فهرست مطالب

پژوهشنامه فلسفه دین (نامه حکمت) - پیاپی 10 (پاییز و زمستان 1386)
  • پیاپی 10 (پاییز و زمستان 1386)
  • 192 صفحه، بهای روی جلد: 30,000ريال
  • تاریخ انتشار: 1387/07/05
  • تعداد عناوین: 10
|
  • عبدالله نصری صفحه 5
    برخی از فیلسوفان اگزیستانس به تحلیل پدیده وحی پرداخته اند. برخی از آن ها همان تفسیر کلام سنتی را از وحی پذیرفته اند و برخی دیگر آن را به تجربه وجودی فروکاسته اند. یاسپرس از گروه دوم است. وی با توجه به تفسیری که از انسان و مراتب وجودی او ارائه می دهد، وحی را به عنوان یک نوع آگاهی درونی می پذیرد. به زعم وی، اگر انسان در مرتبه هستی داری قرار گیرد، در مواجهه با متعالی به یک روشن گری وجودی خاص دست می یابد که از آن به وحی عام تفسیر می شود. این نوع تجربه وجودی با مراقبه و تامل در متعالی و تفکر در وظایف خود و در ارتباط با دیگران تحقق پیدا می کند. وحی عام در ارتباط با ایمان فلسفی است که یاسپرس به دفاع از آن می پردازد. این ایمان در مقابل ایمان دینی قرار دارد. در ایمان فلسفی، فرد فقط به تجربیات شخصی خود پایبند است و هرگز آن را برای دیگران معتبر نمی داند. در این نوع ایمان، التزام به هیچ دین خاصی ضرورت ندارد. ایمان فلسفی در ارتباط با علم و سنت است و از آن ها بهره برداری می کند.
    کلیدواژگان: انسان، هتی داری، وحی، تجربه وجودی، ایمان فلسفی، اسطوره
  • اسکندر اسفندیاری، غلامحسین ابراهیمی دینانی صفحه 19
    با مراجعه به آثار سهروردی با هشت استدلال تناسخیان مواجه می شویم که سهروردی به چهار استدلال پاسخ داده و وجه عدم اعتبار یا عدم درستی آن ها را نشان داده، در حالی که ملاصدرا با تفصیل به ابطال استدلال های تناسخیان پرداخته است. به نظر می رسد که سهروردی با تکیه بر مبانی فلسفی خود، نظریه تناسخ را نظریه ای ضعیف و نادرست قلمداد کرده و همین امر سبب اجمال در نقد استدلا ل های تناسخیان در آثار او گشته است. در این مقاله علاوه بر توضیح تفاوت روش ملاصدرا و سهروردی در ابطال تناسخ، دیدگاه کسانی که با استناد به برخی عبارت های سهروردی درصدد تناسخی قلمداد کردن او برآمده اند، مورد نقد قرار می گیرد.
    کلیدواژگان: تناسخ، سهروردی، حکمت اشراق، ملاصدرا، حکمت متعالیه
  • قاسم کاکایی صفحه 39
    این مقاله به یکی از تفاوت های مهم فیلسوف و عارف می پردازد و آن اینکه اولی در جستجوی معرفت در باب «هستی» و وجود است و دومی در پی وصول به «نیستی» و عدم. اما آیا جستجوی «نیستی» می تواند معنای محصلی داشته باشد؟ در این مقاله می کوشیم تا معنای نیستی را از دیدگاه دو عارف بزرگ شرق و غرب، مولوی و اکهارت، که همزمان بودند و به دو دین ابراهیمی اسلام و مسیحیت معتقدند، روشن کنیم. بررسی رابطه این دیدگاه با نظریه وحدت وجود و نیز بررسی تاثیر آن در پیدایش یک نوع الهیات سلبی، از دیگر اهداف این مقاله است.
