فهرست مطالب

Studies in Medical Sciences - Volume:18 Issue: 3, 2008

Journal of Studies in Medical Sciences
Volume:18 Issue: 3, 2008

  • 92 صفحه،
  • تاریخ انتشار: 1386/12/01
  • تعداد عناوین: 13
|
  • مقالات پژوهشی
  • معصومه حاج شفیعا، طاهر زبیری، شاکر سالاری لک صفحه 538
    مقدمه
    تخمدان پلی کیستیک(pcos) یک بیماری نبوده بلکه یک سندرم است که برای تشخیص آن از یافته های بالینی، آزمایشگاهی و سونوگرافی استفاده می گردد. در گذشته مطالعات گسترده ای برای تعیین ارزش تشخیص روش های مختلف صورت گرفته تا از این طریق بهترین معیار تشخیص سندرم تخمدان پلی کیستیک معین گردد. هدف از این مطالعه تعیین اعتبار معیارهای سنوگرافی واژینال در تشخیص سندرم تخمدان پلی کیستیک نسبت به گروه کنترل و تخمدان مولتی فولیکولر می باشد.
    مواد و
    روش
    در این مطالعه حجم تخمدان، سطح تخمدان، سطح استروما و نسبت سطح استروما به سطح کل تخمدان را در 60 زن آمنوره یا الیگومنوره دچار pcos، 10 زن با تخمدان های مولتی فولیکولر(Mfo) و 30 زن طبیعی در روز دوم یا سوم خون ریزی واژینال با سونوگرافی واژینال اندازه گیری گردید، سپس حساسیت و اختصاصی بودن این معیارها در بیماران گروه pcos نسبت به گروه کنترل و مولتی فولیکولر تعیین شد. میانگین اندازه سطح تخمدان، سطح استروما و نسبت سطح استروما به سطح تخمدان در گروه pcos با گروه Mfo با استفاده از آزمون T مستقل مقایسه گردید.
    نتایج
    به طور کلی در بیماران دچار pcos حجم تخمدان، سطح تخمدان، سطح استروما و نسبت سطح استروما به سطح تخمدان بیشتر از گروه کنترل Mfo بود. حساسیت این معیارهای رادیولوژیک در تشخیص pcos نسبت به گروه کنترل و Mfo به ترتیب 13/70 %، 85/73 %، 29/72 %، 77/69 % و اختصاصی بودن آنها در تشخیص Pcos به ترتیب 91/73 %، 71/65 %، 100% و 100% بود.
    با مقایسه میانگین اندازه سطح تخمدان اختلاف معنی داری بین دو گروه pcos و Mfo وجود نداشت (05/0 < p) در حالی که مقایسه اندازه سطح استروما و نسبت سطح استروما به سطح تخمدان اختلاف معنی داری بین دو گروه وجود داشت (05/0 > p).
    بحث: اندازه گیری سطح استروما و نسبت استروما به سطح تخمدان از ارزش تشخیصی بیشتری در تشخیص pcos برخوردار می باشد.
    کلیدواژگان: حجم تخمدان، سطح تخمدان، سطح استروما، نسبت سطح استروما به سطح تخمدان، سندرم تخمدان پلی کیستیک، سونوگرافی واژینال
  • رضا مهدوی، علی آهنیان، داود عرب، لیلا وظیفه مستعان، مرتضی نوراللهیان مهاجر، مریم ذوالفقاری صفحه 544
    اهداف
    در این مطالعه ما تجارب و نتایج خود را در ترمیم مجرا با استفاده از گرافت مخاط گونه 7(BMG) در تنگی های طویل تر از 4 سانتی متر مجرای قدامی در بزرگسالان مورد ارزیابی قرار می دهیم.
