فهرست مطالب

Veterinary Research - Volume:13 Issue:3, 2012
  • Volume:13 Issue:3, 2012
  • 104 صفحه،
  • تاریخ انتشار: 1391/08/05
  • تعداد عناوین: 13
|
  • دکتر طاهره کریمی، دکتر محمدرضا باغبان اسلامی نژاد، دکتر محمود امین لاری، دکتر عبدالحسین شاهوردی، دکتر صغری بهمن پور صفحه 176
    در سال های اخیر پیشرفت های قابل توجهی در زمینه طب ترمیمی رخ داده است. خون بند ناف یک منبع بسیار جوان از سلول های بنیادی مزانشیمی می باشد که به دور از مشکلات اخلاقی، خطر ایجاد واکنش های ایمنی و همچنین سرطانی شدن، مزایای هر دو منبع سلول های بنیادی جنینی و بزرگسال را دارا می باشد. مشخص شده است که بین توان تکثیر سلولی و افزایش طول تلومرها، ناشی از عملکرد آنزیم تلومراز ارتباط مستقیم وجود دارد. از آنجا که بر اساس نتایج حاصل از این تحقیق سلول های بنیادی مزانشیمی خون بند ناف از توان تکثیر بالایی برخوردارند و تاکنون گزارشی در رابطه با الگوی فعالیت آنزیم تلومراز، به عنوان یک فاکتور مستعد کننده القا نامیرایی سلولی، در سلول های بنیادی مزانشیمی خون بند ناف طی پاساژهای متعدد در دسترس نمی باشد، در این مطالعه میزان فعالیت آنزیم تلومراز در سلول های بنیادی مزانشیمی مشتق از خون بند ناف مورد بررسی قرار گرفت. نتایج حاصل از اندازه گیری میزان فعالیت آنزیم تلومراز با استفاده از روش TRAP در نمونه های حاصل از پاساژهای متعدد سلول های بنیادی مزانشیمی خون بند ناف، نشان دهنده عدم فعالیت آنزیم تلومراز در این سلول ها می باشد. از آنجا که بین فعال شدن بیان آنزیم تلومراز و خطر ایجاد نئوپلاسما در سلول های پیکری فرد بالغ ارتباط مستقیم وجود دارد، می توان خون بند ناف را به عنوان یک منبع بسیار مناسب از سلول های بنیادی مزانشیمی با سطح ایمنی بالا جهت کاربردهای بالینی در نظر گرفت. بر اساس نتایج بافت شناسی، آزمایش RT-PCR و تست های بیوشیمیایی سلول های بنیادی مزانشیمی خون بند ناف از توان بالایی جهت تمایز به بافت های غضروف و استخوان و توان تمایز بسیار اندک به بافت چربی برخوردارند. بر اساس نتایج حاصل از این تحقیق سلول های بنیادی مزانشیمی مشتق از خون بند ناف قادر به حفظ توان خود نوزایی خود در طی پاساژهای متعدد می باشند. از آنجا که در سلول درمانی همواره بایستی تعداد زیادی از سلول های فعال از نظر متابولیک در دسترس باشند، توان تکثیر بالا در طی پاساژهای متعدد به عنوان یک مزیت برای این منبع سلولی محسوب می گردد.
    کلیدواژگان: سلول های بنیادی مزانشیمی خون بند ناف، جداسازی، فعالیت آنزیم تلومراز، پیری سلولی، توان تکثیر
  • دکتر موروکسان گیریجا دارسانا، دکتر کنوث پانیکر سریکومار صفحه 186
    این مطالعه بر روی 45 جوجه گوشتی در سن 4 هفتگی و به مدت یک دوره سه هفتگی با هدف بررسی اثر جایگزینی کامل پودر ماهی با ضایعات فرآوری شده ماهی (شامل: سیلوی اسیدی ضایعات ماهی و پودر ضایعات Surimi) بر روی مقادیر خونی پروتئین، لیپید و وضعیت آنتی اکسیدانی در جوجه های گوشتی، انجام شد. اگر چه نتایج یک مطالعه اخیر نشان دهنده سرعت رشد و بازده غذایی طبیعی در اثر جایگزینی این مواد در جوجه های گوشتی بوده است، با این حال کیفیت لاشه طیور و همچنین تغییرات آنزیم های کبدی نیز در این مطالعه مدنظر قرار گرفت. در سن سه هفتگی، طیور مورد مطالعه به صورت تصادفی به سه گروه 15 قطعه ای شامل GI، GII و GIII تقسیم شدند. دو گروه مطالعه تغذیه ای شامل D2 و D3 با در نظر گرفتن جایگزینی کامل (100 درصد) ماهی بدون نمک خشک شده (منبع پروتئین حیوانی) در جیره پایانی