فهرست مطالب

  • پیاپی 2 (آبان 1381)
  • تاریخ انتشار: 1381/08/11
  • تعداد عناوین: 12
|
  • عراق زیر سایه جنگ
    آیت الله سید محمد باقر حکیم صفحه 1
  • خبر و نظر
    داود راکی صفحه 2
  • استراتژی امنیت ملی آمریکا در قرن 21
    رضا غلامی صفحه 3
  • ایران و جوهره سیاست ایالات متحده امریکا
    علی اکبر ولایتی صفحه 4
    این مقاله، ضمن ارایه گزارشی از تاریخ روابط پرتلاطم ایران و آمریکا در دو دهه اخیر، زوایای مختلف استراتژی و عمق نگاه ایالات متحده در قبال ایران را مورد تحلیل و بررسی قرار داده و توصیه هایی برای مواجهه با آمریکا بیان می دارد. بی تردید، نگاه محققانه به مساله آمریکا و درک صحیح و به روز منافع ملی، بهترین روش در مواجهه معقول با این مساله می باشد.
    سیاست خارجی آمریکا درباره ایران را در دو دهه گذشته (1979 تا 2001 میلادی) می توان به چهار دوره مشخص تقسیم کرد:(1) از پیروزی انقلاب اسلامی تا آغاز جنگ تحمیلی عراق علیه ایران (2) از جنگ تحمیلی تا صدور قطعنامه سازمان ملل متحد(3) از رحلت امام خمینی (ره) تا پایان ریاست جمهوری آقای هاشمی رفسنجانی (4) از آغاز ریاست جمهوری آقای سیدمحمد خاتمی تا امروزابتدا باید یادآوری کرد که مطالعات، بررسی ها و پژوهش های دو دهه گذشته بخوبی نشان می دهد که به استثنای عده ای انگشت شمار، اغلب نظرات کارشناسان و نخبگان آمریکا در مورد انقلاب اسلامی ایران و نظام جمهوری اسلامی با سیاست خارجی دو حزب حاکم بر آمریکا یعنی جمهوری خواهان و دموکرات ها هماهنگ است. دردهه 1970 و در آستانه انقلاب اسلامی ایران دولتمردان و کارشناسان آمریکا نه تنها به امکان و احتمال وقوع انقلاب اسلامی در ایران معتقد نبوده و در حد تصمیم گیری هیچ بحثی از آن به میان نیاوردند، بلکه آن عده از دست اندرکاران و ایران شناسان که از بحران وضع سیاسی و اقتصادی ایران آگاهی داشته و از مشکلات رژیم پهلوی سخن گفته و نظام دیکتاتوری را تحلیل می کردند، نیز هرگز تصور نمی کردند که خیزش اسلامی در ایران به چنین موقعیتی دست یابد. البته این نظریه کم و بیش بر دیدگاه های کاخ سفید و سیاست خارجی آن روز آمریکا منطبق بود.(2)در اینجا منظور از سیاست آمریکا دیدگاه ها و سیاست های قوه مجریه آن کشور و در راس همه کاخ سفید، ریاست جمهوری، وزارت امور خارجه، وزارت دفاع ملی و سازمان های مختلف گردآوری اطلاعات و جاسوسی و نیز تصمیمات و بحث قوه مقننه این کشور یعنی کنگره (مجلس نمایندگان و سنا) و کمیته های وابسته به آن می باشد. در آمریکا مطبوعات و رسانه ها درباره سیاست خارجی آن کشور، بویژه در مورد ایران و فعالیت سازمان های غیر دولتی، فرهنگی و استراتژیکی همواره نقش کاتالیزور را داشته و در بیشتر موارد در حمایت و فردگرایی از مدلولات سیاست خارجی واشنگتن بوده اند. مردم و افکار عمومی نیز در تعیین و جریان سیاست خارجی آمریکا تنها در موارد بحرانی وظیفه پشتیبانی از تصمیمات اتخاذ شده درباره ایران را داشته اند. در حقیقت سیستم سرمایه داری کنترل کاخ سفید و کنگره را در دست دارد.
