فهرست مطالب

پژوهشنامه فلسفه دین (نامه حکمت) - پیاپی 5 (بهار و تابستان 1384)
  • پیاپی 5 (بهار و تابستان 1384)
  • 244 صفحه، بهای روی جلد: 7,000ريال
  • تاریخ انتشار: 1386/03/25
  • تعداد عناوین: 10
|
  • صفحه 5
  • محمدصادق زاهدی صفحه 9
    مفهوم «جهانهای ممکن»، که ظاهرا نخستین بار لایب نیتس آن را به کار برد، در دوران اخیر به واسطه نقشی که در دلالت شناسی منطق موجهات داشته است، بدان توجه شده است. مهم ترین نظریاتی که در باب جهانهای ممکن وجود دارد، به دو دسته کلی فعلیت گرایی و امکان گرایی تقسیم می شوند که از هر یک روایتهای مختلفی ارائه شده است. در این جستار، روایتهای دیوید لویس و کریپکی از امکان گرایی و روایتهای رابرت استالنکر، رودریک چیزم، رابرت آدامز والوین پلنتینگا از فعلیت گرایی نقد و بررسی شده است.
    کلیدواژگان: جهان ممکن، فعلیت گرایی، امکان گرایی، منطق موجهات، دلالت شناسی، هستی شناسی
  • بیوک علیزاده صفحه 41
    تفلسف یا فلسفه ورزی با فلسفه دانی متفاوت است؛ کسی که کار او تعلیم فلسفه است، لازم نیست حتما فیلسوف بوده باشد. البته داشتن اطلاعات فلسفی کافی، شرط لازم تعلیم فلسفه است، اما برای فیلسوف، که کار اصلی او تفلسف است، داشتن اطلاعات فلسفی، صرفا معد و زمینه ساز است. فیلسوف کسی است که در مواجهه ادراکی با ساحات مختلف واقعیت، اعم از عینی، ذهنی و زبانی، پرسشهای فلسفی، به صورت طبیعی در ذهن او می روید و شکل می گیرد. و به سخن دیگر، ذهن او مسئله دار می شود و به دنبال آن در صدد پاسخ یافتن به پرسشهای یادشده برمی آید. فرایند تکون پرسشهای فلسفی و تکاپوی فیلسوفان برای پاسخ به آنها، تفلسف یا فلسفه ورزی نامیده می شود.
    موضوعات و مسائلی که فیلسوفان درباره آنها کاوش می کنند، گستره وسیعی دارد؛ قلمرو تفلسف فیلسوفان در مقایسه با عالمان دیگر، از بیشترین وسعت برخوردار است و این به جهت آن است که فیلسوفان، افزون بر تلاش برای شناخت واقعیات، که از این حیث با عالمان دیگر اشتراک و همسانی دارند، علم شناسی هم می کنند و به این ترتیب، همچنان که برای مثال، فلسفه فیزیک، فلسفه زیست شناسی و فلسفه منطق داریم، فلسفه فلسفه هم می توان داشت.
    در این مقال، گستره فلسفه ورزی در حوزه خود فلسفه را با تبیین ملاکهای تعدد در فلسفه و گزارش حوزه های فلسفی که با اعمال ملاکهای یادشده پدیدار می شود، بررسی کرده و پس از آن چند و چون تفلسف در این حوزه ها را توضیح داده ایم. این مقاله را می توان مکمل مقاله «فلسفه تطبیقی؛ مفهوم و قلمرو آن» که در شماره اول نامه حکمت منتشر شده است، دانست.
    کلیدواژگان: تفلسف، مقایسه، تطبیق، ملاک های تعدد، جریان
  • محمدحسین مهدوی نژاد صفحه 69
    ویتگنشتاین در دوره دوم حیات فلسفی خود، با توجه به کاربرد کلمات برای شناخت معنای آنها و با تاکید بر تنوع کاربردهای زبان و کثرت بازی های زبانی، معتقد است که بازی های مختلف زبانی از نحوه های حیات گوناگون نشئت می گیرند و هر نحوه ای از حیات دارای زبان خاص خود است. گفتار دینی هم یک بازی زبانی مستقل با زبانی یکتاست که در نحوه ای از حیات حک شده است و قواعد و منطق خاص خود را دارد. بنابراین، مفاهیم و گزاره های دینی در درون بازی زبانی دین معنا می یابد و زبان دینی فقط برای کسانی که در نحوه حیات دینی شرکت دارند، قابل فهم است. از نظر ویتگنشتاین، کاربرد زبان در بیان باورهای دینی، به هیچ وجه، شباهتی با کاربرد آن در اظهار امر واقع ندارد. باور دینی، استفاده از یک «تصویر» است؛ تعهدی راسخ و تزلزل ناپذیر است که کل زندگی فرد را نظم و نسق می بخشد و مبتنی بر شواهد و دلایل نیست. از این رو نه از جانب علم و فلسفه مددی می یابد و نه هرگز گزندی می بیند.