گروه کنترل (D1) با سیلوی اسیدی ضایعات ماهی فرآوری شده (D2) و پودر ضایعات Surimi (D3) صورت پذیرفت. تمامی جیره ها از نظر کالری و نیتروژن یکسان بودند. گروه های GI، GII و GIII به ترتیب با جیره های D1، D2 و D3 از 4 تا 7 هفتگی تغذیه شدند. نمونه های خون جهت بررسی مقادیر پروتئین، لیپیدها، آنزیم های کبدی، عوامل آنتی اکسیدان و املاح مورد سنجش قرار گرفت. نمونه گیری از لاشه نیز از محل سینه پرنده جهت ارزیابی کیفیت گوشت مورد استفاده قرار گرفت. پروتئین تام سرم، آلبومین و گلبولین در تمامی سه گروه یکسان بود و مقادیر آن ها با افزایش سن یک همبستگی مثبت را نشان داد. در تمامی گروه ها به جز مشاهده کاهش مقادیر HDL-کلسترول در پرندگان گروه GII، لیپیدتام، تری گلیسیرید، کلسترول تام و VLDL-کلسترول در پایان مطالعه یکسان بود. آنزیم های کبدی (ALT و AST) در تمامی گروه ها از سطح یکسانی برخوردار بود، اما با افزایش سن افزایش نشان داد. عوامل آنتی اکسیدان (SOD، کاتالاز، GSH و LPO) یک افزایش مقادیر را توام با افزایش سن پرنده نشان می داد ولی در میان تمامی گروه ها یکسان بود. مقادیر املاح معدنی اصلی (سدیم، پتاسیم، کلسیم و منیزیم) و آهن در تمامی گروه ها یکسان بود و در دامنه طبیعی قرار می گرفت. نتایج حاصل از این مطالعه نشان می دهد که استفاده از ضایعات ماهی فرآوری شده می تواند جهت جایگزینی کامل نیازهای پروتئینی با منشاء حیوانی در تغذیه جوجه های گوشتی به کار رود، زیرا این جایگزینی سبب ایجاد نقصان در تامین نیازهای غذایی مدنظر نشده و ضمن تعدیل استرس و حفظ کیفیت لاشه، فاقد اثرات سمی نیز می باشد.
    کلیدواژگان: جوجه های گوشتی، ضایعات ماهی، خون، گوشت
  • دکتر محمد هادی اسکندری، دکتر عبدالامیر باروتکوب، مهدی روشن ضمیر، دکتر رازمیک بگلریان، ایمان قاسم خانی، دکتر سیدشهرام شکرفروش صفحه 195
    در پژوهش پیش رو، اثر افزودن مکمل ها به شیر بر رشد و زنده مانی باکتری های ماست (استرپتوکوکوس ترموفیلوس و لاتوباسیلوس بولگاریکوس) و باکتری های پروبیوتیک (لاکتوباسیلوس اسیدوفیلوس و بیفیدوباکتری ها) در طی تولید ماست و یک دوره نگهداری 33 روزه در یخچال بررسی شد. افزودن شیر خشک، تریپتون و ساکاروز به طور قابل توجهی زمان گرمخانه گذاری لازم برای رسیدن pH ماست به 5/4 را تحت تاثیر قرار داد. به علاوه افزایش اسیدیته قابل تیتراسیون ماست ها به مکمل های افزوده شده وابسته بود. در شیرهایی که به آن ها پودر آب پنیر، تریپتون و شیر خشک با پنج برابر کشت آغازگر افزوده شده بود، تعداد باکتری های زنده لاکتوباسیلوس بولگاریکوس به طور معنی داری (P<0.05) افزایش یافت. افزودن مکمل ها به شیر سبب افزایش تعداد باکتری های استرپتوکوکوس ترموفیلوس ماست پروبیوتیک تا آخر دوره نگهداری نشد. افزودن تریپتون و شیر خشک با پنج برابر کشت آغازگر، سبب تقویت رشد و زنده مانی باکتری لاکتوباسیلوس اسیدوفیلوس شد، اما افزودن کنسانتره پروتئینی پودر آب پنیر، عصاره مخمر، ساکاروز و سیستئین، اثر منفی بر زنده مانی این باکتری در ماست پروبیوتیک گذاشت. و در نهایت استفاده از میزان زیاد کشت آغازگر سبب بهبود زنده مانی بیفیدوباکتری ها در طی دوره 33 روزه نگهداری شد. در مجموع، تریپتون و شیر خشک با پنج برابر کشت آغازگر، بهترین افزودنی ها برای بهبود رشد و زنده مانی باکتری های آغازگر و پروبیوتیک (لاکتوباسیلوس اسیدوفیلوس بیفیدوباکتری ها) در ماست پروبیوتیک در خلال نگهداری برای پنج هفته تشخیص داده شدند. از یافته های این پژوهش می توان در تولید صنعتی ماست پروبیوتیک استفاده کرد.
