فهرست مطالب

علوم زمین - پیاپی 68 (تابستان 1387)
  • پیاپی 68 (تابستان 1387)
  • 196 صفحه، بهای روی جلد: 10,000ريال
  • تاریخ انتشار: 1388/02/15
  • تعداد عناوین: 16
|
  • صفحه 1
  • سید محمد جواد کلینی، محمود عبداللهی، مهدی نصرآبادی صفحه 2
    در این مقاله نتایج مطالعه افزایش راندمان (کارایی عملیاتی) جداکننده الکتریکی غلتکی واحد نیمه صنعتی تیتانیم کهنوج با بهینه سازی پارامترهای موثر بر کارایی عملیاتی ارائه شده است. در این راستا پس از انجام مطالعات در مورد جداکننده مذکور و پارامترهای موثر در کارایی عملیاتی جداکننده الکتریکی، پارامترهای قابل تغییر یعنی شدت ولتاژ کرونا، دمای مواد ورودی، دانه بندی مواد ورودی، سرعت غلتک ها، موقعیت الکترودهای کرونا و موقعیت تقسیم کن ها تنظیم و بهینه شد. برای این منظور، پارامترها دسته بندی و سپس طراحی آزمایشها با روش تاگوچی انجام شد. آزمایشهای مربوط به پارامترهای مذکور به استثنای دانه بندی مواد ورودی در مقیاس نیمه صنعتی صورت گرفت و آزمایش های مربوط به دانه بندی در مقیاس آزمایشگاهی انجام شد. مقادیر بهینه پارامترهای شدت ولتاژ کرونا، دمای مواد ورودی، سرعت غلتک ها به ترتیب 22 کیلوولت، 109 درجه سانتی گراد، 154 دور در دقیقه و همچنین موقعیت الکترودهای کرونا 10 سانتی متر و موقعیت تقسیم کن اول، دوم و سوم به ترتیب 6، 8 و 10 سانتی متر به دست آمد. در این شرایط کارایی عملیاتی از مقدار 9/35% به 1/46% افزایش یافت. همچنین کارایی عملیاتی جداکننده الکتریکی در مقیاس آزمایشگاهی با d80 مواد ورودی 259 میکرون، دارای بیشترین مقدار و برابر 0/46% حاصل شد.
    کلیدواژگان: راندمان، کارایی جدایش، جداکننده الکتریکی، واحد نیمه صنعتی، تیتانیم، کهنوج
  • رقیه عظیمی، کاظم سید امامی، عباس صادقی صفحه 16
    در ناحیه شال، زون بندی زیستی کالپیونلیدها در دو سازند شال و کلور بر اساس زون بندی زیستی استاندارد(Allemann et al.(1971 صورت گرفته است. در این مطالعه، 14گونه کالپیونلید در قالب7 جنس، به صورت 5 زیست زون متعلق به زمان های تیتونین تا هوتریوین معرفی شده است که زیست زون1 مربوط به سازند شال و زیست زون های2تا 5 به سازندکلور تعلق دارد: 1- Crassicollaria intermedia Taxon Range Zone در تیتونین پایانی، 2- Calpionella alpina Acme Zone در بریازین آغازین، 3-Calpionellopsis simplex - Calpionellites darderi Interval Zone در بریازین پایانی- والانژینین آغازین، 4- Calpionellites darderi - Tintinopsella longa Interval Zone در والانژینین و 5-Tintinopsella longa - Tintinopsella carpathica Interval Zone در ردیف رسوبی متعلق به والانژینین پایانی- هوتریوین معرفی شده است.همچنین،زیست زون 2 به دو زیرزون Calpionella alpina و Calpionella elliptica و زیست زون 3 به دو زیرزونCalpionellopsis simplex و Calpionellopsis oblonga تقسیم شده است. در نهایت مرز ژوراسیک-کرتاسه بر اساس مطالعه کالپیونلیدها، در قاعده زیست زون2(زیست زون کالپیونلا آلپینا)تعیین شده است که کم و بیش منطبق بر مرز سازندهای شال و کلور است.
    کلیدواژگان: کالپیونلید، زون بندی زیستی، مرز ژوراسیک، کرتاسه، شال، خلخال، ایران
  • سیدمحمد هاشمی، محمدهاشم امامی، منصور وثوقی عابدینی، محمد پورمعافی، منصور قربانی صفحه 26
    در جنوب خاور شهر طبس منطقه ای به وسعت حدود 400 کیلومتر مربع از بازالت های مربوط به کواترنری پوشیده شده است که از نظر زمین شناسی جزء زون لوت به شمار می آیند. براساس مطالعات سنگ نگاری و تجزیه میکروپروب الکترونی (EMPA)، بافت این سنگ ها بیشتر پورفیری و گاهی آفیریک است. درشت بلورهای این بازالت ها به طور عمده اولیوین از نوع کریزولیت، اوژیت و پلاژیوکلاز (لابرادوریت تا آندزین) است که در خمیره ای از میکرولیت های پلاژیوکلاز و بلورهای ریز پیروکسن و گاه شیشه قرار دارند. براساس نمودارهای مقدار مجموع قلیایی ها در مقابل مقدارSiO2 ماهیت ماگمای این سنگ ها قلیایی تا نیمه قلیایی تعیین شد و علت ویژگی های نیمه قلیایی برخی از سنگ ها، پدیده آغشتگی ماگمای قلیایی با مواد پوسته ای است. فقر نیوبیم در سنگهای غنی تر از Si6O2 یکی از دلایل مهم این پدیده است. نمونه های قلیایی دارای نفلین نورماتیو و نمونه های نیمه قلیایی دارای کوارتز نورماتیو هستند. مطالعات ایزوتوپ های Sr و Nd این آغشتگی پوسته ای را تایید کرده اند و به علاوه نشان دهنده این است که منشا ماگمای اولیه بازالت ها از بخش های بالای گوشته است. براساس مطالعات صحرایی و نمودارهای زمین ساختی - ماگمایی این بازالت ها از نوع درون قاره ای است که در کواترنری در اثر فعالیت گسل بزرگ نای بند و بازشدگی در محل تقاطع با شاخه های فرعی این گسل به سطح زمین راه یافته اند.
