فهرست مطالب

پژوهشنامه ادبیات تعلیمی - پیاپی 2 (تابستان 1388)
  • پیاپی 2 (تابستان 1388)
  • 170 صفحه، بهای روی جلد: 10,000ريال
  • تاریخ انتشار: 1388/06/20
  • تعداد عناوین: 8
|
  • محمد فشارکی صفحات 1-10
    علوم بلاغی که در آغاز با تامل و تدبر در قرآن و حدیث و اشعار عربی پدید آمد، شامل سه علم عمده معانی، بیان و بدیع می شود. معانی و بیان زیر ساخت بلاغت است، در حالی که بدیع به جهات روبنایی آن توجه می کند. از سوی دیگر، محدوده علم بیان و بدیع ادبیات و شعر و محدوده علم معانی زبان است. در حوزه علم بیان، بحث مجاز مطرح می شود که به واسطه آن طرق مختلف و شیوه های گوناگون ایراد معنی واحد، همراه با اختلاف در وضوح دلالت تحقق می یابد و معنای آن استعمال کلمه در غیرمعنای حقیقی است. لازمه صورتهای گوناگون مجاز، برخورداری از عنصر خیال است و بدین ترتیب سخن غیرمخیل از حوزه علم بیان خارج می شود. در مورد ارتباط علوم سه گانه بلاغی باید گفت: علم معانی بر بیان تقدم دارد، زیرا بیان بعد از رعایت مطابقت با مقتضای حال (معانی) حاصل می شود، اما بیان بر بدیع مقدم است، زیرا بدیع از توابع بلاغت است و پس از مطابقت و دلالت (معانی و بیان) به آن نیاز پیدا می شود.
    کلیدواژگان: بلاغت، معانی، بیان، بدیع، دلالت، خیال
  • محمدحسین کرمی صفحات 11-36
    بسیاری از متون ارزشمند زبان فارسی که حتی به عنوان متن درسی، از سالهای دور مورد توجه بوده است، هنوز نیز نکته هایی مبهم دارند، که رفع ابهام از آنها، هم ضروری و هم ارزشمند است. وجود این ابهامها، دلیل بر این نیست که همه کسانی که این متون را خوانده و تدریس کرده اند، بدانها پی نبرده اند، بلکه به احتمال زیاد از نوشتن و یادآوری آنها پرهیز کرده اند. ضمن اینکه فهم کامل متون نظم و نثر به صورت فردی بسیار دشوار است، میزان ذوق، علاقه، تجربه و تعمق در یک متن می تواند در یافتن مفهوم مورد نظر شاعر یا نویسنده، یاریگر محقق باشد. به علاوه، سهم برداشتهای شخصی و گنجایش متن برای برداشتهای متنوع (هرمنوتیک) را در این مقوله نباید نادیده گرفت.
    برای اینکه حاصل تلاش و دقت نظر چندین ساله اینجانب که نتیجه تدریس و مباحثه با دانشجویان در کلاس درس است، در حد همان کلاسها محدود نماند، برخی از نکته های مبهم تاریخ بیهقی را در مقاله طرح نموده و تلاش کرده ام که ابهام آنها را برطرف کنم.
    کلیدواژگان: بیهقی، شکوفه آبدارتر و برومندتر، به رسم، صفه تاج، اهل بساط، نشاندن، ناصری و بغوی
  • طاهره خوشحال دستجردی صفحات 37-52
    نجم الدین رازی از عرفای معروف اوایل قرن هفتم هجری است. وی آثار متعددی درباره ی عرفان و تصوف تالیف کرده است. مهمترین کتاب او مرصادالعباد من المبدا الی المعاد است. وی در این کتاب جهان بینی خود را درباره آفرینش جهان، آفرینش انسان و دیگر موجودات و عالم آخرت بیان کرده است. وی ضمن بیان این مسائل کلی، عقاید عرفانی خود را در زمینه سیر و سلوک مطرح کرده است.
    جهان بینی عرفانی نجم الدین رازی در مورد خداوند و چگونگی آفرینش عالم و سرآغاز و نهایت آن همانند جهان بینی ابن عربی در فصوص الحکم و فتوحات المکیه است و پیامبر اکرم(ص) محور اصلی همه اندیشه ها و بحثهای اوست.
    در بینش نجم الدین رازی، خداوند ابتدا عوالم روحانی و ملکوتی را خلق کرده است. وی با استناد به حدیث پیامبر(ص) که فرموده است: «اول ما خلق الله روحی» و یا «نوری»، معتقد است خداوند ابتدا روح و یا نور حضرت محمد(ص) را آفریده و از پرتو نور روح آن حضرت، ارواح پیامبران و ارواح موجودات و سپس عوالم ملکی یا ماد ی را خلق کرده است. وی اندیشه های عرفانی خود را در قالب تمثیل بیان می کند. در بینش او روح پاک محمدی همانند قلمی است که خداوند با آن کلمات کتاب عالم خلقت را می نگارد.