    کلیدواژگان: ماست پروبیوتیک، مکمل سازی، زنده مانی، باکتری های آغازگر
  • دکتر محسن دانش مسگران، دکتر روشنک جعفرپور، سجاد دانش مسگران صفحه 203
    به منظور بررسی اثرات فرآوری فیزیکی دانه کتان (آسیاب شده و دانه کامل) به جای دانه سویای رشته ای بر مصرف خوراک، تولید و ترکیب شیر، الگوی اسیدهای چرب شیر و فراسنجه های خونی گاو شیرده هلشتاین یک شکم زایش، تعداد 9 گاو با میانگین وزن بدن 5/34 ± 495 کیلوگرم و روزهای شیردهی (DIM) 5 ± 70 در قالب 3 بلوک در یک طرح چرخشی 3 × 3 مربع لاتین، با 3 دوره آزمایشی استفاده شد. مصرف ماده خشک در بین تمام حیوانات تغذیه شده با تیمارها مشابه بود، همچنین عملکرد و ترکیب شیر نیز تحت تاثیر جیره ها قرار نگرفت. فرآوری دانه کتان بر غلظت گلوکز و اوره پلاسمای خون تاثیر معنی دار (P<0.05) داشت. تغذیه دانه آسیاب شده در مقایسه با دانه سالم کتان و دانه سویای رشته ای، سبب افزایش معنی دار (P<0.05) در غلظت اسیدهای چرب بلند زنجیر (LCFA) شیر شد، همچنین مقدار افزایش اسید آلفا-لینولنیک (18:3) شیر با مصرف دانه کتان آسیاب شده در مقایسه با سایر تیمارها، نزدیک به 2 برابر بود (75/0 در مقابل 36/0 و 46/0 گرم در کیلوگرم شیر، به ترتیب برای دانه کتان آسیاب شده، دانه سویای رشته ای و دانه کتان سالم). همچنین در مقایسه با سایر تیمارها، دانه کتان آسیاب شده مقدار اسید لینولئیک (18:2) شیر را به طور معنی دار (P<0.05) افزایش داد. به طورکلی، تغذیه گاو با دانه کتان آسیاب شده در مقایسه با دانه سویای رشته ای و دانه کامل کتان بر غلظت اسیدهای چرب غیر اشباع با یک پیوند دوگانه (MUFA) و اسیدهای چرب غیر اشباع با چند پیوند دو گانه (PUFA) در شیر گاو اثر داشت.
    کلیدواژگان: گاو شیری، دانه کتان، اسید چرب، تولید شیر
  • دکتر علیرضا رعایت جهرمی، دکتر ابوتراب طباطبایی نائینی، دکتر سعید نظیفی صفحه 210
    فراهم نمودن بی دردی مناسب متعاقب جراحی های آرتروسکوپی، که امروزه با هدف تشخیص یا درمان در اسب بسیار معمول می باشد، امری اجتناب ناپذیر است. هدف از مطالعه حاضر، ارزیابی بالینی و بررسی تغییرات سلولی و بیوشیمیایی مایع مفصلی متعاقب تجویز داخل مفصلی داروی کتامین، در مقایسه با لیدوکایین به عنوان یکی از پراستفاده ترین داروها در بلاک های مفصلی، بوده است. لذا، شش راس الاغ بالغ پس از معاینات بالینی و اطمینان از سلامت کامل مورد مطالعه قرار گرفتند. نمونه مایع مفصلی از هر دو مفصل کارپ میانی سمت چپ و راست و پس از آماده سازی های معمول اخذ شد و داروی کتامین با دوز mg/kg 2 در مفصل کارپ میانی سمت راست و 100 میلی گرم لیدوکایین در مفصل کارپ میانی سمت چپ تجویز شد. نمونه گیری های مایع مفصلی در 12، 24، 48 و 192 ساعت پس از تجویز داخل مفصلی تکرار شد. آزمایش های سلولی، محتوای پروتئین، گلوکز، وزن مخصوص، میزان فعالیت آنزیم های آلکالین فسفاتاز، آسپارتات آمینوترانسفراز، لاکتات دهیدروژناز، ویسکوزیتی و کیفیت لخته موسین مورد ارزیابی و اندازه گیری قرار گرفت. آزمون های ناپارامتری Sign و Wilcoxon به منظور آنالیز آماری استفاده گردید و مقادیر کمتر یا برابر (P≤0.05) به عنوان معنی دار مد نظر واقع شد. تست خمش و ارزیابی لنگش، اندازه گیری محیط مفصل، تحریک پوستی محیط آن، و ارزیابی رادیولوژیک به عنوان معیارهای ارزیابی بالینی مورد بررسی قرار گرفتند. به دنبال تجویز داخل مفصلی کتامین، افزایش محیط مفصل، تست خمش مثبت و پاسخ منفی متعاقب تحریک پوستی مشاهده شد. همچنین در گروه کتامین، ویسکوزیتی و تست لخته موسین، تعداد کل سلول های هسته دار، تعداد سلول های تک هسته ای و نوتروفیل، وزن مخصوص، محتوای پروتئین و میزان فعالیت آنزیم های مایع مفصلی تفاوت معنی داری را با زمان قبل از شروع مطالعه و همچنین با گروه لیدوکایین نشان دادند. اینگونه به نظر می رسد که تجویز داخل مفصلی کتامین در مفصل کارپ میانی تک سمی، باعث بروز التهاب حاد در مفصل می شود و اثراتی از ایجاد بی دردی/بی حسی موضعی نیز به دنبال ندارد. لذا، تجویز داخل مفصلی کتامین با دوز mg/kg 2 توصیه نمی شود و نمی تواند متعاقب جراحی های آرتروسکوپیک مورد استفاده قرار گیرد.