    بیماران و
    روش ها
    در طی یک دوره زمانی 3 ساله (از سال 1380 تا 1383)، تعداد 12 بیمار با طیف سنی 18 تا 60 سال و تنگی مجرای قدامی (8 مورد مجرای بولبر و 4 مورد مجرای آلتی) طویل تر از 4 سانتی متر در مرکز ما تحت یورتروپلاستی با استفاده از BMG به صورت Dorsal onlay (تکنیک Barbagli) قرار گرفتند. برای تمام بیماران قبل از عمل یورتروگرافی رتروگراد همراه با 8(VCUG) و سیستوسکوپی Up & Down انجام گردید و پس از عمل نیز با توجه به علائم انسدادی با تصویر برداری به صورت یورتروگرافی رتروگراد و VCUG پیگیری به عمل می آمد.
    نتایج
    مدت پیگیری بیماران به طور متوسط 22 ماه بود. از 12 بیمار فوق، در طی مدت پیگیری همگی بدون علامت شده و بررسی های رادیولوژیک بهبود کامل را نشان داد، اما یک بیمار پس از بهبودی اولیه دچار یورتریت (ناشی از بیماری های مقاربتی) گردید که مجددا دچار تنگی شد و جهت بیمار یورتروتومی داخلی انجام گردید. عوارض عمده ای در بیماران ما مشاهده نگردید.
    نتیجه گیری
    تکینیک Dorsal onlay (Barbagli) روشی با میزان موفقیت بالا و با حداقل عارضه برای ترمیم تنگی های طویل مجرای قدامی می باشد.
    کلیدواژگان: تنگی مجرا، گرافت مخاط دهان، تکنیک Barbagli، ترمیم مج، را
  • علی آقایارماکویی، نادر پاشاپور، شاه صنم غیبی، مهندس رضا پورعلی صفحه 549
    پیش زمینه و هدف
    خون ریزی داخل جمجمه از علل عمده مرگ و یا عوارض عصبی در نوزادان است. هدف از این بررسی تعیین فراوانی خون ریزی های داخل جمجمه در نوزادان بستری و نقش عوامل مختلف در ایجاد آن است.
    مواد و
    روش
    در این مطالعه توصیفی و گذشته نگر کلیه نوزادان بستری از تاریخ 1/1/80 تا 29/12/82 بخش نوزادان و NICU مرکز آموزشی و درمانی امام خمینی (ره) ارومیه که خون ریزی داخل جمجمه آنها به وسیله سونو گرافی، سی تی اسکن و یا اتوپسی تائید شده بود، بررسی و اطلاعات حاصل با استفاده از نرم افزار SPSS مورد آنالیز قرار گرفت.
    یافته ها
    52 نوزاد خون ریزی داخل جمجمه داشتند (38/1% نوزادان بستری) شامل خون ریزی ساب آراکنوئید (40%)، داخل بطنی (36%)، داخل پارانشیمی (21%) و هماتوم ساب دورال (3%). بیماری همراه سپسیس (36%)، آسفیکسی (5/14%) و سندروم دسیترس تنفسی (5/11%) بود. یافته بالینی شایع کاهش رفلکس های نوزادی (75%)، تشنج (60%)، دیسترس تنفسی (40%)، آپنه (32%) و هیپوتونی (25%) و در 36% بیماران مایع مغزی نخاعی خونی بود.
    بحث و نتیجه گیری
    شیوع نسبتا مساوی خون ریزی داخل بطنی و ساب آراکنوئید می تواند ناشی از مرگ و میر بالای نوزادان نارس و انجام ندادن سونوگرافی پرتابل باشد. شایع ترین بیماری همراه سپسیس و شایع ترین تظاهر بالینی کاهش رفلکس های نوزادی، تشنج، دیسترس تنفسی و آپنه بود. پیشنهاد می شود از تمامی نوزادان دارای ریسک فاکتور، بیماری همراه و یا علائم به نفع خون ریزی مغزی سونوگرافی جمجمه به عمل آید.