    کلیدواژگان: طبس، بازالت، قلیایی سدیک، گسل نای بند، ایزوتوپ های Nd-Sr
  • مرتضی پیروز، عباس بحرودی، محمدرضا قاسمی، عبدالله سعیدی صفحه 40
    منطقه مورد مطالعه در کمربند ساده چین خورده زاگرس در جنوب فیروزآباد فارس قرار دارد. با استفاده از منحنی های هم ستبرای واحدهای سنگی ناحیه می توان فرگشت شکل بستر حوضه رسوبی و زمان آغاز شکل گیری ساختارهای چین خورده، ساخت های نمکی و گسل ها را بررسی کرد. همچنین از این اطلاعات می توان برای تعیین چگونگی ایجاد ساختارها استفاده کرد. در این پژوهش، از منحنی های هم ستبرای رسوبات واحدهای سنگی گوناگون با سن پرمین تا پالئوسن و الیگومیوسن که توسط شرکت ملی نفت ایران تهیه شده، برای رسم الگوهای سه بعدی بستر حوضه استفاده شده است. اگر این الگوهای سه بعدی بر اساس ارزش های منحنی های هم ستبرا با علامت منفی محاسبه شوند، نشا ن دهنده شکل بستر حوضه رسوبی خواهند بود. با استفاده از این الگوهای سه بعدی، الگویی برای فرگشت حوضه رسوبی، زمان شروع حرکات ساخت های نمکی و نحوه عملکرد گسل های پی سنگی در ناحیه فیروزآباد پیشنهاد شده است. بر روی گسل پی سنگی منقارک، با روند شمالی جنوبی، در زمان پرمین جابه جایی قائم روی داده و از تریاس به بعد عملکرد آن به صورت راستالغز چپ بر تغییر کرده است. ساخت های کششی نیز در خاور گسل منقارک شکل گرفته اند و تا کرتاسه میانی فعال بوده اند. همزمان با بسته شدن نوتتیس، ساخت های کششی به ساخت های فشارشی تبدیل شده و عملکرد گسل منقارک نیز به صورت راستالغز راست بر تغییر یافته است. فعالیت ساخت های نمکی در راستای پهنه گسل منقارک، مانند دیاپیر کوه جهانی و دیاپیر فیروزآباد، در پرمین فعال بوده و در کرتاسه فعالیت آنها افزایش یافته است.
    کلیدواژگان: ساختار پی سنگ، ساختار نمکی، فیروز آباد، کمربند ساده چین خورده، زاگرس، گسل منقارک، حوضه رسوبی
  • قدرت برزگری، علی ارومیه ای صفحه 56
    یکی از دلایل برجسته ویرانی سازه های مهندسی در حین زمین لرزه، گسترش پدیده روانگرایی در پی های خاکی با مصالح غیرچسبنده و اشباع است. علل خرابی در اثر پدیده روانگرایی شامل 1) کاهش ظرفیت بارب‍ری، 2) نشست زیاد (غیرمجاز)، 3) گسترش جانبی، 4) جریان خاک و 5) نوسان زمین است.
    پتانسیل روانگرایی پی های خاکی به مشخصات موج ناشی از زمین لرزه، نوع خاک، تاریخچه زمین شناسی، فشار محصورکننده، نفوذپذیری، چگالی نسبی، میزان رطوبت، ویژگی های دانه بندی خاک و غیره بستگی دارد.
    سد چپرآباد، از نوع خاکی با هسته رسی و ارتفاع 5/44 متر از پی با ظرفیت مخزن 127 میلیون مترمکعب است که در 75 کیلومتری جنوب شهرستان ارومیه واقع در استان آذربایجان غربی در حال اجراست. بستر ساختگاه سد از رسوبات آبرفتی با ستبرایی حدود60 متر تشکیل شده است و تکیه گاه های آن روی سنگ های آهکی و شیستی با سن پرکامبرین و اینفراکامبرین قرار می گیرد. در این مقاله، ضمن بررسی ویژگی های زمین شناسی مهندسی ساختگاه، پتانسیل روانگرایی پی آبرفتی، بر پایه نتایج حاصل از آزمایش نفوذ استاندارد (SPT) نیز بررسی شده است. در این رابطه، ضمن معرفی آخرین یافته ها و روابط موجود برای محاسبه ضرایب اصلاح (rd)، (MSF)، (Ks) و (CN) همچنین از آنها در ارزیابی پتانسیل روانگرایی پی آبرفتی ساختگاه نیز استفاده شده است. نتیجه بررسی ها نشان می دهد که ضریب اطمینان پی آبرفتی ساختگاه سد چپرآباد در مقابل روانگرایی، در بیشتر نقاط کمتر از یک بوده و با توجه به بافت دانه بندی مصالح که بیشتر ماسه ای است وقوع پدیده روانگرایی در هنگام زمین لرزه بسیار محتمل است.
    کلیدواژگان: زمین شناسی مهندسی، پتانسیل روانگرایی، ضرایب اصلاح، SPT، سد چپرآباد
  • سروش نظام وفا، محمد رضا رضایی، رضا موسوی حرمی، محمود برگریزان، علی چهرازی صفحه 68
    بررسی و شناخت دقیق ویژگی های مخازن هیدروکربنی می تواند کمک بسیار زیادی در مدیریت بهره برداری از چاه های تولیدی و توسعه میدان ها داشته باشد. سازند بورگان یک سازند ماسه سنگی- شیلی است که در سامانه دلتایی برجای گذاشته شده و سن آن کرتاسه پیشین تا میانی می باشد که به سه زون مخزنی A، B و Cتقسیم شده است.
    در این مطالعه ارزیابی پارامترهای مخزنی این افق ها شامل حجم شیل، تخلخل، تراوایی، اشباع شدگی، تعیین سطح تماس آب- نفت، نسبت ستبرای خالص به ناخالص و ستبرای ستون هیدروکربن با استفاده از داده های مختلف نگاره ها و مغزه های به دست آمده از 36 حلقه چاه توسط روش های قطعی و احتمالی محاسبه شده اند. تمامی محاسبات، تصحیحات و رسم نموداری نگارچاه ها (لاگ ها) در روش احتمالی توسط نرم افزار تخصصی ژئولاگ (Geolog) انجام گرفته است.
    تعیین نوع کانی های رسی مخزن نشان دهنده وجود کانی های کائولینیت، کلریت و مونت موریلونیت در مخزن است. نتایج محاسبات انجام گرفته نشان دهنده این است که با وجود ستبرای کمتر زون B، این زون دارای کیفیت مخزنی بسیار بالاتری نسبت به دو زون A وC می باشد که این کیفیت بالا ناشی از تمیز بودن و بالا بودن تخلخل (بین دانه ای) و تراوایی در این زون است. ستبرای افق های مخزنی از سمت خاور میدان به سمت باختر افزایش می یابد، بنابراین می توان نتیجه گیری کرد که منشا رسوبات آواری در این سامانه دلتایی از سمت سپر عربستان به سمت ایران بوده است. این مسئله را مطالعات و بررسی های پتروفیزیکی انجام گرفته نیز تایید می کند، به این صورت که نوار جنوبی میدان (سپر عربستان) کیفیت مخزنی بالاتری نسبت به نوار شمالی (سپر ایران) دارد.
