فهرست مطالب

غدد درون ریز و متابولیسم ایران - سال دهم شماره 2 (پیاپی 38، تیر 1387)
  • سال دهم شماره 2 (پیاپی 38، تیر 1387)
  • تاریخ انتشار: 1387/04/11
  • تعداد عناوین: 12
|
  • محمدعلی سردار، عباسعلی گائینی، جواد رمضانی صفحه 91
    مقدمه
    انجام فعالیت بدنی مناسب برای بیماران دیابتی نوع 1 دارای فواید زیادی است ولی آشنایی کم با نوع و شدت ورزش و نیز ترس از بروز عوارضی مانند افت قند خون سبب محدودیت شرکت آن ها در فعالیت های ورزشی می شود.
    هدف
    این پژوهش، بررسی تاثیر یک دوره فعالیت بدنی هوازی 8 هفته ای بر قندخون، درصد چربی بدن، حداکثر اکسیژن مصرفی و عوامل خطرزای بیماری های قلبی عروقی در بیماران مرد دیابتی نوع 1 بود.
    مواد و روش ها
    20 نفر از بیماران مرد دیابتی نوع 1، 15 تا 25 ساله به صورت هدفمند انتخاب شده، در یک برنامه ی منظم ورزشی شرکت کردند. برنامه ی تمرینی شامل 45 تا 60 دقیقه فعالیت هوازی با شدت 80- 60 درصد ضربان قلب ذخیره سه بار در هفته بود. پیش و پس از 8 هفته فعالیت بدنی هوازی منظم از آزمودنی ها نمونه ی خونی گرفته شد. درصد چربی بدن و حداکثر اکسی‍ژ‍ن مصرفی محاسبه شد.
    یافته ها
    پس از 8 هفته فعالیت بدنی منظم تغییر معنی داری در قندخون ناشتا، کلسترول تام، HDL-C، LDL-C و BMI مشاهده نشد. اما تغییر معنی داری در تری گلیسرید، درصد چربی بدن، فشارخون سیستولی و دیاستولی، ضربان قلب استراحتی و حداکثر اکسیژن مصرفی بیماران مرد دیابتی نوع 1 به وجود آمد (05/0p<).
    نتیجه گیری
    فعالیت بدنی هوازی 8 هفته ای بر تری گلیسرید، درصد چربی بدن، فشارخون سیستولی و دیاستولی، ضربان قلب استراحتی و VO2max بیماران دیابتی نوع اول تاثیر مثبت دارد و بر قندخون ناشتا، کلسترول تام، HDL-C، LDL-C و BMI بی تاثیر یا کم تاثیر است که با ادامه ی فعالیت های بدنی ممکن است این تاثیرات بارزتر شود.
    کلیدواژگان: فعالیت بدنی منظم، دیابت نوع 1، قندخون، درصد چربی بدن، حداکثراکسیژن مصرفی
  • سیدموید علویان، مجید رمضانی، آوید بزاز، مهدی عزیزآبادی فراهانی، بیتا بهنوا، مریم کشوری صفحه 99
    مقدمه
    استئاتوز کبدی می تواند در کنار هپاتیت های ویروسی، منجر به افزایش آسیب کبدی و تسریع پیشرفت به سمت فیبروز شود. با این وجود، کمتر مطالعه ای به بررسی کبد چرب در ناقلان بی علامت مبتلا به هپاتیت B پرداخته است. مطالعه ی حاضر با هدف بررسی فراوانی شواهد سونوگرافی کبد چرب و عوامل خطرزای آن در ناقلان بی علامت ویروس هپاتیت B مراجعه کننده به سازمان انتقال خون تهران انجام شد.
    مواد و روش ها
    مطالعه ی حاضر به صورت مقطعی توصیفی در 1120 بیمار ناقل بدون علامت هپاتیت B انجام شد. بیماران از بین مراجعه کنندگان به درمانگاه هپاتیت سازمان انتقال خون تهران در سال های 1385-1373 انتخاب شدند. داده ها شامل سن، جنس، وضعیت تاهل و آزمایش های CBC، LFT، PT، و پروفایل لیپید سرم (کلسترول تام و TG) و مصرف الکل برای همه ی بیماران در یک چک لیست ثبت شد.
    یافته ها
    106 نفر (5/9%) مبتلا به کبد چرب بودند. کبد چرب با جنس (001/0P<) و شغل (001/0P<) همبستگی معنی داری نشان داد. کبد چرب ارتباط معنی داری با سابقه ی مصرف سیگار (009/0p=) و سابقه ی بیماری کبدی در خانواده (007/0p=) داشت. کبد چرب با سطح هموگلوبین (001/0P<)، AST (001/0P<)، ALT (001/0P<)، بیلی روبین تام (004/0P=)، بیلی روبین مستقیم (032/0=P) و TG (002/0P=) ارتباط معنی داری داشت. سطوح FBS و کلسترول تام سرم ارتباط معنی داری با کبد چرب نشان ندادند.
    نتیجه گیری
    بر اساس مطالعه ی حاضر، شواهد سونوگرافی از کبد چرب در 10% ناقلان بی علامت هپاتیت B وجود داشت. با توجه به امکان تسریع پیشرفت بیماری کبدی در صورت وجود کبد چرب، و بی علامتی این بیماری، غربالگری بیماران از نظر استئاتوز کبدی ضروری به نظر می رسد. بر اساس این مطالعه، مردان و افراد سیگاری باید مورد توجه بیشتری قرار گیرند. با توجه به اینکه در مطالعه ی حاضر از سونوگرافی به منظور تشخیص کبد چرب استفاده شده، و مطالعه فاقد گروه شاهد است، توصیه می شود مطالعه های دیگری نیز با گروه شاهد در این زمینه انجام شود.
    کلیدواژگان: کبد چرب، هپاتیت B، ناقل بی علامت، عوامل خطرزا
  • معصومه حاتم، مهین گنج خانی صفحه 107
    مقدمه
    هسته ی جلویی شکمی میانی بصل النخاع (RVMM) یکی از هسته های کنترل کننده ی قلب و عروق و حاوی گیرنده های استروژن و نورون های گابا و گلوتامات است. این مطالعه به منظور بررسی اثر استروژن بر پاسخ های قلبی عروقی گابا و گلوتامات در رت های ماده ی اوورکتومی شده (OVX) و اوورکتومی درمان شده با استروژن (OVX+E) انجام شد.