    کلیدواژگان: نوزاد، خون ریزی داخل جمجمه، ریسک فاکتور
  • حمیدرضا فرخ اسلاملو، بهزاد بوشهری صفحه 554
    زمینه و اهداف
    همسر آزاری هر رفتار خشن وابسته به جنسیتی است که موجب آسیب شده و یا با احتمال آسیب جسمی_جنسی یا روانی و ضرر یا رنج زنان همسردار همراه گردد. خشونت علیه زنان همسردار شامل طیف وسیعی از اعمال عمدی خشن جسمی، روانی_عاطفی، کلامی و جنسی می باشد. این پژوهش با هدف شناسایی عوامل خطر منجر به بروز خشونت جسمی علیه زنان همسردار که منجر به شکایت از طرف آنان شده باشد و ارائه راهکارهای مناسب برای کاهش بروز و پیامدهای نامطلوب آن انجام شد.
    مواد و روش ها
    طی مطالعه توصیفی و تحلیلی و با استفاده از روش مورد شاهدی، 133 خانم متاهل که به دلیل خشونت خانوادگی به پزشکی قانونی ارومیه ارجاع داده شده بودند به عنوان مورد و 133 خانم دیگر که به دلایلی غیر از خشونت خانوادگی به آن مرکز مراجعه کرده بودند، به عنوان شاهد مورد پرسش گری قرار گرفتند.
    یافته ها
    متغیر های مستقل شامل سال های اولیه زندگی زناشویی (با نسبت خطر تطبیق شده 17/2)، داشتن سواد دیپلم و بالاتر در زنان و شوهرانشان (با نسبت خطر تطبیق شده به ترتیب 54/3 و 56/2)، شاغل بودن زنان در خارج از منزل (با نسبت خطر تطبیق شده 70/2)، بی کار بودن و نیز کارمند بودن شوهران (با نسبت خطر تطبیق شده به ترتیب 70/3 و 37/5)، و دوران نامزدی و صیغه بودن ازدواج (با خطر نسبی خالص 65/4)، ارتباط معنی داری با خشونت خانوادگی منجر به شکایت دارند.
    بحث و نتیجه گیری
    در این مطالعه بار دیگر ارتباط مشکلات اجتماعی اقتصادی و نیز متغیر های مرتبط با ازدواج، با همسر آزاری به اثبات رسید ولی در بررسی عوامل مؤثر بر اقدام به دفاع از حقوق زنان قربانی نتایج متفاوتی به دست آمد، به عنوان نمونه اثبات ارتباط معنی دار سواد بالا و شاغل بودن زنان با همسر آزاری می تواند به این دلیل باشد که سواد بالا و شاغل بودن زنان موجب شناخت بیشتر آنها از حقوق اجتماعی و قانونی خود شده و زنان برای دستیابی به حقوق اولیه و اساسی خود واکنشهای قانونمندتری نشان می دهند.
    کلیدواژگان: همسر آزاری، خشونت جسمی علیه زنان، پزشکی قانونی
  • مریم کاشانیان، شایسته پراشی، سپیده نیک فرجام صفحه 562
    اهداف
    مقایسه تاثیر دو روش قرار دادن سوندفولی در کانال سرویکال و روش انفوزیون دوز کم اکسیتوسین برای بهبود بخشیدن به Bishop Score در بارداری های ترم که اندیکاسیون ختم بارداری داشتند.
    نحوه انجام کار: مطالعه به صورت کارآزمایی بالینی تصادفی در بیمارستان شهید اکبرآبادی در سال 1381-1380 و به مدت 6 ماه صورت گرفته است. 84 بیمار که حاملگی بیش از 37 هفته و بیشاب اسکور کمتر یا مساوی 4 داشتند به صورت تصادفی و یک در میان در دو گروه قرار گرفتند. در 42 بیمار (گروه سوندفولی)، سوندفولی در کانال سرویکال قرار داده شده و سپس با cc30 آب مقطر، مخزن آن پر گردیده و در پشت اینترنال اوس قرار گرفت و در 42 نفر دیگر (گروه اکسی توسین)، انفوزیون اکسیتوسین به میزان 5/2 میلی واحد در دقیقه (سرعت ثابت 16 قطره در دقیقه از محلول 5/2 واحد اکسیتوسین در یک لیتر سرم رینگر) قرار داده شد و در هر دو گروه به مدت 12 ساعت ادامه یافت پس از 12 ساعت بیشاب اسکور و نیز تکتک اجزاء آن در دو گروه مورد مقایسه قرار گرفت.
