فهرست مطالب

غدد درون ریز و متابولیسم ایران - سال دهم شماره 4 (پیاپی 40، آبان 1387)
  • سال دهم شماره 4 (پیاپی 40، آبان 1387)
  • تاریخ انتشار: 1377/08/11
  • تعداد عناوین: 14
|
  • فیروزه حسینی اصفهانی، پروین میرمیران، سید ابوالقاسم جزایری، یدالله محرابی، فریدون عزیزی صفحه 299
    مقدمه
    چاقی و بیماری های غیرواگیر وابسته به آن به یکی از مشکلات بهداشت عمومی ایران تبدیل شده است. هدف از این مطالعه ی طولی شناسایی الگوهای غذایی و ارتباط تغییرات آن با چاقی شکمی در گروهی از بزرگسالان منطقه ی 13 تهران بود.
    مواد و روش ها
    این مطالعه ی هم گروهی در 206 فرد 18 ساله و بالاتر شرکت کننده در مطالعه ی قند و لیپید تهران که در هر دو مرحله ی مطالعه (80-1378) و (86-1384) شرکت کرده بودند، انجام شد. چاقی شکمی بر مبنای معیارهای ATP III و سازمان جهانی بهداشت تعریف شد. ارزیابی تغذیه ای از طریق پرسشنامه ی یادآمد 24 ساعته و پرسشنامه ی تکرر مصرف انجام شد. گروه بندی اقلام غذایی بر مبنای محتوای مواد مغذی و مطالعه های پیشین انجام شد. برای شناسایی الگوهای غذایی غالب از روش تحلیل عاملی در داده های گروه های غذایی استفاده شد. امتیاز هر فرد برای هر الگوی غذایی با محاسبه ی ترکیب خطی مقادیر گروه های غذایی با ضرایب حاصل از تحلیل عاملی به دست آمد و سپس نسبت به میانگین و واریانس امتیاز، استاندارد شد. تغییرات امتیاز الگوهای غذایی و تغییرات نمایه های تن سنجی، با تفاضل داده های مرحله ی اول از داده های مرحله ی دوم همان فرد به دست آمد.
    یافته ها
    میانگین سن مردان (82=n) و زنان (124=n) در انتهای مطالعه به ترتیب 11±51 و 14±45 سال بود. میانگین دور کمر در مردان از 4/10±5/89 در مرحله ی اول به 1/9±6/97 سانتی متر (01/0< p) و در زنان از 2/13±8/84 به 4/12±4/88 سانتی متر (05/0< p) رسید. در هر دو مرحله ی مطالعه، سه الگو استخراج و الگوهای غذایی غربی، سالم و مخلوط نام گذاری شدند. در الگوی غذایی غربی، سس مایونز و میان وعده های شور و در الگوی غذایی سالم، سبزی ها بیشترین بار عاملی و غلات کامل بار عاملی کمی را در هر دو مرحله مطالعه داشتند. قدرت پیشگویی تغییرات امتیاز الگوی غذایی غربی برای تغییرات دورکمر در افراد با دور کمر طبیعی پس از تعدیل عوامل مداخله گر (01/0 p< و21/0=R2، 49/0=β) نسبت به الگوی سالم (05/0 p< و11/0=R2،20/0-=β) بیشتر بود. تغییرات امتیاز الگوی غذایی غربی و سالم با نسبت دورکمر به باسن در افراد با چاقی بالاتنه به ترتیب (05/0 p<و21/0=R2، 21/0= β)، (01/0 p<و22/0=R2، 23/0-= β) ارتباط معنی دار داشت.
    نتیجه گیری
    در این مطالعه، کاهش مصرف اقلام الگوی غذایی غربی و پیروی از الگوی سالم پیشگیری کننده از چاقی شکمی بود.
    کلیدواژگان: الگوهای غذایی، تحلیل عاملی، چاقی شکمی
  • مریم زارع، احمد اسماعیل زاده، مرضیه صادقی، لیلا آزادبخت، نجماهه محوری فر، مرضیه امینی، مسعود امینی صفحه 313
    مقدمه
    از بین روش های غربالگری، امروزه بیشتر از شاخص های تن سنجی به همراه سایر شاخص های بیوشیمیایی استفاده می شود. مطالعه ی حاضر با هدف بررسی ارتباط فنوتیپ; EWET) Enlarged Waist Elevated Triglyceridemic) با اختلال های متابولیکی در افراد با سابقه فامیلی دیابت صورت گرفت.
    مواد و روش ها
    این مطالعه مقطعی در 1323 فرد (332 مرد و 991 زن) 5535 ساله انجام شد. وزن، قد و دور کمر طبق روش های استاندارد اندازه گیری شد. نمونه ی خون ناشتا گرفته و آزمایش های قند و چربی های خون با استفاده از کیت های تجاری انجام شد. هم چنین آزمون تحمل گلوکز خوراکی انجام شد. اختلال تحمل گلوکز به صورت 2002hpG< ≤ 140 میلی گرم در دسی لیتر و دیابت به صورت 126FBS≥ یا 200≥ 2hpG میلی گرم در دسی لیتر در دو آزمایش متوالی تعریف شد. فنوتیپ دور کمر هیپرتری گلیسریدمیک (EWET) به صورت داشتن همزمان دور کمر بزرگ تر از 102 در مردان و 88 سانتی متر در زنان و تری گلیسرید بزرگ تر از mg/dL 150 میلی گرم در دسی لیتر در هر دو جنس تعریف شد.
    یافته ها
    شیوع فنوتیپ دور کمر هیپرتری گلیسریدمیک در مردان 6/9% و در زنان 6/23% بود. مردان و زنان مبتلا به فنوتیپ EWET، دارای میانگین شاخص های تن سنجی بالاتری در مقایسه با سایر گروه ها بودند. در مردان پس از تعدیل اثر سن و فعالیت فیزیکی، افراد مبتلا به EWET مقادیر بالاتر، کلسترول (001/0P<)، فشارخون سیستولی (001/0) و دیاستولی (001/0) داشتند. تفاوت ها پس از تعدیل اثر BMI معنی دار باقی ماندند اما در مورد HDL این ارتباط مشاهده نگردید. زنان مبتلا به EWET قبل و بعد از تعدیل BMI میانگین بالاتری از قند، چربی های خون و فشار خون داشتند (001/0P< برای همه). افراد مبتلا به EWET دارای شیوع بالاتر دیابت (در هر دو جنس) و IGT (در زنان) بودند (05/0P< برای همه).
    نتیجه گیری
    یافته ها حاکی از ارتباط مثبت فنوتیپ EWET با بیماری دیابت است. استفاده از این فنوتیپ برای شناسایی زودرس افراد در معرض خطر دیابت و اختلال تحمل گلوکز خوراکی پیشنهاد می شود.
    کلیدواژگان: دور کمر هیپرتری گلیسریدمیک، دیابت، تن سنجی، اختلال تحمل گلوکز
  • علی عزیزی، محمدرضا عباسی، غلامرضا عبدلی صفحه 323
    مقدمه
    فشارخون بالا به دلیل شیوع بالای آن و همراهی با بیماری های قلبی عروقی یک مشکل بهداشتی درمانی در کشورهای صنعتی و در حال توسعه است. شیوع فشار خون بالا در کشورهای مختلف متفاوت است و در داخل کشورها نیز در مناطق مختلف، شیوع های متفاوت گزارش شده است. این مطالعه به منظور تعیین شیوع فشار خون بالا و رابطه ی آن با سن، جنس و نمایه ی توده ی بدن درافراد بالای 15 سال جمعیت تحت پوشش عرصه ی آموزش پزشکی جامعه نگر کرمانشاه انجام شد.