    کلیدواژگان: مولوی، مایستراکهارت، نیستی، وحدت وجود، الهیات سلبی، عدم
  • علی اصغر مصلح صفحه 67
    فلسفه میان فرهنگی یکی از گرایش های جدید فلسفی است که بر آموزه های مجموعه ای از فیلسوفان و پژوهشگرانی اطلاق می شود که با برداشتی مشترک از شرایط دنیای معاصر در پی تدوین و تنظیم اصولی برای مفاهمه، گفتگو و همزیستی بین فرهنگ ها هستند. این فلسفه خود را نه فلسفه ای در کنار سایر فلسفه ها، بلکه خود را حاوی اصولی می داند که متفکران از فرهنگ های مختلف می توانند با نظر بدان، اندیشه ورزی و پژوهش های خود را دنبال کنند. فلسفه میان فرهنگی با نفی مطلق انگاری و خویشتن محوری می خواهد نظریه گفتگوی میان فرهنگ ها باشد. لذا می کوشد با بازخوانی ادبیات فلسفی در فرهنگ های مختلف، مسیر گفتگو و همراهی بین فرهنگ ها را فراهم کند و کوشش متفکران برخاسته از فرهنگ های متفاوت برای حل مشکلات عالم معاصر را پرثمرتر سازد.
    کلیدواژگان: فرهنگ، میان فرهنگی، فلسفه میان فرهنگی، مفاهمه، گفتگو، دیگری
  • سید صدرالدین طاهری، محسن مروی نام صفحه 83
    در مکتب فلسفی اصفهان دو گرایش فلسفی مجزا، یکی از میرداماد و دیگری از میرفندرسکی و ملارجبعلی تبریزی آغاز شد. گرایش اول، منجر به پیدایش حکمت متعالیه شد و گرایش دوم، منجر به پیدایش مکتب مشایی ملارجبعلی تبریزی گردید. پیروان مکتب مشایی ملارجبعلی تبریزی همچون قاضی سعید قمی، پیرزاده قمی و... آن گاه که به ظواهر آیات و روایات توجه می کردند، نمی توانستند اصالت وجود و لوازم آن همچون اشتراک معنوی وجود و وحدت و تشکیک مراتب آن را بپذیرند؛ چرا که می پنداشتند با اصالت وجود و اشتراک معنوی آن، خداوند و خالق در ردیف مخلوقات قرار گرفته و این با رویکرد تنزیهی آیات و روایات سازگار نیست. آنان اصالت وجود و لوازم آن را با بسیاری از اعتقادات و باورهای دینی در باب توحید واجب ناسازگار می دیدند. آنان به شدت با اصالت وجود مخالفت کرده و اصالت ماهیت و لوازم آن همچون «اشتراک لفظی وجود» بین واجب و ممکنات را پذیرفته و تباین و کثرت موجودات را با یکدیگر نتیجه گرفته اند.
    کلیدواژگان: منتقدان ملاصدرا، اصالت وجود، اصالت ماهیت، اشتراک لفظی وجود، الهیات سلبی
  • حسن میانداری صفحه 95
    جان مک داول معتقد است که عالم واجد واقعیات اخلاقی است. این واقعیات طبیعی اند، ولی از جنس واقعیاتی نیستند که در علم کشف می شوند. فرد در اثر تربیت اخلاقی، فضیلتمند می شود و توانایی دیدن واقعیات اخلاقی را کسب می کند. این نظر برخلاف رای کانت است که اخلاق را محصول اراده خودمختار انسان از آن جهت که عاقل است، می داند. مک داول به نوعی «خاص گرایی» در اخلاق قائل است که با «عام گرایی» اخلاقی کانتی ناسازگار است. آرای مک داول درباره انگیزش اخلاقی هم تفاوت های عمیقی با آرای کانت دارد. پس از نقد کانت از دیدگاه مک داول، برخی نقدها که به مک داول شده و به مباحث فوق مربوط اند، نقل خواهند شد و پاسخ هایی از جانب مک داول نیز بیان می شوند.
    کلیدواژگان: کانت، مک داول، واقع گرایی، خاص گرایی، انگیزش اخلاقی
  • سعید نظری توکلی صفحه 121
    گرچه وجود جهان پس از مرگ و زندگی اخروی، از جمله اصول اعتقادی تمامی مسلمانان است، در اینکه این نوع زندگی به چه گروهی از موجودات اختصاص دارد، دیدگاه های مختلفی توسط اندیشمندان مسلمان مطرح شده است. صرف نظر از تفسیرهای مختلفی که از آیات و روایات در این زمینه وجود دارد، بحث حشر حیوانات در منابع کلامی - فلسفی مذاهب مختلف اسلامی با دو اصل وجود یا نبود نفس ناطقه برای حیوانات و تکلیف ناپذیر بودن آن ها پیوند خورده است. هرچند نبود تکالیف شرعی برای حیوانات، مسلم به نظر می رسد، امت دانستن حیوانات از جانب قرآن کریم، هم حکایت از فهم آن ها از هستی دارد و هم معلوم می کند که دارای هدفی مشخص و مشترک در زندگی دنیوی خود هستند. وجود دو عامل فهم و هدفمندی در حیوانات سبب شده است که قرآن کریم آن ها را همسان انسان بداند و برای آن ها نیز حیات اخروی را مطرح سازد. در چنین فرضی می توان ادعا کرد که حضور حیوانات در جهان آخرت، افزون بر دادخواهی میان گروهی، به منظور دادخواهی آن ها از انسان ها نیز است. بر این اساس، اصل مسئولیت پذیری انسان در برابر حیوانات قابل مطرح است و امکان هر گونه بهره وری از آن ها را در خارج از هدف ذاتی از خلقتشان منتفی می سازد.
