فهرست مطالب

ارمغان دانش - سال یازدهم شماره 1 (پیاپی 41، بهار 1385)
  • سال یازدهم شماره 1 (پیاپی 41، بهار 1385)
  • 120 صفحه،
  • تاریخ انتشار: 1385/07/01
  • تعداد عناوین: 13
|
  • الهه الهیاری، شجاع الحق طارق، عبدالحمید چوهدری، زینت سادات فتاحی، فاطمه طالعی صفحه 1
    مقدمه و هدف

    درد پس از عمل به طور معمول به وسیله اپیوئیدها درمان می شود که علاوه بر گران بودن منجر به بروز عوارض ناخواسته دارویی میگردد. در سالهای اخیر استفاده از داروهای ضدالتهابی غیراستروییدی به دلیل عوارض کمتر، ارزان بودن و دسترسی آسان جهت تسکین درد در اعمال جراحی مورد توجه و مطالعه قرار گرفته است. هدف از تحقیق حاضر مقایسه تاثیر تک دوز شیافهای رکتال دیکلوفناک و استامینوفن قبل از عمل در کاهش درد پس از اعمال جراحی سپتورینوپلاستی می باشد.

    مواد و روش ها

    این پژوهش یک کارآزمایی بالینی تصادفی دوسوکور بود که بر روی 60 بیمار در محدوده سنی 45 16 سال با وضعیت فیزیکی یک تقسیم بندی انجام شده به وسیله انجمن متخصصین بیهوشی آمریکا که به بیمارستان خلیلی شیراز در سال 1383 برای انجام اعمال جراحی سپتورینوپلاستی انتخابی برای اولین بار مراجعه کرده بودند انجام گردید. بیماران به طور تصادفی به دو گروه مساوی اول و دوم تقسیم شدند. نیم ساعت قبل از القا بیهوشی و بدون اطلاع بیمار از نوع دارو در گروه اول یک شیاف 100 میلی گرمی دیکلوفناک و در گروه دوم یک شیاف 325 میلیگرمی استامینوفن به وسیله خود بیمار و با رضایت کامل وی القا گردید. روش القا و نگهداری بیهوشی در تمام بیماران مشابه در نظر گرفته شد. پس از پایان عمل و در سه مرحله به فواصل 1، 2 و 4ساعت پس از خاتمه عمل شدت درد بیماران به وسیله شخص ثالثی و با مقیاس مقایسهای بصری درد، همچنین اولین زمان درخواست مسکن و کل دوز تجویز شده در فرم اطلاعاتی ثبت گردید. داده های جمع آوری شده با استفاده از نرم افزار SPSS و آزمون آماری مانویتنی تحلیل گردید.

    یافته ها

    آنالیز اطلاعات نشان داد که شدت درد در بیمارانی که دیکلوفناک گرفته بودند در هر سه زمان به طور معنی داری کمتر از گروه استامینوفن بود ((p<0.05 همچنین میانگین اولین زمان دریافت مسکن در گروه اول و دوم به ترتیب؛ 205 و 97 دقیقه پس از عمل و میانگین دوز پتدین تجویز شده در گروه دیکلوفناک و استامینوفن نیز به ترتیب؛ 12.25 و 37.15میلیگرم بوده است.

    نتیجه گیری

    به نظر میرسد تجویز قبل از عمل شیاف رکتال دیکلوفناک موجب بیدردی بیشتر و طولانی تری نسبت به استامینوفن در اعمال جراحی سپتورینوپلاستی شده و میتواند به عنوان روشی ساده، موثر، بدون عارضه و مقرون به صرفه جهت کاهش درد در این عمل متداول توصیه شود.

    کلیدواژگان: دیکلوفناک، استامینوفن، سپتورینوپلاستی، بیدردی پس از عمل
  • ملیحه عراقچیان، محمدرضا صفری، نسرین شیخ، فاطمه زراعتی صفحه 9
    مقدمه و هدف

    بیماری های قلبی عروقی یکی از علل اصلی مرگ و میر در اکثر کشورها میباشد. عوامل ژنتیکی و محیطی در ایجاد و پیشرفت آن دخیل هستند. از مهمترین عوامل خطر شناخته شده، بالا بودن سطح لیپوپروتیین با دانسیته پایین و پایین بودن سطح لیپوپروتیین با دانسیته بالا می باشد. ارتباط مستقیمی بین این عوامل و رژیم غذایی وجود دارد. در سالهای اخیر مصرف فروکتوز افزایش پیدا کرده است. هدف از این مطالعه تعیین تاثیر مصرف کوتاه مدت فروکتوز بر روی لیپیدهای پلاسما در موش صحرایی نر می باشد.