    مواد و روش ها
    آزمایش ها روی 40 سر موش صحرایی اوورکتومی و بیهوش شده با یوروتان انجام شد. داروها با حجم 50 نانولیتر شامل بیکوکولین (آنتاگونیست گیرنده ی گاباA) با دوز یک میلی مول، فاکلوفن (آنتاگونیست گیرنده ی گابا B) با دوز 5 میلی مول و اسیدکینیورنیک (آنتاگونیست غیر اختصاصی گیرنده ی گلوتامات) با دوز 5 میلی مول توسط میکروپیپت و به صورت داخل هسته ای توسط استریوتاکس تزریق شدند. فشار خون و ضربان قلب قبل از تزریق و در تمام مدت آزمایش ثبت شد. میانگین حداکثر تغییرهای فشار متوسط شریانی و ضربان قلب نسبت به قبل از تزریق با آزمون تی جفتی و بین گروه های OVX، OVX+E و سالین با آزمون آنووا ارزیابی شد.
    یافته ها
    استروژن موجب کاهش فشار متوسط شریانی (05/0> (pو کاهش ضربان قلب (01/0>p) در گروه OVX+E در مقایسه با گروه OVX شد. تزریق بیکوکولین تغییر معنی داری در فشارخون گروه های OVX و OVX+E ایجاد نکرد در حالی که ضربان قلب را در هر دو گروه افزایش داد. میزان افزایش در گروه OVX+E به طور معنی داری بیشتر از OVX بود (05/0p<) در حالی که تزریق فاکلوفن و اسیدکینیورنیک تغییر معنی داری بر فشار خون و ضربان قلب در هیچ کدام از گروه ها ایجاد نکرد. تزریق حجم مشابهی از سالین هم تغییر معنی داری در فشار و ضربان قلب ایجاد نکرد.
    نتیجه گیری
    این داده ها پیشنهاد می کند که استروژن موجب کاهش فشار متوسط شریانی و ضربان قلب می شود و در RVMM موش های صحرایی ماده کاهش ضربان قلب را با تقویت اثر مهاری سیستم گابا اعمال می کند.
    کلیدواژگان: هسته ی جلویی، شکمی، میانی بصل النخاع، استروژن، گابا، گلوتامات، فشار خون و ضربان قلب
  • سیما هاشمی پور، محمدرضا ساروخانی، سعید آصف زاده، بهرام مهرتاش، همایون شیخ الاسلامی، عادله قدوسی صفحه 115
    مقدمه
    استفاده از فراورده های تزریقی ویتامین D در کشور ما امری بسیار رایج است. در اغلب موارد، تجویز این دارو صرفا براساس علایم بالینی یا اختلال متغیرهای بیوشیمیایی بدون اندازه گیری 25(OH)D انجام می گیرد، تاکنون مطالعه های معدودی در مورد میزان تاثیر و عوارض این فراورده ها انجام شده است. مطالعه ی فعلی به بررسی میزان و مدت تاثیر دوزاژ مختلف ویتامین D بر 25(OH)D سرم می پردازد.
    مواد و روش ها
    در این مطالعه 54 داوطلب سالم انتخاب شدند. داوطلبان با توجه به 25(OH)D پایه به صورت تصادفی در 4 گروه قرار گرفتند. گروه های I تا III به ترتیب 000/300، 000/600 و 000/900 واحد ویتامین D تزریقی و گروه IV پلاسبو دریافت کردند. افراد مورد مطالعه نسبت به میزان داروی تجویز شده ناآگاه بودند.
    یافته ها
    میانگین نمایه ی توده ی بدن، سن و فراوانی جنس در 4 گروه مذکور تفاوت معنی دار نداشت. میانگین 25(OH)D پایه در گروه های II تا IV به ترتیب 30/21±24/27، 09/17±21/25، 09/17±21/25، 8/16±70/24 و 48/14±10/25 نانوگرم در میلی لیتر بود. میزان 25(OH)D سرم قبل از تزریق، 2 هفته، 2 ماه و 4 ماه پس از تزریق اندازه گیری شد.
    یافته ها
    در کل 61% افراد مورد مطالعه دچار کمبود ویتامین D بودند. 25(OH)D سرم 2 ماه و 4 ماه پس از تزریق در گروه های I تا III تفاوت معنی دار با قبل از تزریق داشت. در پایان مطالعه میزان 25(OH)D در گروه های I تا IV به ترتیب 32/28±20/48، 52/33±46/65، 68/37±90/72 و 14/11±38/14 نانوگرم بر میلی لیتر بود. فراوانی نسبی هیپرویتامینوز D در گروه های I تا III به ترتیب 9%، 38% و 40% بود. در گروه پلاسبو، هیچ یک از افراد دچار هیپرویتامینوز D نشد.
    نتیجه گیری
    استفاده از آمپول های ویتامین D به خصوص در دوزاژ بالای 000/300 واحد با خطر بالای هیپرویتامینوز D همراه است.
    کلیدواژگان: ویتامین D3 تزریقی، 25(OH)D سرم
  • فاطمه طاهری، طوبی کاظمی، بابک تقی زاده، گلبرگ نجیبی صفحه 122
    مقدمه
    هدف از این مطالعه تعیین شیوع چاقی و اضافه وزن در دانش آموزان دبیرستانی 18-15 ساله شهر بیرجند بود.
    مواد و روش ها
    این مطالعه ی توصیفی تحلیلی و مقطعی در سال 1384 روی 2230 دانش آموز 18-15 ساله که از طریق نمونه گیری خوشه ایچندمرحله ای سهمی انتخاب شدند، انجام شد. قد و وزن دانش آموزان به روش استاندارد اندازه گیری و نمایه ی توده ی هدف از این مطالعه تعیین شیوع چاقی و اضافه وزن در دانش آموزان دبیرستانی 18-15 ساله شهر بیرجند بود.
    مواد و روش ها
    این مطالعه ی توصیفی تحلیلی و مقطعی در سال 1384 روی 2230 دانش آموز 18-15 ساله که از طریق نمونه گیری خوشه ایچندمرحله ای سهمی انتخاب شدند، انجام شد. قد و وزن دانش آموزان به روش استاندارد اندازه گیری و نمایه ی توده ی بدن (BMI) محاسبه شد. افراد با BMI صدک 85 تا 95 استاندارد CDC به عنوان افراد دارای اضافه وزن و با BMI بیشتر از صدک 95 برای سن و جنس، چاق محسوب شدند. سایر اطلاعات دموگرافیک از طریق مصاحبه کسب و در پرسشنامه ثبت شد.
    یافته ها
    شیوع چاقی در افراد مورد مطالعه 3/2% (8/1 دختران و 8/2% پسران) و شیوع اضافه وزن 1/6% (1/7% دختران و 5% پسران) بود. شیوع چاقی در پسران و شیوع اضافه وزن در دختران بیشتر بود. چاقی و اضافه وزن با میزان تحصیلات والدین، شغل پدر و نوع مدرسه ارتباط معنی دار داشت. چاقی و اضافه وزن در فرزندان والدین با تحصیلات بیشتر، پدران کارمند و مدارس غیرانتفاعی بیشترین شیوع را داشت.
