فهرست مطالب

علوم زمین - پیاپی 74 (زمستان 1388)
  • پیاپی 74 (زمستان 1388)
  • تاریخ انتشار: 1388/10/11
  • تعداد عناوین: 24
|
  • سخن سردبیر
    صفحه 1
  • قادر حسین زاده، علی اصغر کلاگری، محسن موید، بهزاد حاج علیلو، محسن موذن صفحه 3
    منطقه سوناجیل در 17 کیلومتری خاور هریس در استان آذربایجان شرقی واقع شده است. واحدهای سنگ شناختی اصلی در این منطقه از قدیم به جدید عبارتند از: توده های آتشفشانی- آذرآواری ائوسن زیرین - میانی، استوک سوناجیل پورفیری به سن ائوسن بالایی - الیگوسن زیرین، توده گرانیتوییدی اینچه با ترکیب دیوریت، سینودیوریت تا گابرو به سن الیگوسن میانی - بالایی و توده آتشفشانی پلیو- کواترنری اکوزداغی. استوک سوناجیل پورفیری میزبان کانی سازی مس پورفیری بوده و ترکیب شیمیایی آن در حد میکروسینودیوریت تا میکروگابرودیوریت و تا حدی میکروگابرو و میکروگرانودیوریت با بافت چیره پورفیری و تا حد کمتری میکرولیتیک پورفیری می باشد. ماگمای مولد این توده، دارای سرشت شوشونیتی (تا کلسیمی - قلیایی با K بالا) بوده و جایگیری آن در یک کمان آتشفشانی پس برخوردی صورت گرفته است. نسل های مختلفی از رگچه های کوارتز نواری، کوارتز - سولفید، کوارتز - اکسید و سولفید در داخل توده پورفیری توسعه یافته و بافت استوک ورک مشخصی را به نمایش گذاشته اند. در اطراف توده پورفیری، رگه های حاوی کانی سازی سولفیدی قابل مشاهده اند. 3 تیپ دگرسانی هیپوژن گرمابی شامل پتاسیمی، فیلیک و پروپیلیتیک در این توده حضور دارند. کانی های هیپوژن اصلی در این توده عبارتند از پیریت، کالکوپیریت، بورنیت، تترائدریت، انارژیت، مولیبدنیت، مگنتیت و هماتیت که به صورت افشان و استوک ورک (رگچه ای و ریز رگچه ای) حضور دارند. کانی های اصلی سوپرژن در این توده نیز شامل هماتیت، گوتیت، مالاکیت، آزوریت، کالکوسیت، کوولیت و کانی های رسی می باشند.
    کلیدواژگان: سوناجیل، مس پورفیری، کمان آتشفشانی پس برخوردی، دگرسانی هیپوژن، دگرسانی پتاسیمی، دگرسانی سوپرژن
  • علی نجاتی کلاته، وحید ابراهیم زاده اردستانی1 ابراهیم شاهین، سید هانی متولی عنبران، شهاب قمی، احسان جوان صفحه 13
    در این مقاله مدل سازی وارون غیرخطی داده های گرانی سنجی برای تعیین هندسه سنگ بستر مورد نظر بوده است به طوری که با کمترین اطلاعات اولیه زمین شناسی، بهترین ساختار نزدیک به واقعیت زمین شناسی را نتیجه دهد. در روش ارائه شده هندسه سنگ بستر با یک سری منشورهای کنار هم چیده شده تقریب زده می شود و در نهایت طول این منشورها، عمق سنگ بستر را به دست می دهد. در الگوریتم تهیه شده، از یک روند تکرار غیرخطی برای شبیه سازی هندسه سنگ بستر استفاده می شود. در گام اول با استفاده از یک تقریب مناسب و با استفاده از روش های استاندارد، مسئله غیرخطی به یک مسئله خطی تبدیل می شود. در گام دوم با استفاده از تمامی اطلاعات اولیه، مدل طراحی و به اصطلاح مدل متغیری(پارامتری) می شود. در گام بعدی یک مدل اولیه منطبق بر تمامی فرضیات ژئوفیزیکی و زمین شناسی پیشنهاد می شود و با استفاده از تجزیه عددی، ماتریس های مشتقات جزئی برای مدل محاسبه می شود. روند وارون سازی بر مبنای روش مارکوارت- لونبرگ، در تکرارهای مختلف با توجه به میزان تطابق میان داده های واقعی و محاسبه ای، مدل اولیه را بهبود می بخشد. در این روند از خطی سازی مدل، توسط تجزیه عددی در نزدیکی مدل اولیه و محاسبه دوباره ماتریس مشتقات جزئی استفاده می شود تا بهترین تطابق میان داده های اندازه گیری و محاسبه ای ایجاد شود. به منظور نشان دادن قابلیت این روش، مدل سازی برای داده های مصنوعی با نوفه و بدون نوفه صورت گرفته است. داده های واقعی مورد استفاده، داده های گرانی سنجی مربوط به ناحیه مغان است که نتایج حاصل با واقعیت زمین شناسی منطقه تطابق بسیار خوبی دارد.
    کلیدواژگان: گرانی سنجی، وارون سازی، سنگ بستر، روش مارکوارت، لونبرگ
  • حسین عزیزی، افشین اکبرپور صفحه 21
    سنگ های آتشفشانی با ترکیب عمدتا آندزیتی در خاور سنندج به صورت عدسی های پراکنده در داخل رسوباتی که آنها را به ائوسن نسبت داده اند رخنمون دارند. مشاهدات صحرایی در بسیاری از بخش ها، وضعیت بین چینه ای آنها را تایید می کند. بررسی مقاطع نازک این سنگ ها نشان می دهد که بافت آنها پورفیری، گلومروپورفیری، میکرولیتی و میکرولیتی پورفیری است. شواهد بافتی مانند حضور ادخال های شیشه در حاشیه و در داخل بسیاری از درشت بلور های فلدسپار، تجزیه فلدسپارها و کانی های مافیک به کانی های آبدار، آمیخته شدن گدازه ها با رسوبات آهکی نرم کف دریا و نیز خرد شدن بسیاری از درشت بلور ها بر فعالیت آتشفشانی زیر دریایی و سرد شدن سریع این سنگ ها بر اثر برخورد با آب دریا دلالت دارد. مطالعات ژئوشیمی نشان می دهد که این سنگ ها در مقایسه با کندریت ها، گوشته اولیه و بازالت های کف اقیانوسی از عناصری مانندU، Pb، Th غنی شدگی و از TiوNb تهی شدگی نشان می دهند. گرچه عواملی مانند هضم سنگ های پوسته ای، می توانند در این تغییرات دخالت داشته باشند، اما به طور معمول چنین تغییراتی را متاثر از ماگماهای منشا گرفته در بالای زون فرورانش می دانند. بنابر این، آتشفشان هایی که در این بخش از ایران، آنها را به ائوسن نسبت داده اند، می تواند سرنوشتی همانند سنگ های آتشفشانی ائوسن در زون ارومیه - دختر داشته باشد.
    کلیدواژگان: سنندج، ائوسن، آتشفشانی، کلسیمی، قلیایی
  • مجید محمدی، حمید رضا مرادی، سادات فیض نیا، حمید رضا پورقاسمی صفحه 27
    تخریب و استفاده زیاد از منابع باعث ناپایداری دامنه های طبیعی شده است. بررسی ناپایداری دامنه ها برای تهیه نقشه های پهنه بندی برای شناسایی مناطق مستعد زمین لغزش و همچنین شناسایی مکان های امن برای توسعه زیستگاه ها و سکونت گاه های جدید در آینده مورد توجه برنامه ریزان قرار دارد. در ایران بویژه در نواحی شمالی و مسیر جاده هراز، به خاطر شرایط خاص آب و هوایی و فیزیوگرافی همواره در معرض خطر زمین لغزش قرار دارد. به منظور تهیه نقشه خطر زمین لغزش ابتدا با مطالعات میدانی نقشه پراکنش زمین لغزش حوزه و سپس نقشه عوامل موثر بر زمین لغزش تهیه شد. در مرحله بعد عوامل با استفاده از فرایند تحلیل سلسله مراتبی اولویت بندی شده و هفت عامل به عنوان عوامل موثر انتخاب شد. سپس پهنه بندی خطر زمین لغزش در منطقه با استفاده از مدل های ارزش اطلاعات و فرایند تحلیل سلسله مراتبی انجام گرفت. نتایج نشان داد که سازندهای شمشک و پادگانه های آبرفتی، فاصله 500 متری از جاده و 400 متری از آبراهه، سوی شیب باختری، شیب 50-15 درصد، ارتفاع 2100-1500 و کاربری های مسکونی و باغ-کشاورزی بیشترین حساسیت را نسبت به زمین لغزش دارند.
