فهرست مطالب

  • سال چهل و دوم شماره 3 (پاییز 1390)
  • تاریخ انتشار: 1390/10/26
  • تعداد عناوین: 10
|
  • علی صادقی سفیدمزگی، اردشیر نجاتی جوارمی، محمد مرادی شهربابک، سید رضا میرایی آشتیانی، پیتر آر ایمر صفحه 189
    هدف این مطالعه محاسبه بیان های ژنتیکی تنزیل یافته برای گروه های مختلف صفات در گاوهای هلشتاین ایران بود. با استفاده از اصول جریان ژنی تنزیل یافته، میزان بیان های ژنتیکی تنزیل یافته به ازای هر گوساله متولد شده برای پدران حیوانات ماده جایگزین و حیوانات ماده جایگزین محاسبه شد. شرایط پایه یعنی در طی 4 نسل با آستانه سن حذف 10 سال، نرخ تنزیل صفر و افق زمانی20 سال برای سرمایه گذاری، مقادیر نسبی بیان های ژنتیکی تنزیل یافته پدران حیوانات ماده جایگزین به ازای یک گاو در سال برای صفات سالانه گاو ماده، صفات گوساله هنگام تولد و کشتار، صفات تلیسه و گاوهای حذفی ترتیب 1، 96/0، 40/0، 44/0 و 43/0 می باشند. مقادیر مورد نظر برای حیوانات ماده جایگزین به ترتیب 1، 50/0، 21/0، 44/0 و 44/0 می باشند. با استفاده از آنالیز حساسیت، اثر عوامل مختلف بر میزان بیان های ژنتیکی تنزیل یافته بررسی شد. نتایج این تحقیق اطلاعات ارزشمندی را جهت وزن دهی مناسب به صفات در تدوین شاخص انتخاب ملی هلشتاین ایران و آنالیزهای هزینه فایده راهکارهای اصلاح نژادی فراهم می آورد.
    کلیدواژگان: ارزش اقتصادی تنزیل یافته، جریان ژنی، شاخص انتخاب
  • مجید پسندیده، محمدرضا محمد آبادی، علیرضا ترنگ، علی اسماعیلی زاده کشکوییه صفحه 199
    چندین کاوش کل ژنومی، جایگاه های صفات کمی (QTL) موثر بر صفات تولیدی شیر را روی کروموزوم 6 گاو در نزدیک موقعیت ژن OPN شناسایی کرده اند. OPN نوعی فسفوپروتئین است که در بافت ها و سلول های مختلف سنتز شده و در مایعات بدن ترشح می شود. در این تحقیق، استخراج DNA از نمونه های خون جمع آوری شده از 398 راس گاو هلشتاین از استان های تهران و اصفهان انجام شد. برای استخراج DNA از روش نمکی استفاده گردید. سپس چندشکلی تک نوکلئوتیدی C>T (SNP C>T) در موقعیت 8514 از ژن OPN به روش PCR-RFLP تعیین ژنوتیپ شد. فراوانی ژنوتیپ های CC، CT و TT به ترتیب 19، 57 و 24 درصد محاسبه شد. با استفاده از آزمون مربع کای، حالت تعادل برای جمعیت بررسی شد. ژنوتیپ های این جایگاه، از تعادل هاردی-واینبرگ انحراف نشان دادند. در این مطالعه، ارتباط معنی داری بین ژنوتیپ های چندشکلی تک نوکلئوتیدی C>T از ژن OPN با دو صفت درصد چربی تصحیح شده بر اساس دو بار دوشش در روز و درصد پروتئین شیر تصحیح شده بر اساس 305 روز مشاهده شد. ارتباط معنی دار بین چندشکلی های تک نوکلئوتیدی با صفات شیر، فرصت مناسبی برای استفاده از برنامه های انتخاب به کمک مارکر در گاو شیری فراهم می آورد.
