فهرست مطالب

کاوش نامه زبان و ادبیات فارسی - پیاپی 22 (بهار و تابستان 1390)
  • پیاپی 22 (بهار و تابستان 1390)
  • 244 صفحه،
  • تاریخ انتشار: 1390/07/01
  • تعداد عناوین: 10
|
  • علی نصر اصفهانی، حسین آقاحسینی صفحه 9
    انتقاد سازنده، انتقادی است که با مبانی و اصول درست به منظور پیشرفت و بهبود کارها انجام می گیرد. از این دیدگاه ممکن است هر کسی به میزان موفقیت و تاثیرگذاری اش در کارها مورد انتقاد قرار گیرد. همواره کسانی نیز انتقاد کردن را بخشی از وظایف خویش می دانند. با توجه به این دو وجه و دو رابطه بین منتقدان و انتقاد شوندگان، هر چه مسئولیت و موقعیت انسان خطیرتر باشد بیشتر در معرض انتقاد قرار می گیرد. و این هم نتیجه طبیعی موفقیت او در کارها و موقعیت اوست. اما نکته مهم این است که انسان های موفق همواره به جای جلوگیری از انتقاد دیگران و فرار از زیر بار آن، از انتقاد به عنوان فرصتی ارزشمند و هدیه ای گرانبها در جهت اصلاح کار خویش بهره می برند.
    در آثار بزرگان ادب فارسی، انتقاد به گونه های متفاوتی دیده می شود؛ اما در این میان سعدی نقش برجسته ای دارد. او با نکته سنجی های خویش موضوع انتقاد و شرایط آن را به زیبایی بیان می کند و منتقدین دلسوز را دوستان واقعی و به منزله آینه تمام نما می داند و از آن با عنوان های نصیحت و داروی تلخ برای رفع بیماری نام می برد و تفاوت آن را با چاپلوسی بیان می کند. بسیاری از آنچه امروز از دیدگاه صاحب نظران غربی در مبحث انتقاد برای موفقیت در امور بیان شده است با ظرافت خاصی در سخن سعدی آمده است.
    کلیدواژگان: انتقاد، مدیریت، سعدی، گلستان و بوستان
  • ژیلا صالحی، سیداحمد پارسا صفحه 31
    وفور واژگان ترسایی و تاثیرپذیری خاقانی از فرهنگ مادری، این سؤال ها را پیش می آورد که با توجه به کرد بودن مادر نظامی آیا او نیز از زبان و فرهنگ مادری خود متاثر بوده یا خیر؟ هدف پژوهش حاضر بررسی این مساله در دو اثر خسرو و شیرین و هفت پیکر نظامی است. برای این منظور واژه ها، ترکیبات، کنایات، امثال و حکم و مسائلی از این دست که مربوط به حوزه زبانی فرهنگ مادری نظامی است، استخراج گردیده و با تحلیل آنها به این نتیجه دست یافته که فرهنگ مادری نظامی بر مفاهیم دو منظومه او تاثیرگذار بوده است.
    کلیدواژگان: فرهنگ مادری، نظامی گنجه ای، خسرو و شیرین، هفت پیکر، زبان کردی
  • جمال احمدی صفحه 59
    کلام الهی، یکی از مباحث بسیار گسترده در علم کلام اسلامی است که در قرون اولیه اسلامی، منازعات و مجادلات فراوانی در پی داشت. در آن دوران، علما و دانشمندان، نظریه های گوناگونی در باب کلام الهی ارائه می دادند. حشویه، جهمیه، اهل حدیث، معتزله و اشاعره هر یک فراخور برداشت ها و براهین خود، نظری ویژه در مورد کلام الهی داشتند. اهل حدیث که خود دو دسته بودند، هر دسته به وجهی کلام الهی را قدیم می دانستند و معتزله آن را حادث. اشاعره کلام الهی را نفسی و لفظی گفتند و کلام نفسی را قدیم و لفظی را حادث نامیدند. در این میان برخی از شخصیت های معتزلی و اشاعره نظریات دیگری نیز داشتند. به هر صورت بنا به روایتی، ماجرای خلق قرآن و کلام الهی، وجه تسمیه علم کلام شد و از آن پس، علم اصول عقاید و توحید و یا فقه الاکبر را کلام نامیدند.
