فهرست مطالب

  • پیاپی 89 (آبان 1390)
  • تاریخ انتشار: 1390/08/01
  • تعداد عناوین: 6
|
  • احمد ابراهیمی، زهرا فراهانی نیک، حسن جهانی هاشمی، لیلی نجفی صفحه 1
    زمینه و هدف

    هدف از انجام این مطالعه مقایسه قطر اسکار آپاندکتومی بدون عارضه با برش راکی دیویس با قطر اسکار سزارین با برش فن اشتاین می باشد که بدین وسیله اثر مایع آمنیوتیک و میزان قطر اسکار زخم سنجیده می شود. اسکار نتیجه یک پروسه بیولوژیک ترمیم زخم پوست یا سایر بافت های بدن می باشد. در نتیجه اسکار یک قسمت طبیعی از پروسه ترمیم است که باعث ایجاد اسکار هیپرتروفیک یا کلوئید می نماید که اثر ناخوشایندی در عملکرد و زیبایی دارد ولی در تحقیقات بعمل آمده اسکاری در ترمیم زخم جنین مشاهده نشده است که یکی از علل آن اسید هیالورونیک مایع آمنیوتیک می باشد.

    روش کار

    در این تحقیق تحلیلی [مطالعه درون عنصری (within-patient)] تمامی خانم های مراجعه کننده به بیمارستان رجایی قزوین (اعم از باردار و یا سابقه سزارین در 18 ماه اخیر) که دچار آپاندیسیت غیر عارضه دار شده و تحت آپاندکتومی با برش راکی دیویس قرار گرفتند (1386-1388)، در بررسی وارد شدند. پس از گذشت 18 ماه از عمل آپاندکتومی و سزارین، قطر هر دو اسکار در سه نقطه ابتدا، میانه و انتهای اسکار اندازه گیری شد و میانگین آن محاسبه گردید و سپس میانگین اسکار آپاندکتومی هر فرد با میانگین اسکار سزارین آن مقایسه شد. برای آنالیز اطلاعات از روش های آماری T مستقل، T زوجی،ضریب همبستگی و رگرسیون استفاده شد.

    یافته ها

    در این مطالعه اثر متغیرهای وزن و قد، بر قطر اسکار نیز سنجیده شد. میانگین اسکار آپاندکتومی ها 677/0 ± 09/2 میلی متر و میانگین قطر اسکار سزارین ها 633/0 ± 467/0 میلی متر بود. میانگین قطر اسکار سزارین بصورت معنی داری کمتر از میزان اسکار آپاندکتومی بود (008/0 p=).

    نتیجه گیری

    به نظر می رسد حضور مایع آمنیوتیک در ساعات اولیه ترمیم زخم باعث کاهش قطر اسکار در بیمار می شود.

    کلیدواژگان: برش فن اشتایل، برش راکی دیویس، اسکار
  • فاطمه برزگری فیروزآبادی، آمنه جاوید، سعید رضایی زارچی صفحه 10
    زمینه و هدف

    چندین فاکتور اندوکرینی و موضعی فعال در طول فرایند پیچیده رشد فولیکول تخمدانی و بلوغ اووسیت شرکت می کنند. انواع سیستم های کشت فولیکولی In vitro که در مراحل مختلفی در رشد به سر می برند به ما اجازه می هد این فاکتور ها را شناسایی و مکانیسم فعالیت آنها را درک کنیم. به علت اهمیت فاکتورهای محیطی روی رشد فولیکولی در محیط In vitro این مطالعه روی اثرات بعضی فاکتورهای پاراکرین و اندوکرین روی رشد فولیکول های پره آنترال موش و تمایز آن ها در طول دوره کشت در محیط In vitro تمرکز دارد.