    نتیجه گیری
    با توجه به یافته های این بررسی، شیوع چاقی و اضافه وزن در دانش آموزان دبیرستانی بیرجند از اغلب مطالعه های مشابه در ایران و جهان کمتر است ولی با توجه به ارتباط آن با وضعیت اجتماعی اقتصادی، توصیه می شود در خانواده های مرفه مورد توجه خاص قرار گیرد. بدن (BMI) محاسبه شد. افراد با BMI صدک 85 تا 95 استاندارد CDC به عنوان افراد دارای اضافه وزن و با BMI بیشتر از صدک 95 برای سن و جنس، چاق محسوب شدند. سایر اطلاعات دموگرافیک از طریق مصاحبه کسب و در پرسشنامه ثبت شد.
    یافته ها
    شیوع چاقی در افراد مورد مطالعه 3/2% (8/1 دختران و 8/2% پسران) و شیوع اضافه وزن 1/6% (1/7% دختران و 5% پسران) بود. شیوع چاقی در پسران و شیوع اضافه وزن در دختران بیشتر بود. چاقی و اضافه وزن با میزان تحصیلات والدین، شغل پدر و نوع مدرسه ارتباط معنی دار داشت. چاقی و اضافه وزن در فرزندان والدین با تحصیلات بیشتر، پدران کارمند و مدارس غیرانتفاعی بیشترین شیوع را داشت.
    نتیجه گیری
    با توجه به یافته های این بررسی، شیوع چاقی و اضافه وزن در دانش آموزان دبیرستانی بیرجند از اغلب مطالعه های مشابه در ایران و جهان کمتر است ولی با توجه به ارتباط آن با وضعیت اجتماعی اقتصادی، توصیه می شود در خانواده های مرفه مورد توجه خاص قرار گیرد.
    کلیدواژگان: چاقی، اضافه وزن، دانش آموزان دبیرستانی، نمایه ی توده ی بدن
  • مجید کاراندیش، سیده طیبه رهیده، احمد زندمقدم، محمدحسین حقیقی زاده صفحه 127
    مقدمه
    در مورد نقش ویتامین Cدر پیشگیری از استرس اکسیداتیو پس از ورزش نظریه های متفاوتی وجود دارد. هدف از این کارآزمایی بالینی تصادفی دو سوکور، بررسی تاثیر مکمل ویتامینC برمارکرهای استرس اکسیداتیو پس از 30 دقیقه ورزش با شدت متوسط بود.
    مواد و روش ها
    49 دانشجوی داوطلب زن سالم، به صورت تصادفی به دو گروه مصرف کننده ی مکمل ویتامین C (25 نفر) و دارونما (24 نفر) تقسیم شدند و روزانه به مدت دو هفته 500 میلی گرم ویتامین C یا دارونما دریافت کردند. پیش از مکمل یاری و پس از آن نمونه ی خون در حالت ناشتا گرفته شد، سپس داوطلبان 30 دقیقه دو با سرعت 6-5 کیلومتر در ساعت انجام دادند و بلافاصله سومین نمونه ی خون گرفته شد. سنجش مالون دی آلدید (MDA) و ویتامین Cپلاسما با HPLCانجام شد. گلوتاتیون تام پلاسما با استفاده از کیت آزمایشگاهی اندازه گیری شد.
    یافته ها
    در ابتدای مطالعه اختلاف معنی داری بین گروه ها از نظر متغیرهای دموگرافیک و دریافت ویتامین C پیش از مداخله وجود نداشت. بعد از ورزش کاهش معنی داری در غلظت MDAو افزایش معنی داری در غلظت گلوتاتیون تام هر دو گروه دیده شد، اما تفاوت معنی داری بین گروه ها بعد از ورزش وجود نداشت. هم چنین، غلظت ویتامین C پلاسما پس از مداخله و پس از ورزش بین دو گروه اختلاف معنی داری داشت.
    نتیجه گیری
    دریافت 500 میلی گرم در روز ویتامین C به مدت دو هفته در زنان جوان سالم تاثیری بر مارکرهای استرس اکسیداتیو پس از ورزش با شدت متوسط نداشت.
    کلیدواژگان: ویتامین C، استرس اکسیداتیو، ورزش با شدت متوسط
  • لادن حاج عبدالرسولی، فرهاد حسین پناه، فریدون عزیزی صفحه 133
    تعریف قند خون ناشتای مختل در سال 2003 توسط انجمن دیابت امریکا تغییر و به 125_100 میلی گرم در دسی لیتر رسانده شد. هدف از این مطالعه مقایسه ی تعریف ابتدایی IFG ابتدایی (125-110 میلی گرم در دسی لیتر) و تعریف جدید IFG (125-100 میلی گرم در دسی لیتر) برای پیش بینی بروز دیابت در جمعیت شهری تهران بود.
    مواد و روش ها
    از میان جمعیت شرکت کننده در مطالعه ی قند و لیپید تهران، 4929 فرد غیردیابتی 86-20 ساله به مدت 5/3 سال برای ارزیابی بروز دیابت بر اساس قند خون ناشتا و قند خون دو ساعته پیگیری شدند. افراد مورد مطالعه براساس مقدار قند خون ناشتا به چند گروه تقسیم شدند: نرموگلیسمی، IFG تعریف ابتدایی (125-110 میلی گرم در دسی لیتر)، IFG اضافه شده (110-100 میلی گرم در دسی لیتر) و تعریف جدید IFG (125-100 میلی گرم در دسی لیتر). نسبت شانس بروز دیابت قبل و بعد از تعدیل عوامل مداخله گر با استفاده از مدل رگرسیون لوجستیک در هر گروه محاسبه شد.
    یافته ها
    متوسط سن افراد شرکت کننده 7/13±9/42 سال، حداقل سن 20 و حداکثر 86 سال بود 2916 نفر زن (1/59%) و بقیه مرد بودند. موارد IFGدر تعریفابتدایی، 183 نفر (7/3%) و IFGدر تعریف جدید 767 نفر (5/15%) و IFGاضافه شده 584 نفر (8/11%) را شامل شدند. در انتهای مطالعه 188 نفر (8/3%) مبتلا به دیابت شدند و بروز دیابت در افراد نرموگلیسمی، تعریف ابتداییIFG، IFGاضافه شده و تعریف جدید IFG به ترتیب 76 نفر (8/1%)،48 نفر (2/26%)، 64 نفر (11%)، 112 نفر) 6/14%) محاسبه شد و نسبت شانس بروز دیابت، بعد از تعدیل سن، جنس و عوامل مداخله گر در گروه IFG تعریفابتدایی (6/17-4/7) 4/11 و در همین حالت در گروه IFG اضافه شده (8/6- 3/3) 7/4 و در مورد تعریف جدید IFG(5/8-5/4) 3/6 به دست آمد.