    مواد و روش ها

    این تحقیق یک مطالعه تجربی است که در گروه فارماکولوژی دانشگاه علوم پزشکی همدان در سال 1384 انجام گرفته است. در این پژوهش تعداد 30 سر موش صحرایی نر از نژاد ویستار با وزن 300 - 250 گرم مورد بررسی قرار گرفتند. موشها به طور تصادفی به دو گروه 15 تایی تقسیم و از غذای کنترل شده استفاده نمودند. گروه آزمایش به مدت 2 هفته به جای آب آشامیدنی از محلول 10 درصد فروکتوز استفاده کردند. غلظت پلاسمایی تری گلیسرید، کلسترول، لیپوپروتیین با دانسیته پایین و لیپوپروتیین با دانسیته بالا در روزهای اول و پانزدهم اندازه گیری گردید. داده های جمع آوری شده با نرم افزار SPSS و آزمون تی دانشجویی تحلیل گردیدند.

    یافته ها

    غلظت تریگلیسرید و کلسترول در روز پانزدهم اختلاف معنی داری با روز اول نداشت، در حالی که غلظت پلاسمایی لیپوپروتیین با دانسیته پایین و لیپوپروتیین با دانسیته بالا اختلاف معنی دار داشت(p<0.05). نسبت لیپوپروتیین با دانسیته پایین به لیپوپروتیین با دانسیته بالا، کلسترول به لیپوپروتیین با دانسیته بالا و تریگلیسرید به لیپوپروتیین با دانسیته بالا در روز پانزدهم اختلاف معنی داری با روز اول داشت (p<0.05).

    نتیجه گیری

    بر اساس یافته های فوق، مصرف کوتاه مدت فروکتوز می تواند موجب افزایش فاکتورهای خطر مرتبط با بیماری کرونر قلب گردد.

    کلیدواژگان: فروکتوز، لیپیدهای پلاسما، موش صحرایی
  • شهلا ظهیری، عبدالرحمن دزفولیان، فرزانه دهقانی صفحه 17
    مقدمه و هدف

    سیسپلاتین یک دارو با فعالیت آنتینئوپلاستیکی قوی است که متاسفانه به دلیل آسیب به بافت کلیه مصرف آن محدودیت دارد، این مطالعه با هدف بررسی استریولوژیکی نفروتوکسیسیتی القا شده به وسیله داروی سیسپلاتین و تعیین نقش حفاظتی گیاه دارویی علف شیر در ممانعت از روند فوق در موش صحرایی نر انجام گردید.

    مواد و روش ها

    این مطالعه به صورت تجربی بر روی 70 سر موش صحرایی نر نژاد اسپراگ - دالی با وزن 240 - 200 گرم در بخش بافت شناسی دانشکده پزشکی دانشگاه علوم پزشکی اهواز در سال 1380انجام گرفت. نمونه ها به طور تصادفی به هفت گروه مساوی تقسیم شدند، گروه اول به عنوان کنترل دارو، گروه دوم کنترل عصاره گیاه و پنج گروه دیگر تحت عنوان گروه های آزمایشی در نظر گرفته شدند. یکی از گروه های آزمایشی فقط دریافت کننده دارو به فرم حاد و به طریق داخل صفاقی بود و چهار گروه دیگر دریافت کننده اولیه عصاره گیاه به شکل خوراکی در چهار دوز متفاوت به مدت نیم ساعت قبل از تزریق دوز حاد دارو به شکل داخل صفاقی بودند. پس از 96 ساعت از زمان تزریق دارو حیوانات، مورد کالبد شکافی قرار گرفته و کلیه های راست آنان تمامی مراحل آماده سازی بافت را جهت آنالیز میکروسکوپی با تاکید بر اصل کاوالیه برای تعیین میانگین معدل حجمی گلومرولی گذرانیدند. آنالیز آماری یافته های مطالعه با استفاده از نرم افزار آماری SPSS و آزمونهای آنالیز واریانس برای اختلاف میانگین بین گروه ها و دانت دو طرفه برای مقایسه زیر گروه ها انجام شد.

    یافته ها

    نتایج نشان داد که آسیب کلیوی به بافت نه تنها به لحاظ سیتوپاتولوژیک بلکه به شکل ایجاد هیپرتروفی در گلومرولهای کلیوی (گلومرولومگالی) قابل بررسی و اثبات می باشد که این آسیب فقط در دو گروه کنترل دارو و عصاره گیاه مشاهده نگردید. همچنین در گروه های آزمایشی نیز در دو گروه کمتر از بقیه بوده و اختلاف معنی داری را با گروه دریافت کننده دارو نشان میداد (p<0.05).

    نتیجه گیری

    هر چند آسیب کلیوی ایجاد شده به وسیله سیسپلاتین مهم و قابل ملاحظه می باشد، ولی میتوان با استفاده توام از عصاره گیاه علف شیر میزان آسیب وارده به بافت را به میزان زیادی کاهش داد تا ضمن بهره گیری از پتانسیل ضدتوموری قوی دارو به میزان قابل توجهی از مهمترین عارضه آن پیشگیری به عمل آورد. همچنین تعیین معدل حجمی کلافه گلومرولی میتواند به عنوان شاخصی مهم و کار آمد در بررسی آسیبهای بافت کلیوی حاصل از عوامل آسیب رسان مورد ملاحظه و ارزیابی احتمالی قرار گیرد.