    روش کار

    نوع مطالعه نیمه تجربی بود. اولین مرحله مهم در این آزمایش انتخاب یک نوع سرم مناسب بود که سرم سلول های گوساله جنینی(FCS: Fetal calf serum) سرم سلول های خوک نابالغ (PGS: Prepubertal gilt serum)، سرم سلول های گوساله جنینی تست شده روی سلول های بنیادی (ESFCS: Embryonic stem cell tested fetal calf serum) و سرم بخش پایینی غدد جنسی موش (hpgMS: Hypogonadal mouse serum) مورد تست و آزمایش قرار گرفت. بعد از این که شرایط کشتی مناسب انتخاب شد اثرات غلظت های مختلف گنادوتروپین محرک فولیکولی (FSH: Follicle stimulating hormone) روی رشد، زیست پذیری فولیکول ها و بلوغ اووسیت های ارزیابی شد. مقادیر خاصی از FSH (غلظت های 5، 20، 40،60، 100، 140، 180 و 220 I / IU) از FSH به محیط های کشت (حاوی 30-25 فولیکول) در طی آزمایشات جداگانه ای اضافه شد. آنالیز های آماری با استفاده از نرم افزار SPSS و برنامه ANOVA یک طرفه انجام گرفت.

    یافته ها

    بعد از آزمایشات، سرم سلول های گوساله جنینی (FCS) برای ارزیابی اثرات FSH روی فولیکول ها انتخاب شد. در طول مطالعه حاضر غلظت mIU/ml FSH 100بیشترین اثرات معنی دار را روی رشد فولیکول ها و اووسیت نشان داد به طوری که میزان زیست پذیری فولیکولی به %91 در مقایسه با شرایط بدون 28% FSH رسید. بلوغ اووسیت (%61) و میزان گسیختگی وزیکول ژرمینال (%81) نیز افزایش نشان دادند) 05/0 (p≤.

    نتیجه گیری

    این آزمایشات نشان می دهد که ترکیب FSH و FCS قبل از تشکیل فضای آنتروم دارای اثرات مثبتی روی زیست پذیری و نیرومندی اووسیت دارد.

    کلیدواژگان: هورمون محرک فولیکولی، سرم های حیوانی، فولیکول های پره آنترال، رت
  • مجید صادق پور شهاب، مهربان فلاحتی، مهتاب اشرفی خوزانی، امیرعلی شیریان صفحه 20
    زمینه و هدف

    کاندیدیازیس شایع ترین عفونت قارچی در حفره دهان است. 85% این عفونت بوسیله کاندیدا آلبیکنس یک روینده طبیعی دهان ایجاد می شود. چون یکی از مشکلات استفاده کنندگان از دنچر تغییر رنگ و آلودگی کاندیدا آلبیکنس است و با توجه به خلاء اطلاعاتی موجود در زمینه چسبندگی کاندیدا آلبیکنس به رزین های مختلف، این پژوهش برای مقایسه تاثیر دو نوع رزین اکریلی بر چسبندگی کاندیدا آلبیکنس طرح شد.

    روش کار

    این یک مطالعه تجربی بود که در آن تعداد 36 نمونه از رزین های آکریلی Bayer و Acropars را داخل لوله های حاوی سوسپانسیون 106 x 1 سلول (CFU) در واحد حجم از کاندیدا آلبیکنس قرار داده شدند. سپس لوله ها برای مدت زمان 40 و 120 دقیقه داخل انکو باتور 37 درجه قرار داده شدند. بعد از انکو باسیون نمونه ها را در ml 1 سرم فیزیولوژی استریل قرار داده و مقدار معینی از این سوسپانسیون بر روی پلیت حاوی ژلوزسابورو کشت شد. بعد از 48 ساعت انکوباسیون در C 0 37 تعداد کلنی های تشکیل شده شمارش شدند و با آزمون آماری Mann-u- Whitney مورد آزمون و تجزیه و تحلیل قرار گرفتند.

