فهرست مطالب

  • سال چهارم شماره 4 (پیاپی 16، پاییز و زمستان 1382)
  • تاریخ انتشار: 1382/08/20
  • تعداد عناوین: 11
|
  • مهدی حایری یزدی، سیدمحسن میری (حسینی) صفحه 3
    در این فصل، مولف به بیان یکی از مصادیق عینی علم حضوری می پردازد و با استفاده از برهان سهروردی در این خصوص، در صدد اثبات آن بر می آید. این مصداق عبارت از علم انسان به نفس خود است که مقدم بر هر معرفتی است. اساس این استدلال مبتنی بر این نکته است که تمامی معرفت های مفهومی و حصولی، کلی است و از سویی امکان ندارد که علم به خود قوای آن کلی باشد بنابراین علم به خود، از سنخ علم حضوری است و نه حصولی و مفهومی.
  • یارعلی کرد فیروزجایی صفحه 33
    فرگه یکی از فلاسفه مشهور در قرن حاضر است و آرای او مورد توجه بسیاری از فلاسفه غرب است. فرگه در فرایند معرفت نقشی برای مفاهیم ذهنی قایل نیست و به نظر وی ما در معرفت، حقایق عینی را که اموری مشترک بین الاذهان اند مستقیما به چنگ می آوریم.
    نظر فرگه در باب معرفت از این جهت که معرفت را بی واسطه می داند قابل مقایسه با علم حضوری در فلسفه اسلامی است. نگارنده پس از گزارش تحلیلی انتقادی آرای فرگه، نکات اشتراک و افتراق نظر وی را با علم حضوری در فلسفه اسلامی بر شمرده است.
  • علیرضا قائمی نیا صفحه 53
    مفهوم مدل (model) یکی از مفاهیم اساسی فلسفه علم و معرفت شناسی معاصر است. نگارنده تلاش کرده است تا ارتباط این مفهوم را با معرفت دینی و نقش مدل ها در آن را با ارائه مثال هایی روشن سازد. همچنین، در ادامه، مدل های دینی را با مدل های علمی مقایسه کرده و وجوه تفاوت و اشتراک آنها را بر شمرده است.
  • بهمن شریف زاده صفحه 83
    مطابقت علم انسان با جهان بیرون از ذهن و توجیه آن، اساسی ترین مسائل معرفت شناسی است که از گذشته دور، موضوع مجادلات فیلسوفان و اندیشمندان بوده است. در این باره آرای گوناگونی از اندیشمندان یونان و فیلسوفان مسلمان بر جای مانده که حاکی از نوع نگرش هستی شناسانه ایشان به آدمی، نفس او و حقیقت علمش است.فیلسوف معاصر، علامه طباطبایی در مواجهه با اندیشه های نو در این باب و با بهره برداری از میراث فلسفه مشاء، اشراق و به ویژه حکمت متعالیه، تقریری نو از این مطابقت ارائه کرده است.او علم حضوری را ریشه همه علوم حصولی بشر دانسته و بر این باور است که اگر آدمی با واقعیاتی که مبدا فاعلی واقعیات مادی هستند، به طور مستقیم و بی واسطه ارتباط نداشته باشد، علم حصولی به اشیا نخواهد داشت.
  • عبدالحسین خسروپناه صفحه 97
    علم حضوری پایه و مبنای مسایل معرفت شناختی در فلسفه اسلامی است در این مقاله چیستی و کارکردهای معرفتی این نوع معرفت بیان شده است. نگارنده پس از بیان تاریخچه این بحث و اشاره به آرای فلاسفه اسلامی ویژگی های علم حضوری را بیان کرده و به برخی از مصادیق و دلایل علم حضوری پرداخته است.
    کلیدواژگان: علم حضوری، علم حصولی، علم به ذات، بدیهیات
  • چارلز پیرس ترجمه: _غلامرضا نظریان_ صفحه 153
    مجله فلسفه نظری در سال 1867 توسط و. ت. هاریس (W. T. Harris) رییس مدرسه ایده باوری آلمانی سنت لوئیس t. Louis)S) تاسیس شد، کار این مدرسه با مدرسه کنکورد (Concord) امرسون (Emerson) و پیروان فلسفه استعلایی (Transcendentalists) ادامه یافت و تا حدودی با آنها پیوند خورد. اگر چه پیرس از هواداران اهداف روحانی و بلند این ایده باوران رمانتیک بود ولی منطق و فهم ایشان را از علوم ضعیف تر از آن یافت که بتواند با کاربرد نمادها، حتی به تفکیکی غیر ضروری و بی روح بین اندیشه فلسفی و اندیشه علمی (یعنی به اصطلاح]تفکیک[عقل ناب از استدلال تجربی) و یا معرفت پیشینی و تفکر تجربی بینجامد. نیاز اصلی، بنیان نهادن منطق بر روابط وجودی یعنی بر نمود واقعیت خارجی بود و این نیاز می توانست با نظریه درست و مناسبی در خصوص کارکرد نمادها تامین شود نه با دستکاری کردن جدلی مفاهیم یا با توسل به شهودهای بدیهی.
    در این مقاله، سوال اول به این توانایی نسبت داده شده به [ذهن] اختصاص دارد که [ذهن] می تواند به نحو شهودی تشخیص دهد چه مقدماتی را به عنوان نقاط شروع محض به کار گیرد، مقدماتی که مستقل از دانش قبل از خود می باشند. پیرس در وجود معنایی مطمئن برای دانستن این امر که: «آیا چنین توانایی ما تقدمی برای معرفت، مستقل از تجربه قبلی یا مستقل از استدلال بر مبنای نمادها، داریم یا نه؟» تردید می کند. مثلا مقبولیت قرون وسطایی رساله های ارسطو، که مرجع دانش ما به طبیعت بودند، مانع از مناقشه بر سر مقدمات ارسطو نشد؛ مقدماتی که باید درست تلقی می شدند (مانند این مقدمه که جهان هیچ آغازی ندارد). پیرس بر مبنای تحلیل هوشمندانه از شواهد تاریخی و روان شناختی نتیجه می گیرد که همین سرنوشت در انتظار ادعاهای «تردیدناپذیر» ما درباره تمام حجیت درون نگرانه یا درونی ما است.
  • راسل، برتراند آرتور ویلیام صفحه 237
    Russell، Bertrand Arthur William راسل، فیلسوف و ریاضیدان انگلیسی، به همراه جی. ای. مور ((G. E. Moore بنیان گذار فلسفه تحلیلی در انگلستان است. او در دانشگاه کمبریج، کالج ترینیتی، درس خواند و سپس در همان جا به تدریس پرداخت. بزرگ ترین و شاید ماندگارترین اثر او در فلسفه، کتابی است که به همراه آلفرد نورث وایتهد (1947 – 1861، A. N. Whitehead)، ریاضی دان و فیلسوف انگلیسی، در باب منطق ریاضی نوشته اند. این کتاب که طی سال های 1913 - 1910 تحت عنوان اصول ریاضی (Mathematica Principia) در سه جلد منتشر شد، کوششی است برای تحویل ریاضیات به منطق. اساس این کوشش، همانند سایر آثار فلسفی او، این فرض است که «هر فلسفه درست باید با تحلیل گزاره ها آغاز شود».