    کلیدواژگان: سیسپلاتین، استریولوژی، مسمومیت کلیوی، اصل کاوالیه، علفشیر، گلومرولومگالی
  • بهادر سرکاری، مهدی فخار، صدیقه ابراهیمی، محمدحسین معتضدیان، غلامرضا حاتم، محسن کلانتری، حسن رضا نژاد صفحه 27
    مقدمه و هدف

    لیشمانیوز احشایی بیماریی است که با نام کالاآزار معروف میباشد و به وسیله گونه های لیشمانیای دونوانی، اینفانتوم و شاگاسی ایجاد می شود. لیشمانیوز احشایی در بیشتر مناطق ایران به صورت اسپورادیک و در مناطقی از استان های اردبیل و آذربایجان شرقی، فارس، بوشهر و قم به صورت آندمیک دیده می شود. مطالعات انجام شده مشخص نموده که لیشمانیوز احشایی در بعضی از مناطق استان کهگیلویه و بویراحمد وجود دارد. این مطالعه با هدف بررسی خصوصیات عامل ایجاد کننده لیشمانیوز احشایی در این استان انجام گرفته است.

    مواد و روش ها

    در این مطالعه تجربی از 6 بیمار مبتلا به کالا آزار بستری شده در بخش اطفال بیمارستان امام سجاد (ع) یاسوج در سال 1384 نمونه مغز استخوان تهیه گردید. از اسلایدهای میکروسکوپی تهیه شده از این نمونه ها دی ان آاستخراج گردید و سپس جهت تعیین گونه انگل با روش واکنش زنجیرهای پلیمراز سمی نستد مورد بررسی قرار گرفتند. جهت این کار با استفاده از پرایمر LINR4 و LIN17 قطعه متغیر از حلقه های کوچک دی ان آکینتوپلاستی انگل لیشمانیا در یک مرحله تکثیر گردید. محصول به دست آمده بر روی ژل آگاروز 1.5 درصد الکتروفورز شده و با اتیدیوم بروماید رنگ آمیزی گردید. سپس از ژل حاوی باندها عکسبرداری گردید و با توجه به شاخص وزنی، گونه انگل مشخص گردید.

    یافته ها

    با بررسی اسمیرهای مستقیم مغز استخوان، اماستیگوت های انگل (اجسام لیشمن) به تعداد نسبتا فراوان در نمونه های تهیه شده مشاهده شد و در دو مورد از بیماران، انگل پس از یک هفته در محیط دو فازی ان ان ان رشد نموده و سپس در محیط های تک فازی RPMI1640 و سرم جنین گوساله به مدت سه هفته انبوه سازی شد. نمونه حاصل از تمامی بیماران مورد مطالعه در آزمایش واکنش زنجیرهای پلیمراز ایجاد باندی به اندازه 720 جفت باز نمود. مقایسه این باندها با باندهای حاصل از گونه های استاندارد، مشخص نمود که گونه انگل در تمامی بیماران مورد مطالعه لیشمانیا اینفانتوم میباشد.

    نتیجه گیری

    عامل مولد لیشمانیوز احشایی (کالاآزار) در منطقه مورد مطالعه لیشمانیا اینفانتوم می باشد. ضروری است مطالعات جامع در خصوص مخازن این بیماری در این استان انجام گیرد تا به همراه بررسی های سرواپیدمیولوژیک جنبه های مختلف این بیماری مشخص گردد.

    کلیدواژگان: لیشمانیا، کالاآزار، واکنش زنجیرهای پلیمراز سمی نستد
  • محسن میناییان، ناصر توکلی، علی مومنی، فرهاد احمدی صفحه 35
    مقدمه و هدف

    اگزما یکی از بیماری های خارشدار پوستی شایع می باشد. کرم موضعی دوکسپین در درمان خارش موثر بوده و این فرم دارویی در خارج از کشور وجود دارد. هدف از انجام این تحقیق ارزیابی بالینی اثر کرم موضعی دوکسپین 5 درصد فرموله شده در دانشکده داروسازی اصفهان در درمان اگزما می باشد.

    مواد و روش ها

    تحقیق حاضر یک مطالعه کارآزمایی بالینی دو سوکور و کنترل شده با دارونما بوده که در سالهای 1383 و1384 با نمونه گیری تصادفی در 3 مرکز درمانی شهر اصفهان، انجام پذیرفت. در این پژوهش 60 بیمار مبتلا به انواع اگزما، پس از حصول شرایط ورود به مطالعه، به مدت 8 روز و روزانه 4 مرتبه تحت درمان با کرم دوکسپین قرار گرفتند. در زمانهای 0، 3، 8 و 15 روز، اثر درمانی دوکسپین و دارونما بر روی علایم بیماری و میزان شیوع عوارض جانبی بررسی گردید. ابزار گردآوری داده ها فرم اطلاعاتی بود که در آن خصوصیات دموگرافیک بیماران و وضعیت بیماری ثبت گردید. نتایج حاصل با استفاده از نرم افزار SPSS و آزمونهای ناپارامتری مانویتنی، ویلکاکسون و توی کندال مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.