    حکیم سنایی غزنوی(529- 467 ه) از شاعران، عارفان و متکلمانی است که اندیشه های کلامی خود را در اشعار خویش، بویژه حدیقه الحقیقه به وضوح نشان داده و اگر چه زبان شعر و هنر را به کار برده، اما به نظریات او در باب کلام الهی می توان پی برد. در این مقاله ضمن برشمردن آراء و نظریه های گوناگون کلامی، منظومه فکری سنایی بوی‍ژه در حدیقه الحقیقه مورد بررسی قرار می گیرد و به این نتیجه می رسد که سنایی به قدیم بودن قرآن اعتقاد دارد و اگرچه دارای دیدگاه مستقلی است اما در مورد قرآن با اشاعره همداستان است.
    کلیدواژگان: کلام الهی، معتزله، اشاعره، حکیم سنایی غزنوی، علم کلام
  • اکبر صیاد کوه صفحه 79
    کی کاووس بن اسکندر، ملقب به عنصر المعالی از امرا و شاهزادگان زیاری در قرن پنجم و صاحب کتاب گران سنگ «قابوس نامه»، «پندنامه» یا «نصیحت نامه» است. عنصرالمعالی این کتاب را همچنان که درمقدمه آن یاد شده، به عنوان دستور نامه ای در چهل و چهار باب برای فرزندش، گیلان شاه، نگاشته و به زعم خود،راه و رسم درست زندگی را به او پیشنهاد و سفارش داده است.
    عنصرالمعالی باب سی و پنجم قابوس نامه را به «آیین و رسم شاعری» اختصاص داده و با بهره ای که خود از قریحه شاعری دارد، در نهایت ایجاز به فرزندش سفارش می کند که اگر خواستی گرد میدان شعر و شاعری بروی، سعی کن این گونه رفتار کنی. در باب اینکه گیلان شاه تا چه حدی بدین اندرزها پای بند شده و آنها را به کار بسته؛ آگاهی چندانی در دست نیست. اما این سفارش ها را دو قرن بعد از عنصر المعالی، گویا شیخ اجل، سعدی شیرازی، بیشترآویزه گوش خود کرده و در آفرینش کاخ نظم و نثر خود مطمح نظر داشته است. به گونه ای که می توان آثار سعدی را با مطرح کردن همین سفارش ها تا حد زیادی نقد کرد.
    این مقاله در پی اثبات میزان پای بندی سعدی به سفارش ها و پیشنهاد های عنصرالمعالی درآفرینش آثارش است. برای رسیدن بدین منظور پس از بیان چند نکته در مقدمه مقاله، محورهای اصلی سفارش های عنصرالمعالی جداجدا نقل خواهد شد و آنگاه با استناد به آثار بازمانده از شیخ اجل و بهره گرفتن از آراء و نظرگاه های دیگر سعدی پژوهان، مدعای مقاله تحلیل و اثبات خواهد گردید.
    کلیدواژگان: عنصرالمعالی، سعدی، قابوس نامه، نقد شعر
  • محمدحسین حسن زاده صفحه 105
    شاهنامه سروده ای حماسی است که فرهنگ و تمدن ایران زمین را در قالب رزم سپاهیان ایرانی با دشمنان، به زیبایی به تصویر می کشد؛ بویژه که فردوسی با استادی تمام، فنون و مهارت های رزم و ریزه کاری های میدان جنگ را چنان پیش چشم خواننده می نهد که گویی خود در تمام آن میدان ها حضور داشته و جنگ را با تمام وجود حس کرده است. زبردستی او در توصیف صحنه های نبرد، آرایش رزمی سپاهیان، ترتیب دادن میمنه و میسره، قلب و جناح، فرستادن طلایه و گروه شناسایی، شبیخون، توصیف دقیق سلاح های رزمی و کاربرد و ویژگی های آنها بخوبی مشهود است.
    بررسی شیوه شبیخون در شاهنامه نشان می دهد که فردوسی نه تنها در جنگ های رویاروی و تن به تن و نبردهای همگانی و بانبوه، که از شیوه های رسمی و سازمان یافته رایج و جوانمردانه جنگ بوده، استادی و مهارت داشته؛ بلکه از شبیخون که- برپایه گزارش برخی متون حماسی- شیوه ای ناجوانمردانه و ویژه دشمن بوده نیز آگاهی کافی داشته و فنون و ریزه کاری های آن را بخوبی می دانسته است. فرستادن گروه های شناسایی پیش از شبیخون، برگزیدن سپاهیان کارآزموده برای اقدام و سرعت عمل مناسب به گاه کار؛ همگی نشان از این دانش رزمی دارد.