    کلیدواژگان: زمین لغزش، نقشه خطر زمین لغزش، سامانه اطلاعات جغرافیایی، مدل ارزش اطلاعات، تحلیل سلسله مراتبی، هراز
  • حسین حاجی علی بیگی، سید احمد علوی، جمشید افتخار نژاد، محمد مختاری، محمد حسین آدابی صفحه 33
    تاقدیس چناره جنوب پهنه لرستان و در شمال پهنه فروبار دزفول، در کمربند چین خورده- رانده زاگرس قرار دارد. در این مقاله ایجاد و توسعه شکستگی ها در این تاقدیس مورد بررسی قرار گرفته و از آنها برای تحلیل وضعیت جنبشی این تاقدیس استفاده شده است. نتایج حاصل از تعیین سن نسبی شکستگی ها، نوع (انبساطی یا برشی بودن) آنها و موقعیت ساختاری شکستگی ها و مقایسه و تلفیق این نتایج با دیگر اطلاعات به دست آمده از جمله اطلاعات حاصل از مقاطع عرضی زمین شناسی ساختمانی رسم شده از تاقدیس، این امکان را فراهم ساخت تا درباره وضعیت جنبشی این تاقدیس نظراتی ارائه شود: الگوی شکستگی های این تاقدیس بر اساس اندازه گیری های صحرایی انجام شده بر روی سازند آسماری، به صورت شش گروه شکستگی اصلی دسته بندی شده است. شکستگی گروه اول (A) با میانگین امتداد ◦68 به عنوان شکستگی های پیش از فرایند چین خوردگی در نظر گرفته شده اند. شکستگی های گروه دوم (B) با میانگین امتداد ◦30 از نوع شکستگی های کششی عمود بر راستای محور چین پیشنهاد شده اند. تراکم کم این گروه در یال جلویی را می توان به آشفتگی میدان تنش ناشی از لغزش تاقدیس بر روی گسل راندگی مدفون بالارود نسبت داد. سومین گروه شکستگی ها (C) با میانگین امتداد ◦110 از نوع شکستگی های انبساطی بوده و عمود بر راستای فشارش و قبل و در حین رشد چین و به موازات محور آن در هر دو یال شکل گرفته اند. شکستگی های گروه چهارم (D) با امتداد ◦10 و ◦70 از نوع شکستگی های مزدوج (Conjugate) به شمار رفته و در طی مراحل چین خوردگی و بعد از گروه C در هر دو یال تشکیل شده اند. پنجمین گروه شکستگی ها (E) با میانگین امتداد ◦140 و ◦80 از نوع شکستگی های مزدوج بوده و جزء آخرین شکستگی های رخ داده در مراحل چین خوردگی به شمار می روند. ششمین گروه شکستگی ها (F) شامل شکستگی هایی با میانگین امتداد ◦55 هستند. این شکستگی ها در واقع همان شکستگی های گروه A بوده که بعدا دچار فعالیت دوباره شده و برخی از آنها دره های ژرف و طویلی را ایجاد کرده اند. تاقدیس چناره با تمایل (Vergence) به سوی جنوب باختر یک تاقدیس نامتقارن است. این تاقدیس از انواع چین های غیراستوانه ای با میل محور به سوی جنوب خاور، و متاثر از عملکرد گسل راندگی مدفون بالارود است. اندازه گیری پارامترهای مربوط به یک سطح چین خورده، تاقدیس را به عنوان یک چین باز، نیمه زاویه دار،گسترده، غیرهارمونیک و پیچیده معرفی کرده و آن را در رده 1C (Ramsay & Huber (1987 قرار می دهد. اتصال دو تاقدیس اولیه مفروض، به یکدیگر منجر به Z شکل شدن منطقه لولای تاقدیس امروزی شده است
    کلیدواژگان: بالارود، شکستگی، چناره، زاگرس
  • نرگس افسری، فروغ صدودی، محمد رضا قیطانچی، ایوب کاویانی صفحه 45
    مشخص کردن جزئیات پوسته و گوشته بالایی یکی از اهداف مهم مطالعات ژئوفیزیکی است. شکل امواج حجمی دورلرز به طورگسترده برای استخراج ساختار پوسته وگوشته بالایی به کار می رود. در این مقاله برای استخراج تغییرات ژرفای موهو و نسبت Vp/ Vs در زیر شبکه کرمانشاه که در شمال باختر زاگرس قرار دارد از روش تابع گیرنده دورلرز استفاده شده است. به همین منظور از زمین لرزه هایی که توسط پنج ایستگاه لرزه ای کوتاه دوره سه مولفه ای در فاصله رومرکز ̊95 > ∆> ̊ 30 از مرکز شبکه و بزرگای 5/5 ≤ mb از اواخر سال2003 تا 2007 میلادی ثبت شده اند، استفاده شده است. در این روش ژرفای موهو با استفاده از تاخیر زمانی بین موج P برخوردی به زیر ایستگاه و موج تبدیل یافته P به S از موهو به دست می آید. ژرفای محاسبه شده به ساختار سرعتی موج P حساس نیست ولی به شدت به ساختارسرعتی موج S حساس است. برای کاهش این حساسیت می توان از فازهای بازتاب یافته چندگانه مانند PpPs و PpSs + PsPs استفاده نمود. در این مقاله از روش Zhu & Kanamori (2000) استفاده شد. در این روش به دنبال H و Vp/Vs ای هستیم که به ازای آنها برانبارش دامنه های فاز تبدیل یافته و بازتاب های چندگانه در زمان رسیدهای پیش بینی شده به بیشینه مقدار خود برسد. همچنین می توان با برانبارش توابع گیرنده به دست آمده از مسافت ها و جهات مختلف، اثرات تغییر ساختار جانبی را کم کرده و میانگین ژرفای موهو و نسبت Vp/Vs را به طور همزمان در پوسته به دست آورد. با اعمال این روش ژرفای موهو برای منطقه کرمانشاه به طور متوسط 42 کیلومتر به دست آمد. کم ترین ستبرای پوسته 36 کیلومتر در زیر ایستگاه دهرش و بیشترین ستبرای پوسته 5/51 کیلومتر در زیر ایستگاه ویس است. نسبت Vp/ Vs نیز به طور متوسط 76/1 به دست آمد. همچنین مشاهده شد که از باختر به سمت خاور(از دهرش تا ویس) ژرفای موهو افزایش می یابد و دوباره به سمت کماسی کاهش ژرفا وجود دارد.
    کلیدواژگان: موهو، تابع گیرنده امواج دورلرز، برانبارش، زاگرس
  • علی ارزانی، سید احمد علوی، محمود پولاد زاده، علی رضا گلال زاده، ضرغام مهدی پور صفحه 51
    محدوده مطالعه شده، بین دو رژیم ساختمانی زاگرسی و عربی واقع شده و مطالعه لرزه ای سه بعدی جامعی بر روی آن انجام شد. بخشی از این مطالعه، استخراج نشانگرهای لرزه ای ساختمانی (Structural Seismic Attributes) از جمله First & Second Derivative Maps، Azimuth Maps، Variance Cube و Inversion است. در نهایت، استفاده از این نشانگرها، پدیده های ساختمانی تداخلی همچون Superimposed Folding و حوضه ساختمانی (Structural Basin) را در پایانه شمال باختری چین خوردگی (Folding NW Termination) نمایان ساخته است. بنابراین به نظر می رسد در محدوده مورد مطالعه ساختمان های عربی و زاگرسی تداخل کرده و یک پهنه دوباره چین خورده (Refolding Belt) ملایم را تشکیل داده اند. مطالعات تکمیلی ژئوفیزیک مخزن پتانسیل مخزنی نسبی خوبی را در موقعیت ساختمانی جدید نشان می دهند.
    کلیدواژگان: نشانگرهای لرزه ای، مشتق اول و دوم جهت دار، مکعب واریانس، وارون سازی، الگوهای تداخلی، اکتشافات هیدروکربنی، زاگرس، ایران
  • عبدالحسین امینی، مجید شاه حسینی، علی محمدی، مصطفی شهرابی صفحه 57
    در این مقاله ویژگی های رسوب شناسی مغزه های تهیه شده از 4 گمانه در مجموع به ستبرای 340 متر و رسوبات سطحی از بستر دریاچه ارومیه در حاشیه بزرگراه شهید کلانتری مورد بررسی قرارگرفته اند. به منظور تعیین نقش فرایندهای اصلی در رسوبگذاری با تکیه بر ویژگی های کانی شناسی و بافتی، نسبت اجزای آواری به اجزای شیمیایی و بیولوژیکی در نمونه ها مشخص شده است. به منظور تعیین منشا اجزای آواری، ترکیب کانی شناسی و ویژگی های بافتی آنها با انواع به دست آمده از بار معلق رودخانه های تغذیه کننده دریاچه مقایسه شده است. به منظور تجزیه و تحلیل تغییرات به وجود آمده در دریاچه در طول زمان، ویژگی های رسوب شناسی تراس های آبرفتی حاشیه دریاچه نیز مورد بررسی قرار گرفته اند. بررسی حاضر نشان می دهد که بین 25 تا 40 درصد اجزای سازنده رسوبات توسط جریان های مختلف در دریاچه (آبی، بادی) به محل رسوبگذاری حمل شده اند (آواری) و 60 تا 75 درصد رسوبات شیمیایی یا بیوشیمیایی هستند. مطالعه حاضر نشان می دهد که گسترش ذرات شیمیایی به طور عمده در دوره های تراز پایین آب و شرایطی که دریاچه به ندرت از خشکی تغذیه می شده صورت پذیرفته است. گسترش رسوبات بیولوژیکی به طور عمده توسط موجودات جانوری و گیاهی موجود در دریاچه و در بازه های زمانی صورت گرفته که شرایط برای تشکیل ذرات شیمیایی فراهم نبوده یا در کمترین مقدار بوده است (بالا بودن نسبی سطح آب). منشا ذرات آواری به رودخانه های تغذیه کننده دریاچه نسبت داده شده است که به صورت بار بستر و بار معلق به محل رسوبگذاری حمل شده اند. بر اساس طرح پراکنش و ویژگی های اصلی ذرات آواری مورد مطالعه، رودخانه های تغذیه کننده دریاچه (به عنوان عوامل اصلی تامین کننده این ذرات) به سه گروه (بسیارموثر، با تاثیر متوسط، و تاثیر ناچیز) تقسیم شده اند. این مطالعه افزون بر پذیرش نقش غیرقابل انکار دایک های احداثی در تغییر سامانه رسوبگذاری به اولویت دهی به نقش فرایندهای شیمیایی و بیولوژیکی در هرگونه برنامه ریزی احتمالی در کنترل تجمع رسوبات در حاشیه بزرگراه تاکید دارد.
    کلیدواژگان: دریاچه ارومیه، رسوب شناسی، بررسی منشا رسوبات، رسوبات دریاچه ای
  • محمود فاطمی عقدا، مهدی رهبر، محسن معجزی، غلامرضا اسدلله فردی صفحه 69
    زمین لغزش ها همه ساله خسارات جانی و مالی فراوانی را در سراسر جهان برجای می گذارند، به منظور جلوگیری از خسارات و خطرات ناشی از لغزش می بایست علل رویداد آن را شناخت و این شناخت فقط با بررسی کامل وضعیت زمین شناسی منطقه و مطالعه لغزش های پیشین اعم از جهانی و محلی امکان پذیر است. در این تحقیق، علاوه بر تعیین ویژگی های سنگ شناسی، زمین شناسی، ریخت شناسی و زمین ساختی ناحیه اطراف سد، عوامل تاثیرگذار در وقوع زمین لغزش های منطقه بررسی شده است. به طور کلی در تکیه گاه ها علت وقوع زمین لغزش ها را می توان وجود سنگ شناسی سست، ناپیوستگی های متعدد و شیب توپوگرافی بالا دانست. در حالی که زمین لغزش های اطراف دریاچه علاوه بر عوامل یاد شده، متاثر از افزایش فشار آب منفذی و تغییر تراز سطح آب دریاچه سد است. در پایان نیز نقش و اهمیت این پدیده برای سد و منطقه تشریح شده است.