    نتایج
    در گروه سوندفولی، میانگین بیشاب اسکور از75/0± 33/1 به 12/2±33/5 و در گروه اکسیتوسین از 7/0±42/1 به 82/2±1/5 رسید که این افزایش امتیاز در هر دو گروه معنیدار بود (005/0P<، Pair T Test) یعنی هر دو روش سبب بهبود بیشاب اسکور میشود، ولی بیشاب اسکور نهایی بعد از 12 ساعت (12/2± 33/5 در مقابل 82/2± 1/5) در دو گروه تفاوت معنیدار نداشت یعنی تاثیر هر دو روش برای بهبود بیشاب اسکور یکسان است.
    در گروه سوندفولی امتیاز دیلاتاسیون از 26/0±92/0 به 38/0± 2 و در گروه اکسیتوسین از 21/0± 95/0 به 6/0±21/1 رسید که میزان افزایش در دو گروه اختلاف معنیدار نشان داد (005/0P<) یعنی سوندفولی بیشتر سبب تغییر در دیلاتاسیون سرویکس می شود و از این طریق بیشاب اسکور را بهبود میبخشد.
    بر عکس امتیاز افاسمان در گروه سوندفولی از 45/0±28/0 به 69/0±04/1 رسید در حالی که در گروه اکسیتوسین از 49/0± 4/0 به 73/0± 59/1 رسید که این میزان افزایش نیز در دو گروه اختلاف معنیدار نشان داد. (005/0P<) یعنی اکسیتوسین بیشتر بر روی افاسمان تاثیر میگذارد و از این طریق سبب بهبود در بیشاب اسکور میشود. بهبود در سایر اجزاء بیشاب اسکور در دو گروه تفاوت معنیدار نداشت.
    نتیجه گیری کلی: هر دو روش، روش های مناسب، بیخطر و ارزان جهت ripening سرویکس هستند و از آنجا که سوندفولی بیشتر بر روی فاکتور دیلاتاسیون تاثیر میگذارد و اکسیتوسین بیشتر بر روی فاکتور افاسمان تاثیر میکند، بهتر است که دو روش به طور هم زمان با یکدیگر به کار روند.
    کلیدواژگان: بیشاب اسکور، آماده کردن سرویکس، اکسیتوسین، سوندفولی
  • غلامرضا پورمند صفحه 567
    زمینه و هدف
    یکی از مشکلات بسیار شایع در بیماران همودیالیزی، ناتوانی جنسی می باشد که معمولا بروز آن کمتر از حد واقعی برآورد می گردد.
    مواد و روش ها
    این مطالعه آینده نگر جهت برآورد شیوع ناتوانی جنسی در بیماران همودیالیزی و بررسی تاثیر پیوند کلیه موفق بر بهبود ناتوانی جنسی انجام شد. میزان توانایی جنسی هشتاد مرد واجد شرایط با پرسشنامه IIEF-5، مورد ارزیابی قرار گرفت و از این افراد، پس از شش ماه، 64 نفر که مورد پیوند کلیه موفق قرار گرفته بودند، مجددا با پرسشنامه مذکور مورد ارزیابی قرار گرفتند.