    یافته ها

    دوکسپین موجب کاهش علایم بیماری شامل؛ خارش (75.5 درصد)، التهاب (43.8 درصد)، خشکی پوست (37.5 درصد)، ترشحات (59.5 درصد)، چرمی شدن (41.5 درصد) و شدت اگزما (41.5 درصد) در پایان دوره درمان (روز هشتم) گردید. آثار مشابهی نیز با دارونما مشاهده گردید. اثر بخشی درمانها ارتباطی به سن و جنس بیماران نداشت. تنها عارضه ناشی از درمان سوزش بود که تقریبا شیوع یکسان در هر دو گروه دارو (30 درصد) و دارونما (27 درصد) داشت.

    نتیجه گیری

    نتایج حاصل از این طرح بیانگر اثربخشی کرم موضعی دوکسپین 5 درصد در درمان علایم اگزما است. اگرچه این اثر با دارونما اختلاف معنی دار آماری ندارد، ولی می تواند جایگزین مناسبی برای دوکسپین خوراکی یا کورتیکوستروئیدهای موضعی باشد.

    کلیدواژگان: ارزیابی بالینی، دوکسپن، اگزما، پوست، کرم موضعی
  • مسعود نقاب، ابراهیم رحیمی، علی عماد، عبدالرضا رجایی فرد صفحه 45
    مقدمه و هدف

    پودر تالک به عنوان یک ماده ضدچسبندگی در صنایع لاستیک سازی به فراوانی استفاده می شود؛ با این حال، اثرات تماس استنشاقی با این ماده و ماهیت این اثرات بر روی سیستم تنفسی، به دقت مورد مطالعه قرار نگرفته است. بنابراین هدف از مطالعه حاضر ارزیابی و تشخیص ماهیت عوارض ریوی ناشی از مواجهه استنشاقی با این ماده شیمیایی در کارکنان کارخانه های لاستیک سازی می باشد.

    مواد و روش ها

    مطالعه حاضر از نوع توصیفی - تحلیلی است. 97 نفر کارگر که به اقتضای شغل در معرض تماس با پودر تالک بودند، به روش نمونه برداری طبقه بندی شده، و 110 نفر از کارکنان فاقد پیشینه تماس با این ماده به عنوان گروه مرجع به طور تصادفی از میان کارکنان یکی از کارخانه های لاستیک سازی شیراز در سال 1384 انتخاب شدند. برای تمام افراد، فرم پرسشنامه تنفسی استاندارد تکمیل گردید و برای انجام رادیوگرافی ریه به یکی از مراکز درمانی اعزام شدند. همچنین آزمون عملکرد ریوی قبل از شروع کار انجام گرفت. در مورد کارگران مواجهه یافته، این آزمون پس از پایان شیفت کاری آنها نیز تکرار گردید. سپس، جهت بررسی میزان مواجهه با پودر تالک، غلظت قابل تنفس و قابل استنشاق این ماده در نواحی پر گرد و غبار کارخانه، اندازه گیری شد. تحلیل داده های جمع آوری شده با استفاده از نرم افزار SPSS و آزمون های تی دانشجویی و زوجی، مجذورکای و رگرسیون خطی و لجستیک انجام گرفت.

    یافته ها

    میانگین و انحراف معیار سن، وزن، قد و طول مدت مواجهه با پودر تالک برای افراد مواجهه یافته به ترتیب؛ 6.75±35.8 سال، 9.2±73.1 کیلوگرم، 5.9±173.2سانتی متر و 5.3±11.79 سال بود. مقادیر نظیر برای افراد گروه مرجع به ترتیب؛ 6.87±36.1 سال، 8.1±73.36 کیلوگرم، 5.7±172.2 سانتی متر و بدون مواجهه بودند. غلظت پودر تالک قابل تنفس و قابل استنشاق به ترتیب؛ 23.52±41.8 میلی گرم بر مترمکعب و 8.04±19.8 میلی گرم بر مترمکعب برآورد گردید. شیوع علایم تنفسی به طور معنی داری در گروه مواجهه یافته بیشتر بود. نتایج رادیوگرافی کارگران مواجهه یافته شواهدی دال بر وجود یک ضایعه التهابی مزمن را نشان داد. نتایج آزمون عملکرد ریوی نشان داد که مواجهه با این ماده باعث کاهش معنی داری در میانگین پارامترهای ظرفیت حیاتی، ظرفیت حیاتی سریع، ظرفیت حیاتی سریع در ثانیه اول، اوج جریان بازدمی و جریان بازدمی در نقطه میانی می شود. علاوه بر این، با افزایش سابقه تماس، مقادیر ظرفیت حیاتی، ظرفیت حیاتی سریع و ظرفیت حیاتی سریع در ثانیه اول کاهش می یابد. تماس حاد با پودر تالک نیز کاهش معنی دار میانگین پارامترهای ظرفیت حیاتی، ظرفیت حیاتی سریع و ظرفیت حیاتی سریع در ثانیه اول در پایان شیفت کاری را به همراه داشت.