    کلیدواژگان: زمین لغزش، سدلتیان، زمین ساخت، ریخت شناسی، فشار آب منفذی
  • محمد محجل، اکرم چل گلی صفحه 77
    در جنوب خاور تبریز، رسوبات جوان افقی پلیوسن- کواترنری، آتشفشانی-آواری سهند توسط انبوهی از گسل های عادی بریده و جابه جا شده اند. گسل های عادی در طول دوره فعالیت خود باعث لغزش لایه ها در امتداد صفحه های گسلی و چرخش آنها شده اند. این گسل ها شامل انواع گسل های عادی همساز و ناهمساز با ساختار های فرابوم و فروبوم، دوبلکس گسلی و ساختارهای مرتبط با گسل خوردگی عادی مانند چین های کشان گسلی و ساختار تاقدیس های فرادیواره ای (role over anticlines) هستند. راستای امتداد چیره N-S گسل های عادی در خاور منطقه مورد مطالعه به تدریج به طرف باختر به راستای ENE- WSW تغییر می یابد. برخی از صفحه های گسلی با شیب زیاد و نزدیک به قائم به وجود آمده اند به طوری که در اثر کشش زمین ساختی، بخش هایی رها شده و پایین افتاده است. تغییر شیب صفحه های گسلی به دلیل تغییر سختی لایه های گسل خورده به وجود آمده و چرخش در سامانه گسل خوردگی عادی باعث خم شدن لایه های افقی بسیار جوان شده و در این چرخش، گسل های نوبت بعد وگوه های پایین افتاده جدید، محدود به گسل های عادی نزدیک به قائم، گسل های عادی پیشین را بریده اند. در محل برخی از صفحات گسلی، فضاهای قائم در اندازه های مختلف ایجاد شده که با نهشته های لایه های بالایی پر شده اند. مشاهده این شواهد و چند مرحله ای بودن گسل ها نشان می دهد که فعالیت زمین ساخت کششی در منطقه، همزمان با رسوبگذاری نهشته های پلیوسن- کواترنری عمل کرده است. با توجه به برداشت های انجام شده، به وجود آمدن این گسل ها، تاثیر نیروهای زمین ساخت کششی در مقیاس محلی و در ارتباط با حوضه کششی ایجاد شده در releasing zone در اثر حرکت راستا لغز راست بر گسل تبریز ارزیابی می شود.
    کلیدواژگان: گسل تبریز، سامانه گسل های عادی، کشش همزمان با رسوبگذاری، رسوبات پلیوسن، کواترنری، کشش محلی
  • مهین محمدی، مهدی یزدی صفحه 85
    در میان زیای میکروسکوپی موجود در لایه های آهکی سازند جیرود در البرز مرکزی، بقایای میکروسکوپی ارزشمندی از کوسه های غضروفی (کوندریکتین) یافت شده است. این قطعه ها شامل دندان ها، اندام تنفسی و فلس ها است که در این بررسی مطالعه شده است. در این مطالعه گونه ها و جنس هایی از خانواده های Phoebodontidae، Protacrodontoidae، Hybodontoidae و Ctenacathoidaeشناسایی شده است. سازند جیرود تناوبی از رخساره های آواری و کربناتی همراه با یک یا دو واحد بازالتی است که در البرز مرکزی گسترش وسیعی دارد. سن این سازند دونین بالایی/کربنیفر زیرین گزارش شده است و نام آن از برش الگوی آن در دهکده جیرود در شمال تهران گرفته شده است. نهشته های دونین بالایی/کربنیفر زیرین در سراسر البرز و ایران مرکزی گسترش دارد. مطالعه کوندریکتین های دونین بالایی در نواحی خاور ایران و ایران مرکزی و مشابهت کوندریکتین های این نواحی و سازند جیرود، ارتباط حوضه ای این نواحی را در دونین بالایی تایید می کند. همچنین تطابق کوندریکتین های فامنین خاور ایران و ایران مرکزی با زیای مشابه در مراکش و الجزایر ارتباط حوضه ای این سرزمین ها در این زمان را تایید می کند. مطالعات جغرافیای دیرین حاکی از آن است که این سرزمین ها در نواحی کم ژرفای شمال گندوانا قرار داشته اند. همراهی این زیا با فسیل کنودونت شاخص فامنین بالایی (Expansa zone)، تعلق این رسوبات را به این زمان تایید می کند.
    کلیدواژگان: البرز مرکزی، کوندریکتین، سازند جیرود، فامنین، سرزمین گندوانا، کنودونت
  • فرهاد احیاء، محمد لطفی صفحه 91
    نهشته های بوکسیت سرفاریاب در فرورفتگی های کارستی واقع در بالای سنگ های آهکی سازند سروک به سن سنومانین تا تورونین زیرین، که در زیر سنگ های آهکی سازند ایلام به سن سانتونین قرار می گیرند، رخ می دهند. به منظور تعیین منشا احتمالی این نهشته ها، چند نمونه از سازند سروک، ترارزا و کانسنگ بوکسیت گردآوری و از نظر ژئوشیمیایی و زمین آماری تجزیه شده اند. نمودارهای داده های شیمیایی و ضرایب همبستگی نشان می دهند که عناصر Al، Ti، Zr، Nb، Cr و V در حین فرایند بوکسیتی شدن نامتحرک بوده اند. در نمودارهای پراکندگی عناصر Zr و TiO2 در برابر Al2O3، خطوط رگرسیون از مبدا می گذرند و ترارزا در بین سازند سروک و بوکسیت قرار می گیرد. براساس این تحقیق، می توان اظهار کرد که سنگ منشا نهشته های بوکسیت سرفاریاب، سازند سروک بوده و ترارزا یک محصول حدواسط در تبدیل سنگ آهک به بوکسیت است. در نتیجه بالاآمدگی پس از تورونین، سنگ آهک سازند سروک در معرض هوازدگی کارستی قرار گرفته و لایه ای از خرده های رسی در سطح آن انباشته و به طور بخشی به بوکسیت تبدیل شده است. به دنبال فرونشینی، نهشته های بوکسیت به وسیله رسوبگذاری سنگ های آهکی سازند ایلام حفظ شده است. بالاآمدگی در زمان پلیوسن همراه با فرسایش بعدی، نهشته های بوکسیت را در وضعیت کنونی ظاهر کرد.
    کلیدواژگان: بوکسیت، ژئوشیمی، زمین آمار، ترارزا، سازند سروک، سرفاریاب
  • میثم کوه پیما، محمدرضا شیخ الاسلامی، محمد رضا قاسمی صفحه 99
    سنگ های دگرگونی پیرامون مشهد در چندین مرحله دچار دگرگونی و دگرریختی شده اند که در هر مرحله، کانی ها و عناصر ساختاری خاصی تشکیل شده اند. درجه دگرگونی در سنگ های پلیتی از رخساره شیست سبز تا رخساره آمفیبولیت است. در سنگ های منطقه، برگوارگی ها به طور کلی دارای شیب تند به سوی شمال خاور بوده و خطوارگی ها، به طور عمده دارای میل متوسط و کم (کمتر از30 درجه) به سوی شمال باختر هستند. بررسی جنبشی ساختار های نرم در مقیاس های میکروسکوپی و رخنمون نشان دهنده اعمال برش از نوع راستالغز راست بر با مولفه معکوس از شمال باختر به سوی جنوب خاور در پهنه های برش است. مقایسه تحلیل جنبشی چین های مزوسکوپی همزمان با دگرریختی، با سوهای برش به دست آمده برای پهنه های برش نرم منطقه، نشان دهنده تقسیم شدگی کرنش در منطقه است. با توجه به بررسی های صحرایی و مطالعات میکروسکوپی، سنگ های منطقه در دو مرحله دچار دگرریختی نرم شده اند و در مرحله های بعدی دگرریختی نرم- ترد و ترد بر آنها اثر کرده است. مراحل اول و دوم دگرریختی به صورت پیش رونده و پیوسته است که با اوج دگرگونی در منطقه همراه بوده اند. مرحله اصلی دگرگونی همزمان با کوه زایی سیمرین پیشین است.
    کلیدواژگان: برگوارگی، خطوارگی، دگرریختی نرم، پهنه برش، تقسیم شدگی کرنش
  • مریم عبدی، مجید قادری، نعمت الله رشیدنژاد، ابراهیم راستاد صفحه 107
    رخداد معدنی تنگستن (مس) ازنا، در 2 کیلومتری باختر ازنا، در استان لرستان، واقع است. این منطقه در پهنه ساختاری سنندج- سیرجان، در زیرپهنه با دگرشکلی پیچیده واقع شده است. در منطقه ازنا، کانی سازی تنگستن (مس) به صورت چینه سان و چینه کران، در سنگ های درونگیر متاریولیت میلونیتی و شیست نیمه پلیتی، در توالی آتشفشان- رسوبی تریاس پسین، رخ داده است. در این توالی سنگ های متاریوداسیت، آمفیبولیت (متاولکانیک بازی)، شیست سیاه، متاریولیت و شیست پلیتی، حضور دارند و نسبت حجمی سنگ آتشفشانی به سنگ رسوبی، بیشتر است. کانه های شیلیت، ولفرامیت، پیریت و کالکوپیریت، دارای بافت های ادخال (افق متاریولیتی)، لامینه (؟)، دانه پراکنده، کلوفورم، نواری، جانشینی و پرکننده فضاهای خالی هستند. کانی زایی در چند نسل مختلف مشاهده می شود که بر اثر وقایع دگرگونی ناحیه ای (رخساره شیست سبز بالایی- آمفیبولیت)، چین خوردگی و میلونیتی شدن پهنه برشی (شکل پذیر) و شکستگی های حاصل از دگرشکلی شکنا، تمرکز یافته است. در این رخداد معدنی، فرایندهای دگرگونی و دگرشکلی، تشخیص distal وproximal بودن کانه زایی را با مشکل مواجه کرده اند. اما بر اساس مقایسه ای که بین کانه زایی تنگستن در ازنا و کانسارهای تیپیک تنگستنproximal در فلبرتال و آلپین وdistal در بروکن هیل و کلینرتال صورت گرفت، رخداد معدنی ازنا، شباهت بیشتری با کانسارهایproximal دارد.
