فهرست مطالب

  • پیاپی 27 (آذر 1383)
  • تاریخ انتشار: 1383/09/11
  • تعداد عناوین: 14
|
  • بزرگی میزا کوچک خان
    رضا غلامی صفحه 1
    در دنیای متجددی که تسامح به ژست روشنفکری و شعار رایج سیاستمداران بدل شده، تعقیب منطقی اصول و ارزشهای عقیدتی و ملی به ویژه آن گاه که منافع غرب و وابستگانش را به مخاطره اندازد، مذموم و ناپسند شمرده می شود. تسلیم، عقب نشینی، گفت وگوی یک سویه و فروش یا معاوضه اصول و ارزشها به قیمت ناچیز یا معاوضه با امتیازات بی ارزش، عمق و ماهیت تسامحی است که همواره کشورهای اسلامی از سوی غرب و یا سست عنصران داخلی به آن توصیه می شوند.
    آنچه بعضا در این میان به مدد می رسد، مجاهدت انسانهایی است که ضمن برخورداری از ایمان، خودباوری و هوشیاری، با ازخودگذشتگی و شجاعت، فریب زیور و ابهت پوشالی استبداد و استعمار را نمی خورند و با اصرار و پافشاری بر هویت و ارزشهای ملی و دینی خود، در مقابل تمام دنیای دشمن می ایستند.
    تجربه تاریخ گواه بر این قاعده است که یک گام عقب نشینی، به صدگام عقب رفتن منجرمی شود تا آنجا که دیگر عقبه ای برای عقب نشینی باقی نمی ماند. این در حالی است که ایستادگی و مقاومت یعنی تنها راه مقابله و احقاق حقوق و شکستن ابهت دشمن. چراکه ایستادگی دنیاگرایان تنها در محدوده منافع دنیوی آنها مفهوم می یابد. آنچه نباید از نظرها دوربماند، ضرورت صبر در مقاومت است. این توقع که مقاومت با آثار و نتایج فوری و کاملا محسوس همراه باشد از فلسفه مقاومت فاصله دارد. هرچند هرلحظه از مقاومت به معنی ازدست ندادن آن چیزهایی است که معمولا در عقب نشینی چندین برابر آن برای همیشه از دست می رود.
  • سردار جنگل
    پرفسورشاپوررواسانی صفحه 2
    نام میرزا کوچک خان و قیام او به تاریخ معاصر ایران جلوه ای خاص بخشیده است. اما بااین وجود، هنوز گوشه های مهمی از حقایق نامکشوف درباره زندگی سخت و طاقت فرسای مجاهدان جنگل، سرنوشت غم انگیز آنها و قهرمانیها و جانفشانیهایشان در راه استقلال و آزادی سرزمین ایران، همچون رازهایی در اعماق جنگل مدفون مانده و گرد و غبار ارابه استعمار و استبداد روی آن را پوشانده است. اما بااین حال، قیام جنگل به قدری نجیب و مظلوم بود که گویی تاریخ از تیره ماندن روزشان و خاموش بودن صدایشان شرم داشت و لذا برای رساندن پیام حضور پرصلابتشان، هرچند در حد اسم و رسم یاد آنها را به خاطر سپرد.
    میرزا در طی قیام آزادیخواهانه خود راهی را پیمود که به باریکی مو و تیزی شمشیر بود و عاقبت نیز جان شریفش را بر سر آن گذاشت. او که نهضت جنگل را به قصد مبارزه با قرارداد ننگین 1919 و اجرای عدالت و آزادی شروع کرده بود به تدریج پیام آور ایده ای بزرگ به نام «اتحاد اسلام» گردید که از سیدجمال الدین شروع شده بود و اکنون در مدرس تداوم می یافت. میرزاکوچک خان جنگلی خود روحانی و روحانی زاده ای اصیل از محله استادسرای رشت بود که روزگار او را از ادامه درسهای مرسوم منصرف نموده و به راه و رسم مبارزه و مجاهدت کشانید. در موافقت با مشروطه خواهان به تهران آمد و در راه رسیدن مجاهدان مشروطه به تهران رشادتها به خرج داد اما هنگامی که فاتحان پیروز شدند و چند صباحی بعد میل و مرام مشروطه به حال سابق بازگشت و انحراف در اجرای مشروطه پدید آمد مخالفتهایی کرده و تبعید شد، تاآنکه مخفیانه به گیلان رفت و بزرگترین نیروی مقاومت چریکی در تاریخ معاصر ایران را تشکیل داد.