    مواد و روش ها
    در طرح «بررسی وضعیت سلامت و بیماری در جمعیت تحت پوشش عرصه» با استفاده از اطلاعات حاصل از سرشماری جمعیت، 8495 نفر (1957 خانوار) به روش تصادفی سیستماتیک انتخاب و توسط تیم متشکل از دو نفر پزشک و یک کاردان بهداشت خانواده که به در منازل نمونه ها مراجعه می کرد، مورد معاینه کامل بالینی قرار گرفتند. از جمله ی این معاینه ها اندازه گیری فشارخون، قد و وزن برای افراد 15 ساله و بیشتر (5147 نفر) بود. فشار خون هر فرد یک بار در حالت نشسته با فشارسنج عقربه ای مارک ریشتر اندازه گیری و بدون در نظر گرفتن سابقه ی فشار خون بالا و مصرف داروهای کاهنده ی فشار خون، اندازه ی فشار خون افراد ثبت شد. داده های حاصل با استفاده از آمار توصیفی (درصد فراوانی، میانگین و انحراف معیار) و آمار استنباطی (آزمون تی) و مجذور خی تجزیه و تحلیل قرار گرفت.
    یافته ها
    افراد 15 ساله و بیشتر در این پژوهش، 5147 نفر شامل 9/56٪ زن و 1/43٪ مرد با میانگین سن 1/15±4/34 سال بودند. شیوع فشار خون بالای درجه ی 1 و 2، 3/14٪ (در مردان 1/14٪ و در زنان 7/13٪) و شیوع پیش پرفشاری خون، 8/15% (1/18% مردان و 14% زنان) گزارش شد. در افراد بالای 65 سال شیوع فشار خون بالا 7/60٪ بود. میانگین فشار خون سیستولی 6/18 ± 5/117 و میانگین فشار خون دیاستولی 6/13±5/74 میلی متر جیوه بود. میانگین فشار خون سیستولی و دیاستولی مردان به طور معنی داری از میانگین فشار خون سیستولی و دیاستولی زنان بیشتر بود (0001/0P=). با افزایش سن شیوع فشار خون بالا افزایش یافت که این افزایش از نظر آماری معنی دار بود. هم چنین با افزایش نمایه ی توده ی بدن، شیوع فشار خون به طور معنی داری افزایش نشان داد.
    نتیجه گیری
    در جمعیت تحت پوشش عرصه ی آموزش پزشکی جامعه نگر کرمانشاه شیوع فشار خون بالا، زیاد است و اضافه وزن و چاقی به عنوان دو عامل خطرساز قابل مداخله (تغییرپذیر) شیوع بالایی در این جمعیت دارند.
    کلیدواژگان: شیوع، فشار خون، فشارخون بالا، عرصه ی آموزش پزشکی جامعه نگر
  • ملیحه محمدی، منوچهر میرشاهی، مهدی هدایتی، مهسا رحیم زاده جهرمی صفحه 331
    مقدمه
    اخیرا ارتباط آنتی بادی های کالیتیک (آبزیم ها)، با بروز برخی بیماری ها نشان داده شده است. با توجه به مطرح شدن پدیده ی اتوایمیون بودن بیماری در برخی بیماران مبتلا به دیابت نوع 2 و وجود اتوآنتی بادی ها در پلاسمای این بیماران، وجود آنتی بادی هایی با خاصیت کاتالیتیک، در پلاسمای این بیماران بررسی شد.
    مواد و روش ها
    ابتدا آنتی بادی های موجود در پلاسمای 3 بیمار دیابتی و 7 نمونه ی شاهد غیردیابتی، با استفاده از ستون تمایلی پروتئین Gو ژل فیلتراسیون با سفاکریل S300 تخلیص شدند و بعد از اطمینان از درجه ی خلوص آنها با SDS-PAGE و وسترن بلات، خاصیت پروتئازی آنها با استفاده از روش ژل زیموگرام تایید شد. سپس آنتی بادی های تخلیص شده به همراه انسولین در دمای 37 درجه ی سانتی گراد به مدت 6 روز مجاور شدند و اثر این آنتی بادی ها روی انسولین با استفاده از ژل آکریل آمید و اسید استیک اوره بررسی شد.
    یافته ها
    از بین 3 فرد دیابتی، آنتی بادی های پلاسمای 2 نفر، انسولین را به طور کامل تخریب کردند و این پدیده در 7 نمونه شاهد و یک فرد دیابتی دیگر مشاهده نشد.
    نتیجه گیری
    تحقیق برای اولین بار تجزیه انسولین توسط آنتی بادی های جدا شده از دو فرد دیابتی را با خاصیت تجزیه انسولین، چنین پدیده ای نه تنها می تواند یکی از دلایل ایجاد مقاومت به انسولین در بیماران دیابتی باشد بلکه ممکن است سازوکار جدیدی برای بروز دیابت نوع 2 باشد.
    کلیدواژگان: آنتی بادی های کاتالیتیک، دیابت نوع 2، انسولین، اتوایمیون، آبزیم
  • افسانه طلایی، مسعود امینی، منصور سیاوش، مریم زارع صفحه 339
    مقدمه
    دهیدرواپی آندروسترون (DHEA) یکی از سه هورمون آدرنال و فراوان ترین هورمون استروئیدی بدن است. این هورمون برخلاف سایر هورمون های آدرنال، با افزایش سن کاهش می یابد و در 70 سالگی 2010% میزان حداکثر آن است. بنابراین به آن چشمه جوانی گفته می شود. اخیرا DHEA به علت اثرات متعدد، مورد توجه زیادی قرار گرفته است. از جمله اثر ضدافسردگی و اثر حفاظتی در آسیب نرون ها، اثر بر هیپوکامپ و اندوتلیوم عروق و اثرات آن بر بیماری های اتوایمون از قبیل لوپوس و کولیت اولسروز می باشد. اما در مورد اثر آن بر حساسیت انسولین اختلاف نظر وجود دارد.
    مواد و روش ها
    از بیماران مراجعه کننده به مرکز تحقیقات غدد اصفهان، بیماران مبتلا به اختلال تحمل قند بر اساس آزمایش تحمل قند خوراکی انتخاب شدند. 30 بیمار به صورت تقاطعی با DHEA و پلاسبو برای سه ماه درمان شدند و حساسیت انسولین در ابتدا و انتهای درمان مقایسه شد.
    یافته ها
    در سه ماهه ی اول میانگین تغییرات در گروهی که دارو می گرفتند، برای DHEA-S 94 μcg/dL و HOMA-IR 62/0 و FBS 5/10 mg/dL و انسولین 1-μIU/mL بود. در گروه پلاسبو میانگین تغییرات، برای DHEA-S 5/2، HOMA-IR9/0، FBS 5/15 انسولین 5/3- بود. در سه ماهه ی دوم میانگین تغییرات در گروهی که دارو می گرفتند برای DHEA-S 166μcg/dL، قند خون 6/4 mg/dL، انسولین 6/0μIU/mL، HOMA-IR 2/0 بود. میانگین تغییرات در گروهی که پلاسبو می گرفتند، برای DHEA-S 25، قند خون 8/5، انسولین 5/1 و HOMA-IR 6/0 بود.
    نتیجه گیری
    این مطالعه نشان داد، درمان با DHEA نمی تواند حساسیت انسولین را بهبود بخشد، ولی احتمالا در جلوگیری از پیشرفت بیماری موثر است.