    کلیدواژگان: حشر، حشر حیوانات، زندگی اخروی، نفس، امت، همسانی
  • علی اصغر پورعزت، سیدمحمدحسین هاشمیان صفحه 149
    از دیدگاه روش شناسی هرمنوتیکی، استعاره، با داشتن ویژگی های منحصر به فرد، ابزاری کارآمد در فهم پدیده های پیچیده علوم گوناگون تلقی می شود. در قلمرو علم مدیریت نیز برخی نظریه پردازان سازمان تلاش کرده اند تا با بهره گیری از استعاره های متعدد سازمان را فهمیده و تبیین کنند. این مقاله با فرارفتن از مقولات مدیریتی رایج، از استعاره ای ریشه ای بحث می کند که از منظری هستی شناسانه به طرح پرسش از هستی و حقیقت سازمان می پردازد. در حقیقت برخلاف بسیاری از استعاره های دیگر سازمان، استعاره راه ملهم از معرفت شناسی صدرائی و در پرتو کلام خداوند در قرآن، استعاره ای جوهری در تبیین بسیاری از آموزه های فلسفه و عرفان اسلامی تلقی گردیده و از اعتبار بالایی در تقریرات هستی شناسانه پدیده های اجتماعی برخوردار است.
    در این پژوهش ضمن تحلیل محتوای کیفی، از روش نظرسنجی از خبرگان نیز بهره برداری شده تا دیدگاه پژوهشگران در معرض نقد صاحب نظران قرار گیرد.
    کلیدواژگان: فهم استعاره، استعاره ریشه ای، هستی شناسی، استعاره راه، حرکت جوهری، استعاره جوهری، حقیقت سازمان، ملاصدرا
  • صفحه 169
|
  • Dr. Abdollah Nasri Page 5
    Some existentialist philosophers have analyzed the phenomenon of revelation. Some have accepted the traditional theology while others have reduced it to existential experience. Jaspers favors the latter analysis. In light of his interpretation of man and his existential hierarchy Jaspers construes revelation as a type of internal consciousness. In his opinion if man is place at the level of existence he will attain particular enlightenment facing up to the transcendent. This is regarded as general revelation. This type of existential experience is achieved through meditation and contemplation into the Transcendent as well as thinking about one’s responsibilities toward oneself and others General revelation is associated with the type of philosophical belief that Jaspers supports. This belife dose not stand against religious belief. In philosophical belife a person is only committed to his personal experience and never regards it as true FOR OTHERS. Philosophical belief dose not require to have obligation to any religion. It is related to science and tradition and draws on them.
  • Dr. Eskandar Esfandiari, Dr.Gholamhosein Ebrahimi Dinani Page 19
    The theory of reincarnation, after entering to the realm of Islamic thought, and from the first Hijry century appeared as one of the forms of immortality and some of metempsychosists and extremists supported it. As reincarnation was in contrast with the Islamic foundations and doctrins, Islamic thinkers attempted to refuse in three fields of theology, mysticism and philosophy through direct and indirect method. In the indirect method, they first tried to prove resurrection, so that reincarnation would be rejected. But in the direct method, they tried to reject the proofs of metempsychosists. to do this, it was essential to know all about their reasons and thoughts as well as having stable foundations to reject it. Among the Islamic thinkers, suhrawardi and mullasadra tried to refuse reincarnation according to illuminated and transcendental principles, but there are visible differences between their rejection methods.
  • Dr. Qasem Kakaii Page 39
    This paper is concerned with one of the most important differences between philosophers and mystics. The former seek knowledge of “existence” while the latter want to reach and to gain the state of “nonexistence”. But is “seeking nonexistence” a meaningful concept?In this paper we will discuss the meaning of “nonexistence” from the viewpoints of two great mystics of the East and the West –Mowlana and Eckhart- who leaved in the same century (13th) and who belonged to two great Abrahamic traditions –Islam and Christianity. We will also examine the relation between this idea and the doctrine of “oneness of Being” (wahdat al-wujud). The influence of this idea on the emergence of a kind of “negative theology” will also be discussed from the viewpoints of these two mystics.
