فهرست مطالب

علوم زمین - پیاپی 65 (پاییز 1386)
  • پیاپی 65 (پاییز 1386)
  • تاریخ انتشار: 1386/08/11
  • تعداد عناوین: 15
|
  • سخن سردبیر
    صفحه 1
    قرنهاست که بشر در نشیب و فراز شناخت ویژگیهای منظومه شمسی به ویژه زیستگاه خود یعنی زمین است که یکی از سیارات این منظومه هست. از همان زمانی که گالیله با آن همه مساعی که به خرج داد تا ثابت کند که این کره خاکی ثابت نیست و به دور خورشید در گردش است و به گوش کسی نرفت و دست آخر هم مجبور شد برای زنده ماندن توبه نامه ای تقدیم کشیش مدعی العموم وقت نماید، تا زمانی که نیوتن به کشف جاذبه زمین با افتادن سیبی از درختی نایل آمد و تا وقتی که کپرنیک لهستانی با نوشتن کتاب بزرگ خود به نام«درباره اجسام آسمانی» هیئت بطلمیوسی را برای اولین بار رد کرد تا جایی که بشر قرن بیستم گاگارین فقید را به ماوراء نیروی جاذبه فرستاد و این زمان یعنی قرن بیست و یکم که هزاران ماهواره از این کره خاکی و پیرامون آن اطلاعاتی در اختیار مردمان این کره خاکی قرار داده اند، بسیاری از مجهولات معلوم شده و بسیاری معماها در این رابطه حل شده است، ولی معمای جدیدی که با شروع قرن صنعتی شدن به وجود آمده، می رود به یک فاجعه جهانی و یا به عبارت ساده تر نابودی کره ای که قرنها برای شناختش زحمت کشیده شده، منجر شود. بلی معمای آلودگی بزرگ پیش رو است که روز به روز پیچیده تر می شود...
  • مرحوم جعفر غیومیان، سیدمحمود فاطمی عقدا، ام البنین عطایی، محمدهادی داوودی، علی اکبر نوروزی صفحه 2
    در این تحقیق از سامانه پشتیبان تصمیم (Decision Support System: DSS) برای حمایت مدیران در تصمیم گیری در مورد وضعیت روستاهایی که در معرض خطر زمین لغزش قرار دارند استفاده شده است. هدف از کاربرد این سامانه، ارائه روش بهینه برخورد با خطر بروز زمین لغزش در مناطق روستایی می باشد. برای تصمیم گیری در این مورد از نرم افزار دفنیت (Definite) از سامانه پشتیبان تصمیم استفاده شده است و مدلی برای آن تنظیم شده که شامل سه راهکار: تثبیت زمین لغزش، اجتناب از خطر لغزش (جابه جایی روستا)، و پذیرش ریسک و با مد نظر قرار دادن چهار تاثیر (اثر) هزینه، کاهش خسارت جانی، نظر مردم و نظر مدیران محلی در مورد هر راهکار می باشد. این راهکارها از لحاظ چهار اثر مذکور سنجیده و با هم مقایسه می شوند تا در نهایت راهکار بهینه از بین آنها انتخاب گردد. برای تعیین هزینه راهکار تثبیت ابتدا بایستی تعیین نمودکه آیا زمین لغزش با روش های معمول در کشور قابل تثبیت هست یا خیر؟ این کار با استفاده از نرم افزار دیگری از سامانه پشتیبان تصمیم انجام می گیرد. پس از تعیین جزئیات روش، هزینه های لازم برای آن برآورد می گردد. مقادیر بقیه اثرها نیز برآورد شده و بدین ترتیب کاربر می تواند با وارد نمودن این اطلاعات در مدل، گزینه بهینه را انتخاب نماید. بررسی موردی زمین لغزش باریکان توسط این مدل انجام گرفته و راهکار تثبیت زمین لغزش به عنوان مناسب ترین راهکار برای برخورد با معضل زمین لغزش در این منطقه پیشنهاد شده است. نتایج با بررسیهای میدانی و جامع انجام یافته در این خصوص مطابقت دارد.
    کلیدواژگان: زمین لغزش، راهکارهای برخورد با خطر بروز زمین لغزش، سامانه پشتیبان تصمیم، نرم افزار دفنیت، باریکان
  • بهارک وحدتی دانشمند، محمدرضا قاسمی، منوچهر قرشی، نگار حقی پور صفحه 12
    بر اساس نقشه های تاریخی IRAN & TURAN (1872)، تغییر دهانه خروجی سپیدرود در دریای کاسپین از دستک به کیاشهر در طی سالهای نه چندان گذشته انجام گرفته است. اگرچه مهاجرت جانبی گسترده رودخانه های مآندری در دلتا دور از انتظار نیست و نوسانهای تراز دریای کاسپین در تغییر سطح اساس این رود نقش مهمی داشته است، اما انحراف سپیدرود و تشکیل خم بزرگ آن بین کوچصفهان و آستانه به احتمال در ارتباط با فعالیت ساختارهای پنهان منطقه است. در این پژوهش سعی شده است با بررسی الگوی حوضه آبریز منطقه و با استفاده از شاخصهای ریخت - زمین ساختی به تاثیر فعالیت گسل کاسپین (خزر) به عنوان مرز جلگه کاسپین و کوه های البرز بر الگوی رودهای منطقه و بررسی گسلهای مرز پیشانی کوهستان پرداخته شود.
    کلیدواژگان: نوزمین ساخت، رودخانه سپیدرود، دشت گیلان، دریای کاسپین، شاخصهای ریخت، زمین ساختی
  • لیدا بخشنده، سیدعلی آانباتی، طیبه محتاط صفحه 26
    در این مطالعه سازند آب تلخ (برش مزدوران)که در کپه داغ برونزد دارد مورد مطالعه قرار گرفته است. قاعده مارنی این سازند روی سنگ آهک سازند آب دراز قرار دارد و لایه های بالایی آن به سن ماستریشتین پسین با رسوبات ماسه ای سازند نیزار به صورت تدریجی پوشیده شده است.
    سازند آب تلخ به دلایل گوناگون، بخصوص ویژگیهای سنگی و زیستی، به خوبی قابل مقایسه با واحد مارنهای اکینید دار ایران مرکزی است. شباهتهای یاد شده سبب شد که این واحدها را در برش مزدوران (کپه داغ) و برش بهارستان (اصفهان) مقایسه کنیم. با مطالعه 100 نمونه از این دو برش، به شباهتهای دیرین شناسی و سنگی زیادی دست یافتیم که شواهد محیطی و دیرینه بوم شناختی این شباهت را تایید می کند.