    کلیدواژگان: پتروفیزیک، بورگان، تخلخل و تراوایی، نگار(لاگ)، مخزن، اشباع شدگی آب
  • عادل ساکی، محسن موذن، منصور مجتهدی، رولند اوبرهانسلی صفحه 80
    کمپلکس ماه نشان در شمال باختر ایران تحت تاثیر دگرگونی ناحیه ای و همبری قرار گرفته است. ریز ساخت ها، سیماهای سنگ نگاری و روابط صحرایی نشان می دهد که کمپلکس دگرگونی ماه نشان، چهار فاز دگرگونیM1 تاM4 و دست کم دو فاز(D1و D2) دگرشکلی را تجربه کرده است. دگرگونی فازM1 تحت تاثیر دگرگونی فاز M2 قرار گرفته است. دگرگونی مرحله دوم به وسیله جهت گیری ترجیهی کانی ها (تشکیل شیستوارگی (S2 و توسعه مجموعه کانی های اوج دگرگونی مشخص می شود. این فاز دگرگونی، همزمان با فاز دگرشکلی D2 بوده است. دگرگونی فاز سوم (M3)یک دگرگونی همبری و دگرگونی((M4 به صورت دگرگونی پس رونده است. مجموعه کانی های اوج دگرگونی M2 عبارت است از مسکوویت، بیوتیت، گارنت، استارولیت، آندالوزیت و سیلیمانیت. فشار و دمای دگرگونی کمپلکس ماه نشان به منظور تعیین گرادیان زمین گرمایی پوسته و نوع دگرگونی با استفاده از روش های تعادل های فازی چندگانه، دماسنج های تبادل کاتیونی و واکنش های انتقالی محض، مشخص شده است. دما و فشار دگرگونی M1 به ترتیب 420تا 450 درجه سانتی گراد و 3 تا 4 کیلوبار است. دگرگونی M2 (اوج دگرگونی) دمای 600 تا 620 درجه سانتی گراد و فشار 5 تا 7 کیلوبار را نشان می دهد. همچنین دما و فشار برای دگرگونی M3 (دگرگونی همبری) به ترتیب520 تا 560 درجه و2 تا 5/3 کیلوبار است. گرادیان گرمایی محاسبه شده برای اوج دگرگونی ° C km-1 25-28.5 است که با دگرگونی نوع بارووین سازگاری دارد. جایگاه زمین ساختی دگرگونی مرتبط با پوسته قاره ای وکمان است.
    کلیدواژگان: زمین دما، فشار سنجی (ژئوترموبارومتری)، کمپلکس ماه نشان، گرادیان گرمایی، واکنش های تبادل کاتیونی، سنگ های رسی دگرگون شده
  • پروانه رضایی روزبهانی، بهاءالدین حمدی صفحه 94
    رخنمون هایی از نهشته های کرتاسه در منطقه هفتادقله در25 کیلومتری خاور اراک برونزد داردکه به منظور بررسی های سنگ چینه ای و زیست چینه ای آن، 3 برش زمین شناسی مناسب از آن انتخاب و بررسی شد: یکی در شمال خاور، یکی در جنوب خاور و دیگری در مرکزمنطقه. مطالعات دقیق چینه شناسی و فسیل شناسی به عمل آمده برروی نهشته های کرتاسه منطقه مورد مطالعه نشان داد که این نهشته ها برخلاف نظر عده ای از زمین شناسان، شامل رسوبات کرتاسه پیشین و پسین است که توسط مجموعه ریززیای (میکروفونا) موجود به خوبی قابل تفکیک است. نهشته های کرتاسه بالایی سن سنومانین پیشین دارد که به طور هم شیب روی نهشته های کرتاسه پیشین قرار گرفته است. توالی رسوبی کرتاسه پیشین نیز به دو بخش قاعده ای(آواری - کربناتی) و بالایی(کربناتی با رخساره اورگونین) تفکیک شده است. بخش قاعده ای (پی) با همبری آشکار دگرشیبی زاویه دار بر روی شیل و ماسه سنگ های تیره رنگ گروه شمشک قرار گرفته و فاقد هرگونه فسیل است از این رو سن آن بر اساس موقعیت چینه شناسی و سن مجموعه ریززیای لایه های آهکی پایین ترین قسمت بخش کربناتی برش های مورد مطالعه، کرتاسه پیشین (Neocomian? -Barremian) پیشنهاد می گردد. بخش بالایی(کربناتی) توالی رسوبی کرتاسه پیشین نیز بر اساس مجموعه های فسیلی شناخته شده (Fossil assemblages) به 4 واحد زیست چینه ای و 9 زیست زون (Biozone)قابل تقسیم بوده، سن بارمین آلبین دارد. بر اساس مطالعات صورت گرفته، آغاز پیشروی دریای کرتاسه در ناحیه مورد مطالعه Neocomian? -Barremian در نظر گرفته می شود که این پیشروی دریا به طور پیوسته تا زمان سنومانین ادامه داشته است. دگرشیبی زاویه دار بخش قاعده ای نهشته های کرتاسه منطقه نیز به رویداد زمین ساختی سیمرین میانی (آقانباتی،1354) نسبت داده شده است.
    کلیدواژگان: کرتاسه، هفتادقله، واحد زیست چینه ای، سیمرین میانی، اورگونین، زیست زون، پیشروی دریا
  • غلامرضا راستگوی مقدم، ابراهیم راستاد، نعمت الله رشیدنژاد عمران، محمد محجل صفحه 108
    کانسار طلای زرترشت در بخش جنوب خاوری پهنه سنندج- سیرجان قرار دارد. واحدهای سنگی رخنمون یافته در منطقه که در حد رخساره شیست سبز متوسط تا پایین دگرگون شده اند، شامل مجموعه ای از سنگ های آتشفشانی دگرگون شده با ترکیب مافیک تا حدواسط، واحدهای آتشفشانی- رسوبی دگرگون شده و متا بازیت هستند که دایک های نفوذی بازی تا اسیدی در آنها نفوذ کرده اند. سن این واحدها به پالئوزوییک پسین نسبت داده شده است. توالی های سنگی، تحت تاثیر فازهای متعدد و شدید دگرشکلی، نظم اولیه خود را از دست داده و فابریک های جدیدی را نشان می دهند. نوع و شدت دگرشکلی یکسان نبوده، بلکه انواع دگرشکلی ها به صورت پهنه های برشی گذر از شکل پذیر به شکنا تا شکنا در منطقه مشاهده می شوند.