    در این مقاله، اندیشه های عرفانی- فلسفی نجم الدین دایه که در قالب تمثیل بیان شده، تحلیل و با اندیشه های ابن عربی مقایسه می شود.
  • سیدعلی اصغر میرباقری فرد، زهره اسماعیلی صفحات 53-66
    در این مقاله روش های ایجاد ارتباط شاعر با خوانندگان ومخاطبان در مثنوی، مطالعه و بررسی شده است. در آغاز شیوه های ایجاد ارتباط با بررسی نظریه ارتباطی یاکوبسن، نظریه پرداز و ادیب فرمالیست روسی، بیان می شود و سپس تاثیر خطاب و ندا در ساخت کارکردهای کنشی و انگیزشی با توجه به مباحث دستوری آن، مطرح می گردد. در قسمت پایانی مقاله، انواع خطاب های استفاده شده در مثنوی با شواهدی ذکر می شود. توجه به چگونگی استفاده مولوی از انواع خطابها، هنرمندی وی را در آفرینش بی بدیل ترین اثر منظوم در گستره ادبیات عرفانی، نمایان می سازد.
    کلیدواژگان: مولوی، مثنوی، نظریه ارتباط، ندا، خطاب
  • اسماعیل آذر، مرجان محلوجیان صفحات 67-84
    شناخت انسان، از طریق چهره به پنج هزار سال پیش برمی گردد. چینیان هم دو هزار سال قبل از روی چهره پیشگویی می کردند. در بین فلاسفه و حکمای یونان، بقراط، ارسطو، افلاطون، رواقیون و جالینوس در زمینه شناخت چهره نظریه هایی را ابراز داشتند، ولی نخستین برداشت علمی در زمینه شناسایی چهره توسط «یوهان لاواتر»، دانشمند سوئیسی قرن نوزدهم صورت پذیرفت. در حوزه اسلام، غزالی به این پدیده توجه داشت و به همین دلیل دانش را دو شاخه می پنداشت: یکی علوم «نظری» که از حقایق اشیا صحبت می کرد و دیگر علوم «معامله» که رفتار انسان را مورد توجه قرار می داد. ابن سینا، حکیم مسلمان هم اعتدال را در جوارح انسان بررسی کرده و سخنی از حضرت پیامبر اعظم(ص)را مبنا قرار داده است که «اطلبو حوائجکم عند حسان الوجوه». فارابی از آرای افلاطون و ارسطو میانگینی به دست می دهد و وجوه اشتراک آنها را بیان می کند. جوادی آملی، عالم معاصر شیعی به آیه شریفه قرآن توجه دارد که: «خلق السموات و الارض بالحق و صورکم فاحسن صورکم و الیه المصیر». در غرب، دانشمندان اروپایی و امریکایی قرن هیجدهم و نوزدهم به اشکال ظاهری جمجمه توجه کردند. آنها ساختمان فیزیکی بدن را مولود چگونگی رفتارهای جسمی تصور می کردند و خصوصیات انسان را از این طریق بیان می داشتند تا جایی که «لمبرزو» پزشک و جرم شناس ایتالیایی، رفتار مجرمانه را حاصل مبانی ژنتیکی تلقی می کرد. یونگ نیز برای شناخت انسان از طریق چهره، افراد را به درون گرا و برون گرا، استوار و نااستوار تقسیم می کند. «سیگودمک اولیف» روان شناس نامدار معاصر فرانسوی در پایان سده نوزدهم چهره را به «ماه چهر»، «درخت چهر»، «چهره نوری» و «آهن چهر» تقسیم کرد و علل آن را عوامل ذهنی و گوارشی می دانست. اما در ایران نخستین شخصیتی که به شناخت چهره توجه کرده، حکیم میسری است. حکیم در دانشنامه منظوم خود اندام، ارکان چهره و مزاجهای افراد را عامل یا نشانه ویژگی های روانی و رفتاری قرار می دهد و پیرامون آن بحث می کند که در متن تحقیق به آن پرداخته شده است.