    این دستاورد، می تواند بیانگر پیوند نزدیک دو حوضه کپه داغ و ایران مرکزی باشد. شواهد فسیلی که در این دو برش یافت شده است عبارتند از: Globotruncana ventricosa (White)، Globotruncanita elevata (BrotzenGlobotruncana arca (Cushman)، Globotruncanita stuartiformis (DalbiezGlobotruncana bulloides Volger، Globotruncana lapparenti Brotzen(Globotruncanita calcarata (Cushman)، Globotruncana linneiana (d'' Orbigny
    کلیدواژگان: سازند آب تلخ، واحد مارنهای اکینیددار، ایران مرکزی، کپه داغ، کامپانین، ماستریشتین
  • فاطمه هادوی، اکرم پوراسماعیل صفحه 36
    با توجه به فراوانی نسبی و محدوده چینه شناسی کوتاه و گسترش جغرافیایی وسیع نانوفسیلهای آهکی، این گروه از فسیلها ابزار بسیار مناسبی برای زیرتقسیم بندی زیست چینه شناختی، بویژه در کرتاسه پسین هستند. بدین سبب و به علت نبود مطالعات دقیق فسیل شناسی، نانوپلانکتونهای آهکی در برش الگوی سازند نیزار مورد مطالعه قرار گرفته است. سنگ شناسی سازند شامل ماسه سنگهای ستبر لایه گلوکونیتی، شیل و یک لایه سنگ آهک ماسه ای در بخش بالایی است.
    بر مبنای مطالعات انجام شده، 22 جنس و42 گونه نانوفسیل در برش الگو شناسایی و عکسبرداری گردید.
    با توجه به گسترش چینه شناسی نانوپلانکتونهای آهکی، بازه زمانی برش مورد مطالعه، با زونهای CC25 وCC26 از زون بندی Sissingh (1977) و زیرزونهای CC25c وCC26a و CC26b از زون بندی Perch – Nielsen(1985a) همخوانی دارد. بر مبنای زیست زونهای مشخص شده، سن سازند نیزار در محل برش الگو ماستریشتین پسین پیشنهاد می گردد.
    کلیدواژگان: زیست چینه سازی، سازند نیزار، برش الگو، تنگ نیزار، نانوپلانکتونهای آهکی
  • علیرضا جواهری نیستانک، عبدالرحیم جواهریان، نوید امینی صفحه 48
    یکی از ابزارهای مناسب که در تفسیر ناپیوستگیهای ساختاری و رخساره های چینه شناسی درون مکعب داده های لرزه ای سه بعدی به مفسر کمک می کند، نشانگر لرزه ای همدوسی است. اندازه گیریهای همدوسی در سه بعد، تشابه ردلرزه به ردلرزه را بیان می کنند و بنابراین تغییرات قابل تفسیر را در این گونه موارد نشان می دهند. ردلرزه های مشابه با ضرایب همدوسی بالا به نقشه در می آیند، در حالی که بی هنجاریها مانند ناپیوستگیها، ضرایب همدوسی پایینی دارند. همدوسی لرزه ای معیار سنجش تغییرات جانبی در پاسخ لرزه ای که علل آن می تواند ساختار زمین شناسی، چینه شناسی، سنگ شناسی، تخلخل و وجود هیدروکربن باشد را نمایان می سازد. خروجی این نشانگر، مکعب همدوسی لرزه ای سه بعدی است که ناپیوستگیهای ساختاری و رخساره های چینه شناسی را با قدرت تفکیک بالاتری به تصویر می کشد. در این مقاله، کاربرد دو نشانگر لرزه ای همدوسی متداول بر مبنای همبستگی عرضی و ساختار ویژه در شناسایی گسلها روی داده های لرزه ای مصنوعی و واقعی نشان داده می شود. با بررسی نتایج به دست آمده در این روش، می توان مشاهده کرد که این روش برای مدلهای مصنوعی برای نسبت سیگنال به نوفه های پایین و برای داده واقعی پاسخ مناسبی می دهد. همچنین مقایسه روش همدوسی بر مبنای ساختار ویژه با روش همدوسی بر مبنای همبستگی عرضی نشان می دهد که قدرت تفکیک آن برای تشخیص گسلها بیشتر است.
    کلیدواژگان: نشانگر لرزه ای همدوسی، همبستگی عرضی، ساختار ویژه، گسل، مکعب تحلیل، داده های لرزه ای سه بعدی
  • محمود عبداللهی، علیرضا رئیسی، حجت نادری صفحه 60
    این تحقیق به منظور بررسی امکان پرعیار سازی کانسار آنتیموان لخشک با استفاده از روش فلوتاسیون انجام شده است. عیار آنتیموان در نمونه 23/17 درصد است. مهم ترین کانیهای موجود در نمونه، استیبنیت، کوارتز و پیریت و درجه آزادی ذرات استیبنیت 210 میکرون است.
    برای فرآوری کانسار آنتیموان لخشک، نمونه اولیه از نظر دانه بندی به سه بخش تقسیم شد و پر عیار سازی بخش دانه ریز آن (38+210- میکرون) به روش فلوتاسیون بررسی شد. عیار بار ورودی به فلوتاسیون 50/20 درصد است. در انجام آزمایشهای فلوتاسیون از روش آماری تاگوچی استفاده شد و پارامترهای موثر در فرآیند بهینه شدند. پارامترهای بهینه فلوتاسیون شامل فعال کننده سولفات مس با غلظت 1700 گرم بر تن، کلکتور امیل گزنتات پتاسیم با غلظت 900 گرم بر تن، درصد وزنی جامد در پالپ 22 درصد و دانه بندی 38+150- میکرون تعیین شد. همه آزمایشها در pH طبیعی (8/6) انجام شد و کف ساز مورد استفاده نیز MIBC بود. در این شرایط کنسانتره ای با عیار 38 درصد Sb و بازیابی 91 درصد به دست آمد.