    یافته ها
    شیوع ناتوانی جنسی در بین افراد همودیالیزی، 5/87% به دست آمد. هر چند که در میزان شیوع ناتوانی جنسی بین افراد بالا و زیر پنجاه سال، تفاوت وجود داشت اما این تفاوت، از نظر آماری، معنی دار نبود. ارتباطی بین مدت دیالیز و شدت ناتوانی جنسی، مشاهده نشد. نمره IIEF-5، نسبت به قبل از انجام پیوند کلیه (59/13)، بهبود قابل توجهی، نشان داد و به عدد 16/19 رسید. در تلاش جهت یافتن فاکتورهای پیشگویی کننده بهبود ناتوانی جنسی پس از پیوند کلیه روش آنالیز رگرسیون خطی، مورد استفاده قرار گرفت. نمره IIEF-5 قبل از پیوند، سن موقع پیوند و آناستوموز به شریان ایلیاک مشترک، با شانس بهبودی، ارتباطی معنی دار داشتند اما مدت زمان دیالیز و آناستوموز به شریان ایلیاک داخلی یا خارجی، ارتباطی با احتمال بهبودی ناتوانی جنسی نداشتند.
    نتیجه گیری و بحث: شیوع ناتوانی جنسی در بیماران همودیالیزی بسیار بالا است. این مشکل، تاثیر منفی قابل توجهی بر کیفیت زندگی این افراد دارد. با توجه به مطالب فوق و ایجاد درمان های خوراکی موثر جهت درمان ناتوانی جنسی، پرسش از ناتوانی جنسی و بررسی آن، باید در ویزیت روتین بیماران همودیالیزی و پیوندی، گنجانده شود. بعلاوه بهتر است جهت گرفتن نتیجه بهتر در رابطه با بهبود ناتوانی جنسی، پیوند کلیه در سن پایین تری انجام شود.
    کلیدواژگان: ناتوانی جنسی، پیوند کلیه، همودیالیز
  • موسی الرضا حاج زاده، جلیل توکل افشاری، مینا براتی صفحه 572
    هدف
    در مطالعات فراوانی ترکیبات ضد سرطانی متعددی در گیاه کوشنه (قسط شیرین) (Alpinia galangal L) شناسایی شده است که اثرات ضد سرطانی این ترکیبات در نتیجه شکار رادیکال های آزاد، تعدیل و مهار فعالیت های آنزیمی و سمیت سلولی است. هدف از این پژوهش بررسی اثر عصاره اتانولی ریزوم های گیاه کوشنه بر رشد و تکثیر رده سلول های سرطان روده بزرگ انسان (HT-29) به عنوان تجربی و رده سلول های سالم فیبروبلاست موش (L929) به عنوان کنترل در محیط کشت می باشد.
    مواد و روش کار
    عصاره اتانولی تهیه شده از ریزوم های گیاه کوشنه به روش سوکسله با غلظت های معادل 250، 500، 750، 1000 و 1500 میکرو گرم از پودر خشک ریزوم ها بر میلی لیتر در مجاورت سلول های کشت داده شده در پلیت ها اثر داده شد. با مشاهده مستقیم توسط میکروسکوپ معکوس و عکس برداری، اطلاعات مورفولوژیک (شکل سلولی، میزان گرانولوسیتی سلول و میزان چسبیدگی به سطح) برای هر دو رده سلول های HT-29و L929 در محیط کشت جمع آوری گردید. در بخش دیگر از پژوهش سلول های کشت شده از هر دو رده مذکور با روش MTT در سه روز متوالی مورد بررسی قرار گرفت و درصد سلول های زنده در هر یک از دو رده سلولی و برای هر یک از غلظت های مورد استفاده از عصاره به صورت Mean±SD محاسبه و ثبت شد. یافته ها با استفاده از نرم افزارهای Instat و SPSS و با روش One-way ANOVA و متعاقبا" تستTukey-Kramer و یا student-test مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت و هر جا که p<0.05 بود تفاوت ها معنی دار تلقی گردید.
    یافته ها
    یافته های این مطالعه نشان می دهد که عصاره اتانولی گیاه کوشنه بر رشد و تکثیر رده سلول های سرطانی روده بزرگ انسان HT-29 اثر مهاری دارد درحالی که بر رشد و تکثیر رده سلول های سالم فیبروبلاست موش L929 چنین اثری را نشان نمی دهد. IC50 سلول های HT-29 در فواصل24 و 48 برابر 500 و در 72 ساعت حدود 250 میکروگرم از پودر خشک بر میلی لیتر می باشد.
