فهرست مطالب

پژوهشنامه فلسفه دین (نامه حکمت) - سال هفتم شماره 1 (پیاپی 13، بهار و تابستان 1388)
  • سال هفتم شماره 1 (پیاپی 13، بهار و تابستان 1388)
  • 196 صفحه، بهای روی جلد: 30,000ريال
  • تاریخ انتشار: 1388/11/20
  • تعداد عناوین: 8
|
  • هومن محمد قربانیان، سید محمدعلی حجتی صفحه 5
    در سنت فلسفی، همواره مفهوم صدق در ضمن مؤلفه سمانتیکی واقع گرایی و در تعاریف متعددی که از آن و نقطه مقابل، یعنی ضد واقع گرایی، ارایه شده مورد بحث قرار گرفته است؛ هر چند این تعاریف، تاکنون به دلایل متعددی نتوانسته اند جامع و مانع باشند و انتظارات همه فیلسوفان را برآورده سازند. بسیاری از تئوری ها، از جانب ابداع کنندگان آن ها واقع گرایانه بوده اند اما با توجه به برخی از تعاریف واقع گرایی، ضد واقع گرا هستند. در این مقاله، تعریفی بنیادین از واقع گرایی ارایه می شود که مبتنی بر نوع رویکردی است که یک فیلسوف دارد. از سوی دیگر، تئوری حداقلی صدق که از سوی پل هورویچ ارایه شده است و از جمله تئوری های فروکاهشی محسوب می شود، معرفی می گردد. این تئوری، با کمترین ابزارهای نظری و مفهومی قادر است علت و چگونگی کاربرد محمول «صادق است» را تبیین کند.
    در این مقاله، سه ادعای اصلی بررسی و نقد می شوند: اول این که استدلال می شود تئوری حداقلی، به راستی حداقل تئوری ممکن در باب صدق است و باید در دل تمام تئوری های دیگر صدق نیز وجود داشته باشد. ادعای دوم چنین است که اگر در نظر فیلسوفی، نوعی ناسازگاری و تضاد میان موجودیت مستقل فاکت ها و دست رسی معرفتی به آن ها وجود داشته باشد، تئوری او ضد واقع گرا خواهد بود؛ چه درصدد رفع این ناسازگاری باشد و چه آن را اصیل و حل ناشدنی بداند. اما در نظر فیلسوف واقع گرا، چنین تضادی وجود ندارد. ادعای سوم این است که اگر تعریف فوق از واقع گرایی قبول شود، آنگاه می توان تبیین کرد که هیچ رابطه ای میان صدق و بحث واقع گرایی وجود ندارد؛ و اگر چه استقلال مفهوم صدق از واقع گرایی، در مورد تئوری حداقلی صدق نیز درست است اما این تئوری صدق، حداقل ترین تئوری ای می باشد که باید توسط واقع گرایان پذیرفته شود؛ زیرا می تواند علت حضور و کاربرد مفهوم صدق را در تمام تعاریف دیگری که از واقع گرایی شده است تبیین کند.
    کلیدواژگان: تئوری های صدق، تئوری حداقلی صدق، واقع گرایی علمی، ضد واقع گرایی علمی
  • احمدرضا همتی مقدم صفحه 35
    زمینه گرایی معرفتی دیدگاهی جدید در معرفت شناسی است که انگیزه ظهور آن، تلاش برای حل مسئله شک گرایی بوده است. این دیدگاه، اگر چه در حوزه معرفت شناسی ظهور کرده و ادعای حل یکی از قدیمی ترین مسائل آن را دارد، در واقع آموزه ای سمانتیکی است. زمینه گرایی معرفتی دیدگاهی درباره شروط صدق جملات معرفتی است؛ جملاتی مانند «S می داند که P» و «S نمی داند که P». این دیدگاه، به نوعی چرخش زبانی در معرفت شناسی است. زمینه گرا قصد دارد با استفاده از معنا و سمانتیک جملات معرفتی، مسائل معرفت شناسی را حل کند. در این مقاله، یکی از مبانی سمانتیکی زمینه گرایی - یعنی استاندارد معرفتی به عنوان مولفه بیان نشده- را بررسی خواهیم کرد و نشان خواهیم داد که ادعای سمانتیکی آن ها، در بهترین حالت محل مناقشه خواهد بود.