    کلیدواژگان: آنتیموان، استیبنیت، فلوتاسیون، تاگوچی، کانسار لخشک
  • احمد زمانی، مریم آق اتابای صفحه 70
    زمین لرزه 11 فروردین 1385(31 مارس 2006م) با بزرگای گشتاوری 1/6، روستاهای منطقه درب آستانه (سیلاخور) در استان لرستان را ویران کرد. ناحیه رومرکزی این رویداد در قلمرو زون گسل اصلی معاصر(Main Recent Fault،MRF) و سازوکار راستالغز راستگرد آن نیز مشابه دیگر زمین لرزه های این سامانه گسلی است. این زمین لرزه با پسلرزه های نسبتا فراوانی همراه بوده که در این تحقیق، توالی پسلرزه های آن با استفاده از معیارهای کمی ضریب تغییرات (coefficient of variations،Cv)، توان تابع چگالی طیفی(power spectral density) و ابعاد فراکتالی تعمیم یافته (generalized fractal dimensions) مورد مطالعه قرار گرفته است. شاخصهای کمی محاسبه شده حاکی از وجود ساختار فراکتالی (fractal structure) در توزیع زمانی و مکانی پسلرزه های این زمین لرزه است. مشاهده رفتار فراکتالی علاوه بر تایید وجود خوشه بندی در توزیع پسلرزه ها، دلیلی بر ناهمگنی وضعیت زمین شناسی و ژئودینامیکی منطقه کانونی زمین لرزه نیز هست. نتایج به دست آمده نشان می دهد با گذشت زمان ابعاد چندفراکتالی توالی زمانی پسلرزه ها کاهش و ابعاد چندفراکتالی مراکز سطحی آنها افزایش یافته است. به نظر می رسد این تغییرات ناشی از تغییر رژیم تنش زمین ساختی و تاثیر گسلهای فرعی و همراه (secondary and sympathetic faults) باشد. نتایج به دست آمده همچنین دلالت بر کاربرد موثرتر روش چندفراکتالی نسبت به روش های فراکتالی ساده برای مطالعه رفتار خوشه بندی فرایند پسلرزه ای دارد.
    کلیدواژگان: زمین لرزه، روش چند فراکتای، زمین ساخت، نوزمین ساخت، لرزه، زمین ساخت، لرزه خیزی، ایران
  • علی شعله، ابراهیم راستاد، علیرضا باباخانی صفحه 80
    کانسار تنگستن (مس-روی) چاه کلپ در محدوده بلوک لوت قرار دارد. این بلوک جزیی از سکوی پالئوزوییک ایران مرکزی است، که به شدت تحت تاثیر حرکات کوهزایی کیمرین پسین قرار گرفته است. توالی آتشفشانی- رسوبی تریاس بالایی- ژوراسیک که کانه زایی چاه کلپ را در بر دارد، تا حد رخساره شیست سبز- آمفیبولیت پایینی دگرگون شده است. این توالی، از قدیم به جدید شامل شیست متاپلیتی سیلیسی، توف فلسیک دگرگون شده زیرین، آهک دگرگون شده با میان لایه هایی از متاچرت (که افق کانه دار اصلی در قاعده آن تشکیل شده است)، تناوب سنگ آهک میکریتی و اسپاریتی دگرگون شده، توف فلسیک دگرگون شده بالایی و ریولیت میلونیتی است. در سنگ آهک دگرگون شده، سه رخساره مختلف تشخیص داده شد که کانه زایی محدود به بخشهای چرتی رخساره سنگ آهک چرت دار است. در محدوده کانسار چاه کلپ، توده نفوذی برونزد نداشته و دو سامانه گسل امتداد لغز، با راستای شمال باختر-جنوب خاور و شمال خاور-جنوب باختر در منطقه دیده می شود.
    کانه زایی در کانسار چاه کلپ بوضوح چینه سان بوده و با شکل لایه ای و عدسی شکل تا دو کیلومتر قابل پی گیری است. بر اساس مطالعات انجام شده، شش افق کانه دار در توالی آتشفشانی-رسوبی منطقه معدنی چاه کلپ مشاهده شده است که از قدیم به جدید عبارتند از: افق کانه دار سولفیدی I با سنگ درونگیر شیست متاپلیتی سیلیسی، افق کانه دار سولفیدی II با سنگ درونگیر توف فلسیک دگرگون شده زیرین، افق کانه دار سولفید-شیلیت III که سنگ درونگیر آن سنگ آهک دگرگون شده حاوی عدسیها، ریزلایه ها و نوارهای متاچرتی است که در قاعده آهکها قرار دارد. افق کانه دار سولفید- شیلیت IV که در بخشهای میانی سنگ آهک دگرگون شده قرار دارد. افق کانه دار سولفید- شیلیت V که در بالاترین بخش سنگ آهک دگرگون شده و در مرز بالایی سنگ آهک دگرگون شده و توف فلسیک قرار دارد و بالاخره افق کانه دار سولفیدی VI که در داخل ریولیت میلونیتی قرار می گیرد. کانه زایی اقتصادی کانسار چاه کلپ به ضخامت متغیر چند سانتی متر تا 6 متر در مرز پایینی سنگ آهک چرت دار دگرگون شده با توف فلسیک دگرگون شده و در داخل سنگ آهک دگرگونی رخ داده است. بخشهای چرت دار دگرگون شده، که به صورت یک افق کلسیمی-سیلیکاتی، همراه با آهک دگرگون شده تشکیل شده، در اثر دگرگونی ناحیه ای حاوی ترمولیت، اکتینولیت، دیوپسید، هدنبرژیت و گراسولار شده است. بافت ماده معدنی در افقهای کانه دار به صورت توده ای، دانه پراکنده، ریزلای، پر کننده فضاهای خالی و برشی بوده و کانی شناسی آن شامل شیلیت، کلکوپیریت، اسفالریت، پیریت، آرسنوپیریت، پیروتیت، کوولیت، بورنیت، کالکوسیت، آزوریت، مالاکیت و اکسید- هیدروکسیدهای آهن است. محیط تشکیل کانسار چاه کلپ، حوضه کافت درون قاره ای بوده است که محیط مناسبی را برای فعالیت آتشفشانی زیر دریایی و نهشت مجموعه های آتشفشانی-رسوبی فراهم نموده است. در کانسار چاه کلپ، کانه زایی به صورت دور دست و همزمان با رسوبگذاری بروندمها (Exhalites) رخ داده است. فرایند دیاژنز موجب تبلور و تمرکز کانه ها گردیده و سپس دگرگونی ناحیه ای تمرکز بیشتر کانه ها را موجب گردیده است.