    کانه زایی طلا در پهنه های برشی گذر از شکل پذیر به شکنا و شکنا روی داده است. کانه زایی طلا در پهنه های گذر از شکل پذیر به شکنا، دارای ژئومتری عدسی شکل و در جهت شیب و امتداد برگوارگی است. نتایج حاصل از تجزیه شیمیایی نمونه های بخش های سیلیسی شده این پهنه ها، میزان طلا را بین 5/0 تا 95/7 گرم در تن نشان داده است. دگرشکلی در این پهنه ها به صورت فابریک میلونیتی اولیه در حاشیه و بخش میانی پهنه، و فابریک شکنا در مرکز پهنه است. در پهنه های برشی تیپ شکنا، بیشترین تمرکز طلا، در امتداد گسله های عادی با روند N70W تا E-W و شیب به سمت جنوب است. این تیپ کانه زایی شامل رگه ها و نوارهای سیلیسی- سولفیدی طلادار بوده و به صورت ناپیوسته در گستره ای به طول بیش از 5/1 کیلومتر مشاهده می شود. نتایج حاصل از تجزیه شیمیایی نمونه هایی از پهنه سیلیسی- سولفیدی، میزان طلا را تا 2/17 گرم در تن و در مواردی تا 7/35 گرم در تن نشان داده است. واحدهای سنگی دربرگیرنده کانه زایی در پهنه های برشی، تحت تاثیر دگرسانی قرارگرفته اند. شدت و نوع دگرسانی در واحدهای مختلف، متفاوت است. از مهم ترین دگرسانی ها، دگرسانی کلریتی، اپیدوتی، سریسیتی، کربناتی، آرژیلی، سیلیسی و سولفیدی هستند. دگرسانی سیلیسی- سولفیدی، بیشترین گسترش را در بخش داخلی پهنه های برشی داشته و منطبق بر پهنه های طلا دار است.
    بررسی های انجام شده نشان دهنده ارتباط مکانی و زمانی دگرسانی با دگرشکلی است. از نظر مکانی، این ارتباط توسط انطباق پهنه بندی دگرسانی و دگرشکلی مشخص می شود. از سوی دیگر، فضاهای خالی که در طی دگرشکلی شکل پذیر و فرایند میلونیتی شدن هم روند با برگوارگی به وجود آمده اند و نیز ریزشکستگی های موجود در پورفیروکلاست ها که در حین جریان کاتاکلاستیکی بلورها ایجاد شده اند، هر دو توسط کوارتز و پیریت مرحله گرمابی به طور همزمان پرشده اند که این خود بیانگر همبستگی زمانی دگرسانی و دگرشکلی است. نکته جالب این که، تغییرات عیار طلا با دگرشکلی و دگرسانی ارتباط نزدیک دارد. این ارتباط توسط نتایج حاصل از تجزیه شیمیایی نمونه های برداشت شده از ترانشه ها و تونل ها که هم روند و یا عمود بر برگوارگی واحدهای سنگی حفر شده اند، مشخص می شود، به طوری که عیارهای بالای طلا به بخش های سیلیسی و سولفیدی به شدت دگرشکل (میلونیتی و اولتراکاتاکلاسیتی) و پهنه های سیلیسی- سولفیدی طلاداری که در بخش داخلی پهنه های دگرسانی قرارگرفته اند، تعلق دارند.
    کانی شناسی ماده معدنی تقریبا ساده بوده و شامل پیریت و پیریت آرسنیک دار و مقادیر بسیار ناچیزی گالن و اسفالریت است. بر اساس مطالعات میکروسکوپی، طلا به صورت آزاد و الکتروم وجود دارد. همچنین، تجزیه میکروپروب الکترونی و میکروسکوپ الکترونی، نشان دهنده حضور طلا در شبکه کانه های سولفیدی است. بر اساس این مطالعات، طلا با فاز پیریت و پیریت آرسنیک دار مشاهده می شود. همچنین این مطالعه ها بیانگر حضور نقره در شبکه سولفیدها و درون باطله سیلیسی است.
    مطالعات انجام شده در مقیاس های مختلف، عوامل کنترل کننده تمرکز کانه زایی در کانسار زرترشت را پهنه های برشی (شکل پذیر- شکنا و شکنا) و دگرسانی (سیلیسی و سولفیدی) نشان می دهد. مقایسه ویژگی های اصلی کانسار زرترشت با کانسارهای طلای تیپ کوهزایی حاکی از آن است که کانسار زرترشت از نظر ویژگی های زمین شناسی و کانه زایی، بیشترین شباهت را با این تیپ از کانسارها دارد.
    کلیدواژگان: کانه زایی طلا، پهنه برشی شکل پذیر- شکنا و شکنا، فابریک میلونیت و کاتاکلاسیت، دگرسانی سیلیسی- سولفیدی، زرترشت، سبزواران
  • اعظم زاهدی، حمید احمدی پور صفحه 130
    منطقه ابارق در 40 کیلومتری شمال باختر شهرستان بم دراستان کرمان واقع است. واحدهای سنگی در منطقه، شامل واحدهای گدازه و دایک هستند که در امتداد یک سری گسل شمالی جنوبی بیرون زده است. این سنگ ها از نظر کانی شناسی از پلاژیوکلاز، اوژیت، هیپرستن و مقدار کمی الیوین تشکیل یافته اند. کانی شناسی نا همگن، شواهد زمین شیمیایی، صحرایی و بافتی همچون بافت غربالی در پلاژیوکلازها، حاشیه های خلیجی در تمام بلورها، زون بندی نوسانی در پلاژیوکلازها، بالا بودن مقدار نورم کوارتز و وجود آنکلاوهای کاملا گرد شده نشان دهنده این مطلب است که ماگمای اولیه در حین صعود، دچار تحولات ماگمایی از جمله تفریق بخشی، آلایش و آمیختگی شده است. مدل های سنگ زایی)AFCهضم وتفریق بخشی) و نسبت Y/Rb رخداد این تحولات را در ماگمای اولیه تایید می کند. بنابراین ماگمای اولیه در حین تبلور آلودگی و هضم پوسته ای را متحمل شده است. مقادیر عناصر وابسته به پتاسیم (Pb، P، Zr، Sr، Ba، (Rbدر سنگ های مورد مطالعه نشان می دهد که سنگ ها در سری کلسیمی- قلیایی قرار می گیرند و مقایسه آندزیت های مورد مطالعه با انواع آندزیت های کلسیمی- قلیایی موجود در دنیا نشان داد که آندزیت های منطقه بیشترین شباهت را با آندزیت های کلسیمی- قلیایی Erzurum-Kars ترکیه دارند. با توجه به این مسئله محیط زمین ساختی این آندزیت ها احتمالا متعلق به یک کمان پس از برخورد می باشد که صعود ماگما و احتمالا تولید آن، به وسیله گسل های امتدادلغز و زمین ساخت کششی همراه با آن کنترل می شود. این ماگماتیسم پس از برخورد، ممکن است در اثر برخورد پوسته عربستان با ایران مرکزی رخ داده باشد.