    کلیدواژگان: تنگستن(مس)، چینه سان، چینه کران، آتشفشانی، رسوبی، تریاس پسین، ولفرامیت، شیلیت، ازنا، لرستان
  • حسین غلامعلیان، محمدرضا کبریائی زاده، منصور قربانی، سید محمود حسینی نژاد صفحه 121
    بررسی بازوپایان و کنودونت های سازند مبارک در برش کلاریز سن تورنزین پیشین تا ویزئن میانی را نشان می دهد. گونه هایی نظیر Bispathodus aculeatus aculeatus، Bi. stabilis، Spinocarinifera nigra، Shumardella sp. سن تورنزین پیشین را برای قاعده برش نشان می دهند. همچنین سن بخش میانی با یافته شدن گونه هایی مانند Tomiproductus vaughani، Tomiopsis sp.، Polygnathus flabellus، P. rostratus، P. longiposticus، Clydagnathus cavusformis برابر تورنزین میانی- پسین است. بخش بالایی نیز بر اساس وجود گونه هایی مانند Marginatia kinghirica و Buxtonia cf. praejuresanensis سنی برابر ویزئن پیشین- میانی دارد. بر اساس پراکندگی گونه های بازوپا و کنودونت، سه زیست زون محلی در ستون چینه نگاری شناسایی شده است. زیست زون 1 (تورنزین پیشین): این زون با اجتماع گونه های شاخص زیر شناخته می شود: Spinocarinifera nigra، Rossirhynchus adamantinus، Shumardella sp.، Cleiothyridina transversa، Bispathodus aculeatus aculeatus، Bi. stabilis، Polygnathus communis communis، P. inornatus. زیست زون 2 (تورنزین میانی- پسین):Tomiproductus vaughani، Tomiproductus elegantulus، Tomiopsis sp.، Scabricosta sp.، Tylothyris planimedia، Syringothyris altaica، Leptagonia analoga، Leptagonia cf. regularis، Ripidomella michelini، Athyris hibernica، Spirifer missouriensis، Schelwienella sp.، Leptagonia cf. regularis، Torynifer sp.، Polygnathus flabellus، P. longiposticus، P. inornatus، P. aff. inornatus، P. rostratus، P. sp.، P. communis communis، Bispathodus stabilis، Pseudopolygnathus primus، Clydagnathus cavusformis. زیست زون 3 (ویزئن پیشین- میانی): گونه های شاخص در این زیست زون عبارتند از:Buxtonia cf. praejuresanensis، Megachonetes sp.، Actinoconchus lamellosus، Orthotetes batesvillensis، Marginatia cf. kinghirica، Balakhonia sp. سازند مبارک به صورت پیوسته روی سازند جیرود قرار گرفته است در حالی که با یک ناپیوستگی توسط سازند دورود پوشیده می شود و نشانگر نبود چینه ای ویزئن پسین تا قزلین است که حاصل عملکرد فاز خشکی زایی هرسی نین است
    کلیدواژگان: کربنیفر پیشین، سازند مبارک، بازوپایان، کنودونت ها
  • فتانه تقی زاده فرهمند، فروغ صدود، محمدرضا قیطانچی، ایوب کاویانی صفحه 131
    تابع گیرنده ابزار مناسبی برای مطالعه ساختار پوسته و گوشته بالایی در هر منطقه است. در این مطالعه به کمک تحلیل تابع گیرنده P، با استفاده از زمان رسید تبدیل Ps در ناپیوستگی موهو و بازتاب های چندگانه آن ستبرای پوسته و نسبت Vp/Vs محاسبه شد. بهترین مقدار برای ستبرای پوسته و نسبت Vp/Vs زمانی به دست می آید که فاز تبدیلیPs و بازتاب های چند گانه پوسته ((PpPs، PpSs+ PsPs به صورت همدوس بر انبارش شوند (،2000 Zhu and Kanamori). برای این منظور داده های بیش از 120 زمین لرزه دورلرز ثبت شده توسط 8 ایستگاه ثابت کوتاه دوره شبکه دورلرز تبریز در شمال باختر ایران از سال 2000 تا 2008 میلادی با بزرگای 5/5 Mb ≥ و در فاصله رو مرکزی ̊95 > ∆> ̊ 30 پردازش شد. ستبرای پوسته زیر ایستگاه ها یکسان نبود وتغییر در ژرفای موهو در بازه 1+- 5/38 کیلومتر زیر خاوری ترین ایستگاه شبکه، SHB تا 1+- 5/53 کیلومتر زیر باختری ترین ایستگاه شبکه،SRB مشاهده شد. ستبرای پوسته در شمال باختر ایران از باختر به خاور افزایش یافته و با محاسبه مقطع دو بعدی ژرفا- مسافت به روش مهاجرت نتایج به دست آمده تایید شد. مقدار نسبت Vp/Vs در منطقه متغیر بوده و از مقدار 03/0+- 73/1در زیر ایستگاه آذرشهر تا03/0+- 82/1 در زیر ایستگاه تبریز تغییر می کند.
    کلیدواژگان: توابع گیرنده، کوتاه دوره، ستبرای پوسته، دورلرز، ناپیوستگی موهو، نسبت Vp، Vs
  • محمد عطایی، سید هادی حسینی صفحه 137
    سایندگی به عنوان یکی از مهم ترین پارامترهای موثر در قابلیت حفاری سنگ ها، سرعت حفاری در معادن را به شدت تحت تاثیر خود قرار می دهد. تا کنون چهار روش شناخته شده برای ارزیابی سایندگی سنگ ها ارائه شده است که از جمله آنها می توان به روش شاخص سایندگی سنگ (RAI)، اندیس سایش سورشار (CAI)، فاکتور سایش شیمازک (F-abrasivity) و اندیس سایش سرمته (BWI) اشاره کرد. در این مقاله، سایندگی شش نوع سنگ معدن با استفاده از فاکتور سایش شیمازک و شاخص سایندگی سنگ مطالعه شده است. برای این منظور با استفاده از مقاطع نازک، میزان کوارتز محتوی و میانگین اندازه دانه ها محاسبه شده است. همچنین میزان مقاومت فشاری و کششی (آزمون برزیلی) سنگ ها در آزمایشگاه تعیین شده است. برای تعیین قابلیت حفاری سنگ ها، کلیه نمونه های سنگی با استفاده از دستگاه حفاری ضربه ای- دورانی چکش بالا مورد حفاری قرار گرفته و سرعت حفاری در آنها ثبت شده است. نتایج حاصل از آزمایش های انجام شده، نشان می دهد با افزایش میزان فاکتور سایش شیمازک سرعت حفاری به صورت لگاریتمی و با افزایش میزان شاخص سایندگی سنگ سرعت حفاری به صورت نمایی کاهش می یابد.
    کلیدواژگان: حفاری، سایندگی، فاکتور سایش شیمازک
  • محمد قاسم آیت، علی مظفری صفحه 143
    حفاری به عنوان بخش تفکیک ناپذیر عملیات استخراجی در معادن به شمار می آید و تاکنون روش مناسب تری برای جایگزینی این عملیات پیدا نشده است. روش های مختلفی برای حفاری در معادن روباز به کار می روند که از میان آنها روش های متداول عبارتند از روش های حفاری چرخشی و ضربه ای شامل ضربه زن ته چال و ضربه زن خارج چال هستند. روش حفاری جدیدی که امروزه در معادن روباز کشورهای پیشرفته مورد استفاده قرار می گیرد روش حفاری کوپراد نام دارد. این روش برای حفاری در شرایط سخت زمین شناسی معادن روباز طراحی شده است و نوآوری این سیستم حفاری برای فائق آمدن بر مشکلات حفاری در شرایط خاص زمین شناسی ارائه شده است، شرایطی که زمین منطقه به دلیل تکتونیزه بودن مشکلات فنی و اجرایی در حفاری را سبب می شود. در این مقاله ضمن معرفی روش حفاری کوپراد و بررسی مزایا و معایب آن از بعد فنی و اقتصادی در مقایسه با سایر روش های حفاری متداول در معادن روباز، امکان کاربری آن در معادن روباز تکتونیزه کشور مورد مطالعه قرار گرفته و همچنین نحوه انتخاب ماشین آلات مناسب حفاری با توجه به کاربری آن در معادن روباز کشورمان نیز مورد بررسی کامل قرار گرفته است.
    کلیدواژگان: روش حفاری، کوپراد، حفاری چرخشی، چکش بالای چال، چکش ته چال، شرایط زمین شناسی
  • مرتضی طالبیان، سعید هاشمی طباطبایی، مرتضی فتاحی، منوچهر قرشی، علی بیت الهی، عباس قلندر زاده، محمد علی ریاحی صفحه 149
    فلات ایران با قرار گیری بین دو صفحه عربی و اروپا-آسیا، سالانه حدود 22 میلی متر کوتاه شدگی در راستای شمال- جنوب دارد. حدود 9 میلی متر از این کوتاه شدگی سبب چین خوردگی و گسل خوردگی در زاگرس می شود و باقی مانده آن به طور عمده در البرز و کپه داغ جای می گیرد. بلوک مرکزی ایران تغییر شکل اندکی دارد بنابراین، متناسب با میزان کوتاه شدگی در البرز و کپه داغ، با سرعت حدود 13 میلی متر در سال به سوی شمال حرکت می نماید. در خاور ایران، بلوک صلب و پایدار افغانستان قرار دارد که حرکت چندانی نسبت به اوراسیا ندارد بنابراین حرکت به سوی شمال ایران مرکزی نسبت به بلوک افغانستان تنش برشی راست گردی را در خاور ایران ایجاد می نماید که به ترتیب حدود 8 و 5 میلی متر در سال آن در راستای گسل های خاور و باختر دشت لوت جای می گیرند. یکی از مشکلات برآورد خطر زمین لرزه در خاور ایران کمبود داده های زمین لرزه ای، ژئودتیک و ناشناخته بودن نرخ لغزش گسل ها است. از این رو در این پژوهش سعی شده است تا به کمک داد ه های موجود زمین شناسی و سن یابی مطلق شیوه توزیع حرکت راستالغز بر روی گسل های این ناحیه تا حدودی برآورد شود. در ادامه با توجه به اهمیت گسل بم- براوات و گسل زمین لرزه ای جنوب بم در برآورد خطر زمین لرزه در شهر بم این گسل به طور خاص مورد مطالعه قرار گرفته است. نمونه گیری از آبرفت های برخاسته در اثر جنبش گسل بم- براوات در انتهای جنوبی این گسل، و تعیین سن مطلق آنها به روش لومینسانس نوری، نرخ برخاستگی حدود 5/0 میلی متر در سال را برای این گسل مشخص می نماید. از آن جا که جنبش این گسل از نظر هندسی با گسل جنوب بم در ارتباط است، بنابراین به کمک این سن یابی نرخ لغزش راستالغز راستگرد گسل جنوب بم نیز حدود 2 میلی متر در سال بر آورد می شود.
