فهرست مطالب

علوم زمین - پیاپی 78 (زمستان 1389)
  • پیاپی 78 (زمستان 1389)
  • تاریخ انتشار: 1390/04/04
  • تعداد عناوین: 21
|
  • آناهیتا کی نژاد، محسن پورکرمانی، مهران آرین، عبدالله سعیدی، محمد لطفی صفحات 3-16
    بر پایه مطالعات مقدماتی تا تفصیلی زمین شناسی، ساختاری و زمین ساختی منطقه شمال ترود- معلمان (ایران مرکزی) حد فاصل گسل انجیلو در شمال وگسل ترود در جنوب، عناصر زمین ساختی شامل گسل ها، شکستگی ها و چین خوردگی های این گستره شناسایی و ساز وکار هر یک و ارتباط آنها با پهنه برشی راستالغز چپ گرد دو گسل اصلی نام برده شده در بالا، بررسی شد و نقشه شکستگی های منطقه به تصویر درآمد. افزون بر آن، در این پژوهش به بررسی سامانه جنبش در گسل های چالو- گندی و حافظ پرداخته شد. بر مبنای داده های به دست آمده و با روش های نوین تحلیل لغزش گسل که در آن، موقعیت سطوح لغزش و بردار لغزشی، فاکتور شکل بیضوی تنش و زاویه اصطکاک درونی توده سنگ دخالت دارند، میدان تنش و جهت گیری محورهای اصلی تنش در گستره مورد مطالعه، تحلیل شد. موقعیت تنش های اصلی، و پس از تعیین میزان زاویه اصطکاک درونی برای هر پهنه گسل، محاسبه شد و در نهایت، با داده های ترکیبی برای تمامی منطقه، جهت گیری تنش های اصلی، و به ترتیب برابر با 104/07، 339/78، 195/10 تعیین شد. شکل بیضوی تنش نیز بر مبنای فاکتور شکل)] -) / (- ([R= تعریف شده توسط Angelier (1975) تعیین شد. مقدار R برای همه محدوده ها در حدود 5/0 و نوع دگر ریختی، ترافشارشی (Transpressional) چپ گرد با مؤلفه کوچک شاغولی به دست آمد. این نتیجه، نشان از وجود میدان تنش با سوی رو به شمال و در نتیجه حرکت رو به شمال پوسته در این پهنه از کشور دارد که با نتایج به دست آمده از بررسی شکستگی ها وگسل های منطقه و تعیین ساز و کار هر یک از آنها در این پهنه برشی به طور کامل همخوانی دارد.
    کلیدواژگان: شکستگی، تحلیل دینامیکی، ترود، تنش، ایران مرکزی، معلمان
  • سعید هاشمی طباطبایی، اشکان محمدی، امیرسعید سلامت صفحات 17-26
    زمین لرزه ویرانگر شهر بم در 5 دی ماه 1382 به وقوع پیوست. بررسی های ریزپهنه بندی لرزه ای شهر بم با هدف برآورد ویژگی های زمین شناسی مهندسی و ژئوتکنیک لرزه ای به منظور کاهش خطرات ناشی از زلزله پس از این رخداد، آغاز شد. ریزپهنه بندی لرزه ای شهر بم در قالب بررسی های ژئوالکتریک، ژئوسیسمیک، ژئوتکنیک، مطالعات لرزه زمین ساخت، تحلیل خطر و ژئوتکنیک لرزه ای در شهر انجام گرفت. بر اساس بررسی های ژئوسیسمیک و استاندارد 2800 آبرفت شهر بم از نوع I و II بوده و در بیشتر مناطق ژرفای سنگ بستر لرزه ای کمتر از 30 متر است. وجود 10 نوع خاک و نحوه گسترش سطحی و ژرفایی آنها بر مبنای کاوش های ژئوتکنیکی و حفاری ماشینی به صورت خشک و مغزه گیری پیوسته، مشخص شد. نقشه های پربندی شتاب بیشینه افقی و قائم و ارائه طیف های خطر یکنواخت در سطوح مختلف لرزه ای در سنگ بستر، تهیه شد. با تحلیل پاسخ ساختگاه، متغیرهای مختلف حرکت در سطح زمین شامل بیشینه شتاب، دوره تناوب متناظر با بیشترین تشدید، ضریب بزرگنمایی و...منطقه مورد مطالعه برای دوره بازگشت های مختلف پهنه بندی شد. بر اساس نتایج، محدوده شهر بم به چهار ناحیه کلی افراز و برای هر کدام از آنها به صورت جداگانه طیف های طراحی پیشنهاد شد. برخی از طیف های حاصل با طیف های طراحی آیین نامه اروپا و استاندارد 2800 مقایسه شد.
  • مسعود اصغریان رستمی، ابراهیم قاسمی نژاد، میثم شفیعی اردستانی صفحات 27-34
    در این بررسی رسوبات کرتاسه پسین در منطقه زیارت کلا، البرز مرکزی به منظورتعیین ژرفای دیرینه و چگونگی تغییرات نسبی سطح آب مورد مطالعه قرار گرفتند. این رسوبات با 200 متر ستبرا متشکل از طبقات مارنی و مارن آهکی بوده و بر اساس روزن بران پلانکتونیک، دارای سن ماستریشتین پسین (زون Abathomphalus mayaroensis) هستند. به منظور تعیین ژرفا و تغییرات نسبی سطح آب در طی انبایش این طبقات از سه روش متداول شامل مورفوتایپ های روزن بران پلانکتون، نسبت روزن بران پلانکتونیک به بنتیک و تعیین جنس ها وگونه های روزن بران بنتیک شاخص ژرفا استفاده شده است. مطالعه آماری مورفوتایپ ها نشان داد که مورفوتایپ نوع سوم که شاخص مناطق ژرف تر است در بخش های ابتدایی برش و مورفوتایپ نوع اول که شاخص مناطق کم ژرفا است در بخش های میانی برش فراوانی بیشتری دارند. همچنین تغییرات ژرفا با استفاده از دو جنس Globotruncana (ژرفازی) و Pseudoguembelina (سطحی زی) بررسی شد. به منظور تعیین ژرفای دیرینه در منطقه مورد مطالعه، نسبت روزن بران پلانکتونیک به کل اجتماع روزن بران منهای انواع روزن بران بنتیک درون زی تعیین وازمعادله Depth = e (3. 58718 + (0. 03534 × %*p)) استفاده شد. بررسی جنس ها و گونه های روزن بران بنتیک شاخص ژرفای و نیز نتایج به دست آمده در روش های بیان شده نشان می دهد که این رسوبات در محدود ی بخش نریتیک خارجی تا باتیال میانی نهشته شده اند. همچنین نتایج به دست آمده نشان می دهد که ابتدا و انتهای برش مورد مطالعه ژرف‎تر از بخش میانی آن بوده است.
    کلیدواژگان: ژرفای دیرینه، برش زیارت کلا، البرز مرکزی، ماستریشتین پسین، روزن بران، تغییرات سطح آب
  • مهتاب افلاکی، محمد محجل صفحات 35-46
    سنگ های دگرگون منطقه لای بید (شمال باختر اصفهان) در زیرپهنه با دگرریختی پیچیده پهنه سنندج- سیرجان قرار دارد که در آن سنگ های دگرگونی با سن پرمین توسط مرزهای گسلی در نزدیکی سنگ های دگرگونی جوان تر با سن تریاس- ژوراسیک قرار گرفته است. مطالعه ساختاری این سنگ ها مشخص می کند که در طی یک دگرریختی پیشرونده، سه گامه چین خوردگی در آنها روی داده است. دگرریختی گامه اول را چین های فشرده تا یال موازی، گامه دوم را چین های بسته تا باز و گامه سوم را چین های باز تا آرام تشکیل می دهند. با حرکت از دگرریختی گامه اول به گامه سوم به تدریج طول موج چین ها افزایش می یابد به گونه ای که نسبت نمود این چین ها از محدوده چین های کوتاه و بلند در گامه اول تا چین های پهن در گامه دوم و چین های فراخ در گامه سوم تغییر می کند. این تغییر هندسی در طول دگرریختی پیشرونده، نشان دهنده انتقال تدریجی سنگ ها از محیط تغییرشکل با شکل پذیری بیشتر به محیطی با شکل پذیری کمتر در اثر کاهش ژرفا در پوسته است. فرانهادگی گامه های مختلف چین خوردگی، سبب ایجاد الگوهای تداخلی از نوع هم محور است. به نظر می رسد در اواخر ژوراسیک چین های گامه اول، دوم و سوم، با کاهش تدریجی ژرفای پوسته در دگرریختی پیشرونده، به طور متوالی تشکیل و به صورت غیرفعال دچار چرخش شده اند. دایک ها به طور متناوب در گسستگی های کششی و سطوح ضعف برگوارگی سطح محوری چین ها تزریق شده و به تدریج به شکل چین، بودین، بودین چین خورده و چین بودین شده دگرریخت شده اند.
    کلیدواژگان: لای بید، سنگ های دگرگون، چین خوردگی دوباره، تکوین ساختاری، دگرریختی پیشرونده، پهنه سنندج، سیرجان
  • سید محسن طباطبایی منش، همایون صفایی، اکرم السادات میرلوحی صفحات 47-52
    در جنوب کاشان، سنگ های آتشفشانی پالئوزوییک زیرین (سیلورین) بخشی از ارتفاعات کوهستان قهرود را تشکیل داده اند. از نظر تقسیم بندی های زمین شناسی ساختمانی- رسوبی ایران، این آتشفشانی ها در کمربند ماگمایی ارومیه- دختر برونزد دارند. این سنگ ها بازی تا نیمه بازی و بیشتر، بازالت هستند. بررسی های ژئوشیمیایی این سنگ ها حاکی از ماهیت قلیایی و محیط زمین ساختی کافت درون قاره ای در زمان تشکیل این سنگ ها است. گسل اصفهان با راستای شمالی- جنوبی زون سنندج- سیرجان را قطع می کند. این گسل یکی از گسل های دیرین و پی سنگی است که دست کم از اوائل پالئوزوییک فعال بوده است. حضور منحصر به فرد برونزدهای آتشفشانی سیلورین در این منطقه را می توان به فعالیت بخش شمالی این گسل نسبت داد که به دنبال حرکات کششی پس از فاز کوهزایی کالدونین ایجاد شده است.