    یافته ها

    این دو رزین آکریلی دردو بازه زمانی 40 و 120 دقیقه از نظر چسبندگی کاندیدا آلبیکنس به آنها اختلاف معنی دار آماری نشان ندادند. رزین آکریلی بایر Bayer نیز در دو بازه زمانی از نظر چسبندگی اختلاف معنی داری نشان نداد ولی این تفاوت در مورد آکریل آکرو پارس معنی دار بود و با گذشت زمان چسبندگی بیشتر نشان داد (0.1 p<).

    نتیجه گیری

    این دو رزین آکریلی از لحاظ عدم چسبندگی کاندیدا آلبیکنس برتری خاصی با یکدیگر ندارند ولی آکریل Bayer برای استفاده کنندگان از دنچر به ویژه افراد با بهداشت ضعیف و مستعد به عفونت های قارچی مناسب تر است. خشونت سطحی رزین های آکریلی و ترکیبات و خصوصیات این مواد و فاکتورهای سطحی مواد نقش اصلی در چسبندگی کاندیدا آلبیکنس را بازی می کنند.

    کلیدواژگان: آکریل، چسبندگی، کاندیدا آلبیکنس
  • رضا خدابخشی، محمود رضا گوهری، زینب مقدمی فرد، حسین فوادزی، نسیم وهابی صفحه 27
    زمینه و هدف

    سرطان پستان یکی از شایع ترین سرطان ها در زنان به خصوص در منطقه مدیترانه شرقی می باشد. بقای بدون بیماری یکی از متداول ترین معیارها، برای ارزیابی درمان بیماران سرطانی است که در مطالعات، عوامل مختلفی برای آن شناخته شده است. هدف از این مطالعه، برآورد بقای بدون بیماری در بیماران سرطان پستان مراجعه کننده به یکی از بیمارستان های مرجع در درمان این بیماران و تعیین عوامل موثر بر آن می باشد.

    روش کار

    این مطالعه یک مطالعه مقطعی است. طی سال های 1384 تا 1386 تعداد 153 زن مبتلا به سرطان پستان، برای درمان به بیمارستان شهید فیاض بخش تهران مراجعه نمودند. این بیماران در هنگام پذیرش دارای متاستاز نبوده و تحت عمل جراحی ماستکتومی رادیکال یا جراحی حفظ پستان BCS قرار گرفته و پس از آن درمان های کمکی دریافت نمودند. بیماران تا فروردین سال 1390 مورد پیگیری قرار گرفته و آخرین وضعیت آنان ثبت گردید. متاستاز بیماران توسط یکی از روش های بیوشیمی، اشعه X، اولتراسوند یا افزایش در مارکر های خونی سرطان که در نهایت مورد تایید انکولوژیست بوده مشخص و ثبت گردیدند. برای تحلیل داده ها از مدل رگرسیون نیمه پارامتری کاکس به صورت اولین زمان شکست (Time to first failure) استفاده گردید. برآورد تابع بقای بدون بیماری به روش برآورد کاپلان مایر در نرم افزار R انجام شد.

    یافته ها

    از بین 133 بیمار مورد مطالعه، 25 بیمار (8/18%) فوت کردند و 108 بیمار (2/81%) زنده ماندند. در بین بیمارانی که زنده ماندند، 99 نفر (4/74%) بدون متاستاز و 9 نفر (8/6%) نیز دارای متاستاز بودند. با استفاده از برآورد کاپلان مایر میانه زمان بقای بدون بیماری برای بیماران سرطان پستان، برابر با 64 ماه و نرخ بقای پنج ساله بدون بیماری بیماران، برابر 72 درصد برآورد گردید. افزایش بقای بدون بیماری با پایین بودن درجه بدخیمی تومور، کم بودن تعداد گره های درگیر، گیرنده استروژن منفی، HER2 منفی رابطه داشته و این عوامل به عنوان عوامل پیش آگهی دهنده بقای بدون بیماری تعیین شدند. مطابق با یافته های مطالعه، نسبت بخت وقوع متاستاز یا مرگ در بیماران HER2 مثبت 46/2 برابر بیماران HER2 منفی است. همچنین بیماران با درجه بدخیمی سطح سه، 69/1 برابر بیماران سطح دو دچار مرگ یا متاستاز می شوند. بیماران با گیرنده استروژن منفی 27/2 برابر بیماران ER منفی امکان تجربه مرگ یا متاستاز را دارا هستند.