    با شکست نقشه های امریکا در حفظ رژیم پهلوی و ناکامی واشنگتن در به وجود آوردن یک کودتای نظامی در راستای مهار انقلاب اسلامی، این انقلاب اسلامی ایران بود که بعنوان یک واقعیت تاریخی خود را به آمریکایی ها تحمیل کرد. اگرچه به عقیده گردانندگان سیاست خارجی آمریکا، چنین نظامی با دوام نیست.
  • محور شرارت
    ادوارد هرمن ترجمه: علی گل محمدی صفحه 5
    ادوارد هرمن استاد بازنشسته دانشکده وارتون از دانشگاه پنسیلوانیا است، که در زمینه اقتصاد سیاسی، مطبوعات و رسانه ها صاحبنظر می باشد. وی که هم اکنون کتاب «اسطوره رسانه های لیبرال» را در دست انتشار دارد، قبلا نیز کتابهایی چون «رسانه های جهانی»، «انتخابات نمایشی»، «شبکه واقعی ترور» و «پیروزی بازار» را به رشته تحریر درآورده است. مقاله ای که هم اکنون پیش روی شماست به قلم اوستجورج دبلیو بوش، رییس جمهور کو دتا از سه دوست ضعیف و بی ارتباط با هم به عنوان «محور شرارت» نام برده که به نوعی بازتاب حساسیت بالایی است که اخلاقیون به مقوله خیر و شر دارند. او بخاطر استفاده از این لحن تحکم آمیز، با انتقادات بسیاری، حتی از سوی جریان حاکم بر مطبوعات مواجه شد، اما براساس آنچه در دنیای فرا شبکه ای ارول مرسوم است، به ذهن کسی خطور نکرد که شاید این عنوان برای واضع آن و همکارانش شایسته تر باشد. در ایالات متحده، یک محور شرارت سیاسی وجود دارد که با اقتدار کامل این کشور را اداره کرده و از رژیم بوش حمایت می کند. عناصر این محور عبارتند از صنعت نفت، مجتمع نظامی - صنعتی، سازمانهای فرا ملیتی جریان راست مسیحی که همگی از حامیان مالی بوش در پیروزی انتخاباتی او بودند و هر یک دارای نمایندگانی در سطوح بالا دولت هستند از جمله چنی، رامسفلد، اونیل و اشگرانت که از نزدیکان خود بوش هستند. این محور واقعی شرارت با بهره برداری از حادثه 11 سپتامبر و «مبارزه با تروریسم» درصدد اجرای برنامه های خارجی و داخلی خود به شکلی موثر و سطحی گسترده می باشد و تاکنون با مانع خاصی در داخل و خارج مواجه نشده است. نکته قابل توجه در برنامه های آنها چنین است که این اقدامات در حضور عناصری همچون دموکراسی جهانی، برابری و عدالت اقتصادی، حفاظت محیط زیست و ثبات جهانی صورت می گیرد که خود از لوازم صلح به شمار می روند. این مهم بیانگر انتخاب نخبگان یک کشور بسیار قدرتمند است که تصمیم گرفته اند با صرف تمام هزینه هایی که ممکن است برای جامعه جهانی به دنبال داشته باشد، نسبت به استحکام و انسجام اقتصادی و منافع سیاسی در کوتاه مدت اقدام کنند. آنها در حال شتاب دادن به تمام رویه های نظامی گری و جهانی شدن هستندکه در نهایت به افزایش خشونت، قطبی شدن درآمد، اعتراضات جدی بر ضد سازمان تجارت جهانی، صندوق بین المللی پول و بانک جهانی منجر می شود.