    کلیدواژگان: بم، زمین لرزه، ایران، نرخ لغزش، گسل
  • جهانبخش دانشیان، داریوش باغبانی، خسرو خسروتهرانی، لیلا فضلی صفحه 157
    در این تحقیق، روزن بران نهشته های سازندهای گورپی و ایلام در برش کوه عسلویه در خاور بندر کنگان و چاه ایوان در خلیج فارس مورد بررسی قرار می گیرند. نهشته های سازند ایلام در برش کوه عسلویه با ستبرای 30 متر و در چاه ایوان با ستبرای 68 متر از سنگ آهک و سنگ آهک دولومیتی تشکیل شده اند. سازند ایلام در برش کوه عسلویه و چاه ایوان در مرزهای زیرین و بالایی خود به صورت ناپیوسته بر روی سازند سروک و ناپیوسته در زیر سازند گورپی قرار دارد. سازند گورپی در برش کوه عسلویه با ستبرای 73 متر و در چاه ایوان با ستبرای 56 متر از سنگ آهک رسی و سنگ آهک ماسه ای و شیل و سنگ آهک تشکیل شده است. سازند گورپی در برش های مورد مطالعه در مرز زیرین به صورت ناپیوسته بر روی سازند ایلام و در مرز بالایی به صورت ناپیوسته در زیر سازند پابده قرار دارد. به طور کلی مطالعه روزن بران 70 نمونه برداشته شده از برش کوه عسلویه و چاه ایوان منجر به شناسایی 13 جنس و 19 گونه از روزن بران پلانکتونیک و 12 جنس و 12 گونه از روزن بران بنتویک شد. بر اساس گسترش روزن بران پلانکتونیک و بنتونیک شاخص، سن سازند ایلام در برش کوه عسلویه و چاه ایوان سانتونین تا کامپانین Santonian-Campainan)) و سن سازند گورپی در برش کوه عسلویه کامپانین تا ماستریشین (Campainan-Maastrichtian) و در چاه ایوان ماستریشین تعیین شد. بررسی محتویات روزن بران در مقطع کوه عسلویه و مقایسه آن با زیست زون بندی (Caron (1985 منجر به تشخیص 4 زیست زون Globotruncanita elevata Zone Globotruncana ventricosa Zone، Globotruncana falsostuarti Zone، Gansserina gansseri Zone، شد. به علت نبود گونه های شاخص، زیست زون Globotruncana falsostuarti به جای دو زیست زون Globotruncanella havanenesis و Globotruncana aegyptiaca معرفی شد. در برش چاه ایوان نیز 3 زیست زون Globotruncana falsostuarti Zone وGansserina gansseri Zone و Contustruncana contusa Zone معرفی شد. در چاه ایوان و کوه عسلویه زیست زون Abathomphalus mayaroensis Zone وجود نداشته و Contusutruncana contusa Zone در برش چاه ایوان به جای آن معرفی شد. همچنین با مقایسه برش های مورد مطالعه با زیست زون بندی (Wynd،1965) 4 زیست زون در برش کوه عسلویه و چاه ایوان مشخص شد که عبارتند از: Globotruncanita elevata zone، Archaecyclus midorientalis-Pseudedomia sp. assemblage zone، Rotalia sp.22، algae
    کلیدواژگان: سازند ایلام، سازند گورپی، خلیج فارس، عسلویه، زیست چینه نگاری، روزن بران
  • حسین غیاثیان، سهیل قره، حسین صالح زاده، رزا رسولی، ایرج رحمانی صفحه 163
    استفاده از عناصر کمکی در بهسازی و اصلاح خواص مهندسی خاک از دیر باز مورد توجه بشر بوده است. امروزه کارایی و توانایی روش تسلیح خاک در ارائه راهکارهای عملی مناسب در پروژه های مختلف موجب شده تا این دانش به سرعت جای خود را در مهندسی ژئوتکنیک باز نماید. در راستای افزایش ظرفیت باربری خاک و کاهش نشست های آن، سامانه های سلولی ژئوسینتتیکی (GCS) ابداع شده است، که این سامانه ها متشکل از قاب، پوسته ژئوسینتتیکی و خاک هستند. در نوشتار حاضر، رفتار تحلیلی و آزمایشگاهی سامانه های سلولی ژئوسینتتیکی کوچک مقیاس بر روی نمونه های استوانه ای پرشده از ماسه سواحل دریای خزر و به ارتفاع 5/10 و قطر 10 سانتی متر در شرایط مسلح و غیرمسلح بررسی شده است. بررسی های آزمایشگاهی در دستگاه سه محوری و در شرایط فشار همه جانبه خارجی صفر و بررسی های تحلیلی با استفاده از نرم افزار اجزای محدود ABAQUS 6.7 انجام شده است. همچنین در این نوشتار، تاثیر مسلح کننده های قائم و افقی، تعداد و آرایش آنها در افزایش ظرفیت باربری، کاهش نشست و تغییرشکل های جانبی نمونه، مورد ارزیابی قرار گرفته است. هم خوانی مناسبی بین نتایج به دست آمده از بررسی های تحلیلی و آزمایشگاهی وجود دارد و در همه موارد بررسی های تحلیلی نتایج محافظه کارانه تری نسبت به نتایج بررسی های آزمایشگاهی ارائه می دهد. افزون بر نتایج نشان می دهد المان های تسلیح قائم نسبت به المان های تسلیح افقی به میزان قابل توجهی سبب افزایش ظرفیت باربری و کاهش نشست سیستم سلولی ژئوسینتتیکی (GCS) می شوند، اما تغییر شکل های جانبی نمونه در تسلیح افقی نسبت به تسلیح قائم کمتر است.
    کلیدواژگان: سامانه سلولی ژئوسینتتیکی(GCS)، بهسازی خاک، تسلیح قائم و افقی، بررسی های تحلیلی و آزمایشگاهی
  • سید علی معلمی، محمد حسین آدابی، عباس صادقی صفحه 169
    مجموعه روزن داران ائوسن پسین در سازند کربناتی جهرم در کوه گیسکان 10 کیلومتری شهرستان برازجان و میادین اطراف مورد مطالعه قرار گرفته و بر اساس گسترش و فراوانی آنها، محیط رسوبی دیرینه بازسازی شده است. با توجه به وجود Nummulites fabianni و نیز براساس ایزوتوپ استرانسیم، سن این سازند بین 35 تا 7/33 میلیون سال برآورد شده و می توان سن پریابونین (Priabonian) (ائوسن پسین) را برای آن در نظر گرفت. در ضمن نرخ میانگین رسوبگذاری این سازند حدود2 متر در هر ده هزار سال اندازه گیری شده است. این مطالعات نشان می دهد که سازند آسماری بعد از یک هیاتوس بیش از 4 میلیون سال (اشکوب روپیلین) برروی این سازند نهشته شده است. با توجه به کاهش تدریجی ژرفای آب در مدت رسوبگذاری سازند و گسترش روزن داران بزرگ کف زی باعث شد تا 6 رخساره رسوبی در محیط رمپ درونی- میانی تا خارجی نهشته شود. این رخساره ها به ترتیب از بخش ژرف به سمت بخش کم ژرفای حوضه شامل رخساره آهک رسی حاوی روزن داران پلانکتونی است که در محیط همی پلاژیک تا پلاژیک نهشته شده است. این رخساره مربوط به بخش گذر تدریجی بین سازند پابده و جهرم است. رخساره آهکی اپرکولینا وکستون تا پکستون متعلق به بخش خارجی رمپ، رخساره دیسکوسیکلین/ نومولیتس وکستون تا پکستون متعلق به بخش میانی تا خارجی رمپ، رخساره نومولیتس وکستون مربوط به محیط میانی رمپ، رخساره نومولیتس/ اوربیتولیتس وکستون تا پکستون متعلق به محیط میانی تا درونی رمپ و در نهایت رخساره اوربیتولیتس/ بایوکلاست پکستون مربوط به بخش درونی رمپ هستند.
    کلیدواژگان: سازند جهرم، ائوسن، روزن دارن بزرگ کف زی، محیط رسوبی دیرینه، رمپ
  • روح الله ندری، محمد محجل، عباس بحرودی صفحه 177
    سامانه گسل امتداد لغز بیدهند با راستای شمال شمال باختر- جنوب جنوب خاور، مجموعه سنگ های آتشفشانی و نهشته های رسوبی سنوزوییک را در پهنه ارومیه- دختر در جنوب شهر قم بریده است. شواهد ساختاری مطالعه شده در این سامانه نشان می دهد که این گسل، سازوکار امتدادلغز راست بر دارد و مقدار جابه جایی افقی در امتداد آن با جابه جا کردن نهشته های ائوسن، دست کم به 16 کیلومتر می رسد. داده های ساختاری مشخص می کند که پایانه های فشاری و کششی در لنگه باختری به طور گسترده تشکیل شده و ساختارهای قرینه آنها در بخش خاوری مشاهده نمی شود. این موضوع حرکت لنگه باختری در برابر لنگه خاوری را در امتداد گسل بازگو می کند که سبب ایجاد گسل های معکوس و رانده شده(تراستی) به همراه چین خوردگی در پایانه فشاری و نفوذ سیل های (Sills) گابرودیوریتی در پایانه کششی شده است. در پایانه فشاری شمال باختری و در محل های پله شدگی پوششی در امتداد گسل (Releasing zones) در بخش میانی با ادامه جابه جایی در امتداد گسل بیدهند فضای کششی محلی ایجاد شده و توده های نفوذی سینیتی و گرانیتی با سن جوان تر (میوسن) در آن نفوذ کرده اند. حضور نهشته های آذرآواری میوسن در موقعیت پایانه فشاری جنوب خاوری و رانده شدن سیل های گابرودیوریتی چین خورده در منطقه کششی پایانه جنوب باختری گسل نشان دهنده تغییرشکل بعدی در این منطقه است.