    وی در ترسیم صحنه های شبیخون تورانیان بر سپاه ایران، افزون بر رعایت اصول اساسی شبیخون، با کمین کردن، کندن خندق، گسیل کردن طلایه، گماشتن دیده بان بر بلندی و افروختن آتش؛ راه های مقابله با آنها و باز پس راندن سپاهیان شب تاز را نیز به درستی نشان می دهد.
    در این نوشته، تلاش شده تا شیوه شبیخون، ویژگی ها، اصول و ظرافت های آن در شاهنامه و دیگر متون رزمی، چون گرشاسب نامه، آداب الحرب والشجاعه، سمک عیار و... بررسی و بیان شود.
    کلیدواژگان: شاهنامه، فردوسی، رزم، شبیخون
  • حسین آقاحسینی، محمود براتی، فاطمه جمالی صفحه 131
    این بررسی بر پایه «بیان اهمیت پرسش و جایگاه آن در متون عرفانی» صورت می گیرد. یکی از طرحهای موفقی که می تواند ما را در شناخت زبان عرفان و فهم متون عرفانی یاری رساند، بررسی و تحلیل این آثار از منظر علم معانی و ابزارهای کارآمد آن نظیر مقاصد ثانوی جملات است. در این میان کارایی و تاثیر درخور توجهی که پرسش در ساختار کلام دارد، اهمیت این بحث را مضاعف می کند. آنچه در متون ادبی و عرفانی کاربرد بیشتری دارد، رویکرد بلاغی و غیر ایجابی پرسش است. عارف برای استفاده از نهایت قابلیت زبان در زمینه القای اندیشه های متعالی خود از پرسش و اغراض ثانوی آن هوشمندانه بهره می برد. نوع و میزان این کاربرد برای ابعاد گوناگون پرسش در علم معانی موضوع این پژوهش است که بر اساس سه اثر عرفانی متعلق به سده پنجم تا هفتم، تبیین یافته است. در بررسی های انجام یافته به نظر می رسد نمودار کاربرد اسلوب استفهام در متون نثر عرفانی از قرن پنج تا هفت سیر نزولی یافته است. همچنین کاربرد ادات پرسش در سده ششم و بویژه هفتم تنوع و تعدد بیشتری دارد.
    کلیدواژگان: پرسش، اغراض ثانوی، محبت نامه، عبهرالعاشقین، مرصادالعباد
  • سیده زهرا اصغری صفحه 161
    بررسی و مطالعه ادبیات از دیدگاه های مختلف مثل زبان شناسی و نشانه شناسی انجام می شود و نتایج متفاوتی در بردارد. کسانی که از دریچه زبان شناسی به مطالعه ادبیات می پردازند، معتقدند که ادبیات نوعی زبان هنجارگریخته است و بنابراین در دل زبان قرار دارد و خود نظام مستقلی نیست. اما آنها که از دریچه نشانه شناسی به مطالعه ادبیات می پردازند، معتقدندکه نظام نشانه ای ادبیات مستقل از زبان است، اگرچه از نظام زبان تاثیر می گیرد و بر آن اثر می گذارد. نگارنده در دو بخش اول مقاله نظرات کوروش صفوی و علی محمد حق شناس، نمایندگان دو باور فوق، را به اجمال مطرح کرده است و در بخش سوم با ارائه و بررسی ساختار نشانه های سازنده زبان و ادبیات و تاکید بر نقطه تمایز بین این دو نوع نشانه، یعنی ثبات رابطه دلالت در نشانه های زبانی و بی ثباتی آن در نشانه های ادبی، شواهد و دلایلی ارائه می کند که نظریه نشانه شناسانه حق شناس مبنی بر استقلال ادبیات از زبان را تایید می کند و اشکالات مطرح شده در نگاه زبان شناسانه صفوی را پاسخ می دهد.
    کلیدواژگان: نشانه شناسی، زبان شناسی و ادبیات، دلالت
  • فرشته رستمی صفحه 181
    بیژن نجدی(1376-1320)، داستان نویس و شاعر معاصر ایران است که با مجموعه داستانهای «یوزپلنگانی که با من دویده اند»، «دوباره از همان خیابان ها» و «داستان های ناتمام» جای خود را در میان داستان کوتاه نویسان ایران بهخوبی باز کرده است.