    کلیدواژگان: ابارق، آندزیت، آمیختگی ماگمایی، محیط پس برخوردی، ماگمای کلسیمی، قلیایی
  • کیمیا کلانتری، علی کنعانیان، عباس آسیابانها، محسن الیاسی صفحه 140
    گدازه های بازی تا حد واسط پالئوژن البرز مرکزی، در شمال خاور شهر قزوین، از تراکی- آندزیت، تراکی- آندزی بازالتی و آندزی بازالتی تشکیل شده اند. سنگ های منطقه، از لحاظ زمین شیمیایی، کلسیمی-قلیایی پرپتاسیم هستند. بالا بودن نسبت های LILE/HFSE و LREE/HREE در نمونه ها و شباهت ترکیب شیمیایی آنها با گدازه هایی که در مناطق شاخص فرورانش تشکیل می شوند، احتمال شکل گیری سنگ های منطقه را در یک محیط فرورانشی تقویت می کند. به نظر می رسد فرایند فرورانش، تاثیر اندکی در تمرکز عناصر Zr، Ta، Hf، Sm، Tb، Nd، Eu و Y در سنگ های منطقه و در عوض تاثیر قابل ملاحظه ای در تمرکز عناصر Th، U و تا اندازه ای La در نمونه ها داشته است. بالا بودن نسبت Ba/La، Ba/Ta و La/Ta و پایین بودن مقدار TiO2 در نمونه ها نشان می دهد که گدازه های منطقه در مناطق کمان ماگمایی تشکیل شده اند. پراکندگی نمونه ها بر روی نمودارهای Th/Yb در برابر Ta/Yb و همراه بودن آنها با حجم وسیعی از توف های اسیدی، نشانه شکل گیری گدازه ها در حاشیه فعال قاره است.
    کلیدواژگان: آندزیت، فرورانش، حاشیه فعال قاره، البرز
  • محمد حیدرزاده، محرم دولتشاهی پیروز، ناصر حاجی زاده ذاکر، محمد مختاری صفحه 150
    هدف از انجام این مطالعه، بررسی تاریخچه رخداد سونامی و پتانسیل سونامی خیزی سواحل جنوبی ایران در حاشیه اقیانوس هند از طریق ارائه فهرستی از زمین لرزه های تاریخی رخ داده در این منطقه و نیز مدل سازی فازهای تولید و انتشار سونامی در این منطقه است. پس از رخداد سونامی بزرگ 26 دسامبر سال 2004 در سواحل اندونزی که حدود 225000 کشته بر جای نهاد، تلاش های گسترده ای برای ارزیابی خطر سونامی و توسعه سامانه های کاهش اثرات زیان بار آن در منطقه اقیانوس هند صورت گرفته و در حال انجام است. اولین اقدام در جهت بررسی خطر سونامی در هر منطقه ای، بررسی تاریخچه رخداد سونامی در آن منطقه و ارائه فهرستی از سونامی های رخ داده در آن منطقه است. تهیه چنین فهرستی اطلاعات مفیدی در مورد میزان خطر سونامی، دوره بازگشت سونامی و نیز سواحل در معرض خطر در اختیار قرار می دهد. با توجه به این مسئله، در قالب این مطالعه، اولین فهرست سونامی های تاریخی رخ داده در منطقه فرورانش مکران تهیه شده است. ناحیه فرورانش مکران در نزدیکی سواحل ایران، عمان، پاکستان و هند واقع شده و رخداد سونامی در این منطقه، کشورهای فوق را می تواند متاثر کند. آخرین سونامی بزرگ در منطقه مکران در 28 نوامبرسال 1945 اتفاق افتادکه دست کم 4000 کشته در سواحل ایران، پاکستان، هند، و عمان بر جای گذاشت. همچنین، در این تحقیق از طریق مدل سازی فاز تولید سونامی در اثر رخداد زمین لرزه های زیر دریایی، پتانسیل تولید سونامی در سواحل جنوبی ایران به طورکمی برآورد شده است. در این راستا، در قالب این تحقیق برنامه ای برای شبیه سازی و پیش بینی مقدار دگر شکلی بستر اقیانوس در اثر رخداد زمین لرزه های زیر دریایی بر مبنای معادلاتMansinha & Smylie (1971) تهیه شده است. پس از حصول اطمینان از صحت عملکرد برنامه، از آن جهت شبیه سازی مقدار دگرشکلی بستر اقیانوس در اثر رخداد زمین لرزه های زیر دریایی در منطقه مکران استفاده شده است. نتایج بیانگر آن است که به طور کلی خطر سونامی در این منطقه را می توان به سه سطح تقسیم کرد که عبارتند از: خطر نسبی خیلی کم برای تولید سونامی (در صورت رخداد زمین لرزه ای با بزرگای تا 7)، خطر نسبی کم تا متوسط برای تولید سونامی (در صورت رخداد زمین لرزه ای با بزرگای بین 7 تا 5/7) و خطر نسبی بالا (در صورت رخداد زمین لرزه ای با بزرگای بیش از 5/7). در بخش دیگری از مقاله، با استفاده از تئوری انتشار امواج بلند، انتشار سونامی در منطقه مکران مدل سازی شد. نتایج مدل سازی انتشار سونامی نشان می دهد که در صورت رخداد سونامی در منطقه مکران، امواج سونامی در عرض 15 تا 20 دقیقه نزدیک ترین ساحل را درخواهند نوردید. در پایان مقاله، با توجه به ارزیابی های صورت گرفته در مورد خطر سونامی، ضمن تاکید بر لزوم توسعه یک سامانه هشدار سونامی برای سواحل جنوبی ایران، ساختار این سامانه، مولفه ها و سازوکار آن ارائه شده است.
    کلیدواژگان: ناحیه فرورانش، زمین لرزه، سونامی، فاز تولید سونامی، فاز انتشار سونامی، سامانه هشدار سونامی
  • محمد کریمی، محمد جواد ولدان زوج، حمید عبادی، نادر صاحب الزمانی صفحه 170
    باتوجه به وسعت زیاد کشور و گستردگی مناطق پتانسیل دار ذخایر معدنی (وجود کمربند آتشفشانی ارومیه دختر در ایران)، وجود یک نگرش سامان مند برای شناسایی رخداد های (اندیس) معدنی و تبدیل رخداد های قابل تبدیل به معدن، ضروری به نظر می رسد. نبود یک تفکر سامان مند و راهکارهای مناسب در تولید، آماده سازی، پردازش و تلفیق حجم وسیع اطلاعات از منابع گوناگون، در مقیاس های متفاوت و با قالب های مختلف شناسایی، ارزیابی و اولویت بندی پتانسیل های معدنی کشور را با مشکل مواجه می سازد.
    از آنجا که بیشتر اطلاعات مرتبط با فعالیت های اکتشاف ذخایر معدنی، مکان مرجع است، سامانه اطلاعات جغرافیایی(GIS) می تواند به عنوان علم و فناوری بهینه برای تهیه نقشه پتانسیل معدنی قرار بگیرد. تعیین عوامل تشخیص کانی سازی، آماده سازی اطلاعات، تهیه نقشه های عاملی و تلفیق نقشه ها در یک شبکه استنتاجی مناسب از مراحل اصلی تهیه نقشه پتانسیل معدنی به شمار می روند. در این تحقیق با بررسی مدل های متداول تلفیق نقشه، مدل های همپوشانی شاخص و منطق فازی به عنوان مدل های مناسب در اکتشاف ذخایر معدنی در مرحله نیمه تفصیلی (مقیاس ناحیه ای) و تفصیلی تعیین شدند و یک مدل تلفیقی که ترکیبی از مدل های بولین، همپوشانی شاخص و منطق فازی است، پیشنهاد شد. در آزمون عملی انجام شده، نقشه پتانسیل معدنی کانسار مس ریگان بم با استفاده از مدل های منتخب در شبکه های استنتاجی مختلف تهیه شده و3 شبکه استنتاجی مناسب (یک الگو به روش فازی و دو الگو به روش تلفیقی) با 75 درصد تطابق انتخاب شدند. مدل پیشنهادی ارائه شده در کانسار مس ریگان بم، می تواند با تغییرات لازم در کانسارها و رخداد های معدنی دیگر برای تعیین زون های دارای پتانسیل بالای کانی سازی و سرانجام تعیین محل چاه های حفاری مورد استفاده بهینه قرار گیرد.
