فهرست مطالب

  • سال دوم شماره 1 (پیاپی 3، بهار و تابستان 1383)
  • تاریخ انتشار: 1383/05/15
  • تعداد عناوین: 12
|
  • صفحه 5
  • عبدالرسول کشفی صفحه 9
    افلاطون در رساله ی تئوتتوس معرفت را «باور صادق موجه» تعریف می کند. این تعریف که به تعریف (یاتحلیل) سه جزئی معرفت معروف است تا دهه ی 1960م تعریفی غالب برای معرفت به حساب می آمد. در سال 1963م ادموند گتیه، فیلسوف آمریکایی، در مقاله ای سه صفحه ای، ضمن پذیرش لازم بودن اجزاء سه گانه، با طرح دو مثال نقضی، کافی بودن آنها را مورد تردید قرار داد. از آن زمان تاکنون پاسخ های متعددی به مثالهای نقضی گتیه داده شده است. دسته ای از این پاسخ ها، ضمن پذیرش ایراد گتیه در کافی نبودن شرایط سه گانه، با افزودن شرط چهارمی در پی تکمیل شرایط سه گانه برآمده اند. در این مقاله ضمن بررسی و نقد این قبیل پاسخ ها نشان می دهیم که تلاش در این زمینه تاکنون ناموفق بوده و ایراد گتیه همچنان به قوت خود باقی است.
    کلیدواژگان: معرفت، تعریف (تحلیل) سه جزئی معرفت، ادموند گتیه، مثال های نقضی گتیه
  • بیوک علیزاد صفحه 29
    در فلسفه ی اسلامی، معرفت شناسی، پیش از ملاصدرا به طور خاص مورد عنایت فیلسوفان نبوده است؛ و آنچه در این باب آورده بودند، به تبع مسائل دیگر بوده است. ملاصدرا برای اولین بار بطور جدی این مساله را مطرح نمود و پس از نقد و بررسی اقوال فیلسوفان سلف، در باب آن، نظریه پردازی کرد. نظریه معرفت شناختی ملاصدرا، متشکل از سه مؤلفه ی اساسی است: صور علمی (= معلوم بالذات)، فاعل شناسا (= نفس) و نسب و روابط دوسویه ای که صورت های علمی در فرایند شناخت واجد آنها می شوند.
    صورت های علمی از یک سو حاکی از ماورای خود بوده و واسط ی علم ما به اشیاء دیگر هستند و از سوی دیگر مرتبط با فاعل شناسا و حاصل در نفسند. ملاصدرا در باب هر سه مؤلفه ی یاد شده نوآوری هایی دارد؛ و از مجموع آنها نظریه ای ابتکاری و توانمند در باب شناخت و معرفت ساخته و پرداخته است.
    ملاصدرا در مقام نظریه پردازی در این باب و متلائم کردن آن با دستگاه فلسفی خود بسیار قوی ظاهر شده است، اما در مقام استدلال و توجیه نظریه خود، سخنان او قدرت و انسجام لازم را ندارد. این امر سبب تشتت آراء شارحان نظریه او و ارائه ی تقریرهای متعارض از سوی آنان شده است. مفروض این مقال آن است که نظام فلسفی صدرا ابزار و امکانات لازم را برای توجیه نظریه او دارا می باشد. از این رو در این مقاله، نخست به معرفی کوتاه نظریه معرفت شناختی ملاصدرا می پردازیم و ضمن مقایسه آن با نظریات فیلسوفان پیشین در حوزه اندیشه اسلامی، دلایل آن را بازخوانی و بازسازی می کنیم. گفتنی است که بخشی از نظریه صدرا که بیشتر از بخشهای دیگر چالش برانگیز بوده است؛ یعنی رابطه ی صورت های علمی با نفس، مورد توجه اصلی این مقاله است و تنها دلایل این بخش باز تولید شده است.