    روسها او را تحت فشار گذاشته بودند که چرا با محمدعلی میرزا می جنگی و با مشروطه خواهان همراهی می کنی و انگلیسیها در او می آویختند که این حرفها و اقدامات ضد قرارداد یعنی چه؟!
    بعدها که روسیه تزاری، دولت سوسیالیستی شوروی گردید و ارتش سرخ در سرحدات شمالی ایران خیمه زد، نهضت جنگل نیز بار دیگر در منگنه قرار گرفت. روسها می گفتند میرزاکوچک خان که یک روحانی مذهبی و دارای اعتقاد عمیق دینی می باشد و در هیات اسلام به دنبال اجرای شریعت است و ازسوی دیگر با مرتجعین طهران (که بلشویکها مدرس را رهبر آنها می دانستند) هم ارتباط دارد قابل اعتماد نیست! انگلیسیها هم می گفتند که این چریک مجاهد مانع از یکپارچه شدن وضع ایران در دولت جدید است و نمی گذارد دولت مقتدری که برای ایران طراحی شده پا بگیرد! به علاوه از همنشینی و گفت وشنود مجاهدان جنگل با بلشویکها بیمناک بودند و می گفتند نهضت جنگل بالاخره پای ارتش سرخ را به ایران باز می کند. اما دو قدرت شمالی و جنوبی که فهمیدند میرزا با هیچ کدام از آنها نیست و درواقع راه خود را می رود، با یکدیگر بر سر امور ایران توافق کردند و قیام جنگل در همین توافق قربانی گردید.
    دیگربار یازدهم آذرماه فرا رسید و سالگرد شهادت مجاهد جنگل ما را به اندوه و تامل واداشت تا با گرامیداشت او، با وی همفکری و همراهی کنیم. از همین رو پای صحبتهای پروفسور رواسانی نشستیم تا از اندیشه ها و پژوهشهای این استاد گرانقدر بهره مند شویم. استاد اصالتا آذری اما متولد و پرورش یافته در شهر رشت می باشد و پس از اخذ لیسانس از دانشکده علوم طبیعی تهران زندگی پر فراز و نشیب و پرماجرائی را آغاز کرد و سرانجام کار او به جلای وطن کشید. در آلمان مجبور شد با ملاحظات بسیاری تحصیل کند و سرانجام در رشته مورد علاقه خود، یعنی علوم سیاسی، دکترا بگیرد و بعد از مدتی کرسی استادی اقتصاد اجتماعی کشورهای عقب افتاده را احراز نمود. وی هم اکنون در ایران رئیس بنیاد پژوهشی فرهنگی میرزا کوچک خان است و ضمن تدریس و پژوهش به مدیریت این موسسه نیز اشتغال دارد. کتابهای «نهضت جنگل»، «زمینه های اجتماعی نهضت جنگل»، «نادرستی فرضیه های نژادی، آریا، سامی و ترک»، «مفهوم اسلامیت و ایرانیت»، «زمینه های اجتماعی هویت ملی»، «جامعه بزرگ شرق»، «نظریه های دو دنیا» و «چپاول، جهان سوم چگونه غارت می شود» از جمله عناوین کتابهایی است که توسط ایشان نگاشته شده است.
    ایشان پس از سالها تدریس در آلمان چندی است که به کشور بازگشته و عمده فعالیتهای خود را صرف مطالعه و تحقیق درخصوص نهضت جنگل و میرزاکوچک خان نموده است که حاصل برخی تحقیقاتشان را در گفت گویی گرم و صمیمانه در اختیارمان قرار داد.
  • ناراضی مشروطه
    هوشنگ شاکری صفحه 3
    حرکتها و فعل و انفعالات اجتماعی علاوه بر صورت ظاهری، از یک زیرساخت نهفته نیز برخوردارند که برخلاف جلوه بیرونی، قابل سنجش و یا پیش بینی دقیق نمی باشد و جالب آن که بخش اعظم فرایندهای اجتماعی و سیاسی نیز در پیوند با این جنبه پنهانی است که اتفاق می افتد؛ بدین معنا که می توان یک حرکت اجتماعی را طبق برنامه ریزی ازپیش تعیین شده شکل داد اما تداوم این جریان دیگر در اختیار کامل شکل دهندگان آن نخواهد بود بلکه از دیالکتیک خاص خود برخوردار است.