  • بازخوانی پرونده کاپیتولاسیون
    سید حمید روحانی صفحه 6
    شاید کسی نمی دانست که سلطان سلیمان اول، پادشاه عثمانی، با امضای عهدنامه سال 1914 ه''.ش و اعطای اولین امتیاز رسمی دادرسی کنسولی به فرانسه بنیان سنت ضداستقلالی کاپیتولاسیون را در خاورمیانه پی ریزی می کند. سنتی که اگر چه قدمت آن به قرنها قبل از آن باز می گشت اما شکل یک جانبه و تحمیلی آن به تازگی نمودار گشته بود و می رفت تا با انحطاط و ضعف دولت عثمانی در قرن دوازدهم سایه شوم خود را بر عثمانی و کشورهای اقماری آن و سپس کل منطقه خاورمیانه بگستراند. یکی از بدترین و بدنام ترین اشکال کاپیتولاسیون در تاریخ معاصر ایران، سرانجام مبدا بروز تحول عظیمی چون انقلاب اسلامی شد و صورت بیشرمانه کاپیتولاسیون را برای همیشه در اذهان ملتهای جهان آشکار نمود. هر چند که مبارزه با لایحه آمریکایی کاپیتولاسیون توسط حضرت امام (ره) و حمله شدید ایشان به شاه و آمریکا موجب عصبانیت آنها و تبعید امام (ره) شد اما اثری با شکوه در تاریخ ایران و جهان بر جای گذاشت و سرانجام زمینه های نهضت اسلامی را فراهم ساخت.
    واژه کاپیتولاسیون ریشه در کلمه لاتین (Capitulare) دارد که به معنای شرط گذاشتن برای سازش و تسلیم، واگذاری یک منطقه جنگی یا تسلیم بخشی از نیروی نظامی به دشمن می باشد. کاپیتولاسیون در مفهوم حقوقی آن شامل قراردادهایی است که به موجب آن اتباع کشوری در قلمرو دولتی دیگر مشمول قوانین کشور خویش باشند و از حق دادرسی کنسولی برخوردار گردند.
  • ایران و بازیگران جنگ ظفار
    علیرضا ذاکر اصفهانی صفحه 7
    جنگ ظفار بعنوان یکی از مشخص ترین نمونه های اجرای دکترین نیکسون - کیسنجر در تاریخ دیپلماسی دنیای معاصر از جنبه های گوناگون قابل بررسی است. در این مقاله علل حضور نظامی ایران در این بحران و دخالت مستقیم نظامی در مسایل داخلی یک کشور که به نیابت از ارتش آمریکا و در راستای منافع غرب صورت گرفته مورد کنکاش و بررسی قرار می گیرد. با توجه به رویکرد فعلی آمریکا به سیاست مداخله مستقمیم در امور کشورهایی مانند افغانستان و عراق و نیز عدم تمکین دولتهای متحد آمریکا در مورد تز منطقه ای آن کشور در فضای بین المللی امروز جهان، موضوع این مقاله در خور تامل و توجه بیشتری می باشد.
  • ایران و عراق-از عهدنامه الجزایر تا رویارویی
    حسن یکتا صفحه 8
    عهدنامه الجزایر یکی از عجیب ترین معاهدات بین المللی تاریخ معاصر است. عهدنامه ای که با فشار دولت آمریکا بر عراق امضا شد و در سازمان ملل به ثبت رسیده بود، چهار سال بعد باتشویق و تحریض همان دولت توسط عراق ملغی و نقض گردید. مقصود ایران از امضای این عهدنامه رفع دایمی اختلافات مرزی بود اما عراق این قرارداد را فرصتی برای تجدید قوای سیاسی - نظامی خود می دانست. بررسی سرنوشت این معاهده پراهمیت بین المللی در روابط خارجی ایران و عراق و استفاده ابزاری آمریکا از انعقاد و نقض آن در روند سلطه گری می تواند روشنگر بسیاری از مسایل گذشته و حال ایران معاصر باشد. قسمت دوم از مقاله جنگ ایران و عراق که هم اکنون پیش روی شماست به این مساله اهتمام دارد.
    قطعنامه 348 شورای امنیت در پی طرح شکایت عراق از ایران مبنی بر ادعای تحرکات مرزی از سوی ایران صادر گشت که دو کشور را ملزم به رعایت قرارداد آبی 7 مارس 1974 می نمود. بر این اساس در مرداد و دی ماه سال 1353 (اوت و ژانویه 1975) نمایندگان دو کشور در اسلامبول ترکیه به گفتگو نشستند.