    کلیدواژگان: سامانه اطلاعات جغرافیایی، نقشه پتانسیل معدنی، نقشه عاملی، شبکه استنتاجی، ذخایر مس
  • فرشاد جمالی، خالد حسامی آذر، منوچهر قرشی صفحه 182
    پهنه گسلی قم - زفره از دیرباز به عنوان یکی از گسل های اصلی گستره ایران مرکزی شناخته شده است. در این مقاله با استفاده از تصاویر ماهواره ای، عکس های هوایی و بررسی های صحرایی، هندسه و سازوکار قطعه های گسلی در راستای این پهنه در حدفاصل زفره تا شمال کاشان بررسی شده است.
    جابه جایی بستر رودخانه ها و مخروط افکنه های آبرفتی مشاهده شده بر روی تصاویر ماهواره ای و هوایی، همراه با بازدیدهای صحرایی، نشانگر وجود حرکت راستالغز راست بر در طول این پهنه گسلی است. افزون بر این، بررسی عوارض ریخت شناختی همراه با برونزدهای گسلی بررسی شده در طول این پهنه گسلی بر وجود یک مولفه معکوس با شیب به سمت باختر دلالت دارد که در نتیجه آن، بلوک باختری نسبت به بلوک خاوری فرایش یافته است. بر پایه تفاوت های ریخت زمین ساختی و تغییرات مشاهده شده در روند این ساختار، سه قطعه گسلی با نام های زفره، کاشان و راوند در طول این پهنه گسلی در ناحیه مورد مطالعه شناسایی شده است. معرفی این سه قطعه گسلی از دیدگاه برآورد خطر زمین لرزه در ناحیه کاشان اهمیت بسیار دارد.
    کلیدواژگان: گسل های جنبا، لرزه زمین ساخت، ریخت زمین ساخت، قطعه بندی، پهنه گسلی قم، زفره
  • لیلا فضلی، بهاءالدین حمدی صفحه 190
    سازند میلا در برش شهمیرزاد به سن اواخر کامبرین پیشین تا اردوویسین پیشین برونزد دارد. این سازند شامل 5 پاره سازند است که شماری چند از زیست زون های کنودونتی در این برش تشخیص داده شده است. افزون بر آن برخی از پیکرفسیل ها و اثرفسیل ها نیز از پاره سازند های دوم تا پنجم به دست آمده است. پاره سازند اول شامل دولومیت های استروماتولیتی بوده و یک دیرینه خاک در بخش میانی آن جای دارد.
    پاره سازند دوم آهکی بوده و حاوی چندین لایه ریخت نمای نمک (Saltpseudomorph) است. این لایه ها فاقد عناصر کنودونتی هستند در حالی که نمونه هایی از تریلوبیت ها و اثرفسیل های مانند Rusophycus isp. (اثر استراحت تریلوبیت) و Cruzianan isp. (اثر حرکت تریلوبیت) جمع آوری و مطالعه شدند. اثرفسیل های یاد شده که از نظر ژرفاسنجی و محیط رسوبی در اثر رخساره کریوزیانا(Cruziana inchnofacies) جای دارد، گویای محیط های کم ژرفای دریاست. ائوکرینوییدها(Eocrinoids) نیز گواه همین حقیقت هستند. لایه های توفانی (Strom beds) و همچنین هیولیتید های (Hyolithids) جهت دار در سطوح لایه ها، نشان دهنده شدت درجه آشفتگی آب در محیط رسوبی بوده است.
    زیست زون های کنودونتی از پاره سازندهای سوم تا پنجم به دست آمده است.
    کلیدواژگان: زیست چینه شناسی، زیست زون، کنودونت، سازند میلا، شهمیرزاد
|
  • S. M. Javad Koleini, M. Abdollahy, M. Nasrabadi Page 2
    In this paper, a study on efficiency increment (operation efficiency) of Kahnooj titanium pilot plant electrical roll separator with optimization of variable and effective parameters (crona voltage intensity, feed temperature and size distribution, rolls speed, crona electrodes position and splitter position) on operation efficiency is investigated and obtained results are presented. To achieve this aim, parameters were classified and then tests designed with Taguchi method. Feed size distribution tests in laboratory scale and the other tests in pilot plant scale were performed. Optimized values of crona intensity voltage, feed temperature, rolls speed was found to be 22 kv, 109, 154 rpm. However, the optimum position of crona electrodes, the first, second and third splitters were obtained to be 6, 8, 10 and 10 cm. In the position of optimum values, operation efficiency was increased from 35.9% to 46.1%. Moreover, operation efficiency in laboratory scale with d80 of 259 microns feed was maximized and operation efficiency of 46.0% obtained.
  • R. Azimi, K. Seyed-Emami, A. Sadeghi Page 16
    The calpionellid biozonation within Shal and Kolur Formations in Shal region, SE Khalkhal are accomplished based on standard biozonation of Allemann et al. (1977). In this study, 5 biozones are introduced from Tithonian to Hauterivian:biozone. Biozone 1 belongs to Shal Formation and biozones 2 to 5 to Kolur Formation: 1- Crassicollaria intermedia Taxon Range Zone; Late Tithonian, 2- Calpionella alpina Acme Zone; Early Berriassian, 3- Calpionellopsis simplex - Calpionellites darderi Interval Zone; Late Berriassian to Early Valanginian, 4- Calpionellites darderi - Tintinopsella longa Interval Zone; Valanginian, 5- Tintinopsella longa - Tintinopsella carpathica Interval Zone; Late Valanginian- Hauterivian. Biozone 2 is also subdivided into the Calpionella alpina and Calpionella elliptica Subzones. Biozone 3 is subdivided into the Calpionellopsis simplex and Calpionellopsis oblonga Subzones. Based on this zonation, the Jurassic /Cretaceous boundary (Tithonian/ Berriassian) is defined at the Lower boundary of the Calpionella alpina zone which is equivalent to the Shal and Kolour Formations boundary.