    نتیجه گیری

    نتایج نشان داد که تماس استنشاقی طولانی مدت با پودر تالک عامل خطری برای بروز بیماری های مزمن ریوی است که باعث اختلالات انسدادی، اختلالات محدود کننده و بینابینی ریه می شود، به علاوه این ماده اثرات حاد و آلرژیک بر عملکرد ریوی نیز به جای می گذارد.

    کلیدواژگان: تالک، کارخانه لاستیک سازی، اختلالات تنفسی
  • رحیمه اسکندریان، شاهرخ موسوی، محسن شیاسی، بهروز مومنی، مهرداد زحمتکش صفحه 55
    مقدمه و هدف

    بیماری عروق کرونر علت اصلی مرگ و میر در اکثر کشورهای دنیا از جمله ایران می باشد. با توجه به این که عوامل خطرزای کلاسیک نتوانسته اند تنوع اپیدمیولوژیک این بیماری را به صورت کامل توضیح دهند، عوامل خطرزای جدیدی از جمله عفونت ها به عنوان عامل خطر احتمالی در دست بررسی می باشد. یکی از این عوامل عفونی که بررسی های متعددی در مورد آن انجام گردیده هلیکوباکترپیلوری می باشد. با توجه به تناقضهای متعدد در مورد شیوع عفونت با هلیکوباکترپیلوری در سندرم حاد کرونری و ارتباط آن دو با یکدیگر، این مطالعه با هدف تعیین شیوع هلیکوباکترپیلوری در بیماران با سندرم حاد کرونری طراحی گردید.

    مواد و روش ها

    این مطالعه توصیفی - مقطعی بر روی کلیه بیماران با سندرم حاد کرونری شامل؛ آنژین ناپایدار و انفارکتوس میوکارد که از ابتدای اسفند 1381 لغایت تیرماه 1383 در بخش سیسییو بیمارستان فاطمیه دانشگاه علوم پزشکی سمنان بستری شده بودند انجام شد. در مجموع 411 بیمار با سندرم حاد کرونری از نظر عفونت با هلیکوباکترپیلوری با روش سرولوژی ارزیابی شدند. ابزار گردآوری داده ها پرسشنامهای شامل اطلاعات دموگرافیک، نوع سندرم حاد کرونری و عوامل خطرزای اصلی بیماری های قلبی - عروقی بود. داده های جمع آوری شده با استفاده از نرم افزار SPSS و شاخص های توصیفی و آزمون آماری مجذور کای تجزیه و تحلیل شد.

    یافته ها

    میانگین و انحراف معیار سن بیماران 38.12±59.97 سال و 56 درصد افراد مرد بودند. شیوع آلودگی با هلیکوباکترپیلوری 45.6 درصد بود که در 43.8 درصد منفی و 10.6 درصد بینابینی بود. از این بیماران 191 نفر مبتلا به آنژین صدری ناپایدار و 220 نفر انفارکتوس میوکارد داشتند. همچنین بین دو گروه از نظر سرولوژی مثبت هلیکوباکترپیلوری اختلاف معنی داری وجود نداشت.

    نتیجه گیری

    این بررسی نشان داد شیوع عفونت حاد یا مزمن با هلیکوباکترپیلوری یک عامل خطرزای عمده برای بیماری های قلبی مطرح نیست.

    کلیدواژگان: هلیکوباکترپیلوری، سندرم حاد کرونری، شیوع
  • محمدرضا عماد شریف نجفی صفحه 65
    مقدمه و هدف
    بررسی هدایت عصبی حساس ترین روش تشخیص سندرم تونل کارپ می باشد، ولی این تست در بعضی موارد خفیف سندرم تونل کارپ طبیعی است. بررسی هدایت عصبی بعد از یک تست تحریکی عصب مدیان ممکن است در تشخیص موارد خفیف سندرم تونل کارپ کمک کننده باشد. هدف از این مطالعه تعیین تاثیر تست های تحریکی بر روی الکترودیاگنوزیس موارد بالینی سندرم تونل کارپ می باشد.
    مواد و روش ها
    این مطالعه تحلیلی به صورت مورد - شاهدی بر روی 20 بیمار (20 دست) با علایم سندرم تونل کارپ و تستهای الکترودیاگنوستیک طبیعی و 20 داوطلب سالم (20 دست) در بیماران مراجعه کننده به بیمارستان شهید چمران وابسته به دانشگاه علوم پزشکی شیراز در سال 1384 انجام شد. روش نمونه گیری به صورت نمونه در دسترس مبتنی بر هدف بود. معیارهای هدایت عصبی اندازه گیری شده شامل؛ تاخیر زمانی حسی، سرعت هدایت عصبی، تاخیر زمانی ترکیبی، تاخیر زمانی حرکتی و ارتفاع موج حرکتی عصب مدیان بودند. این معیارها قبل و بعد از 5 دقیقه فلکسیون کامل مچ دست اندازه گیری شدند. داده های جمع آوری شده در پرسشنامه ثبت گردید و سپس با استفاده از نرم افزار آماری SPSS و آزمون پارامتریک تی زوجی تجزیه و تحلیل انجام شد.
    یافته ها
    افزایش تاخیر زمانی حسی و کاهش سرعت هدایتی عصب مدیان بعد از فلکسیون مچ دست نسبت به قبل از آن در گروه بیماران معنی دار بود (p<0.05) اما در گروه کنترل تغییر معنی داری در معیارها وجود نداشت.
    نتیجه گیری
    اندازه گیری تاخیر زمانی حسی و سرعت هدایتی عصب مدیان بعد از 5 دقیقه فلکسیون کامل مچ دست می تواند زمینه ای جهت تعیین معیارهای حساس تری برای تشخیص الکترودیاگنوستیک سندرم تونل کارپ باشد.
    کلیدواژگان: عصب مدیان، سندرم تونل کارپ، تست الکترودیاگنوستیک، تست تحریکی
  • پرویز یزدان پناه، حمیدرضا غفاریان شیرازی، یونس حاتمی پور، فاطمه شریعتی نیا، فرزاد وفایی صفحه 75
    مقدمه و هدف