    نتیجه گیری
    با توجه به اثرات مهاری عصاره اتانولی ریزوم های گیاه کوشنه (قسط شیرین) بر رشد و تکثیر رده سلول های سرطانی روده بزرگ انسان و عدم وجود چنین اثری بر سلول های سالم فیبروبلاست به نظر می رسد که این عصاره ممکن است در پیشگیری و یا درمان سرطان روده بزرگ موثر باشد و شاید بتوان از عصاره اتانولی گیاه کوشنه (قسط شیرین) یا ترکیبات آن در درمان سرطان روده بزرگ در بیماران نیز استفاده نمود.
    کلیدواژگان: وشنه (قسط شیرین)، عصاره اتانولی، سرطان روده بزرگ، سلول هایHT، سلول های L929
  • محمد آقایی شهسواری، مسعود نوروزیان اول، پگاه ویسی، حسن ارگانی، امیر قربانی حق جو، نادره رشتچی زاده صفحه 582
    پیش زمینه و هدف
    اثرات بلوک سیستم رنین آنژیوتانسین بر کاهش غلظت هموگلوبین در بیماران پیوند کلیه ای جای تردید است. در بررسی حاضر تاثیر داروهای انالاپریل و لوزارتان بر روی غلظت هموگلوبین مطابق با پلی مورفیسم سیستم رنین آنژیوتانسین مورد ارزیابی قرار گرفته است.
    مواد و روش کار
    بعد از تعیین پلی مورفیسم های سیستم رنین آنژیوتانسین، شامل ژنوتیپ آنزیم مبدل آنژیوتانسین (I/D)، آنژیوتانسینوژن (M235T) و رسپتور نوع 1 آنژیوتانسین II (A1166C) توسط واکنش زنجیره ای پلی مراز، 70 بیمار پیوند کلیه ای به صورت تصادفی به چهار گروه تقسیم شدند، گروه اول (15 بیمار) و دوم (20 بیمار) به ترتیب تنها با mg/d10 انالاپریل و mg/d50 لوزارتان درمان شدند. گروه سوم (13 بیمار) به عنوان کنترل مثبت هر دو این داروها را با همان دوز دریافت کردند و گروه چهارم (22 بیمار) به عنوان کنترل منفی هیچ داروئی دریافت نکردند. پروتکل درمانی به مدت 16 هفته ادامه داشت. شمارش سلول های خونی (CBC) قبل از درمان و سپس هر دو ماه اندازه گیری شد. در این مطالعه P<0.05 به عنوان رابطه معنی دار شناخته شده است.
    نتایج
    درمان برای چهار ماه سطوح هموگلوبین را در گروه های کنترل مثبت (کاهش از g/dl94/0 15/14 به g/dl66/0 06/12، p=0.000)، انالاپریل (کاهش از g/dl86/0 14 به g/dl82/0 11/13، 02/0= p) و لوزارتان (کاهش از g/dl90/0 12/14 به g/dl25/3 10/12، 01/0=p) کاهش داد. در گروه کنترل منفی هیچ تغییر معنی داری در سطح هموگلوبین وجود نداشت (تغییر از g/dl70/0 55/13 به g/dl69/0 36/13، 22/0=p) اما هیچ کدام از رژیم های داروئی ذکر شده در کاهش سطوح هموگلوبین بر همدیگر ارجحیت نداشتند (21/0=(p. ژنوتیپ DD پلی مورفیسم آنزیم مبدل آنژیوتانسین تنها ژنوتیپ از ژنوتیپ های پلی مورفیسم سیستم رنین آنژیوتانسین در ارتباط با غلظت بالای هموگلوبین بود (g/dl41/0 29/14 در ژنوتیپ DD در مقابل با g/dl76/0 44/13، 04/0P= در ژنوتیپ غیر DD). اما هیچ کدام از پلی مورفیسم های ذکر شده تاثیری در کاهش سطوح هموگلوبین مطابق با رژیم های درمانی ذکر شده نداشتند.