    کلیدواژگان: DHEA، DHEA، S، حساسیت انسولین، تحمل قند
  • فرزاد شیدفر، الهام احرام پوش، ایرج حیدری، شریعه حسینی، سیدجواد حاجی میراسماعیل، محمدحسن افتخاری، حسن مظفری خسروی صفحه 346
    مقدمه
    باتوجه به وضعیت نامطلوب لیپوپروتئین های سرم در زنان یائسه، این افراد در معرض بیماری های قلبی عروقی هستند. پروتئین سویا احتمالا باعث محافظت در برابر عوامل خطرساز این بیماری می گردد اگرچه اثرات آن بر هموسیستئین و Lp(a) سرم متناقض است از طرفی تاثیر سویا در زنان یائسه هیپرلیپیدمیک تاکنون به طور مستقل مورد مطالعه قرار نگرفته است. هدف از این مطالعه برسی تاثیر مصرف سویا بر غلظت هموسیستئین، Lp(a) و لیپوپروتئین های سرم زنان یائسه هیپرلیپیدمیک بود.
    مواد و روش ها
    در یک مطالعه ی کارآزمایی بالینی تصادفی 34 زن یائسه ی هیپرلیپیدمیک برحسب BMI، تری گلیسرید (TG) و کلسترول تام (TC) سرم جور شده و به طور تصادفی به دو گروه مورد که 130 گرم لوبیا سویا حاوی 50 گرم پروتئین و 9/159 میلی گرم ایزوفلاوین مصرف می کردند شاهد که رژیم معمولی خود را ادامه می دادند (به مدت 10 هفته) تقسیم شدند. مقادیر سرمی لیپوپروتئین ها، هموسیستئین و Lp(a) در شروع مطالعه و پایان هفته ی دهم اندازه گیری شدند.
    یافته ها
    کاهش معنی داری در غلظت LDL-c، TC، LDL-c/HDL-c، TG/HDL-c، TC/HLD-c و Lp(a) سرم در گروه مورد در مقایسه با گروه شاهد در پایان هفته ی دهم وجود داشت. در گروه مصرف کننده ی سویا در انتهای مطالعه در مقایسه با شروع مطالعه افزایش معنی داری در HDL-c و کاهش معنی دار در LDL-c، TC، LDL-c/HDL-c، TC/HDL-c، TG/HDL-c، Lp(a) و هموسیستئین وجود داشت.
    نتیجه گیری
    مصرف 130 گرم سویا به مدت ده هفته در زنان یائسه ی هیپرلیپیدمیک مفیدی بر لیپوپروتئین ها و Lp(a) سرم گذاشت و خطر بروز بیماری های قلبی عروقی را در زنان یائسه ی هیپرلیپیدمیک دریافت کننده ی سویا نسبت به گروه شاهد کاهش داد.
    کلیدواژگان: سویا، زنان یائسه، لیپوپروتئین، هموسیستئین، کلسترول، تری گلیسرید
  • قربان محمدزاده، نصرت الله ضرغامی، صالح زاهدی اصل صفحه 353
    مقدمه
    لپتین، محصول ژن ob است و نقش مهمی در بیماری زایی چاقی و دیابت نوع 2 دارد. هدف از این مطالعه مقایسه ی سطح سرمی لپتین در افراد چاق مبتلا به دیابت نوع 2 و افراد چاق غیردیابتی و ارتباط آن با شاخص های تن سنجی بود.
    مواد و روش ها
    این مطالعه ی مقطعی روی 35 فرد چاق مبتلا به دیابت نوع 2 و 35 فرد چاق غیردیابتی انجام شد. پروفایل لیپید با روش آنزیمی اندازه گیری شد. از کیت NycoCard برای اندازه گیری هموگلوبین گلیکوزیله (HbA1c) استفاده شد. سطح سرمی لپتین، انسولین و گلوکز به ترتبب با روش های ایمونواسی آنزیمی و گلوکز اکسیداز اندازه گیری شدند. شاخص مقاومت به انسولین با استفاده از روش HOMA محاسبه شد.
    یافته ها
    سطح سرمی گلوکز ناشتا، تری گلیسرید، فشارخون دیاستولی، درصد هموگلوبین گلیکوزیله و شاخص مقاومت به انسولین (HOMA-IR) در افراد دیابتی به طور کاملا معنی داری بیشتر از افراد غیردیابتی بود. سطح سرمی لپتین در گروه دیابتی به طور کاملا معنی داری کمتر از گروه غیردیابتی بود (ng/mL 6/16±51/21 در مقابل ng/mL 6/14±30). غلظت لپتین در گروه دیابتی (ng/mL96/17±85/31 در مقابل ng/mL 02/9±80/12) و گروه غیردیابتی (ng/mL 99/10±11/36 در مقابل ng/mL 72/15±55/23) در زنان بیشتر از مردان بود. همبستگی مستقیم و معنی داری بین سطح سرمی لپتین با اندازه دور لگن (450/0 = r؛ 04/0=p) در گروه دیابتی و (59/0 r = و00/0 p =) در گروه غیر دیابتی) و لپتین با BMI (66/0=r و 00/0=p) در گروه دیابتی و (49/0 r = و003/0 p =)درگروه غیردیابتی، مشاهده شد.
    نتیجه گیری
    از آن جا که میانگین سطح سرمی لپتین در افراد چاق دیابتی کمتر از افراد غیردیابتی بود، مطالعه های بیشتری برای روشن شدن سازوکارهای کاهش سطح لپتین سرم در افراد دیابتی چاق پیشنهاد می شود.
    کلیدواژگان: دیابت نوع 2، چاقی، لپتین، نمایه ی توده ی بدن (BMI)
  • حسن مظفری خسروی، مهرداد شکیبا، محمدحسن افتخاری، علیرضا وحیدی صفحه 363
    مقدمه
    اختلال های رشد یکی از مشکلات شایع در کشورهای در حال توسعه از جمله کشور ما می باشد؛ به طوری که برخی بررسی های ملی شیوع 15% بازماندگی از رشد (Stunted) را گزارش کرده اند. با عنایت به شیوع قابل توجه کمبود روی در ایران، به نظر می رسد این کمبود جایگاه برجسته ای در بروز اختلالات رشد داشته باشد. هدف این مطالعه تعیین تاثیر تجویز تکمیلی این عنصر به کودکانی بود که از رشد طولی ایده آلی برخوردار نبودند.
    مواد و روش ها
    این مطالعه یک کارآزمایی بالینی دو سوکور مبتنی بر جامعه بوده که در آن کودکان 5-2 ساله که شاخص قد برای سن کمتر از صدک 25 استاندارد NCHS داشتند، بررسی شدند. 90 کودک 2 تا 5 ساله ی مذکور به صورت تصادفی به دو گروه تقسیم شدند. به مدت 6 ماه به یک گروه دارونما و به گروه دیگر روزانه 5 میلی گرم روی به صورت «سولفات روی» تجویز شد و شاخص های رشد مانند وزن، قد و دور بازو اندازه گیری شدند. این کودکان، 6 ماه بعد نیز با اندازه گیری پارامترهای رشد پیگیری شدند. داده ها با به کارگیری نرم افزار SPSS و نیز با استفاده از آزمون های مجذور خی، دقیق فیشر و تی تجزیه و تحلیل شدند.