    عراق که از نظر داخلی موقعیت نابسامانی داشت و بویژه با مساله جدایی طلبان کرد که بطور مستقیم و غیر مستقیم توسط شاه ایران و آمریکا حمایت می شدند مواجه بود نسبت به ادعای مرزی خود در قبال ایران نرمش بخرج داد. از این رو، زمینه مذاکرات بعدی و توافق بر سر اعلامیه الجزایر فراهم گشت.
  • تاریخ نگاری در عصر پهلوی
    یعقوب توکلی صفحه 9
    شناخت انقلاب اسلامی بدون توجه به تاریخ عصر پهلوی ممکن نیست. جریان تاریخ نگاری در این عصر عمدتا به وسیله چهره های نزدیک به سلطنت، شکل گرفته است. نگارش تاریخ معمولا براساس نگرش خاص تاریخ نگار به مسائل حکومت و جامعه انجام شده و تحریف وقایع به نحو جدی در آن به چشم می خورد. البته با همه این ها از اهمیت این نوع متون تاریخی برای تحلیل گران تاریخی، کاسته نمی شود، مقاله حاضر در ادامه مباحث نویسنده در شماره های قبل درباره نقد تاریخ نگاری انقلاب اسلامی ضمن تعیین تاریخ نگاری محرمانه، به بررسی و تحلیل یادداشت های تاریخی اردشیرجی و اسدالله علم می پردازد.
    سیاستمداران و دولتمردان سراسر جهان، در کنار مواضع رسمی خود و سیاست هایی که به اجرا در می آورند، رویه های درونی و محرمانه ای را برای اجرای برخی تصمیمات خود دارند که در حالت عادی به اعلان و افشای آن ها رضایت نمی دهند. به همین علت است که بخش قابل توجهی از اسناد مراکز سیاسی و دولتی ممهور به مهر محرمانه و خیلی محرمانه، سری و به کلی سری، فوق سری و غیرقابل رویت برای بیگانگان می باشد. طبیعی است که بخش عمده ای از چنین اسنادها، فرمانها و مکاتباتی از دید نزدیک ترین دوستان نیز مخفی بمانند تا چه رسد به اغیار و دشمنان. در حقیقت سالیان متمادی نیاز است که فرصت رویت آنها فراهم شود. در مواردی نیز دولتها ترجیح می دهند اسناد مهم و بسیار محرمانه را امحا نمایند. این مساله در همه دولتها ساری است. به همین جهت، اغلب مورخان معتقدند تا سالیان سال تاریخ تحولات سیاسی و اجتماعی کشورها و ملتها قابل نگارش نیست، بلکه باید سالهای زیادی از سقوط یک حکومت بگذرد و نظام سیاسی معارض آن نیز ساقط شود، تا شاید بتوان نگارش تاریخ نظام سیاسی را شروع کرد. به عنوان مثال، با توجه به اینکه حکومت پهلوی معارض حکومت قاجاریه بوده و سرنگون شده است و منافع معنوی حکومت جمهوری اسلامی تضاد ویژه ای با قاجاریه ندارد و اسناد محرمانه آن دوران نیز از بوته اختقا بیرون آمده است؛ اینک می توان به تاریخ قاجاریه پرداخت زیرا قابل پردازش علمی است. این سخن تا حدودی در مراکز دانشگاهی پذیرفته شده، اما چنین تلقی می شود که ممکن است دولتها اسناد محرمانه را بصورت و دست چین شده منتشر کنند. صرف نظر از ارزیابی مدعای فوق که در جای دیگر به تفصیل به آن خواهیم پرداخت، توجه به اسناد محرمانه در تاریخ نگاری تحولات سیاسی اجتماعی و نظام های سیاسی بسیار مهم است. با این وجود، ما معتقدیم که بخش قابل توجهی از تاریخ انقلاب اسلامی و تاریخ حکومت پهلوی بدون دسترسی و انتشار این اسناد قابل تبیین کامل نمی باشد. و این بدان معنا نیست که به آنچه پیش رو داریم و نیز به اسناد منتشر شده و منتشر نشده اعتنا نکنیم. به همین خاطر بر این باوریم که مجموعه اسناد محرمانه رژیم پهلوی (یا هر سیستم دیگر) تاریخ نگاری محرمانه و داخلی آن حکومت است و از قضا این اسناد تطابق بیشتری با واقعیت دارند. اینک، متن مقاله منتشر شده در روزنامه اطلاعات به تاریخ 17دی ماه1356 درباره امام خمینی را به عنوان یک ادعای علنی و اعلام شده مورد بررسی قرار می دهیم تا چگونگی تلاش شاه و ساواک در معرفی امام خمینی (ره) به مردم آشکار شود.