    کلیدواژگان: گاو هلشتاین، چندشکلی تک نوکلئوتیدی، PCR، . RFLP
  • حمید امانلو، بهزاد علیزاده، محمدحسین شهیر، طاهره امیر آبادی فراهانی صفحه 207
    به منظور بررسی تاثیر سرعت تجزیه پذیری منابع نشاسته بر توان تولیدی گاوهای شیری هلشتاین در اوایل دوره شیردهی آزمایشی در قالب طرح بلوک های کامل تصادفی با چهار جیره غذایی، در یک دوره 65 روزه روی20 راس گاو شیری هلشتاین سه و بیش از سه بار زایش شده با میانگین وزن 7/33 ± 586 کیلوگرم و با روزهای شیردهی 32/9 ± 15/48 انجام گردید. جیره های آزمایشی حاوی: 1) سطح 100 درصد جو، 2) سطح 67 درصد جو و33 درصد ذرت، 3) سطح 33 درصد جو و67 درصد ذرت، 4) سطح 100 درصد ذرت به عنوان غلات بودند. جیره های آزمایشی به طور انفرادی در سه وعده در اختیار گاوها قرارگرفتند. ماده خشک مصرفی، تولید شیر، ترکیبات شیر، کیلوگرم شیر تولیدی به ازای هرکیلوگرم ماده خشک مصرفی (بازده تولید)، متابولیت های خون، pH مدفوع و شکمبه، تغییرات وزن بدن و امتیاز وضعیت بدنی مورد بررسی قرار گرفتند. ماده خشک مصرفی (01/0P=) تولید شیر (03/0 P=)، در گاوهای دریافت کننده جیره سه (33 درصد جو و 67 درصد ذرت) بالاترین بودند. درصد چربی شیر (001/0P=)، درصد مواد جامد بدون چربی شیر (17/0P=) و درصد لاکتوز شیر (2/0P=) در جیره یک (سطح 100 درصد جو) کمترین بودند. pH شکمبه (09/0P=) در جیره یک کمترین و در جیره چهار بیشترین بودند. غلظت گلوکز خون (018/0P=) در جیره یک کمترین مقدار را نشان داد. در مجموع نتایج نشان داد که جیره 33 درصد جو و 67 درصد ذرت موجب بهبود توان تولیدی گاوها شده است واین امر احتمالا، به واسطه همزمانی بهینه انرژی و پروتئین برای گاوهای تغذیه شده با جیره 33 درصد جو و 67 درصد ذرت در جیره های پس از زایش همراه با علف خشک یونجه به عنوان تنها منبع علوفه می باشد.
    کلیدواژگان: دانه ذرت، گاوهای هلشتاین، دانه جو، نشاسته، تجزیه پذیری
  • حسین عبدی بنمار، کامران رضایزدی، مهدی دهقان بنادکی صفحه 221
    هدف از این مطالعه، بررسی اثر افزودن متیونین و لیزین محافظت شده شکمبه ای به جیره های حاوی سطوح مختلف پروتئین بر عملکرد تولیدی و فراسنجه های تخمیری گاوهای شیرده هلشتاین در اوایل دوره شیردهی بود. تعداد 21 راس گاو شیرده هلشتاین در اوایل دوره شیردهی در قالب طرح بلوک های کامل تصادفی با 3 جیره و 7 گاو در هر جیره به مدت 35 روز تحت آزمایش قرار گرفتند. جیره های آزمایشی شامل: 1) جیره حاوی پروتئین بالا با 5/17 درصد پروتئین خام، 2) جیره حاوی پروتئین متوسط با 16 درصد پروتئین خام همراه با 12 گرم در روز متیونین محافظت شده شکمبه ای، 3) جیره حاوی پروتئین پایین با 5/14 درصد پروتئین خام همراه با 14 گرم در روز متیونین محافظت شده شکمبه ای و 5 گرم لیزین محافظت شده شکمبه ای بودند. نتایج به دست آمده نشان داد که مصرف ماده خشک، شیرخام تولیدی، شیر تصحیح شده بر اساس 5/3 درصد چربی، درصد چربی شیر، نسبت های مولی اسیدهای چرب فرار و pH مایع شکمبه تحت تاثیر جیره های آزمایشی قرار نگرفتند، ولی جیره ها اثر معنی داری بر درصد پروتئین شیر، نیتروژن اوره ای شیر و غلظت نیتروژن آمونیاکی مایع شکمبه گاوها داشتند(05/0>P). با توجه به نتایج به دست آمده، سطح 16 درصد پروتئین خام به همراه مکمل متیونین عملکرد بهتری نسبت به سایر جیره های آزمایشی داشت.