    حال اگر به سده ها و یا حتی دهه های گذشته برگردیم، بسامد خطا در پیش بینیهای افراد از وقایع اجتماعی و سیاسی را بیشتر ملاحظه خواهیم کرد. نظر به این امر، مسلما با بسیاری از کسانی که در کوران حوادث گذشته بنا به نیات خیرخواهانه علم مبارزه برافراشتند تا اصلاحات و دگرگونیهای مدنظر خود را در نقطه مقابل جباران و نیز اجانب پیش ببرند اما در نهایت با شکست مواجه می شدند، همدردی خواهیم کرد. از جمله این مبارزان راه حق که در طول تاریخ ایران امثال آنها کم نیستند، می توان از امیرکبیر، مدرس، میرزاکوچک خان جنگلی و. .. نام برد که همگی نیز جان خود را بر سر راه آرمانهایشان فدا کردند. آنان به ظاهر شکست خوردند اما درواقع هیچ گاه شکست نخوردند؛ چراکه براساس همین قانون مخفی جریانات اجتماعی که هیچ وقت به ظواهر متکی نیستند بلکه هر حرکت اجتماعی در تمام دوران پس از خود تاثیرگذار است و آنچه امروز علی الظاهر شکست تلقی می شود، بسا که سالها و گاه دهه ها پس از آن به بار نشیند چیزی که امروزه به عیان می بینیم باید گفت میرزاکوچک خانها هیچ گاه نمردند و نخواهند مرد و آبی که از آبشخور اندیشه آنان در جوی فکر و فرهنگ این مرز و بوم جاری شد، همچنان شکوفه ها و نهالهای جدیدی را آبیاری خواهد کرد.
  • خیانت به تهران(3)
    سید جلالدین مدنی صفحه 4
    در دو شماره قبل با کم و کیف رابطه گرگ و میش انگلیس و ایران در صحنه روابط خارجی ایران تا اوائل قرن نوزدهم تاحدودی آشنا شدیم و هم اکنون ادامه این ماجرای دور و دراز را می توانید مطالعه نمایید. هرچه می گذشت نه تنها انگلیسیها از مواضع استعماری خود با ایران دست برنمی داشتند، بلکه با سقوط ناپلئون و تقویت قدرت انگلیس در اروپا و مستعمرات، هرچه بیشتر ایرانیان را چپاول و تحقیر می کردند. آنها روز به روز گرگ تر و ما میش تر می شدیم و آنچنان که در سطور آتی ملاحظه خواهید فرمود، سیاست قایقهای توپدار، یعنی اجبار و تهدید و فشار بود که کشتی سیاست خارجی استعمار پیر را در جهان به پیش می برد و تهدید و تحقیر از اصول دیپلماسی بریتانیا در مقابل دولتهای ضعیف، از جمله ایران، به شمار می رفت.
    آنها که حضور قهرمان شجاع و مدبری چون امیرکبیر را تحمل نمی کردند از طریق عوامل خود به ویژه میرزاآقاخان نوری، او را از سر راه برداشته و به شهادت رساندند و دربار ناصرالدین شاه توسط آقاخان نوری جولانگاه سیاست بازیهای انگلیس شد. تجاوزات انگلیس به سواحل جنوبی ایران و حضور در افغانستان و تحمیل جنگ هرات بر ایران سرانجام در سال 1857. م در معاهده تحمیلی صلحی که در پاریس منعقد شد به پایان رسید و افغانستان از ایران جدا شده، تحت الحمایه انگلستان قرار گرفت تا در کنار روسیه که قفقاز را به یغما برده بود، آنها نیز از این خوان بی بهره نباشند.
    اما پس از عهدنامه پاریس و باوقوع شورشهای گسترده در هند و به وجود آمدن مشکلاتی در اداره مستعمرات، سیاست انگلستان از نیمه دوم قرن نوزدهم به بعد عوض شد و به صورتی درآمد که آنان را مجبور کرد از طریق صلح و مذاکره و قرارداد و امتیاز منافع خود را تامین کنند. در این شرایط دیگر نیازی به عوامل بدنامی چون میرزاآقاخان نوری و دارودسته خانوادگی او که مناصب درباری را اشغال کرده بودند وجود نداشت و لذا انگلیس برای تبرئه خود و یک دلجویی صوری از مردم زخم خورده ایران موجبات کنار گذاشتن آنها را به بهانه این که نوری با رفتار خشن خود! انگلیس را وادار به جنگ با ایران کرده، فراهم ساخت، تا این مامور و رجل خائن را به کناره گیری و استراحت فراخواند.