    کلیدواژگان: نظریه شناخت، توجیه، دلیل، مدعا، نسبت، تلائم، نظام
  • حسین هوشنگی صفحه 51
    انقلاب کپرنیکی کانت و گشودن طریقی بینابین تجربه گرایی و عقلگرایی، بر محور ارائه تلقی نوینی از عین و شیء و عینیت صورت گرفت. تبدیل شیء به موضوع و متعلق، و گذر از موضوع و متعلق به متعلق شناخت و مفهوم متعلق شناخت و مصبوغ به صبغه ذهن دانستن «عین»، راهی طولانی است که کانت در فاصله گرفتن از سنت های پیشین فلسفی طی کرد. تدقیق و موشکافی در کارکرد مفهوم «متعلق» در وحدت بخشی به کثرات حسی و در قالب قضیه درآوردن آنها، و پی جویی از نقش سایر مفاهیم خصوصا مقولات فاهمه در نسبت با عین و کارکرد وحدت بخشی، از دیگر موضوعات مرتبط با بحث می باشد. نحوه ی امکانپذیری احکام تالیفی پیشینی و نیز وجه تمایز و تفاوت احکام تجربی از احکام ادراکی ذهنی هم به نوعی بر تلقی خاص از «عین» در فلسفه کانت ابتناء دارد. عینیت و حقیقت هم از نظر کانت در پرتو این بحث ایضاح می شود.
    کانت متعاقب این مباحث در کنار تقسیم دوگانه نومن/فنومن، شیء را هم به استعلایی و تجربی تقسیم می کند. بررسی ارتباط و نسبت این دو تقسیم با هم و نیز توابع و پیامدهای تقسیم شیء در قائل شدن به ایده الیسم و ذهنیت گرایی و یا پدیدار گرایی از دیگر مباحث مقاله می باشد. از این رو، ملاحظه می کنیم که مفهوم «عین» با مفاهیم و آموزه های اساسی فلسفه کانت شبکه در هم تنیده و پیوسته ای را تشکیل می دهد، به طوری که بررسی آن به نوعی راهگشای فهم نظام مند فلسفه کانت می باشد.
    کلیدواژگان: کانت، عین، عینیت، حقیقت، احکام تجربی، احکام تالیفی پیشین، مقولات فاهمه
  • امیر مازیار صفحه 71
    یکی از مشکلات فهم و تفسیر «مابعدالطبیعه» ارسطو، فهم ساختار مباحث این کتاب است. در حالیکه مفسران قدیم مابعدالطبیعه این مجموعه را واحد و دارای ساختاری منسجم می دانستند، بسیاری از مفسران جدید ارسطو بر آنند که این مجموعه دارای وحدت نیست، و مباحث موجود در آن، خصوصا بحث «وجودشناسی» در کتاب های میانی و بحث «الهیات» در کتاب های پایانی، با یکدیگر انسجام فلسفی ندارند. در مقاله حاضر سعی شده است بر اساس «دشواری ها»ی کتاب بتا که می توان آن را فهرست موضوعی این کتاب تلقی کرد نظری در باب ساختار «مابعدالطبیعه» ارسطو طرح شود و نظریات متفاوت در این باب مورد نقد قرار گیرند.
    کلیدواژگان: ارسطو، مابعدالطبیعه، دشواری، تحول گرایان، وحدت گرایان
  • مرتضی قرایی صفحه 93
    در این نوشتار، نخست نگاهی کوتاه به مهمترین دغدغه فکری فیلسوفان یونانی پیش از ارسطو داریم، که می تواند زمینه و خاستگاهی برای اندیشه جوهر باشد؛ سپس اشاره ای به موضعگیری ارسطو در برابر دو جریان فکری پیش از خود، افلاطونیان و مادیگراها، خواهیم داشت. پس از آن خواهیم کوشید رای ارسطو در باب مساله جوهر، دومعنایی که وی از جوهر ارائه می دهد، و ویژگی های جوهر به معنای نخستین را بر اساس دو کتاب مقولات (ارگانون) و متافیزیک او گزارش کرده، و در برخی موارد تحلیل و نقد کنیم.