  • M. Pirouz, A. Bahroudi, M.R. Ghasemi, A. Saeidi Page 40
    The study area is located in Zagros simply folded belt, south of Firuzabad city. We have considered sedimentary basin floor deformation, initial time of folding and salt structure upwelling by using isopach data. Moreover, these data can be used to indicate the expanding development. We have used NIOC isopach data for the Permian to Paleocene and Oligomiocene. If isopach data values are reversed and the 3D patterns calculated, they can show sedimentary basin floor shape. According to the 3D patterns, sedimentary basin evolution pattern, primary time of salt structures movements and basement faults movement in Firouzabad area were obtained. Mengharak basement fault with N-S trend activated with vertical displacement in the Permian and its movement changed left lateral strike slip after Triassic. In addition, extensional structures formed in the east of Mengharak fault continued to middle Cretaceous. At the same time, Neothetys was closed and the extension structures were converted to compression structures and also Mengharak fault movement changed to right lateral strike slip. Activity of salt structures (Jahani and Firuzabad) began in Permian and its activation increased during the Cretaceous in the Mengharak fault zone.
  • G. Barzegari, A. Uromeihy Page 56
    Development of liquefaction in saturated cohesionless deposits is one of the most dramatic causes of damage in civil structures during earthquakes. The potential damage caused by liquefaction includes: 1) loss of bearing capacity, 2) excessive settlement, 3) lateral spreading, 4) flow failure, and 5) ground oscillation. The liquefaction susceptibility of a specific deposit is affected by many factors for example, wave-induced liquefaction characteristics, soil type, geological history, confining pressure, permeability, relative density, water content, and properties of the soil grain size. Chapar-Abad Dam is an inhomogeneous earth-fill dam with height and crest length of 44.5 and 427 meters, respectively. The reservoir capacity is 127 million cubic meters. The dam which is under construction is located about 75 km southeast of Uromieh City, in West-Azerbaijan province. The foundation materials include 60 meters of alluvium deposits overlying the bedrock layers of carbonate units. The abutments consist of carbonate and schistose layers of Precambrian age. In this paper the potential of liquefaction of the site is evaluated according to the SPT results form in-situ tests performed in boreholes driven into the depth of alluvial deposits. Furthermore, recently modified relations of correction factors such as stress reduction factor (rd), earthquake magnitude scaling factor for cyclic stress ratios (MSF), overburden correction factor for cyclic stress ratios (Ks), and the overburden normalization factor for penetration resistances (CN) are presented and used in liquefaction assessment of alluvial foundation at Chapar-Abad Dam. The results indicate the possibility of liquefaction and instability of granular soils during earthquake and any types of strong motions.
  • S. Nezamvafa, M. Rezaee, R. Moussavi-Harami, M. Bargrizan, A. Chehrazi Page 68
    Investigation and detail recognition of hydrocarbon reservoirs can have a good help in management of production wells, and field development. Burgan formation is deltaic sandstone from lower-median Cretaceous that is divided into three zones, A, B, and C. This formation in its type section (Kuwait) makes the second biggest world reservoir, with up to 72 billion barrels of in situ oil. In this study, evaluation of reservoir parameters has been made for this formation. Volume of shale, porosity, permeability, saturation, determination of oil water contact (OWC), net/gross and hydrocarbon column thickness, are the main reservoir parameters, that have been calculated with deterministic and problistic method using different logs and core data of 36 wells. All of these parameters in problistic method have been calculated by professional petrophysic software, Geolog. Results of calculations show that despite of B zone lower thickness; this zone has a very high reservoir quality than the other two zones. This high quality arises from clean sand and high porosity (intergranualr) and permeability of this zone. Higher thickness of Burgan formation and its reservoir zones in the west of study field, and reservoir high quality in these horizons, show that the original source of clastic sediments is form the Arabian Shield toward Iran.
  • A. Saki, M. Moazzen, M. Modjtahedi, R. Oberh, Auml, Nsli Page 80
    Mahneshan Complex in the northwest of Iran was affected by regional and contact metamorphism. Microstructural and petrographical features as well as field relations show that Mahneshan Metamorphic Complex has been affected by four episodes of metamorphism (M1 to M4) and at least two deformational phases (D1 and D2). The M2 metamorphic stage is characterized by a strong preferential orientation of minerals (S2) and development of a peak metamorphic assemblage. This metamorphism is temporally associated with D2 deformational phase. The M3 metamorphism was contact metamorphism and M4 metamorphism is retrograde. The mineral assemblages of peak metamorphism M2 are muscovite, biotite, garnet, staurolite, andalusite and sillimanite. Pressure and temperature of metamorphism in the Mahneshan Complex were estimated by multiple equilibria calculations, cation exchange reaction thermometry and net transfer reaction in order to determine the geothermal gradients and type of metamorphism. The temperature of M1 metamorphism is estimated 420-450ºC and pressure of 3-4 kbar. M2 (peak metamorphism) temperature is 600-620ºC and pressure of 5-7 kbar. The temperature of M3 metamorphism is 520-560 ºC and pressure of 2.-3.5 kbar. The Geothermal gradients for the peak of metamorphism show high value for the upper crust (33° C/ km) indicating a Barrovian type of metamorphism for the study area. Tectonic setting of metamorphism is related to continental crust and magmatic arc.
  • P. Rezaei Rouzbahani, P. Rezaei Rouzbahani Page 94
    Cretaceous deposits are outcropped in Haftad Gholleh area, 25 km in the east of Arak city. In this study three stratigraphic sections were measured in the northeast, southeast and center of the area. Based on detailed study of stratigraphy and paleontology, in contrast to some other geologist's opinion, it has been concluded that the Cretaceous deposits in this area can be divided into lower Cretaceous and upper units and distiguished well by their microfauna assemblages. The age of the Upper Cretaceous deposits is Early Cenomanian which conformably overlies the Early Cretaceous deposits. Also the Early Cretaceous succession is divided into basal part (detrial-carbonate) and upper part (carbonate with Urgonian facies). The age of basal part, a barren zone, overlies dark shale and sandstone of Shemshak group with angular unconformity is Early Cretaceous (Neocomian?-Barremian) based on stratigraphic position and microfauna assemblage of the lowermost part of the Cretaceous carbonate sediments. The upper part of the Early Cretaceous succession based on identified fossil assemblages is devided into four biostratigraphic units and consists of 9 biozones. The age of this part is Albian-Barremian. The beginning of transgrassive sea can be considered in Neocomian?-Barremian that lasted until Cenomanian. Tectonic occurrence of the Middle Cimmerian leads to considrable angular unconformity in the basal part of the Lower Cretaceous deposits.
  • A. Zahedi, H. Ahmadipour Page 130
    The Abaregh area is located in 40 km northwest of Bam city in Kerman province. Rock units of the region consist of lava flows and dikes that crop out along a fault system trending NS. Mineralogically, the rocks contain plagioclase, augite, hypresthen, and minor olivine. Heterogenous mineralogy, field and textural evidences such as sieve texture in plagioclase, resorption rims in crystals, oscillatory zoning in plagioclase, high normative quartz and rounded enclaves suggest that the primary magma undergone magmatic evolution including fractionation, contamination, and magma mixing during ascending. The Y/Rb ratio and AFC (assimilation and fractionational crystalization) petrogenetic models confirm the occurrence of evolution in primary magma. Concentration of elements such as K, Pb, P, Zr, Sr, Ba, Rb shows that these rocks belong to the calcalkaline series. Similarity between the andesitic lava and dykes shows a considerable similarity with the calcakaline andesite from Turkey and from this point of view; these rocks belong to the post - collisional arcs. In this tectonic setting, magma ascent is controlled by strike - slip faulting and associated pull- apart extensional tectonics. This post - collisional magmatism may have been occurred due to the Arabian- Iranian collision events.