    کلیدواژگان: ژئوتکتونیک، ماگماتیسم، سیلورین، ارومیه، دختر، کاشان
  • خسرو خسروتهرانی، داریوش باغبانی، فریده کشانی، مهدی عمرانی صفحات 53-60
    برای مطالعه زیست چینه نگاری نهشته های سنومانین تا کامپانین پایینی (بخش بالایی سازند سروک، سازند ایلام و بخش پایینی سازند گورپی)، برش چینه شناسی کوه عسلویه انتخاب شد. رسوبات مربوط به زمان های یاد شده شامل تناوبی از سنگ آهک، سنگ آهک رسی، دولومیت و مارن به ستبرای 162 متر است. در این برش سازند ایلام به سن سانتونین با ناپیوستگی فرسایشی (disconformity) بر روی سازند سروک و به صورت پیوسته در زیر مارن های سازند گورپی قرار دارد. 55 مقطع نازک از نظر سنگواره های ذره بینی به دقت مورد مطالعه قرار گرفت که بر همین اساس، 5 جنس و 9 گونه از روزن بران پلانکتونیک، 16 جنس و 13 گونه از روزن بران بنتونیک شناسایی شد. از میان روزن بران شناسایی شده، بوی‍ژه خانواده روتالیده مورد بررسی و بازنگری قرارگرفت که 5 جنس و 6 گونه از روزن بران بنتونیک شبه روتالیدها (Rotalid forms) برای نخستین بار در ایران (برش عسلویه) شناسایی شدند که عبارتند از:Rotorbinella mesogeensis،Rotorbinella campaniola،Iberorotalia reicheli،Calcarinella schaubi، Pararotalia tuberculifera and Pyrenerotalia longifoliaبر اساس روزن بران شناسایی شده، سن سازند ایلام سانتونین در نظر گرفته شد. گسترش چینه شناسی روزن بران بنتونیک در برش مورد مطالعه با زون های زیستی ارائه شده توسط (Martinez (2007 بر اساس روزن بران بنتونیک شبه روتالیدها برای ناحیه پیرنه اسپانیا، مقایسه شد و بر اساس همین مقایسه چهار زون زیستی برای بخش بالایی سازند سروک و سازند ایلام معرفی شد.
    کلیدواژگان: سازند ایلام، چینه نگاری زیستی، شبه روتالیدها، ناپیوستگی فرسایشی
  • رامین الیاس زاده، محمد محجل صفحات 61-68
    پهنه زاگرس بلند در بخش جنوب خاوری کرمانشاه، بین دو پهنه رادیولاریتی در شمال خاور و زاگرس چین خورده در جنوب باختر محدود شده است. گسل های راندگی و چین ها در این منطقه، ساختارهای اصلی در زاگرس بلند را تشکیل می دهند. روند این ساختارها شمال باختر- جنوب خاور و هم روند با ساختار های کمربند چین خورده زاگرس است. برای تحلیل دگرریختی این منطقه، چندین برش ساختاری عمود بر روند ساختار های منطقه پیمایش و رسم شده است. گسل های اصلی راندگی، در بعضی جاها به علت جابه جایی متفاوت در بخش های مختلف با گسل های عرضی امتدادلغز بریده می شوند. گسل کوه سفید (FA)، حوضه رادیولاریتی را از حوضه زاگرس جدا می کند. این گسل در موقع تشکیل حوضه رادیولاریتی، دیواره جنوبی حوضه رادیولاریتی را تشکیل داده است. در موقع بسته شدن حوضه رادیولاریتی در کرتاسه پایانی، گسل کوه سفید به صورت گسل معکوس عمل کرده و مجموعه چین خورده حوضه رادیولاریتی را به سمت جنوب باختر (پیش بوم) رانده است. تشکیل سازند فلیشی امیران با سن پالئوسن که دارای قطعات رادیولاریتی است این موضوع را تایید می کند. این حادثه احتمالا منجر به عملکرد سازند گرو به صورت سطح جدایشی در توسعه گسل های پهنه زاگرس بلند در این منطقه شده است. گسل های انتشار یافته شامل کلیه گسل های اصلی در راستای شمال باختر- جنوب خاور است که از گسل (FC) در شمال خاور تا گسل (FI) در جنوب باختر در ارتباط با فعالیت این سطح جدایشی است. به نظر می رسد که حوضه زاگرس پس از این زمان به صورت آرام باقی مانده و زمانی که برخورد نهایی بین ایران مرکزی و ورق عربی روی می دهد، گسل خوردگی و چین خوردگی نیز در سازندهای زاگرس چین خورده شکل می گیرد.
    کلیدواژگان: زاگرس بلند، گسل کوه سفید، کرمانشاه، الگوی ساختاری، سطح جدایشی
  • فاطمه زعیم نیا، علی کنعانیان، مژگان صلواتی صفحات 69-78
    سنگ های قلیایی جنوب شهرستان املش، استان گیلان، به صورت توده های کوچک و پراکنده در داخل مجموعه سنگ های منسوب به کرتاسه در جنوب دریای خزر قرار دارند و از لحاظ تقسیمات زمین شناسی ایران در زون گرگان- رشت واقع شده اند. این گروه از سنگ ها شامل حجم بزرگی از بازالت هایی با ریخت شناسی بالشی و گابروهای ریز تا درشت دانه همگن هستند. کانی های اصلی سنگ های قلیایی شامل کلینوپیروکسن (نوع اوژیت)، پلاژیوکلاز و سوزن های کوچک آپاتیت هستند. سنگ های قلیایی آشکارا از LREE غنی شدگی نشان می دهند و بی هنجاری مثبت Nb و Ti دارند و از لحاظ ژئوشیمیایی ویژگی های سنگ های ماگمایی با منشا درون صفحه ای نوع جزایر اقیانوسی (OIB) را عرضه می کنند. با توجه به نسبت LREE/HREE و نسبت عناصر ناسازگار به نظر می رسد که این سنگ های قلیایی از یک گوشته گارنت لرزولیتی منشا گرفته اند.
    کلیدواژگان: سنگ های قلیایی، جزایر اقیانوسی، گارنت لرزولیت، املش، دریای خزر
  • غلامرضا احمدزاده، احمد جهانگیری، منصور مجتهدی، دیوید لنتز صفحات 79-86
    در این پژوهش به بررسی ماگماتیسم پس از برخورد پلیوکواترنری در شمال باختر ایران و شمال باختر مرند پرداخته شده است. سنگ های این منطقه شامل سنگ های قلیایی پتاسیک و فوق پتاسیک هستند که در بخش شمالی نوار آتشفشانی ارومیه- دختر بیرون ریخته است. این سنگ های آتشفشانی دارای بافت میکرولیتی پورفیری هستند که شامل درشت بلورهای کلینوپیروکسن، پلاژیوکلاز، اولیوین، لویسیت و بیوتیت هستند. سنگ های فوق پتاسیک غیر اشباع از سیلیس بوده و در نورم آنها نفلین ظاهر می شود. همچنین دارای نسبت بالای K2O/Na2O و نیز مقدار عدد منیزیم بالا (83/59 تا 38/75) هستند. این سنگ ها از نظر ژئوشیمیایی در عناصر LILEs و LREEs غنی شدگی نشان می دهند و دارای تهی شدگی نسبی در عناصر انتخابی HFSEs مانند Ta، Nb و Ti هستند. این سنگ ها دارای نسبت های بالای Ba/Nb (41-60) و Ba/Ta هستند که از ویژگی های شاخص ماگماتیسم مرتبط با فرورانش یا تاثیر آلودگی پوسته ای در حین بالا آمدن ماگما است. با توجه به زمان خاتمه فرورانش (کرتاسه پسین) و نیز سن نسبی سنگ های منطقه (پلیو کواترنر) می توان گفت که این سنگ ها در یک محیط پس از برخورد تشکیل شده اند و گوشته متاسوماتیسم شده در اثر اضافه شدن مواد فرار و عناصر ناسازگار عامل غنی شدگی این ماگما بوده است و در حقیقت می توان گفت ویژگی های فرورانشی مشهود در این سنگ ها از یک فرورانش قدیمی به ارث مانده است. از طرفی، مقادیر بالای عناصر LILEs مانند توریم و باریم و نسبت های بالای Ba/Nb و Ba/Ta نشان دهنده تاثیر اجزای پوسته ای در ژنز این سنگ ها از روش فرایند آغشتگی ماگمایی در طول صعود ماگما از داخل سنگ های پوسته ای است. استفاده از عناصر کمیاب خاکی در بررسی های مدل های مختلف ژنز ماگمایی نشان می دهد که این سنگ ها از ذوب بخشی با نرخ پایین گوشته سنگ کره ای با ترکیب منشا گارنت اسپینل پریدوتیت حاصل شده است.