  • اعلی حضرت،بایستی پدرشان را فراموش کنند!
    علی ابوالحسنی صفحه 10
    بسیاری از واقعیات تاریخ معاصر را باید در سینه ها جستجو نمود، برخی خاطرات که تاریخ شفاهی نامیدهمی شود، امروزه، رونق یافته است. مقاله ای که پیش روی شماست، گزارشی است از نخستین ناگفته های، تاریخ معاصر ایران به شمار می آید.
    ارتشبد حسین فردوست - چهره مشهور رژیم سابق، و دوست و همراز دیرین محمدرضا پهلوی - در خاطرات خویش، از چند شخصیت سیاسی، اجتماعی وابسته به جناحهای چپ و راست یا مستقل یاد می کند که محمدرضا در اوایل سلطنت خود با آنان دیدار و گفتگوی محرمانه داشته است: «پس از شهریور 20، به دستور محمدرضا، روابط شخصی پنهانی او را با افراد مختلف، مانند دکتر فریدون کشاورز و دکتر مرتضی یزدی (سران حزب توده)، دکتر کریم سنجابی، دکتر مصطفی مصباح زاده، دکتر منوچهر اقبال، مورخ الدوله سپهر، شیخ حسین لنکرانی و غیره، برقرار می کردم»(1) فردوست البته خود، صرفا واسطه تنظیم ملاقاتها بوده و در مذاکرات، حضور چندانی نداشته است، و اگر هم در مواردی حضور داشته، مطلبی از محتوای آن مذاکرات به دست نداده است. خاطرات دکتر قاسم غنی نیز، حاوی شرح ملاقاتها وگفتگوهای دوستانه و خصوصی محمدرضا، در همان سالها، با کسانی نظیر علامه قزوینی و دهخداست که البته بیشتر روی مسائل تاریخی وادبی دور می زده است.
  • دیکتاتوری و نوسازی در ایران
    داوود مهدوی زادگان صفحه 11
    نگارنده در این مقاله به تحلیل پدیده دیکتاتوری و روند مدرنیزاسیون [نوسازی] در ایران پرداخته است. تحلیل تاریخی و فرهنگی ارائه شده در این مقاله در خصوص چگونگی شکل گیری قدرت استبدادی و دیکتاتوری و تلاش غرب برای اجرای شکل خاصی از نوسازی اقماری در ایران خواندنی و درخور توجه است.