    کلیدواژگان: تحلیل ساختاری، سامانه گسل امتدادلغز بیدهند، پهنه ماگمایی ارومیه، دختر، جنوب قم
|
  • Gh. Hosseinzadeh, A.A. Calagari, M. Moayyed, B. Hadj-Alilu, M. Moazzen Page 3
    The Sonajil area is located in ~17 km east of Heris, East-Azarbaidjan. The major lithological units in the area include bodies of volcanic and volcanoclastic rocks (lower to middle Eocene), Sonajil porphyry stock (upper Eocene-lower Oligocene), Incheh granitoid stock (diorite, syeno-diorite, gabbro) (middle-upper Oligocene), and Okuzdaghi volcanic rocks (Plio-Quaternary). The Sonajil porphyry stock hosts a porphyry copper-type mineralization and varies in composition from micro-syenodiorite through micro-gabbro-diorite to micro-gabbro and micro-granodiorite, featuring principally porphyritic to microlithic porphyry textures. The parental magma of these igneous bodies had shoshonitic character (to high-K calc-alkaline), and tectonically belongs to post-collisional volcanic arc. Various generations of banded quartz, quartz-sulfides, quartz-oxides, and sulfides veinlets and micro-veinlets were developed within the porphyry body featuring typical stockwork texture. Veins of sulfide mineralization are also present in peripheral parts of the porphyry body. Alteration and mineralization occurred principally within the Sonaljil porphyry stock. Three types of pervasive hypogene alterations are developed in Sonajil stock: (1) potassic; (2) phyllic; and (3) propylitic. The principal hypogene opaque minerals include pyrite, chalcopyrite, bornite, tetrahedrite, enargite, molybdenite, hematite and magnetite occurring as dissemination and stockwork (veinlets and micro-veinlets). The chief supergene minerals in this body are hematite, goethite, malachite, azurite, chalcocite, covellite, and clay minerals.
  • A. Nejati Kalate, V. Ebrahimzadeh Ardestani, E. Shahin, S. H. Motavalli Anbaran, Sh. Ghomi, E. Javan Page 13
    Determination of the geometry of bedrock, by nonlinear inverse modeling of gravity data, is the aim of this paper. In this method, reliable geological structures can be obtained by minimum geology priori information. The usual practice of inverting gravity anomalies of two-dimensional bodies replaced by n-sides polygon for determining location of the vertical that best explain the observed anomalies. In this method, the geometry of the bedrock is replaced by a series of juxtaposing prisms. Finally the length of each prism is the depth of the bedrock at that point. The algorithm uses a nonlinear iterative procedure for simulation of bedrock geometry. At the first step, the nonlinear problem changes to a linear problem by a proper approximation and standard method. The second step is the parameterization of the model. Finally, an initial model is suggested on the basis of geological and geophysical assumption and using the numerical analysis, Jacobean matrix is calculated. In each iteration the inversion will improve the initial model, considering the differences between observed and calculated gravity anomalies, based on Levenberg-Marquardt's method. The practical effectiveness of this method is demonstrated by inversion of synthetic (free noise and noise contaminated data) and real examples. The real data is acquired over the Moghan area and the results compared with the geological information.
  • H. Azizi, A. Akbarpour Page 21
    Volcanic rocks with mainly andesite composition and lenzoid form outcropped in the Eocene sedimentary host rocks in the east of Sanandaj. Field studies confirm that they are intercalation with the sedimentary host rocks. In thin section, those have porphyritic, glomoroporphyric microlithic and microlithic porphyric textures. Some texture evidences such as glassy inclusion in the center of plagioclase phenocrysts, displacement of plagioclase and mafic phenocrysts with mafic hydrate minerals imply amalgamation of volcanic activity with soft sediments in shallow water; also cracking of plagioclase phenocrysts confirms this subject. Geochemical study shows that these rocks are enriched in incompatible elements such as U, Th, Pb and depleted in Nb, and Ti elements compared with chondrites, primitive mantle and NMORB. If crustal contamination can be responsible for these changes, but as usual these anomalies imply the primary magma generated above the subduction zone. This volcanic rock may have a unique origin the same as Urumieh-Dokhtar volcanic belt.
  • M. Mohammady, H.R. Morady, S. Feiz Nia, H.R. Pourghasemi Page 27
    Destruction and inordinate use of resources causes instability of natural slopes. Policymakers pay high attention to slopes instability investigation in order to supply zoning map to identify susceptible areas and stable location for the development of new settlements in the future. Iran especially in the north and Haraz road is always exposed to landslides hazard because of climatic and physiographic conditions. In order to prepare landslide susceptibility mapping, at first, landslide distribution map and the map of effective factors were supplied by field study. Then prioritization of effective factors was carried out using AHP method and seven factors were selected as most effective factor. Then landslide hazard zoning carried out using information value and AHP models. Results showed that Shemshak formation, fluvial terraces, distance of 500 meters from road, distance of 400 meters from drainage network, the west dip direction, slope of 15-50 percents, elevation of 1500-2100 meters, residential and agriculture-garden landuse have the highest landslide susceptibility.
  • H. Hajialibeigi, S. A. Alavi, J. Eftekharnezhad, M. Mokhtari, M. H. Adabi Page 33
    The Chenareh Anticline is located between Lurestan Zone (in north) and Dezful Embayment (in south) in the Zagros Folded-Thrust Belt. This anticline is documented and interpreted to constrain the kinematic evolution of a fold. The development of fractures is confined to the Asmari Formation. In the study area, the fracture pattern is interpreted to identify six main fracture sets (from A to F). The first fracture set (A) striking 68◦, oblique to the further fold trend, is interpreted as a regional fracture set that predates compression phase. The second set (B) striking 110◦, parallel to the fold trend, are found in both limbs and interpreted as extensional fractures. Two other fractures set, (D, E) striking 10◦-70◦ and 80◦-140◦ are conjugate fractures existing in both limbs. The youngest fracture set (E) had formed during the folding process especially at the late stage of fold growth. Later on the first fracture group (A) are reactivated and called as (F) fracture set. Due to geometric characteristics of the Chenareh Anticline, it is categorized as a fault -propagation fold which is affected by the blind Balarud fault zone. The Z-shaped hinge zone of present anticline is attributed to the linkage of the two early individual anticlines.
  • N. Afsari, F. Sodoudi, M. R. Gheitanchi, A. Kaviani Page 45
    Characterization of the detailed structure of the crust and upper mantel is an important continuing goal of geophysical studies. Teleseismic body waveforms have been used to infer crust and upper mantel structure. In this study we use teleseismic receiver function method to determine the crustal thickness and VP/VS ratio under Kermanshah network in north-west of Zagros using teleseismic data (30°
  • A. Arzani, S.A. Alavi, M. Pooladzadeh, A.R. Golalzadeh, Z. Mehdipoor Page 51
    The area that will be discussed in this study is located between Zagros and Arabian structural zones in Iran in which full fold 3D seismic data has been acquired and interpreted using sophisticated techniques. This paper covers the role of structural sensitive seismic attributes including first and Second Derivative attributes, Azimuth attribute, Variance Cube attribute and Seismic Inversion attributes as an advanced stage of the interpretation program in delineating and resolving structural ambiguities in the mentioned field. The result of this study using integrating these attributes shows the interference structural features such as superimposed folding and structural basin in NW nose of the field of study. Hence it seems that an interference folding event to be most probably occurred between Zagros and Arabian structures and made a very gentle refolding belt. Complementary geophysical studies also show a reservoir of good potential in some parts of this belt that located in this field of study.
  • A. Amini, M. Shahosseini, A. Mohammadi, M. Shahrabi Page 57
    The hypersaline Urmia Lake is the most important intra-continental environment in Iran, with distinctive geological, environmental, and biological, characteristics. The Shahid-Kalantari Highway (under construction) between Urmia and Tabriz cities passes through this lake. Some 14 km dyke is constructed in the lake for this passage and about 1400 meter is left for a bridge construction. The role of the constructed dyke on sedimentation pattern seems significant, as understood from satellite images and field observations. This study deals with sedimentological characteristics and origin of deposits along the Shahid-Kalantary Highway of Urmia Lake. Availability of 4 cores from boreholes drilled for geotechnical studies provided a good opportunity for this study. This study is carried out on the cores of the 4 boreholes (340 m thick in total) and samples collected from the sea floor along the dyke. Mineralogical, textural and structural characteristics of the sediments were studied for determination of chemical, biological and physical processes responsible for their development. Some 396 plugs from the cores (0.7 to 1 m interval) and 15 samples from the sea floor (cores of 20-40 cm long) were selected for these purposes. To investigate the role of surrounding rivers in providing detritus material to the study site, samples from suspension load of the major feeding rivers are collected. Major characteristics of these samples are studied and compared with those from the study area. All available data on the discharge and sediment load of the major feeding rivers are collected and analyzed for this study. Size and shape are two major textural characteristics investigated in this study using petrographic methods (including SEM). Chemical composition of sediments is studied by petrographic (coarse material) and XRD (fine material and clay minerals) methods. Organic mater, carbonate content, and evaporate portion of the sediments are measured using standard techniques introduced in the literature. Results from this study shows that 25 to 40 % of the studied sediments are derived from the land, through feeding rivers and 60 to 75 % of them are formed within the basin by chemical and biological processes. Quartz, feldspar, volcanic lithics, heavy minerals including pyrite and pyroxene, and clay minerals are major detrital constituents of the sediments. Kaolinite, illite, and montmorillonite are common clay minerals in the sediments, which characteristics are similar to those determined in the suspension load of feeding rivers. Some carbonates, as carbonate lithics, and organic material are also found detrital in origin. Gypsum, halite, calcite, and aragonite are the chemical components of the sediments occur as evaporate and mud crusts, or coated grains. Fecal pellets and some coated grains (produced by algae) are the main biological components of the studied sediments. Pyritization of pellets, especially in lower parts of the cores, is commonly observed, so that, pyrite is presented in the sediments both in detrital and diagenetic forms. Distribution pattern of the major constituents along the studied cores reflect the significant role of sea level fluctuation in their development. Results from this study show that the chemical components of sediments developed during the stages of sea level fall, during which the sea was barely receiving sediments from the land (dry periods). The coated grains of this origin were developed in the basin margin, where the wind-induced waves produced a relatively high energy sub-environment in the margin. The biological constituents of the sediments were developed during sea level rise (lower salinity conditions), during which environmental conditions were not suitable for development of chemical sediments. The origin of detrital material is related to the feeding rivers. TalkeRud in the eastern part of the sea had a major role in providing coarse terrigenous particles to the basin. Major characteristics of the detrital quartz, feldspars, pyroxene and volcanic lithics are similar to those find in the volcanic outcrops of the Islami Island and TalkeRud alluvial fans. The Shahr Chay, Nazlu Chay, and Barandoz Chay in the west and ZarinehRud and SiminehRud in the south had significant role in providing fine terrigenous (clay minerals) to the studied area. On the basis of distribution pattern of terrigenous sediments and their ratio to chemical and biological sediments, the feeding rivers around the lake (major suppliers of the terrigenous sediments) are classified into three groups (most, moderate and low effective). This is designed for further investigation on the controls of sediments accumulation along the highway. This study emphasizes on more significant role of chemical and biological processes on the sediments accumulation in the studied area, than that of physical processes. Due to significant role of sea level fluctuation in chemical and biological sediments development, a thorough control on sea level fluctuation (dam construction, artificial evaporation for salt acquisition, and etc.) is vital in this basin. In this regard any program for sedimentation control along the dyke must take greater consideration on chemical and biological deposition.