    نتیجه گیری

    این مطالعه نشان می دهد عوامل گیرنده استروژن، HER2، درجه بدخیمی تومور و تعداد گره های درگیر بر بقای بدون بیماری سرطان پستان موثر بوده اما دلیلی بر نقش پیش آگهی دهندگی اندازه تومور، سن بیمار و PR یافت نگردید. در بسیاری از موارد بیماران در مراحل پیشرفته برای درمان مراجعه نموده اند که لزوم آگاهی بخشی به زنان جامعه را در خصوص بیماری سرطان پستان جهت تشخیص زود هنگام بیماری آشکار می نماید.

    کلیدواژگان: سرطان پستان، عود، متاستاز، بقای بدون بیماری
  • مرضیه روحانی رصاف، محمدرضا روحانی رصاف، فرانک رحیمی، میترا مهرآزما، علی گل محمدی، ریتا مطیع دوست، عزیز کسانی، محسن اسدی لاری صفحه 34
    مقدمه

    بار جهانی سرطان به علت پیری و رشد جمعیت و همچنین رفتارهای پرخطر بخصوص مصرف سیگار و عوامل محیطی مختلف در حال افزایش است. اطلاعات مناسب از سرطان های مختلف در مکانهای خاص جغرافیایی می تواند به برنامه ریزی خدمات سلامت برای درمان و غربالگری گروه های با ریسک بالا کمک کند. تا به حال انواع سرطان به تفکیک مناطق و محلات در شهر تهران گزارش نشده و این اولین گزارش در این زمینه است که به تفکیک محلات شهر تهران ارائه می گردد تا از طرفی اپیدمیولوژی سرطان ها در مناطق تحت پوشش مشخص شود و از طرف دیگر امکان خدمات رسانی عادلانه به بیماران نیازمند از سوی مسئولان سلامت فراهم آید.

    روش کار

    این مطالعه یک مطالعه مقطعی است که الگوی توزیع سرطان در محلات تحت پوشش دانشگاه را نشان می دهد. سرطان های تازه تشخیص داده شده ساکنان شهر تهران در سال 1386 از معاونت بهداشتی دانشگاه علوم پزشکی ایران (سابق) که تقریبا 5/55% آمار گزارشی سرطان ها را دارد اخذ شد. مناطق تحت پوشش دانشگاه، غرب و جنوب غرب تهران شامل مناطق 2،5،6،9،18،21،22 است. بروز (براساس سرشماری سال 1385) و میزان استاندارد سنی و جنسی (جمعیت ایران به عنوان جمعیت استاندارد) محاسبه وبا پیدا کردن آدرسها و تعیین منطقه و محله سکونت این افراد و با استفاده از سیستم اطلاعات جغرافیایی(GIS)، پراکندگی موارد در نقشه به دست آمد. تفاوت سرطان های شایع در بین مناطق تحت پوشش با آزمون دقیق فیشر تعیین گردید.

    یافته ها

    بروز سرطان ها در مناطق تحت پوشش 822/72در صدهزار و بالاترین میزان بروز مربوط در منطقه 6، (552/90 ASR= در صدهزار) و منطقه 2، (503/71 ASR=) و کمترین بروز در بین مناطق تحت پوشش در منطقه 18، (991/34 ASR=) بود که این تفاوت در مناطق با آزمون فیشر معنادار شد. بیشترین ASR در زنان 517/87 در صدهزار در منطقه 6، و در منطقه 2 معادل621/71 و در مردان با 683/94 در منطقه 6 و 919/70 در منطقه 2 می باشد. بیشترین بروزسرطان مردان در عباس آباد، قائم مقام و گاندی و در زنان دانشگاه، آرژانتین- ساعی، شیراز است. بالاترین ASR به ترتیب مربوط به سرطان پستان (018/9)، کولورکتال (94/4)، پروستات (174/4)، معده (711/3) و پوست (522/3) است.