    کلیدواژگان: زمینه گرایی معرفتی، سمانتیک جملات معرفتی، مؤلفه های بیان نشده، دانستن، شروط صدق، سمانتیک، جملات معرفتی، معنای گوینده، اظهار، دلالت های کنایی
  • مصطفی مهاجری صفحه 67
    نظریه حداقلی صدق (MT) نظریه ای است که پول هاریچ آن را مطرح کرده و به دفاع از آن پرداخته است. این نظریه، در گروه نظریه های انقباضی صدق قرار می گیرد و می توان آن را جدیدترین گونه از این نظریات محسوب کرد. هاریچ ادعا می کند MT، «شرایط کفایت» نظریه های صدق را برآورده می سازد؛ یعنی با استفاده از آن می توان همه امور واقع مربوط به صدق را تبیین کرد. در این مقاله، چهارچوب کلی MT و شرایط کفایت آن به اختصار معرفی می شوند.
    بعضی منتقدان تلاش کرده اند با نشان دادن امور واقعی که به نظر می رسد به صدق مربوط هستند ولی ظاهرا MT نمی تواند آن ها را تبیین کند، کفایت MT را مورد تردید قرار دهند. انتقادهای آنیل گوپتا و اسکات سومز در این چهارچوب کلی قرار می گیرد. به طور خاص آن ها می خواهند نشان دهندMT کفایت لازم را برای تبیین امور واقع کلی ندارد و اصطلاحا با مسئله تعمیم روبه رو است. در ادامه مقاله، انتقادهای گوپتا و سومز مرور می گردد، پاسخ هاریچ به آن انتقادها مورد بررسی و ارزیابی قرار می گیرد، و استدلال می شود که پاسخ او به انتقادهای مطرح شده رضایت بخش نیست. در پایان، پاسخ دیگری به انتقادهای مطرح شده فراهم می شود و نشان داده می شود که پاسخ پیشنهادی، هیچ یک از مشکلات پاسخ هاریچ را ندارد.
    کلیدواژگان: نظریه حداقلی صدق، پول هوریچ، حداقل گرایی، نظریه انقباضی صدق، انقباض گرایی، مسئله تعمیم
  • هاشم مروارید صفحه 91
    قیاس ناپذیری در فلسفه علم می گوید که پادایم ها/نظریه های علمی رقیب، هر چند از اصطلاحات واحدی استفاده می کنند، اما راجع به موضوع واحدی سخن نمی گویند و در نتیجه، دانشمندانی که در پارادایم های علمی رقیب بسر می برند یا از نظریه های بنیادین علمی رقیب دفاع می کنند، حرف یکدیگر را نمی فهمند. مقاله حاضر، کوششی است برای بررسی و نقد این تز. مؤلف ابتدا با تمرکز روی دو مدافع اصلی این تز، یعنی توماس کوهن و فایرابند، آن را در بستر تاریخی خود توضیح می دهد. سپس سعی می کند مقدمات استدلال آنان بر این تز را آشکار نماید، و در نهایت تلاش می کند با استفاده از نظریه برون گرایی معنایی در فلسفه زبان، یکی از مقدمات اصلی این استدلال را رد کند. در توضیح این نظریه، روی دو چهره اصلی این جریان، یعنی کریپکی و پاتنم، تمرکز خواهد شد. از نظر مؤلف، برون گرایی معنایی، راهی برای رد تز قیاس ناپذیری است.
    کلیدواژگان: قیاس ناپذیری، انقلاب علمی، پارادایم علمی، نظریه بنیادین علمی، نظریه بافتی معنا، تز تغییر معنا، نظریه برون گرایی معنایی
  • امید کریم زاده صفحه 107
    در این مقاله، ابتدا خلاصه ای از نظریه های مربوط به دلالت نام های خاص در زبان را بررسی می کنیم و سپس نظریه علی نام های خاص اونز را مطرح خواهیم کرد. از آنجا که نظریه اونز، از نظریه های علی و نظریه های وصفی نام های خاص، به یکسان نسب برده است، آشنایی اجمالی با این نظریه ها برای فهم نظریه اونز سودمند خواهد بود. در بخش مربوط به نظریه های وصفی، نظریه های فرگه و راسل؛ و در بخش مربوط به نظریه های علی، نظریه های میل و کریپکی، به طور مختصر بحث خواهند شد. پس از شرح نظریه علی اونز و بیان امتیاز آن بر نظریه کریپکی، انتقادات وارد بر نظر اونز را بررسی خواهیم کرد.