    نتیجه گیری
    تعریف جدید IFG توانایی افزایش پیش بینی بروز دیابت را نسبت به تعریف قدیم IFG ندارد
    کلیدواژگان: بروز، دیابت، IFG
  • سیدعلی علوی، عاطفه صادقی زاده، سیدحمید موسوی، نوشین میرخشتی صفحه 139
    مقدمه
    استئوپروز یک بیماری تهدید کننده ی حیات است و از مهم ترین عوامل موثر در ایجاد این بیماری ذخایر کلسیمی ناکافی استخوانی در سنین میانسالی و بالاتر است که به علت فقدان کلسیم کافی در رژیم غذایی در طول دوران زندگی به ویژه در سنین بلوغ و رشد است. بر این اساس امروزه، استفاده از نمک های کلسیمی در قالب مکمل های دارویی و غذاهای غنی شده با کلسیم به عنوان راهکار مقابله با این بیماری به ویژه در خانم ها توصیه می گردد. هدف از این مطالعه بررسی میزان جذب کلسیم از کربنات کلسیم در مقایسه با استات کلسیم بود.
    مواد و روش ها
    طی یک کارآزمایی بالینی، 20 داوطلب مونث در محدوده ی سنی 25-21 سال با داشتن معیارهای ورود به مطالعه، بررسی شدند. در روز مطالعه ابتدا اولین نمونه ی ادرار صبحگاهی ناشتای افراد مورد مطالعه جمع آوری شد. 2 ساعت پس از مصرف یک وعده ی غذایی یکسان، قرص جوشان کربنات کلسیم به صورت محلول در آب به افراد داده شد و نمونه های ادراری در طول 4 ساعت پس از مصرف دارو جمع آوری شد. پس از یک دوره ی 10 روزه، همین آزمایش دوباره با محلول استات کلسیم تکرار شد.
    یافته ها
    با استفاده از آزمون آماری تی جفتی مورد مقایسه شدند. میانگین افزایش کلسیم ادرار به دنبال مصرف کربنات کلسیم 1/6±55/38 میلی گرم و به دنبال مصرف استات کلسیم 14/6±33/36 میلی گرم بود که تفاوت آماری معنی داری بین آن ها وجود نداشت.
    نتیجه گیری
    با در نظر گرفتن مزایای استات کلسیم به عنوان نمک کلسیمی محلول در آب در مقایسه با کربنات کلسیم و با توجه به یافته های حاصل از این مطالعه، به نظر می رسد بتوان از استات کلسیم به عنوان دارویی مناسب در درمان یا پیشگیری از بیماری استئوپروز بهره جست. علاوه بر این، می توان از این نمک برای غنی سازی فرآورده های غذایی به ویژه فرآورده های مایع استفاده نمود.
    کلیدواژگان: کربنات کلسیم، استات کلسیم، استئوپروز، جذب
  • سیدمحمدمهدی هزاوه ئی، علی خانی جیحونی، اکبر حسن زاده، منیره رشیدی صفحه 145
    مقدمه
    با توجه به کاربرد تئوری ها و مدل های آموزش بهداشت، هدف مطالعه ی حاضر بررسی تاثیر برنامه ی آموزشی بر اساس مدل بزنف (BASNEF) بر مراقبت از چشم در بیماران مبتلا به دیابت نوع 2 مرکز دیابت درمانگاه کاظمی شیراز بود.
    مواد و روش ها
    پژوهش حاضر یک مطالعه ی نیمه تجربی و آینده نگر است. جامعه ی مورد بررسی را مبتلایان به دیابت نوع 2 با سن 65-40 سال و با سابقه ی ابتلا به دیابت بالای 5 سال تشکیل دادند. در معاینه ی اولیه چشم بیماران، 68 بیمار از 215 بیمار، مبتلا به عوارض چشمی ناشی از دیابت بودند که از مطالعه حذف شدند. در نهایت، 100 نفر از بیماران واجد شرایط به طور تصادفی در دو گروه مورد و شاهد قرار گرفتند. ابزار گردآوری داده ها شامل پرسشنامه ی تنظیم شده بر اساس مدل بزنف، چک لیست که برای ثبت عملکرد بیماران بر اساس خود گزارش دهی، میزان HbA1c و قند خون آن ها و نیز وضعیت مشکل چشمی بر اساس گواهی چشم پزشک بود. قبل از انجام مداخله ی آموزشی، چک لیست برای ثبت آزمایش HbA1c و قند خون و پرسشنامه و برای هر دو گروه تکمیل و بیماران گروه مورد در 6 جلسه به مدت 1 ماه برنامه ی آموزشی دریافت کردند. هم چنین 1 و 2 ماه پس از اتمام مداخله ی آموزشی دو جلسه پیگیری برگزار شد. بلافاصله پس از مداخله و 3 ماه بعد از مداخله ی آموزشی، هر دو گروه شاهد و مورد پرسشنامه و چک لیست مربوطه را تکمیل کردند.
    یافته ها
    یافته های پژوهش نشان داد که بین میانگین نمره ی مربوط به متغیرهای اجزای مدل بزنف (اعتقادات، نگرش و نرم های انتزاعی و عوامل قادر کننده) در دو گروه مورد و شاهد در خصوص مراقبت از چشم قبل و بعد از مداخله آموزشی اختلاف معنی داری وجود دارد. هم چنین گروه مورد نسبت به گروه شاهد عملکرد بهتری در خصوص انجام رفتارهای مراقبت از چشم، بلافاصله و 3 ماه بعد از پایان برنامه ی آموزشی داشت به طوری که میزان HbA1c (از 65/8 قبل از مداخله به 47/7، 3 ماه پس از مداخله ی آموزشی) و قند خون (از 08/207 قبل از مداخله به 2/124، 3 ماه پس از مداخله ی آموزشی) آنها نیز کاهش چشمگیری داشت که از نظر آماری معنی دار بوده است.
    نتیجه گیری
    تدوین برنامه ی آموزشی بیماران دیابتی برای کنترل قندخون و بهبود رفتارهای پیشگیری کننده ی مراقبت از چشم با استفاده از مدل بزنف بسیار سودمند و اثربخش است. ضمن این که در اجرای این برنامه ها کنترل، پایش و پیگیری آموزشی توصیه می شود.