  • M. Mohajjel, A. Cholgoly Page 77
    Abundant normal faults were locally developed in Pliocene-Quaternary detritus and pyroclastic sediments of Sahand volcano in southeast Tabriz. Well exposed normal faults are synthetic and antithetic, horst and graben and half graben structure systems, drag folds and roll-over anticlines were produced by normal faults. The average strike of these faults changes from dominant N-S in east to ENE- WSW in west. Dip of the fault planes changes due to layer competency and rotated older normal faults and layers were cut by later normal faults. In some cases vertical gashes were produced along fault planes and filled by the sediments of upper strata due to extension. Oversteps and bends also occur along normal faults in cross-section. Field investigations indicate that the syn-depositional extension occurred in Pliocene- Quaternary. Style and growth of normal faults in local distinct area in southeast Tabriz indicate that they were possibly produced by local extension (releasing zone) in relation with dextral strike-slip displacement of North Tabriz Fault.
  • M. Mohamadi, M. Yazdi Page 85
    There are many precious microremains of chondrichtyans (cartilage fishes) in calcareous beds of Geirud Formation. These micro remains consist of teeth, branchial denticles and sales species and genus of the family and subfamily: Phoebodontidae, Protacrodontoidea, Hybodontoidea and Ctenacanthoidea. Geirud Formation consists of alternating silisiclastics and calcareous beds with 1-2 basaltic units well distributed in Central Alborz. The upper Devonian/Lower carboniferous age assigned to Geirud Formation. The name of the Formation has been driven from type locality - Geirud village in north of Tehran. The upper Devonian/Lower carboniferous deposits have been studied along Alborz Mountain range and Central Iran. Faunal similarity between Famennian deposits of Central Iran and Eastern Alborz with Geirud Formation (Hairapetian & Klug 2002) confirm the basin relationship between these areas, also faunal relationship between these fauna and the fauna of Famennian in Morocco and Algeria confirm that these deposits belong to shelves of North Gondwanaland (Ginter & al., 2002). These fauna are associated with conodonts of expansa zone.
  • F. Ehya, M. Lotfi Page 91
    The Sarfaryab bauxite deposits occur in karstic depressions at the top of the limestones of the Cenomanian to Lower Turonian Sarvak Formation, which are overlain by the limestones of the Santonian Ilam Formation. In order to determine the possible source rocks of the Sarfaryab bauxite deposits, a few samples were collected from Sarvak Formation, terra rossa and bauxite ore and geochemically and geostatistically analyzed. Plots of chemical data and correlation coefficients show that Al, Ti, Zr, Nb, Cr and V were immobile during the bauxitization process. In the scatter diagrams of Zr and TiO2 versus Al2O3, regression lines pass through the origin and terra rossa falls between the Sarvak Formation and bauxite. Based on this research, it can be stated that the source rock of the Sarfaryab bauxite deposits is the Sarvak Formation and terra rossa is an intermediate product during limestone-bauxite transformation. Post-Turonian uplift had exposed recently deposited limestones of the Sarvak Formation to karst weathering, and a layer of argillaceous debris accumulated on its surface and was partly converted to bauxite. Subsidence followed, and the bauxite was preserved by the deposition of limestones of the Ilam Formation. Uplift in Pliocene time, with ensuing erosion, exposed the bauxite deposits to their present situation.
  • M. Koohpeyma, M.R. Sheykholeslami, M.R. Ghasemi Page 99
    The metamorphic rocks around Mashhad city were suffered by several stages of metamorphism and deformation. Special mineral and structural elements were formed in these stages. Metamorphic grade in the pellitic rocks changes from green schist to amphibole facies. Foliations generally are steep toward northeast. Lineations predominantly have gentel to moderate plunge (less than 30°) toward northwest. Kinematic analysis of ductile structures in outcrop and microscopic scale shows dextral strike slip shearing with reverse component from northwest to southeast in shear zones. Contrasting of kinematic analysis of mesoscopic folds coeval deformation with shear sense obtained from ductile shear zones indicates the strain partitioning in the area. Based on field analysis and microscopic studies, the rocks were deformed by two stages of ductile deformation and followed by brittle-ductile and brittle deformation in later stages. The first and second stages of deformation occurred in a progressive and continuous manner accompanied by the higher grade of metamorphism in the area. The main stage of metamorphism is contemporaneous with early Cimmerian orogenic phase.
  • M. Abdi, M. Ghaderi, N. Rashidnejad-Omran, E. Rastad Page 107
    Azna tungsten (copper) ore occurrence is located 2 km west of Azna, in Lorestan province. The region is placed in Sanandaj-Sirjan structural zone of Iran, at the complex deformation sub-zone. In this area, tungsten-copper mineralization occurs as stratiform-stratabound in mylonitic meta-rhyolite and semi-pelitic country rock within upper Triassic volcano sedimentary sequence. The sequence consists of meta-rhyodacite, amphibolite (basic meta-volcanic), black schist, meta-rhyolite and pelitic schist with a predominance of volcanics over sediments. Ore mineral textures cover a wide variety from laminated, disseminated, choloform, bounded to open space filling. Mineralization occurs in several stages concentrated through regional (medium to high grade facies) metamorphism, folding and mylonitization of shear zone (ductile) and fractures of brittle deformation events. In this ore occurrence, metamorphism and deformations process had confused detection of proximal or distal mineralization. But base of comparison of Azna tungsten mineralization with both typical proximal on Felbertal and Austroalpine and distal on Broken Hill and Kleinarltal tungsten mineralizations has shown that they are more similar to the proximal mineral deposits.
  • H. Gholamalian, M. R. Kebriaei Zadeh, M. Ghorbani, S.M. Hosseini-Nezhad Page 121
    Investigation on brachiopods and conodonts of Mobarak Formation in Kalariz section confirms the age of Early Tournaisian to Middle Viséan. Some species as Bispathodus aculeatus aculeatus, Bi. stabilis, Spinocarinifera nigra and Shumardella sp. in the lowest part of section show the Early Tournaisisan age, whereas the middle part is Middle to Late Tournaisian on the basis of the presence of Tomiproductus vaughani, Tomiopsis sp., Scabricosta sp., Polygnathus flabellus, P. rostratus, P. longiposticus, Clydagnathus cavusformis. Some faunas as Marginatia kinghirica and Buxtonia cf. praejuresanensis prove the Early to Middle Viséan for the upper part of section. Three domestic biozones are recognized on the basis of faunal distribution in the stratigraphic column. Biozone 1 (Early Tournaisian): this zone can be recognized by the association of these species: Spinocarinifera nigra, Rossirhynchus adamantinus, Shumardella sp., Cleiothyridina transversa, Bispathodus aculeatus aculeatus, Bi. stabilis, Polygnathus communis communis, P. inornatus. Biozone 2 (Middle to Late Tournaisian): Tomiproductus vaughani, Tomiproductus elegantulus, Tomiopsis sp., Scabricosta sp., Tylothyris planimedia, Syringothyris altaica, Leptagonia analoga, Leptagonia cf. regularis, Ripidomella michelini, Athyris hibernica, Spirifer missouriensis, Schelwienella sp., Leptagonia cf. regularis, Torynifer sp., Polygnathus flabellus, P. longiposticus, P. inornatus, P. aff. inornatus, P. rostratus, P. sp., P. communis communis, Bispathodus stabilis, Pseudopolygnathus primus, Clydagnathus cavusformis. Biozone 3 (Early to Middle Visean): this zone is identified by the presence of some index species as: Buxtonia cf. praejuresanensis, Megachonetes sp., Actinoconchus lamellosus, Orthotetes batesvillensis, Marginatia cf. kinghirica, Balakhonia sp. Mobarak Formation conformably overlies the Geirud Formation and disconformably underlies the Dorud Formation demonstrating Late Viséan to Gzelian hiatus as the result of Hercynian epeirogenesis.
  • F. Taghizadeh-Farahmand, F. Sodoudi, M. R. Gheitanchi, A. Kaviani Page 131
    We compute p receiver functions (RF) to investigate the crustal thickness and Vp/Vs ratio beneath the northwest of Iran and map out the lateral variation of Moho depth under this region. We selected data from teleseismic events (Mb≥5.5, 30˚>r > 95˚) recorded since 2000 to present at 8 three component short period stations from Tabriz teleseismic network. RF method is now a well-known tool for studying crustal thickness when such a complete data set is available. As the p-to-s conversion points at the Moho is laterally close to the stations, the Moho depth estimation is less affected by lateral velocity variations and thus provides a good point measurement. First of all, we calculated RFs for each station and then the Moho depth will be estimated only from the delay time of the Moho p-to-s conversion phases. Then we used an H-Vp/Vs stacking algorithm (Zhu & Kanamori, 2000) to estimate crustal thickness and Vp/Vs ratio under each station from P-to-S converted waves in receiver functions. The best value for H and Vp/Vs ratio is found when the three phases (Ps and crustal multiples) are stacked coherently. The average Moho depth is approximately 48 km and varies from 38.5 1 to 53.5 1 km. Deeper and shallower Moho is found under the western and eastern stations beneath SHB and SRB stations respectively. The northwest Iran's crust has an average Vp/Vs ratio of 1.76, with higher ratio of 1.82 0.03 in Tabriz station and lower ratio of 1.73 0.03 in Azarshahr station.