    کلیدواژگان: تولید و ترکیب شیر، پروتئین خام جیره، فراسنجه شکمبه ای.، گاو شیرده، متیونین و لیزین محافظت شده شکمبه ای
  • رضا لطفی نوقابی، یوسف روزبهان صفحه 231
    هدف پژوهش حاضر، بررسی گوارش پذیری ماده آلی پوسته پسته (پسماند کشاورزی آلوده کننده محیط زیست) به روش آزمایشگاهی (OMD) با استفاده از شیرابه شکمبه گوسفند تالشی بود. جیره گوسفندان شامل 34 درصد پوسته پسته، 29 درصد تفاله انگور، 32 درصد یونجه و 5 درصد دانه جو بود. ترکیب شیمیایی و ترکیبات فنولیک پوسته پسته صنعتی خشک (IDPH) و آفتاب خشک (SDPH) تعیین شد. میزان OMD پوسته پسته در روز صفر، 3 و 30 دوره مصرف با استفاده از روش تولید گاز اندازه گیری گردید. از پلی اتیلن گلیکول (PEG) نیز برای بررسی ارزش زیستی تانن استفاده گردید. میزان OMD در روزهای صفر، 3 و 30 آزمایش برای IDPP بدون PEG به ترتیب برابر با 54، 6/65 و 4/63، و با افزودن PEG به ترتیب برابر با 2/65، 3/71 و 1/70 بود (05/0>P). همچنین میزان OMD در روزهای صفر، 3 و 30 آزمایش برای SDPP به ترتیب برابر با 6/52، 9/62 و 3/60 بود که با افزودن PEG به ترتیب برابر با 1/62، 6/68 و 3/67 شد (05/0>P). اثر عادت پذیری بر OMD پس از 3 روز مصرف پوسته پسته نسبت به روز صفر معنی دار بود (05/0>P). نتایج این مطالعه نشان داد که فعالیت اکوسیستم میکروبی شکمبه گوسفند تالشی (با سابقه قبلی مصرف خوراک های تانن دار) توان تجزیه تاننهای قابل هیدرولیز موجود در پوسته پسته (پسماند کشاورزی آلوده کننده محیط زیست) را داراست و از آن به عنوان منبع انرژی استفاده می کند.
    کلیدواژگان: گوارش پذیری.، پوسته پسته، گوسفند تالشی، تانن، سازش پذیری
  • جمشید ایزدی فرد، هادی آتشی صفحه 239
    در این پژوهش، برای تعیین وزن بهینه کشتار بر اساس ویژگی های لاشه در بره های نر نژادهای قزل و مهربان، تعداد 174 راس بره نر از شیر گرفته شده نژاد قزل و 130 راس بره نر از شیر گرفته شده نژاد مهربان استفاده شد. بره های هر نژاد به طور کاملا تصادفی به سه وزن کشتار 30، 40 و50 کیلوگرم منتسب شدند و تا زمان رسیدن به وزن کشتار مورد نظر، پروار شدند. میانگین افزایش وزن روزانه در دوره پروار (88/54±) 82/185 گرم برآورد شد و این صفت در هر دو نژاد با افزایش وزن کشتار افزایش معنی دار (05/0P<) یافت. بره های نژاد قزل در مقایسه با بره های نژاد مهربان افزایش وزن روزانه بیشتری نشان دادند و به تعداد روزهای کمتری برای رسیدن به وزن کشتار نیاز داشتند. بازده لاشه، وزن لاشه گرم و سرد، وزن و درصد برش های لاشه در هر دو نژاد با افزایش وزن کشتار، افزایش نشان دادند. میانگین بازده لاشه (3/3±) 06/48 درصد برآورد شد و بین (31/0±) 78/45 درصد در نژاد قزل در وزن کشتار 30 کیلوگرم تا (41/0±) 36/51 درصد در نژاد مهربان کشتار شده در وزن 50 کیلوگرم متغیر بود. چربی های داخل بطنی در هر دو نژاد با افزایش وزن کشتار، افزایش نشان داد و بره های نژاد مهربان در وزن کشتار 50 کیلوگرم دارای چربی های داخل بطنی بیشتری در مقایسه با بره های قزل در وزن مشابه بودند. میانگین ضخامت چربی پشت در بره های نژاد قزل و مهربان کشتار شده در وزن 50 کیلوگرم به ترتیب (21/0±) 63/4 و (28/0±) 64/6 میلی متر بود. بر اساس یافته های این پژوهش، استنباط می شود که بره های قزل را می توان برای وزن بیش از 50 کیلوگرم پروار کرد اما در بره های مهربان، وزن کشتار 50 کیلوگرم مناسب می باشد.
