فهرست مطالب

نقد و نظر - سال پانزدهم شماره 4 (پیاپی 60، زمستان 1389)
  • سال پانزدهم شماره 4 (پیاپی 60، زمستان 1389)
  • تاریخ انتشار: 1389/11/20
  • تعداد عناوین: 10
|
  • رضا اکبری صفحه 2
    در این مقاله نشان می دهیم که معاد جسمانی از دیدگاه ابنسینا آموزه ای خردگریز است؛ یعنی اثبات عقلی آن ممکن نیست و تنها باید آن را از طریق نقلی - که خود در نهایت مورد تایید عقل است - پذیرفت. البته، ابن سینا معاد روحانی را به لحاظ عقلی قابل اثبات می داند؛ از نظر او ذات نفس، عقل است که مجرد بوده و دیگر قوا به دلیل تحققشان از ناحیه تعلق نفس به بدن بهعنوان امری مادی، غیر مجرد اند. از آن جا که قوه عقل مجرد است و بعد از مرگ بدن باقی می ماند، می توان تبیینی فلسفی از لذات و آلام آن ارائه کرد. در نتیجه، معاد روحانی لذات و آلام قوه عقل است که از ملکات حسنه و رذیله سرچشمه می گیرد. اما با توجه به این که قوای نباتی و حیوانی در بدن تحقق دارند، با جدایی نفس از بدن نابود شده و از این رو، ارائه تبیین فلسفی از لذات و آلام آنها - در نظام فلسفی ابن سینا- میسور نیست. در نتیجه، اثبات عقلی معاد جسمانی امکان ندارد. به نظر می رسد، این تواضع عقلی بهتر از تلاش های ناموفق برای اثبات عقلی معاد جسمانی است.
    کلیدواژگان: ابن سینا، عقل، نفس، جاودانگی، معاد جسمانی
  • عبدالله نصری صفحه 18
    علامه محمدتقی جعفری به عنوان متفکری که عنایت ویژه به مباحث انسان شناسی دارد، مباحث مهمی در باب نفس از زوایای گوناگون مطرح کرده است. او با تمایز نهادن میان اصطلاحات گوناگونی که در مورد نفس به کار می رود، مطالب بسیاری را در باب عدم شناسایی روح و علل آن، معنای تجرد، تمایز روح از بدن، پیدایش نفس و دلایل تجردآن و ده ها مسئله دیگر مطرح کرده است. از نظر او شناسایی ویژگی های روح یا «من» از اهمیت بسزایی برخوردار است؛ زیرا تمایزات انسان را از دیگر موجودات عالم نشان می دهد. تفسیر دو سطح مجاور طبیعت و ماورای طبیعت نفس که نخستین بار ابن سینا مطرح کرد، از جمله بحث های دقیق اوست. از نظر او در بحث از نفس باید به کارکردهای مغز و ارتباط این دو با یک دیگر نیز توجه داشت. ثبات و تحول و مراتب نفس از دیگر مباحث دقیقی است که وی با تحلیل آنها نگاه خاصی را به انسان ارائه می دهد. در این مقاله به دیدگاه های علامه جعفری در باب نفس و ابعاد و مراتب آن پرداخته می شود.
    کلیدواژگان: علامه محمدتقی جعفری، نفس، روح، روان، تجرد، ثبات، تحول
  • یار علی کرد فیروزجایی صفحه 47
    یکی از دغدغه های فیلسوفان در مباحث علم النفس فلسفی سعادت انسان است. فارابی در آثار خود مباحث گوناگون فلسفی را با محوریت سعادت انسان مطرح کرده است. از نظر فارابی، نفس ناطقه انسان با ادراک معقولات به مرتبه عقل بالفعل و سپس عقل مستفاد می رسد و از این طریق موجودی مجرد می شود که بدون بدن مادی نیز می تواند باقی و زنده بماند. سعادت انسان همین مجرد شدن از ماده و پیوستن به معقولات (عقول مجرد) است. از آن جا که عموم انسان ها نه می توانند حقیقت این نحوه از وجود را دریابند و نه می دانند که راه رسیدن به آن چگونه است،لازم است به وسیله کسانی که با کمک وحی الاهی و با دیده حکمت به درک این حقایق نائل آمده اند، یعنی به مدد انبیاء ارشاد و هدایت شوند. در این مقاله به بررسی نقش دین در سعادت انسان از دیدگاه فارابی پرداخته شده است.