    یافته ها
    در مجموع 85 نفر تا پایان مطالعه مشارکت داشتند که 3/55% آنها دختر و 7/44% پسر بودند. میزان پیروی در مصرف محلول های داده شده از 95 تا 100% بود. اختلاف میانگین افزایش وزن بین دو گروه مصرف کننده ی دارونما و روی در هر دو جنس، در شش ماهه ی دوم معنی دار بود (05/0p<). اختلاف میانگین افزایش دور بازو بین دو گروه مصرف کننده ی دارونما و روی در هر دو جنس، در هیچ کدام از دوره های مطالعه و در پایان 12 ماه، معنی دار نبود. هم چنین تنها تفاوت معنی دار در میانگین افزایش قد بین دو گروه مصرف کننده ی دارونما و روی در پسران در شش ماهه ی دوم دیده شد (001/0=p). در شروع مطالعه درصد بازماندگی از رشد در دو گروه گیرنده ی دارونما و روی به ترتیب 7/26% و 15% بود، در حالی که در ماه ششم به 20% و 5/2% رسید که برخلاف زمان شروع از نظر آماری تفاوت معنی دار است.
    نتیجه گیری
    همانند بسیاری از مطالعه ها، به ویژه بررسی های انجام شده در کودکان بازمانده از رشد، تجویز روزانه ی 5 میلی گرم روی در رشد فیزیکی به خصوص رشد قدی افرادی که روند رشد قدی مطلوبی ندارند به ویژه پسران موثر است.
    کلیدواژگان: روی، مکمل روی، بازماندگی از رشد، کودکان پیش دبستانی
  • مجید کاراندیش، ساغر اسلامی، سید محمد مرندی، احمد زند مقدم، محمدحسین حقیقی زاده صفحه 373
    مقدمه
    فعالیت بدنی باعثتغییر کمیت های خون در ورزشکاران می شود که در نهایت می تواند منجر به قطع تمرین در آنها شود و باید مورد توجه قرار گیرد. پژوهش های کمی در مورد اثر مکمل های پروتئینی که حاوی آمینواسیدها و دیگر مواد مفید هستند، بر پارامترهای هماتولوژی ورزشکاران مقاومتی وجود دارد. مطالعه ی حاضر با هدف بررسی اثر مصرف مکمل پروتئینی Whey بر پارامترهای هماتولوژی بعد از فعالیت مقاومتی در ورزشکاران جوان سالم انجام شد.
    مواد و روش ها
    در این کارآزمایی بالینی تغییر پارامترهای هماتولوژی بعد از یک ماه فعالیت ورزشی و مصرف مکمل پروتئینی Whey در 32 داوطلب سالم (16 نفر مصرف کننده ی مکمل و 16 نفر مصرف کننده ی دارونما) بررسی شد. مکمل پروتئینی Whey (6/6 گرم در روز) و دارونما (به همان مقدار نشاسته)، هر روز بین وعده های غذایی توسط افراد مصرف شد. هر فرد با80% 1RM براساس اصل برنامه ریزی ایستگاهی، 5 روز در هفته و هر روز یکساعت به تمرین پرداخت. قبل از شروع و در پایان مطالعه، نمونه ی خون ناشتا گرفته شد و WBC،RBC، HGB، HCT، MCV، MCH، MCHC، PLT، و درصد سلول های سفید خونی به تفکیک اندازه گیری شد. داده ها با آزمون تی توسط نرم افزار SPSS نسخه ی 15 آنالیز شد.
    یافته ها
    مقادیر WBC، RBC، HGB، HCT، PLT و MCHC در گروه ها به طور معنی داری کاهش یافت (05/0P<) اما تفاوتی بین دو گروه مشاهده نشد.MCV در گروه ها روند افزایشی داشت اما تفاوتی بین دو گروه در این مورد مشاهده نشد. MCH و درصد لنفوسیت ها در هر دو گروه بدون تغییر باقی ماند. در گروه مصرف کننده ی مکمل، درصد سلول های نوتروفیلی وباقی مانده ی سلول های سفید خونی تغییر معنی داری نداشت اما در گروه دارونما به ترتیب افزایش و کاهش معنی داری به وجودآمد. با این وجود، بین دو گروه از نظر درصد سلول های سفید خونی به تفکیک، تفاوت آماری معنی داری مشاهده نشد.
    نتیجه گیری
    مصرف یکماهه ی مکمل پروتئین Whey با دوز 6/6 گرم در روز برتغییرات هماتولوژی بعد از فعالیت مقاومتی بی تاثیر است. پیشنهاد می شود در مطالعه های آتی مصرف مکمل پروتئینی Whey با دوزها و مدت زمان های بیشتر در ورزشکاران موردبررسی قرارگیرد.
    کلیدواژگان: مکمل پروتئینی Whey، فعالیت مقاومتی، پارامترهای هماتولوژی
  • فریدون عزیزی، سیدعادل جاهد، مهدی هدایتی، مهناز لنکرانی، هادی شهرادبجستانی، فاطمه اصفهانیان، نرگس بیرقی، علیرضا نوروزی، فرزاد کبارفرد صفحه 381
    مقدمه
    با وجود استفاده ی گسترده و فراوان از گلوکوکورتیکوئیدها در حیطه ی پزشکی، گزارش ها از مصرف کاذب (factitious) این مواد، نادر بوده اند. در این مطالعه، شیوع گسترده ی سندرم کوشینگ در معتادانی که بدون آگاهی از وجود ترکیبات گلوکوکورتیکوئید در آمپول های تمجزیک (نام تجاری بوپرونورفین)، موجود در بازارها نباید از آن ها برای کمک به ترک اعتیادشان استفاده کرده بودند، بررسی شد.
    مواد و روش ها
    سوابق پزشکی و پرونده ی 19 بسیار با تشخیص نهایی کوشینگ ایاتروژن مرور شد. برای یافتن گلوکوکورتیکوئیدهای عمده روش کروماتوگرافی مایع جرم سنجی (LC-Mass) mass spectrometry analysis به کار رفت.
    یافته ها
    بوپرونورفین در ویال ها وجود نداشت. هر ویال حاوی 4/0 میلی گرم دگزامتازون دی سدیم فسفات و نیز مخلوطی از دی استیل مورفین (هروئین)، استیل کدئین و فنیرامین بود. طول مدت مصرف تمجزیک توسط بیماران (18-1)5/4 ماه و تعداد آمپولی که در هر روز استفاده کرده بودند، (20-2) 5/6 عدد بود. یافته های فیزیکی بیماران در مطالعه ی ما تفاوت عمده ای با موارد کوشینگ درونزاد کلاسیک نداشت اما سطح کورتیزول سرم و ادرار آنها سرکوب شده بود و پنج نفر به مشکلات مهم دچار شده بودند.
    نتیجه گیری
    سندرم کوشینگ در اثر مصرف پنهانی و ندانسته ی استروئیدها ممکن است در معتادان هر جامعه بیشتر از افراد سالم آن به وجود بیاید، ظن قوی لازمه ی تشخیص این موارد از کوشینگ برونزاد است. هرگاه در معتادان با ظاهری کوشینگوئید مواجه شدیم، باید احتمال استفاده از داروهای بازار سیاه با محتویات کورتیکوستروئیدی را مد نظر قرار دهیم.
    کلیدواژگان: کوشینگ، گلوکوکورتیکوئید، کاذب، دگزامتازون، اعتیاد
  • غلامرضا کمیلی، ابراهیم میری مقدم صفحه 389
    مقدمه
    دیابت ملیتوس بیماری شایعی است که در حال حاضر 6/6% در جهان و بیش از سه میلیون نفر در ایران به آن مبتلا می باشند. از سال ها قبل، برای درمان بسیاری از بیماری ها مصرف گیاهان دارویی مختلف کاربرد داشته است. در این مطالعه تاثیر عصاره ی آبی برگ زیتون بر میزان گلوکز و انواع چربی های خون در حیوانات دیابتی بررسی شد.