  • از مسیح زنجان
    محمدرضا روحانی صفحه 5
    ای کاش تمامی عمر در همان غربت مانده بودی ای مرد خدا، که اینچنین مورد بی مهری و قصور ابناء سرزمین خود واقع نمی شدی. با ساده ترین حد زندگی و عالی ترین سطح علمی و عملی در میان ما زیستی بی آنکه قدر و حرمت و اعتبارت به درستی دانسته شود.
    آدمی ای مرد خداوای زعیم مومنان که روحیات و سجایای تو و مجاهدات و کرامات تو خارق عادات زمانه بود و از همین رو حاسدان و معاندانت هم کم نبودند اما وقتی که یپرم خان ارمنی پس از ملاقات با تو گفته بود: او باید خود مسیح (ع) باشد! دیگر ما چه می توانیم بگوییم جز اینکه از آنگونه رقم خوردن سرنوشت تو بر خود شرمگین باشیم. هستند صاحب نظرانی که معتقدند اگر مدرس در عراق مانده بود جانشین میرزای شیرازی(ره) بود و اگر شما در نجف مانده بودید بار دیگر شیخ مرتضی انصاری(ره) تکرار می شد. اما حکمت الهی سرنوشت اینگونه عالمان مجاهد را بگونه دیگری رقم زده است که شاید از برای امتحان مردمان دیارها باشد. بگذریم مقاله زیر دستنوشته عالمانه و محققانه مرحوم محمدرضا روحانی است که مقدمه استاد ابوالحسنی آن را مزین ساخته و در این شماره تقدیم حضورتان شده است.
  • مردی که مثل هیچکس نبود!
    محمدرضا معتضدیان صفحه 6
    تاریخ معاصر ایران تا قبل از انقلاب اسلامی مجاهدتها و شخصیتهای بزرگی را به نمایش می گذارد که هرکدام در جای خود شایان ذکر هستند اما در این میان نام سید حسن مدرس طنین خاصی دارد و مدحت سرایی او از هرگونه اتهام و گزافه گویی در امان است؛ مدرس در برهه ای از تاریخ معاصر ایران نقشی ایفا نمود که بلااغراق می توان گفت تمامی جریانات سیاسی ایران بعد از خود را متاثر کرد، از جمله تجربه عظیم انقلاب اسلامی در سال 1357 که ریشه یابی علل وقوع آن بی توجه به افکار و مجاهدتهای این شخصیت بزرگوار، فاقد هرگونه توجیه منطقی خواهد بود.
    البته این به معنای آن نیست که نقش دیگر شخصیتهای بزرگ معاصر از قبیل آیات عظام میرزای شیرازی، نائینی، کاشانی،. .. و حضرت امام خمینی(ره) مورد بی توجهی یا کم توجهی قرار گرفته باشند و یا تاثیر سایر رویدادهای مهم تاریخ صدساله اخیر ایران کم اهمیت جلوه داده شود، بلکه به معنای بزرگداشت باغبانی است که نهال جنبش تنباکو را به گونه ای پرورش داد که به میوه اعجاب انگیز امام خمینی(ره) و انقلاب انجامید.
    وقتی تاریخ پرآشوب صدساله اخیر ایران را تورق می کنیم، علی رغم یاس و تاسفی که از قبل برخی وقایع غم انگیز بر چهره ها سایه می اندازد، درخشانترین بارقه های امید و افتخار در لابه لای صفحاتی که از شرح مجاهدتهای بی دریغ و حماسه ساز این قهرمانان ملی مشحون است، در چشمان هر خواننده ایرانی متجلی می شود.
    او که آمده بود «شفای تاریخ را موجب شود» هرآنچه می گفت و عمل می نمود طنینی بلند و طولانی در تاریخ انداخت که حتی امواج آن از مرزهای ایران هم گذشت و به کرانه های ساحل امنیت و آزادی تمامی انسانها رسید. تا بدانجا که یکی از روسای مجلس فرانسه گفته است: ما باید افتخار کنیم که هم عصر شخصیت پارلمانی بزرگی چون مدرس هستیم.
    اما مدرس نه نیاز به تعریف دارد و نه القاب و عناوین؛ به قول حضرت امام(ره) «القاب برای او کوتاه و کوچک است.»
  • زندگی و زمانه علی دشتی
    عبدالله شهبازی صفحه 7
    در شماره قبل قسمتی از مقاله حاضر را ملاحظه فرمودید که علی دشتی این مرد کهنه کار سیاست و مطبوعات کشور را برایتان توصیف می نمود. اینک در این قسمت، با وی از طریق نوشته های خود او آشنا خواهید شد و دیدگاه های نگارنده مقاله حاضر را نیز به عنوان تحلیل و داوری در مورد زندگی و زمانه دشتی مطالعه خواهید فرمود.