    کلیدواژگان: تجویز داخل مفصلی کتامین، لیدوکائین، مفصل کارپ میانی، مایع مفصلی، تک سمی
  • دکتر مسعود علیرضایی، دکتر امید دزفولیان، دکتر آرش خردمند، شیما نعمتی، آزاده خوانساری، عباس پیرزاده صفحه 218
    زیتون و روغن زیتون حاوی میزان زیادی اولئوروپئین هستند. این ترکیب فنولیک مسوول مزه تلخ و بوی تند زیتون و روغن زیتون بوده و به عنوان یک ماده کاهنده فشار خون، قند خون و آنتی اکسیدان معرفی شده است. بنابراین، هدف از مطالعه حاضر ارزیابی خواص آنتی اکسیدانی اولئوروپئین در آسیب اکسیداتیو ناشی از اتانول و آزمایش اثرات مفید آن بر کارکرد کبد بود. 32 عدد موش صحرایی بالغ نر از نژاد اسپراگ-داولی به چهار گروه مساوی تقسیم شدند: گروه اول به عنوان کنترل بدون درمان، گروه دوم دریافت خوراکی اتانول با دوز 4 گرم بر کیلوگرم، گروه سوم تجویز خوراکی اولئوروپئین با دوز 15 میلی گرم بر کیلوگرم، گروه آخر 120 دقیقه پس از خوراندن اولئوروپئین با دوز 15 میلی گرم بر کیلوگرم، اتانول با دوز 4 گرم بر کیلوگرم دریافت کردند. همه درمان ها به مدت 4 هفته به وسیله گاواژ انجام گرفت. تجویز اتانول در موش ها، موجب سمیت کبدی گردید که به وسیله افزایش معنی دار سطح آنزیم های ترانس آمیناز، کلسترول تام، و همچنین یافته های پاتولوژیک کبد مشخص شد. افزایش فعالیت گلوتاتیون پراکسیداز، مهمترین آنزیم آنتی اکسیدان کبد، و محتوی گلوتاتیون در گروه اتانول مشاهده شد تا استرس اکسیداتیو را متوقف کند. همچنین غلظت TBARS (شاخصی از پراکسیداسیون لیپید) در موش های درمان شده با اتانول افزایش یافت. در مقابل، اولئوروپئین در طول مدت مصرف اتانول باعث افزایش فعالیت آنزیم آنتی پراکسیداتیو، کاتالاز، و مهار توکسیسیتی در کبد گردید که به وسیله کاهش سطح ALT و AST و غلظت TBARS در کبد مشخص گردید. یافته ها دلالت بر اثرات مفید اولئوروپئین بر روی توکسیسیتی کبد ناشی از اتانول دارند. بنابراین، استفاده از عصاره برگ زیتون در کاهش پیچیدگی هایی که معمولا ناشی از استرس اکسیداتیو در الکلیسم به وجود می آید، ممکن است ارزش پیشگیری کننده داشته باشد.
    کلیدواژگان: برگ زیتون، اولئوروپئین، اتانول، موش صحرایی، کبد
  • دکتر آتیلا یولداش، دکتر اسماعیل هاکی نور صفحه 227
    در این بررسی تعداد 25 قطعه خرگوش سفید نیوزلندی بالغ به صورت تصادفی از هر دو جنس انتخاب شده و مورد آزمایش قرار گرفتند. روش های تزریق لاتکس رنگی و قالب گیری رزینی روی نمونه ها به کار برده شدند. این مطالعه جهت نشان دادن نحوه توزیع وریدهای قلبی در خرگوش سفید نیوزلندی به کار رفته است. وریدهایی که خون قلب را تخلیه می کردند عبارت بودند از ورید قلبی بزرگ، ورید قلبی میانی، وریدهای قلبی راست و وریدهای بسیار کوچک قلبی. ورید قلبی بزرگ از قسمت شکمی ورید اجوف قدامی چپ منشاء می گرفت. ورید قلبی میانی و ورید چرخشی راست دارای تنه مشترک بودند (32% موارد) و در ورید اجوف قدامی باز می شدند. وریدهای قلبی راست (کوچک) در حفره دهلیز راست (4% موارد) یا در ورید اجوف قدامی چپ (96% موارد) تخلیه می شدند. وریدهای جداری در آغاز مسوول تخلیه دیواره بین بطنی بودند. همچنین، یک همدهانی بزرگی بین ورید قلبی میانی و ورید حاشیه ای چپ مشاهده شد.