    مواد و روش ها
    24 سر موش صحرایی نر بالغ با وزن200 تا 250 گرم از نژاد ویستار انتخاب و به طور تصادفی به سه گروه مورد، شاهد دیابتی و غیر دیابتی تقسیم شدند و در قفس های انفرادی قرار گرفتند. در گرو ه های مورد و شاهد دیابتی، برای ایجاد دیابت، استرپتوزوسین (60 میلی گرم در هر کیلوگرم) به صورت درون صفاقی تزریق شد. سپس گروه مورد، به مدت چهار هفته به صورت درون معدی عصاره ی آبی برگ زیتون (750 میلی گرم در هر کیلوگرم) دریافت نمودند. در پایان، مقدار گلوکز، کلسترول، تری گلیسرید، HDL-C و LDL-C نمونه ی سرم حیوانات اندازه گیری شد.
    یافته ها
    مصرف عصاره ی آبی برگ زیتون میزان گلوکز، کلسترول و تری گلیسرید سرم خون موش های دیابتی را به طور معنی داری کاهش (P<0.01) و میزان HDL-C را در این حیوانات افزایش داد (P<0.05) ولی بر میزان LDL-C اثر محسوسی نداشت.
    نتیجه گیری
    اگرچه یافته های این مطالعه نشان داد که عصاره ی برگ زیتون تاثیر قابل توجهی بر میزان قند و چربی خون در حیوانات دیابتی دارد، مشخص نمودن دامنه و سازوکار دقیق این اثر نیاز به مطالعه های بیشتر دارد.
    کلیدواژگان: دیابت، عصاره ی برگ زیتون، گلوکز، لیپید، موش صحرایی
  • مرضیه محسنی، فریدون عزیزی، نیلوفر بزاززادگان، عاطفه دهقانی، مرتضی سیفتی، مریم تقدیری، پیمان جمالی، احمد دانشی، کیمیا کهریزی، حسین نجم آبادی * صفحه 395
    مقدمه
    جهش در ژن SLC26A4 که در جایگاه کروموزومی DFNB4 قرار دارد، سبب ایجاد کاهش شنوایی ارثی به طور غیرسندرمی و سندرمی (سندرم پندرد) می شود. در جمعیت های زیادی جهش این ژن به عنوان دومین عامل ناشنوایی ارثی گزارش شده است. هدف از این مطالعه بررسی شیوع جهش های ژن SLC26A4 در خانواده های مبتلا به ناشنوایی سندرمی(سندرم پندرد) و غیرسندرمی در ناشنوایان جسمی مغلوب همراه با کاهش شنوایی ارثی بود.
    مواد و روش ها
    بعد از کامل کردن اطلاعات بالینی بیماران، رضایت نامه از هر خانواده گرفته شد. 80 خانواده با بیش از 2 فرد مبتلا به کاهش شنوایی ارثی که به مرکز تحقیقات ژنتیک دانشگاه توانبخشی و بهزیستی معرفی شده بودند و جهش در ژن GJB2 نداشتند، انتخاب شدند. نقشه برداری هموزیگوسیتی به کمک مارکرهای STR واقع در جایگاه کروموزومی DFNB4 انجام شد. خانواده هایی که به این ناحیه از کروموزوم پیوستگی نشان دادند، توالی یابی DNA شدند.
    یافته ها
    80 خانواده ی مبتلا به کاهش شنوایی ارثی بررسی شدند. 12 خانواده به جایگاه کروموزومی DFNB4 پیوستگی نشان دادند. با بررسی توالی ژن در 12 خانواده ی مبتلا که به لوکوس DFNB4 پیوستگی نشان داده بودند: 10 جهش(T420I، (1197delT، L597S، 965insA، L445W، G334V، R409H، T721M، S448L، R79X در 8 خانواده پیدا شد که جهش ها در 6 خانواده هموزیگوت و در 2 خانواده هتروزیگوت مرکب بودند. جهش های (L597S،T420I، G334V، R79X) برای اولین بار گزارش شدند. در 4 خانواده که پیوستگی نشان داده بودند در ژن SLC26A4 هیچ جهشی پیدا نشد
    نتیجه گیری
    با توجه به این که 8 خانواده از 80 خانواده مورد بررسی در این مطالعه جهش در ژن PDS را نشان دادند به نظر می رسد جایگاه DFNB4 به عنوان دومین جایگاه شایع پس از DFNB1 در ناشنوایی غیرسندرمی ارثی در بیماران ایرانی از اهمیت خاصی برخوردار باشد. شایان ذکر است که 4 جهش جدید شناسایی شده در بیماران ایرانی T420I، R79X و G334V، 965insA برای اولین بار است که در جهان گزارش می شود.
    کلیدواژگان: DFNB4، جهش ژن SLC26A4، ناشنوایی ارثی، سندرم پندرد، PDS
  • نپتون سلطانی، منصور کشاورز، چینوا ونگ صفحه 401
    مقدمه
    دیابت نوع 1 واکنش خودایمنی وابسته به تجمع سلول های لنفوسیت نوع T در محل سلول های بتا است. این امر موجب افزایش سیتوکین ها و به دنبال آن منجر به تورم و مرگ سلول های بتا از آن جا که کاهش غلظت گابا سبب افزایش غلظت سیتوکین ها می شود و گابا در شرایط طبیعی به عنوان یک میانجی مهاری در پانکراس موجود است، هدف از این مطالعه نشان دادن اثر مهاری گابا بر ترشح سیتوکین و کاهش تخریب سلول های بتا و توانایی این سلول ها در ترشح انسولین است.
    مواد و روش ها
    در این مطالعه از 20 عدد موش نر نژاد CD1 با سن 7 هفته استفاده شد. همه ی حیوانات با تجویز داخل صفاقی 40 میلی گرم در هر کیلوگرم وزن بدن، استرپتوزوتوسین به مدت پنج روز متوالی دیابتی شدند. دو ماه پس از القای دیابت، حیوانات به دوگروه 10 تایی تقسیم شدند. یک گروه از حیوانات روزانه 200 میکرومول گابا که در PBS حل شده بود به صورت تزریق داخل صفاقی دریافت نمودند و گروه دیگر به عنوان گروه شاهد، هم حجم گابا محلول PBS دریافت کردند و به مدت ده هفته کنترل شدند.
    یافته ها
    میزان گلوکاگن، حجم توده سلول های آلفا و برخی سیتوکین ها (IL12 IL1β، و TNFα) در گروه دریافت کننده گابا نسبت به گروه شاهد کاهش معنی داری را نشان داده و غلظت انسولین پلاسما و حجم توده سلول های بتا افزایش معنی داری را پیداکرد.
    نتیجه گیری
    تجویز گابا توانست باعث مهار ترشح سیتوکین ها شد که این امر به نوبه ی خود سبب افزایش حجم توده ی سلول های بتا و ترشح انسولین گردید. بنابراین به شرط آن که هیچ اثر سویی از این ماده مشاهده نشود شاید بتوان از آن در آینده به عنوان ترکیبی برای درمان دیابت نوع 1 استفاده نمود.
    کلیدواژگان: انسولین، گلوکاگون، گابا، دیابت نوع 1، حجم توده ی سلول های بتا و آلفا، سیتوکین ها
|
  • F. Hosseini Esfahani, P. Mirmiran, Sa Djazayeri, Y. Mehrabi, F. Azizi Page 299
    Introduction
    Obesity and its complications are a major health problem in Iran. The aim of this longitudinal study was to determine whether changes in food patterns were related to abdominal obesity in Tehranian adults of district 13.