    کلیدواژگان: دیابت نوع 2، مدل آموزشی بزنف، مراقبت از چشم، رتینوپاتی
  • ابوالفضل خوشدل، سلیمان خیری، جعفر نصیری، الهام طاهری، مصطفی نجفی، علی ضامن صالحی فرد، امیرقلی جعفری صفحه 155
    مقدمه
    تغذیه ی انحصاری با شیر مادر بهترین الگوی غذایی مناسب برای رشد شیرخواران است. با توجه به اینکه بسیاری از مادران در ماه مبارک رمضان روزه دار هستند، و تاثیر روزه داری مادران شیرده بر شاخص های رشد شیرخواران تعیین نشده است، مطالعه ی حاضر به منظور بررسی تاثیر روزه داری مادران بر شاخص های رشد شیرخوارانی که تغذیه ی انحصاری با شیرمادر دارند انجام شد.
    مواد و روش ها
    این مطالعه ی کوهورت در یک دوره ی 6 ماهه از ابتدای ماه رمضان تا 5 ماه بعد از اتمام ماه رمضان در سال 1385 انجام شد. از بین شیرخواران سالم 15 روزه الی 6 ماهه که منحصرا با شیر مادر تغذیه می شدند، 116 شیرخوار وارد این مطالعه شدند و بر اساس روزه داری مادرانشان به دو گروه تقسیم شدند: 36 شیرخوار که مادران آنها در ماه رمضان روزه دار بودند (گروه مورد) و 80 شیرخوار که مادران آنها روزه دار نبودند (گروه شاهد). همه ی شیرخواران در ماه رمضان 2 بار، ماه دوم 3 بار و در 4 ماه باقیمانده ی هر ماه 2 بار ویزیت شدند و شاخص های رشد آنها ثبت شد. وضعیت رشد شیرخواران با سنجش هر کدام از شاخص های رشد و مقایسه ی آن با منحنی های رشد استاندارد تعیین شد. تجزیه و تحلیل اطلاعات بر اساس آمار توصیفی و آنالیز واریانس مشاهده های تکرار شده (Repeated measures ANOVA) توسط نرم افزار SPSS انجام شد.
    یافته ها
    میانگین سن شیرخواران در گروه مورد 38/1±43/3 و در گروه شاهد 45/1±31/2 ماه بود. میانگین سنی در دو گروه اختلاف معنی داری داشت (05/0>P). پنجاه و چهار (6/46%) شیرخوار پسر بودند و این نسبت در دو گروه یکسان بود (05/0P). اما تفاوتی بین دو گروه در هر سه شاخص وجود نداشت (05/0
    نتیجه گیری
    در ارزیابی شاخص های رشد کودکان طی 6 ماه مشخص شد که روزه داری مادران شیرده تاثیر معنی داری بر شاخص های رشد شیرخوارانی که به طور انحصاری با شیر مادر تغذیه می شوند، ندارد.
    کلیدواژگان: تغذیه ی انحصاری با شیر مادر، روزه داری، شیرخوار، شاخص های رشد، ماه رمضان
  • میترا زراتی، مرتضی پیرعلی، پروین میرمیران، نازنین نوری، کبری ناخدا، حسین نجفی، سیدهدایت حسینی، فریدون عزیزی صفحه 163
    مقدمه
    برنج طیف وسیعی از شاخص گلیسمی را در سراسر جهان داراست. این مطالعه برای مقایسه ی شاخص گلیسمی و انسولین و بار گلیسمی 3 نوع برنج انجام شد.
    مواد و روش ها
    30 مرد و زن 40-20 ساله ی با فعالیت بدنی یکسان داوطلبانه در مطالعه شرکت نمودند. ابتدا 50 گرم گلوکز همراه با 300 میلی لیتر آب به آنها داده شد سپس افراد به 3 گروه 10 تایی تقسیم شدند و 3 بار به فاصله ی یک هفته مراجعه کردند. در هر مراجعه هر دسته از افراد یک نمونه برنج به نام های کاظمی، باسماتی و سورناپرل به میزانی که حاوی 50 گرم کربوهیدرات بود، همراه با 300 میلی لیتر آب دریافت کردند به شکلی که در پایان بررسی هر سه نوع برنج و گلوکز را افراد هر سه گروه مصرف کردند. در هر بار مصرف، قند خون ناشتا و پس از آن 4 نمونه خون در فواصل 15، 30، 60 و 120 دقیقه پس از خوردن گلوکز یا برنج، گرفته شد. شاخص گلیسمی، شاخص انسولین، اختلاف قند خون حداکثر با قند خون ناشتا و زمان رسیدن قند خون به حداکثر برای هر سه نوع برنج محاسبه و با هم مقایسه شد.
    یافته ها
    شاخص گلیسمی برنج سورناپرل (1/5±2/52) نسبت به برنج کاظمی (13±6/67) و باسماتی (1/6±2/61) کم تر بود (01/0>p). هم چنین حداکثر تغییرات قند خون در مورد برنج سورناپرل (12±8/21) از برنج کاظمی (6±4/27) و باسماتی (9/5±7/31) بر حسب میلی گرم در دسی لیتر کمتر به دست آمد (01/0>p). بار گلیسمی برنج سورناپرل (2/2±4/22) از برنج کاظمی (9/5±7/30) و باسماتی (6/2±1/26) کمتر گزارش شد (01/0>p).
    نتیجه گیری
    در افراد سالم، برنج سورناپرل در مقایسه با برنج وارداتی باسماتی و برنج داخلی کاظمی دارای شاخص گلیسمی و بار گلیسمی کمتر است اما تاثیر آن در تغییرات قند خون بیماران دیابتی نیاز به بررسی بیشتر دارد.
    کلیدواژگان: شاخص گلیسمی، بار گلیسمی، مواد مغذی، برنج، افراد دیابتی، قند خون ناشتا
  • مهدیه عباسعلیزاده فرهنگی، سلطانعلی محبوب، سیدجمال قائم مقامی، عبدالرسول صفائیان، مرتضی واحدجباری، علیرضا استادرحیمی صفحه 169
    مقدمه
    چاقی یکی از مهم ترین مشکلات بهداشت عمومی در جوامع کنونی است. افراد چاق در معرض خطر کمبود بسیاری از ریزمغذی ها قرار دارند. یکی از این ریزمغذی ها منیزیم است که کوفاکتور بیش از 300 واکنش مهم و حیاتی در بدن است. در این مطالعه سطح سرمی منیزیم و ارتباط آن با ترکیب بدن زنان چاق و غیرچاق بررسی شده است.
    مواد و روش ها
    82 زن سالم که 42 نفر از آن ها مبتلا به چاقی و 40 نفر دارای وزن طبیعی بودند وارد مطالعه شدند. در تمام افراد اندازه گیری های تن سنجی و ترکیب بدن با دستگاه HUMAN – IMPLUS و اندازه گیری های بیوشیمیایی شامل منیزیم، کلسیم و فسفر سرم با روش رنگ سنجی و آلکالین فسفاتاز با روش آنزیمی انجام شد.