    کلیدواژگان: خرگوش، آناتومی، وریدهای قلبی
  • دکتر مهدی کاظمی بن چناری، دکتر کامران رضا یزدی، دکتر علی نیکخواه، دکتر حمید کهرام، دکتر مهدی دهقانی بنادکی صفحه 234
    تاثیر مکمل کازئینات سدیم در جیره گاوهای شیرده بر عملکرد، قابلیت هضم مواد مغذی، جریان نیتروژن میکروبی و بازدهی نیتروژن مورد مطالعه قرار گرفت. تعداد 15 راس گاو شیرده چند بار زایش کرده با میانگین وزن 638 کیلوگرم و 21 روز شیردهی به طور تصادفی به سه تیمار توزیع (در هر تیمار 5 راس گاو) و جیره پایه همراه با سطوح متفاوت کازئینات سدیم را مصرف کردند (مکمل کازئینات در تیمارهای یک، دو و سه شامل صفر، 50 و 100 گرم کازئینات در هر روز برای هر راس بود). دوره آزمایش 49 روز طول کشید که 14 روز اول به منظور دوره عادت دهی گاوها و 35 روز دیگر نیز به منظور جمع آوری نمونه ها در نظر گرفته شد. داده های مربوط به ماده خشک مصرفی، مقدار شیر تولیدی، مقدار لاکتوز شیر و مقدار پروتئین شیر در بین تیمارها تفاوت معنی داری نشان ندادند. مقدار شیر تصحیح شده برای 5/3 درصد با مصرف مکمل کازئینات افزایش معنی دار نشان داد (P<0.05). قابلیت هضم ADF توسط مکمل کازئینات به صورت معنی داری افزایش یافت (P<0.05). مصرف مقدار 100 گرم کازئینات در جیره گاوهای شیرده میزان جریان نیتروژن میکروبی را که به روش نمونه برداری مقطعی از ادرار به دست آمده بود را به صورت معنی داری افزایش داد (P<0.05). میزان نیتروژن خروجی پیش بینی شده از طریق ادرار نیز تحت تاثیر قرار گرفت (P<0.05) اما با این وجود میزان نیتروژن دفعی پیش بینی شده با مدفوع تحت تاثیر قرار نگرفت. به طور خلاصه نتایج این آزمایش نشان داد که مکمل کازئینات جریان نیتروژن میکروبی را افزایش داد ولی از طرف دیگر این مکمل تاثیر جزئی بر عملکرد گاوها داشت. علاوه بر این، غلظت نیتروژن اوره ای در شیر و همچنین مقدار نیتروژن پیش بینی شده خروجی از طریق ادرار افزایش داشتند که نشان دهنده بازدهی کمتر نیتروژن در جیره های حاوی مکمل کازئینات بود.
    کلیدواژگان: گاوهای اوایل دوره شردهی، کازئینات سدیم، بازدهی نیتروژن
  • دکتر ایو نیکولاو سیراکو، دکتر ریکو دیمیترو پشو صفحه 241
    هدف از این مطالعه یافتن ویژگی های هماگلوتیناسیونی ویروس هرپس بزی-1 (CpHV-1) و بکارگیری آن ها برای یافتن آنتی ژن CpHV-1 و ارزیابی پویایی تولید آنتی بادی پس از عفونت یا واکسیناسیون است. فعالیت هماگلوتیناسیونی (HA) CpHV-1 فقط با اریتروسیت های موش، محلول PBS و سیلین (آب نمک) در درجه حرارت 4 و 22 درجه سانتیگراد به اثبات رسید. در حیوان های واکسینه شده و بزها و گوزن های دارای علائم درمانگاهی تنفسی و دستگاه تناسلی عیار آنتی بادی به دست آمده توسط تست میکرو خنثی سازی ویروس (MVNT) در مقایسه با عیار به دست آمده با تست ممانعت از هماگلوتیناسیون به طور قابل توجهی (P<0.05) بالاتر بود، در حالیکه در حیوان های داری سقط، عیار آنتی بادی با تست MVNT پایین تر از عیار آنتی بادی با تست ممانعت از هماگلوتیناسیون (HI) بود. اختصاصیت تشخیصی (Dsp) و حساسیت تشخیصی (Dse) برای تست IHA توسط مقایسه عیار آنتی بادی به دست آمده با این تست و عیار آنتی بادی به دست آمده با تست MVNT تعیین گردید. مقایسه عیار آنتی بادی به دست آمده با تست MVNT و IHA برای گروه های مختلف مورد آزمایش حساسیت تشخیصی بالاتری را با P<0.0047) و (x2 = 8 برای IHA در حیوانات گروه دارای سقط و گروه واکسینه نشان داد. برای اختصاصیت تشخیصی تفاوت قابل توجهی در گروه های مورد مطالعه مشاهد نگردید. می توان نتیجه گیری کرد که تست IHA برای یافتن تولید آنتی بادی پس از بر قراری بیماری هنگامی که آنتی بادی های نوع IgM غالب هستند مناسب می باشد. تست IHA را می توان به طور موفقیت آمیز به عنوان روشی اضافی برای مطالعات اپیدمیولوژی و رهگیری تشکیل آنتی بادی بر علیه CpHV-1 به کار برد.