    دشتی که از سنین جوانی وارد گود سیاست و مطبوعات شد در ابتدا در زمره یاران مدرس و اعتدالیون به شمار می رفت اما بعدها به علت فرازونشیبهایی که دید، زندگی و زاویه دید او عوض شد و گرچه مناصب مهمی در حکومت پهلویها احراز نکرد، اما با حضور در مجلس و مطبوعات و نیز ریاست بر اداره نظارت بر مطبوعات آن زمان، در زمره رجال عصر پهلوی شمرده می شود. فعالیت او در دوران پیش از سلطنت پهلوی و در زمان احمدشاه صرفا دوران کوتاهی از جوانی او را شامل می شود که در مقایسه با دوران پنجاه ساله حکومت پهلویها چندان به چشم نمی آید
  • مدرس و جمهوری رضا خانی
    محمد مهدی مرادی صفحه 8
    قیامی را که مدرس علیه جمهوری رضاخانی ایجاد و رهبری کرد، به یکی از نقطه های عطف تاریخ مبدل شد و در زمره مبارزات این قهرمان عرصه دیانت و سیاست، جایگاه ویژه ای احراز نمود.
    گرچه برخی بر این باورند که مبارزه با جمهوری خواهی شاید تنها اشتباه مدرس بوده و جای انتقاد را در تاریخ پرافتخار مبارزات آزادیخواهانه او باز نموده است، اما با دقت در شرایط سیاسی اجتماعی ایران آن روزگار و نیز با اتخاذ یک رویکرد تحلیلی به مساله جمهوری خواهی، احتمالا مدرس و همفکران او در این ماجرا در جایگاه بس والایی قرار خواهند گرفت.
    منتقدان مرحوم مدرس بر این باورند که گرچه جمهوری به دست شخصی چون رضاخان تحقق می یافت و دستهای پیدا و پنهان استعمار در آن پیدا بود، اما بالاخره تحمل یک جمهوری ولو چندساله بهتر از دیکتاتوری پنجاه ساله پهلویها به نظر می رسید! از طرف دیگر، آنان استدلال می کنند که دست نیروهای ملی و مذهبی در یک حکومت جمهوری بازتر از سلطنتی است و آنها می توانستند در اصلاح و هدایت جمهوری ایران نقش ایفا کنند.
    جواب این ایراد چیزی نیست که در طی چند صفحه ادا شود و نیازمند پژوهشهای کاملا پخته و جاندار در حیطه تاریخ و علوم سیاسی می باشد ولیکن باید دانست که مخالفت مدرس با مساله جمهوری که به زودی به یک قیام یکپارچه تبدیل شد، بدون این پیش فرض بوده که به قدرت رسیدن رضاشاه چه از راه جمهوری و چه از راه سلطنت یک امر حتمی بوده باشد. اتفاقا بخش عمده هدف مخالفت با جمهوریت، مبارزه با شخص رضاخان بود که از طریق حمایتهای خارجی روزبه روز قدرت بیشتری می یافت و مرحوم شهید مدرس نیز هم صراحتا گفته بود که «اگر کاندیدای جمهوری شخص دیگری جز رضاخان بود، از آن حمایت و پشتیبانی می کردم.»تاسیس حکومت جمهوری در نظام مشروطه سلطنتی، اساس مشروطیت را به هم می ریخت و صرف نظر از آن که نمی دانیم آیا امکان برقراری صحیح چنین رژیمی در آن دوران پر فتنه و آشوب ممکن بوده یا نه، باید گفت جمهوری برای ایران، آن هم به دست یک فرد نظامی و مستبد، تمامی مجاهدات مشروطه را بر باد می داد و ای بسا که مجلس شورای ملی را هم به تدریج فاسد و ناکارآمد می ساخت و این اتفاق چیزی بود که در آن شرایط احساس می شد؛ چنان که عاقبت همین نیز شد و استعمارگران که به هرحال می بایست روح قرارداد 1919 را به نحوی در ایران و سایر مستعمرات پیاده می کردند، پس از شکست طرح جمهوری با انجام دسیسه ای مزورانه از احمدشاه قاجار و رجال آزادیخواه ایران به یکباره انتقام گرفته و با تاسیس سلطنت پهلوی نیات چندین ساله خود را برآورده ساختند
  • سیاستهای خیابانی
    محمد رحیم عیوضی صفحه 9