    در این مقاله با بیان ماهیت زبان در اندیشه فلسفی ویتگنشتاین و توضیح مفاهیم «نحوه های حیات» و «بازی های زبانی»، و بیان رسالت فلسفه در این خصوص، بر معنای باور دینی و قیاس ناپذیری آن با باورهای دیگر و در نتیجه، بر یکتایی زبان دینی و استقلال گفتار دینی با بازی زبانی دین تاکید و برخی از مبانی فلسفی «ایمان گرایی ویتگنشتاینی» معرفی شده است.
    کلیدواژگان: زبان، کاربرد، معنا، بازی زبانی، نحوه حیات، گفتار دینی، باور دینی، زبان دینی، ویتگنشتاین
  • دکترعلی اصغر خندان صفحه 105
    در میان موضوعات و رشته های مختلف فلسفه، هستی شناسی وضع خاصی دارد؛ چنان که از یک سو، برخی فیلسوفان وجود چنین موضوعی را انکار می کنند و برخی دیگر آن را اصلی ترین و بلکه تنها مسئله فلسفه می دانند.
    نویسنده در این مقاله پس از اشاره به تاریخچه بحث از وجود در یونان باستان به نظر ارسطو در باب تقسیم بندی علوم و بیان برخی از اشکالات آن می پردازد، از جمله اینکه طبق آن تقسیم بندی باید دو شاخه امور عامه و الهیات، به عنوان علم واحدی در نظر گرفته شوند و این علم واحد موضوع واحد می خواهد. یافتن این موضوع واحد به ویژه با توجه به تشتت سخنان خود ارسطو، منشا اختلاف بسیاری از فیلسوفان شده است که به ویژه باید به پاسخ فلاسفه پیش از ابن سینا و راه حل ابن سینا و فیلسوفان متاثر از او اشاره کرد که معتقد بودند مجموع امور عامه و الهیات به معنای خاص، فلسفه اولی یا الهیات به معنای عام را تشکیل می دهد و بحث از وجود خداوند از مسائل فلسفه اولی است و نه موضوع آن.
    نویسنده پس از بررسی برخی از اشکالات وارد به نظر ابن سینا، به تقریر تفصیلی آرای علامه طباطبایی در باب موضوع فلسفه اولی و تحلیل ابعاد مختلف آن می پردازد و در پایان و در مقام جمع بندی، به سلسله نکاتی از جمله ضرورت تفکیک اصل متافیزیک از آثار موجود در بحث متافیزیک، ملاحظات ضروری در تعریف متافیزکی و بیان موضوع و مسائل آن اشاره می کند.
    کلیدواژگان: متافیزیک، فلسفه اولی، ارسطو، علامه طباطبایی، موضوع علم
  • قدرت الله قربانی صفحه 145
    کانت یکی از تاثیرگذارترین فیلسوفان غرب در دوره مدرنیته بر اندیشه فلسفی و نیز بر مسئله علم و دین بوده است، اهمیت این مسئله از آنجاست که تاریخ فلسفه مدرن را می توان به دو دوره ماقبل و مابعد کانت تقسیم کرد؛ زیرا بر اثر فلسفه کانت بود که نگرش جدید انسان به هستی، که از دکارت شروع شده بود و به کمال نهایی خود رسید تا آنجا که بعد از کانت، فلسفه و مابعدالطبیعه به مسیر جدیدی قدم گذاشتند که در این رهگذر علم و دین معنا و هویت جدیدی را به خود گرفتند.
    موضوعات اندیشه فلسفی کانت را از جهتی می توان انسان، خدا و جهان و از جهتی دیگر علم، مابعدالطبیعه، اخلاق، دین و هنر دانست. در هر حال، کانت در آثار اساسی خود چون «نقد عقل محض»، «نقد عقل عملی و دین در محدوده عقل تنها»، انسان و توانایی های او را محور اساسی پژوهش فلسفی خود قرار می دهد و این انسان دارای توانایی های شناسایی، اخلاقی، دینی، هنری و غیره است که معرفت، اخلاق و دین برای ما در این پژوهش دارای اهمیت خاص است.
