فهرست مطالب

  • شماره 2 (تابستان 1389)
  • تاریخ انتشار: 1389/05/12
  • تعداد عناوین: 5
|
  • وحید پایروند، علی سلاجقه، محمد مهدوی، محمدعلی زارع چاهوکی صفحه 131
    راهکار مناسب برای پیش بینی سیلاب ها بهره گیری از آمار دبی بیشینه لحظه ای ایستگاه های هیدرومتری در هر منطقه می باشد ولی به دلیل نبود این ایستگاه ها و یا آمار ناقص و کوتاه مدت در بیشتر مناطق کشور می بایست با بهره گیری از روش هایی، نسبت به برآورد مناسب دبی سیلابی در آن مناطق اقدام نمود. یکی از این راهکارها روش های تحلیل منطقه ای سیلاب می باشد که در یک منطقه با بهره گیری از آمار دبی های قابل دید نقطه ای، روابط منطقه ای سیل را ارائه میکند. این روش این امکان را می دهد تا در مناطق همانند و همگن از نظر هیدرولوژیکی ولی بدون ایستگاه های اندازه گیری، دبی سیلابی با دوره بازگشت های مختلف را با دقت مناسب برآورد نماییم. در این تحقیق سه روش تحلیل منطقه ای شامل سیل شاخص، رگرسیون چندمتغیره و هیبرید در 20 حوزه قابل دید در منطقه البرز مرکزی پس از در نظر گرفتن فرضیه ها و محدودیت های آن بررسی شد و نتایج آن با دبی های سیلابی قابل دید با بهره گیری از آزمون مجذور میانگین مربع خطاها (RMSE)‎ و میانگین انحراف خطاها (MBE)‎ مقایسه شد. بررسی ها نشان می دهد روابط برقرار شده در مناطق همگن به مراتب دارای خطای کمتری نسبت به مناطق همگن بندی نشده است. با توجه به در نظر گرفتن فرضیه ها و اعتبار سنجی، مدل رگرسیون چندمتغیره مناسب تشخیص داده نشد و در نهایت مشخص شد روش سیل شاخص با تفاوتی جزیی در همه دوره های بازگشت نسبت به روش هیبرید دارای دقت بیشتری در کل منطقه مورد بررسی می باشد.
    کلیدواژگان: رگرسیون چندمتغیره، البرز مرکزی، تحلیل منطقه ای سیلاب، سیل شاخص، هیبرید
  • سید هدایت پروری اصل، احمد پهلوانروی، علیرضا مقدم نیا صفحه 149
    بیابان زایی نتیجه فرایندهایی است که دو عامل تغییرات اقلیمی و رفتار زیست محیطی انسان جزء مهم ترین آنها می باشند. بخش گسترده ای از کشور ایران را مناطق خشک و نیمه خشک فرا گرفته. منطقه سیستان به عنوان نمونه ای بارز از این مناطق بیابانی کشور بشمار می آید. فرسایش بادی از مهمترین عوامل تخریب و هدر رفت خاک در این منطقه بشمار می آید. برای برآورد شدت بیابان زایی روش های زیادی ارائه شده از این میان روش ESAs از جدیدترین آن می باشد. روش ESAs در سال 1999 توسط کمیسیون اروپا ارائه شده و در بیشتر کشورها بکار برده شده است. روش ESAs به دلیل روش ویژه وزن دادن به لایه ها، کاربرد سامانه های اطلاعات جغرافیایی در تلفیق لایه ها و بکار گرفتن میانگین هندسی بجای میانگین حسابی در مشخص و تهیه نقشه بیابان زایی مزایای بیشتری نسبت به روش های همانند دارد. از این روش برای مشخص نمودن شدت بیابان زایی منطقه مورد بررسی استفاده شد. برای اینکار در آغاز عوامل موثر بر فرایند بیابان زایی با توجه به شرایط منطقه شناسایی شده و با استفاده از جداول مربوطه مورد ارزیابی قرار گرفتند، با توجه به بررسی های به عمل آمده از منطقه مشخص شده که معیارهای پوشش گیاهی، خاک، اقلیم و مدیریت کاربری اراضی از جمله عوامل اصلی موثر بر فرایند بیابان زایی می باشند. نتایج بدست آمده از این روش نشان دهنده این واقعیت می باشد که کل منطقه مورد بررسی در کلاس بحرانی قرار دارد، (68% از منطقه در زیر کلاس بحرانی شدید C3، کمتر از 1% از منطقه در کلاس بحرانی میانگین C2 و 31% از منطقه در زیر کلاس بحرانی کم C1 قرار دارد).