    کلیدواژگان: کانسار تکستن (مس، روی)، توالی آتشفشانی، رسوبی تریاس بالایی، ژوراسیک، کانه زایی بروندمی، آتشفشان زاد، چینه سان، افقهای کانه دار، چاه کلپ، بیرجند
  • مهدی پاکدل، بهرام رضایی، رضا عسگری، کامران نظری صفحه 100
    خواص مغناطیسی و الکترواستاتیکی کانیها، یکی از مهم ترین ویژگیهای مورد استفاده در صنعت فرآوری برای پرعیارسازی مواد معدنی است. مطالعات کانی شناسی و تعیین درجه آزادی کانسنگ اورانیم خشومی با عیار میانگین ppm 1540 اورانیم با روش XRD و مطالعات میکروسکوپی انجام گرفت. بر اساس این مطالعات، کانیهای اصلی ارتوکلاز، آلبیت، بیوتیت، کلریت، کربنات و کانیهایی فرعی اسفن، زیرکن، آپاتیت، پیچبلند و بتافیت شناسایی شدند. همچنین درجه آزادی کانیهای ارتوز، آلبیت و بیوتیت به ترتیب 365، 250 و 210 میکرون و درجه آزادی کانیهای اورانیم حدود 110میکرون به دست آمد. بر اساس مطالعات کانی شناسی و درجه آزادی، آزمایشهای مغناطیسی و الکترواستاتیکی بر روی کسرهای(فراکسیون)250+420-، 125+250- و 74+125- میکرون انجام گرفت. آزمایشهای مغناطیسی توسط جداکننده خشک و تر شدت بالای هیمز و آزمایشهای الکترواستاتیکی توسط جداکننده صفحه ای انجام شد. بیشترین بازیابی به دست آمده در آزمایشهای مغناطیسی خشک و تر به ترتیب 03/45 و 99/26 درصد بود. بیشترین بازیابی به دست آمده در آزمایشهای الکترواستاتیکی نیز 36/51 درصد بود که در این حالت 63/27 درصد اورانیم در 02/42 درصد وزنی بار اولیه به صورت باطله خارج می شود. در کل این دو روش به دلیل پایین بودن کارایی جدایش آنها در پرعیارسازی نمونه های کانسنگ اورانیم این معدن، پیشنهاد نمی شوند.
    کلیدواژگان: فرآوری مغناطیسی، الکترواستاتیکی، اورانیم، خشومی
  • محمدحسن کریم پور، آزاده ملک زاده شفارودی صفحه 108
    کانسار آهن سنگان خواف در حدود 300 کیلومتری جنوب خاوری مشهد واقع است. این معدن به دلیل عیار بالای آهن، پایین بودن میزان فسفر و ذخیره زیاد، از مهم ترین ذخایر آهن ایران است. کانی سازی از نوع اسکارن مگنتیتی است. این ذخیره در تقسیم بندی جدید نیز جزو ذخایر مگنتیت (اکسید آهن) قرار گرفته است. براساس رخنمون سطحی، اسکارن در بخش باختری از نوع همبری با ترکیب کلسیمی و به سمت خاور به تدریج به نوع حاشیه ای و با ترکیب منیزیمی تبدیل می شود. کانی شناختی زونهای اسکارنی بخش باختری (توده مگنتیت A'') شامل آندرادیت، آمفیبول دما بالا، مگنتیت و کلسیت است. توده های مگنتیت بخش C، B، A-جنوبی حاوی ریپدولیت، فرواکتینولیت، سیدریت و مقدار اندکی پیریت است. توده های مگنتیت محدوده های -C شمالی و باغک حاوی مگنتیت غنی از منیزیم، فلوگوپیت، کلینوکلر، فورستریت، دولومیت، تالک، پیریت ± پیروتیت ± کلکوپیریت ± آرسنوپیریت است. بیشترین مقدار سولفید در این دو منطقه یافت می شود. سنگ منشا شناسایی شده در این تحقیق (در منطقه A'') از نوع اولتراپتاسیک با K2O بیش از 9 درصد است. گرانیت سرنوسر که تاکنون به عنوان سنگ منشا مطرح بوده، K2O کمتر از 5 درصد دارد، لذا با شناسایی سنگ منشا نوع اولتراپتاسیک، گرانیت سرنوسر نمی تواند سنگ منشا باشد. میزان K2O در گرانیت سرنوسر نزدیک به زونهای اسکارنی افزایش می یابد که حاصل دگرسانی است. محلول کانه دار که از مرز گرانیت سرنوسر و سنگ آهک جابه جا می شده است، ضمن تشکیل اسکارن باعث دگرسانی گرانیت سرنوسر نیز شده است. براساس مطالعات میکروسکوپی و محاسبه نورم، سنگ منشا آهن در حد کوارتز هورنبلند سینیت پورفیری و کوارتز بیوتیت هورنبلند سینیت قلیایی پورفیری و سنگهای جوان تر در حد بیوتیت گرانیت، بیوتیت هورنبلند کوارتزمونزونیت پورفیری و کوارتز سینیت پورفیری هستند. پتاسیم در منطقه سنگان، نوع کانی سازی اسکارن را کنترل کرده است. در اسکارن همبری (توده A'') آمفیبول غنی از پتاسیم، کلر و فلوئور و در اسکارن حاشیه ای (توده C و باغک) فلوگوپیت (حاوی پتاسیم و فلوئور) تشکیل شده است. مقایسه برخی عناصر جزئی سنگ منشا سنگان و گرانیت سرنوسر نشان می دهد که مقدار Rb، Zn، Zr و Nb در سنگ منشا بالاتر و عناصر Sr و Cu در سنگهای منشا پایین تر از سرنوسر است. مقایسه عناصر فرعی سنگهای جوان تر با سنگ منشا آهن نشان می دهد که: 1) مقدار Cr، Ni، Zr، Ce، Cu، Sr و La در توده های جوان تر بیشتر است و 2) مقدار روبیدیم در توده های جوان تر کمتر از سنگ منشا آهن است.
    کلیدواژگان: سنگان، اسکارن، سرنوسر، سنگ منشاء، اولتراپتاسیک
  • علی کنعانیان، مهدی رضایی کهخائی، داریوس اسماعیلی صفحه 126
    توده گرانودیوریتی لخشک در 10 کیلومتری شمال باختر زاهدان واقع شده و به صورت بیضوی شکل با امتداد شمال باختر-جنوب خاور در رسوبات فلیشی ائوسن نفوذ کرده است. این توده، پس از جایگزینی مورد هجوم تعداد زیادی دایک موازی با روند شمال خاور-جنوب باختر قرار گرفته است. دایکها حدود 30-20 درصد حجم توده را به خود اختصاص داده اند و دامنه ترکیبی گسترده ای از گرانودیوریت تا مونزودیوریت دارند. سنگهای توده نفوذی لخشک از نوع کلسیمی- قلیایی و غالبا متاآلومین بوده و از لحاظ فراوانی P2O5 و Th در برابر SiO2، مشابه گرانیتهای نوع I است. مقدار TiO2 این سنگها در محدوده مقادیر TiO2 گرانیتهای حاشیه قاره قرار می گیرد. مقادیر MgO، Na2O، Ni، Cr، عدد Mg و فقیر شدگی این سنگها از Y با مذابهای آداکیتی حاصل از ذوب بخشی پوسته اقیانوسی جوان شبیه است. مقدار پایین Ba/La سنگهای مورد مطالعه بیانگر ذوب بخشی پوسته اقیانوسی فرورو قبل از بی آب شدن آن است. این سنگها از عناصر LIL و LREE غنی شدگی نشان می دهند در حالی که از عناصر HREE و Y تهی شده اند و دارای بی هنجاری منفی Nb، Ta، P، Ti و بی هنجاری مثبت Pb می باشند. بی هنجاری منفی Nb و Ta بیانگر نقش پوسته اقیانوسی در متاسوماتیسم گوه گوشته است. بی هنجاری مثبت Pb به آلایش ماگما با پوسته قاره ای و متاسوماتیسم گوه گوشته ای اشاره دارد.