    کلیدواژگان: ارسطو، جوهر، تغییر، ثبات، مکتب افلاطون، مادیگرایی
  • سیدمحمود یوسف ثانی صفحه 111
    نویسنده در این مقاله کوشیده است با توجه به تعاریفی که منطقدانان مسلمان از دانش منطق به عمل آورده اند، ضمن طبقه بندی آنها در دو گروه تعاریف نفسی و تعاریف قیاسی و همچنین با عنایت به غایاتی که آنان برای علم منطق برشمرده اند و تفکیک آنها به غایات معطوف به صورت و ماده و غایات معطوف به صرف صورت، از گفتار آنان چنین استنتاج کند که منطق بنا به تعریف و غایت خود، اولا و بالذات ناظر به صورت اندیشه است نه ماده آن و دو بخش تصور و تصدیق منطق نیز اساسا، مربوط به مقام استدلال است نه مقام تعریف و مباحث مربوط به ماده استدلال و همچنین مباحث مربوط به تعریف را باید در علوم خاص دیگر پی گیری نمود. در این مقاله همچنین از مسائل دیگری همچون رابطه منطق و نحو و دلایل بی نیازی برخی علوم از منطق سخن به میان آمده است.
    کلیدواژگان: منطق، منطقدانان مسلمان، تعریف، استدلال، ماده، صورت، نحو
  • محمد سعیدی مهر صفحه 125
    امروزه تمایز میان جهات جمله ای (de dicto) وجهات شیئی (de re) از مباحث بسیار مهمی است که هم در حوزه منطق موجهات و هم در قلمرو متافیزیک تحلیلی، جایگاه ویژه ای یافته است. برای مثال، پذیرش ضرورت شیئی یکی از مبانی اساسی پذیرش ذات گرائی(essentialism) است. در این مقاله پس از اشاره ای کوتاه به سابقه این تمایز در فلسفه غرب و اسلامی به تفاوت نحوی و معنائی این دوگونه جهت پرداخته می شود. در ادامه تفاوت تفکیک جمله ای / شیئی با دو تفکیک مشابه بررسی می گردد و در پایان نگاهی به رابطه جهات جمله ای و جهات شیئی خواهیم داشت.
    کلیدواژگان: منطق موجهات، جهت جمله ای، جهت شیئی، جهت ربط، جهت سور، ابن سینا، پلنتینگا
  • مسعود صادقی علی آبادی صفحه 149
    نسبیت گرایی معرفت شناختی در اخلاق، با پذیرش دست کم برخی تفاوت های اخلاقی به این تفاوت ها برحسب ارزش های معرفتی مانند صدق و توجیه پذیری عطف توجه می کند. ارائه تحلیلی نسبیت گرایانه از گزاره های اخلاقی که هم اطلاق اصطلاحات معرفتی در آنها را بپذیرد و هم تفاوت های اساسی و اختلاف های حل ناشدنی را تبیین کند بخش محوری تلاش دیوید ونگ، فیلسوف چینی الاصل آمریکائی است که تحولات اخیر در فلسفه زبان را نیز مدنظر قرار داده است. این جستار در پنج بخش تنظیم شده است: مقدمه؛ تحولات اخیر در فلسفه زبان؛ نقص های نظریات نسبیت گرایانه پیشین؛ تحلیل نسبیت گرایانه ونگ از گزاره های اخلاقی؛ بررسی و نقد تحلیل نسبیت گرایانه ونگ
    کلیدواژگان: نسبیت گرایی اخلاقی، دیوید ونگ، نظریه صدق، نظریه دلالت، فرااخلاق
  • جیمز ریچلز ترجمه: ایرج احمدی صفحه 183
    نسبی انگاری فرهنگی و شخصی انگاری اخلاقی، دو نظریه مخالف عینی گرائی اخلاقی اند. در این نوشته، جیمز ریچلز، نشان می دهد که نسبی انگاری فرهنگی مبتنی بر استدلالی نامعتبرست؛ پیامدهای جدی انگاشتن آن نامعقول اند؛ و اختلاف نظر اخلاقی را بیش از آن که هست، تصویر می کند. در عین حال بر آنست که می توان درسهائی از این نظریه آموخت.