    نتیجه گیری

    از آنجاکه ساکنان دیگر مناطق (خارج از مناطق پوششی دانشگاه) هم به مراکز تحت پوشش دانشگاه مراجعه کرده بودند لذا نتایج باید با احتیاط تفسیر گردید. تجمع سرطان در مناطق تحت پوشش دانشگاه (6، 2) و همچنین مناطق خارج از پوشش دانشگاه (1 و 3) تحقیقات بیشتری را می طلبد تا مشخص شود که وجود چه عواملی در این مناطق باعث این تجمع شده است.

    کلیدواژگان: بروز سرطان در محلات تهران، میزان استاندارد شده سنی سرطان ها، ASR، سیستم اطلاعات جغرافیایی، GIS
  • صنم نامی نامی، مهربان فلاحتی، فریده زینی، لامع اخلاقی، محمد صدری، فاطمه طباطبایی، زینب قاسمی، شیما نوذری صفحه 46
    زمینه و هدف
    درماتوفیتوزیس یک بیماری قارچی جلدی شایع با انتشار جهانی است. اینترلوکین 8 (IL8) آزاد شده از کراتینوسیت ها در حضور آنتی ژن های درماتوفیتی سبب القاء پاسخ حاد در عفونت درماتوفیتی می شود و متعاقبا تولید پروتئین های فاز حاد توسط سلول های کبدی رخ می دهد. CRP (C-reactive protein) و MBL (Mannose-binding lectin) از پروتئین های فاز حاد هستند. تحقیقات اندکی در مورد پروتئین های فاز حاد در عفونت های درماتوفیتی انجام گرفته است. این مطالعه برای تعیین سطح سرمی CRP و MBL در بیماران مبتلا به درماتوفیتوزیس برنامه ریزی شده است.
    روش کار
    این یک مطالعه مقطعی بود و به روش غیر احتمالی و در دسترس از 96 فرد سالم و 105 بیمار مبتلا به درماتوفیتوزیس نمونه گیری انجام شد. برای تشخیص روی نمونه ها آزمایش مستقیم و کشت و در صورت لزوم آزمایش های تکمیلی برای شناسایی گونه های مختلف درماتوفیت انجام شد و برای تعیین سطح سرمی CRP و MBL روی سرم افراد سالم و بیمار از تست الایزا استفاده شد. برای بررسی ارتباط بین متغیرها از آزمون های chi- square، Fisher exact، Mann- Whitney و تحلیل منحنی Roc استفاده شد و سطح معنی داری 05/0 < p در نظر گرفته شد.
    یافته ها
    میان ه سطح سرمی CRP در افراد سالم و بیمار به ترتیب μg/ml 32/3 ± 31/3، μg/ml 96/35 ± 60/16 (001/0> p) بود و میان ه سطح سرمی MBL به ترتیب g/ml μ 87/1 ± 53/1، g/ml μ 03/2 ± 97/1 (039/0= p) بود. سطح سرمی CRP (001/0> p) و MBL (042/0= p) یک شاخص معنی دار برای بیماری درماتوفیتوزیس تعیین شد. نقص MBL (غلظت μg/ml 1 >) در گروه سالم (2/56%) بیشتر از گروه بیمار (0/41%) بود.
    نتیجه گیری
    یافته های این مطالعه نشان دهنده افزایش غلظت سرمی CRP و MBL در بیماران مبتلا به درماتوفیتوزیس و نقش آن ها در این عفونت بود. احتمالا مشاهده فراوانی بالای نقص MBL در افراد سالم نسبت به بیمار نشان می دهد که نقص MBL یک فاکتور مستعد کننده در ابتلا به این بیماری نیست.
    کلیدواژگان: درماتوفیتوزیس، MBL، CRP
|
  • Ahmad Ebrahimi, Zahra Farahani, Hassan Jahanihashemi, Laily Najafi Page 1
    Background