    کلیدواژگان: سنخ شناسی، طب روحانی، نفس و جسم، رفتار، درون گرایان، وراثت
  • هادی اکبرزاده صفحات 85-108
    در این جستار ترکیب «شمع آفتاب» در بیت:زروی دوست دل دشمنان چه دریابد چراغ مرده کجا شمع آفتاب کجا(حافظ، 1371: 3) بررسی شده و اختلاف نظر حافظ پژوهان درباره آن نقد شده است. توجه به آثار معاصران حافظ و شاعران پیش از وی در استعمال ترکیب کلیشه ای «شمع آفتاب» توضیح بهاءالدین خرمشاهی، حافظ شناس بزرگ روزگار ما را که در آن آمده است: «شمع آفتاب: اضافه تشبیهی نیست. مراد مشعل و شعله آفتاب است و گرنه شمع عادی از نظر نورانیت با آفتاب مناسبتی ندارد...» رد می نماید. گشتگی مصراع دوم بیت مورد نظر در میان یازده نسخه دیوان حافظ به صورتهای «قرص آفتاب (چهار نسخه) و شمع و آفتاب (دو نسخه) و شمع آفتاب (پنج نسخه)، آمده است. نویسنده تنها صورت «شمع آفتاب» (پنج نسخه) را درست دانسته و برای اثبات این مطلب که در این ترکیب «آفتاب» به «شمع» مانند شده است، نه برعکس، شواهد فراوانی در متون گذشته یافته و نیز به نکاتی جالب توجه رسیده است:ترکیب «شمع آفتاب» ترکیب کلیشه ای بوده است که به صورتهای «شمع خورشید» و «شمع مهر» نیز آمده است.
    گاه نیز برعکس شمع به خورشید مانند شده است.
    اینکه شمع گردون، شمع افق، شمع روز، شمع آسمان، شمع فلک و شمع خاورگاه استعاره از آفتاب اند، دلیلی دیگر بر این ادعاست.
    نکته دیگری که از شواهد به دست می آید، این است که در قدیم چراغها را از شمع روشن می کرده اند.
    آخرین نکته که در خصوص شمع و چراغ قابل تامل است، این است که در زمان قدیم شمع بزرگتر و بسی برتر از چراغ بوده است:در مصراع مورد بحث حافظ «شمع آفتاب» در برابر «چراغ مرده» نشسته است؛ یعنی «چراغ» با «آفتاب» مقایسه شده، نه با «شمع»؛ هرچند شمع نیز از چراغ بزرگتر و در روشنایی برتر بوده است. حافظ، روی دوست را به شمع مانند نمی کند، بلکه آن را آفتاب می داند تا چراغ را در برابر آفتاب نشانده باشد. چراغ در زمان قدیم با روغن می سوخته است و ضعیف و اندک نوربوده و هنگام خاموشی سیاه و تیره؛ به طوری که خاقانی آن را دل سیاه نیز خوانده است.
    کلیدواژگان: شمع آفتاب، شمع ماه، چراغ خورشید، چراغ قمر، استعاره
  • محمود براتی صفحات 109-128
    خط فارسی از جهت تاریخ شکل گیری، تحول و دگرگونی، جنبه های فکری، هنری، زیباشناسی، هویتی، فرهنگی و کاربردی برای فارسی زبانان ایران و جهان از اهمیت فراوانی برخوردار است. این خط گاه گاهی از سوی ناآگاهان یا کم کوشان مورد بی مهری و ستم قرار گرفته و می گیرد. پیش از این مقالات و کتابهایی درباره آن نگاشته شده است، اما به عوامل و علل تاریخی پذیرش این خط به جای خط پهلوی و مستندات و دلایل عینی تر و بارزتر آن کمتر پرداخته شده است.
    در این مقاله کوشیده ایم ضمن ترسیم جنبه های تاریخی و بیان دلایل دینی و زبانی و توجه به خطوط سکه های دوره ای نخست آلامی و ظروف و کتبیه ها، سیر طبیعی انتخاب خط فارسی اسلامی به جای خط پهلوی ساسانی را تبیین کنیم و نتیجه بگیریم که خط فارسی با همه ارزشهای فکری، اعتقادی، هنری، ادبی و فرهنگی ما گره خورده است و دستکاری های بی وجه و ستیزه های بی معنی، باعث کسست های ویرانگر ما با میراث گرانقدر فرهنگی و ملی و ایمانیمان خواهد گردید و برعکس، محافظت و گسترش آن، پیداری و موجبات معنوی ما را استمرار خواهد بخشید و عزت و سربلندی ما را در پی خواهد داشت.
    کلیدواژگان: خط فارسی، خط پهلوی، اسلام، قرآن، فرهنگ
  • غلامحسین شریفی، ریحانه صادقی صفحات 129-156
    در این مقاله برآنیم تا به بررسی جایگاه سخنان عارفانه ومفاهیم اخلاقی در اشعار هوشنگ ابتهاج (1306) بپردازیم.