    یکی از مهمترین طرفداران نقد کتاب، ناشران و نویسندگان و مترجمان هستند که آن را مسبب گرمی بازار و نیز مخاطب یابی اثر می دانند و از طرف دیگر رواج نقد و نقادی، هم بر اعتبار صنفی نویسندگان و ناشران می افزاید و هم موجب بالارفتن سطح کیفی آثار از سوی نویسندگان، مترجمان و ناشران می شود. شاید هیچ کس به اندازه کسانی که در هر مرحله از تولید یک اثر اعم از نشر، تالیف و یا ترجمه نقش دارند، از خواندن نقد این آثار لذت نبرد و با دیدن عنوانی در مطبوعات که اثر او را مورد دقت، مطالعه و بازکاوی قرار داده است هیجان زده نشود. البته علل متعددی فرد را به نقد یک اثر برمی انگیزد؛ به این معناکه برخی با نظر به علاقه عام خود به مطالعه، به نقد آثار مورد مواجهه نیز می پردازند، اما عده ای نیز به خاطر حساسیتی که به برخی موضوعات و مباحث دارند و یا نظر به جانبداری از یک طیف فکری خاص و یا وابستگی به یک شاخه مطالعاتی و تحقیقاتی است که چنانچه با موارد نقدبرانگیز مواجه شوند، به این کار دست می یازند و براساس همین تقسیم بندی نویسنده مقاله ای که پیش رو دارید، درواقع به طیف دوم این تقسیم بندی تعلق دارد.
    اثری که در اینجا ناقد به آن پرداخته، یک کتاب هشت فصلی می باشد که ضمن یادداشتی از سوی «دبیر مجموعه» توسط نشر شیرازه و در سری کتابهای مفاهیم علوم اجتماعی چاپ و منتشر شده و نویسنده آن آصف بیات، و مترجم این اثر به فارسی سیداسدالله نبوی می باشد. ناقد بر عدم رعایت اصول و روش تحقیق از سوی نگارنده در گردآوری، طبقه بندی و نتیجه گیری مطالب که به نظر او پایه های علمی اثر را مخدوش ساخته، انگشت گذارده و به نویسنده خاطرنشان می سازد که وقتی قرار است یک پدیده سیاسی در حوزه علوم اجتماعی مورد مطالعه قرار گیرد، لازم است مفهوم شناسی و روش شناسی این دو علم یعنی علوم اجتماعی و علوم سیاسی در کار تحقیق و نگارش کاملا مراعات گردد که به بیان منتقد در این اثر چندان رعایت نشده است. نگارنده نقد، به تقسیم بندیهای اجتماعی اثر به شدت ایراد وارد کرده و مقدمات و نتایج تحلیلها را بسیار تناقض آمیز دانسته است. باری نقد کتاب مذکور را در سطور آتی به تفصیل می خوانید و حساسیتها و دقتها و نگرشهای نویسنده و منتقد را ملاحظه خواهید فرمود.
  • از کمالیسم تا بنیاد گرایی
    مقصود رنجبر صفحه 10
    هرچند رویکردهای انقلابی در اسلام معاصر عموما در قالبی بنیادگرایانه شکل گرفت اما قراردادن بنیادگرایی اسلامی در زیرمجموعه عنوان کلی بنیادگرایی جهانی بدین معنا که تمامی حوزه های تمدنی را در بر بگیرد به دور از کج فهمی نیست. البته عده ای نیز بنیادگرایی را با برخی مسائل دیگر، از جمله با جزم اندیشی که می تواند یک ویژگی عام برای تمام گرایشات و برون دادهای فکری باشد اشتباه گرفته اند در حالی که اگر چنین رویکردی را بپذیریم، آن گاه حتی جریانات غیردینی و ضددینی از قبیل کمالیسم و مارکسیسم و. .. را نیز باید در مجموعه بنیادگرایی قرار دهیم. ضمن آن که درخصوص علل شکل گیری بنیادگرایی در جهان اسلام و نیز غایت این حرکت فکری اسلامی به نظر می رسد اشتباهات کلی صورت گرفته باشد؛ چراکه برخی مواقع بنیادگرایی اسلامی را واکنشی در مقابل مدرنیسم به شمار آورده اند، حال آن که باید گفت دیدگاه بنیادگرا خود یک حرکت مدرن می باشد و از ویژگیهای متناسب با آن و در آن ساختار است که تحقق می یابد که تجربه انقلاب اسلامی را بدون شک باید چنین برشمرد.