    کلیدواژگان: فوق پتاسیک، فرورانش، متاسوماتیسم، مرند
  • مهران آرین، روح انگیز محمدیان صفحات 87-96
    میدان نفتی مارون در بخش خاوری منطقه ساختاری فروافتادگی دزفول (زاگرس) واقع شده است. رخنمون سطحی این میدان، سازند آغاجاری بوده و سازندهای آسماری و گروه های بنگستان و خامی، مخازن نفتی موجود در این میدان هستند. سازند آسماری مهم ترین سنگ مخزن این میدان بوده که به شش لایه مخزنی تقسیم شده است. لایه های مخزنی یک، دو، سه به طور عمده از کربنات های دولومیتی تشکیل شده اند، بنابراین تراکم شکستگی ها بویژه در لایه یک (90 درصد دولومیت) بیشتر است. در لایه های مخزنی چهار و پنج و شش این میدان به دلیل افزایش لایه های شیلی و مارنی و کاهش شکنندگی، تراکم شکستگی های کمتر می شود. براساس این پژوهش، تاقدیس مارون یک چین مرتبط با گسل راندگی است و مجموعه ویژگی های این تاقدیس، سازوکار چین های جدایشی گسل را پیشنهاد می کند. بررسی های موجود دو سامانه شکستگی با منشا ناحیه ای و محلی را مشخص ساخته اند. شکستگی های ناحیه ای امتداد خاوری- باختری دارند و شکستگی های محلی مربوط به شکستگی های مرتبط با چین خوردگی و خمش ساختاری هستند. بررسی تغییرات انحنا با استفاده از روش های مشتق گیری ریاضی و رسمی، محدوده های مستعد شکستگی در تاقدیس مارون را، به طور عمده در یال جنوبی و محدوده های از بخش های خاوری یال شمالی نشان می دهد. مقایسه داده های مخزنی بر اساس نقشه های هم تراوایی، فشار (RFT) و شاخص تولید (PI) با نتایج به دست آمده از بررسی شکستگی های تاقدیس مارون، هماهنگی بسیار خوب مناطق مستعد شکستگی را نشان می دهند.
    کلیدواژگان: سازند آسماری، میدان نفتی مارون، شکستگی، تراوایی، چین جدایشی، خمش ساختاری
  • کمال الدین بازرگانی گیلانی، محمد پرچکانی صفحات 97-104
    کانسار سرب و روی (مس) باریک آب در 2 کیلومتری شمال خاور روستای باریک آب در شمال شهرستان ابهر، در 75 کیلومتری جنوب خاور استان زنجان واقع شده است. از نظر تقسیم بندی زمین شناسی ایران، ناحیه مورد بررسی در کوه های طارم، زون البرز-آذربایجان و یا باختر البرز مرکزی با روند شمال باختر- جنوب خاور، بر روی نوار ماگمایی کرتاسه بالایی- سنوزوییک قرار گرفته است. در کوه های طارم به طور عمده سنگ های آذرآواری و آتشفشانی رخنمون دارند که سازند کرج معرفی شده و به عضو زیرین با نام کردکند (2400 متر) و عضو بالایی با نام آمند (1400 متر) تقسیم شده اند. عضو اخیر به 6 بخش Ea1، Ea2، Ea3، Ea4، Ea5، Ea6 تقسیم شده است، در باریک آب بخش های Ea4، Ea5 و Ea6 رخنمون داشته و کانسار باریک آب در بخش Ea4 جای گرفته است و به طور کلی این بخش ها شامل گدازه های آندزیت، داسیت، ریوداسیت، ریولیت، توف برشی، توف و ایگنمبریت است. کانی زایی کانسار سرب و روی (مس) باریک آب به دو نوع هیپوژن شامل اسفالریت، گالن، کالکوپیریت، پیریت و بورنیت و غنی سازی سوپرژن شامل مالاکیت، آزوریت، کوولیت، هماتیت، لیمونیت و گوتیت است. با توجه به بالا بودن مقدار Cd و پایین بودن نسبتZn/Cd در اسفالریت و نیز بالا بودن مقدار Ag وSb، پایین بودن نسبت Se/S*10-4 در گالن، مقایسه با دیگر تیپ های کانه زایی سرب و روی، وجود کانی زایی با بافت رگچه ای، رگه ای، پرکننده شکاف ها و گسل ها، دگرسانی های سیلیسی و سریسیتی و نیز تمرکز در گسل های کششی نشان دهنده کانی زایی پس از ائوسن و در اثر فعالیت سیال های گرمابی درجه حرارت متوسط است.
    کلیدواژگان: سرب و روی (مس)، کانسار باریک آب، توف، کوه های طارم، زنجان، ایران
  • محمدرضا ابراهیمی، محمد تاتار صفحات 105-110
    رابطه Gutenberg & Richter (1942) یکی از روابط تجربی شناخته شده در زلزله شناسی است که ارائه دهنده بسامد وقوع زمین لرزه ها به عنوان تابعی از بزرگا است: مقدار ضریب به مدت زمان مشاهده، ابعاد محدوده مورد مطالعه و میزان لرزه خیزی منطقه بستگی دارد، در صورتی که ضریب b با نسبت زمین لرزه های دارای بزرگای کم به زمین لرزه های دارای بزرگای زیاد در ارتباط است. در این تحقیق با به کارگیری ضریب b به بررسی ناهمگنی های تنش پوسته در زیر مخزن سد مسجد سلیمان پرداختیم. قرار گرفتن سد مسجد سلیمان در زون لرزه زمین ساختی زاگرس که یکی از فعال ترین زون های لرزه زمین ساختی ایران است، ضرورت انجام بررسی های گسترده و بویژه بررسی اثر دریاچه سد آن (ارتفاع 177 متر و حجم 261 میلیون متر مکعب) بر تغییرات آهنگ لرزه خیزی منطقه را بیش از پیش آشکار می سازد. در حدود 1924 رویداد تعیین محل شده با دقت مطلوب برای انجام این بررسی ها در فاصله زمانی 15 ماهه از ماه ژوئن 2006 تا اوت 2007 برای انجام محاسبات به کار گرفته شدند. بررسی های انجام شده نشان می دهد که در مناطقی که زمین لرزه های القایی مخزن رخ می دهند شاهد ضریب b بالاتری نسبت به دیگر مناطق هستیم. ضریب b برای منطقه سد در دو حالت سطحی و ژرفی به صورت دو بعدی مورد بررسی قرار گرفت. مقادیر b بالا در جنوب دریاچه سد مسجد سلیمان، نشان دهنده ناهمگنی های شدید تنش در پوسته زیرین مخزن به علت ایجاد بار وزنی دریاچه و نفوذ آب در این مناطق هستند.
    کلیدواژگان: زمین لرزه القایی، سد مسجد سلیمان، ضریب b، فشار منفذی، لرزه خیزی
  • پدرام ناوی، محمد یزدی، رعنا اسماعیل پور، احمد خاکزاد صفحات 111-116
    زغال سنگ های منطقه لاویج در 48 کیلومتری جنوب باختری آمل، در شمال پهنه ساختاری البرز مرکزی قرار دارند. لایه های زغال سنگی این منطقه در سازند شمشک با سن تریاس بالایی تا ژوراسیک زیرین تشکیل شده اند و بیشتر شامل ماسه سنگ، شیل، ماسه سنگ آهکی، سیلت و آرژیلیت است. حد زیرین سازند زغال دار لاویج، محدود به دولومیت توده ای تا آهک دولومیتی زرد تا خاکستری الیکای بالایی با سن تریاس میانی است. حد بالایی لایه های زغال دار در بخش باختری به سنگ آهک چرت دار سازند نسن (پرمین) محدود می شود و در بخش خاوری به آهک مارنی نازک لایه (ورمیکوله) الیکای زیرین (تریاس پیشین) محدود می شود. با توجه به وجود ویترینیت هایی که در آب شیرین بیشتر تشکیل می شوند و فراوانی و نوع رسوبات تخریبی و گسترش آنها (کم داشتن پیریت) و بررسی های شریعت نیا (1994) (نقل شده توسط Goodarzi et al.،2006) این زغال سنگ ها در شرایط دریاچه ای آب شیرین و تالابی تشکیل شده اند. از نظر سنگ نگاری، زغال سنگ های منطقه لاویج از نوع دروکلارن نیمه شفاف دارای فوزینیت گازدار هستند. ماسرال های تشکیل دهنده این زغال سنگ ها شامل ویترینیت، فوزینیت، اکسینیت، سمی ویترینیت، سمی فوزینیت و میکسینیت است. کانی هایی که در این زغال سنگ ها به صورت ناخالصی وجود دارند شامل کانی های رسی نظیر ایلیت، کائولینیت، مونتموریلونیت، آرژیلیت وکربنات هایی همچون سیدریت، دولومیت، کلسیت و مقدار کمی پیریت است. افزون بر مطالعات سنگ نگاری، 7 نمونه از خاکستر لایه های اصلی زغال سنگ دار منطقه با دستگاه XRF و ICP–OES برای تعیین عناصر اصلی و فرعی تجزیه شیمیایی شدند. مطالعات ژئوشیمیایی نشان داد که منشا K، Ti، Al و Si سنگ های دارای کوارتز و کانی های رسی، منشا Fe کانی های سولفیدی همچون پیریت و منشا Ca و Mg کانی های کربناتی است. عناصرکمیاب همچون V، Nb، Ta، Ga، Th، Cr وRb درکانی‎های رسی وPb، Se، Mo و As به احتمال از پیریت منشا گرفته اند. منشا Sr، Ba، Ta و Ga از کانی های فسفاتی همچون آپاتیت و فلوئورآپاتیت است. همچنین نتایج حاصل از این پژوهش نشان داد که این زغال سنگ ها دارای رطوبت 4/1درصد، خاکستر کم (17 درصد) و مواد فرار زیادتری (32 درصد) نسبت به دیگر زغال‎سنگ های البرز مرکزی هستند.