    کانت محور هستی را انسان قرار می دهد؛ زیرا او تقسیم عالم، فهم حقیقت، اخلاق، علم و دین را تنها در پرتو توانایی ها و اراده و تکلیف انسان دارای معنا و اعتبار می داند که این همان علم و دین انسان مدار یا انسانی شدن علم و دین است. ضمن اینکه جهان واقعی این انسان نیز، همان جهان پدیداری و تجربی است؛ یعنی واقعیت دین و علم بیشتر در همین دنیای تجربی و تنها در حد و توانایی فهم و اراده انسان دارای اعتبار و ارزش است. در نتیجه، برای انسان هیچ واقعیتی فراتر از دنیای مادی و خواستها و توانایی های او وجود ندارد.
    کلیدواژگان: انسانیت، علم، دین، پدیدارها، ناپدیدارها، احکام تالیفی پیشین، اخلاق
  • عباس احمدی سعدی صفحه 173
    گرچه موضوع فطرت به لحاظ ورود آن در آیات قرآن در آثار تفسیری مورد توجه قرار گرفته، هیچ گاه نزد متقدمین مسلمان به صورت یک نظریه منسجم در باب انسان شناسی و یا معرفت شناسی سامان نیافته است. در روزگار ما برخی الهیدانان جهد بلیغی کردند تا از آن، نظریه ای معقول پرداخته و در باب انسان شناسی دینی، اخلاق، منشا دینداری و توجیه خداپرستی از آن سود برند. فطرت بر اساس برخی اصول حکمت متعالیه امری بالقوه است که در شرایط خاصی بر اثر صیرورت و حرکت جوهری به فعلیت می رسد. از سوی دیگر، منکران فطرت با ذکر شواهدی، از جمله اقوامی که هیچ گونه تصوری از (یا گرایشی) به خدا ندارند، از بن وجود فطرت را نفی کرده اند. ظاهرا وجود بعضی چالشها، همچون استقرایی بودن برخی مقدمات استدلال، مانع پذیرش نظریه فطرت به عنوان یک رهیافت کاملا فلسفی است. با این همه، می توان با رویکردی میان رشته ای، مبتنی بر تکثر روش شناختی، و در پرتو یافته های روان شناسان و آموزه های دینی، همچنان آن را رهیافتی مهم و قابل دفاع تلقی کرد.
    کلیدواژگان: فطرت، شناختهای فطری، کمون و بروز فطرت، فطریات، حرکت اشتدادی
  • اسدالله آژیر صفحه 195
    این نوشتار نگاهی اجمالی به مسئله تاثیر فرهنگ ایرانی و سنت زرتشی بر فرهنگ و سنت اسرائیلی با تاکید بر مسئله نجات و منجی باوری است. در آغاز راه مطالعات تطبیقی ادیان، دو گرایش افراطی و تفریطی در تاکید بیش از اندازه بر این تاثیر از یک سو و نفی هر نوع تاثیر از دیگر سو شکل گرفتند. به تدریج این دو گرایش گرچه همچنان پیروانی برای خود دارند، به تعادل گراییدند و اکنون اصل مسئله تاثیر دین ایرانی بر سنت اسرائیلی مورد انکار نیست. به ویژه موضوع منجی باوری از جمله نقاط مشترک میان آیین زرتشتی و ادیان ابراهیمی است و احتمال تاثیر و تاثر در اینجا توسط دانشمندان بسیاری مطرح شده است.
    کلیدواژگان: منجی باوری، زرتشتی، فرهنگ ایرانی، فرهنگ اسرائیلی
  • جی. اچ. ار. پارکینسون ترجمه: _دکتر مسعود صادقی_ صفحه 207
    در این جستار پارکینسون با اشاره به رابطه علیت و تبیین و طرح این پرسش که آیا از اصطلاح «علت» در کاربردهای مختلف آن معنای واحدی اراده می شود یا نه، به بافت و زمینه و شیوه طرح علل چهارگانه نزد ارسطو می پردازد و به تحولی که در فهم این بحث در اثر ترجمه های یونانی به لاتینی اتفاق افتاده است، اشاره می کند؛ سپس به منظور بررسی شیوه های کاربرد واژه «علت» به بیان هیوم از این مفهوم و سه ملاک وی برای تشخیص رابطه علی و معلولی توجه می کند و دو تفاوت عمده بیان هیوم و جان استوارت میل را برمی شمارد. آن گاه دیدگاه کالینگوود در باب سه معنای مختلف علت به تفصیل بررسی می کند و با مقایسه علت تاریخی کالینگوود با علت غایی ارسطو، از تبیین غایت شناختی سخن به میان می آورد و دو نوع غایت شناسی درونی و بیرونی را از هم متمایز می سازد و آرای راسل، دیویدسن، تایلر، بنت و وودفیلد را بررسی می کند و به این نتیجه می رسد که به منظور ارائه تبیینهای غایت شناختی باید افزون بر شناسایی معلول یک علت، از دیدگاهی خاص حکم به خیر بودن آن معلول کرد؛ بنابراین، نوع تبیین مستلزم هم مؤلفه ای علی است و هم مؤلفه ای ارزشی.