    به نظر می رسد که تشکیل توده گرانودیوریتی لخشک می تواند با فرورانش پوسته اقیانوسی جوان سیستان به زیر بلوک افغان در ارتباط باشد. همچنین مقادیر پایین HREE، 15/13>Y، 1/2>Yb، وجود میانبارهای آمفیبولیتی و کاهش مقدار Yb نسبت به افزایش SiO2 در این سنگها، با ذوب بخشی آمفیبولیتهای حاصل از فرورانش سنگ کره اقیانوسی به ژرفاهای بیش از 35 کیلومتر سازگار است
    کلیدواژگان: سنگ شناسی، ژئوشیمی، فرورانش، گرانودیوریت، گروه دایک، زاهدان، ایران
  • محمد وحیدی نیا، عباس صادقی، احمد شمیرانی، علی اصغر آریایی، محمد حسین آدابی صفحه 144
    حوضه کپه داغ همزمان و پس از برخورد صفحه توران به صفحه ایران پیش از کارنین پسین (در حدود 225 میلیون سال پیش) تشکیل شده است. این حوضه در شمال خاور ایران و در راستای WNW تا ESE قرار گرفته است. سازند نیزار در خاور و شمال خاور این حوضه گسترش یافته و از مجموعه ای از سنگهای سیلیسی- آواری، شیلهای ماسه ای همراه با لایه هایی از سنگ آهکهای ماسه ای تشکیل شده است.
    به منظور شناخت دقیق چینه شناسی، میکروفسیلها، ریز رخساره ها و محیط رسوبی سازند نیزار، سه برش چینه شناسی انتخاب، اندازه گیری و به دقت از آنها نمونه برداری شده است. این برشهای چینه شناسی از خاور به باختر عبارتند از 1) برش تنگ نیزار 2) برش تنگ چهچهه 3) برش جلیل آباد- کلات نادری.
    در مطالعات پیشین، مرز زیرین و بالایی سازند نیزار با سازندهای آب تلخ و کلات به ترتیب به صورت هم شیب و انتقالی گزارش شده است (افشار حرب،1373). اما بر اساس تحقیقات جدید، مرز زیرین سازند نیزار با سازند آب تلخ در برشهای 1 و2 به صورت ناپیوستگی فرسایشی و در برش شماره 3 به صورت هم شیب و انتقالی است. مرز بالایی سازند نیزار با سازند کلات در هر سه برش مذکور به صورت یک ناپیوستگی فرسایشی همراه با یک لایه دیرینه خاک Paleosoil)) در بین آن دو است.
    بر اساس مطالعات سنگ شناسی و ریز دیرینه شناسی، دو نوع رخساره سیلیسی- آواری و کربناتی تعیین شده است. با بررسی این ریز رخساره ها به نظر می رسد که بخشهای سیلیسی- آواری (ماسه سنگ و شیل) سازند نیزار در یک محیط جزایر سدی- لاگونی و قسمتهای آهکی آن در یک سکوی کربناتی کم ژرفا (از نوع رمپ) بر جای گذاشته شده اند.
    در بیشتر گزارشها و مقالات منتشر شده، سازند نیزار به عنوان یک سازند کم فسیل گزارش شده که هیچ گونه فسیل شاخصی نداشته و تنها بر اساس جایگاه چینه شناسی سن آن را تعیین می کردند، اما با بررسیهای به عمل آمده در این تحقیق، برای نخستین بار علاوه بر شناسایی41 جنس و30 گونه، فسیلهای شاخصی مانند: Orbitoides tissoti، Siderolites calcitrapoides،Abathomphalus mayaroensis،Pseudosiderolites vidali،Lepidorbitoides sp.، Orbitoides apiculata شناسایی شده که همگی گویای سن ماستریشتین و بویژه ماستریشتین پسین هستند.
    کلیدواژگان: کپه داغ، ماستریشتین، سازند نیزار، دیرینه خاک، رمپ کربنانی، گلوبوترونکانیدا، کف زی، پلانکتون
  • مهدی رضا پور سلطانی، رضا موسوی حرمی، یعقوب لاسمی صفحه 170
    حوضه رسوبی کپه داغ، پس از بسته شدن اقیانوس دیرینه تتیس، در اقیانوس نوتتیس، در جنوب صفحه توران تشکیل شد. در این حوضه، توالی رسوبی ستبری از ژوراسیک تا میوسن بدون هیچ گونه وقفه رسوبی مهم نهشته شده است. سازند سیلیسی- آواری کشف رود با سن ژوراسیک میانی، حدود 2 کیلومتر ستبرا دارد و به طور ناپیوسته بر روی سنگهای رسوبی تریاس و سنگهای اولترابازی نهشته شده و از رخساره های رودخانه ای- دلتایی و توربیدیتی، شامل ماسه سنگ، شیل و کنگلومرا، تشکیل شده است. این لایه ها حاوی ایکنوفسیلهای زیادی مربوط به محیطهای مختلف هستند. در رخساره های ماسه سنگی و شیلی این سازند، ایکنوفسیلهای متعددی همانند: Skolithos، Palaeophycus tabularizes،Belerhaphe، Thalassinoides suevicus، Psilonichnus، Planololites beverleyensis، Rhizocoralium jenese، Scolicia، Conichnus، Lophactenium، Palaeophycus striatus،Taenidium شناسایی شده است، که بر اساس این آثار فسیلی و رخساره های در برگیرنده آنها، می توان محیط ته نشینی سازند کشف رود را محیط رودخانه ای - دلتایی تا نسبتا ژرف(شرایط آشفته(توربیدیتی)) تفسیر کرد. این اطلاعات می تواند در تفسیر تاریخچه جغرافیای دیرینه و زمین ساختی منطقه (در ژوراسیک میانی) کمک کند.