    این جستار بر پایه نظریه های نقد ادبی نوین درباره «دیگران» (Others) در داستان های بیژن نجدی نگاشته شده و آشکار است که در این زمینه از گفته ها و باورهای میخاییل باختین، زبان شناس نام آور روس، بهره فراوان برده شده است. توجه به «دیگران» می تواند بازنگری افکار عمومی را در پی داشته باشد و نگاه سایر داستان نویسان را به «دیگران» نیز حساس تر و نغزتر سازد.
    این گزارش به روش توصیفی بر پایه فیش برداری و فن واکاوی کتابخانه ای شکل یافته و تمامی داستان های بیژن نجدی مورد جست وجو قرار گرفته است و به این نتیجه می رسد که در تمامی داستانهای نجدی، تنهایی انسان ها به چشم می خورد این تنهایی بیشتر در کالبد طردشدگی و وازدگی اجتماعی است. شخصیت های داستان نجدی از میان درهم شکستگان اجتماعی انتخاب شده اند و انزواطلبی و یاس و ناامیدی و در نهایت مرگ بهره سرخوردگان اجتماعی داستان های نجدی است.
    کلیدواژگان: بیژن نجدی، میخاییل باختین، داستان نویسی معاصر ایران، دیگران
  • وحید رویایی صفحه 209
    هنگام جنگ دوم کیخسرو با تورانیان، فردوسی، در بیتی ماه را در آسمان آبی به شاهی پیروزمند تشبیه کرده که بر تختی از جنس پیروزه نشسته است، این مضمون به عنوان مشبه به نه تنها در شاهنامه، بلکه در سایر متون ادبی تکرار شده است. نگارنده در این مقاله سعی کرده است با استناد به متون حماسی، تاریخی و ادبی ثابت کند که تخت پیروزه تخت خاص فریدون بوده که ویژگی های منحصر به فرد داشته و به مرور زمان نماد سلطنت شده و پیروز شاه نیز کسی نیست جز فریدون که به خاطر پیروزی بر ضحاک و دارا بودن ویژگی های پادشاه آرمانی و پیشینه اساطیری ارتباط با ایزدان هندوایرانی به این صفت نایل آمده و این صفت خاص او اندک اندک جانشین نام وی شده و به همراه تخت او در ذهن شعرا مشبه به ای شده برای تشبیه شاهان پیروز و پیروز بخت.
    کلیدواژگان: پیروز شاه، تخت پیروزه، فریدون، شاهنامه
  • بهروز آتونی صفحه 231
    جهان بینی اسطوره ای را، همچون روندی نیرومند و دیرپای در اندیشه آدمی، می توان در کنار دو جهان بینی دیگر نهاد: جهان بینی علمی و جهان بینی فلسفی.
    نگارنده در این جستار، به بیان دو مکتب نقد اسطوره شناختی می پردازد که نامگذاری این دو مکتب را نیز خود بر عهده داشته است: یکی مکتب نقد اسطوره شناختی ژرفا؛ دو دیگر، مکتب نقد اسطوره شناختی برون روانی. در مکتب نقد اسطوره شناختی برون-روانی جهان بینی اسطوره ای سامان یافته از مایه ها و عناصر بنیادینی همچون: جادو، تابو، آیین، توتم، نیگوییم، ازدواج مقدس، جاندارانگاری وقربانی کردن پادشاه بررسی می گردد؛ و به بررسی جادو به عنوان زیرساختی بنیادین در گونه های مانندی و پیوندی آن می پردازیم، و کارکرد آن را در اسطوره و حماسه و آیین نشان می دهیم؛ همچنین به تبیین این نکته می پردازیم که دو مایه جهان بینی اسطوره ای: ازدواج مقدس و قربانی کردن پادشاهان، در راستای باروری و بالش و فزایش طبیعت بر بنیاد جادوی مانندی استوار شده است.