    کلیدواژگان: علیت، تبیین، علل چهارگانه ارسطو، هیوم، میل، راسل، دیویدسن
|
  • Dr. Mohammad Sadeq Zahedi Page 9
    The notion of "possible worlds" apparently raised by Leibnitz for the first time, is recently put into account for the role it plays in the semantics of modal logic. The most significant theories on possible worlds are categorized into two general types,i.e.actualism and possiblilism about each of which there are various versions. In this survey, the versions of D.Lewis and kripke on possiblilismm and those of R.Stalnaker, R.Chisolm, R.Adams, and A.Plantinga on actualism are examined and criticized.
  • Dr. Boyouk Alizadeh Page 41
    Philosophizing is different from knowing philosophy. One whose profession is teaching philosophy does not need to be a philosopher. Of course, having sufficient philosophical information is a necessary condition for teaching philosophy. However, having philosophical information for a philosopher, whose profession is philosophizing, is merely a preparatory element. A philosopher is one in whose mind philosophical questions naturally arise when one perceptively faces different realms of reality such as objective, subjective, and linguistic ones. In other words, his mind would breed questions and seek to find responses to them. The process of occurrence of philosophical questions in philosophers, minds and their endeavour to find responses to them is called philosophizing. The issues and questions that philosophers delve into have a wide realm. The domain of philosophers, philosophizing is of the greatest extent in comparision with other scholars. This originates from the fact that philosophers, in addition to their attempts to know the facts, a common initiative of every scholar, seek to know the knowledge itself. Thus we would have philosophy of philosophy as we do philosophy of physics, philosophy of biology, and philosophy of logic. The present article deals with the domain of philosophizing within the field of philosophy, explaining the criteria of multiplicity in philosophy, and reporting philosophical realms which emerge consequent to the application of the above – mentioned criteria. Furthermore, it deals with the quality of philosophizing in these realms. This article may be considered supplementary to the article entitled "comparative philosophy: its concept and domain" published in "Name-Ye Hekmat" no. 1.
  • Mohammad Hosein Mahdavi Nijad Page 69
    In his second phase of philosophical life, Wittgenstein held that different language games emanate from different forms of life, and every form of life has its own language. He came to this conclusion by considering the use of words toward knowing their meanings, and emphasizing the diversity of language usage and the multiplicity of language games. Religious discourse is an independent language game with a unique language engraved on a form of life, and has its own principles and logic. Therefore, religious concepts and propositions gain meaning in the language game of religion, and religious language is understandable just for those who share one and the same form of religious life. According to Wittgenstein, using language in expressing religious beliefs is not similar to using it in showing facts at all. Religious belief is using an image. It is a firm and unshakable obligation which regulates the whole life of an individual and is not based on arguments or evidence. Thus it is neither supported nor harmed by science and philosophy. Elucidating the nature of language in the philosophical thought of Wittgenstein, explaining the concept of "forms of life" and "language games", and showing the role of philosophy in this regard, the present article emphasizes the meaning of religious belief and its incomparability with other beliefs, thus emphasizing the uniqueness of religious language, and the independence of religious discourse through the language game of religion. It also introduces some philosophical foundations of Wittgensteinian fideism.
  • Dr. Ali Asghar Khandan Page 105
    Among various issues and courses of philosophy, ontology his its own phace, since some philosophers deny such an issue outright while others consider it the most significant or rather the only question of philosophy. Referring to the background of discussions on existence in ancient Greece, the author deals with Aristotle,s view on the classification of various branches of science and certain arguments against it. For instance, according to this classification, the two branches of general notions (Umur Ammah) and metaphysics are considered as a single branch of knowledge. If so, they require a single subject. Seeking this single subject, in consideration to the diversity of Aristotle,s remarks in this regard, has largely divided philosophers. The present article refers particularly to philosophers, views before Ibn Sina, the latter,s solution and the views of the philosophers influenced by him. They held that general notions and metaphysics in its particular sense colleciively form prote philosophia or metaphysics in its general sense, and disussing God,s existence is one of the issues of prote philosophia, not its subject. Examining certain arguments against Ibn Sina,s view, the author gives a detailed account of Allamah Tabatabai,s comments on the subject of Prote Philosophia and an analysis of its various dimensions. Summing up the materials, he refers to certain points including the necessity of the separation of the principle of metaphysics from the works on metaphysics, necessary considerations on the definition of metaphysics, and explanation of its subjects as well as its issues.