    کلیدواژگان: ماسرال، کانی، ترکیب ژئوشیمیایی، زغال سنگ لاویج، البرز مرکزی
  • عباس فلاح، بهاءالدین حمدی، حسین مصدق صفحات 117-122
    برش مورد بررسی (کیاسر) در منطقه کیاسر، 75 کیلومتری جنوب خاوری ساری و در البرز مرکزی واقع است. نهشته های کربنیفر (سازند مبارک) 385 متر ستبرا داشته و شامل سنگ آهک های نازک لایه در قاعده و سنگ های آهکی با ستبرای مختلف (به طور عمده متوسط لایه) با میان لایه های شیلی در بخش های بالاتر است. مرز بین نهشته های متعلق به دونین و نهشته های متعلق به کربنیفر توسط عناصر کنودونتی معین شده است. این مرز در ظاهر یک مرز هم شیب و موازی بوده که سنگ ‎های زیرین این مرز متعلق به سازند خوش ییلاق هستند. این مرز در فاصله بین نمونه های 4.1 (متعلق به انتهای دونین) و 4.3(شروع و قاعده کربنیفر) قرار دارد و فاصله این دو نمونه نیز 4 متر است. محدوده مرز با انقراض انواعی چون Pelekysgnathus sp.، Icriodus costatus و Polygnathus semicostatus در اواخر دونین (نمونه4.1) و با پیدایش انواع و گونه هایی مانند Polygnathus spicatus،Clydagnathus gilwernensis، Polygnathus thomassi وSpathognathodus crassidentathus در اوایل کربنیفر (نمونه4.3) مشخص شده است. در مجموع، سنگ آهک در تناوب با شیل به سن فامنین پسین و متعلق به Lower-Middle costatus zone بخش زیرین سنگ های کربنیفر را در منطقه تشکیل می دهند که بیشترین گسترش این زون تا آغاز Siphonodella presulcata zone است. یعنی در واقع زونSiphonodella presulcata را نداریم که می تواند بیانگر نبود کوچکی در حدفاصل دونین تا کربنیفر باشد. در واقع این نبود می تواند با حادثه Hangenberg مرتبط باشد. بر روی سنگ های سازند مبارک نیز تناوبی از ماسه سنگ و شیل متعلق به سازند دورود به سن پرمین زیرین با یک ناپیوستگی(Disconformity) قرار دارد. با مطالعه عناصر کنودونتی (20جنس، 36 گونه و 7 زیرگونه)، 7 زیست زون در نهشته های متعلق به کربنیفر پیشین (سازند مبارک) تشخیص داده شده است که عبارتند از: 1) sulcata zone 2) duplicata zone 3) sandbergi-L. crenulata zone 4) Gn. typicus zone 5) anchoralis-latus zone 6) texanus- A.scalenus zone 7) Gnathodus bilineatus zone این زیست زون ها بیانگر محدوده سنی تورنزین پیشین تا ویزین پسین هستند.
    کلیدواژگان: کیاسر، کربنیفر پیشین، البرز، تورنزین پیشین، ویزین پسین، عناصر کنودونتی
  • ملیحه عباس زاده، اردشیر هزارخانی صفحات 123-128
    منطقه رابر در 160 کیلومتری جنوب کرمان و 40 کیلومتری خاور بافت واقع است. با توجه به وجود شواهدی حاکی از کانی سازی مس پورفیری در این ناحیه و بویژه قرارگیری این ناحیه در نوار آتشفشانی ارومیه- دختر که ده ها استوک پورفیری را در خود جای داده است، شناسایی نواحی امید بخش معدنی و تهیه نقشه پتانسیل کانی زایی مس پورفیری در این منطقه ضروری است. از این رو، مناطق کانی سازی احتمالی و یا هاله های دگرسانی مرتبط با کانی سازی مس پورفیری در منطقه مورد مطالعه، شناسایی شد. در این مقاله، با استفاده از پردازش تصاویر ماهواره ای سنجنده ASTER و به کارگیری روش هایی چون نسبت باندی، تجزیه مؤلفه اصلی (PCA)، تجزیه مؤلفه اصلی انتخابی (Crosta)، بهره گیری از اطلاعات زمین شناسی استخراج شده از نقشه 1:100000 بافت و با تکیه بر تئوری های فلززایی و مدل های کانی سازی مس پورفیری، تصاویر و نقشه های فراوانی کانی های رسی موجود در منطقه تهیه شد که به عنوان یکی از شواهد کانی سازی مس پورفیری مطرح هستند. با به کارگیری روش نسبت باندی، نواحی دگرسان شده و بکر از هم جدا و همچنین سنگ شناسی منطقه، حدود کانسار مس پورفیری و کانی های شاخصی چون کائولینیت، آلونیت و ایلیت در منطقه شناسایی شد. با استفاده از تجزیه مؤلفه اصلی انتخابی، نقشه فراوانی کانی های رسی شاخص در منطقه رابر تهیه و نواحی امید بخش و آماده برای کانی سازی مس پورفیری در منطقه مورد مطالعه، شناسایی شد. قرارگیری نشانه معدنی پی نگین در محدوده معرفی شده، نشان دهنده میزان دقت و کارایی روش تجزیه مؤلفه اصلی انتخابی بر روی داده های ماهواره ای ASTER برای ثبت و جدایش نواحی دگرسان شده است.
    کلیدواژگان: رابر، سنجش از دور، استر، تجزیه مؤلفه اصلی انتخابی، نواحی امید بخش معدنی
  • محمود عبدالهی، سید محمد جواد کلینی، علی غفاری صفحات 129-138
    فرایند سیانیداسیون از مهم ترین و گسترده ترین فناوری های هیدرومتالورژی مورد استفاده در استخراج طلا و نقره از کانسنگ و کنسانتره آنها است. از متغیر های مؤثر بر لیچینگ سیانیدی، غلظت سیانید سدیم و اکسیژن محلول، درصد جامد، pH، ابعاد کانسنگ، زمان ماند و سرعت همزدن است. در این نوشتار، تاثیر این متغیر ها بر روی بازیابی طلا، نقره و جیوه از کانسنگ خوراک پویازرکان آق دره، با استفاده از طراحی آزمایش به روش تاگوچی بررسی و سطوح بهینه آن تعیین شد. در مرحله غربال کردن با آزمایش های انجام شده طبق آرایه L16 مشخص شد که میزان متغیر های مؤثر سیانید سدیم، pH، درصد وزنی جامد در پالپ (Pulp)، محدوده دانه بندی کانسنگ و زمان ماند در بازیابی طلا، نقره و جیوه به ترتیب برابر g/t900 کانسنگ، 10، 42%، μm 53 و 30 ساعت است. در مرحله بهینه سازی با آزمایش های انجام شده طبق آرایه L18 مشخص شد که مؤثرترین متغیر در بازیابی طلا، محدوده دانه بندی کانسنگ و در بازیابی نقره و جیوه، زمان ماند است. در این مرحله شرایط بهینه در بازیابی طلا، نقره و جیوه برای متغیرهای سیانید سدیم، pH، درصد جامد در پالپ، 80d کانسنگ و زمان ماند به ترتیب برابر g/t1000 کانسنگ، 3/10، 46%، μm 37 و 40 ساعت به دست آمد. در این شرایط بازیابی طلا، نقره و جیوه به ترتیب برابر 02/1±42/91، 24/1±31/54 و 66/0±50/19درصد است.
    کلیدواژگان: بهینه سازی لیچینگ، سیانیداسیون، طلا، نقره، جیوه، طراحی آزمایش، تاگوچی
  • یلدا بیاتی راد، حسن میرنژاد، جلیل قلمقاش صفحات 139-146
    معدن آهن گل گهر سیرجان با تناژ کلی 1135 میلیون تن، یکی از منابع عظیم و ارزشمند آهن ایران به شمار می رود. کانه اصلی در این کانسار، مگنتیت و مقادیر کمتری هماتیت است. مگنتیت های کانسار گل گهر دارای مقادیر δ18O از 8/3‰ تا 8/4‰ هستند. بر این اساس مقادیر δ18O برآورد شده برای سیال هایی که در تعادل ایزوتوپی با مگنتیت می باشند، از 10‰ تا 3/11‰ متغیر است که کمی بالاتر از دامنه معمول برای آب های ماگمایی واقع می شود. نسبت های ایزوتوپی اکسیژن در مگنتیت های کانسار آهن گل گهر دلالت بر تشکیل آنها از سیال هایی با منشا ماگمایی دارد و مقادیر δ18O به نسبت بالا در این سیال ها نشان می دهد که برقراری تبادل دوباره ایزوتوپی اکسیژن مگنتیت با منابعی که از 18O غنی بوده اند (اعم از سیال ها یا سنگ های غنی از18O)، رخ داده است. این فرضیه با محیط برشی تشکیل کانسار و حضور فراوان سنگ های رسوبی و آذرین دگرگون شده با مقادیر δ18O سنگین در منطقه تطابق کاملی دارد. مگنتیت گل گهر در بیشتر بخش ها با فازهای سولفیدی همراه است، به طوری که با افزایش ژرفا بر میزان گوگرد افزوده می شود. اصلی ترین فاز سولفیدی موجود در سنگ آهن گل گهر کانی پیریت است که به صورت پر کننده فضای خالی میان دانه های مگنتیت به شکل توده ای یا به صورت رگه های باریک در درون شکستگی ها وجود دارد. میانگین δ34S پیریت (33/24‰) در محدوده سولفات آب دریا (حدود 20‰) و سولفات های تبخیری (30‰-10‰) قرار می گیرد که این شباهت می تواند نشان دهنده منشا گیری گوگرد از چنین منابعی باشد. ته نشست سولفیدها با منشا رسوبی به فازهای پسین بعد از تشکیل کانسار نسبت داده می شود. مطالعات سنگ شناسی نشانگر این مطلب بوده و نشان می دهند بخش بیشتر پیریت موجود در نمونه ها از نظر بافتی و همبود(پاراژنزی) پس از تشکیل مگنتیت به وجود آمده است.