    Material And Methods
    A total of 82 men and 124 women, (≥18 years old), were studied between 1999-2001 and 2004-2007. Subjects with abdominal obesity were defined according to ATPIII and WHO guidelines. Dietary intake was assessed by a food frequency questionnaire and two 24-hour dietary recalls. Food groups were determined according to their nutrients contents and previous literature. Food patterns were derived by factor analysis at each time point. The factor scores for each pattern for each subject were calculated by the amount of the intakes of each of the food groups weighted by their factor analysis coefficient matrix the scores were then standardized (mean=0, SD=1). Changes in food pattern, waist circumference (WC) and waist to hip ratio (WHR) were defined by subtracting the factor score for each food pattern and anthropometric measurements in the two time intervals.
    Results
    Men and women were 51±11 and 45±14 years of age at the end of study respectively. During the two periods of the study, mean WC increased from 89.5±10.4 to 97.6±9.1 in men and from 84.8±13.2 to 88.4±12.4 cm in women (p<0.05). Three dietary patterns were identified and named by factor analysis as follows: Healthy (HDP), Western (WDP) and Mix(MDP). In the WDP, salty snacks and sauces had the highest and in the HDP, vegetables had the highest and whole grain had the lowest loading factors in the two study periods. After adjusting for confounding factors better prediction of WC change was obtained in normal individuals with WDP change(β=0.49, R2=0.21, p<0.01) compared with HDP(β=-0.20, R2=0.11, p<0.05). Change in WDP and HDP were related to the WHR change in abdominally obese persons (β=0.21, R2=0.21, p<0.05), (β=-0.23, R2=0.22, p<0.01) respectively.
    Conclusion
    Results of this study indicate that adherence to HDP and decreasing intake of WDP items prevent central adiposity.
    Keywords: Food patterns, Factor analysis, Abdominal Obesity
  • Page 313
    Introduction
    Recent studies have used antropometric measures along with biochemical indicators as screening tools for chronic diseases. Few studies have assessed the relation of Enlarged Waist Elevated Triglycerdemic (EWET) phenotype with diabetes, particularly among individuals with family history of diabetes. This study aimed to evaluate the association of the EWET phenotype with diabetes among individuals with family history of diabetes.
    Material And Methods
    Antropometric and biochemical measurments were assessed in a pouplation-sbased cross-sectional study of 332 male and 991 female Isfahani adults, aged 35-55 years. The EWET phenotype was defined as serum trigcylglycerol concentrations ≥ 150 mg/dl and concurrent waist circumference ≥ 88 cm in women and ≥ 102 cm in men.
    Results
    The prevalence of the EWET phenotype was 9.6% among men and 23.6% among women. Individuals with the phenotype had significantly higher antropometric measurements as compared to other groups. After control for age and physical activity, men with the EWET phenotype were significantly more likely to have high serum cholestrol (P<0.001), systolic BP (P<0.01) and diastolic BP (P<0.001). Even after aditional control for BMI the significant associations remained except for low HDL Cholestrol women with the EWET phenotype, who had significantly adverse metabolic risks as compared to other phenotypes, both before or after control for BMI (P<0.001). Individuals with the EWET phenotype were more likely to have diabetes (both genders) and IGT (women only).
    Conclusion
    Our findings showed a significant association between the EWET phenotype and diabetes. This phenotype could be used for early identification of diabetes and IGT.
    Keywords: Hypertriglyceridemic waist, Diabetes, Family history, Cardiovascular disease, Antropometry, impaired glucose tolerance test
  • A. Azizi, Mr Abasi, Gh Abdoli Page 323
    Introduction
    Hypertension due to its high prevalence and its relation to cardiac disease is considered a major problem in industrialized countries its prevalence varies in different countries and in various regions within a country. The purpose of the present study is to determine the size of the problem and its distribution in a study population being educated using community-based medicine in Kermanshah in 2005.
    Material And Methods
    For the study, 8495 persons (1957 families) were randomly selected as the subjects they were medically examined by a team including two general practitioners and a health worker, and were evaluated for blood pressure, height and weight, history of high blood pressure and taking of anti-hypertension drugs the 5147 subjects were aged over 15-years. Each subject\'s blood pressure were recorded once in sitting position using a sphygmomanometer. The collected data were analyzed using descriptive statistics (frequency percentage, mean, standard deviation) and inferential statistics (T-test and Chi Square).
    Results
    The 5147 participants (56.9% females and 43.1% males) had an average age of 34.4±15.1 years. A prevalence of stage 1 & 2 hypertension 14.3% (14.1% in males and 13.7% in females) and prehypertension prevalence of 15.8% was reported. The prevalence of high blood pressure was 60.7% among 65-year-olds. The average systolic pressure and diastolic pressure were reported to be 117.5±18.3 and 74.5±13.6 respectively. The average systolic and diastolic pressure in males were significantly different from that of females (P=0.0001).There was a significant relation between age increase and prevalence of high blood pressure. Also, an increase in BMI showed a significant increase in blood pressure.
    Conclusion
    A high prevalence of elevated blood pressure was documented in this population of Kermanshah obesity and old age were observed to be the interventional risk factors accompanying high blood pressure.
    Keywords: Prevalence, blood pressure, Hypertension, Community, based medical education
  • M. Mohamdi, M. Mirshahi, M. Hedayati, M. Rahimzadeh Jahromi Page 331
    Introduction
    Recent studies have reported the role of catalytic antibodies in the pathogenesis pattern of some diseases. Autoimmune reactions playing a role in some type 2 diabetic patients and the β- cell autoimmune markers were found to be present in some of these patients. The presence of such antibodies was assessed in the plasma of patients suffering from type 2diabetes.
    Material And Methods
    Antibodies in 3 diabetic patients and 7 non-diabetic control subjects were purified using protein-G sepharose affinity column chromatography and S-300 gel filtration methods purity of the IgG antibodies was confirmed by SDS-PAGE and in western blot analysis and proteolytic activity of electrophoretically homogenous IgG antibodies was confirmed with zymogram analysis. The purified antibodies were incubated with insulin at 37°C for 6 days and the effect of antibodies on insulin degradation was assessed by Acetic Acid-Urea polyacrylamide gel electrophoresis.
    Results
    Insulin degradation effect was observed only in purified antibodies in the 2 diabetic patients and it was not seen in the 7 control subjects and the remaining diabetic patients.
    Conclusion
    Our data revealed, for the first time, insulin degradation by isolated IgG from 2 diabetic patients. This finding may not only explain the insulin resistance observed in some diabetic patients, but may most likely propose also a new mechanism for occurrence of the disease.
    Keywords: Catalytic antibodies, Type 2 diabetes, Insulin, Autoimmune, Abzyme
  • A. Talaei, M. Amini, M. Siavash, M. Zare Page 339
    Introduction
    Dehydroepiandrostrone (DHEA) is one of three adrenal hormones and the most abundant estroid hormone in the body. Compared to other adrenal hormones, it decreases with advancing age, being 10-20% in the seventies, hence it is called the fountain of youth. Recently DHEA has been noticed for many of its effects including its antidepressant, protective effect on neuron injuries, effect on the hypocampaus and vascular endothelium, and its effects on autoimmune disease such as Lupus and ulcerative colitis there is however controversy regarding its effects on insulin sensitivity.
    Material And Methods
    Based on glucose tolerance tests, subjects were selected from among patients, attending the Isfahan endocrine research center 30 IGT patients by cross-over were treated with DHEA or placebo for six months and insulin sensitivity at the beginning and the end of treatment were compared.