    تعیین سرنوشت ایران آشوب زده پس از انقلاب مشروطه، نتیجه قراردادی بود که میان صاحبان شمشیرداخلی با یکی از قدرت های بزرگ خارجی، یعنی انگلیس، بسته شده بود. متجددین غرب گرا، هنگام عقد قرارداد تعیین سرنوشت حضور نداشتند یا، به تعبیر درست تر، دعوت نشده بودند. نخبگان اندیشمند جهان سرمایه داری، عمیقا پی برده بودند که در کشورهای سنتی ریشه دار، چیزی جز نوسازی آنها نمی تواند حاکمیت سلطه جویانه غرب را تضمین کند. خام اندیشی است اگر گمان کنیم که یکی از پیامدهای نوسازی کشورهای زیر سلطه، استقلال و آزادی و پیوستن به خانواده جهان سرمایه داری است. مدرنیزاسیون کشورهای توسعه نیافته، موانع سلطه عقلانیت مدرن را مرتفع می کند. استعمارگران غربی برای رسیدن به این مقصود، در آن دسته از کشورهای آسیایی، آفریقایی و آمریکایی که از اقتدار و میراث سنتی کهنی برخوردار نبودند، مستقیما وارد عمل شدند و ماموران آنها عوامل اصلی نوسازی بودند، ولی در کشورهایی که دارای فرهنگی مقتدر، پیچیده و ریشه دار بودند، ناگزیر اهداف استعماری را به طور غیر مستقیم عملی کردند. در کشورهای نوع اول، بازگانان و مبلغان مسیحی بیش ترین نقش را در تغییر وضعیت اقتصادی و فرهنگی داشته اند. سفر دوم مبلغان مسیحی به کشورهای آفریقایی، معمولا به دستور حکومت های استعماری انجام می گرفت، نه به عنوان فرستاده یک انجمن تبلیغی. «دیوید لیونیگستن»، مبلغ مشهور انگلیسی، در سفر دومش (سال 1859 تا 1864) فرستاده حکومت بریتانیا بود که آن را به قصد گشودن راهی بازرگانی تا رودخانه «زامبزی» در قلب آفریقا انجام داد.(1) فعالیت تبلیغی مسیونرهای مسیحی کاملا در جهت خواست استعمارگران غربی یعنی تخریب سنت بود؛ نویسندگان کتاب انسان شناسی فرهنگی در این باره نوشته اند
  • غرب،مانع گفتگو،تفاهم و داد وستد فرهنگ ها
    علی ابوالحسنی صفحه 12
    با آغاز هزاره سوم میلادی تعامل فرهنگها و تمدنها در تلاطمی عجیب و بهت انگیز افتاده که متاسفانه ریشه های عمیق و تاریخی دارد. اگر می بینیم که در دنیای امروز، گرایش عمومی ملتها و اندیشمندان بسوی گفتگو و تعامل و تبادل مسالمت آمیز تمدنی است ولی امور جاری در صحنه بین المللی برخلاف آن رغم می خورد کمی باید به عقب برگشت و اوراق نیم سوخته تاریخ روابط بین الملل مرور کرد. با مروری گذرا بر سیره تاریخ شرق و غرب در مناسبات فرهنگی به وضوح در می یابیم که از قرنها پیش تاکنون قیصرها و امپراطورها و ملکه ها و سردمداران حکومتهای مغرب زمین در تسامح و تساحل فرهنگی هرگز همسنگ با شرقیان و بویژه مسلمانان عمل نکرده اند. ظهور پدیده استعمار در عرصه بین المللی این ناهمگونی را وسعت و عمق بخشید و «گفتگو، تفاهم و داد و ستد فرهنگها» را به «ستیر و برخورد خصمانه» بین ملتها مبدل ساخت و در راه پیشبرد چرخ غول آسای خود تا توانست لطافت ها و ظرافتهای اخلاقی فرهنگها را در هم شکست و همه را به جان هم انداخت. اینست که امروزه باید برای بدیهی ترین اصل اساسی تمام ادیان و فرهنگهای بزرگ جهان در مورد همگرائی و تبادل، به مجادله و مناقشه بپردازیم تا جهان را دعوت کنیم که به گفتگوی فرهنگ ها و تمدنها بیاندیشند، نه برخورد تمدنها. اما غرب که ماهیت استعماری خودش را حفظ کرده و تنها چهره مدرن تری بدان بخشیده است، با هزار ترفند سیاسی، خبری و روانی هنوز هم به همان راه می رود و ملتها و اندیشمندان آنها را در چمبره استراتژی های موهوم فرهنگی خویش محصور و مهجور می سازد. مقاله زیر مباحث جالب و تامل برانگیزی در این خصوص ارائه می کند که توجه خواننده گرامی را به آن جلب می کنیم.