    بحث و نتیجه گیری
    نتایج ارزشمند این مطالعه حاکی از آن است که دوز پائین داروهای انالاپریل و لوزارتان بدون در نظر گرفتن پلی مورفیسم سیستم رنین آنژیوتانسین می تواند سطوح هموگلوبین را کاهش دهد. با این وجود ژنوتیپ DD پلی مورفیسم آنزیم مبدل آنژیوتانسین از غلظت هموگلوبین بالائی برخوردار بود.
    کلیدواژگان: پلی مورفیسم های سیستم رنین، آنژیوتانسین، لوزارتان، انالاپریل، پیوند کلیه، هموگلوبین
  • ثریا صالح گرگری، فریبا نانبخش، میر داود عمرانی صفحه 589
    مقدمه
    سندرم ترنر اختلال ناشی از دست دادن مواد ژنتیکی در روی یکی از کروموزم های ایکس می باشد. فنوتیپ این بیماران در اکثریت مواقع مونث بوده و در تقریبا نیمی از این افراد فرمول کروموزومی45,X می باشد. با توجه به تنوع علائم بالینی در این مطالعه سعی خواهد شد ارتباطی بین یافته های بالینی و فرمول کروموزومی به عمل آید.
    روش کار
    معاینات بالینی و پاراکلینیک تمامی بیماران مشکوک توسط متخصصین زنان صورت گرفته و شرح حال مناسب دریافت شد برای 60 بیمار کاندید درخواست کاریوتایپ به روش GTG باندینگ صورت پذیرفت.
    یافته ها
    از اطلاعات به دست آمده از بررسی 60 بیمار درصد افراد مبتلا به کاریوتیپ های مختلف به شرح زیر محاسبه شد: 7/41% (25 نفر) بیماران دارای کاریوتیپ45, X; و 3/58% (35 نفر) دارای کاریوتیپ های مختلف نظیر, 45, X/46, XX;, 45, X/ 46, X i(Xq)/ 47, X 2i(Xq), 45, X/46, X i(Xq) 45, X/47, XXX 46, X+mar46, X,del(Xp), و46 X i(Xp) بودند. بیشترین علائم مشاهده شده در مبتلایان به ترتیب: کوبیتوس و الگوس، سینه فرورفته، خط موی کوتاه پشت سر، گوش های برجسته، چانه کوچک، گردن پرده دار، دیستروفی ناخن ها، ادم لنفانژکتاتیک و پتوز بود. شیوع علائم بالینی در دو گروه ترنر کلاسیک و موزائیک متفاوت بود.
    نتیجه گیری
    تلفیق علائم بالینی با یافته های پاراکلینیک نظیر کروموزم تایپینگ می تواند در تشخیص و تفسیر علائم تظاهر یافته در این بیماران بسیار کمک کننده باشد.
    کلیدواژگان: سندرم ترنر، کاریوتیپ
  • گزارش موردی
  • سیامک شیوا صفحه 595
    بلوغ زودرس به صورت شروع بلوغ واقعی قبل از 8 سالگی در دخترها و قبل از 9 سالگی در پسرها تعریف می شود. بلوغ زودرس مرکزی در مواردی ممکن است تنها تظاهر یک تومور مغزی باشد. هامارتوم هیپوتالاموس یک مالفورماسیون مادرزادی به صورت توده نابجایی از بافت عصبی متصل به کف بطن سوم و حاوی نورون های ترشح کننده GnRH(هورمون آزاد کننده گنادوتروپین) است که یکی از علل کاملا شناخته شده بلوغ زودرس مرکزی و در برخی موارد تشنج ژلاستیک می باشد. ظهور علائم بلوغ در سنین پایین و معمولا قبل از دو سالگی مطرح کننده بلوغ زودرس مرکزی ناشی از هامارتوم هیپوتالاموس می باشد. MRI روش تصویر برداری انتخابی در تشخیص بلوغ زودرس مرکزی می باشد. علائم بلوغ زودرس را می توان با آگونیست LHRH(هورمون آزاد کننده LH) درمان نمود و به جز موارد استثنائی همچون تشنج های غیر قابل کنترل، نباید هامارتوم هیپوتالاموس را از طریق جراحی برداشت. در اینجا دختری معرفی می شود که دچار هامارتوم هیپوتالاموس بود و در 18 ماهگی با خون ریزی واژینال در زمینه بلوغ زودرس مرکزی مراجعه نموده است.