  • M. Ataei, S. H. Hoseinie Page 137
    Abrasivity, as one of the most important parameters has great influence on drilling rate. Up to now, four known methods such as "Rock Abrasiveness Index (RAI)", "Cerchar Abrasiveness Index (CAI)", "Schimazek's wear factor (F-abrasivity)" and "Bit Wear Index (BWI)" have been developed for evaluating of rock abrasivity. In this paper, abrasivity of six rock types has been studied using Schimazek's wear factor and Rock Abrasiveness Index. For this purpose, equivalent quartz content and the mean size of rock grains have been calculated using thin section of rocks. All types of rocks have been tested view pointed of compressive and tensile strength (Brazilian test) in laboratory. For evaluating of drillability of rocks, the samples have been drilled using actual percussive-rotary drilling machine. Results reveal that by increasing Schmazek's wear factor, drilling rate decreases logarithmically and by increasing Rock Abrasiveness Index, drilling rate decreases exponentially.
  • M. G. Ayat, A. Mozafari Page 143
    Drilling is considered to be an inseparable part of the mine extraction operations, and so far a more appropriate method has not been substituted for these operations. There are different drilling methods which can be used in surface mining such as Rotary, Top hammer, Down the hole, and Coprod. The new drilling method that is used nowadays in surface mining in the developed countries is the Coprod. This method has been designed for drilling under hard geological conditions in surface mines, and innovation of this drilling is to overcome the drilling difficulties under the special geological conditions. In this article, by introducing the new Coprod drilling method and evaluation of its advantages and disadvantages from the technical and economical point of view compared to other conventional drilling methods, the possibility of its application in the dichotomized surface mines of the country has been investigated. In addition, selection method of the appropriate mining machineries with consideration of their application in the surface mines of the country has been thoroughly studied.
  • M. Talebian, S. H. Tabatabaei, M. Fattahi, M. Ghorashi, A. Beitollahi, A. Ghalandarzadeh, M.A. Riahi Page 149
    The Iranian plateau lies between the Arabian and Eurasian plates and accommodates approximately 22 mm/yr of N-S shortening. About 9 mm/y of this shortening is taken up by folding and thrusting in the Zagros while the remaining 13 mm/yr is taken up in the Alborz and Kopeh-Dagh. The Central Iran block is relatively stable and thus moves to the north with an average velocity of about 13 mm/y. As the stable Afghanistan block lies to the east, the northward motion of Central Iran produces a right-lateral shear in eastern Iran, which is distributed mainly over a few major faults to the west (~5 mm/yr) and east (~ 8 mm/yr) of the Lut desert. Limited information is available about the slip rates of individual faults in eastern Iran; therefore in this study we try to combine all geological, geodetic and available Quaternary dating results to estimate the fault slip rates and distribution of active deformation in eastern Iran. Finally, we report the results from OSL dating of samples taken from uplifted plain deposits near the south end of the Bam-Baravat fault. These results show that this fault is growing in the vertical direction with at a rate of ~ 0.5 mmy-1. Considering geometric relation between the Bam-Baravat and the south Bam earthquake fault, we estimate a slip rate of about 2 mm/y for the south Bam earthquake fault.
  • J. Daneshian, D. Baghbani, Kh. Khosrow- Tehrani, L. Fazli Page 157
    In this study, foraminifera of the Ilam and Gurpi Formations, from Kuh-e- Assaluyeh section in east Kangan port in Boushehr province and Ivan well in Persian Gulf are investigated. Ilam Formation in Kuh-e-Assaluyeh section with 30 meter thickness and Ivan well with 68 meter thickness composed of limestone and dolomitic limestone. The Ilam Formation in the study sections overlies unconformable the Sarvak Formation and underlies the Gurpi Formation. The Gurpi Formation in Kuh-e-Assaluyeh with 73 meter thickness and Ivan well with 56 meter thickness composed of argillaceous limestone, sandy limestone, shale and limestone. Also the Gurpi Formation in Kuh-e-Assaluyeh section and Ivan well overlies unconformable the Ilam Formation and underlies the Pabdeh Formation. The study of 70 samples from the examined section led to the identification of 13 genera and 19 species of planktonic foraminifera and 12 genera and 12 species of benthonic foraminifera. Planktonic foraminifera are as follow: Heterohelix globolusa, Macroglobigerinelloides ultramicrus, Globotruncanita elevata, Globotruncana bulloides, Globotruncana ventricosa, Muricohedbergella holmdelensis, Heterohelix striata, Macroglobigerinelloides prairiehillensis, Contusotruncana fornicata, spiropelecta sp., Rugoglobigerina rugosa Macroglobigerinelloides bollii, Muricohedbergella monmouthensis, Globotruncana falsostuarti, Gansserina gansseri, Archaeoglobigerina blowi, Globotruncana arca, Contusotruncana contusa, and benthonic foraminifera are as follow: Rotalia sp., Rotalia skourensis, Pseudedomia sp., Minouxia sp., Dicyclina schlumbergeri, Quinqueloculina sp., Marssonella sp., Gavelinela sp., Archaecyclus midorientalis, Ammobaculites sp. On the basis of stratigraphic distribution of index foraminifera, the Ilam Formation belongs to Santonian to Campanian, and the Gurpi Formation in Kuh-e-Assaluyeh section is Campanian to Maastrichtian and in Ivan well is Maastrichtian in age. The studies in Kuh-e-Assaluyeh section let to recognition four foraminifera zone from base to top: Globotruncanita elevata Zone, Globotruncana ventricosa Zone, Globotruncana falsostuarti Zone, Gansserina gansseri Zone. Lacking the main elements of Globotruncanella havanensis and Globotruncana aegyptiaca biozones caused that Globotruncana falsostuarti biozone is introduced on the basis of the first occurances of Globotruncana falsostuarti (at the base) and Gansserina gansseri (at the top). Also in Ivan well, Globotruncana falsostuarti Zone, Gansserina gansseri Zone, Contusotruncana contusa Zone were identified. Abathomphalus mayaroensis in absent at Ivan well and Kuh-e-Assaluyeh. Thus, Abathomphalus mayaroensis biozone is not recognizable, and instead of it Contusoutruncana contusa biozone is introduced. The boundaries of this biozone are identified by the first and last occurrences of Contusoutruncana contuse. Also comparison this study with Biozonation of Wynd, (1965), from base to top: 1-Rotalia sp. 22, Algae assemblage zone, 2- Archaecyclus midorientalis-Pseudedomia sp.assemblage zone, 3- Globotruncanita elevata zone, 4- Globotruncanita stuarti-Pseudotextularia variance assemblage zone. 5- Contusoutruncana contusa zone.
  • H. Ghiassian, S. Ghareh, H. Salehzadeh, R. Rasooli, I. Rahmani Page 163
    People have paid attention to the use of supportive elements in retrofitting and soil improvement since a long time ego. Nowadays, the capability of reinforcement soil applications has been showed in different civil engineering projects. In order to increase of bearing soil capacity and reduce the settlement of structure, Geosynthetic Cellular System (GCS) has been invented. GCS consists of frame, geosynthetic fabric and soil. In this research, experimental and analytical behavior of small scale geosynthetic cellular systems has been analyzed. Our test case is a cylindrical specimen filled of sand from the beach of Khazar Sea. These cylinders are 10.5 cm in high and theirs base circle diameter are 10 cm in unreinforcement and reinforcement condition. Experimental studies were done with Teri axial test without back pressure and analytical studies were done with finite element soft ware (ABAQUS 6.7). Also in this research, the effect of vertical and horizontal reinforcement, the number of reinforcement, and their arrangement effect in the increase of bearing capacity, the decrease of settlement and lateral deformation of the instance have been presented. The experimental results and analytical studies are completely comparable and analytical results cover the experimental results. Also the results show that the reinforcement elements extremely cause to increase the bearing capacity and decrease settlement and lateral deformation. But, the horizontal reinforcement facilities in construct make it better than vertical reinforcement.
  • S. A. Moallemi, M. H. Adabi, A. Sadeghi Page 169
    In order to determine the depositional environment and age of the carbonaceous Jahrum Formation, benthic foraminiferal assemblage of upper Eocene in the Jahrum Formation carbonates, located in Gisakan Mountain, 10 km east of the Borazjan city and adjacent fields, were studied. Based on the foraminiferal distribution and abundance, the paleoenvironment were reconstructed. Due to the presence of Nummulites fabianni and based on strontium isotopic analyses, the age between 33.7-35Ma (Priabonian) was determined. The mean sedimentation rate of ~ 2 m/10000 yr. was calculated. This study indicated Asmari Formation deposited after a hiatus, more than four million years (Rupelian stage). Gradual decreases of the sea level and hence the distribution of large benthic foraminifera resulted in the deposition of six sedimentary facies along the inner-middle to outer carbonate ramp system. These facies, from deep to shallow parts of the basin, include argillaceous carbonates containing planktonic foraminifera that were deposited in a hemipelagic to pelagic environment (which is the transition zone from the Pabdeh to Jahrum Formation), carbonate facies of operculina wackestone to packstone related to the outer carbonate ramp, discocyclina /nummulites wackestone to packstone facies deposited in the middle to outer ramp, nummulites wackestone facies occurred in the middle ramp, nummulites orbitolites wackestone to packstone belong to the middle to inner ramp, and finally the orbitolites/bioclast packstone deposited in the inner ramp.
  • R. Nadri, M. Mohajjel, A. Bahroudi Page 177
    The NNW-SSE striking Bidhand strike-slip fault system cut and displaced the Cenozoic volcanic and sedimentary rocks of the Urumieh-Dokhtar magmatic arc in south Qom. Structural evidences show that at least 16 km horizontal displacement in the Eocene volcanics has been caused due to dextral strike-slip movement along this fault. The compressional and extensional terminations were developed at the western block and not observed at the eastern one. The reverse and thrust faults associated with the drag folds were generated in the northwestern compressional termination and gabbroic sills were intruded in the southwestern extensional termination. Younger syenitic and granitic intrusive (Miocene) were intruded in the vacant space of the northern compressional termination and releasing zones along the central straight segments of the Bidhand fault. Gabbroic sills in the extensional termination at the south-western area of the Bidhand fault were folded and thrusted towards northeast due to the later deformational events.