    Results
    In the first three months, the mean changes in the drug group were: DHEA-S 94μg/dL (P-value0.008), HOMA-IR 0.62 (P-value 0.6), insulin 1 μIU/mL (P-value0.3), FBS 10.5 mg/dL (P-value 0.1) and changes in placebo group were: DHEA-S 2.5 (P-value 0.6), HOMA-IR 0.9 (P-value 0.03), FBS 15.5 (P-value 0.1), insulin 3.5 (P-value 0.05). In the second three months, the mean changes in the drug group were: DHEA-S 166 μg/dL, FBS 4.6 mg/dL, insulin 0.6 μIU/mL, HOMA-IR 0.2, while changes in the placebo group were: DHEA-S 25, FBS 5.8, insulin 1.5, HOMA-IR 0.6.
    Conclusion
    This study showed that the treatment with DHEA did not improve insulin sensitivity, but probably is effective in preventing increase in insulin resistance.
    Keywords: DHEA, DHEA, S, Glucose tolerance, Insulin sensitivity
  • F. Shidfar, E. Ehrampoush, I. Heydari, Sh Hosseyni, Sj Hajimiresmail, Mh Eftekhari, H. Mozaffari Khosravi Page 346
    Introduction
    Because of undesirable serum lipoprotein profiles, postmenopausal women are at risk of cardiovascular disease. Soy protein may help protect against these risk factors although its effect on homocysteine and Lp (a) is not clear however, the effects of soy bean in hyperlipidemic postmenopausal women has not been assessed independently yet. The aim of this study was to determine the effects of soy bean on serum concentration of homocysteine, Lp(a) and lipoproteins in hyperlipidemic postmenopausal women.
    Material And Methods
    In a randomised clinical trial with parallel design, 34 hyperlipidemic postmenopausal women were randomly assigned to group 1 and given 130 g soy bean containing 50 g/d soy protein and 159/9mg isoflavones, while group 2 continued their usual diet for 10 weeks (controls). Serum lipoproteins, homocysteine and Lp (a) were measured at baseline and after the 10 th week.
    Results
    There were significant decreases in Lp (a) LDL-c, TC, LDL-c/HDL-c, TG/HDL-c, TC/HDL-c in group 1, as compared to group 2, after ten weeks of study (p<0.05, p<0.001, p<0.01, p<0.01, p<0.05 and p<0.05 respectively) at the end of the study. Similarly, Lp(a), homocysteine, LDL-c, TC, LDL-c/HDL-c, TG/HDL-c, TC/HDL were significantly decreased (p<0.01, p<0.05 p<0.01, p<0.01, p<0.01, p<0.05, p<0.01) at the end of the study, compared with initial values of the soy group.
    Conclusion
    We can conclude that Soy protein reduces CVD risk in postmenopausal women because of both modest reductions in serum lipoproteins and Lp(a) in hyperlipidemic postmenopausal women.
    Keywords: Soy, Postmenopausal women, Lipoprotein, Homocysteine, Cholesterol, Triglyceride
  • Gh Mohamadzadeh, N. Zarghami, S. Zahedi Asl Page 353
    Introduction
    Leptin, the product of the ob gene, plays a significant role in the pathogenesis of obesity and type 2 diabetes mellitus. The aim of this study was to compare serum leptin level in non-diabetic and type 2 diabetic obese subjects and assess its relationship to anthropometric indices.
    Material And Methods
    This cross-sectional study was performed on 35 obese subjects with type 2 diabetes and 35 non-obese, non-diabetics. Fasting lipid profiles were measured using enzymatic methods. The NycoCard HbA1c Kit was used to measure HbA1c. Serum leptin, insulin and glucose levels were measured by an enzyme immunoassay, using a commercially available kit and glucose oxidase methods respectively. The insulin resistance index was calculated by homeostasis model assessment (HOMA-IR).
    Results
    The mean of insulin resistance index (HOMA-IR), HbA1c, diastolic blood pressure, triglyceride and fasting glucose in diabetics were significantly higher than in non-diabetic subjects (P < 0.05). Serum leptin levels were significantly lower in diabetics than in non-diabetics (21.51±2.18 vs. 30.36±2.46) and were significantly higher in women than in men (31.85±17.96 vs.12.80±9.02) in the diabetic and (36.11±10.99 vs. 23.55±15.72) in non-diabetic groups. There was a direct and significant correlation between serum leptin levels with hip circumference (r= 0.450, p= 0.04) in diabetics and (r=0.590, p=0.000) in non-diabetics, and between leptin and BMI (r= 0.666, p= 0.000) in diabetic and (r= 0.490, p= 0.003) in non-diabetic groups.
    Conclusion
    Since the mean serum leptin level is lower in obese diabetes, compared to non-diabetics, further studies are required to clarify the mechanisms of lower leptin levels in obese diabetic subjects.
    Keywords: Type 2 diabetes, Obesity, Leptin, BMI
  • H. Mozafari Khosravi, M. Shakiba, Mh Eftekhari, Ar Vahidi Page 363
    Introduction
    Physical growth disorder in children, aged under 5-years, is a common health problem in developing countries, including Iran, where national studies have shown that the prevalence of stunted growth disorder is approximately 15 percent. The aim of this study was to determine effects of supplemental zinc on physical growth in children with retarded growth.
    Material And Methods
    The study was a 12-month community-based RCT which incorporated 6 months of zinc supplementation to 2-5-year-old children with height-for-age index less than the 25th percentile of NCHS (n=90) children were assigned randomly into either the Zinc Group receiving 5 ml of a solution containing 5 mg of zinc as zinc sulfate (ZG, n=40) or the Placebo Group who received placebo (PG, n=45) daily (7d/wk) for 6 months. The children's weight, height, mid-upper arm, Z-score for height for age, weight for age and weight for height were measured at baseline and monthly for 12 months. Data were analyzed by the SPSS statistical package. Student-t test was used for comparing the means and chi-square and Fisher's exact test were performed to compare categorical variables.
    Results
    Eightly-five children completed (55.3% girls, 44.7% boys) the study supplementation compliance with supplement consumption was 95-100% and the two groups were not significantly different. The means of total weight increments (Kg) among girls in the PG and ZG groups were 2±0.9 and 2.6±1.1 (PV=0.05), respectively and for boys were 2.1±0.8 and 2.7±0.8 (PV=0.04), respectively. The mean of total mid arm circumference increments (Cm) among girls in the PG and ZG groups were 1.23±0.46 and 1.7±0.51 (PV=0.8), respectively these figures for boys were 1.43±0.51 and 1.19±0.39 (PV=0.1), respectively. The means of total height increment (Cm) among girls, in the PG and ZG groups were 8.28±2.23 and 9.64±1.7 (PV=0.02), respectively these figures for boys were 8.34±3.14 and 11.7±1.96 (PV=0.001), respectively. At baseline, stunted rates in the ZG and PG groups were 26.7% and 15% respectively (NS). However, these rates in the 6th month of intervention in ZG and PG were 2.5 and 20%, respectively (PV= 0.01).
    Conclusion
    The results of this study showed that administration of 5 mg zinc daily to young children have significant effects on growth, particularly if the interventions are focused on stunted children.
    Keywords: Zinc, Zinc Supplementation, Physical growth, Stunted, Pre, school Children
  • M. Karandish, S. Eslami, Sm Marandi, A. Zand, Moghaddam, Mh Haghighizadeh Page 373
    Introduction
    Physical activity causes changes in hematological parameters in athletes which finally result in cessation off their exercises, an issue that should be given attention. There is limited data avaliable about the effects of protein supplements, containing amino acids and other useful substances, on hematological parameters of resistance to exercise in athletes. This study was carried out to investigate the effect of whey protein supplementation, after resistance to exercise in healthy athletes.