    دیابت شیرین شایع ترین بیماری متابولیک انسان است که از شیوع 1 تا 4 درصد برخوردار است. یکی از عوارض مزمن آن پلینوروپاتی محیطی میباشد که شیوع دقیق جهانی آن نامشخص میباشد و از 5 تا 66 درصد گزارش شده است. هدف از این پژوهش تعیین شیوع پلینوروپاتی محیطی در بیماران مبتلا به دیابت نوع 2 میباشد.

    مواد و روش ها

    این پژوهش یک مطالعه توصیفی مقطعی میباشد که بر روی 40 بیمار مبتلا به دیابت نوع 2 مراجعه کننده به مراکز بهداشتی - درمانی شهرستان دنا در استان کهگیلویه و بویراحمد سال 1383 انجام گرفت. نمونه گیری به صورت تصادفی و ابزار گردآوری داده ها پرسشنامه بود. پس از گرفتن شرح حال و انجام معاینه بالینی از بیماران نوار عصب و عضله گرفته شد. داده های گردآوری شده با نرم افزار SPSS و آزمون مجذورکای و دقیق فیشر مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.

    یافته ها

    شیوع دیابت در مناطق شهری و روستایی به ترتیب؛ 1 و 0.8درصد برآورد شد. شیوع نوروپاتی 52.5 درصد برآورد شد که 17.5 درصد پلی نوروپاتی محیطی، 22.5 درصد سندرم تونل کارپ و 12.5 درصد همزمان هر دو را داشتند. نتایج دیگر نشان داد که پلینوروپاتی انتهایی قرینه حسی - حرکتی شایعترین پلینوروپاتی و سندرم تونل کارپ شایعترین مونونوروپاتی میباشد. همچنین ارتباط آماری معنی داری بین پلینوروپاتی محیطی با جنس، سن، مدت دیابت، رتینوپاتی، نفروپاتی، سطح قند خون ناشتا و بیماری زمینهای وجود نداشت، ولی بین مونونوروپاتی (سندرم تونل کارپ (با سطح گلوکز خون ناشتا رابطه معنی داری وجود داشت.

    نتیجه گیری

    دیابت نوع 2 باعث شیوع بالای نوروپاتی (پلینوروپاتی محیطی و مونونوروپاتی) می شود که ارتباطی با زمان دیابت، رتینوپاتی، نفروپاتی، جنس و بیماری زمینه ای ندارد. به نظر می رسد با افزایش آگاهی مردم بتوان دیابت را در مراحل اولیه تشخیص داد و از عوارض آن کاست.

    کلیدواژگان: دیابت نوع 2، پلی نوروپاتی محیطی، شیوع
  • میرصلاح الدین عنایتی، علیرضا حیدریی، محمد ملک زاده، یدالله ابوالفتحی صفحه 83
    مقدمه و هدف

    خودسوزی یکی از روش های خودکشی بوده که روشی خشن و بیرحمانه جهت پایان دادن به زندگی است. با توجه به اینکه خودسوزی عواقب روانی، اجتماعی، فردی و اقتصادی بسیاری بر بیماران و جامعه وارد میسازد، این مطالعه به منظور مقایسه سلامت عمومی، عزت نفس و حمایت اجتماعی در بیماران خودسوز و غیرخودسوز بستری در بیمارستان سوانح و سوختگی چرومی شهرستان گناوه انجام گردیده است.

    مواد و روش ها

    این مطالعه از نوع توصیفی تحلیلی می باشد. نمونه این تحقیق مشتمل بر 60 نفر از بیماران (خود سوز 30 نفر و غیرخود سوز 30 نفر) بستری در بیمارستان سوانح و سوختگی چرومی شهرستان گناوه بود که طی شش ماه اول سال 1383 به روش نمونه گیری تصادفی ساده انتخاب شدند. ابزار گردآوری داده ها پرسشنامه سلامت عمومی گلدبرگ، حمایت اجتماعی فیلیپس و عزت نفس کوپر اسمیت بود. داده های جمع آوری شده با استفاده از نرم افزار SPSS و شاخص های توصیفی و آزمونهای آماری تحلیل واریانس چند متغیری، تی و ضریب همبستگی پیرسون آنالیز شدند.