    نویسنده، در ادامه، دو روایت شخصی انگاری اخلاقی را مطرح و نقد می کند؛ روایت اول را بدلیل آنکه منکر دو واقعیت خطاپذیری انسانها و اختلاف نظر اخلاقی آنهاست، مردود می شمارد(شخصی انگاری ساده)، و روایت دوم را بدلیل اینکه نمی تواند نقش عقل و استدلال را دراخلاق توضیح و تبیین کند، ناقص قلمداد می کند(عاطفه گروی). وی نشان می دهد که اقامه دلیل و استدلال در اخلاق ممکن و مطلوب است و به همین دلیل اخلاق، عینی است، نه تابع ذوق و سلیقه شخصی یا مقبولات فرهنگی یک جامعه خاص.
    کلیدواژگان: اخلاق، نسبیت گرایی، عینیت گرایی، شخصی انگاری، عاطفه گروی
  • فرم اشتراک
    صفحه 217
|
  • Dr. Abdollrasul Kashfi Page 9
    In Teatetus, Plato defines knowledge as “true Justified belief”. Known as tripartite definition (or analysis) of knowledge, by 1960s it was a dominant definition for knowledge. In 1963, American philosopher Edmund Gettier in short paper, accepting necessity of three parts, has presented us with two counterexamples to the claim that knowledge is completely justified true belief. Since that, it has given numerous answers to Gettier’s counterexamples. Some of these answers accept Gettier’s objection to sufficiency of three fold conditions, try to complete it by adding a fourth condition. This essay surveys and criticizes answers of this kind and shows that these efforts werenot successful by now and that Gettier’s objection is yet remained.
  • Dr. Beyook Alizadeh Page 29
    In Islamic philosophy before Mullā Sadrā epistemology was not principal concern of philosophers, and what they have said in this matter was in relation to other problems. First Mullā Sadrā take this problem seriously and after examining sayings of prior philosophers, theorizes about it. Epistemological theory of Mullā Sadrā consist of three fundamental elements: scientific forms or images (object per se), the subject (soul), and mutual relations that scientific forms acquire in process of knowing. On the one hand, scientific forms represent beyond themselves and are intermediaries of our knowledge of other things, and on the other hand, they are in relation to the subject and are acquired in soul. Mullā Sadrā has novelties about all above-mentioned elements, and from all of them has made a novel and powerful theory of knowledge. While Mullā Sadrā theorizing is coherent with his system of philosophy, his theory lacks coherent justification. This diverge view of commentators on his theory. Assumption of this essay is that Mullā Sadrā system of philosophy has necessary tools and possibilities for justifying his theory. Hence, in this essay, at first we briefly introduce epistemological theory of Mullā Sadrā and compare it with theories of prior muslim philosophers,and then reconstruct its reasons, It must to be said that part of Mullā Sadrā theory that was more challenging, ie, relation of scientific forms with soul, is principal concern of this essay.
  • Dr. Hossein Hooshangi Page 51
    Copernican revolution of Kant and his opening a way between empiricism and rationalism was centred round a new conception of object, thing, and objectivity. Reducing thing to object and passing from object to object of knowledge and painting “object” in mental colours, is a long way that kant was passed, by keeping distance from prior philosophical traditions. Showing exactly what is the function of “object” in uniting sensible representations by grasping them in concepts and combining these concepts in a judgment, and seeking the role of other concepts, specially pure concepts of the understanding, in relation to object and the function of uniting are other related topics. Kant’s explanation of how apriori synthetic judgments are possible, and how empirical judgments are distinguishable from subjective judgments are based in some sense on certain conception of “object” in his theoretical philosophy. For Kant, objectivity and truth are clarified in light of this discussion. Then, along with dichotomy of noumenon and phenomenon, Kant divides thing into empirical and transcendental, and surveys relation of these two divisions and their consequences with idealism, subjectivism or phenomenalism. Hence, we consider that the concept of “object” and fundamental concepts and doctrines of Kant’s philosophy make a complicated network, so that examining this concept provides a key to systematic understanding of philosophy of Kant.