    بنیادگرایی اسلامی درواقع در راستای ضدیت با غربگرایی و عام شمولی تفکر مبتنی بر مرکزیت غرب شکل می گیرد و حتی در این جهت گیری هم پوشانی بسیار نزدیک با دیدگاه پست مدرنیستی برآمده از درون خود غرب دارد که آن نیز درواقع همین عام گرایی تفکر غرب، به ویژه اروپامداری اخیر را که با هدف احیای مرکزیت اروپا در دنیای امروز صورت می گیرد، به چالش می طلبد. کتابی تحت عنوان «هراس بنیادین؛ اروپامداری و ظهور اسلام سیاسی» از سوی بابی سعید استاد جامعه شناسی دانشگاه منچستر انگلستان و مدیر مرکز مطالعات جهانی شدن در این شهر دربردارنده مقدمه، پنج فصل و یک موخره با موضوعیت بنیادگرایی اسلامی می باشد که غلامرضا جمشیدی ها و موسی عنبری در سال 1379 آن را ترجمه کرده اند و از سوی موسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران منتشر شده است. مقاله ای که پیش رو دارید، به معرفی این کتاب می پردازد.
  • صفحات گم شده کتاب آزانس
    مرتض شیرودی صفحه 11
    می توان گفت «اتم شکافی» یا به عبارت دیگر، آزاد نمودن انرژی متراکم در ذرات که انسان را از یک نیروی فوق العاده برخوردار ساخت، مهمترین رویداد تکنولوژیک قرن بیستم و دگرگون کننده اساس سیاست، اقتصاد و فن آوری بود. این چنین بود که بالاخره قول عارفانه بوعلی سینا که زمانی گفته بود: «دل هر ذره را که بشکافی/ آفتابیش در میان بینی» درواقع تحقق عینی یافت و سرنوشت همه چیز را عوض کرد.
    متاسفانه این تکنولوژی هسته ای در خلال جنگ خانمان برانداز جهانی دوم به دنیا آمد و اولین ظهور آن در هیات تسلیحات مرگبار نظامی به وقوع پیوست، شاید اگر کمی زودتر یا دیرتر از وقوع جنگ دوم جهانی انسان E=MC2 را کشف می کرد، اکنون دنیا بگونه ای دیگری بود و رنگ زندگی را بیش از مرگ می توانستیم در سیمای تکنولوژی هسته ای مشاهده کنیم.
    دول فاتح جنگ جهانی دوم در آشوب فضای جنگ سرد به بهانه حفظ صلح راه ورود این تکنولوژی را بر کشورهای دنیا بستند، اما خود، آن را در همه زمینه ها، از جمله در موارد انرژی برق، پزشکی و صنایع فضایی به کار گرفتند.
    یکی از اهداف بنیادی در تشکیل آژانس بین الملل هسته ای، این بود که راه ورود سایر کشورها به حریم قدرت هسته ای نظامی را مسدود سازد و هرچند وجود این آژانس برای شکستن بن بست مذاکرات خلع سلاح نیز فوائدی داشت اما مهمترین تاثیر آن برسیاست و اقتصاد جهانی آن بود که کشورهای دارای ذخائر سوختی، امکان مسدود کردن یا قطع نمودن صدور منابع گاز و نفت را نداشته باشند و با دستیابی به تکنولوژی هسته ای در تامین انرژیهای متعارف و سهل الوصول و ارزان قیمت طبیعی برای غرب خللی ایجاد نکنند.
    نام آژانس بین المللی انرژی اتمی که این روزها به خاطر فشارهایی که بر ایران وارد می کند در راس خبرها و تحلیلها قرار گرفته، شنونده یا خواننده کنجکاو را به شوق و رغبت وامی دارد که با این نهاد و قوانین مربوط به انرژی اتمی به گونه ای دقیق تر آشنا شود. مقاله حاضر به منظور پاسخگویی به این رغبت و نیاز فراهم شده و موضوع انرژی هسته ای را از 1953 که تحت عنوان اتم برای صلح نضج گرفت، تا امروز که قوانین و طرحها و تفصیلات زیادی بر آن بنا شده، مورد بررسی قرار می دهد، همچنین تاسیسات و تشکیلات سازمان جهانی انرژی اتمی و اهداف و سیاستهای آن را تشریح نموده و سیاستهای اتمی ایران را با آن تطبیق داده است.