    کلیدواژگان: ایکنوفسیل، حوضه رسوبی کپه داغ، سازند کشف رود، دیرینه تتیس، نوتتیس، رسوبات آشفته (توربیدیتی)، رسوبات دلتایی
  • مریم دهقانی، محمدجواد ولدان زوج، علی منصوریان صفحه 195
    در این مقاله، انواع مدلهای ریاضی دوبعدی و سه بعدی به منظور تصحیح هندسی تصاویر SAR در هندسه Slant range استفاده شده است. تعدادی از این مدلها، هندسه تصویر را در لحظه تصویربرداری در نظر می گیرند، در حالی که دیگر مدلها، فضای تصویررا به کمک یک چند جمله ای با فضای زمین مرتبط می سازند. تصاویر مورد آزمایش، سه تصویر ENVISAT از منطقه بم است. برای تصحیح نقاط کنترل دو بعدی از نقشه توپوگرافی با مقیاس 1:25000 و ارتفاع آنها از SRTM استخراج شدند. مدلهای استفاده شده در روش دو بعدی انواع چندجمله ایها، point wise، piece wise و projective بوده در حالی که برای تصحیح هندسی سه بعدی مدل پیچیده SAR به کارگرفته و نتایج آن با روش DLT مقایسه شد. از آنجا که این تصاویر به منظور مطالعات تداخل سنجی تهیه شده اند، خط مبنای آنها کوچک بوده و در نتیجه دقت استخراج مختصات سه بعدی به کمک زوج تصویر آنها پایین است. در حالی که نتایج تصحیح هندسی دو بعدی از دقت نسبتا خوبی برخورداراست.
    کلیدواژگان: رادار، تصاویر SAR، تصحیح هندسی، نقطه کنترل، رادار گرامتری
|
  • Late J. Ghayoumian, S.M. Fatemi Aghda, O. Ataee, M.H. Davoudi, A.A. Norouzi Page 2
    In this research a Decision Support System (DSS) has been used to support decision makers for policy making regarding the landslides which typically take place around villages. Definite software was utilized to design a model which include three strategies: landslide stabilization, village relocation, and risk acceptance. The model introduces the optimal strategy considering four effects (i.e., cost, reduction of fatalities, peoples and local manger point of views). To determine the cost of stabilization, in the first step the stabilization method should be selected. This is also is performed using the other DSS system. In the next step, the cost of stabilization is computed. The cost for the other alternatives is also assessed. The other effects are evaluated for the other alternatives. The user can select the optimal method for a certain landslide after completing the designed questionnaires regarding engineering geological characteristics, reduction of fatalities, people and local manger point of views. The Barikan landslide in Taleghan region was studied using the model. The stabilization method was selected as the most appropriate strategy for the landslide. The selected alternative is in a good agreement with those presented as the results of site investigation.
  • B. Vahdati Daneshmand, M.R. Ghassemi, M. Ghorashi, N. Haghipour Page 12
    According to historical maps of Iran, changing the course of Sepidrud from Dastak to Kiyashahr has occurred in a very recent time. Although migration of meandering streams over the delta plain is a natural phenomenon and oscillations of Caspian Sea might have affected the course of Sepidrud River, the deflection of Sepidrud between Astaneh and Koochesfahan is probably related to activity of concealed structures within the delta deposits. This research uses calculation of morphotectonic indexes to study effects of active range boundary within range faults in study area on drainage pattern and river streams
  • L. Bakhshandeh, A. Aghanabati, T. Mohtat Page 26
    The first studied Abtalkh Formation with Campanian - Maastrichtian age is well exposed in Kopeh Dagh area (Mozduran section). This formation conformably underlain carbonates of Abderaz Formation and overlain by Neyzar sandeston Formation, both formations have a gradual contact. The second studied formation so called Echinid marl formation of Santonian -Late Campanian age is exposed in Baharestan section, Central Iran, Esfehan area. Based on 100 studied samples, there are litological and paleontological similarities between Abtalkh and Echinid marl formations. These evidences support strongly paleoecological and environmental similarities. This ascertainment shows the close relation between the Kopeh Dagh and Central Iran basins. The fossil evidences found in both sections are as follow: Globotruncana ventricosa (White), Globotruncanita elevata (Brotzen) Globotruncana arca (Cushman), Globotruncanita stuartiformis (Dalbiez) Globotruncana bulloides Volger, Globotruncana lapparenti Brotzen Globotruncanita calcarata (Cushman), Globotruncana linneiana (d' Orbigny)
  • F. Hadavi, A. Pouresmaeil Page 36
    Nannofossils are suitable for biostratigraphical studied since they are aboundant, planktonic, rapidly evolving and largly cosmopolitan, especially in Late Cretaceous. According to this, due to the lack of any precise Paleontological study, the nannofossils of Neyzar Formation has been investigated in type locality. This formation consists of thick- bedded glauconitic sandstone,shale and a sandy limestone bed in the upper part. The Neyzar Formation conformably overlies the Abtalkh Formation and is itself conformably overlained by the Kalat formation. As a result of this study, for the first time, 22 genera and 42 species of nannofossils have been identified. Based on these obtained nannofossils, the section is Late Maasrichtian in age, corresponding to CC25- CC26 (Sissingh,1977) (equivalent to CC25c-CC26a-b, Perch- Nielsen,1985).
  • A.R. Javaheri Niestanak, A. Javaherian, N. Amini Page 48
    Coherency attribute is one of the proper tools in interpretation of structural discontinuities and stratigraphy features in 3-D seismic data. Coherency measurements in three dimensions discuss trace-to-trace similarity and therefore represent interpretable changes in these cases. The similar traces are mapped with high coherence coefficients while anomalies and discontinuities have low coherence coefficients. Coherency attribute shows evaluation criterion of lateral changes in the seismic response, caused by variation in structure, stratigraphy, lithology, porosity and the presence of hydrocarbon. Output of this attribute is a coherence cube which illustrates structural discontinuities and stratigraphy features with higher resolution. In this paper, the application of two conventional coherency attributes based on eigenstructure and crosscorrelation for detection of faults in 3-D synthetic seismic data and actual seismic data is presented. Considering the experimental results, this method has an appropriate response to low SNR for 3-D synthetic models and 3-D actual data. In addition, the comparison of eigenstructure -based coherency attribute method with crosscorrelation-based coherency attribute method indicates the former has higher resolution for detection faults than the latter.
  • M. Abdollahy, A. Raissi, H. Naderi Page 60
    An investigation on beneficiation of Lakhshak antimony ore was carried out using flotation methods. The grade of antimony in representative sample was 17.23%. The most important minerals were stibnite, quartz and pyrite and the degree of liberation of stibnite was found to be 700 micrometer. The raw material was divided into three size fractions and beneficiation of fine size fraction (-210+38 m) was floated. The grade of mentioned fraction was 20.50 %. Taguchi method was used in flotation tests and optimum conditions were determined as follows: CuSO4 (1700g/t) as an activator, potassium etyle xanthate (900 g/t) as a collector, MIBC as a frother, pulp density 22% and grain size -150+38 m. All the experiments were carried out at pH = 6.8. As a result the grade and recovery of antimony was obtained 38% (Sb) and 91% respectively.