    کلیدواژگان: نظریه نام های اونز، نظریه های علی ارجاع، نظریه های وصفی ارجاع، منشا اصلی، نام خاص، تغییر مرجع، دلالت گوینده، دلالت نام، دال محض
  • ساجد طیبی صفحه 131
    رفتار زبانی نام های خاص در متن های گرایش های گزاره ای، یکی از دیرپاترین مشکلات پیش روی رویکرد میلی به معناشناسی نام های خاص است. پازل های فرگه و کریپکی، دو نمونه از این مشکلات اند. طرفداران این رویکرد، تلاش های بسیاری برای حل این معماها انجام داده اند. در این مقاله، ضمن مروری بر راه حل های مختلف ارائه شده، تلاش شده است تا بر اساس رویکرد جدید کیت فاین به معناشناسی نام های خاص، که معناشناسی ربطی خوانده می شود، راه حلی جدید و یک پارچه به این پازل ها ارائه شود. نشان داده می شود که این راه حل جدید، هم به چارچوب نظریه میلی متعهد است و هم نسبت به دیدگاه های رقیب، شهودهای ما را درباره متون گرایش های گزاره ای و ماهیت پازل ها، بهتر برآورده می سازد.
    کلیدواژگان: معناشناسی نام های خاص، دیدگاه میلی، معناشناسی ربطی، پازل فرگه، پازل کریپکی
  • محسن زمانی صفحه 167
    دو روی کرد میلی و توصیفی در معناشناسی نام های خاص، هر کدام برآوردگار شهودهایی و در عین حال ناقض شهودهایی دیگرند. سینز بوری کوشیده است تا با معرفی نظریه دلالت بدون مدلول (RWR)، نظریه ای بینابین دو نظریه فوق ارائه دهد. در این مقاله، ابتدا به انگیزهای معرفی RWR، همچون حل برخی مشکلات در متون موجهه، به دست دادن معناشناسی ای درخور برای نام های تهی و وفاداری به نظریه معنای دیویدسون، پرداخته می شود و سپس نظریه مختار او تقریر و نقد می شود. در بخش آخر، کوشش می شود برخی مسائلی که برای نظریه میلی مطرح شده است، حل شود. از آنجا که RWR بیشتر نظریه ای میلی است تا توصیفی، این خود می تواند نشان دهد که بیش از دو نظریه پیشین، برآوردگار شهودهای ماست.
    کلیدواژگان: نام خاص، نام تهی، منطق آزاد، تعمید ناخواسته
|
  • Hooman Mohammad Ghorbanian, Dr. Sayyed Mohammad Ali Hojjati Page 5
    In philosophy, the concept of truth has been always discussed through the debates about the semantic dimension and the definition of realism and anti-realism; however, none of these definitions are considered to be a complete one and none satisfies all philosopher's expectations. Most of the theories whose innovators have thought of them to be a realist, appear to be anti-realist according other philosophers. In this article a fundamental definition of realism is presented which is based on the approach of a philosopher. Minimalist theory of truth is a deflationary theory presented by Paul Horwich. By using minimal theoretic concepts, this theory can explain the application of the predicate "…is true". In this article three claims are investigated; first, the argument that the minimalist theory is the possible minimal theory regarding truth theories and it should be included in all theories of truth.The second claim is that if a philosopher suspects the consistency of autonomy of theoretical facts and their accessibility, his theory would be anti-realism, whether he intends to solve that problem or not; but, a realist philosopher doesnt see such a problem. The third claim is that if such a definition of realism is accepted, it shows that there is no relation between a theory of truth and realism; and, although this independency of the concept of truth from realism is correct concerning the minimalist theory of truth, but it should be accepted by realists because it can explain all the appearances and applications of truth predicate in all other definitions of realism.