  • Amir Maziar Page 71
    One of the difficulties of understanding and commentating on Aristotle’s “Metaphysics” is understanding the structure of it. While ancient commentator of metaphysics regarded it as one collection that have Coherent structure, most of the modern commentators on Aristotle hold that this collection does not have unity and its topics, specially topic of ontology in middle books and topic of theology in final books, do not have philosophical consistency with each other. In this essay, based on problems of book III (B), which can be regarded as Metaphysics’ table of contents, it is tried to offer a theory about structure of Aristotle’s Metaphysics and to criticize different theories in this matter.
  • Morteza QaraЇ Page 93
    In this essay, at first we glance one’s eye down most important intellectual concern of Pre-Socratics, which can be seen as context and origin for idea of substance, and then look at Aristotle’s stand on two intellectual trends before himself, ie, Platonism and materialism, and finally we try to report and in some cases, analyse and criticize Aristotle view of the problem of substance, two meanings he meant by it and its attributes in first meaning, according to Organon and Metaphysics.
  • Dr. Seyyad Mahmood Yousofsani Page 111
    In this essay, the author tries to classify definitions, which were offered by muslim logicians for logic, into two categories of intrinsic and derivative definitions, and to separate form and matter oriented goals from merely form directed goals that they cite for logic. Then he infers from their sayings that logic according to its definition and goal is primarily and essentially directed to not matter but form of thought, and that two parts of logic, ie, concept and assent, are basically relevant to not context of definition but of argumentation, and that the discussions concerning matter of argument and definition must be sought in other special disciplines. In this essay, also the relation between logic and syntax, and reasons of needlessness of some sciences to logic has been studied.
  • Dr. Mohammad S., Aacute, Idi Mehr Page 125
    Nowadays, one of the most important discussions in modal logic and analytic metaphysics is the distinction between de dicto and de re modalities. For example, one of the basic foundation of accepting essentialism is acceptance of de re necessity. This essay points to the history of this distinction in Islamic and Western Philosophy, and then deals with syntactical and semantical difference between these two kinds of modality, and compares this distinction with two similar distinctions, and finally looks at relationship of de dicto and de re modalities.
  • Dr. Masoud Sadegi Aliabadi Page 149
    Epistemological relativism presupposes at least some fundamental moral differences, and addresses those differences in terms of epistemic values such as truth and justifiability. To suggest relativist analysis of moral statements which account for both cognitive locutions found in moral language and the differences in moral beliefs is main task of Wong’s theory, that also considered new developments in philosophy of language. This essay consists of five sections: introduction; recent development in philosophy of language; faults of prior relativist theories; Wong’s relativist analysis of moral statements; critique of Wong’s relativist analysis.
  • James Rachels Page 183
    Cultural relativism and ethical subjectivism are two theories that are against ethical objectivism. In this essay, James Rachels shows that cultural relativism is based on invalid argument; that the consequences of taking it seriously are irrational; that it exaggerates moral disagreement. Yet he holds that we can learn lessons from it. Next, he presents and criticizes two versions of ethical subjectivism; the first version (simple personalism) is rejected by him, because it denies the facts of humen fallibility and moral disagreement. The second version (emotivism) is regarded incomplete, because it can not explain the role of reason and argumentation in ethics. He shows that argumentation and reasoning in ethics is possible and favourable, and because of this, ethics is objective, not subject to personal taste or cultural assumptions of cultural assumption of one special society.