    کلیدواژگان: هرپس ویروس بزی، 1، هماگلوتیناسیون، اریتروسیت های موش، حساسیت
  • دکتر رضا اسدپور، دکتر رضی الله جعفری، دکتر حسین طایفی نصرآبادی صفحه 246
    هدف از مطالعه حاضر بررسی اثرات سوپراکسید دیسموتاز، گلوتاتیون پراکسیداز و بوتیل هیدورکسی تولوئن بر کیفیت منی پس از فرایند انجماد و ذوب بود. برای همین منظور نمونه منی از 5 گاو نر با استفاده از مهبل مصنوعی اخذ و به دنبال آن آزمایش های کیفی اولیه روی منی انجام گردید. نمونه های منی دارای ویژگی های یکسان و کیفیت مناسب مخلوط گشته و در دو رقیق کننده حاوی سیترات زرده تخم مرغ و تریس زرده تخم مرغ رقیق شدند. در آزمایش اول سوپراکسید دیسموتاز به مقدار 100 و 200 واحد در هر میلی لیتر و گلوتاتیون پراکسیداز 50 و 100 واحد در هر میلی لیتر به رقیق کننده با پایه سیترات-زرده تخم مرغ، چهار ساعت قبل از انجماد اضافه شدند. در آزمایش دوم بوتیل هیدورکسی تولوئن به مقدارهای 5/0، 1، 2 و 4 میلی مولار به رقیق کننده های با پایه های تریس و سیترات اضافه گردید. کمترین میزان تولید ملانو دی آلدئید با افزودن 100 واحد سوپراکسید دیسموتاز و 5/0 میلی مولار بوتیل هیدروکسی تولوئن به رقیق کننده حاوی سیترات-زرده تخم مرغ در مقایسه با گروه کنترل به دست آمد. میزان زنده ماندن اسپرم در نمونه های حاوی 100 واحد سوپراکسید دیسموتاز، 5/0 و 1 میلی مولار بوتیل هیدروکسی تولوئن بیشتر از سایر گروه های آزمایش در رقیق کننده با پایه سیترات بود. همچنین میزان زنده ماندن اسپرم در نمونه حاوی 100 واحد گلوتاتیون در مقایسه با سایر گروه ها بالاتر بود. بیشترین درصد تحرک اسپرم با افزودن 5/0 میلی مولار بوتیل هیدروکسی تولوئن به رقیق کننده با پایه تریس در مقایسه با گروه کنترل به دست آمد. نتایج یافته های ما نشان داد سوپراکسید دیسموتاز و بوتیل هیدروکسی تولوئن وقتی به رقیق کننده با پایه سیترات اضافه می شوند باعث بهبود کیفیت منی می گردند. علاوه بر این اضافه نمودن بوتیل هیدروکسی تولوئن به رقیق کننده حاوی تریس-زرده تخم مرغ تا حدی باعث بهبود تحرک اسپرم می گردد.
    کلیدواژگان: آنتی اکسیدان، محافظت در برابر انجماد، اسپرماتوزوا، گاو نر
  • دکتر ادنان امین، مالک عرفان الله ، دکتر عبدل حمید، دکتر سایا عندلیب، دکتر محمد عیاض خان صفحه 250
    هدف از مطالعه حاضر ارزیابی الگوی مقاومت آنتی بیوتیکی سویه های اشریشیا کلی جدا شده از حیوانات به منظور مشخص کردن میزان گسترش مقاومت آنتی بیوتیکی می باشد. 28 سویه اشریشیا کلی از نمونه های مدفوع جدا شدند و الگوی مقاومت آنتی بیوتیکی آن ها با استفاده از روش انتشار دیسک تعیین گردید. مقاومت به آموکسی سیلین، استرپتومایسین، سفپیم، آزترونام، آموکسی سیلین/کلاولانیک اسید، سیپروفلوکساسین و سفتریاکسون در همه سویه ها مشاهده گردید. حدود 50 تا 75 درصد سویه ها به بیشتر از پنج نوع آنتی بیوتیک (مقاومت دارویی چندتایی)، مقاومت نشان دادند. این نتایج می تواند بیان کننده پخش خطر مقاومت آنتی بیوتیکی در بین حیوانات و از حیوانات به انسان از طریق مصرف محصولات غذایی با منشا دامی یا در اثر تماس نزدیک با آن ها باشد.