  • Qodratollah Qorbani Page 145
    Kant is considered one of the most influential philosophers of the west on philosophical thought, science, and religion in the modern age. His significance may be justified by the point that the history of modern philosophy can be divided into the pre-Kant and post-Kant periods. It was through Kant,s philosophy that the modern attitude of man toward being, having begun with Descartes, reached its ideal. So after Kant, philosophy and metaphysics took on a new approach through which science and religion gained a new meaning and identity. From one perspective, the subjects of the philosophical thought of Kant are man, God, and universe, and from another perspective they are science, metaphysics, ethics, religion, and art. Anyhow, kant counts man, and his abilies as the main axis of his philosophical research in his principal works such as "Critique of Pure Reason", and "Critique of Practical Reason". This man enjoys cognitive, ethical, religious, artistic, and other abilities. The present article concentrates more on knowledge, ethics, and religion. Kant considers man as the axis of being since he recognizes the classification of universe, perception of reality, ethics, science, and religion just in the light of abilities, will, and duty of man. This is the very human – oriented science and religion or humanization of science and religion. Meanwhile the actual world of this man is the phenomena universe, i.e. the reality of religion and science is recognized in this very experimental universe, and merely based on the limited capacity and will of human being. Consequently, there is no reality beyond the material world and man,s wishes and abilities.
  • Abbas Ahmadi Sadi Page 173
    The issue of human innate nature is raised in Quranic verses and so taken into account in commentaries on the Quran. However, it has never been formulated as a coherent theory on anthropology or epistemology by Muslim earlier scholars. In our age, some theologians did their best to turn this theory into a reasonable one and apply it in the fields of religious anthropology, ehics, origin of piety, and justification of worshipping God. According to some principles of transcendant theosophy, human innate nature is a potential fact which reaches actuality under certain circumstances as a result of becoming and transsubstantial movement. On the other hand, negators of human innate nature deny it outright due to some arguments among which is the argument that some people do not have any concept from or leaning to God. Apparently, some challenges such as the inductive nature of certain premises of the argument have prevented the theory of human nature from being accepted as an absolutely philosophical approach. Nevertheless, it can be a significant and justifiable theory based on an interdisciplinary approach and methodological pluralism in the light of the psychologists, findings and religious teachings.
  • Dr. Asadollah Ajir Page 195
    The present article takes a cursive look on the issue of the influence of Iranian culture and Zoroastrian tradition on Jewish culture and tradition emphasizing the issue of salvation and saviourism. At the first stages of comparative study of religions, two opposite extreme attitudes were established, one overemphasizing the foregoing influence and the other denying any influence outright. However, these two attitudes – in spite of having some adherents – were gradually moderated. So the issue of the influence of Iranian religion on Jewish tradition is unquestionable. Saviourism is particularly one of the common points between Zoroastrianism and Abrahamic religions, thus the probability of one being influenced by others.
  • Parkinson, G.H.R. Page 207
    Referriing to causation and raising the question whether a single meaning is intended by the term "cause" in its various usages, Parkinson deals in the present article with the context, background, and the way of raising "Four Causes" of Aristotle. He also refers to the development occurred in understanding this issue due to the translation of Greek texts into Latin. Further, he surveys various usages of the term "cause" as Hume states, and examines the latter three criteria for the recognition of the relation of cause and effect. Thus he refers to two significant differences between Hume and J.S. Mill,s explanations. Finally, he surveys Collingwood,s view on three different meanings of "cause" in detail, and compares the historical cause of Collingwood with the final cause of Aristotle, thus mentioning teleological explanation and distinguishing the two types of internal and external teleology. At the end, he examines the views of Russel, Davidson, Taylor, Bennett, and Woodfield, and comes to the conclusion that presentation of teleological explanations requires not only recognizing the effect of a cause, but establishing the goodness of the effect from a particular perspective. Therefore, the type of explanation involves both causal and value indices.