    کلیدواژگان: مگنتیت، سولفید، ایزوتوپ اکسیژن و گوگرد، سیرجان، منشا ماگمایی، سولفات های آب دریا و تبخیری
  • محبوبه حسینی برزی، معصومه سعیدی صفحات 147-158
    در این مطالعه ماسه سنگ های سازند پادها با ستبرای 390 متر در مقطع سیمرکوه، واقع در زرند کرمان، برای بررسی دیاژنز و حذف اثرات آن بر روی ترکیب ماسه سنگ هاو همچنین تعیین سنگ مادر و برخاستگاه زمین ساختی مورد مطالعه قرار گرفته است. در این مطالعه، 91 برش نازک، تجزیه مدال 30 نمونه و بررسی توسط میکروسکوپ الکترونی و تجزیه EDX 6 نمونه ماسه سنگ انجام شده است. مطالعات سنگ نگاری نشان می دهد که فرایندهای آشفتگی زیستی، فشردگی فیزیکی، پوشش های هماتیتی در اطراف دانه های کوارتز (مرحله ائوژنز)، پوشش های رسی کلریت و ایلیت، فشردگی شیمیایی، سیمان سیلیسی، سیمان دولومیتی، جانشینی دانه ها به وسیله سیمان دولومیتی، ددلومیتی شدن (مرحله مزوژنز) و همچنین شکستگی های پر شده با کلسیت، سیلیس و اندریت (مرحله تلوژنز) ماسه سنگ های این سازند را تحت تاثیر قرار داده است. ایجاد ماتریکس بر اثر متلاشی شدن دانه های نرم در فشردگی فیزیکی، تغییرشکل دانه های نرم و انعطاف پذیر، انحلال جزیی برخی از دانه های فلدسپار و جانشینی دانه ها توسط سیمان دولومیتی در بررسی ترکیب ماسه سنگ ها باید مورد توجه قرار گیرد. بر این اساس، مطالعات برخاستگاه زمین ساختی ماسه سنگ ها با استفاده از نمودارهای Qt92 F7 L1، Qm77 F 7 Lt 16 و Qp92Lvm4Lsm4 و پس از حذف اثرات فرایندهای دیا‍ژنتیکی بر روی تجزیه مدال صورت گرفته است. نتایج حاصل، نشان دهنده وجود دو رخساره کوارتزی/ قطعه سنگی در این ماسه سنگ هاست. افزون بر این، با استناد به مثلث های Qm77 F 7 Lt 16 و Qt92 F7 L1 می توان برخاستگاه زمین ساختی ماسه سنگ های سازند پادها را مرتبط با برخاستگاه زمین ساختی کراتونی و کوهزایی با چرخه دوباره دانست. یادآوری می شود که مثلث برخاستگاهی Qp92Lvm4Lsm4 با تاکید بر قطعات سنگی، نشان دهنده جایگاه زمین ساختی حاشیه قاره ای کافتی (Rifted continental margin) برای این ماسه سنگ هاست. جالب توجه این که، جایگاه زمین ساختی حاشیه قاره ای کافتی، با توجه به وجود لایه چهار متری از بازالت در این برش تایید می شود. افزون بر این، با استفاده از نمودارهای خشتی که بر اساس ویژگی های دانه های کوارتز رسم شده است و همچنین شواهد سنگ شناختی در این ماسه سنگ ها، سنگ مادر چندگانه رسوبی، آذرین و دگرگونی را می توان برای این ماسه سنگ ها پیشنهاد کرد. نمودار آب وهوایی log Qt/F+R در برابر Qt/F+RF log و همچنین مثلث QFRF نشان دهنده آب و هوای مرطوب در طی ته نشست ماسه سنگ های سازند پادها است.
    کلیدواژگان: دیاژنز، برخاستگاه زمین ساختی، سنگ مادر، آب و هوا، سازند پادها
  • زهرا مردانی، منوچهر قرشی، مهران آرین، خسرو خسروتهرانی صفحات 159-167
    شاخص های زمین ریخت شناسی زمین ساخت فعال، ابزار مفیدی برای بررسی تاثیر فعالیت زمین ساخت در یک ناحیه است، محاسبه این شاخص ها به وسیله نرم افزارهایArcGIS، سنجش از دور (به عنوان ابزار شناسایی)، در یک منطقه بزرگ برای تشخیص ناهنجاری های احتمالی مرتبط با زمین ساخت فعال سودمند است. این روش بویژه در مناطقی که کار مطالعاتی کمی بر روی فعالیت زمین ساختی آن با استفاده از این روش صورت گرفته (باختر البرز مرکزی)، می تواند روش نو و مفیدی باشد. بر اساس مقادیر شاخص طول- شیب رودخانه (SL)، عدم تقارن حوضه زهکشی (Af)، انتگرال فرازسنجی (Hi)، نسبت پهنای کف دره به ارتفاع آن (Vf)، شکل حوضه زهکشی (Bs) و پیچ و خم پیشانی کوه (Smf) شاخصی به نام Iat; Index of relative active tectonics) زمین ساخت فعال نسبی(حاصل شد که ترکیبی از شاخص های بالا بوده و خود به چهار رده تقسیم می شود. مقادیر به دست آمده برای شاخص Iat در منطقه مورد بررسی نشان دهنده، پهنه ای با فعالیت زمین ساختی متوسط (رده 3) در جنوب سد منجیل و پهنه ای با فعالیت زمین ساختی بالا (رده 2) در حوضه زهکشی شاهرود، سفید رود و پهنه ای با فعالیت خیلی بالا (رده 1) درحوضه زهکشی طالقان رود و الموت رود است. الگوی تقارن توپوگرافی عرضی (T) نیز برای ناحیه مورد بررسی محاسبه و نتیجه آن به شکل نقشه ای از بردار های T تهیه شد. با مقایسه مقادیر این شاخص با نقشه رده بندی زمین ساخت فعال نسبی تطبیق نواحی رده بالا با پهنه های دارای مقادیر بالای عدم تقارن تایید شد.
  • پیمان افضل، احمد خاکزاد، پرویز معارف وند، نعمت الله رشیدنژاد عمران، یونس فداکار القلندیس صفحات 167-172
    شناسایی زون های گوناگون در کانسارهای پورفیری، یکی از مهم ترین اهداف اکتشاف این کانسارها است زیرا این امر، بویژه شناسایی درست زون برون زاد، نقشی بسزا در تعیین پتانسیل اقتصادی بودن کانسار ایفا می‎کند. روش های سنتی مبتنی بر مطالعه دگرسانی ها و کانی های موجود در این زون ها در بسیاری موارد جوابگوی نیازهای این کار نیستند، چون تنها بر پایه مطالعات سنگ شناسی و کانه نگاری هستند. روش های جدیدتری نیز که بر اساس مطالعه میانبارهای سیال و ایزوتوپ ها ارائه شدند، شواهدی غیرمستقیم هستند و بیشتر برای تفکیک دگرسانی ها به کار می روند. روش های فرکتالی به دلایلی چون استفاده از تمام داده ها، درنظر گرفتن پراکندگی فضایی آنها و نیز شکل هندسی بی هنجاری ها، با وجود عمر کوتاهشان کاربرد مؤثری در بررسی های سطحی زمین شناسی و ژئوشیمیایی دارند. در این پژوهش، برای نخستین بار روش فرکتالی عیار- حجم ارائه شده که براساس آن زون های برون زاد، درون زاد و اکسیدان و نیز سنگ دیواره، با تکیه بر عیار عنصر اصلی در کانسارهای پورفیری، از یکدیگر جدا می شوند. پس از بررسی اساس ریاضی این روش، به کمک تابع توانی شاخص و تابع تقسیم برای مدل سازی های فرکتالی و مولتی فرکتالی، روش عیار- حجم در کانسار مس پورفیری چاه فیروزه در شهربابک استان کرمان مورد بررسی قرار گرفته است. در این مطالعه، نخست پراکندگی عنصر مس در چاه فیروزه با استفاده از روش های زمین آماری برآورد و نمودار لگاریتمی عیار- حجم برای این کانسار رسم شد و نقاط شکست نمایانگر مرزهای عیاری زون ها و مرز کانی سازی با سنگ دیواره مشخص شدند. همزمان مدل های توزیع دگرسانی، کانی شناسی و زون بندی بر اساس مشاهدات زمین شناسی نیز در چاه فیروزه ساخته شدند و با نتایج حاصل از این روش مورد مقایسه قرارگرفتند. نتایج نشانگر این است که زون های جداشده با کمک روش فرکتالی عیار- حجم افزون بر همپوشانی با مدل های زمین شناسی به علت استفاده از عامل عیار که مهم ترین متغیر مستقیم و کمی است، کارآمدتر از دیگر روش های جداسازی در شناخت این گونه کانسارها است.
