمال جراحی به تعویق افتاده و هزینه های مرتبط بدان ها در دوره مزبور مورد بررسی قرار گرفت.
    یافته ها
    بیماران دو گروه از نظر جنس، کلاسASA و نوع جراحی تفاوت معنی داری نداشتند. تعداد بیمار بستری شده در سال 1377 به طور متوسط حدود 3 برابر بیماران بستری شده در سال 1380 بود (2.11در مقابل 0.58 روز) که اختلاف مزبور به لحاظ آماری معنی دار بود (p=0.000) برای 18% از بیماران گروه سال 1377 رادیو گرافی ریه درخواست شده بود که این رقم در سال 1380 به حد صفر کاهش یافته بود. در مجموع تعداد آزمایش های انجام شده در سال 1377، 19% بیشتر از گروه سال 1380 بود و اختلاف معنی دار بین آزمایش ها به تفکیک زیر بود.
    ESR(p=0.006) CBC(p=0.004) FBS(p=0.000) BUN(p=0.016) کراتینین(p=0.000) آزمایش کامل ادرار(p=0.000) کشت ادرار(p=0.000) کلسترولp=0.000)) تری گلیسیرید ((p=0.000 تعداد مشاروه های انجام شده در سال 1380 به طور معنی داری از سال 1377 کمتر بود (p=0.000 و کای اسکوار = 154.7) و همچنین به تعویق افتادن اعمال جراحی به دلیل بیهوشی در سال 1380 به حد 0% کاهش یافته بود.
    مقایسه هزینه های انجام شده برای بیماران دو گروه مورد بررسی نشان می دهد که تقریبا در تمامی موارد هزینه های سال 1380نسبت به سال 1377 کاهش داشت و حتی در صورت پرداخت حق مشاوره برای هر بیمار به متخصصان بیهوشی باز کاهش هزینه مزبور چشمگیر خواهد بود.
    نتیجه گیری
    با عنایت به نتایج مزبور تاسیس کلینیک بیهوشی ضروری و مقرون به صرفه است
    کلیدواژگان: کلینیک بیهوشی، آزمایش های پاراکلینیک، مشاوره های پزشکی، اقدامات پاراکلینیک
  • حمزه حسین زاده، سهراب نگارگر، رضا موثقی، عطا محمودپور صفحه 52
    سابقه و هدف
    ماسک حنجره ای راه هوایی نقش مهمی در اداره راه هوایی در اتاق عمل دارد و همچنین به عنوان یک راه هوایی کمکی در سایر موقعیت ها به کار می رود. روش معمول برای جایگذاری این راه هوایی تزریق پورپوفول با / یا بدون شل کننده است ولی پروپوفول به عنوان تنها عامل بیهوشی با پاسخ های نامطلوب راه هوایی مثل سرفه و عق زدن همراه است. در این مطالعه اثرات تزریق رمی فنتانیل به همراه پروپوفول را در کاهش این عوارض بررسی کردیم.
    مواد و
    روش
    ما یک مطالعه تصادفی دو سو کور را برای مقایسه تعییرات همودینامیک و وضعیت بیمار حین جاگذاری ماسک حنجره ای راه هوایی در 90بیمار با کلاس ASA 1 و 2 و در 3گروه به شرح زیر انجام دادیم:گروه R1 (تعداد = 30):0.25 میکروگرم / کیلوگرم رمی فنتانیل همراه 2.5 میلی گرم/کیلوگرم پروپوفول دریافت کردندگروه R2 (تعداد =? ?):? .? میکروگرم/ کیلوگرم رمی فنتانیل همراه 2.5 میلی گرم/ کیلوگرم پروپوفول دریافت کردند.
    گروه p (تعداد =30): نرمال سالین و 2.5 میلی گرم/ کیلوگرم پروپوفول دریافت کردند. تغییرات همودینامیک، طول مدت آپنه، شرایط جایگذاری ماسک حنجره ای و کیفیت راه هوایی انجاد شده مورد بررسی قرار گرفت.
    یافته های: رمی فنتانیل به طور قابل ملاحظه ای شرایط جاگذاری ماسک حنجره ای رادر گروه R1(25.30) 80.33% و گروه R2 (29.30)90.6% رادر مقایسه با گروه p 40%(12.30) بهبود بخشید. تغییرات همومودینامیک در گروه R1 کمتر از گروه R2 بود. بیماران گروه R1 به مدت 0.9 ± 1.75 دقیقه در مقایسه با گرو ه R2 به مدت 1.3 ± 2.35 دقیقه در آپنه بودند.