    According to some studies, fetal wound in contrast with adult wound heals without scar formation which is probably due to amniotic fluid around the fetus, unique extracellular matrix and the fetal immature immunity. It is supposed that biochemical and physical characteristics of amniotic fluid prepares the conditions for wound healing without scar formation. The goal of this study was to compare the scar diameter of uncomplicated appendectomy by Rocky-Davis incision with scar diameter of cesarean section by Pfanneistiel incision in order to evaluate the effect of amniotic fluid on scar diameter.

    Methods

    In this analytic within-patient study all women with uncomplicated appendectomy by Rocky-Davis incision who were pregnant or had history of cesarean in the last 18 months were included (2007-2009). After 18 months of operation (appendectomy and cesarean), scar diameters were measured in three points (first, middle and end of scar) and the mean was calculated. Then the mean scar diameter of appendectomy was compared with the mean scar diameter of cesarean in each patient. For data analysis we used T-test, Paired T-test, correlation coefficient and regression tests.

    Results

    In this study the effect of weight and height on scar diameter was evaluated. Mean scar diameter of appendectomy was 2.09±0.677 millimeter and the mean scar diameter of cesarean was 0.467±0.633 millimeter which was significantly less than appendectomy scar diameter (p= 0.008).

    Conclusion

    It seems that the presence of amniotic fluid in the first hours of healing decreases the future scar diameter.

    Keywords: Pfanneistiel incision, Rocky, Davis incision, Scar
  • Fatemeh Barzegari Firouzabadi, Ameneh Javed, Saeed Rezaei Zarchi Page 10
    Background

    Several endocrine and locally acting factors are involved in the complex process of ovarian follicle growth and oocyte maturation. In vitro follicular culture systems, at various developmental stages, allow the identification of these factors and the understanding of their mechanisms of action. Keeping in mind the significance of the influence of environmental factors on the follicle growth, this work focuses on the effect of some endocrine and paracrine factors on the growth and differentiation of preantral follicles during the in vitro follicular culture using the rodent (mouse) model.

    Methods

    Our study was semi-experimental. First task of the study was to choose an appropriate serum type. Prepubertal gilt serum, embryonic stem cell tested fetal calf serum, hypogonadal mouse serum and fetal calf serum were tested during the present study. Effect of the culture period was also evaluated on the follicle growth. After carefully selecting the optimum growth conditions, the effect of FSH was evaluated on the growth and viability of the follicular and oocyte maturation. Different concentrations of FSH (5, 20, 40, 60, 100, 140, 180 and 220 mIU/l) were added to the culture medium (containing 25-30 follicles each) during separate experiments.

    Results

    After experiments, fetal calf serum (FCS) was chosen for the evaluation of the effect of FSH. During the present experiment, 100 mIU/ml FSH showed highly significant effect on the follicle and oocyte growth. Follicle survival rate also increased (91%) as compared to that grown without this gonadotropin (28%). Oocyte maturation (61%) and germinal vesicle breakdown rates (81%) also showed an increase (p≤0.05).

    Conclusion

    These results have suggested that the exposure to FSH and FCS before the formation of antrum had a positive effect on the follicle survival and oocyte robustness.

    Keywords: Follicle stimulating hormone, Animal serums, Preantral follicles, Rat
  • Majid Sadeghpour Shahab, Mehraban Falahati, Mahtab Ashrafi Khozani, Amir Ali Shirian Page 20
    Background

    Candidiasis is one of the most common fungal infections in oral cavity. About 85% of this infection is caused by Candida albicans a flora of mouth. Since one of the problems in denture users is it's contamination with C.albicans and discoloration, and lack of information about adhesion of C.albicans to different resins, we designed this study to compare the effect of two types of acrylic resin on adhesion of C.albicans.