    کلیدواژگان: روش ESAs، بیابان زایی، عملیات، منطقه سیستان میانگین هندسی
  • سیدمحمود حسینی، محمدرضا اختصاصی، علیرضا شهریاری، حامد شفیعی صفحه 165
    دشت سیستان به طور عمده زیر تاثیر پدیده بیابان زایی ناشی از فرسایش بادی است به گونه ای که اغلب راه های ارتباطی و فعالیت های اقتصادی اجتماعی مردم منطقه را با مشکل جدی روبرو کرده است. هدف از این بررسی تعیین وضعیت کنونی و ذاتی بیابان زایی در منطقه نیاتک سیستان با تاکید بر معیار فرسایش بادی می باشد. از آنجا که در روشMICD، معیار فرسایش بادی با شاخص های مناسبتری تعریف شده است این روش گزینش شد. بر پایه این روش در آغاز نقشه واحدهای کاری یا رخساره های همگن بیابانی در منطقه به عنوان نقشه پایه برای امتیازدهی شاخصهای مورد نظر تهیه شد. سپس در هر کدام از واحدهای همگن بیابانی برای دو وضعیت کنونی و آینده بیابان زایی، امتیاز شاخصهای تعریف شده تکمیل شد و در نهایت با جمع امتیازات مربوط به هر شاخص و بر پایه جداول مبنا، شدت بیابان زایی تعیین و آنگاه نقشه های مربوط به وضعیت کنونی و ذاتی یا بالقوه بیابان زایی در هر یک از کاربری ها ترسیم شد. نتایج نشان داد که دراغلب نقاط شدت بیابان زایی بالقوه یا ذاتی در سه کلاس متوسط، زیاد و خیلی زیاد یا شدید قرار دارد در حالی که وضعیت بالفعل بیابان زایی در سه کلاس کم، متوسط و زیاد قرار دارد. این تغییرات به خاطر اثرگذاری های مثبتی است که به دنبال فعالیت های کنترل فرسایش بادی در منطقه انجام شده است.
    کلیدواژگان: فرسایش بادی، قابلیت کنونی، بیابان زایی، سیستان، واحدکاری، قابلیت بالقوه، روشMICD
  • سیدمهدی حشمت الواعظین، سجاد قنبری، علی طویلی صفحه 183
    محصول اصلی مراتع خزنگاه شهرستان ماکو، علوفه و عمده محصول فرعی منطقه، سریش است. گیاه سریش در یک دوره 30 روزه در اوایل بهار توسط مردم محلی برداشت شده و به فروش می رسد. در این تحقیق برخی شاخص های اقتصادی برداشت و فروش محصول فرعی سریش مورد ارزیابی قرار گرفته است. بر همین پایه، جامعه آماری این تحقیق، شامل بهره برداران محصول سریش و علوفه در منطقه مورد بررسی می باشد. نتایج تحقیق نشان داد حاشیه بازاریابی گیاه سریش 60 درصد می باشد که نتیجه فصلی بودن برداشت سریش و سرعت فساد پذیری بالای آن می باشد. نتایج تحقیق نشان داد که سود اقتصادی حاصل از تولید علوفه هر خانوار، 15 میلیون ریال در سال و رانت اقتصادی حاصله 262.5 هزار ریال در هکتار در سال برآورد شد. میانگین درآمد ناخالص گیاه سریش نیز در یک دوره برداشت برای هر خانوار حدود 4564 هزار ریال برآورد شد، که پس از کسر هزینه های آشکار برداشت (حمل و نقل)، درآمد خالص هر خانوار در دوره به 3691 هزار ریال بالغ شد. سود اقتصادی خانوار پس از کسر هزینه های کارگری و حمل و نقل از درآمد ناخالص، 348 هزار ریال برآورد شد. بر پایه این تحقیق، رانت اقتصادی حاصل از بهره برداری سریش 16748 ریال در هر هکتار در سال محاسبه شد. ارزش مورد انتظار هر هکتار مرتع (Rangeland Expectation Value، REV)‎ از محل برداشت محصول فرعی 670 هزار ریال در هکتار و از محل علوفه تولیدی در هر هکتار 10.5 میلیون ریال برآورد شد. به همین ترتیب، ارزش کل مورد انتظار هر هکتار مرتع حاصل از تولید محصول اصلی و فرعی به 11.17 میلیون ریال بالغ می شود. بر پایه این بررسی، سهم محصول فرعی سریش از کل ارزش مورد انتظار مرتع 6 درصد محاسبه شد. مراتع منطقه با تولید بخش گسترده ای از فرآورده های که تنها به بررسی علوفه و سریش در این نوشتار بسنده شده است، نقش مهمی در اقتصاد محل و منطقه ایفا می کند.