    کلیدواژگان: سعادت، حکمت، حکیم، نبی، تجرد، انسان، نفس ناطقه
  • ابوالحسن غفاری صفحه 61
    ملا شمسا گیلانی(حکیم مشائی سده یازدهم) نفس را روحانیه الحدوث و روحانیه البقا دانسته و با انگیزه دفاع از معارف دینی، به مخالفت با نظریه حدوث جسمانی نفس برخاسته است. پاسخ ملاصدرا به اشکالات بر تمایز میان روح و نفس و تمایزنهادن میان نفوس کملین ونفوس غیرکملین مبتنی است. هرچند این تمایز نهادن به ملاصدراکمک می کند تا از روایاتی که درباره ارواح کملین وارد شده است پاسخ دهد، اما او همیشه به این تمایز پای بند نبوده است. ملا محمد صادق اردستانی(حکیم سده دوازدهم) - از منتقدین جدی نظریه ملاصدرا در باب حدوث جسمانی نفس- بر این باور است که قول به حدوث نه با تجرد نفس سازگار است و نه با بقاء آن. دراین مقاله - پس از طرح اشکالات ملاشمسا گیلانی و ملاصادق اردستانی- ضمن دفاع از نظریه ملاصدرا، به تبیین نحوه سازگاری این نظریه با آموزه های دینی پرداخته می شود.
    کلیدواژگان: نفس، ملاصدرا، ملاشمسا گیلانی، ملامحمد صادق اردستانی، معاد
  • هادی موسوی صفحه 78
    نظریه جسمانی هالحدوث و روحانی هالبقاء بودن نفس نظریه ای است که نه تنها به چگونگی پیدایش نفس انسان اشاره دارد، بلکه به ماهیت نفس نیز اشاره دارد. ملاصدرا از مسیر اصول بدیع فلسفه خود و به ویژه حرکت جوهری به نظریه ای راه می یابد که ماهیت نفس آدمی را در پیدایش موجودی جسمانی می داند. این نفس جسمانی با حرکت جوهری مراتب پایین وجود را پشت سر می گذارد تا به مرتبه بالای وجود که تجرد نفس است، برسد. این نظریه افزون بر این که از اصول عام حکمت متعالیه بهره می گیرد، اصول خاص خود را دارد که شناخت آنها فرایند اثبات این نظریه در دستگاه فلسفی ملاصدرا را ملموس تر می کند.
    کلیدواژگان: حدوث نفس، حدوث جسمانی نفس، جسمانیه الحدوث و روحانیه البقاء بودن نفس، ملاصدرا
  • محمد بیابانی اسکویی صفحه 103
    در این مقاله دیدگاه میرزا مهدی اصفهانی درباره نفس و بدن نقل و بررسی می شود، در این راستا ضمن اشاره به مباحثی همچون معنا و حقیقت روح و نفس و تفاوت آن دو، راه شناخت و معرفت روح، اقسام روح و نفس، نیازمندی نفس به بدن و نقش روح و نفس در حقیقت انسان، به مراحل و چگونگی شکل گیری و خلقت انسان (موجود مرکب از روح و بدن)، جوهر اصلی وجود انسان (طینت روح و بدن)، خلقت روح و نقش آن پیش از بدن (عالم ارواح)، خلقت بدن و ترکیب روح و بدن (عالم ذر)، جریان روح و بدن در اصلاب ارحام، نفس و بدن در رحم مادر، نفس و روح در دنیا، نفس و روح در برزخ، نفس و روح در قیامت و بهشت و جهنم پرداخته می شود.
    کلیدواژگان: میرزامهدی اصفهانی، نفس، روح، جوهر انسان
  • غلامرضا پرهیزکار صفحه 125
    این مقاله به بررسی مسئله وحدت نفس و روح یا دوگانگی آن دو می پردازد، از این رو، با توجه به حجم کمتر و نیز اعتبار بیشتر آیات - در مقایسه با روایات - ابتدا، به اجمال، به آیات مربوط به نفس و روح اشاره شده تا ضمن آشنایی با ادبیات موضوع، امکان طرح فرضیه تحقیق فراهم شود. فرضیه حاصل از مطالعات اولیه وحدت نفس و روح است که شواهد این فرضیه با مراجعه تفصیلی به روایات و نیز با مراجعه دیگربار به آیات شریفه استخراج گردید و برای اتقان بیشتر بحث، دیدگاه گروهی از مفسرین نیز در زمینه مورد بحث استخراج گردید. حاصل بحث گرد آوری پنج دسته شواهد دال بر وحدت روح و نفس از منظر اسلام است. با این توضیح که روح به صرف بعد غیر مادی انسان اشاره دارد؛ اما نفس به همراهی این بعد غیر مادی با بدن و ورود به دنیا اشاره دارد. در عین حال این سخن به معنای وحدت کامل نفس و روح نیست.