    کلیدواژگان: قزل، پرواربندی، ویژگی های لاشه، وزن کشتار، مهربان
  • امیر اکبری افجانی، ابوالفضل زالی، مهدی گنج خانلو، مهدی دهقان بنادکی صفحه 247
    در این مطالعه اثر تغذیه نسبت های مختلف یونجه خشک و ذرت سیلو شده برتولید و ترکیبات شیر گاوهای هلشتاین مورد بررسی قرار گرفت. این مطالعه در قالب طرح کاملا تصادفی با 15 راس گاو هلشتاین با میانگین تولید روزانه 10±37 کیلوگرم شیر انجام شد. جیره ها شامل سه سطح یونجه و سه سطح ذرت سیلو شده شامل: 1) 10% یونجه -30% ذرت سیلو شده، 2) 20% یونجه-20% ذرت سیلو شده و 3) 30% یونجه -10% ذرت سیلو شده بودند. همه جیره ها دارای نسبت علوفه به کنسانتره 40:60 بودند، که به صورت کاملا مخلوط شده در دو وعده به گاوها تغذیه می شد. نتایج نشان داد که ماده خشک مصرفی گاوهایی که با جیره 2 تغذیه شده بودند (20/23 کیلوگرم در روز) در مقایسه با جیره 1 (95/22 کیلوگرم در روز) و جیره 3 (64/18کیلوگرم در روز) بیشتر بود (05/0P<). همچنین تولید شیر در جیره 1 و 2 نسبت به جیره 3 به طور معنی دار بیشتر بود (تولید شیر به ترتیب در جیره 1 تا 3، 81/34، 21/35 و 78/30 کیلوگرم در روز؛ 014/0P=). اما جایگزینی ذرت سیلو شده با یونجه خشک در جیره چربی شیر را افزایش داد (05/0P<)، اگرچه بر پروتئین شیر تاثیر معنی داری نداشت. قابلیت هضم ظاهری ماده خشک، ماده آلی، پروتئین خام و الیاف نامحلول در شوینده خنثی در بین جیره ها تفاوت معنی دار نداشت (05/0P>). فراسنجه های خونی اندازه گیری شده تحت تاثیر جیره ها قرار نگرفت. نتایج این پژوهش نشان داد که استفاده از نسبت برابر یونجه خشک و ذرت سیلو شده عملکرد بالاتری برای گاوهای شیری در اوایل تولید حاصل می کند.
    کلیدواژگان: ذرت سیلو شده، ماده خشک مصرفی.، تولید شیر، یونجه خشک
  • سید محمد مهدی طباطبایی، بهروز نجف نژاد، پویا زمانی، اکبر تقی زاده، احمد احمدی، حسن علی عربی صفحه 255
    این پژوهش به منظور بررسی ترکیب شیمیایی، خصوصیات تجزیه پذیری و تولید گاز شبدر ایرانی در مراحل ابتدای غنچه دهی تا گلدهی کامل شامل: آغاز غنچه دهی (I)، غنچه دهی کامل (II)، آغاز گلدهی (III) و گلدهی کامل (IV) انجام شد. جهت برآورد مولفه های تجزیه پذیری از چهار راس گوسفند نر مهربان فیستوله دار استفاده شد. نتایج مربوط به ترکیبات شیمیایی نشان داد که، افزایش در رشد گیاه با افزایش در میزان ماده آلی و N.D.F علوفه همراه بود، درحالی که درصد پروتئین خام و N.F.C و چربی خام نمونه ها با پیشرفت مرحله رشد کاهش یافت (05/0p<). نتایج تجزیه پذیری ماده خشک نشان دهنده این مطلب بود که، با افزایش سن گیاه از مقادیر ناپدید شدن و تجزیه پذیری موثر ماده خشک و پروتئین خام علوفه کاسته شد. همچنین با افزایش سن گیاه روند مشابهی نیز در میزان گاز تولیدی مشاهده شد و همزمان با آن محتوی ماده آلی قابل هضم و انرژی متابولیسم آن نیز کاهش معنی داری را نشان داد (05/0P<). تمامی این یافته ها موید این مطلب می باشند که افزایش مرحله رشد و در نتیجه افزایش سهم اجزاء دیواره سلولی موجب کاهش معنی داری در ارزش غذایی شد. از نتایج این پژوهش چنین بر می آید که علوفه شبدر ایرانی در مرحله آغاز گلدهی نسبت به مراحل بعدی از قابلیت های کمی و ارزش غذایی مطلوب تری برخوردار می باشد.