    کلیدواژگان: تولید، محصول فرعی، ارزش مورد انتظار مرتع، سریش، مرتع، ارزش خالص کنونی، درآمد خالص
  • محمدعلی حکیم زاده اردکانی، مطهره اسفندیاری، اصغر مصلح آرایی، حسین ملکی نژاد صفحه 197
    با بهره گیری از منابع آب شور زیر زمینی می توان ضمن صرفه جویی در کاربرد آب شیرین، با گزینش گیاهان مرتعی مناسب به تولید علوفه در اراضی شور پرداخت. بدین منظور باید ضمن بررسی شرایط محیطی (اقلیم، آب، خاک و...)گونه های سازگار در هر ناحیه آب و هوایی تعیین شود و با توجه به آستانه بردباری این گیاهان در برابر شرایطی چون خشکی، گرما، شوری و...از آنها برای اصلاح و احیاء مراتع مخروبه یا در حال تخریب بهره گیری نمود. به همین منظور در این بررسی در منطقه ای که دارای آب شور زیر زمینی(dS/m 25‎/11=EC، 7‎/16=SAR)‎ و همچنین خاک شور و قلیا (%2‎/30= ESP، dS/m 3‎/27=EC) بود، برای کاشت سه گونه مرتعی آتریپلکس، اشنان و قره داغ گزینش شد. بذر ها از نقاط مختلف استان جمع آوری و در گلدان های پلاستیکی در نهالستان کاشته شدند. گیاهان پس از رشد یک ما هه به عرصه طبیعی منتقل و بنابر طرح آماری اسپلیت پلات مستقر شدند. آبیاری بر پایه تبخیر و تعرق بالقوه منطقه، در دور های 10 و 20 روزه به صورت جوی و پشته ای، با آب شور و با محاسبه برخه آبشویی مناسب معادل 3‎/0 انجام شد. گیاهان پس از رشد شش ماهه از محل طوقه قطع و پس از خشک کردن در دمای 60 درجه سلسیوس وزن ماده خشک آنها مورد مقایسه آماری قرار گرفت. نتایج بدست آمده نشان می دهد که بین وزن ماده خشک گیاهان مورد آزمایش و در دوره های آبیاری بکار رفته اختلاف معنی داری(01‎/0>p)‎ وجود دارد. در بین گیاهان مورد آزمایش گیاه آتریپلکس توانسته است عملکرد بهتری به ویژه در دوره ده روزه آبیاری از خود نشان دهد. از سوی دیگر آبشویی انجام شده توانسته است شوری افق های سطحی خاک را کاهش دهد که میزان کاهش شوری در دور ده روزه بیشتر از بیست روزه بوده است.
    کلیدواژگان: قره داغ، آبشویی، اشنان، آتریپلکس، عملکرد، آب های شور زیر زمینی، دشت اردکان
|
  • V. Payravand, Ali Salajegheh, Mohammad Mahdavi, Mohammad Ali Zare Chahouki Page 131
    One of the most appropriate approaches for flood forecasting is using peak discharge data of hydrometric stations in each region. However, lack of such stations or short duration of data in most parts of the country, make it necessary to use some alternative methods in order to estimate the flood discharge properly. One of these approaches is regional flood analysis method that in a region using observation discharge data in separate points, it calculates relevant regional flood models. These approaches give us possibility at a region without gauging station with similar and homogenous hydrological condition to estimate flood discharge for different return periods with acceptable accuracy. In this research three methods of regional flood analysis including index flood, multivariate regression and hybrid method were considered in 20 watersheds of central Alborz region. After taking into account, the hypothesis and limitations of each method, the results were compared with observed flood discharges using RMSE and MBE. Considering the hypothesis and validation of multiple regression model indicated it is not appropriate. Finally Index Flood method in return periods of 2, 5 and 10 years and hybrid method in return periods of 50 and 100 years proved higher accuracy in the whole region and no difference between these two methods in return period of 25 were shown.