  • A. Zamani, M. Agh-Atabai Page 70
    The 31 March, 2006 earthquake with Mw=6.1 destroyed villages in the Darb-e-Astaneh (Silakhor) region of the Lurestan province. The epicenteral area of this earthquake lies near the Main Recent Fault (MRF) and its right lateral mechanism indicates that it belongs to this fault zone. The main shock was followed by relatively large number of aftershocks. In this research, the aftershock sequence of this earthquake has been studied by measuring quantitative indices of coefficient of variations (CV), the exponent of the power spectral density function, and the generalized multifractal dimensions. The results reveal the presence of fractal structure in the temporal and spatial distribution of aftershock sequence. The multifractal behavior of the aftershock sequence indicates the clustering of the earthquake activity and the degree of the heterogeneity in the seismotectonic and geodynamic processes in the focal region. The results show that the multifractal dimensions of the aftershock sequence decreases and the multifractal dimensions of aftershock epicenters increases with time. It seems that these changes in the multifractal dimensions are related to the activity of secondary and sympathetic faults and changes in the tectonic stress regime of the region. The results also indicate that the multifractal method rather than monofractal approaches is a powerful tool for quantitative analysis of aftershock process's clustering behavior.
  • A. Shoale, E. Rastad, A. R. Babakhni Page 80
    Chah-Calap W (Cu-Zn) deposit is located in Lut Block. It is a part of Central Iran Paleozoic platform which has been subjected to late Cimmerian orogenic movements. Chah-Calap ore- bearing volcano-sedimentary sequence of upper Triassic-Jurassic age was metamorphosed to green schist-lower amphibolite facies. This sequence includes siliceous meta-pellite, lower meta-felsic tuff, meta-limestone with meta-chert interlayers, (main mineralized horizon occurred at the base of it) alternation of micritic and sparitic limestone, upper meta-felsic tuff and mylonitic rhyolite. In meta-limestone, 3 facies were recognized, in which the mineralization corresponds only to meta-chert bearing facies. No intrusive body outcrops in the study area. Two NW-SE and NE-SW trending fault systems can be observed in Chah-Calap mining region. The stratiform mineralization with layering and lenticular geometry has 2 kilometer length. Based on these investigations, six mineralized horizons can be distinguished in Chah-Calap volcano-sedimentary rocks: siliceous meta-pellite (ore horizon I), lower meta-felsic tuff (ore horizon II), calc-silicate layers, bands and lenses occurring at the contact between meta-limestone and lower meta-felsic tuff (ore horizon III), at the middle of meta-limestone layer (ore horizon IV) and at the upper contact between meta-limestone and upper meta-felsic tuff (ore horizon V) and mylonitic rhyolite host rocks (ore horizon VI). Main mineralized horizon in Chah-Calap occurred at the base of meta-cherty limestone, at lower contact between meta-carbonate and lower meta-felsic tuff. Regionally metamorphosed chert-bearing parts of meta-limestone, forming calc-silicate horizon, composed mainly of sparitic calcite, tremolite, actinolite, diopside, hedenbergite and grassular-rich garnet. Ore assemblage includes: scheelite, chalcopyrite, sphalerite, pyrite, arsenopyrite, pyrrhotite, covelite, bornite, chalcocite, azurite/malachite and iron-oxide/hydroxides having massive, disseminated, laminated, breccia like and open space filling textures. Tungsten mineralization in Chah-Calap is considered to be of distal syn-sedimentary-syn-diagenetic type with exhalative origin. Diagenetic processes lead to primary concentration of mineralization which later experienced remobilization and re-concentration during regional metamorphism.
  • M. Pakdel, B. Rezai, R. Asgari, K. Nazari Page 100
    Magnetic and electrostatic properties of minerals are the important characterizations used in mineral processing technology for concentration of minerals. Mineralogy and degree of liberation of the ore with a uranium average content of 1540 ppm, has been studied by XRD and microscopic methods. Major minerals such as alkali feldspar (Orthoclase), plagioclase (Albite), biotite, chlorite, carbonate and minor minerals such as sphene, zircon, actinolite, tremolite, pitchblende and betafite have been identified in this ore. Additionally, the degree of liberation of orthoclase, albite, biotite and uranium minerals was determined 320, 290, 190 and 110 microns respectively. Based on the results of mineralogy and degree of liberation studies, magnetic and electrostatic tests have been performed on fractions: -420+250, -250+125 and -125+74 microns. High intensity magnetic tests in two ways, wet and dry separations were done by HIMS separator and plate separator. Analyses of magnetic test results showed that the separation has low recovery. Recovery for dry and wet methods was 45.03 and 26.99% respectively. Analyses of electrostatic test results showed that the maximum recovery of these tests is 51.36% uranium and in this state 27.63% uranium in 42.02 weight percent of feed is rejected. Generally, the recovery of these separations was low, so these methods are not suitable for concentration of this ore.
  • M. H. Karimpour, A. Malekzadeh Shafaroudi Page 108
    Sangan Iron ore deposit is located 300 km southeast of Mashhad (Eastern Iran). Based on the high grade, low P- content and big ore reserve, Sangan is an important Iron mine in Iran. It is a magnetite skarn and can be classified as iron-oxide type deposit. Based on the surface exposure, the western magnetite skarn (A´), a Ca-rich type skarn, was formed at the contact of intrusive. Eastward, the skarn gradually becomes distal and Mg-type. The A´ magnetite skarn contains andradite, magnetite, K-rich amphibole, hedenbergite and calcite. Magnetite skarn in A, B, and C- south contain magnetite, repidolite, ferro-actinolite, siderite and minor pyrite. Baghak and C- north magnetite skarn comprise Mg-rich- magnetite, phlogopite, chinochlore, talc, dolomite, forsterite, dolomite, pyrite ± chalcopyrite ± arsenopyrite ± pyrrhotite. High S-content is found mainly in Baghak and C-north deposits. In this research, the igneous source rock is found in A´ deposit and identified as ultra-potassic type (K2O> %9). Sarnowsar granite which used to be the source rock for Iron, contains less than %5 K2O, therefore it cannot be the source. The K2O content of Sarnowsar granite increases near the magnetite skarn due to alteration. The Fe-ore bearing solution moved along the contact between Sarnowsar granite and the limestone. Sarnowsar granite was altered and skarn formed in the limestone. The source rock is quartz biotite-hornblende alkali syenite to quartz hornblende syenite porphyry. The younger intrusive rocks are biotite granite, biotite-hornblende quartz monzonite porphyry and quartz syenite porphyry. Potassium within the ore bearing solution controlled the mineralogy of skarn. Contact skarn in A´ magnetite deposit comprises K-rich amphibole and distal skarn (Baghak and C-north) contains phlogopite. Comparison of trace elements from source rocks with Sarnowsar granite indicates that the Nb, Zr, Zn and Rb contents are high in the former rocks and Cu and Sr ones are higher in the latter rock. Furthermore, comparison of some trace elements from source rocks with younger intrusive rocks indicate that Cr, Ni, Zr, Ce, Cu, Sr, and La contents are higher in younger intrusive and Rb content is higher in source rocks.