    کلیدواژگان: تجزیه پذیری و تولید گاز، ناپدیدی، شبدر ایرانی
  • مجتبی زاغری، سعید خلجی صفحه 265
    این آزمایش به منظور بررسی تاثیر استفاده از مولتی آنزیم تجاری ناتوزیم-P در جیره جوجه های گوشتی و تصحیح مواد مغذی آزاد شده به وسیله آنزیم صورت گرفت. برای انجام این آزمایش 96 قطعه جوجه نر سویه راس 308 در قالب طرح کاملا تصادفی با 6 تیمار، 4 تکرار و 4 پرنده در هر تکرار مورد استفاده قرار گرفت. جوجه ها به مدت 42 روز با جیره های آزمایشی تغذیه شدند. برای انجام آزمایش 6 جیره (فاقد آنزیم به عنوان کنترل، فاقد آنزیم و درنظر گرفتن 100% مواد مغذی معادل آنزیم به عنوان کنترل منفی، حاوی آنزیم و بدون تصحیح برای مواد مغذی معادل آنزیم به عنوان کنترل مثبت، جیره های فرموله شده با احتساب 50، 100 و 120درصد مواد مغذی معادل آنزیم) تنظیم گردید. میزان خوراک مصرفی، ضریب تبدیل غذایی و افزایش وزن جوجه ها در سنین 21، 35 و 42 روزگی اندازه گیری شد. میزان پاسخ ایمنی جوجه ها به فیتوهماگلوتنین-P در سن 36 روزگی مورد اندازه گیری قرار گرفت. نتایج مربوط به افزایش وزن نشان داد که بین تیمارها در هر یک از سنین ذکر شده تفاوت معنی دار وجود داشت (01/0 >P). در سنین 21 و 35 روزگی، تیمار 50 درصد بیشترین افزایش وزن و تیمار کنترل منفی کمترین افزایش وزن را نشان داد، همچنین تیمار کنترل منفی در 42 روزگی نیز افزایش وزن کمتری را نشان داد. ضریب تبدیل غذایی (خوراک مصرفی به ازای هر واحد افزایش وزن) نیز بین تیمارها متفاوت بود (05/0 >P). تیمار کنترل منفی بالاترین ضریب تبدیل را داشت و در مقایسه با تیمارهای کنترل، کنترل مثبت و 50 درصد در سنین 21 و 35 و با تیمارهای کنترل و کنترل مثبت در سن 42 روزگی تفاوت معنی داری را نشان داد ولی با تیمارهای 100 و 120 درصد تفاوت معنی داری نشان نداد. نتایج مربوط به تفکیک لاشه نشان داد که بین تیمارها از لحاظ درصد لاشه، سینه، ران و چربی حفره بطنی تفاوتی وجود نداشت ولی از لحاظ درصد وزن سنگدان تفاوت معنی دار مشاهده گردید (05/0 >P). از لحاظ پاسخ ایمنی تفاوت معنی داری بین تیمارها مشاهده گردید به طوری که افزودن آنزیم موجب تقویت سیستم ایمنی گردید (05/0 >P). به طور کلی نتایج این آزمایش نشان داد که احتساب مواد مغذی معادل آنزیم به میزان 50 درصد موجب عملکرد بهتری درمقایسه با سایر تیمارها گردید به نحوی که هزینه دان در این تیمار برای یک کیلوگرم افزایش وزن نسبت به تیمارهای کنترل و کنترل مثبت به ترتیب 4/4 و 5 درصد کاهش یافت.
    کلیدواژگان: آنزیم، معادل مواد مغذی، جوجه گوشتی، عملکرد
  • علی اصغر ساکی، سارا میرزایی گودرزی، شهاب قاضی، محمد مهدی معینی، فاطمه صاحبی اعلاء صفحه 275
    برای تعیین انرژی قابل متابولیسم و بررسی اثر مولتی آنزیم بر قابلیت هضم ماده خشک و پروتئین جیره ها به روش In-vitro و عملکرد جوجه های گوشتی آزمایشی انجام شد. از 800 قطعه جوجه گوشتی یک روزه تعیین جنسیت نشده آربوراکرز در قالب طرح کاملا تصادفی در هشت تیمار با چهار تکرار و 25 قطعه در هر تکرار در آزمایش فاکتوریل 4×2 با چهار سطح جو (صفر، 10، 20 و30 درصد) و دو سطح آنزیم (صفر و 500 گرم در تن) استفاده شد. انرژی قابل متابولیسم ظاهری و حقیقی دانه جو به ترتیب 6/2886، 2/3624 و مقادیر تصحیح شده بر اساس ازت به ترتیب 8/3015 و 3205 کیلو کالری بر کیلوگرم و قابلیت هضم پروتئین 95/57 درصد بدست آمد. بالاترین مصرف خوراک، سطح صفر درصد جو (66/2776 گرم) بود که نسبت به 30 درصد جو دارای افزایش معنی داری بود (05/0P<). افزایش معنی داری در وزن زنده در سطح صفر درصد جو (83/2077 گرم) نسبت به سطوح 20 و 30 درصد مشاهده شد (05/0P<). بهبود معنی داری در ضریب تبدیل غذایی در سطوح صفر و 10 درصد جو نسبت به سایر سطوح در دو دوره آغازین و رشد مشاهده شد (05/0P<). اثر سطوح مختلف جو، آنزیم و برهم کنش آنها بر قابلیت هضم ماده خشک و پروتئین جیره های آغازین و رشد معنی دار نبود. بالاترین میزان شاخص تولید مربوط به سطح صفر درصد جو (175/410) بود که علاوه بر تیمار 10 درصد جو نسبت به سایر تیمارها دارای افزایش معنی داری بود (05/0P<). به طور کلی سطوح صفر و 10 درصد جو با آنزیم، موجب بهبود مصرف خوراک، وزن زنده، میانگین افزایش وزن و ضریب تبدیل غذایی گردید.