  • مدیریت بحران در موسسات فرهنگی
    رضا غلامی صفحه 12
    جوامع روزبه روز پیچیده تر می شوند و مسائل آنها نیز عمیق تر، گسترده تر و پایدارتر از گذشته بر نهادها و سازمانها تاثیر می گذارند. هرچند علم مدیریت بحران به کمک مدیران می آید تا آنها را در حل معضلات و مشکلات بحرانی درونی یا محیطی سازمان آنها یاری کند، اما احاطه بر شناسایی بحران و نیز به کارگیری روش های سودمند برای پیش گیری، کنترل و یا خنثی سازی بحران به آسانی به دست نمی آید.
    در بسیاری از سازمانهای بزرگ این وظیفه به نحوی دقیق و اصولی تقسیم شده و بخشهایی برای این موضوع در نظر گرفته شده است که پیش گیری و پیش بینی بحران و نیز سازماندهی تیم مدیریت بحران را به عهده می گیرند.
    مدیریت بحران که یکی از فروعات علم مدیریت استراتژیک تلقی می شود، درست مانند اصل و ریشه اش، در سازمانها و نهادهای کشور ما ناشناخته بوده است و یا مورد کم توجهی قرارگرفته که این امر لطمات بزرگی را به کشور در مسیر رسیدن به اهداف انقلاب واردکرده است. نظام جمهوری اسلامی ایران که بر مبنای یک انقلاب و تحول فرهنگی شکل گرفته و ماهیت آن کاملا متکی به یک نظام فرهنگی می باشد، چندبرابر جوامع دیگر مورد تهدید بحرانهای فرهنگی واقع شده و خواهد شد و لذا «مدیریت بحران در موسسات فرهنگی» در کشور ما اهمیت حیاتی می یابد.
    هم به لحاظ ماهیت فرهنگی انقلاب و نظام اسلامی ایران و هم به لحاظ تفاوت اساسی بحرانهای فرهنگی با بحرانهای سیاسی، اقتصادی و. .. می توان گفت بحرانهای فرهنگی و چگونگی مدیریت آنها ازجمله مهمترین مسائل کلان در جمهوری اسلامی به شمار می آید. شاید در مورد انواع دیگر بحرانها بتوان از طریق تغییر محیط یا همسازی و تعامل با مبادی بحران، بر آنها غلبه یافت اما در مورد بحرانهای فرهنگی که غالبا هم به شکل خزنده و نامرئی به وجود می آیند و هم آثار و پیامدهای ماندگاری بر جای می گذارند، قضیه به این راحتی هم نیست. مقاله زیر شما را با تعریف، پیش گیری و مواجهه با بحران از دیدگاه علم مدیریت استراتژیک آشنا می سازد.
  • کاغذهای که دنیا را به آتش می کشند
    علی گل محمدی صفحه 13
    اگر فکر می کنید که رسانه های امریکا به خاطر پرداختن به توهم دروغین سلاحهای کشتار جمعی عراق که دولت بوش را در افتادن به باتلاق عراق کمک نمود و دستگاه های نظامی و اطلاعاتی امریکا را بی اعتبار ساخت، احساس خجالت می کنند، متاسفانه باید گفت که سخت در اشتباه هستید!
    رسانه های امریکا براساس یک سنت دیرینه، همواره در مسائل خارجی تحت الشعاع دولت هستند و به مشابه ابزاری در دست دولت برای تبلیغات و دروغ پراکنی عمل می کنند. تصاحب به ظاهر قهرمانانه گواتمالا در اوایل دهه 1950 و چند دهه بعد، و دخالت در انتخابات نیکاراگوئه برای حذف ساندنیستها و کمک به قدرت یافتن ارتشیهای تبعیدی که توسط امریکا حمایت و سازماندهی شده بودند در سال 1980. م که با بهانه قراردادن ارتباط ساندنیستها با شوروی و بزرگ کردن این توهم صورت گرفت و همچنین اشغال عراق در طی بهانه جوییهایی که از سال 2001 شروع شد، همگی با پشتیبانی رسانه های خبری امریکا بود که امکان تحقق یافت.
    اکنون نیز تهدید ایران به عنوان یک خطر هسته ای به موضوع مورد توجه رسانه های امریکایی تبدیل شده و در دستور کار آنها قرار گرفته است و جزو خدمات تبلیغاتی یا تبلیغات حمایتی رسانه ها به شمار می رود. اما این بار ضروری است که ایران و مجامع بین المللی تلاش کنند تا بهانه را از دولت امریکا و نیز این هوچیهای مدرن سلب کنند.
    مقاله زیر یکی از برخوردهای انتقادی اندیشمندان غربی با هوچیگریهای رسانه های امریکاست که توجه شما را به آن جلب می نماییم.
  • خبرو نظر
    صفحه 14