    Methods

    This was an experimental study within that 36 samples from Bayer and Acropars acrylic resin were added in tubes containing suspension of 1×106 (CFU/ml) of C.albicans. Then tubes were incubated at 37οc for 40 and 120 minutes. After incubation, the samples were transferred in 1ml of sterile saline and after resuspension by shaking a known quantity of each was inoculated on sabouraud dextrose agar and incubated at 37οc for 48 hours and after that, formed colonies were counted and were analyzed by Mann-u- Whitney test.

    Results

    These two acrylic resins did not reveal statistical significant differences in two 40οc and 120οc different lengths of the time from the point of adhesion. Also Bayer acrylic resin did not show any significant differences from the point of adhesion in to different lengths of times. But dissimilarly was significant for Acropars acrylic resin which indicated adhesion with the passage of the time.(p<0.1)

    Conclusion

    These two Acrylic resins do not have any priority to each other from the view point of non-adhesion to Candida albicans, but Bayer acryl is more appropriate particularly for those who are with weak hygiene and are more susceptible to fungal infections. Surface roughness of acrylic resins and their components, characteristic and surface factors have essential role in adhesion of C.albicans.

    Keywords: Acrylic, Adhesion, Candida albicans
  • Reza Khodabakhshi, Mahmood Reza Gohari, Zeynab Moghadamifard, Hossein Foadzi, Nasim Vahabi Page 27
    Background

    Breast cancer is the most common cancer among women especially in eastern Mediterean region. Disease-free survival is common to evaluate the treatment of cancers. Several factors have been determined as prognostic factors for disease-free survival in studies.

    Methods

    In this cross-sectional study, during 2005-2007, 153 women with breast cancer were treated in Fayazbakhsh hospital, Tehran. These patients had no metastasis at the time of diagnosis. Patients underwent MRM or BCS surgery. All patients followed until 2011 April. Metastases were diagnosed with x-ray, Biochemical methods, ultrasound with oncologist confirmation. A Cox’s regression with time to first event variable was used to determine the prognostic factors. Kaplan-Myer method was used to estimate the survival function. All statistical methods ran in R software version 2.10.

    Results

    Out of 133 patients, 25(18.8%) died and 108(81.2%) were alive. Out of alive patients, 99(74.4%) without metastasis and 9 patients(6.8%) experienced a metastasis. Using Kaplan-Myer estimation showed that disease-free survival was 64 months, and five years rate of disease-free was 72 percent. Increasing in disease-free survival was associated with low grade of tumor, low number of involved lymph nodes, ER negative and HER2 negative. Odds ratio of metastasis or death for HER2 positive was 2.46 times of HER2 negative. Patients with grade 3 had risk of metastasis 1.69-fold of grade2.

    Conclusion

    The result of this study showed that HER2, ER, Grade and number of involved lymph nodes were prognostic factors. Age, size of tumor and PR were not identified as prognostic factors.

    Keywords: Breast cancer, Recurrent, Metastasis, Disease, free survival
  • Marzieh Rohani Rasaf, Mohammadreza Rohani Rasaf, Faranak Rahimi, Mitra Mehrazma, Ali Golmohammadi (Md) Rita Motiedoost, Aziz Kassani, Mohsen Asadi, Lari Page 34
    Background

    The global burden of cancer continues to increase largely because of the aging and growth of the world population alongside an increasing adoption of cancer-causing behaviors, particularly smoking and various environmental factors. A variety of cancers data in special geographic areas can help define medical programs for treatment and screening of high-risk groups. Since cancer types has not been reported within districts and neighbourhoods of Tehran city so far, this study could be considered as the first in this respect, which defines cancer epidemiology in the catchment area, and on the other hand, paves the provision of equitable services patient who need these facilities.