    کلیدواژگان: روش فرکتالی عیار، حجم، کانسارهای پورفیری، زون برون زاد، چاه فیروزه، کرمان
  • مهراج آقازاده، محمد هاشم امامی، حسین معین وزیری، نعمت الله رشیدنژاد عمران، آنتونیو کاسترو صفحات 173-188
    توده خانکندی در شمال باختر ایران و پهنه قره داغ (ارسباران)- ارمنستان جنوبی قرار دارد. رخنمون های چیره شامل سنگ های گرانودیوریتی و مونزونیتی هستند که همراه با آنها گابروها و دایک های داسیتی و لامپروفیری نیز رخنمون دارند. پلوتونیسم گرانودیوریتی در توده خانکندی با نفوذ مونزونیت ها و گابروها دنبال شده است و در نهایت دایک های داسیتی و لامپروفیری جایگزین شده اند. مونزونیت ها و گابروها، ماهیت شوشونیتی و گرانودیوریت ها و داسیت ها ماهیت کلسیمی- قلیایی پتاسیم بالا و ویژگی های آداکیت های نوع C (پتاسیمی یا قاره ای) و گرانیتوییدهای سرشار از باریم و استرانسیم را نشان می دهند. لامپروفیرها ماهیت قلیایی و کامپتونیتی دارند. مونزونیت ها از تحول گابروها همراه با مقدارکمی آلایش پوسته ای و آمیختگی ایجاد شده اند. ذوب منابع پوسته مافیک زیرین گارنت دار، گوشته سنگ کره ای(لیتوسفری) متاسوماتیسم شده و نرم کره (استنوسفر)بالارونده، به ترتیب سبب ایجاد ماگماهای گرانودیوریتی و داسیتی، گابروی شوشونیتی و لامپروفیرها شده است. تولید انواع مختلف ماگماها در منطقه ارسباران در الیگوسن، در پاسخ به فرایندهای شکسته شدن قطعه فرورونده ویا پوسته پوسته شدن (Delamination) گوشته سنگ کره ای و بالا آمدن نرم کره رخ داده است که پس از فرایند برخورد ورقه های ایران و عربستان و ستبرشدگی پوسته ای، در یک محیط کششی پس از برخوردی تشکیل شده اند.
    کلیدواژگان: پلوتونیسم، پس از برخورد، شوشونیت، آداکیت (C، type)، لامپروفیر، خانکندی، ارسباران، شمال باختر ایران
|
  • A. Keynezhad, M. Pourkermani, M. Arian, A. Saeedi, M. Lotfi Pages 3-16
    Detailed geological and structural analysis of north of Torud-Moalleman area (Central Iran), between Anjilu fault in north and Torud fault in the south, led to tectonic elements of this limit such as fractures and relative of their mechanism with left lateral sheared zone of two main faults. This study provides a movement system of Chalu, Gandi and Hafez faults in this shear zone. On the basis of kinematics findings and using general methods of fault slip analysis (orientation of slip plane, slip vector, shape of stress ellipsoid and angle of internal friction) region stress field were calculated after determining the angle of internal friction for each one of fault limits. Then, the main stress orientation determinates for combination data that values of، و were 195/10, 339/78 and 104/07 respectively. The shape of stress ellipsoid was defined on the basis of shape factor, [R= (-) / (-)], (Angelier, 1975). The R-value for whole studied regions was about 0. 5 and deformation type was mainly left lateral transpressional with reverse component. Such results are evident from N-NE (N195) trending in the region and northward movement of the lithosphere. These finding are in line with field research results of fractures, faults and mechanism in this general shear zone.
  • S. Hashemi Tabatabaei, A. Mohamadi, A. S. Salamat Pages 17-26
    Earthquake struck Bam city on 12/26/2004. Seismic microzonation of Bam city started with the aim to determine engineering geological and geotechnical characteristic in order to reduce the future earthquake disasters. The seismic microzonation included geoelectric, geoseismic, geotechnic, seismotechtonic, hazard analysis and geotechnical earthquake engineering. Based on seismic results and Standard No. 2800, Bam city can be classified as "Site class I" and " II". Depth of the seismic bedrock throughout the city approximately is less than 30 m except some portion of central part. The subsurface geotechnical investigation was carried by continuous coring, ten types of soil were identified and their surface and subsurface distributions were mapped. Site response analysis was performed to determine various parameters such as peak acceleration, period corresponding to maximum resonance and coefficient of amplification for various return periods throughout the study area. Results indicated that Bam city can be divided in to four zones with different designed spectra. Some of the design spectra of Bam city were compared with Eurocode and Standard No. 2800.
  • M. Asgharian Rostami, E. Ghasemi-Nejad, M. Shafiee Ardestani Pages 27-34
    At this research are studied late cretaceous sediments at Ziarat-kola section, Central Alborz, in order to Palaeobathymetry and sea level change. These sediments are with about 200m thickness consist of monotonous Marl and limy marl. Based on Planktonic foraminifera gain Upper Maastrichtian stage (Abathomphalus mayaroensis zone). In order to Palaeobathymetry and sea level change used to three methods common consisting of morphotype Planktonic foraminifera, ratio Planktonic foraminifera to benthic foraminifera and assigning genus and benthic foraminifera species. With morphotype analysis was indicated that third morphotype which are more deep index increase at the initial part and first morphotype that are shallow index increasing at middle section. In this manner, depth change was examinated to use two genus, Globotruncana (deep dweller) and Pseudoguembelina (Mixed layer dweller). In orther to assign paleodepth at this area used to Planktonic foraminifera to total foraminifera minus infaunal Benthic foraminifera and the regression equation [Depth = e (3. 58718 + (0. 03534 × %*p)]. examination genus and Benthic foraminifera species depth index and such results gain at above method were indicating that this sediments in upper bathyal and middle bathyal. Thus, results indicate that beginning and end of are deeper from middle section.
  • M. Aflaki, M. Mohajjel Pages 35-46
    Laibid (northwest Esfahan) metamorphic rocks are situated in complexly deformed sub zone of the Sanandaj-sirjan zone, in which bounding faults emplaced Permian metamorphosed, beside the younger Triassic-Jurassic metamorphic rocks. Structural study of these units reveals three deformation stages of a progressive deformation in this area. The first stage includes tight to isoclinal folds, the second stage includes open to close folds and the third one includes gentle to open folds. From the first to the third stage, fold's wavelength gradually become longer, so that their aspect ratio change respectively from tall and short, for the first stage, to broad, for the second stage, and to wide, for the third one. Superposition of these fold generations caused in coaxial interference patterns. It seems that during Late Jurassic, these three folding stages consequently formed and passively rotated in a continuous deformation condition, by gradually decreasing deformation depth. Dikes alternatively injected into the extensional fractures and through the axial plane foliation and gradually deformed in to the fold, boudin, folded boudin, and boudined fold.
  • S. M. Tabatabaeimanesh, H. Safaei, A. S. Mirlohi Pages 47-52
    In south of Kashan, early Paleozoic volcanic rocks are a part of Ghohrud mountains. In Iran structural- sedimentary division, these volcanic rocks located in Urumieh- Dokhtar zone. These volcanic rocks are basic to semibasic and mostly involved basalt. Geochemical investigations of these rocks show the alkaline nature and the intra-continental rift geotectonic setting in their formation time. The Isfahan fault is a north-trending fault across the Sanandaj-Sirjan zone. This fault is one of the old and basement fault that was active in the early Paleozoic. The unique present of Silurian volcanic rocks in this area can refer to the activation of the north part of this fault that was created by extension phases after Caledonian orogeny.
  • Kh. Khosrotehrani, D. Baghbani, F. Keshani, M. Omrani Pages 53-60
    In order to study Biostratigraphy of Cenomanian - Late Campanian deposits (upper part of Sarvak Fm.,Ilam Fm. and lower part of Gurpi Fm.), kuhe Assaluyeh stratigraphic section selected. Sediments of this interval consist of limestone, argillaceous limestone and marl with thickness of 162 m. In this section Ilam Fm. in age of Santonian overlies Sarvak Fm. disconformably and is underlain by Gurpi Fm. conformably. By micropaleontological study on 55 thin sections, 5 genus and 9 species of planktonic and 16 genus and 13 species of benthic foraminifers were identified. Among distinguished foraminifers, Rotaliidae family forms were studied carefully and revised. It should be mentioned that, 5 genus and 6 species of benthic foraminifers (Rotaliid forms) were recognized in Iran for the first time (in Assaluyeh section) which consist of: Rotorbinella mesogeensis,Rotorbinella campaniola,Iberorotalia reicheli,Calcarinella schaubi, Pararotalia tuberculifera and Pyrenerotalia longifolia. Santonian age was determined for Ilam Fm. by identified foraminifers. In studied section, stratigraphy development of benthic foraminifers was compared by Martinez Biozones Martinez (2007). This biozones were presented on the base of Rotaliid forms for Pyrenees area in Spain. By this comparison, four biostratigraphy zones for upper part of Sarvak and Ilam Fm. are suggested.
  • R. Elyaszadeh, M. Mohajjel Pages 61-68
    High Zagros zone in southeast Kermanshah is bordered between two Radiolarite and Zagros Fold Belt and consist of abundant NW-SE trending thrust faults and folds sub-parallel to Zagros fold belt. Several structural cross-sections were prepared in NE-SW direction perpendicular to the trend of the structures. Main thrusts were cut by some local strike-slip faults due to difference in their displacement. The Kohsefid thrust fault (FA) is one of the main thrusts that divide the northern Radiolarite zone from the High Zagros Zone. This fault is limiting the southern boundary of the Radiolarite zone. It displaced as a reverse fault during contraction tectonic in Late Cretaceous. The flysh facies of Amiran formation in Zagros Fold Belt with Paleocene age contain radiolarite fragments and confirms this event. It seems that the Garo Formation plays a detachment surface role for these thrusts in the High Zagros zone. The foreland in Zagros, commenced to deform by thrusting and folding in Late Cretaceous in the High Zagros zone and by later collision of the Arabian plate with the Iranian plate, rock units in the Zagros Fold Belt were deformed.