    کلیدواژگان: جادو، جادو مانندی، جادوی پیوندی، اسطوره
|
  • Ali Nasr Esfahani, Hossein Agha Hosseini Page 9
    Any person may be rated in his position and influence by criticized. people are always willing to criticize others. Thus, an individual,s responsibility is to be criticized. This is the price that he should pay because of his position. Successful people are those who are criticize as valuable opportunity and take advantage of it to improve them selves. Although in many great works of Persian literature one can find about this mother role of Saadi is very important. Saadi beautifully considers the mother. Saadi words give advice as a bitter pill rather than flattering with sweet words. He believes that every criticism should start from oneself. In his, Saadi says that hiose who are criticize should be considered as real friends. Saadi warns that people should not try to flatter others. Generally He sticks so much critical importance to constructive Criticism.
  • Sayd Ahmad Parsa (Phd), Jila Salehi Page 31
    The fact that Khagani has been affected by his mother culture and has used a plenty of Christian words arouses the question whether Nezami has also been under the influence of his mother's culture or not. The aim of this descriptive study is to survey the issue in two of Nezami,s works, namley “Haft Paykar” and “Khosro-Shirin”. To do so, the words, combined words, ironies, allegories, sayings, and other literary devices of the mentioned works have been extracted. The data have been surveyed using a content analysis a and library approach. The result of the research which is a positive answer to the question of the study shows that by this study one can comprehend these two works better.
  • Jamal Ahmadi (Phd) Page 59
    Quran, the divine word, is one of the basic and outstanding subjects in Islamic scholastic philosophy.It has encountered lots of disputes in early Islamic centuries. In those times philosophers and scholars, put forward different theses on the divine word. Hashvies, Jahmies, Traditionalists, Rationalists, and philosophers of Islam, each in proportion of their own reasoning, considered the divine word from a special viewpoint. Traditionists, divided in two groups, viewed the divine word as eternal. While Rationalistic took it as creatable. Asharites saw the Divine Speech as evil-promting self and verbally and viewed soliloquy as eternal, verbal as creatable. Meanwhile, some rationalists and Asharites have had other insights. However, according to a text, how the Quran was created. is close to philosophical theology. Since then, Dogmatic theology, Divine unity or the greatest Jurisprudence, became philosophical theology. Hakim Sanaee Gaznavi; (467- 529H) is one of poets, theosophers and theologians who has clearly, specially in Hadgat-ol-Hadige, showed his philosophical theological thinking. Through his poems, a Although he has used the language of art, one can find his opinion in this regard. The writer of the essay, while enumerating various ideas about philosophical theology, has tried to find Sanaee’s thoughts and insights on the Divine speech using his Hadigat-ol-Hadige.
  • Akbar Sayadkooh Page 79
    key-Kavus, Eskandar's son, known as Onsorol-Maali was one of "Zeyari"dynasty kings and princes who lived in the fifth century and wrote the invaluablebook "Qabousnameh", "Pandname" or "Nasihatnameh". Onsorol-Maali haswritten the book, as he stated in the introduction, as an order to his son"Gilanshah" in forty-four chapters. More specifically, from Onsorol-Maalisviewpoint, the main objective of the book was to teach his son the appropriate wayof living and behaving.Onsorol-Moali has allocated thirty-five chapter of "Qabousnameh" to the principles of poetry. Benefiting from the issue of poetry, he advised his son very concisely: Regarding the extent to which "Gilanshah" sticks to these pieces of advice, no information is available. But it seems that these pieces of advice have been followed and practiced by "Sheikh-Moslehodin-Saadi-Shirazi" two centuries after Onsorol-Maali's death and applied in his poetry and prose. Accordingly, Saadi's works can be criticized to a great extent in line with these pieces of advice. The present study aims at how well Saadi sticks, to Onsorol-Maali's advice and recommendations in the creation of his works. To fulfill the objective, after a number of points in the introduction, the major principles of Onsorol-Maali's advice are investigated separately. Then, benefiting from the remaining works of "Sheikh-Ajal" as well as other researchers, ideas working on Saadi, the study hopes to bring its tenets home.