    یافته ها
    میانگین سطح سرمی منیزیم در زنان چاق کمتر از زنان با وزن طبیعی بود (05/0 (P< در کل افراد مورد مطالعه همبستگی منفی بین سطح سرمی منیزیم با نمایه ی توده ی بدن، دور کمر و درصد چربی کل بدن و همبستگی مثبت بین سطح سرمی منیزیم با درصد توده ی بدون چربی یافت شد (05/0 (P<ولی این همبستگی در بررسی دو گروه چاق و غیرچاق به طور جداگانه، معنی دار نبود. شیوع کمبود منیزیم نیز در دو گروه تفاوت آماری معنی داری نداشت.
    نتیجه گیری
    زنان چاق در سنین باروری دارای سطح سرمی پایین منیزیم هستند. بنابراین توصیه می شود افراد چاق از غذاهای غنی از منیزیم استفاده نمایند.
    کلیدواژگان: منیزیم، چاقی، توده ی چربی بدن، تغذیه
|
  • Dr. Ma Sardar, A. Gaeini, J. Ramezani Page 91
    Introduction
    Physical activities have beneficial effects on type 1 diabetes patients, who are often exempted from sport activities, due to general concerns about the possible side effects of diabetes. The aim of this study was to evaluate the effect of 8-weeks of regular physical activity on blood glucose, body fat percent, maximal oxygen uptake (Vo2max) and risk factors of cardiovascular diseases in type 1 diabetes patients.
    Material And Methods
    Twenty non-active patients, ranging in age from 15-25 years, participated in an 8-week regular physical activity program. Training consisted of 45-60 minutes aerobic exercises (60-80% Heart rate reserve) three times a week. Blood samples, body fat percent, maximal oxygen uptake were obtained before and after the 8-week training period.
    Results
    The fasting blood glucose, HDL-c, LDL-c levels and BMI did not change (p>0/05), but the BF%, TG, BPs, BPd and HR rest levels decreased and Vo2max level increased (p<0/05).
    Conclusion
    Eight weeks of regular physical activity had a positive effect on some physiological factors (BF%, TG, BPs, BPd, HR of rest and Vo2max) but had no effect on other factors such as fasting blood glucose, HDL-c, LDL-c and BMI.
    Keywords: Regular physical activity, Type, 1 diabetes, Blood glucose, Body fat percent (%BF), Vo2max
  • Sm Alavian, M. Ramezani, A. Bazzaz, M. Azuzabadi Farahani, B. Behnava, M. Keshvari Page 99
    Introduction
    Liver steatosis causes progression in liver damage and accelerates liver fibrosis. There is lack of data in Iran regarding the prevalence and risk factors of fatty liver in carriers of HBV. The current study was performed to assess the prevalence and risk factors of fatty liver in carriers of HBV in Iran.
    Material And Methods
    This study was conducted between 1995 and 2006, as a cross sectional study, on 1120 asymptomatic HBV carriers, selected from the hepatitis clinic of the Tehran Blood Transfusion Organization. Age, sex, marital status and paraclinacal data including CBC, LFT, PT, lipid profile, FBS, and alcohol consumption were recorded using a checklist.
    Results
    Fatty liver, found in 106 subjects, showed a significant correlation with sex (p=0.001), job (p=0.01), cigarette smoking (p=0.009), and previous history of liver disease (p=0.007) liver disease also had a significant correlation with Hg levels (p=0.001), AST (p=0.001), ALT (p=0.001), total bilirubin (p=0.004), direct bilirubin (p=0.032), and TG (p=0.002). FBS and total cholesterol levels were not significantly correlated with fatty liver (p>0.05).
    Conclusion
    Fatty liver is seen in 10% of asymptomatic HBV carriers considering the negative impact of fatty liver on liver damage, it is essential to screen HBV carriers for the presence of fatty liver. Male, smokers, and those with disturbances in lipid profile are at a higher risk.
    Keywords: Fatty liver, Asymptomatic carriers, HBV, Chronic Hepatitis
  • Dr. M. Hatam, M. Gangkhani Page 107
    Introduction
    The Rostral Ventromedial Medulla (RVMM) is one of the nuclei controlling cardiovascular system. This study was performed to delermine the effects of 17β-estradiol (E), on the GABA and Glutamate cardiovascular responses of RVMM of female rats
    Material And Methods
    Experiments were performed on 40 anaesthetized and paralyzed rats, divided into two groups of ovarictomized (OVX) and ovarictomized-estrogen treated (OVX+E) rats. Drugs (50 nl) bicuculline methiodide (BMI) an antagonist GABAA receptor (1 mM), phaclophen an antagonist GABAB receptor (5mM), and kynurenic acid a nonselective antagonist glutamate receptors (5 mM), were microinjected by micropipette into the RVMM using stereotaxic system. Blood pressure and heart rate were recorded before and throughout each experiment. The means of maximum changes of mean arterial pressure and heart rate were compared between groups of OVX and OVX+E and saline using ANOVA.
    Results
    In the OVX+E group, estrogen decreased the mean arterial blood pressure (P<0.05) and heart rate (P<0.001) compared to those of OVX group. Microinjection of BMI resulted in an increase of heart rate (HR) with no significant effect on the blood pressure (BP) in both OVX and OVX+E, but the increase of HR was significantly higher than in the OVX+E group (p<0.05). Microinjection of phaclophen and kynurenic acid had no significant effect on HR and BP in either the OVX or the OVX+E group not did microinjection of saline have any significant effects on HR and BP.
    Conclusion
    The present data suggest that estrogen decreased the mean arterial blood pressure and heart rate, and in the RVMM of female rats augments the inhibitory effect of the GABAergic system on the heart rate via the GABAA receptors.
    Keywords: The rostral ventromedial medulla, Estrogen, GABA, Glutamate, Blood pressure, Heart rate
  • S. Hashemipur, M. Sarokhani, S. Asefzadeh, B. Mehrtash, H. Sheikholeslami, A. Ghoddosi Page 115
    Introduction
    Pareneteral vitamin D3 administration, a common practice in Iran, is usually used based mainly on clinical symptoms or serum mineral disturbances. Since studies about the effects and side effects of parenteral vit D3 preparations are limited, this study was designed to evaluate the effect of different intramuscular vitamin D3 dosage on serum 25(OH)D levels.
    Material And Methods
    In this study, 54 health voluneers were selected, and randomly assigned to 4 groups, based on their serum vitamin D3. Mean body mass index, age and sex frequency were not significantly different between groups. Mean serum 25(OH)D levels before injections were 27.24±21.30, 25.21±17.09, 24.70±16.8 and 25.10±14.48 ng/mL in groups I to IV respectively. Vitamin D3 was injected in dosages of 300/000, 600/000, 900/000 units and placebo in groups I-IV respectively. 25(OH)D levels were determined before, and at 2 weeks, 2 months and 4 months after injection.