  • F. Zaeimnia, A. Kananian, M. Salavaty Pages 69-78
    South Amlash alkaline rocks, located in south of Caspian Sea, occur like small and discrete bodies within the Cretaceous igneous rock association which is a small part of Gorgan-Rasht tectonic zone. These rocks crop out as large-volume pillow lavas and homogeneous fine- to coarse- grained gabbros and are essentially composed of Clinopyroxene (augite), plagioclase and relatively abundant small apatite needles. Geochemical data clearly identifies an enrichment of LREE and positive anomalies of Nb and Ti suggesting an intra-plate ocean island (OIB) tectonic setting. Considering the LREE/HREE ratio and some of other incompatible element contents, it seems that the alkaline rocks are probably derived from a garnet lehrzolitic mantle.
  • G. Ahmadzadeh, A. Jahangiri, M. Mojtahedi, D. Lentz Pages 79-86
    In this paper the study of Plio-Quaternary post-collisional magmatism in northwest of Iran and northwest of Marand is considered. The studied Potassic and ultrapotassic (UP) alkaline rocks were erupted at northern part of Urumieh-Dokhtar magmatic arc (UDMA). The studied rocks dispaly microlithic porphyritic texture with phenocrysts of clinopyroxene, leucite, and plagioclase ± biotite ± olivine. The UP volcanic rocks are mostly silica undersatuated with normative nephline, high Mg# and high K2O/Na2O ratios. They characterized with significant enrichment in LILEs and LREEs and depletion in high field strength elements such as Nb, Ta and Ti. Exhibit high Ba/Nb (41-60) and Ba/Ta (682-1139) ratios, which are a typical feature of subduction. With considering end of subduction (upper cretaceouse) and stratigraphic age of studed rocks (plio-quaternary), we can say that these rocks has formed in post collisional environment and metasomatic mantle due to addition of volatiles and incompatible elements lead to enrichment of these magmas. And in fact we can say that the subduction properties of these rocks inherited from an ancient subduction. On the otherhand, high contents of LILE such as Th and Ba and Ba/Nb, Ba/Ta ratios indicate the involvement of crustal components in genesis of these rocks by addition of crustal components to source and contamination through ascent of magma. Rare earth elements modeling indicate that they can be generated from low degree partial melting of lithospheric mantle with garnet-spinel peridotite source.
  • M. Arian, R. Mohammadian Pages 87-96
    Marun oil field is situated on the eastern part of Dezful Embayment zone (Zagros).Aghajari Formation is cropping out on the surface. Asmari formation, Bangestan and Khami Groups are the Main reservoirs in this field. Asmari formation with six reservoirs layers is the most important reservoir. Dolomitic carbonates are dominant lithology in the 1,2,3layers and so, fracture density is high, especially in the first layer(90% Dolomite).Increasing of shale and Marle Layers in the 4,5,6 layers caused to decreasing of brittle property and fracture density is low. According to this research, Marun Anticline is a fault (thrust) related fold with faulted Detachment Fold mechanism. Two major fractures system in the Marun oil field could be recognized which are regional fractures (with east-west trending) and local fractures (fold and bending related fractures). The main fractured sectors, Marun Anticline are being seen in the southern limb and the eastern part of northern limb by curvature investigation (by Differential and Graphical methods).The results of Isopermeability, RFT, PI maps are consistable with the results of fracture study in order to identification of fractured sectors in the Marun Anticline.
  • K. Bazargani-Guilani, M. Parchekani Pages 97-104
    Barik-Ab Pb-Zn (Cu) ore deposit located in 2 km for front Barik-Ab village in north of Abhar town, south eastern of Zanjan province. According to the geological classification of Iran, this area located in Taroum mountains and is a part of west Alborz range, Alborz-Azarbaidjan zone or west of central Alborz with the trend of NW - SE, located in Upper Cretaceous magmatic belt. In the Taroum Mountains, the main outcrops are volcanic and pyroclastic rocks which this sequence is comparable with Karaj Formation and divided into two members. The lower member is called Kordkand (2400 m) and the Upper member named Amand (1400 m). Amand member is divided to 6 submembers. Submembers are Ea1, Ea2, Ea3, Ea4, Ea5, and Ea6. Outcrops in the studied Area are Ea4, Ea5 and Ea6. Barik-Ab ore deposit occurred in Ea4 which is included andesite, rhyolite, breccia tuff, tuff and sandstone and tuffacouse mudstone rocks. Host rocks are rhyolitic, dacitic and rhyodacitic tuffs. Mineralization in Barik-Ab Pb-Zn (Cu(ore deposit divided in two stages: in the first stage mineralized hypogen ore minerals including sphalerite, galena, chalcopyrite, pyrite, bornite and, in second stage formed covelite, malachite, azurite hematite, goethite and limonite by enrichment processes. According to the increase of Cd and decrease of Zn/Cd in the sphalerite and galena and up value of Ag and Sb and decrease of Se/S*10-4 in the galena and the correlate with other Pb-Zn mineralization types, Barik-Ab Pb-Zn(Cu) ore deposit formed by influence of medium temperature? Hydrothermal fluids into tuff host rocks after the Eocene and mineralization occurred with veinlets and vein formed in the joints, fracture and faults with Silicification alteration in host rock.
  • M. R. Ebrahimi, M. Tatar Pages 105-110
    Masjed Soleyman reservoir is located in Zagros Mountain of western Iran, which is one of the most seismically active zones of the Alpe-Hymalaya belt. So, it seems to be necessary to carry out widespread studies, especially on the impact of this reservoir with 177 m height and 261 million m3 capacity on occurrence of induced seismicity in the surrounding region. The Gutenberg-Richter relation is one of the well-fitted empirical relations in seismology: it represents the frequency of occurrence of earthquakes as a function of magnitude:, where N is the cumulative number of earthquakes with magnitude larger than M and A and b are constants. In this paper we used b-value to study the heterogeneities in the crust beneath and around the Masjed Soleyman reservoir. In order to better understanding of the impact of this reservoir on seismic activity, a local seismic network of 5 seismological stations was installed in the area on June 2006. About 1924 Seismic events recorded during a period of 15 month were used in this study. We maped both surface and cross-section view of b-value in the region using the computer program ZMAP. The study area was divided into grids with spacing of 0.01o in latitude and longitude. A circle was drawn around each grid point and its radius was increased until it included N=50 earthquakes. The b-value was calculated by using a maximum likelihood method for the selected 50 earthquakes and the grid point was colored corresponding to the b-value. The results show high value of b-value due to reservoir induced earthquakes beneath the Masjed Soleyan lake. The most important factors known responsible for increased heterogeneity in this area, are reservoir loading and increased pore fluid pressure that cause occurrence of swarms and heterogeneous stresses in the area.
  • P. Navi, M. Yazdi, R. Esmailpur, A. Khakzad Pages 111-116
    Lavij coal deposit is situated at a distance of 48 km SW of Amol, in Central Alborz coalfield, North of Iran. Lavij coal-bearing strata in ‍‍‍Central Alborz zone are within the Upper Triassic- Lower Jurassic formation. The coal-bearing sediments in this area are called Shemshak Formation (Upper Triassic -Lower Jurassic). This Formation consists mainly of sandstone, shale, calcareous sandstone, argillite and siltstone. Several coal seams with different thickness are interbeded with these sediments. The Shemshak Formation is underlain by the Upper Middle Triassic (thick bedded to massive dolomitic limestone) oolitic limestone (Elika Formation). It is also overlain in western section by the Upper Permian cherty limestone (Nesen Formation). The present paper deals with maceral, mineral and geochemical composition of these coals. Petrographical studies showed that the main macerals of these coals are vitrinite to semivitrinite, fusinite and exinite. The minerals of these coals are mainly clays like argillite, carbonates like calcite and sulphides like pyrite. Seven samples were analyzed from ash of coal seam in the Lavij area. The samples were analyzed by XRF and ICP-OES for major and minor elements. The data processing showed K, Si, Al, Ti indicating presence of quartz and clay minerals, Fe, As, Mo, Se, Pb indicating presence of sulphides like pyrite, Ca and Mg indicating the presence of carbonates and Rb, Cr, Th, Ga, Ta, Nb, V indicating presence of clay minerals. The coal contained in low ash (17%) and low moisture (1.4%) and high volatile matter (32%) as compared to other coals in central Alborz.
  • A. Fallah, B. Hamdi, H. Mosaddegh Pages 117-122
    The studied section (Kiyasar)is situated in Central Alborz,75 Km. southeast of Sari. The thickness of Carboniferous sequences (Mobarak Formation) is 385 meter and consists of thin-bedded limestone at the base and various thickness of limestone (mostly with medium thickness) with intercalations of shales at the top. Because of lithological similarity and the lack of index microfossils in the uppermost of Devonian and lowermost of Carboniferous, deposits, determination of this boundary was impossible in the field and the approximate boundary has been identified after study of lab by conodont elements. Apparently, this boundary is conformable and continual that the rocks at the bottom of its attributed to Khoshyeilagh Formation. This boundary is located in the interval of samples 4.1(late Devonian) and 4.3(lower Carboniferous) which the distance between them is 4m.(thin to medium-bedded limestones).The limit of boundary is distinct with extinction of Genera and Species for example Icriodus costatus, Pelekysgnathus sp. and Polygnathus semicostatus in the late of Devonian(sample4.1)and appearance of species for example Polygnathus spicatus, Spa. crassidentathus, Po. thomasi and Cly. gilwernensis in early Carboniferous (sample4.3). in summery, limestone rocks in alternation with shale of upper Famenian is attributed to lower-middle costatus zone form lower part of Carboniferous rocks in the region. The top of Mobarak Formation is overlaid by alternations of sandstone, shales and limestone (in the middle part), belong of Dorud Formation (lower Permian) with a disconformity. Carboniferous conodonts (20 Genus, 36 Species, 7 Subspecies are reported from Mobarak Fm.,Kiyasar region, for the first time as well as the distinguished following 7 conodont zones: 1) sulcata zone 2) duplicata zone 3) sandbergi-L. crenulata zone 4) typicus zone 5) anchoralis-latus zone 6) texanus- A. scalenus zone 7) Gn. bilineatus zone. According to conodont data Carboniferous sequences in Kiyasar section were deposited from lower Tournaisian to upper Visean time interval.