  • Dr. Ahmadreza Hemmatimogaddam Page 35
    Epistemic Contextualism is a recent view in epistemology that has evolved primarily as a response to skepticism. Epistemic Contextualism is a semantic thesis and is the view that the truth conditions for knowledge attributions, sentences of the form “S knows that P” and “S doesn’t know that P”, can vary across contexts as a result of shifting epistemic standards. This view, in fact, is a linguistic turn in epistemology. Contextualist seeks to explained epistemological problems by semantics of knowledge sentences. In this paper I will examine one of the semantics foundations of Contextualism, that is epistemic standard as a unarticulated constituent, and will show that their epistemic claim is controversial and unpleasant.
  • Mostafa Mohajeri Page 67
    The Minimal Theory (abbreviation: MT) has been developed and defended by Paul Horwich. This theory can be classified as a deflationist theory of truth and it is the most recent one among them. It is claimed by Horwich that MT can satisfy the “adequacy condition” of theories of truth, that is, it can explain all facts about truth. In this paper the main themes of MT and its adequacy condition are introduced.Some critics have tried to refute Horwich’s adequacy claim by referring to the facts which appear to be about truth but, supposedly, cannot be explained by MT. This is the general strategy of Gupta and Soames in their criticism of MT. In particular, they aimed to show that MT does not have the required adequacy to explain general fact and, in other word, that it is faced with the so-called ‘generalization problem’. I will review the criticism which is made by Gupta and Soames, examine Horwich’s response to these criticisms, and argue that his answer to the criticism is not satisfying. In the end, Then, I will propose an answer to the criticism and will show that my answer does not have any deficiencies of Horwich’s answer.
  • Hashem Morvarid Page 91
    The incommensurability thesis, in philosophy of science, says that competing scientific paradigms/theories, although using the same terms, do not talk about the same matter and so, the scientists who work in competing scientific paradigms or defend competing scientific theories cannot understand each other. This paper aims to examine and criticize the incommensurability thesis. I first try to elucidate the thesis in its historical context. For doing so, I focus on its two main proponents: Thomas Kohn and Paul Fayerabend. Then, I bring out the premises of their argument for the thesis. Finally, I use the theory of semantic externalism to reject a main premise of their argument. To explain the theory of semantic externalism, I focus on its tow most important defenders: Saul Kripke and Hillary Putnam. I believe that “semantic externalism is a way of refuting the incommensurability thesis”.
  • Omid Karimzadeh Page 107
    In this article, I provide a brief form of some important theories of name's denotation and then I focus on Evan's causal theory of names. Since Evan's theory is inherited by causal and descriptive theories, a brief acquaintance with these both theories will be helpful. When discussing descriptivist theories, I will examine Frege and Russell's views briefly, and when discussing causal theories I will focus on Kripke and Mill's theories in reference of proper names. I show some faults in Kripke's theory and then I refer to the problem of change of reference. After explication of Evan's causal theory and its difference and its advantage over Kripke's causal theory, I will explicate some critical points concerning his theory.
  • Sajed Tayyebi Page 131
    The linguistic behavior of proper names in propositional attitude contexts is one of the most resisting problems for the Millian approach to the semantics of proper names. Puzzles of Frege and Kripke are two examples of these problems. The advocates of Millian approach provide many different solutions for these puzzles. In this paper, after a brief survey of these solutions, I attempt to provide a new and unified solution to these puzzles. This solution is based on Kit Fine’s new approach to semantics of proper names, which is called Relational Semantics. I will argue that this new solution both is committed to Millian framework and satisfies our intuition about propositional attitude contexts and the nature of puzzles.
  • Mohsen Zamani Page 167
    There are two approaches to semantics of proper names, Millian and descriptive theory. Each one satisfies some of our linguistics intuitions and does not satisfy others. Avoiding problems of those theories, Sainsbury has developed a hybrid theory, which is called "Reference without Referent" (henceforth: RWR). Firstly, I mention some motivations of suggesting RWR (solving some problems in modal context, providing an acceptable semantics for empty names and committing to Davidson's theory of meaning). Then I illustrate and criticize this theory. In last section I attempt to solve some puzzle which Millian theory comes from with them. Because RWR is more close to Millian theory rather descriptive theory, enabling to solve those problems shows that RWR can satisfy our linguistics intuitions better than two other alternatives.