    کلیدواژگان: روح، نفس، بدن، وحدت، نفس و بدن
  • احمد رضا هنری صفحه 146
    یکی از مراتب حیات انسان، حیاتی است که در عالم ماده تحقق می یابد. انسان در این مرحله بر اساس حرکت جوهری دائما تحولات ذاتی می یابد و به تدریج به سمت بالفعل شدن حرکت می کند. از دیدگاه دینی، فلسفی و عرفانی حیات انسان محدود به همین حیات مادی نیست، بلکه به وسیله مرگ حیات او در عوالم مافوق ادامه می یابد. از جمله این عوالم، که در امتداد عالم ماده است عالم مثال یا برزخ است که حیات برزخی در این عالم تحقق می یابد. در این مقاله، از منظر فلسفی و دینی به بررسی و تحلیل امکان و چگونگی تحولات ذاتی و استکمال وجودی انسان در عالم برزخ پرداخته شده است. بی شک امکان استکمال وجودی انسان در عالم برزخ نتایجی را در پی خواهد داشت که از جمله آنها می توان به استکمال مجانین و کسانی که در ابتدای طفولیت می میرند، وجود اختیار در عالم برزخ، زمان مند بودن عالم برزخ و... اشاره کرد.
    کلیدواژگان: عالم برزخ، عالم مثال، حرکت جوهری، استکمال برزخی، تکامل نفس
  • علیرضا اسعدی صفحه 170
    در میان مسائل انسان شناختی، مسئله ماهیت و ساحت های وجودی انسان در مقایسه با دیگر مباحث، اهمیت بیشتری دارد. در این مقاله دیدگاه سید مرتضی علم الهدی، متکلم برجسته شیعه در قرن چهارم، درباره ماهیت و ساحت های وجودی انسان بررسی شده و تاثیر نوع نگاه وی در تبیین برخی آموزه های دینی مرتبط با مرگ و معاد همچون حقیقت مرگ، عالم برزخ و عذاب قبر، علم و آگاهی مردگان و کیفیت معاد نشان داده خواهد شد.
    کلیدواژگان: نفس، بدن، معاد، انسان شناسی، سید مرتضی
  • معرفی کتاب
|
  • Reza Akbari Page 2
    In this paper I will show that Avicenna considers the bodily resurrection as a non-reasonable doctrine, which cannot be proved and can only be accepted through religious narrations which are eventually proved by reason. Avicenna, of course, maintains that the spiritual resurrection can be proved by reason. He takes the essence of the soul to be the intellect as an immaterial entity. Since the intellectual faculty is immaterial and survives the death of the body, there might be a philosophical account for its pleasures and pains. Thus the spiritual resurrection consists in the pleasures and pains of the intellect, which arise from the person's virtues and vices. But given that the vegetative and animative faculties are inside the body, they are destroyed after the separation of the soul from the body, and so its pleasures and pains cannot be philosophically accounted for. Thus it is impossible to prove the bodily resurrection by reason. It seems to me that this intellectual modesty is much better than attempts to prove the bodily resurrection through reason.
    Keywords: Ibn Sina, Intellect, Soul, Immortality, bodily resurrection
  • Abdollah Nasri Page 18
    Allameh Mohammad Taqi Ja’fari as a thinker who has especially concerned himself with anthropological issues, has dealt with many important topics regarding the soul in different respects. Distinguishing between different terms predicated of the soul, he has presented many issues about the unknowability of the soul and its reasons, the meaning of immateriality, soul-body distinction, the generation of the soul and the arguments for its immateriality and many other issues. In his view, it is of great significance to know the properties of the soul or “I”, since it shows the distinction of human beings from the other creatures of the world. The interpretation of two contiguous levels of the nature and the super-nature of the soul which was first presented by Avicenna, is one of his painstaking discussions. In his view, in the examination of the soul, we should focus on the functions of the brain and its interaction with the soul too. In this paper I will deal with Allameh Ja’fari’s view on the soul and its dimensions and stages.
    Keywords: Allameh Mohammad Taqi Jafari, Soul, spirit, psyche, immateriality, consistency, change
  • Yarali Kord Firouzjaei Page 47
    Farabi has discussed the human happiness in many of his works. Humans are composite of souls and bodies, and souls can become immaterial beings, though they are primarily material or hylic. The rational soul can reach to the stages of actual reason and mustafad reason through cognizance of the intelligible (maqulat), and become immaterial beings that can survive without material bodies. The human happiness is his abstraction from matter (immateriality) and conjunction with the immaterial intellects. Since most people cannot grasp this mode of existence and do not know how to achieve it, they should be guided by people who have grasped them, and they are the prophets. The prophet has an intellectual cognizance of happiness and most people have an imaginary cognizance of it. In this paper, I will discuss Farabi's view about the role of the religious instructions of the prophets in human's happiness.