    Material And Methods
    In this clinical trial, changes of hematological parameters were studied after one month exercise training and whey protein supplementation in 32 healthy volunteers (16 treated cases 16 controls placeboes). Each day, whey protein supplement(6.6 g/day) and placebo(same dose, starch) were consumed between meals, by with the volunteers. Every one exercised with 80% 1RM, basically on stationary circuit principal, for one hour a day, five days a week. Before and after beginning of study, fasting blood specimens were taken and WBC, RBC, HGB, HCT, MCV, MCH, MCHC, PLT and percent of white blood cells were measured separately. Statistical analyses were carried out using Student t- test and paired t-test (SPSS version 15).
    Results
    Levels of WBC, RBC, HGB, HCT, PLT, MCHC in two groups significantly (P<0.05) decreased, but there was no difference between two groups. MCV increased in the groups, but again there was no difference between them. MCH and percent of lymphocytes were unchanged in both groups. In the supplement group, the percentages of the neutrophils and other white blood cells showed no significant changes, but in the placebo group, there were significantly increased and decreased, respectively. However there was no significant difference between the two groups in the percentage of white blood cells, separately.
    Conclusion
    The present study showed that one month of Whey protein supplementation with 6.6 g/day is ineffective on hematological parameters changes after resistance to exercise. Further studies, with different dosages and longer periods of time are recommended.
    Keywords: Whey protein supplement, Resistance exercise, Hematological parameters
  • F. Azizi, Sa Jahed, M. Hedayati, M. Lankarani, H. Bejestani, F. Esfahanian, N. Beyraghi, Ar Noroozi, F. Kobarfard Page 381
    Introduction
    Despite the widespread medical use of glucocorticoids, reports of factitious administration of these hormones have been uncommon. We herein report an unprecedented rise in outbreak of Cushing’s syndrome in Tehran among addicts using Tamgesic (a brand of Buprenorphine) to help them through the narcotic withdrawal stage, without knowledge of the glucocorticoid content of the black-market drug.
    Material And Methods
    Case histories of 19 patients with a final diagnosis of iatrogenic Cushing syndrome were reviewed. Liquid chromatography/mass spectrometry (LC-Mass) method was used to evaluate glucocorticoid existence in the brand.
    Results
    No Buprenorphine was present in the vials. Each Tamgesic vial contained 0.4 mg of Dexamethasone disodium phosphate and some amount of heroin. The duration of injection abuse and the number of vials used per day was 4.5 (1-18) months and 6.5 (2-20), respectively. Physical findings of the cases were not different from those of the classic endogenous Cushing’s syndrome but their serum cortisol and urinary free cortisol were suppressed. Severe life-threatening complications were demonstrated in five cases.
    Conclusion
    Surreptitious use of steroids resulting in Cushing’s syndrome may be more common in opium addicts a high degree of suspicion is needed to uncover this disorder. Whenever facing a Cushingoid appearance in addicts, the possibility of using black market drugs with corticosteroid contents should be kept in mind.
    Keywords: Cushing, glucocorticoid, factitious, dexamethasone, addiction
  • Gh Komeili, E. Miri Moghaddam Page 389
    Introduction
    Diabetes mellitus is a disease that affects 6.6% of the population, approximately 3 million people, in Iran for many years, the usage of therapeutic herbal medicine has been common in Iran. In the present study, the effects of an olive leaf liquid extract on blood levels of glucose and lipids have been studied in a rat model.
    Material And Methods
    Twenty-four adult male Wistar strain rats (200-250g) were divided randomly into three groups (experimental, diabetic and non diabetic controls), and housed in single cages. Diabetes was induced with injection of Stereptozocine (60 mg/kg, i.p.) and the control group was given an injection of normal saline. The experimental group received aqueous extract of olive leave (750 mg/kg) intra gastric for four weeks. Finally, blood samples were taken and measured for glucose and lipids levels.
    Results
    Administration of olive leaf extract caused a significant decrease in blood levels of glucose, cholesterol and triglycerides (P<0.01), whereas an increase in HDL-C levels was seen (P<0.05), with no significant changes in LDL-C values in diabetic rats.
    Conclusion
    It appears that olives plant extract can have significant effects on various blood glucose and lipids in diabetic rats, although further work is needed to elucidate the extent and mechanism of these changes.
    Keywords: Diabetes, Olive Leaf extract, glucose, lipid, rat
  • Page 395
    Introduction
    Mutations in the SLC26A4 gene in the DFNB4 locus is responsible for syndromic (Pendred syndrome) and non-syndromic hereditary hearing loss (HHL). In many populations, mutations in this gene have been reported as a second cause of HHL. The objective of this study was to investigate the prevalence of SLC26A4 mutations in our HHL consanguineous families.
    Material And Methods
    After completing clinical evaluation and obtaining signed consent forms from each family, we included 80 families with two or more affected individuals, referred to the Genetics Research Center (GRC). All families that previously tested negative for the DFNB1 locus were candidates for homozygosity mapping using STRs for DFNB4 locus. Families localized to this region were subjected to complete DNA sequencing.
    Results
    Twelve out of 80 families were mapped to DFNB4. Sequence analysis of 12 linked families revealed 10 mutations in 8 families. (T420I, 1197delT, G334V, R409H, T721M, R79X, S448L, L597S, 965insA, and L445W). The T420I, G334V, L597S and R79X were novel mutations we did not find any mutation in the four linked families, nor did we detect any nonsyndromic families with mutation in the SLC26A4 gene.
    Conclusion
    We have been able to identify mutation in the SLC26A4 gene in only 8 of 80 families. In 12 families, we detected some degree of diffuse or nodular goiter three out of 12 families showed thyroid function impairment and in five of 12 families there were positive prechlorate discharge tests. Eight families that showed mutation had normal temporal bone scan. This investigation, demonstrated that the SLC26A4 gene mutation is the most prevalent syndromic hereditary hearing loss in Iran, a finding in accordance with reports from other countries.
    Keywords: DFNB4, SLC26A4 gene, Hereditary hearing loss, Pendred, PDS
  • Dr. N. Soltani, Dr. M. Keshavarz, Dr. Q. Wang Page 401
    Introduction
    Type I diabetes is an autoimmune disease associated with T lymphocytes function in beta cells. This process can increase cytokine secretion, which can cause beta cell inflammation and death. Since GABA, (γ-aminobutyric acid) is a major inhibitory neurotransmitter, and low concentration of GABA can increase cytokine secretion, the aim of this study was demonstrate to the inhibitory effect of GABA administration on cytokine secretion and decrease in beta cell death and also to show the ability of beta cells in insulin secretion.
    Material And Methods
    Seven week old CD1 mice were used. To induce diabetes, animals received 40 mg/kg of STZ five days continuously. Two months later, animals were divided into two groups, one receiving 200 micromole of GABA and the other (controls) the same volume of PBS for 10 weeks.
    Results
    Serum glucagon levels, and alpha cells significantly decreased in the (IL12 IL1β, TNFα) mass and some cytokine levels in the GABA group. Plasma insulin level and beta cell mass significantly increased in comparison to the control group.
    Conclusion
    From the results of this study we conclude that GABA administration causes inhibition in cytokine secretion, improves beta cell mass and increases insulin secretion. May be, in the future, if GABA shows no side effects we can use GABA for type one diabetes.
    Keywords: Insulin, Glucagon, GABA, Type I diabetes, Beta cell, Alpha cell mass, Cytokines