    یافته ها

    میانگین و انحراف معیار سلامت عمومی، عزت نفس و حمایت های اجتماعی افراد خودسوز و غیرخودسوز به ترتیب؛ 14.65±44.57 و 6.27±10.83، 4.94±57.90 و 6.04± 55.47 و 4.94±20.40 و73.23±17.1 بوده است.همچنین نتایج نشان داد که بین بیماران خودسوز و غیرخودسوز از لحاظ سلامت عمومی، حمایت اجتماعی و مولفه های آنها تفاوت معنی دار وجود داشت (P<0.05)، ولی بین این دو گروه از بیماران از لحاظ عزت نفس تفاوت معنی دار وجود نداشت.

    نتیجه گیری

    نتایج نشان داد که میزان سلامت عمومی و حمایت اجتماعی افراد به طور با خودسوزی ارتباط دارد. لذا به منظور پیشگیری از آن توصیه می شود که با پیوند دادن افراد با اجتماع، خانواده ها، گروه ها و ایجاد حمایتهای اجتماعی و عاطفی میزان خودکشی را کاهش داد.

    کلیدواژگان: خودسوز، غیرخودسوز، سلامت عمومی، عزت نفس، حمایتهای اجتماعی
  • حمیدرضا غفاریان شیرازی، عبدالرسول جوان، ابراهیم حاتمی پور، علی موسوی زاده، حسین قائدی، مسعود محمدی باغملایی، عباس جبارنژاد صفحه 93
    مقدمه و هدف

    بیماری های قلبی عروقی مهمترین عامل مرگ و میر در اغلب کشورهای جهان شناحته شده اند. آمارهای رسمی نشان می دهد که میزان مرگ و میر ناشی از این پدیده در ایران رو به افزایش است. در این راستا هدف از این مطالعه تعیین میزان بقا یک ساله و عوامل مرتبط با آن در بیماران سکته قلبی بود.

    مواد و روش ها

    این یک مطالعه توصیفی - تحلیلی از نوع مطالعات بقا است که بر روی 111 نفر از بیماران مراجعه کننده به اورژانس و یا بستری شده در بخش مراقبت های ویژه قلبی بیمارستان امام سجاد (ع) یاسوج با تشخیص سکته قلبی حاد از بهمن ماه 1382 انجام پذیرفت و وضعیت آنها تا یک سال مورد پیگیری قرار گرفت. ابزار گردآوری داده ها پرسشنامه ای بود که با مصاحبه حضوری و به وسیله پرسنل آموزش دیده تکمیل گردید. داده های جمع آوری شده با استفاده از نرم افزار SPSS و شاخص های توصیفی و آزمون های آماری آنالیز گردیدند.

    یافته ها

    نتایج نشان داد که 73 درصد بیماران مذکر و 90 درصد متاهل بودند. میانگین و انحراف معیار سن بیماران با حداقل و حداکثر 37 و 87 سال در زمان بروز سکته12±57 سال بود. 31 درصد بیماران دخانیات مصرف می کردند. میانگین و انحراف معیار شاخص توده بدنی بیماران 3.2 ± 28.8 کیلوگرم بر مترمربع بود و 25 درصد بیماران شاخص توده بدنی بیش از 30 کیلوگرم بر مترمربع داشتند. میانگین و انحراف معیار فاصله زمانی بروز علایم تا مراجعه به پزشک 2.2 ± 4 ساعت و زمان مراجعه به پزشک تا بستری شدن 4.9 ± 5 ساعت بوده است. همچنین میانگین و انحراف معیار طول زمان بستری در بیمارستان 1.67± 4 روز بوده است. 16 درصد بیماران سابقه سکته قلبی و 63 درصد سابقه پرفشاری خون داشتند که اختلاف معنی داری بین زنان و مردان بود. 82 درصد بیماران سکته با موج Q داشتند. شایع ترین سطوح درگیر شامل؛ بخش تحتانی خلفی 41 درصد و بخش تحتانی40 درصد بود. 95 درصد بیماران بلوک قلبی نداشتند، همچنین 95 درصد بیماران در کلیپ I بودند. نسبت مرگ از کل مرگ ها در بیماران با سکته قلبی در ده ساعت اول 40 درصد و در 24 ساعت اول 28 درصد بوده است. میزان بقا در بیماران با سکته قلبی در 10 ساعت اول 0.910، در 24 ساعت اول 0.847، در ماه اول 829.0، در ماه سوم 0.820، در ماه ششم 0.792 و در یک سال 0.771 برآورد گردید. عواملی که نسبت شانس مرگ را افزایش می داد شامل؛ متاهل نبودن 4.39 برابر، سن بیشتر از 60 سال 3.12 برابر، سیگاری بودن 3 برابر، شاخص توده بدنی بیشتر از 27 کیلوگرم بر مترمربع داشتن 2.6 برابر و درد آنژین صدری پس از سکته قلبی 2.21 برابر بود.