    کلیدواژگان: انرژی قابل متابولیسم، مولتی آنزیم.، جوجه گوشتی، دانه جو، قابلیت هضم، عملکرد
|
  • Page 189
    The objective of this study was to assess the Discounted Genetic Expressions (DGEs) for different categories of animal traits as regards Holstein cattle of Iran. Using discounted gene-flow principles, DGEs per calf born were estimated for self replacing females and also for their sires. In the situation for sires of self replacing females, relative GDEs per cow per year for annual cow traits, traits of the calf at birth and slaughter, traits of heifer and traits of cow at culling were estimated as 1, 0.96, 0.4, 0.44 and 0.43, respectively. The respective values for self replacing females were 1, 0.5, 0.21, 0.44 and 0.43, respectively. The effects of different factors on DGEs were quantified using sensitivity analysis. Results obtained in this study provide important information for properly weighting the traits in national selection indexes and as well in conducting cost- benefit analyses of breeding strategies.
  • Page 199
    Quantitative trait loci (QTL) affecting milk production traits on bovine chromosome 6 close to the OPN gene location have been identified through several whole genome scans. OPN is a phosphoprotein, synthesized in a variety of tissues and cells and secreted into body fluids. In this study, DNA was isolated from blood samples collected from 398 Holstein cows in Tehran and Esfahan provinces. DNA isolation was performed using salting out method. RFLP-PCR method was used for genotyping of SNP C>T at position 8514 in OPN gene. Frequencies of CC, CT and TT genotypes were estimated as 19, 57 and 24%, respectively. Hardy-Weinberg Equilibrium (HWE) was evaluated using? square test. The genotypes in this locus deviated from HWE. In this study, significant associations were observed between c.8514C>T genotypes in OPN gene and FATP2X, PROPER305 traits. The SNP, showing signi?cant association with milk traits would provide an excellent opportunity for marker assisted selection programs in dairy cattle.
  • Page 207
    In order to examine the effect of degradability rates of different starch sources on performance of Holstein dairy cows in their early lactation, twenty multiparous lactating Holstein cows (586±33.7 BW; 48.15±9.32 DIM) were made use of in a randomized complete block design of four treatments during the 65 days of the experimental period. Cows were fed the following diets: 1) 100% barley, 2) 67% barley and corn 33%, 3) 33% barley and 67% corn and finally 4) corn by 100%. Cows were offered feed individually and three times daily. Dry Matter Intake (DMI), milk yield and composition, feed efficiency, blood metabolites, ruminal and fecal pH, body weights and body condition scores were assessed. Dry matter intakes (P=0.01), and milk yields (P=0.03) were highest for cows fed diet containing 33% barley and 67% corn. Milk fat percentage (P=0.001), milk non fat solid percentage (P=0.17) and milk lactose content, percentagewise (P=0.2) were lowest for cows fed diet containing 100% barley. Ruminal pH (P=0.09) was lowest in cows fed diet containing 100% barley while highest for cows fed diet containing 100% corn. No significant differences were found in blood BHBA, NEFA, BUN and in total protein. Blood glucose (P=0.018) and albumin were recorded as lowest in cows fed diet containing 100% barley. These results most probably reflect a more optimal synchronization of dietary protein and energy for dairy cows when fed diets containing 33% barley and 67% corn in their early lactating diets rather than alfalfa hey formerly fed as the sole forage source.