    نتیجه گیری
    اضافه کردن0.25 میکروگرم/ کیلوگرم به 2.5میلی گرم/ کیلو گرم پروپوفول سبب ایجاد تغییرات همودینامیک کمتر و شرایط عالی جهت جاگذاری ماسک حنجرهای راه هوایی می شود.
    کلیدواژگان: ماسک حنجره ای راه هوایی، پروپوفول، رمی فنتانیل
  • سوسن سلطانی محمدی، منصور اکبری نژاد موسوی، بهروز معمار اردستانی صفحه 59
    سابقه و هدف
    به منظور کاهش عوارض لوله گذاری نای پس از بیهوشی عمومی که براثر نفوذ تدریجی گاز نایتروس اکساید به داخل کاف لوله و افزایش فشار وارد بر مخاط نای پدید می آید، بجای هوا از نرمال سالین برای باد کردن کاف لوله استفاده و عوارض حاصل از دو روش مقایسه شد.
    مواد و روش ها
    دریک کارآزمایی بالینی تصادفی دو سو کور،60بیمار کلاس یک و دوASA که تحت بیهوشی عمومی به روش یکسان قرار می گرفتند به دو گروه مساوی تقسیم شدند. در گروه مورد از سالین و در گروه شاهد از هوا برای پر کردن کاف لوله استفاده گردید و فشار داخل کاف در حد 30 - 20 سانتی متر آب رسانیده شد. در پایان بیهوشی مخاط زیر کاف لوله با برونکوسکوپ فیبر اپتیک بررسی شد و بسته به جدول درجه بندی شدت آسیب مخاطی، اطلاعات ثبت شد. عوارض گلو درد، اختلال بلع و خشونت صدا در ریکاوری و 24 ساعت پس از عمل نیز ثبت گردید. داده ها با آزمون های آماری تی تست نمونه غیر وابسته و کای اسکوار مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. P<0.05 معنی دار به حساب می آمد.
    یافته ها
    آسیب مخاطی شدید نای (درجه 2) درگروه شاهد 23.34% و در گروه مورد صفر درصد بود. آسیب مخاطی درجه صفر و یک در گروه هوا 16.66% و60% و در گروه سالین 87.09% و 12.91% بود (p=0.002) میانگین گلو درد در گروه هوا 12.27% و در گروه سالین24.72%بود(p=0.56) میزان بروز گلو درد در ریکاوری 93.3% در گروه هوا و 77.4% در گروه سالین بود (p=0.56) اما پس از 24 ساعت این میزان به 83..% و29% رسید (p=0.001) در گروه دیسفاژی و گلو درد 86.6% و43.3% و در گروه سالین 63% و45.6% بود. (p<0.04).
    نتیجه گیری
    پرکردن کاف لوله تراشه با نرمال سالین به جای هوا، روشی آسان و مطمئن برای کاهش عوارض ناشی از لوله گذاری نای به دنبال بیهوشی عمومی است.
    کلیدواژگان: لوله تراشه، فشار کاف، عوارض
  • محمد غروی، مهران هیرادفر، علیرضا سبزواری صفحه 66
    اپیدرمولیزبولوزا یک بیماری نادر ژنتیکی است که بر اثر اختلال در اپی تلیوم سنگفرشی ایجاد می شود.بیماران اغلب به دلیل وجود طاول های متعدد پوستی و مخاطی دچار اسکار و عوارض ناشی از آن می شوند و به جراحی های مکرر برای تصحیح دگر شکلی (دفورمه شدن) و اختلالات ایجاد شده نیاز پیدا می کنند.
    این بیماران از طاولی شدن عشاء های مخاطی نیز رنج می برند. این شکل به ویژه در مری روی داده و به تنگی مری و مشکلات تغذیه ای منجر می شود. به نظر می رسد این مساله خطر رگورژیتاسیون را زیاد می کند.
    در این بیماران ترومای صورت و اسکار متعاقب آن منجر به کوچکی منفذ دهان، باریکی منافذ بینی و عدم بسته شدن کافی پلک ها می شود، بنابراین محافظت از چشم ها در حین بیهوشی لازم است. وضعیت دندانی بیماران اغلب به دلیل پوسیدگی های متعدد نامناسب است؛ لذا آسیب های دندانی موقع لارنگوسکوپی باید در مد نظر باشد....
  • محمدرضا درودیان صفحه 69
  • صفحه 81