    Keywords: Hybrid method, Multivariate regression, Central Alborz, Index flood, Regional flood analysis
  • S.H. Parvari Asl, Ahmad Pahlavanravi, Ali Reza Moghaddam Nia Page 149
    Desertification is the consequence of series of processes in which climate change and human activities are more important factors than others. Arid and semi-arid areas have occupied most parts of Iran. Sistan region is one of arid areas of Iran where wind erosion is an important factor of land degradation and soil deterioration. For classification of desertification intensity, several methods have been proposed so far. ESAs Model is on of the best and recent methodologies introduced by the European Commission in 1999 and evaluated by most of European as well as Middle Eastern countries. ESAs has more advantageous than other methods because of its accuracy, particular weighing of layers, use of geographical information systems in overlaying of maps, use of geometric mean over arithmetic one or sum in computing indices and final desertification map. The method was chosen to monitor desertification in the study area. The factors which affect on desertification were evaluated based on the related tables. According to the conditions of the study area, it was found that four factors including vegetation cover, soil, climate and land use management are the most important desertification factors. The results showed that climate play vital role in land degradation and desertification. Based on the results of it is found that the study area has critical conditions. It includes high critical (C3), moderate critical (C2) and low critical (C1) classes of desertification which cover 68%, less than 1% and 31% of the region, respectively.
    Keywords: weighing, Sistan Region, Desertification, ESAs model
  • S.M. Hoseini, M.R. Ekhtesasi, A.R. Shahriyari, H. Shafiei Page 165
    Sistan plain is affected by desertification and this phenomenon has serious impacts on roads and socio- economic activities of local people of this region. The main purpose of this study is estimating the current and potential desertification intensity of Niatak region of Sistan based on MICD method. That, through it the working units of this region were prepared as the base map for evaluating to consider the factors and indices by geomorphology method. Also, in order to prepare the desertification intensity condition for both current and potential situations of this region, the desertification intensity of various applications was determined and relative plans to current and potential desertification of each land use were prepared after evaluating wind erosion indices and accumulating their scores for each working unit based on reference tables. The results showed that in this region the desertification potential consists of medium (III), intensive (IV) and very intensive (V) classes, while current desertification condition includes low (II), medium (III) and intensive (IV) classes of desertification intensity, respectively. These variations were resulted by wind erosion control activities over recent years.
    Keywords: Desertification, Potential status, Sistan, Current condition, Wind erosion, MICD method, Working units
  • S.M. Heshmatol Vaezin, S. Ghanbari, Ali Tavili Page 183
    Eremurus and forage are main by-products in the Khazangah rangelands of Makoo region. Eremurus is harvested and used by local people in a period of 30 days during the spring in this region. At this study, Eremurus and forage have been evaluated financially and the data were obtained through field work using unstructured interviews as well as direct observation. The harvested Eremurus value was estimated based on harvest costs and by means of market price. The data were analyzed through financial evaluation, annual present net value and infinite present net value or expected value. The results showed that gross revenue, economical rent and economical benefit per household were 4564 and 348 thousand Rials/yr, respectively. The amount of net benefit through harvested Eremurus was also 16748 thousand Rials/ha/yr. The Rangeland Expectation Value per hectare was estimated 670 thousand Rials/yr and 10.5 million Rials/yr from Eremurus and feed, respectively. Total Rangeland Expectation Value per hectare was estimated 11.17 Thousand Rials while the ratio of Rangeland Expectation Value of Eremurus to Total Rangeland Expectation Value was computed 6 percent. The rangelands of this region have much more products. Among them forage and Eremurus have been considered at this study. These products play a main role in local economy of the region.
    Keywords: Eremurus, Production, Rangeland, Net present value, By, products, Rangeland expectation value, Net revenue
  • M.A. Hakimzadeh Ardakani, M. Esfandiari, A. Mosleh Arani, H. Malekinezhad Page 197
    The use of saline groundwater resources, in addition to save fresh water, could be used in production of forage in saline soils. In order to do it, the area in northern Ardakan, Yazd province with saline ground water (EC= 11.25ds/m, SAR= 16.7) and saline and alkaline soil (EC=27.3ds/m, ESP= 30.2%) was selected for planting of Atriplelentiformis, Seidlitzia rosemarinus, and Nitraria schoberi. The seeds of plants were collected from different areas of Yazd province, and were planted in nylon pots in greenhouse and transplanted as split plot statistical design in the field after one month. Based on the potential evapotranspiration of the region, the plants were irrigated as furrow design with leaching fraction (LF) = 0.3, and in 10 and 20 days intervals. After six months, plants were cut from near the soil surface and dried in oven at 60 °C for 72 hours. The dry matter of each plant weighted and analyzed statistically. The results indicated that there are some significant differences between dry matter of plants and the irrigation periods. Among plants, Atriplex lentiformis, with ten days period of irrigation had the best yield in this experiment. In addition, LF of 0.3 could decrease the salinity of the surface soil layers. This reduction was higher than in ten days period of irrigation.
    Keywords: Seidlitzia, Leaching, Saline groundwater, Forage yield, Nitraria, Ardakan plain, Atriplex