    Results
    Serum 25(OH)D levels before injection were significatly higher compared to levels assessed 2 and 4 months after injection. At the end of study, in groups I to III, mean serum 25(OH)D levels in group I to IV were 48.20±28.32 ng/mL, 65.46±33.52 ng/mL, 72.90±37.68 ng/mL, and 14.38±11.14 ng/mL respectively. Frequency of vitamin D hypervitaminosis in groups I, II and III was 9%, 38% and 40% respectively.
    Conclusion
    Usage of parenteral vit D3, especially dosages higher than 300/000 IU, is associated with a high risk of vitamin D hypervitaminosis.
    Keywords: Intramascular, Vitamin D3, 25(OH)D
  • F. Taheri, T. Kazemi, B. Taghizadeh, G. Najibi Page 122
    Introduction
    The aim of this study was to estimate the prevalence of overweight and obesity in high school students in Birjand.
    Material And Methods
    This cross- sectional study was performed in 2005 in Birjand, on 2230 students (1115 boys and 1115 girls), 15-18 years old. Subjects were selected via a step wise random sampling from four districts of Birjand. Overweight and obesity was defined based on the 85th and 95th percentiles of body mass index for age and sex, respectively, as proposed by CDC in 2000.
    Results
    The overall prevalence rates of overweight and obesity were 6.1% and 2.3%, respectively. The prevalences of overweight were 5% in high school boys and 7.1% in girls the prevalences of obesity were 2.8% in boys and 1.8% in girls of high schools. Overweight and obesity increased with the higher educational levels of father and mother, working fathers and private schools.
    Conclusion
    According to this study, prevalences of overweight and obesity in Birjand adolescents are lower than in other areas of Iran it is however necessary to perform further similar researches periodically in this area, to confirm these results.
    Keywords: Obesity, Overweight, High school students, Socio, economic, Body mass index
  • Dr. M. Karandish, St Rahideh, A. Zand, Moghaddam, Mh Haghighizadeh Page 127
    Introduction
    There is no convincing evidence about the role of vitamin C in preventing exercise induced oxidative stress. The aim of this double blind randomized controlled trial was to determine the effect of vitamin C supplementation on oxidative stress, following 30 minutes of moderate intensity exercise.
    Material And Methods
    Forty-nine healthy, young female university students were randomly assigned into the 500 mg/day vitamin C supplement (n=25) and the placebo (n=24) groups for two weeks. Before supplementation and on the day after the intervention period, fasting blood samples were taken. Then all participants ran (5-6 km/h) for 30 minutes. A third set blood samples were taken at the end of exercise. Plasma malondialdehyde (MDA) and vitamin C were measured with the HPLC method. Plasma total glutathione was measured with the glutathione assay kit.
    Results
    No significant differences were observed in the demographics, vitamin C intakes before intervention between groups at baseline. Plasma MDA levels decreased and plasma total glutathione increased significantly in both groups. No significant differences were observed between groups after exercise. There were significant differences in plasma vitamin C concentrations after intervention and exercise between groups.
    Conclusion
    Vitamin C supplementation (500 mg/day) for two weeks does not affect oxidative stress markers following moderate intensity exercise in healthy young women.
    Keywords: Vitamin C, Oxidative stress, Moderate intensity exercise
  • L. Hajiabdolrasouli, F. Hosseinpanah Page 133
    Introduction
    In 2003, the American diabetes Association (ADA) recommended that the definition for a cut off of impaired fasting glucose (IFG) should be changed to 100- 125 mg/dl. This study has examined the effect of different cut points for IFG on diabetes incidence in Tehran's urban population.
    Material And Methods
    A total of 4929 (non-diabetic adults), aged 20-86 years, participants of the Tehran Lipid Glucose Study, were followed for diabetes incidence (based on FBS and glucose tolerance tests) for 3.5 years and were divided into various groups, normoglycemia < 100, original IFG 110-125, added IFG 100-110 and new IFG100-125 mg/dL. Odds ratio for diabetic incidence after adjustment for confounding factors with logistic regression model was measured.
    Results
    The mean ages were 42.9±13.7 (minimum 20 & maximum 86 years old) 59.1% of participants were female (n= 2916). Prevalences of original IFG, added IFG and new IFG were 3.7% (n=183), 11.8% (n= 584), 15.5% (n= 767) respectively. At the end of study, 188 cases (3.8%) were diabetic. Incidence of diabetes in the normoglycemia, original IFG, added IFG and new IFG groups were 1.8% (n= 76), 26.2% (n= 48), 11% (n= 64), and 14.6% (n= 112) respectively. Odds ratios for diabetes incidence after adjustment for age/sex and confounding factors compared with normglycemia, diabetes incidence were 11.4 (7.4-17.6), 4.7 (3.3-6.8), 6.3 (4.5-8.5) for original IFG, added IFG, and new IFG respectively.
    Conclusion
    The new IFG definition does not appear to have enhanced ability to predict diabetes incidence compared to the original IFG definition.
    Keywords: Diabetes, Incidence, IFG
  • Dr. Sa Alavi, A. Sadeghi Zadeh, S.H. Mousavi, N. Mirkheshti Page 139
    Introduction
    Osteoporosis is a life threatening disease. One of the important etiologies of osteoporosis is low calcium intake from daily dietary intakes, making calcium salt administration in pharmacological form or as a food additive highly recommendable as a protective mechanism againt this disease, especially in women. Calcium acetate is a water soluble agent whereas calcium carbonate (which is routinely used in pharmacological forms of calcium salts) is not easily dissolved in water hence we decided to compare the bioavailability of calcium carbonate to that of calcium acetate.
    Material And Methods
    During a clinical trial study, 20 normal female volunteers with the appropriate inclusion criteria were enrolled. On the day of study, fasting urine specimens were collected from all subjects, and 2 hours after a meal, a solution of calcium carbonate was administered to all participants and then, again, urine specimens were collected after 4 hours. After a 10 day washout period, this test was repeated with calcium acetate. The results were analyzed with paired t test.
    Results
    The mean increase in urine calcium was 38.55 ± 6.1 mg and 36.33 ± 6.14 mg after administration of calcium carbonate or calcium acetate respectively. There was no statistically significant difference between calcium absorption from calcium carbonate and calcium acetate.
    Conclusion
    Regarding the beneficial effects of calcium acetate as a soluble salt, in comparison with calcium carbonate and based on the results of this study indicating the similarity in calcium absorption from these two salts, calcium acetate can be administered as an appropriate substance for prevention and treatment of osteoporosis. Indeed it can be used in enriching the liquid comestibles.