  • Page 221
    The objective of this study was to evaluate the effects of supplementation of different level protein diets with rumen protected methionine and lysine on performance and ruminal parameters in Holstein dairy cows when in their early lactation. Twenty one dairy cows in their early lactations were assigned to three treatments in a randomized block design experiment of a 35-d duration period. Diets were: 1) High protein diet containing 17.5% crude protein (CP), 2) Moderate protein diet bearing 16% CP along with 12 gr/d of rumen protected methionine, 3) Low protein diet with 14.5% CP plus 14 gr/d of rumen protected methionine and also 5 gr/d of rumen protected lysine. Dry matter intake, milk production, 3.5% fat corrected milk (3.5% FCM), percent content of milk fat, molar concentration of rumen volatile fatty acids and ruminal fluid pH were not significantly affected by diets. However, experimental treatments significantly affected percent of milk protein, milk urea nitrogen and ruminal ammonia concentration (P<0.05). Results finally indicated that feeding 16% CP diet with rumen protected methionine can lead to a better performance, in comparison with the other experimental diets.
  • Page 231
    This study was conducted to assess the in vitro organic matter digestibility (OMD) of pistachio hull using rumen fluid of Taleshi sheep. Animals were fed diets composed of 34% pistachio hull, 29% grape pomace, 32% alfalfa, and 5% grain barley. The chemical composition and phenolic's levels of pistachio hull, either Industrially Dried Pistachio Hull (IDPH) or sun Dried Pistachio Hull (SDPH) were determined. In vitro gas production for 24 h either with or without Polyethylene Glycol (PEG) addition was made use of estimate the OMD for IDPH or SDPH for either of the days 0, 3 or 30. For IDPH, the OMD on days 0, 3 or 30 (with no PEG) were respectively estimated as 54, 65.6 and 63.4, while with PEG application they were 65.2, 71.3 and 70.1 respectively (P<0.05). Also, the OMD for SDPH on days 0, 3 or 30 (with no PEG) were estimated as 52.6, 62.9 and 60.3 respectively and, which with an addition of PEG reached 62.1, 68.6 and 67.3 respectively (P<0.05). The results finally revealed that the microbial activity in the ruminal ecosystem of Taleshi sheep have the capability to degrade the hydrolysable tannin in pistachio hull to be later used as a source of energy.
  • Page 239
    One hundred and seventy four Ghezel and 130 Mehraban weaned male lambs were utilized to study the effect of on post weaning growth on slaughter weight and carcass traits. The lambs in each breed were randomly assigned to predetermined slaughter weight groups of 30, 40 or 50 Kg and were so far fattened as to reach their assigned slaughter weights. The average post weaning daily gain was estimated to be 185.82 (±54.88) grams, increasing significantly (p<0.05) with as increase in slaughter weight. Ghezel male lambs showed a significantly (p<0.05) more average daily gain, needing less time to reach their assigned slaughter weights than Mehraban ones. The dressing out percentage, hot carcass, cold carcass, carcass cut's weights as well as cut's percentages increased significantly (p<0.05) with increasing slaughter weight in both the examined breeds. The mean of dressing out was estimated to be 48.06 (±3.3) and varied between 45.78 (±0.31) and 51.36 (±0.41). All non-carcass fats and back fat thicknesses increased (p<0.05) significantly with increase in slaughter weight. The mean back fat depth varied from 2.56 (±0.217) to 6.64 (±0.286) mm for Ghezel slaughtered at a weight of 30 Kg and Mehraban slaughtered at weight of 50 Kg, respectively. Based on the obtained results, it can be concluded that the lambs of Ghezel can be fattened for more than 50 Kg, but slaughter weight of 50 Kg seems to be a proper target weight for Mehraban lambs at which to be slaughtered.
  • Page 247
    The effect of different levels of alfalfa hay and corn silage, in early lactation diet, on milk production and on milk components in Holstein cows was investigated. Fifteen Holstein cows (37 ±10 DIM) were taken in a completely randomized design experiment, lasting for 9 weeks. Three levels of hay and corn silage namely: 1) 10% alfalfa -30% silage corn (Diet 1), 2) 20% alfalfa -20% silage corn (Diet 2) and 3) 30% alfalfa -10% silage corn (Diet 3) former the treatments. The ratio of forage to concentrate was taken as the same (40: 60) in all the treatments. Cows were fed in Total Mixed Rations (TMR) and twice daily. They were milked 3 times a day at 02:00, 10:00, and 18:00 h. Milk production was recorded at each milking, but milk composition was weekly determined. Dry matter intake for each cow was daily assessed. Dry matter intake was higher (P<0.05) when cows fed diet 2 (23.20 kg per day) as compared with diets 1 (22.95 kg per day) and 3 (18.64 kg per day). Treatments affected milk production (P=0.014). Substituting corn silage with alfalfa hay increased the percentage of milk fat (P<0.05), but did not affect milk protein (P>0.05). Apparent total tract digestibility of dry matter (DM), organic matter, crude protein and neutral detergent fiber did not significantly differ among different dietary treatments (P>0.05). Blood parameters were not seriously affected by dietary treatments (P>0.05), although glucose content for Diet 1 was higher than that for Diet 2.