  • M. Abbaszadeh, A. Hezarkhani Pages 123-128
    Rabor area is located in 160 km south of Kerman city and 40 km east of Baft. There is some evidence illustrating some porphyry copper type mineralization, co-operated with tens of within Urumieh-Dokhtar volcanic belt stocks. Identification of the high potential localities and mapping the porphyry copper mineralization within these sites look very necessary. To aim for this goal, we aimed to identify the probable mineralization zones related porphyry copper mineralization alteration haloes in Rabor. In this research, by using the satellite image processing of ASTER sensor, applying the methods such as band ratioing, principal component analysis (PCA) and selective principal component analysis (Crosta) as well as the direct data from the Baft geological map (1:100000), available metallogenical theories and porphyry copper mineralization models, prepare images based on available clay mineral concentration maps from the region could provide evidences for an existence of a porphyry copper mineralization. Band ratioing was applied to discriminate the altered areas from the non-altered ones and also area lithology, porphyry copper deposit boundaries by identification of kaolinite, alunite and illite as indicator minerals within the studied area. Selective principal component analysis was also applied to produce the clay mineral concentration indicator maps to potential mining area recognition. Ore index cross matching called Pey Negin based recognition presumed area, demonstrates the selective principal component analysis method accuracy and its efficiency by using the satellite ASTER data from the altered area.
  • M. Abdollahy, S. M. J. Koleini, A. Ghaffari Pages 129-138
    Cyanidation process is one of the most important and widespread hydrometallurgical technologies used in the extraction of gold and silver from ores and concentrates. Some of the most effective parameters on cyanide leaching are sodium cyanide concentration, dissolved oxygen, solid percent, pH, particle size, retention time and agitation speed. In this article the effect of these parameters on the recovery of gold, silver and mercury from Pouya Zarkan Aghdareh ore has been studied to determine the optimum conditions using Taguchi exprimental design method. The experiments at the screening step based on L16 orthogonal array indicated that the effective parameters on gold, silver and mercury recovery such as sodium cyanide, pH, solid percent in pulp, d80 and retention time were obtained equal to 900 g/t ore, 10, 42%, 53 μm and 30 h, respectively. The experiments at the optimization step based on L18 orthogonal array indicated that d80 on gold recovery and retention time on silver and mercury recovery were the most effective parameters. Finally the optimum conditions for gold, silver and mercury recovery were obtained for parameters such as sodium cyanide, pH, solid percent in pulp, d80 and retention time equal to 1000 g/t ore, 10.3, 46%, 37 μm and 40 h, respectively. At this conditions gold, silver and mercury recovery were equal to 91.42±1.02, 54.31±1.24 and 19.50±0.66 percent, respectively.
  • Y. Bayati Rad, H. Mirnejad, J. Ghalamghash Pages 139-146
    Gol-Gohar iron mine in Sirjan with general tonnage of 1135 milion tons, is one of the most important iron sources in Iran. The main ore minerals in this ore deposit consist of magnetite and subordinate hematite. δ18O of magnetite ranges from 3.8‰ to 4.8‰, while the calculated δ18O of the fluids that are in isotopic equilibrium with magnetite, varies between 10‰ and 11.3‰. Such isotopic attributes indicates that magnetite originated from magmatic fluids that were also equilibrated with sources enriched in 18O. This theory completely corresponds with the breaciated environment of Gol-Gohar ore deposit and the presence of metamorphosed sedimentary and igneous rocks with high δ18O amounts. Magnetite in Gol-Gohar iron, particularly in lower levels, is associatd with sulfide phases, so that the amount of sulfur increases with depth. The main sulfide phase in Gol-Gohar ore is pyrite that occupies the spaces between the magnetite grains and occurs as narrow veinletss. The δ34S values of pyrite (23.46‰-25‰) are similar to those of seawater sulfate (~30‰) and evaporative sulfates (10-30‰) and thus suggest pyrite originated likely from such sources. Texture and pertogrephic studies also show that sulfides were deposited after the formation of magnetite ore in Gol-Gohar.
  • M. Hosseini-Barzi, M. Seedi Pages 147-158
    The sandstones of Padeha Formation with 390m thickness in section of Samirkooh in Kerman, Zarand have been studied to illuminate their provenance, tectonic provenance, diagenesis by omitting the effect of diagenetic process on sandstone composition. In this direction, petrography of 91 thin sections, modal analysis of 30 appropriate samples, and use of SEM and EDX analyses of 6 sandstone samples were accomplished. We can point to diagenetic processes including mechanical compaction, coating hematite around the detrial grains (eogenetic stage) and growing up authigenic cholorite and illite, chemical compaction, quartz cementation, dolomite cementation, dedolomitization, albitization of feldspar and corrosion of grains by dolomite cement (mesogenetic stage) and fracturing as well as filling them by calcite, quartz and anhydrite cement (telogenetic stage). We studied tectonic provenance of these sandstones using Qt92 F7 L1, Qm77 F 7 Lt 16, Qp92Lvm4Lsm4, after recognition of diagenetic process and omitting their effect on the results of modal analysis. These results show quartzolithic facies with cratonic, recycled orogen and rifted continental margin tectonic provenance. Using diamond diagram drawn based on particulars quartz grains and also petrographic evidences in these sandstone, we can say that these sandstone derived from multi provenance. The log Qt/F+RF vs. Qt/F+RF climate diagram and QRRF triangle indicate humid climate during deposition of the Padeha Formation.
  • Z. Mardani, M. Ghorashi, M. Arian, Kh. Khosrotehrani Pages 159-167
    Geomorphic indices of active tectonics are useful tools to analyze the influence of active tectonics.These indices have the advantage of being calculate from ArcGIS and remote sensing packages over large area as a reconnaissance tool to identify geomorphic anomalies possibly related to active tectonics.This is particulary valuable in west-central Alborz where relatively little work on active tectonics based on this method was done,so this method is new and useful. Based upon values of the stream length-gradient index (SL), drainage basin asymmetry (Af), hypsometric integral (Hi), ratio of valley-floor width to valley height (Vf), index of drainage basin shape (Bs), and index of mountain front sinuosity (Smf),we used an overall index(Iat) that is a combination of the other indices that divides the landscape into four classes of relative tectonic activity. The moderat class of Iat is mainly in the south of Manjel dam,while the rest of the study area has high active tectonics (shahrud drainage basin and sefidrud drainage basin),and high to very high(Taleghan and Alamut drainage basin). The stream network asymmetry (T)was also studied using morphometric measures of Tranverse Topographic Symmetry.Analysis of the drainage basins and subbasins in the study area results in a field of T-vectors that defines anomalous zone of the basin asymmetry.Acomparsion of T index clearly coincide with the values and classes of active tectonics indices and the overall Iat index.
  • P. Afzal, A. Khakzad, P. Moarefvand, N. Rashid Nezhad Omran, Y. Fadakar Alghalandis Pages 167-172
    Determination of different zones in porphyry deposits is on of important goals in their exploration because this operation especially determination supergene zone is important for economical study in these deposits. Traditional methods based on alterations and mineralogical studies are not proper in many cases because these methods are based on petrogaraphical and mineralographical studies, only. Later methods were introduced basis fluid inclusions and isotopes are indirect methods and applied for alterations separation. Fractal methods are applicable in surface geological and geochemical studies for many reasons such as using all data, according to spatial distribution and anomalies geometrical shapes. In this research, concentration-volume method entitled new fractal method is introduced for separation of supergene, hypogene, oxidant and host rock based on major element grade in porphyry deposits. Mathematical base of this method by using of power-law function and partition function for fractal and multifractal modeling, concentration-volume is used for zones separation in Chah-Firuzeh Cu porphyry deposit in Shahrbabak in Kerman province. First, Cu distribution in this deposit was evaluated by geostatistical methods and concentration-volume logarithmic diagram that break points show grade boundaries of different zones and boundary between mineralization and host rock. Also, alteration, mineralogical and zonation models were constructed based on geological observation and compared by results from concentration-volume fractal method. Separated zones by this fractal method are smaller and near to fact and correlated by geological models. Usage of grade parameter that is most important direct and quality parameter constructed reality results.
  • M. Aghazadeh, M. H. Emami, H. Moin Vaziri, N. Rashidnezhad Omran, A. Castro Pages 173-188
    Khankandi pluton is located in northwestren part of Iran, within Garadagh (Arasbaran) - south Armenia block. Main units of the pluton are monzonite and granodiorite associated with minor gabbro and lamprophyric and dacitic dykes. Granodioritic plutonism is followed by gabbro and monzonite. Lamprophyric and dacitic dykes are emplaced at the end of the granodioritic plutonism. Gabbro and monzonites are shoshonitic, and granodiorites and dacites have high K-calc alkaline nature and charactistics of C-type (potassic or continental) adakites and high Ba-Sr granitoides. Lamprophyres are alkaline and have camptonitic composition. The monzonites follow fractionation trend of gabbro with minor crustal assimilation and contamination. Melting of garnet bearing mafic lower crust, metasomatised lithospheric mantle and upwelling asthenosphere produced granodioritic and dacitic, shoshonitic gabbro and lamprophyric magma respectively. The production of various magma types in the Oligocene of the Arasbaran occurred in response to slab break off and/or delamination of lithospheric mantle and upwelling of asthenosphere. Plutonism occurred after collision between Iranian and Arabian plates and crustal thickening in the extensional post collisional tectonic setting.