  • Mohammed Hussein Hasanzade Page 105
    Shahname is an epic poem book which artistically shows the culture and civilization of Iran in the form of the battles between the warriors of Iran and the enemies. Ferdowsi, to a complete perfection, brings the arts and techniques of the battlefield in front of the eyes of the reader so that they feel as though they are part of the battle and they feel the war with their entire being. His dexterity is obvious in describing the battle scenes and the formation of the armies, arranging the "meymane" and the "meysare", the heart and the wing of the army, sending the vanguards and the spying groups, the Nightattacks, describing in detail the weaponry and the use and traits of each one. Surveying the style of the Nightattacks in the Shahname shows that Ferdowsi was not only an expert in matters concerning face-to- face encounters, man-toman fights and collective and communal wars, which were among the official and organized styles common in chivalrous battles, but he also knew a lot about the Nightattacks, which, according to some epic manuscripts, was the unfair style of the enemy. He knew the arts and the techniques very well, sending spying groups before the Nightattacks and selection of warriors trained for proper speed and agility, are all examples of his battle knowledge. In describing the scenes of the Nightattacks of the Turanians on the Iranian army, he keeps in mind the principles of the Nightattacks, such as ambushing, trench digging, dispatching pioneers, putting a look out on a high ground and starting a fire He also correctly shows the proper ways of aborting their attacks and pushing the night warriors back. In this article, I have tried to survey and explain the style of the Nightattacks, their traits, principles, and delicacies in the Shahname and other epic battle manuscripts such as Garshaspname, Adab ol’horb val’shoja’at, Samak ayyar, etc.
  • Hosein Aghahoseini, Fatemah Jamali Page 131
    The research has been made based on two axis: The general importance ofquestions and the place of questions in mystical texts. One of the successful planswhich can help us in understanding mystic language and mystical texts is studyingand analyzing these works from the rhetorical point of view science and its usefulas secondary meanings of the sentences and especially interrogative sentences. Theimportance of the matter would be enhanced through the many applications andeffects of questions on the structure of language. The eloquence aspect of questionsand their non exigency aspect have more application in literary texts. The mysticapplies questions and their figurative meanings for gaining utmost languageapplication. The kind and the range of this application which is based on threemystical works dating back to 5th until 7th centuries century, are discussed throughthe present article.
  • Sayedeh Zahra Asghari Page 161
    Literature is studied from different perspectives such as Semiotics and Linguistics. Those who study Literature from Semiotics point of view believe that it is an independent system, although it gets some effects from language and has some influences on language. On the other hand, those who study literature from linguistic perspective, believe that literary texts are some abnormal kinds of language, so literature is not an independent system. Different opinions of Haghshenas and Safavi, who are believers of foregoing ideas, are reviewed in parts two and three of the article. At the end, the author shows that there is one main difference between literary and linguistic sings; something which makes us believe that literature is not a subtype of language.
  • Fereshteh Rostam Page 181
    Bijan Najdi(1942-1998), a contemporary Iranian short story writer, made himself known with the following collections of short stories: "The Panthers Running With Me", "Again of Those Streets" and "The Unfinished Stories". This paper is based on the modern literary theories about "The Others" and it obviously borrows Michael Bakhtin's notions as well.Paying attention to "the others" can expand the public mentality and improves the sensitivity of the artists to this fraction of the society. The major questions dealt with in this paper include the recognition of "the others", the differentiation between the characters and "the others", the process through which the narrators define "the others" and the minorities to which Najdi has paid more attention. This research is done based on the close reading of all the stories written by Najdil.
  • Vahid Rooyani Page 209
    When Firdowsi describes Key-khosrow's second war on Turan in theShahnameh, he has composed a distich in which the moon was illustrated like avictorious king sitting on a turquoise throne. This simile has been repeated in othersections of the Shahnameh and other literary writings. The aim of this paper is touse epic, and historical and literary writings to prove that turquoise thronebelonged to Feredun. Feredun was an ideal king of people who used "victoriousking" as one of his adjectives. This adjective along was gradually used by differentauthors instead of using his name. So this adjective with his throne was consideredas a portion of a simile used by poets.
  • Behrooz Atooni, M.A Page 231
    We can put the mythical ideology, as an old and powerful trend in human thought, side by side with two other ideologies: scientific and philosophical ideologies. In this research, we talk about two mythological criticism schools which we have named and organized: the school of depth mythological criticism and the school of exterior mental mythological criticism. In the exterior mental mythological criticism school, the mythical organized ideology should be assessed from the viewpoint of basic elements and constituents like magic, taboo, tootem, nigueem, poyogani sepand (the holy marriage), animation, barkhy (sacrifice) of the sky ruler, and etc. In this research, we explore magic deeply and clearly as a basic infrastructure in this likelihood kinds and links we also indicate the function of those two kinds of magic in myth, epic and religion. Also we show that the two elements of mythical ideology, that is, poyogani sepand and barkhy of the sky ruler, have been based upon fertilization, growing and reproduction of nature according to a magic- like frame.