  • Dr. Ali Asghar Mosleh Page 67
    The intercultural philosophy is one of the new philosophical trends that is applied to a group of philosophers and researchers who, having a common conception of contemporary world, seek to formulate the principles of mutual understanding, dialogue and coexistence among cultures. This philosophy regards itself not as a philosophy among others but as including the principles in view of which thinkers from different cultures can continue their thought and researches. Rejecting absolutism and egoism, intercultural philosophy intends to be a theory about the dialogue among cultures. It attempts, therefore, to provide a way for dialogue and sympathy among cultures through rereading philosophical literature in different cultures. It also tries to enrich the attempt of the thinkers from different cultures for solving the problems of contemporary world.
  • Dr. Siyyid Sadruddin Tahiri, Dr. Muhsin Marvinam Page 83
    There arose two distinctive philosophical approaches in the philosophical school of Isfahan: one originating from Mirdamad and the other from Mirfindiriski and Mulla Rajab Ali Tabrizi. The first approach resulted in the emergence of the Transcendent Theosophy and the second one in that of the peripatetic school of Mulla Rajab Ali Tabrizi. Taking the external meanings of Quranic verses and traditions into consideration, the proponents of the peripatetic school of Mulla Rajab Ali Tabrizi such as Qadi Said Qumi, Pirzadeh Qumi, etc. did not admit the principality of being and its implications such as the equivocation of being, unity of being, and analogical gradation of being. They argued that the principality of being and its equivocation would place God or the Creator in the same line as the creatures. This is not consistent with the transcendental approach toward God in Quranic verses and traditions. They did not consider the principality of being and its implications compatible with certain religious doctrines and beliefs on the unity of the necessary being. Drastically opposing the principality of being, they approved the principality of quiddity and its implications such as homonymy of being extending from the necessary being to the contingent being. Thus they concluded that beings are heterogeneous and multiple.
  • Hasan Miandari Page 95
    John McDowell holds that there are moral facts. These facts are natural but natural sciences can not discover them. One through moral education becomes virtuous and then can percept those facts. This is contrary to Kant who thinks that the autonomous will of rational man is the law giver of morality. McDowell defends a kind of "particularism" that is inconsistent with Kant's "generalism." McDowell's ideas about motivation also differ radically from Kants. After these criticisms some objections are leveled against McDowell. Lastly some McDowellian answers are given.
  • Dr. Saeid Nazari Tavakkoli Page 121
    Although the existence of the world after death and otherworldly life are among the fundamental tenets of the whole Muslims, Islamic thinkers are divided as to what category of existents this kind of life belongs. Aside from various interpretations of the Quranic verses and Islamic traditions, the issue of the animal resurrection in theological and philosophical sources of different Islamic schools is closely associated with the two principles of whether animals possess rational soul or not and how would it be possible while they are not religiously obligated. Though it seems certain that animals are not religiously obligated, the fact that they are considered as a community by the Quran, suggests both their knowledge of being and their shared and definite purpose in the life of this world. The two factors of consciousness and purposiveness in animals have caused Quran to identify them with human being and to speak of their other-worldly life. With this assumption, it might be claimed that the resurrection of animals in the Hereafter, in addition to the pleading for justice from themselves, is also meant to plead justice from human being. Thus, the principle of accepting man's responsibility towards animals is open to discussion, one which denies any exploitation of them outside the essential purpose of their creation.
  • Dr. Ali Asghar Pourezzat, S. Mohammad Hossein Hashemian Page 149
    From an Hermeneutical methodology perspective, metaphor, having exclusive attributes, is considered an efficient instrument for understanding complex phenomena in different sciences. In the organization theory and management world also some scholars have tried to understand and explain organization by using different metaphors. This article by going beyond common organizational issues, intended to discuss about a root metaphor, which asks about the being and the truth of organization from an ontological perspective. Contrary to many of other organizational metaphors, the way metaphor stemmed from God’s saying and in the light of holy Quran is considered as a essential metaphor in the Islamic philosophy Specially Sadraian ontology and epistemology and mysticism teachings and has a high validity in the ontological explanations of these social phenomena.