  • A. Kananian, M. Rezaei-Kahkhaei, D. Esmaeili Page 126
    The Lakhshak granitoid pluton which is located at 10 km northwest of Zahedan, has intruded into the Eocene flysch sediments with an elliptical shape and NW-SE direction. This pluton after emplacement has been cut by numerous dykes with NE-SW trend. These dykes comprised about 20-30% of the Pluton with various compositions, ranging from granodiorite to monzodiorite in composition. The Lakhshak plutonic rocks are mainly metaluminous, calc-alkaline and belong to I type granites based on the P2O5 and Th content versus SiO2. Regarding TiO2 content these rocks resemble the continental margin granites. The MgO, Na2O, Ni, Cr content as well as Mg# and depletion in Y, these plutonic rocks are similar to the adakite, a rock type produced by partial melting of young oceanic crust. The low Ba/La content of the studied samples may suggest that subducted slab suffered dehydration prior to partial melting. These rocks are enriched in LIL, LREE, however, they are depleted in HREE and Y. In addition, they show negative anomalies of Nb, Ta, P and Ti, and positive anomaly of Pb. The negative anomalies of Nb and Ta may indicate the effect of mantle wedge metasomatism by oceanic crust. The positive anomaly of Pb may demonstrate continental crust assimilation by magma associated with mantle metasomatism. It seems that Lakshak pluton has been formed by subduction of Sistan young oceanic crust under the Afghan Block. Moreover, the low content of HREE and Y besides a decreased ratio of Yb versus SiO2, Y<15.13, Yb<1.2 and existence of amphibolite enxenoliths in these rocks may suggest partial melting of amphibolites. The latter is formed during the oceanic crust subduction in depth more than 35 km.
  • M. Vahidinia, A. Sadeghi, A. Shemirani, A-A. Aryai, M-A. Adabi Page 144
    The Kopet Dagh basin was formed during and after the collision of Turan plate with Iran plate before late Carnian (about 225 m.y. ago). It is located in the northeast of Iran and has a WNW to ESE trend. Neyzar Formation is composed of siliciclastic sediments and sandy shale and sandy limestone. This unit is widespread in the east and northeast parts of the basin. To determine the stratigraphy, microfossils, microfacies and depositional environment of Neyzar Formation, three stratigraphic sections were selected and measurement and detailed sampling carried out on each of them. These sections from east to west are as fallows: 1) Tang-e Neyzar (Neyzar gorge) section 2) Tang-e Chahchaheh section 3) Jalil abad section In the previous studies, the base and top boundaries of Neyzar Formation with Abtalkh and Kalat Formations were reported conformable and transitional (Afshar Harb, 1373). However, according to present investigations in eastern regions, lower boundary of Neyzar Formation with Abtalkh Formation in sections 1 and 2 are disconformable (as a Paleosol). This boundary in the section 3 is conformable and transitional. The upper boundary of Neyzar Formation with Kalat Formation in 1, 2 and 3 sections are disconformable (as a paleosoil). Two types of facies were identified based on micropaleontologic and petrographic studies: 1) Siliciclastic facies, 2) Carbonate facies. Based on microfacies studies it seems that the siliciclastic parts of Neyzar Formation was deposited in a lagoonal-barrier island environments and the carbonaceous parts in a shallow carbonate platform (ramp type). In most of the published reports and articles Neyzar Formation was introduced as low fossil bearing unit with no index-fossil. The age of this formation was determined only by the basis of its stratigraphical situation, but in the present investigation, in addition, 41 genera and 30 species of microfossils have been identified for the first time from index fossils such as: Orbitoides apiculata, Orbitoides tissoti, Lepidorbitoides sp., Siderolites calcitrapoides, Pseudosiderolites vidali, Abathomphalus mayaroensis. These fossil assemblages suggest the Maastrichtian, especially Late Maastrichtian age for Neyzar Formation.
  • M. R. Poursoltani, R. Moussavi Harami, Y. Lasemi Page 170
    The Kopet Dagh Basin of northeast Iran formed in the Neotethys Ocean after the closure of Paleotethys in the south of Turan plate. A thick sequence of Jurassic to Miocene sediments has been deposited in this basin without any major break. The siliciclastic Kashafrud Formation (Middle Jurassic), overlying unconformably on Triassic rocks and ultrabasic rocks comprises nearly 2 km of turbidite and fluvio-deltaic facies, consists of sandstone, shale and conglomerate. Trace-fossil assemblages are presented in some units with different environments. The most important ichnofossils in this formation are Skolithos, Palaeophycus tabularizes,Belerhaphe, Thalassinoides suevicus, Psilonichnus, Planololites beverleyensis, Rhizocoralium jenese, Scolicia, Conichnus, Lophactenium, Palaeophycus striatus,Taenidium. It is interpreted, based on identified ichnofossils, the Kashafrud Formation may have been deposited in fluvio-deltaic and deep water (turbidity conditions) environment. We hope that these data can help in a better understanding of palaeogeography and tectonic setting of the region during Middle Jurassic.
  • M. Dehghani, M. J. Valadan Zouj, A. Mansourian Page 195
    study several 2D and 3D math models have been tested in order to correct slant range SAR data geometrically. Some of these models consider the imaging geometry at the time of imaging while the others relate the ground space to the image one by mathematical polynomials. The images used here are 3 ENVISAT ones of Bam area. In order to extract the 3D GCPs, a topographic map with a scale of 1:25000 and SRTM DEM were used. The 2D math models used in this study include Global polynomial, Point wise, Piece wise and Projective while the 3D models are DLT and Rigorous SAR model. Since the images used in this study were originally ordered for interferometry studies, their baseline is so small that the precision of 3D coordinates extraction is not satisfactory enough. However, the results of 2D models are much better.