    Keywords: Osteoporosis, Calcium carbonate, Calcium acetate, Absorption
  • Mm Hazavehei, A. Khani Jyhouni, A. Hasanzadeh, M. Rashidi Page 145
    Introduction
    Ocular complications are the most important impediment that result from uncontrolled blood sugar among diabetics. For eye care, patients need to be educated on how to control their blood sugar and increase their behavioral preventive skills. The purpose of this study was to determine the effects of educational program based on the BASNEF (Belief, Attitude, Subjective Norm, Enabling Factors) Model on Diabetic (Type II) eye care in Nader Kazemi Clinic, Shiraz City.
    Material And Methods
    This is a perspective and quasi-experimental intervention study, the research population being type II diabetics, between the ages of 40 and 65 years, having had diabetes for over 5 years. During the first visit of the subject's eyes exam, 68 of 215 patients, diagnosed with ocular complications, were eliminated from the study. Finally, 100 diabetic patients, fufilling the inclusion criteria, participated in the study, and were randomly divided to two groups, experimental and controls. The instruments for data collecting were a questionnaire established based on the BASNEF Model, a check list related to patient practice on the basis of self reporting, a check list for recording the patient's HbA1c and FBS levels, and the ophthalmologist's eyes exam report as well. All groups completed the questionnaires and check lists, and ophthalmic eye examination results were documented before and three months after intervention. The patients of the experimental group participated in 6 educational session classes during the one month of intervention and again two months after, with 2 session meeting classes as the follow up of intervention. The data were collected and analyzed by SPSS computer software.
    Results
    Our findings indicated that mean scores of BASNEF Model variables (beliefs, attitudes, subjective norm, enabling factors) were significantly increased in the experimental group compared to the controls after intervention. Also, behavioral eye care, rate of HbA1c (before intervention as 8.65% after three months 7.47%) and FBS levels (before intervention 207.08, after three months 124.2) improved significantly among the experimental group, compared to control group.
    Conclusion
    Applying the BASNEF Model is very effective for developing an educational program for diabetics, in order to control their blood sugar and enhancing behavioral eye care. Besides such programs, follow up education on controlling and monitoring is highly recommended.
    Keywords: Type 2DM, eyes care, Educational BASNEF Model
  • A. Khodel, S. Kheiri, J. Nasiri, E. Taheri, M. Najafi, A. Salehifard, A. Jafari Page 155
    Introduction
    The many advantages of exclusively breast feeding infants are documented breast-feeding enhances the growth and development of breast fed infants. The impact of Ramadan fasting by breast-feeding mothers on the growth parameters of exclusively breast-fed infants is still not clear. The aim of this study was to evaluate the impact of maternal fasting during Ramadan on the growth parameters of their exclusively breast-fed infants.
    Material And Methods
    This cohort study was performed throughout Ramadan and for five months after, on healthy, exclusive breast-fed infants (n=116), aged between 15 days to 6 months, assigned into two groups, based on their mothers fasting: Control group (n=80) and fasting group (infants with fasting mothers: n=36). All infants underwent periodic physical examinations twice in Ramadan, 3 times in the second month and then twice monthly in next 4 months. The infant’s growth status was evaluated by calculating each growth parameters (weight, height, head circumference) as a percentage of the median value for age, based on appropriate growth charts.
    Results
    The mean age of infants in the case group was 3.43 ± 1.38 and in the control group was 2.31±1.45 months, age being significantly different between the two groups (P<0.05). Fifty-four (46.6%) were boys and this proportion was the same in both groups (P>0.05). According to the repeated measures ANOVA, all growth parameters increased during the study period (P< 0.05) but the rate of increaseing was the same for both groups (P>0.05).
    Conclusion
    Ramadan fasting by breast-feeding mothers did not adversely affect on the growth parameters of exclusively breast-fed infants.
    Keywords: Ramadan fasting, Exclusive breast, feeding, Infant, Growth parameters
  • M. Zarrati, M. Pirali, P. Mirmiran, N. Nori, K. Nakhoda, H. Naja, H. Hossein, Dr. F. Azizi Page 163
    Introduction
    Carbohydrate contents of different foods may have different effects on postprandial blood glucose. This study was done to measure and compare glycemic indices and some nutrients in three types of rices.
    Material And Methods
    This study was conducted to compare the glycemic effects of 50g carbohydrate in the Basmati, Kazemi and Sorna Perl types of rice in normal subjects. Thirty healthy subjects (13 male and 17 female), aged between 20-40 years, were selected, and were evaluated 4 times at 1 week intervals. On the first day, all subjects consumed 50 gram glucose they were then divided into 3 groups. Each group consumed one of the 3 rice types, with 50g carbohydrate content each week. Blood samples were collected before and at 15,30,60 and 120 minutes, after taking glucose and rice. At the end of the experiment, all subjects received all three kinds of rice and the GI was calculated for each rice as the ratio of the incremental area under the 3- hour glycemic response curve to rice, to the incremental area under the 3- hour glycemic response curve to sugar.
    Results
    The glycemic indices of Sorna Pearl, Kasemin and Basmati were 52/2±5/1, 67/6±13 and 61/2±6/1 respectively, the GI of Sorna perl being lower than the others (p<0/05). Maximum changes of blood sugar for Sorna Perl, Kasemi and Basmati were 21/8±12, 27/4±6 and 31/7±5/9 mg/dl respectively.
    Conclusion
    The results of this study indicate that in healthy of the 3 types of rice cnsumed subjects Sorna Perl had the lowest GI and GL.
    Keywords: Glycemic index, Glycemic load, Nutrient, Keywords, Rice, Diabetic person, Fasting blood sugar
  • M. Abbasalizad Farhanghi, S. Mahbob, Sj Ghaem Magami, A. Safayian, M. Vahed Jabbari, A. Ostadrahimi Page 169
    Introduction
    Obesity is a main public health problem worldwide and obese individuals are at high risk for developing micronutrient deficiencies. One of these micronutrients is magnesium, which is a cofactor for more than 300 enzymes in the body. The aim of this study was to investigate serum magnesium concentration and its relationship with body composition in obese and non obese women.
    Material And Methods
    Eighty-two reproductive age women (42 obese women and 40 non obese women) participated in this study. Body composition was analyzed by HUMAN – IMPLUS. Serum calcium, magnesium and phosphorous levels were measured colorimetricaly and serum alkaline phosphatase was measured by enzymatic method.
    Results
    Basal concentration of serum magnesium in obese women was significantly lower than in non obese women(P<0.05). There was a significant negative relationship between serum magnesium and BMI, kilograms of body fat, body fat percent and waist circumference and a significant positive relationship between serum magnesium and percent of fat free mass however, this was not shown for obese and non obese women separately. Prevalence of magnesium deficiency was not significantly different between two groups.
    Conclusion
    Obese women have lower serum magnesium than non obese women. Hence these individuals need to improve their dietary magnesium intake.
    Keywords: Magnesium, Obesity, Fat mass, Nutrition