    کلیدواژگان: اشریشیاکلی، ا لگوی مقاومت، پلاسمید R، گسترش مقاومتی
  • دکتر معصومه زیرک جوانمرد، دکتر رجبعلی صدرخانلو، دکتر شاپور حسن زاده، دکتر جاگات موحینی کل صفحه 255
    آرسنیک، از مواد سمی محیط اطراف است که به صورت غیر آلی در آب مصرفی وجود دارد. فرضیه مورد نظر در این تحقیق این است که آرسنیک باعث بروز نقایص لوله عصبی می شود که احتمالا با کاهش دریافت فولیت ارتباط دارد. در این مطالعه سدیم آرسنیک از طریق داخل صفاقی با دوز mg/kg40 وزن بدن در روز ششم حاملگی به 20 موش باردار تزریق شد. جنین های مربوط به گروه های شاهد و آزمایشی در روزهای 19، 16، 10 و 8 جنینی از رحم خارج شدند. تمامی جنین های شانزده و نوزده روزه تحت مطالعه مورفولوژیکی ناحیه لوله عصبی قرار گرفتند و مطالعات هیستومورفولوژیک از طریق رنگ آمیزی های (H&E) و (I.F) ایمونونوفلورسانسی انجام شد. تزریق 40 میلی گرم بر کیلوگرم سدیم آرسنیک، منجر به بروز نقایص مورفولوژیکی شامل باز بودن بطن چهارم مغزی، اگزنسفالی، میلومننگوسل و آنانسفالی شد. مقایسه دو گروه شاهد و آزمایشی نشان دهنده وجود ارتباط معنی دار در روز 16 جنینی بود، همینطور مطالعه هیستومورفولوژیک لوله عصبی وجود اختلاف معنی دار بین دو گروه را در روزهای 19، 16، 10 و 8 را ثابت کرد. بررسی های میکروسکوپیک با استفاده از رنگ آمیزی ایمونوفلورسانس، نشان داد که میزان پروتئین 1-RFC در بافت عصبی کاهش یافته و احتمالا نقایص ایجاد شده در لوله عصبی توسط آرسنیک در ارتباط با کاهش بروز این پروتئین باشد.
    کلیدواژگان: آرسنیک، لوله عصبی، جنین موش، RFC، 1
  • دکترعلی اصغر سرچاهی، دکتر ابیگل گویا دآرسپاکوچاگا، دکتر میکائیلا پارتی، دکتر تاماس دی آمبریسکو، دکتر آکوش پاکوزدی صفحه 259
    هدف از این گزارش توصیف درمان یک قلاده بچه گربه دارای تشنج ناشی از کم خونی فقر آهن (IDA) می باشد. یک قلاده بچه گربه 38 روزه ماده از نژاد مو کوتاه اروپایی با علائم شروع حاد کاهش هوشیاری، تشنج و علائم UMN و فلجی ناقص هر چهار اندام حرکتی به صورت افتاده به پهلو به کلینیک ارجاع گردید. در آزمایش خون حیوان کم خونی هیپوکرومیک میکروسیتک، آنیزوسیتوز، ترومبوسیتوز و کاهش شدید مقدار آهن (کمتر از μmol/L 9/0) مشخص گردید. به بیماری کم خونی فقر آهن مشکوک گردید و تجویز آهن و درمان تقویتی در حیوان شروع شد. حیوان به درمان پاسخ داد و علائم از روز دوم شروع به بهبودی نمودند و در روز هشتم علائم کاملا رفع گردید.
    کلیدواژگان: گربه، کم خونی فقر آهن، تشنج
|
  • T. Karimi, M. B. Eslaminejad*, M. Aminlari, A. Shahverdi, S. Bahmanpour Page 176
    In recent years, considerable advances have been made in the field of regenerative medicine. Unlike embryonic stem cells, which pose the problems of ethical concerns and cause severe immunological reactions as well as neoplasma formation after transplantation, umbilical cord blood is a primitive source of mesenchymal stem cells that covers the benefits of both embryonic and adult stem cells. It has been determined that the proliferation capacity of cells is critically linked to the maintenance of the length of telomeres by telomerase activity. Since there is no information accessible regarding the pattern of telomerase activity in UCB-MSCs through several passages, the aim of this study was the evaluation of telomerase activity in UCB-MSCs, as a predisposing factor for cell immortalization. No telomerase activity was detected in UCB-MSCs from several passages applying telomerase rapid amplification protocol (TRAP). Since there is a direct correlation between the activation of telomerase expression and neoplasma formation in adult somatic cells, UCB can be assumed as an excellent source of MSCs for therapeutic application with a high level of safety. According to the histological results, RT-PCR and biochemical assays, MSCs derived from UCB showed high differentiation capacity to bone and cartilage. UCB-MSCs showed very low level of differentiation potential to adipocytes. Our results showed that UCB-MSCs maintain their self-renewal and differentiation potential through several passages. Since a large number of metabolically active cells must be available in cell therapy, high proliferation capacity through several passages is a great advantage for large scale expansion of UCB-MSCs.