    کلیدواژگان: هامارتوم هیپوتالاموس، بلوغ زودرس مرکزی
  • جواد آقازاده صفحه 599
    آسیب های سوراخ کننده جمجمه بیشتر در اثر حوادث ترافیکی اتفاق می افتند. این قبیل آسیب ها به قصد خودکشی توسط میخ به ندرت گزارش شده است. مورد گزارشی مردی 50 ساله است که با کوبیدن میخ 20 سانتی متری توسط آجر از طریق خط میانی جمجمه به داخل سینوس سازیتال فوقانی و مغز اقدام به خودکشی نموده است. کرانیوتومی شبه جزیره ای توسط مولف برای جراحی این موارد پیشنهاد می شود.
    کلیدواژگان: آسیب سوراخ کننده جمجمه، میخ، سینوس سازیتا ل فوقانی، کرانیوتومی شبه جزیره ای
  • یعقوب سالک زمانی، سیدکاظم شکوری، نوید حسین زاده، محمد شامی زاده صفحه 603
    آسیب نخاعی یک ضایعه خطرناک و پر عارضه است که اکثرا افراد جوان را درگیر می کند. یکی از مهمترین معلولیت هایی که این افراد، دچار آن می شوند، ناتوانی در راه رفتن است. به همین دلیل ایجاد توانایی ایستادن و راه رفتن در بیمار، یکی از اهداف اساسی برنامه توانبخشی این افراد است. یکی از جدیدترین ارتوزهایی که برای بیماران با سطوح بالا تر ضایعه یعنی در مناطق سینه ای و کمری فوقانی به کار گرفته می شود، ارتوز ARGO می باشد که در واقع یک نوع ارتوز THKAFO می باشد. بیمار مورد معرفی خانم 36 ساله ای است که حدود 20 سال پیش دچار ضایعه نخاعی در سطح L2 شده بود که بعد از ساخت ARGO و انجام آموزش ها و تمرینات راه رفتن و در یک پیگیری 9 ماهه توانست تا حدودی توانایی راه رفتن در منزل (household ambulation) با کمک دوکراچ را داشته باشد و این مقاله در واقع گزارش اولین مورد استفاده از ARGO در منطقه شمال غرب کشور می باشد.
    کلیدواژگان: ارتز، پاراپلژی، راه رفتن، ARGO
  • احمد پرورش، رضا ثمره ای، ایلاد علوی درزم صفحه 606
    فاشئیت نکروزان عفونت عمقی و زیر جلدی بافت نرم ناشی از عفونت های بی هوازی و هوازی است که در گردن به طور نادر مشاهده می شود.
    در این مقاله یک مرد 43 ساله با سابقه دیابت، که متعاقب عفونت دندان در پی extraction (کشیدن) آن دچار فاشئیت نکروزان وسیع گردن و شوک سپتیک گردیده گزارش می شود.
    فاشئیت نکروزان یک عفونت مرگ بار و به سرعت پیشرونده تلقی می شود که درمان سریع در پی تشخیص زودرس و به طور ترکیبی شامل درمان جراحی، آنتی بیوتیک وسیع الطیف و استفاده از اکسیژن هایپرباریک می تواند مثمر ثمر باشد.
    کلیدواژگان: فاشئیت نکروزان، گردن، عفونت اودونتوژنیک، دیابت، شوک سپتیک