    Keywords: Farabi, religion, Soul, Happiness
  • Abolhassan Ghaffari Page 61
    Mulla Shamsa Gilani takes the soul to be spiritual in origin and spiritual in survival, and rejects the theory of the material origin of the soul as incompatible with religious evidence. Mulla 9adra's primary answer to this objection is based on the distinction between the soul (nafs) and spirit (ru=); thus ru= in religious texts does not mean the soul; souls are material in origin, though spirits are immaterial in their origins. However, Mulla 9adra is not always committed to this distinction. His main answer to this objection is that the soul's existence before this world is to mean that they exist in their causes, not that they exist as souls. Mulla Mu=ammad Sadiq Ardistani also defends the theory of the spiritual origin of the soul. In his opinion, to say that the soul has an origin is to contradict both the immateriality of the soul and its survival. In this paper, I will defend the 9adraean view and its compatibility with the religious doctrines.
    Keywords: Ṣadra, Mullā Shamsa Gilānī Mullā Muḥammad Sādiq Ardistāni, Soul, Body
  • Hadi Mousavi Page 78
    The theory of "bodily origination and spiritual survival of the soul" not only points out to the circumstances of the emergence of the human soul but also indicates the essence of the soul. Through his novel principls and especially by substantial motion, Mulla Sadra arrives at the theory in which human nature at the moment of its emergence is a bodily entity. This bodily soul passes the first rank of existence by substantial motion to the extent that reaches the highest rank of existence which is spiritual. Besides that, this theory uses the common principles of transcendent theosophy; it also has its own principles, that knowing them can make this theory more understandable.
    Keywords: emergence of soul, spiritual emergence of soul, physical emergence of soul, Mulla Sadra
  • Mohammad Biabani Oskouee Page 103
    In this paper, I will talk about Mirza Mahdi E;fahani's views about the soul and spirit. He takes the terms "nafs" (soul) and "ruh" (spirit) to refer to the dark part of the humans which is devoid of consciousness. He takes the soul to be a material entity with three dimensions and space-time. In his view, ruh is essentially dark and nonconscious, but through divine will, it comes to possess the light, knowledge and volition. I will proceed to compare Mirza Mahdi E;fahani's view with some narrations (hadiths). Then I will talk about ways of knowing the spirit; Mirza Mahdi E;fahani maintains that the only way to know the spirit for people in generall is deep sleep, the various types of which will be examined here. Next I will talk about the types of soul in Quran in his view and the mutual needs of the spirit and body. The next section is dedicated to the arguments for the materiality of the soul and in the final sections, issues about how the body and the soul are combined in different worlds will be examined.
    Keywords: Mirza Mahdi Esfahani, Soul, spirit, human essence
  • Gholamreza Parhizkar Page 125
    In this paper I will talk about whether or not the words ru= (spirit) and nafs (soul) refer to one and the same thing. An examination of Quranic verses and Hadith shows that they have one and the same meaning and I have classified 5 categories of arguments for this view. However there is a slight difference between the two: ru= refers to the immaterial aspect of human person and nafs includes the man's material aspects as well.
    Keywords: ruḥ (spirit), Nafs (Soul), Quran, Ḥadith, Body
  • Ahmadreza Honari Page 146
    One of the stages of the human life is the material, worldly one. In this stage humans undergo essential changes on the basis of the substantial motion (=arikat jawhari) andgradually change to become actualized. According to religious doctrines, humans move to the world of barzakh after death, and enjoy an intermediate-state life between their death and the general resurrection. Religious doctrines show that the human perfection does not stop by their death, and they will continue to change even in the world of barzakh. This doctrine can be accounted for in terms of the substantial motion and the principle of the renewal of the similar (tajadud amthal).
    Keywords: material world, substantial motion, perfection, barzakh
  • Alireza Asadi Page 170
    A comprehensive account of some religious doctrines depends on our views about the humans and their characteristics. Different anthropological theories yield various accounts of religious doctrines. The main anthropological problem is that of the ultimate nature of humans. In this paper, I will talk about the soul-body problem in the view of one of the main Shiite theologians, Sayyid Murta>a, and some challenges that his view might face in accounting for some of the religious doctrines. He takes the nature of the human being to be the very visible body, to whom the religious demands are addressed. Thus he thinks that this body is punished or rewarded in the hereafter.
    Keywords: Nafs (Soul), Body, resurrection, anthropology, Sayyid Murtaḍa