    Methods

    This is the cross sectional study that shows cancer distribution patern. Incident cases from Tehran residents covered by the Iran University of Medical Sciences were obtained, which included almost 55% of the total cancer incidence in Tehran in 2007. Districts covered by the university were located in west and southwest of Tehran including districts 2,5,6,9,18,21, and 22 cases of other districts refered to Iran university that identified incidence cancer but results must interpreted with caution since those resident districts have not been covered population data were obtained from theprevious census in 2006. Age and sex standard rate were calculated based on Iranian standard population. Cancers distribution maps were developed using available adresses, indicating districts and neighbourhoods in GIS. Common cancers diffrence within covered districts was tested by Fisher exact test.

    Results

    Cancer incidence in specified districts of Tehran was 72.822 in 100000 population, where district 6 had the highest incidence (ASR=90.552) followed by district 2 (ASR=71.503) and the least incidence was in district 18 (ASR=34.991). This diffrence was significant within districts by Fisher exact test. The highest ASRs in women was 87.517 in districts 6 and 2 (71.621) and in male respectivly 94.683 and 70.919. Highest incidence within neighbourhoods were Abasabad, Qaemmaqam and Gand in males and Ddaneshgah, Arjantin and Shiraz in females. High cancers ASR consisted of breast (9.018), colorectal (4.94), prostate (4.174), stomach (3.711) and skin (3.522).

    Conclusion

    More cancer aggregation, which was observed in districts 2 and 6 within the university catchment area and districts 1 and 3 out of this territory, warrants more researches to investigate what factors in the specified districts and neighbourhoods has led to this condition.

    Keywords: Neighbourhoods cancer incidence, ASR (age standardized rate), GIS (geographical information systems)
  • Sanam Nami, Mehraban Falahati, Farideh Zeini, Lame Akhlaghi, Mohammad Sadri, Fatemeh Tabatabaie, Zeinab Ghasemi, Shima Nozari Page 46
    Background
    Dermatophytosis is common cutaneous fungal disease with worldwide distribution. Interleukin8 (IL-8) realized from keratinocytes in the presence of dermatophytic antigens causes induction of acute responses in dermatophyte infection and subsequently production of acute phase proteins occurs in hepatocytes. C–reactive protein (CRP) and Mannose–binding lectin (MBL) are acute phase proteins. Since few researches in the case of acute phase proteins in dermatophytic infections has been accomplished, this study has been designed for determining serum CRP and MBL levels in patients affected to dermatophytosis.
    Methods
    This was a cross sectional study and samples were carried out on 96 healthy individuals and 105 patients affected to dermatophytosis with non probable and in access procedure. For isolation and identification of dermatophyte direct microscopic examination, culturing and complementary examinations were done and for determination of serum CRP and MBL levels in healthy individuals and in patients ELISA test were used. For investigation of relevance between variables, Chi-square, Fisher exact, Mann-Whitney and Roc curve analysis were used and p< 0.05 was considered asmeaningful level.
    Results
    The median serum CRP level in healthy individuals and in patients group was 3.31±3.32μg/ml and 16.60±35.96 μg/ml (p<0.001) respectively and the median serum MBL level was 1.53±1.87 μg/ml and 1.97±2.03μg/ml (p=0.039) respectively. CRP (p<0.001) and MBL (p=0.042) were determined meaningful parameters for dermatophytosis. MBL deficiency (MBL concentrations <1 μg/ml) was higher in control subjects (56.2%) than in patients (41.0%).
    Conclusion
    Findings of this study indicate increased concentrations of CRP and MBL in patients affected to dermatophytosis and their role in this infection. Probably observation of high frequency of MBL deficiency in healthy individuals in compare with patients group indicates that it is not predisposing factor in affecting to dermatophytosis.
    Keywords: Dermatophytosis, CRP, MBL