  • K. Kalantari, A. Kananian, A. Asiabanha, M. Eliassi Page 140
    Paleogene basic to intermediate lava flows of Central Alborz, in the northeast of Qazvin city (Zarjebostan), include trachy-andesite, basaltic trachy-andesite and basaltic andesite. These volcanic rocks are high-K calc-alkaline rocks. Based on the high LILE/HFSE and LREE/HREE ratios and their similar composition to subduction volcanic rock suites; it seems that they have formed in a subduction zone. The subduction process has little effect on the concentration of Zr, Ta, Hf, Sm, Tb, Nd, Eu and Y elements, while it has strong influence on concentration of Th, U and La elements. Due to high Ba/La, Ba/Ta and La/Ta ratios and low TiO2 content of lavas, they could be attributed to magmatic arc setting. Th/Yb vs. Ta/Yb diagrams and association of study suite with extensive volume of acidic tuffs, indicate that these rocks have been formed in an active continental margin.
  • M. Heidarzadeh, M. Dolatshahi Pirooz, N. Zaker, M. Mokhtari Page 150
    This research attempts to assess the history of tsunami occurrences and potential for tsunami generation at the southern coasts of Iran bordering the Indian Ocean by providing a list of historical tsunamis in this region and also, modeling of phases of tsunami generation and propagation. After the December 2004 mega-tsunami in the Indian Ocean, wide efforts were devoted to assess hazard of tsunami, and to develop tsunami warning and mitigation systems in the region. To assess the hazard of tsunami in any particular region, the compilation of historical records of tsunami is always the first primary task. Such a list may lead to useful information about the return period of tsunami events, and most vulnerable coastlines to the impact of possible tsunami. Regarding this fact, in the framework of this study, the first list of Makran historical tsunamis is provided. The Makran zone is located offshore Iran and Pakistan and any tsunami in this region would affect coastlines of Iran, Pakistan, Oman, and India. The last major tsunami in this region was produced following the occurrence of an 8.1 magnitude earthquake which took the lives of at least 4000 people all over the Makran coasts. Also, in this research, the potential for tsunami generation in the Makran subduction zone is quantitatively estimated through modeling of tsunami generation phase. In this regard, based on Mansinha and Smylie (1971) formulas a computer program has been developed to predict the ocean floor deformation due to the occurrence of underwater earthquakes in subduction zones. After the verification of model results, it has been employed to predict possible ocean floor deformation after the occurrence of underwater earthquake in the Makran subduction zone. Tsunami generation analysis shows that the risk of tsunami generation from Makran subduction zone can be classified into three main categories, as follows: (1) very little risk for tsunami generation in the case of occurrence of an earthquake having magnitude up to 7; (2) little to medium risk (Magnitude ranging 7 to 7.5); and (3) high risk (Magnitude greater than 7.5). In the next section of the paper, the tsunami propagation in the Makran zone was modeled. The results of tsunami propagation indicate that in the case of tsunami production in this region, the first tsunami waves will hit the nearest shoreline within 15 to 20 minutes. Finally, considering tsunami hazard assessment performed in this paper, the necessity for the development of a tsunami warning system in southern coasts of Iran was emphasized and its components and orderly sequences of tasks are proposed.
  • M. Karimi, M.J. Valadan Zoej, H. Ebadi, N. Saheb Zamani Page 170
    Considering the vast area of Iran and extent of her potential mineral reserves (existence of volcanic belt of Urumieh-Dokhtar), a systematic view for mineral deposit exploration and mineral potential mapping is essential. Lack of a systematic view and appropriate models for collecting, managing and integrating various geo-spatial data from different sources based on various formats make it difficult to identify, evaluate and proioritize mineral potentials. Since most of the data related to mineral deposit exploration activities are geo-spatial, Geographical Information System (GIS) can describe and analyze interactions, make predictions with models, and provide support for decision-makers. Mineral potential mappig composes of different steps including: identifying mineralization recognition criteria, data perparation and structuring, producing factor maps and integrating factor maps in the appropriate inference networks. In this research conventional models for integrating factor maps have been investigated. Index overlay and fuzzy logic models are selected to be appropriate models for mineral deposit exploration in semi-detailed (regional study) and detailed stages. An integrated model was also proposed based on Boolean, index overlay and fuzzy logic models. For experimental test, the mineral potential map of Rigan Bam copper deposit with appropriate methods in different inference networks have been produced and 3 appropriate inference networks (one network by Fuzzy Logic model and two networks by integrated models) were selected. Results of three selected networks are in a good accordance with drilling results (%75). Proposed model in Rigan Bam copper deposit capability with required variation can be used for other mineral potential areas and site selection of drilling wells.
  • F. Jamali, K. Hessami Azar, M. Ghorashi Page 182
    The N-NW trending Qom-Zefreh fault system has long been recognized as one of the major faults in Central Iran. We have used observations of faulting, recognized on satellite images and aerial photos, in conjunction with field investigations, to infer fault activity along this structure in an area between Zefreh and the north of Kashan. Right-lateral strike-slip motion along this fault can be inferred from the associated lateral offset of stream beds and alluvial fan observed on aerial photographs and on the field. Morphological features and observations of fault exposure in several places also indicate that the western block is up-thrown relative to the eastern block across reverse component of the Qom-Zefreh fault system. Using changes in fault geomorphology and fault trace orientation we have defined two segment boundaries and structurally divided the Qom-Zefreh fault system into three segments in the region, namely Zefreh, Kashan and Ravand segments. The recognition of these segments is important because it may have implication in assessment of seismic hazard for the Kashan region.
  • L. Fazli, B. Hamdi Page 190
    The Mila formation from late Early Cambrain to Early Ordovician age is well exposed in the Shahmirzad section consists of 5 lithological members. Several biozones of conodonts have been identified in this section, several taxa of body and trace fossils have been collected from members 2 - 5 of this section. Member 1, consisting of stromotolitic dolomite, indicates at least one paleosol in the middle part. The second lithological member which includes several beds of salt peseudomorphs does not indicate any condont, while trilobites as well as trace fossils such as Rusophycus sp. and Cruziana sp. have been found frequently. These trace fossils, characteristic of cruziana ichnofacies, occur only in shallow marine environments. Eocrinoids debris and epirelief of the root of this fossil strongly supports this fact. In addition, presence of storm beds and oriented deposition of Hyolithids indicate high degree of water agitation in environment of deposition. Biozones of Conodont have been identified from members 3-5.