  • Page 255
    This study was conducted to determine the chemical composition, degradability characteristics gas production as well as the phenomenon of the Persian clover (Trifolium resopinatum) when at some growth stages of the were early budding to full flowering, namely: early budding (I), full budding (II), early flowering (III) as well as full flowering stage (IV). Four fistulated Mehraban male sheep were taken as experimental specimens to estimate the degradability parameters. The results obtained from the chemical composition indicated that as the plant growth stage advanced, percentages of organic matter and NDF increased but the levels of CP, NFC and EE decreased significantly (P<0.05). The results concerning the degradability traits indicated that as the growth stage advanced the disappearance of the DM and CP contents and their effective degradability decreased. A similar trend was observed for the phenomenon of gas production, i.e. as the growth stage advanced, simultaneous with that, the digestible OM and metabolizable energy decreased significantly (P<0.05). It can be concluded, as deduced from the obtained results, that clover harvested at an early flowering stage benefits from more desirable nutritive qualities than when at the other tested growth stages.
  • Page 265
    This experiment was conducted to evaluate the effect of the addition of a multi enzyme (Natuzyme-P) to corn-soybean based diets and to determine the enzyme's nutrient equivalency on broiler chicks’ performance. Ninety six day-old male broiler chicks were randomly assigned to a number of 24 battery cages in a completely randomized design. The chicks were grown up to 6 wk of age. Six diets (control, negative control, positive control along with three other diets made on the basis of 50, 100 and 120% nutrient equivalency of the enzyme) were formulated and fed to four pens, each pen housing 4 chicks up to 42 days of age. The control diet was formulated with no enzyme supplementation, the positive control diet contained sufficient nutrients for normal broiler growth along with the addition of enzyme as feed additive with an exclusion of the nutrient equivalency of the enzyme and while the negative control diet formulated with no enzyme supplement, but corrected to a nutrient equivalency level for the enzyme. Diets 50, 100 and 120% were prepared together with enzyme supplement and a correction of the diets to 50, 100 and 120% of nutrient equivalency of the enzyme. Body weight gain, feed intake and feed conversion ratio were assessed at 21, 35 and 42 d of age. Results indicated significant differences among the treatments in body weight gain (P<0.01) and feed conversion ratio at 21, 35 and 42 d of age (P<0.05). Carcass, breast, thigh, and abdominal fat relative weights were not affected by the treatments, but gizzard relative weight was. Immune response to PHA-P was significantly affected by treatments (P<¬0.01). In summary, addition of Natuzyme, in comparison with the negative control diet, improved broiler chicks performance, and the treatment with enzyme supplement, accompanied by correction up to 50% of nutrient equivalency of the enzyme resulted in the best response. Correcting up to 50% of nutrient equivalency of the enzyme reduced the feed cost per kg of body weight gain for 4.4 and 5% as compared with the control and positive control diets.
  • Page 275
    This experiment was carried out for a determination of metabolizable energy and the effect of the Grind multienzyme on in-vitro dry matter and protein digestibility in diets, and as well on performance of broiler chicks. A number of 800 day old unsexed Arbor Acres broilers were placed in 8 treatments and 4 replicates (25 chicks each). A completely Randomized Design (CRD) of a factorial arrangement (4×2), along with 4 levels of barley (0, 10, 20 and 30%) and 2 levels of enzyme, (0 and 500 g/ton) were modulated for a duration of 42 days. Apparent Metabolizable Energy (AME), the same factor (AME) corrected by nitrogen (AMEn), True Metabolizable Energy (TME), and true metabolizable energy corrected by nitrogen (TMEn) as well as digestibility of barley protein (based on dry matter) were recorded as 2886.6, 3015.8, 3624.2, 3205.5 kcal/kg and 57.95% respectively. Feed intake rate, in control treatment (2776.66g), was significantly (p<0.05) higher than those in 10% barley (no enzyme containing), and 30% barley (enzyme containing). Body weight recorded for 0% barley treatment (2077.83g) was significantly higher than those for 20 and 30% treatments (p<0.05). The results finally indicate that 0 and 10% barley along with Grind enzyme supplementation treatments lead to desirable feed conversion ratio, increased body weight as well as improved growth rates.