    نتیجه گیری

    میزان مرگ و میر در یک ماه اول در بیماران با سکته قلبی بیشتر از مطالعات مشابه در سایر نقاط کشور و میزان بقا یک ساله کمتر بود. مهمترین عوامل موثر بر میزان بقا شامل؛ مجرد بودن، مصرف سیگار، چاقی و درد آنژین صدری پس از سکته قلبی می باشد.

  • گزارش یک مورد کاردیومیوپاتی حوالی زایمان / دکتر زهرا بصیرت دکتر رویا بیات دکتر مهرداد ساروی
    صفحه 105
    مقدمه و هدف
    کاردیومیوپاتی حوالی زایمان شکل نادر و گاهی کشنده از نارسایی قلبی در طول مدت یک ماه قبل از زایمان تا پنج ماه بعد از آن میباشد. هدف از این گزارش بررسی تظاهرات بالینی، نحوه برخورد تشخیصی و نقش مهم اکوکاردیوگرافی در افراد مبتلا به کاردیومیوپاتی حوالی زایمان می باشد.
    معرفی بیمار: بیمار زن 22 ساله، سالم و بدون سابقه بیماری و نیز زایمان اول دو هفته پس از سزارین به علت تنگی نفس شدید و سرفه و خلط خونی با تشخیص اولیه آمبولی ریه در بخش داخلی بیمارستان شهید یحیی نژاد دانشگاه علوم پزشکی بابل در سال 1384 بستری شد. اسکن پرفوزیون ریه و سونوگرافی داپلر عروق پا و لگن شواهدی از آمبولی ریه و وجود لخته در وریدهای عمقی را نشان ندادند. اکوکاردیوگرافی بیانگر نارسایی شدید بطن چپ بود. با تشخیص کاردیومیوپاتی حوالی زایمان، تحت درمان مناسب قرار گرفته و بهبود یافت.
    نتیجه گیری
    کاردیومیوپاتی حوالی زایمان شکل نادری از نارسایی قلبی است و در تشخیص افتراقی نارسایی تنفسی قرار دارد. اکوکاردیوگرافی وسیله با ارزشی در تشخیص افتراقی میباشد و باید به عنوان یک روش غیرتهاجمی در اولین زمان ممکن در بالین بیمار جهت انتخاب درمان صحیح و پرهیز از اشتباهات احتمالی و کشنده، انجام شود.
    کلیدواژگان: کاردیومیوپاتی حوالی زایمان، آمبولی ریه، نارسایی احتقانی قلبی
  • حمید نمازی کامران مظفریان صفحه 113
    مقدمه و هدف
    تومور استویید استوما در استخوانهای کارپ به ندرت دیده می شود. اکثرا این تومور به صورت درد شبانه خود را بروز میدهد، اما تظاهرات ناشایع مختلفی برای این تومور ذکر شده است که این تظاهرات تشخیص تومور را مشکل می کند. هدف از گزارش این مورد بیان یکی از این تظاهرات ناشایع می باشد تا بهتر بتوان به تشخیص سریع این تومور کمک کرد.
    معرفی بیمار: بیمار زن 27 ساله و خانه دار بود که با شکایت از درد انگشتان دست راست به درمانگاه ارتوپدی بیمارستان شهید چمران شهر شیراز در سال 1384 مراجعه نمود. درد بیمار در انگشتان شست، اشاره و میانی وجود داشت که این درد، دایمی و پیشرونده با افزایش در شب بود که حدود ساعت 4-3 صبح بیمار را از خواب بیدار می کرد. بیمار قبلا با تشخیص سندرم کانال کارپ، تحت جراحی آزادسازی کانال کارپ قرار گرفته بود، اما هیچ گونه بهبود حاصل نشده بود. به دنبال عدم بهبود، وابستگی بیمار به داروهای ضدالتهاب غیراستروییدی بیشترشده بود. در معاینه حرکت مفصل مچ دست به دلیل درد مقداری محدودیت داشت. تست فالن مثبت اما تست تینل منفی بود. در دو بررسی نوار عصب که از عصب مدیان همین دست انجام شده بود قبل و بعد از عمل آزادسازی کانال کارپ، کاهش سرعت عصب مدیان واضح بود. به دلیل وجود مقداری تندرنس در معاینه، رادیوگرافی انجام گرفت که در آن تومور اسکافویید مشخص گردید و بررسی سیتی اسکن آن را تایید کرد.
    نتیجه گیری
    این بیمار اولین مورد گزارش شده تاکنون میباشد که نشان می دهد یکی از دلایل سندرم کانال کارپ میتواند وجود استویید استوما در استخوان اسکافویید باشد که به نظر میرسد انجام رادیوگرافی در بیماران با علایم سندرم کانال کارپ ضروری می باشد.
    کلیدواژگان: اسکافوئید، استوئیداستوما، سندرم کانال کارپ