    انسان کامل ازنظر ابتهاج آن عاشقی است که به تعبیر او ایمان خلیلی دارد. از مرگ نمی هراسد و در بلای عشق وپیمانی که روز الست با او بسته اند، ثابت قدم وصبور باشد.
    تجلی خداوند متعال در همه پدیده ها ودریافت اسم اعظم در هر موجودی، نکته ای است که در سخنان ابتهاج یافت می شود. این گفته نشان دهنده آن است که جهان را از دیدگاه عارفان و حکیمان مظهر اسماءالله بدانیم.
    اهمیت دادن به دل وتهذیب آن از رذایل،قطع تعلقات نفسانی ودنیوی،دوری از خلق وخلوت گزینی برای دریافت تجلی خداوند متعال دردل، نکته درخور توجه دیگری است که ابتهاج بدان نظر داشته است.وی دل را بهترین مرید وراهنمای سالک در مسیر سلوک معرفی می کند و بر آن است که از طریق راز ونیاز واشک و آه، می توان دل را مصفا ساخت وبه دیدار دلدار راه یافت.
    این بررسی با توجه به مجموعه آثارابتهاج تاپایان دفتر سیاه مشق (4)انجام پذیرفته است.
    کلیدواژگان: خدا، عشق، عرفان، تجلی، دل، معشوق، سالک، الست
|
  • M. Fesharaki Pages 1-10
    The rhetorics which started with deliberation and plan on Qur’an the Hadith and the Arabic poetry consists of three main parts namely semantic, speech, and prosody.Semantic and speech are the infrastructure of the rhetorics while prosody pay attention to the surface structure. The domain of speech and prosody is literature and poetry while the domain of semantic is the language litself. In the field of speech the subject of metonym is being discussed through which different ways of expressing a single meaning along with the difference of clearness in denotation is manifested.It means the usage of a word in its unreal meaning. Essential condition for different froms of metonyms is having the element of imagination. Therefore the unimaginary speech is being removed from the domain of rhetorics. With the regard to the relationship of the three main parts of rhe rhetorics, it should be said that the sematic is prior to the speech because the speech is resulted from the agreement with the present exigency (semalntics);however, the speech is prior to the brosody decause the prosody is subordinated to the rhetorics and after the agreement and denotation (semantic and speech) it become necessary.
  • M. H. Karami Pages 11-36
    Many valuable texts of the Persian literature which even were being emphasized as textbooks from very long time ago Are still have some ambiguous points. Therefore removing these ambiguities are both necessary and valuable. The existence of these ambiguities are not proof that all those who have reed and taught wevent aware of them. On the contrary, they have probably kept away to write and Yemind them. At the same time fully understanding of these prose and verse texts are very complicated personally. Literary talent interest, experience, and deep thinking of a literary text for finding the intended concepts of the poet or author are helpful for the researcher. Moveover the personal interpretations and the text capacity for different interpretations shouldnt neglected in this category. In order not to limite my teaching experiences efforts, and accuracy which are the results of the years of teaching and discussions with the students in the the classroom some ambiguous points of the beyhaghi's history are presented in this article and the attempt is to remove them:
  • T. Khoshhal Dastjerdi Pages 37-52
    Najmeddin Razi is one of the well- known mystics in the seventh century.He has written numerious books concerning mysticism.His most important books is “Mersadol Ebad Men Al Mabdah Elal Maad”. In this book he has expressed his worldview about the creation of the world, mankind, living things and the resurrection. He also has expressed his ideas about meditation.In najmeddin razi’s worldview about God and how the world was created, its beginning and end, is like Ebne Arabi’s worldview in “Foso Al Hekam va Foto Hat al Makiye” and the prophet (S.A) is his center of thoughts and discussions. According to Najmeddin razi God first created the spiritual world. He with attribution to the prophet’s Hadith “Aval Ma khalghol Allah Rohi or Noori” believed that God first had created the spirit or the prophet’s (S.A) spirit and then spirits of the other creatures and finally created the materiallistic world.He has used the from of allegory for expressing his mystical thought therefore according to his statement “The holy spirit of the prophet (S.A) is like a pencil by which God writes the words of the crertion world book. In this article Najmedddin philosophical– mystical views, which was expressed in the form of allegory, are analysed and compared with Ebne Arabi’s views.
  • Seyyed A. A. Mirbagheri Fard, Z. Esmaili Pages 53-66
    In this article the methods of establishing communication between poet and readers in Mathnavi has been investigated. First, by investigating yakobson’s (the famous formalist Russian theorist)theory of communication, the methods of establishing communication are expressed. Second, the effect of addressing and calling on interactional and motivational structures and motivational structures with regard to the grammatical explanation is expressed. Finally, different types of addressing in Mathnavi have been cited with some examples. Attention to the ways of using addressing by Molavi shows his artistic power in creating this masterpiece divan in the Domain of mystical literature.
  • E.Azar, M.Mahlojian Pages 67-84
    Considering human being according to Physiognomy goes back to five thousand years ago.Chinees, Two thousand years age guessed some man's behaviour acconding to the face. Greece Sages like plato, Socrate and some others had their own theories.The first concep belonged to Juhan Lavater Swiss scientist (19th century).In Islam realm, Qazally considered this Phenomenun. He divided the Sciences into two parts. Theoritocal Science and man's behaviours. Avecina, the Muslem sage considered a moderate mould in the man's members.Eropean scientists of 19th centuny investigated on skull and expressed their ideas. Lombroso Italian criminalogist considers the Criminal behaviours as gentic bases.In Iran Hakim MEISARY, The First Schlolar, experimentally gives some explanations in this Concern. The end of the Article is to investigute on MEISARY works as the pioneer.
  • H. Akbarzadeh Pages 85-108
    In this article the conpound noun "Shame Aftab" in the following verse.Is investigated amd the different opinions of the Hafez reseaychers are criticized. Attention to the Hafez's contemprories and the earler poets in using the stereotype compound noun 'Shame Aftab' rejects professor Khoramshahi's (the great Hafez researcher of our times) explanation that the compound noun 'Shame Aftab is a simili. It means torcher and sun flam otherwise the usual candel hasnt enough light in comparison with the sun. A research in the second hemistich among 11 copies of the Hafez Divan reveals that this compound noun has come in the following forms: Ghorse Afta'(four copies), Shame va aftab' (two copies), shame Aftab' (five copies) the author only accept the from of shame Aftab' (five copies). In order to prove this, the author has brought many evidences in the old texts, also he has come to the interesting points. The compound noun 'shame Aftab ' is a stereotype one which has come in different forms. 2)sometimes, on the contrary, the candel is likened to the sun. 3) Shame Gardoon', Shame Ofogh', Shame rooz', Shame Aseman', Shame Falak' and Shame Khavar, are metaphors for the sun. 4)Another evidence is that in the old times the condles were used for lightening 5)Finally, in the old times the condle was bigger and much better than light. Concerning the hemistich, Hafez has contrasted 'Shame Aftab ' with the sun not with the candle. In spite of the fact that the candle has been bigger and much brighter than the light. Hafez hasnt described the face of lover as a candle; on the contrary, he has described it as the sun in order to substitiute the light for the sun. In the old times, the light was burnt by using the oil. Its light was dim and when it was extinguished it become black. Khaghani has described this as black heart. Ther above verses is a significant evidence for showing the superiority of the candle to the light.
  • M. Barati Pages 109-128
    Persian handwriting is highly important for persian speaking people all around the world. It reflects the history, culture, art, customs, thought identity…etc of people who write it. there are so many books concerning persian handwriting however, some ambiguous points remain unsolved about the acceptance of it instead of Pahlavi handwriting. This article is an attempt to specify the natural choosing of this handwriting instead of Pahlavi handwriting through investingation of writings on the coins of the first Islamic period as well as plates and manuscripts of that time. This investigation has used evidences from historical and lingual sources. Consequently we have reached to the conclusion that the Persianhandwriting is directly tied to our cultural, artistic, literary and intellectual values. therefore any attempts to manuplate or alter it cause the destructive disconnection with our precious heritage and Keeping it causes the continuation of our spiritual life.
  • Gh. H. Sharifi, R. Sadeghi Pages 129-156
    In this article, we investigate the place of mystical words and empression of mystical and ethnical concepts in ebtehaj’s poetry.In the view of ebtehaj the perfect human is a lover who has a khalil faith. He doesn’t fear death and he is stead fast and patient in disaster of love and that contract which has been done in the day of the worlds creation, the earliest day (Alast).God’s manifestation in all phenomenons and finding the greatest name in every creature are found in ebtehaj words. This statement indicates that universe is the epitome of gods name in the view of sages and philosophers.The considerable point that ebtehaj has concentrated on it is consider to the heart and refine it frome iniquities, leave the worldly and carnal desires and attachment, being separated from people and secluded to receive god on high in his heart. He introduces the heart as the best disciple and guide for way farer in deportment way. He expresses that we can make heart pleasant and visit beloved by communing and weeping.This study has been done to the end of “siyah mashgh 4” as regarded to the collection of ebtehaj works.