    Keywords: Umbilical cord blood mesenchymal stem cells, Isolation, Telomerase activity, Senescence, Proliferation potential
  • M. G. Darsana, K. P. Sreekumar Page 186
    The experiment was conducted on forty five broiler chickens at 4 weeks of age, for a period of three weeks, to assess the effect of complete replacement of fish meal with processed fish wastes (fish waste acid silage and surimi waste powder) on the blood protein, lipid and antioxidant status in broiler chicken, even though an earlier study indicated that this replacement induced normal growth rate and feed efficiency in broilers. The quality of the meat and involvement of liver enzymes were also assessed in the study. At three weeks of age, they were randomly divided into three groups viz., GI, GII and GIII of 15 birds each. Two experimental diets (D2 and D3) were prepared by replacing 100 percent of dried unsalted fish (animal protein) in the finisher ration of the control diet (D1) by processed fish waste acid silage (D2) and surimi waste powder (D3). All diets were made isocaloric and isonitrogenous. GI, GII and GIII were fed with D1, D2 and D3 diets, respectively from the 4th to the 7th week of age. Blood samples were analysed to evaluate the status of proteins, lipids, liver enzymes, antioxidants and minerals. Meat sample from the pectoral region was utilized for assessing the meat quality. The serum total protein, albumin and globulin were similar in all the groups and they expressed a positive correlation with age. Except for a decrease in HDL-cholesterol in GII birds, the total lipids, triglycerides, total cholesterol and VLDL-cholesterol were similar in all the groups at the end of the study. The liver enzymes (ALT and AST) expressed a similar level in all the groups but increased with increase of age. The antioxidants (SOD, Catalase, GSH and LPO) indicated an increased level with increase of age, but were similar in all the groups. The major elements (Na, K, Ca and Mg) and iron were similar in all the groups and were within the normal levels. The results indicated that processed fish wastes could be used for complete replacement of animal protein requirements in broiler feed, as it adequately meets the nutritional requirements, alleviates stress, has no toxicity and also maintains the meat quality.
    Keywords: Broiler chicken, Fish wastes, Blood, Meat
  • M. H. Eskandari*, A. Baroutkoub, M. Roushan Zamir, R. Beglarian, I. Ghasemkhani, S. S. Shekarforoush Page 195
    In the present study, the effects of milk supplementation on growth and viability of yogurt (Streptococcus thermophilus and Lactobacillus delbrueckii subsp. bulgaricus) and probiotic bacteria (Lactobacillus acidophilus and bifidobacteria) were studied during yogurt production and 33 days of refrigerated storage. The incubation time to reach pH = 4.5 was greatly affected by the addition of milk powder (MP), tryptone (TRY) and sucrose (SUC). Also, the increase in titrable acidity depended on added supplement. Viable counts of L. delbrueckii subsp. bulgaricus were significantly (P<0.05) increased in yogurt supplemented with whey powder (WP), TRY and milk powder plus five fold starter culture (MP-SC). However, milk supplementation did not affect the counts of S. thermophilus in probiotic yogurt until the end of storage. Supplementation with TRY and MP-SC promoted the growth and viability of L. acidophilus, whereas milk supplementation with whey protein concentrate (WPC), yeast extract (YE), SUC and Cysteine, adversely affected the viability of L. acidophilus in probiotic yogurt. Finally, using a high level of inoculums (MP-SC) improved the viability of bifidobacteria during storage for 33 days. In conclusion, tryptone and milk powder plus five fold starter culture were found the most effective supplements to improve growth and viability of starter and probiotic (L. acidophilus and bifidobacteria) bacteria in probiotic yogurt during refrigerated storage for a five week period. These findings would be applicable in industrial production of probiotic yogurt.
    Keywords: Probiotic yogurt, Supplementation, Viability, Starter bacteria
  • M. Danesh Mesgaran*, R. Jafari Jafarpoor, S. Danesh Mesgaran Page 203
    To evaluate the effects of physically processed flaxseed [ground flaxseed (GFS) and whole flaxseed (WFS)] as a replacement for extruded soybeans on feed intake, milk production, milk composition, milk fatty acid (FA) composition and blood biochemical parameters, nine primiparus Holstein dairy lactating cows averaging 495 ± 34.5 kg of body weight (BW) and 70 ± 5 days in milk (DIM) were assigned in a 3 × 3 change over Latin square design with three periods. Intake of dry matter was similar among the animals fed the treatments, also milk yield and milk composition were not influenced by the diets. Processing of flaxseed significantly (P<0.05) affected plasma glucose and urea concentrations. Feeding ground compared with whole flaxseed and extruded soybeans, caused a significant (P<0.05) increase in the concentration of total long-chain fatty acids in milk, also α-linolenic acid (18:3) content nearly doubled with GFS compared with those of the other treatments (0.75 vs. 0.36 and 0.46 g/kg milk production for GFS, ESB or WFS, respectively). Linoleic acid (18:2), content of milk was also significantly (P<0.05) increased by inclusion of the ground flaxseed compared with the other treatments. In general, feeding ground flaxseed had a significant (P<0.05) effect on monounsaturated fatty acids (MUFA) and polyunsaturated fatty acids (PUFA) concentrations compared with those of the cows fed extruded soybeans or whole flaxseed.
    Keywords: Dairy cow, Flaxseed, Fatty acid, Milk production
  • A. Raayat Jahromi, A. Tabatabaei Naeini*, S. Nazifi Page 210
    Providing suitable analgesia following diagnostic and therapeutic arthroscopic surgeries, that are considered to cause some degree of postoperative pain, is a necessity in equine practice. The aim of the present study was to evaluate the equine synovial fluid biochemical and cytological changes as well as clinical assessments of the joint following intra-articular administration of ketamine. Six adult healthy donkeys were selected after clinical examination. Synovial fluid samples were taken from both middle carpal joints after routine preparation. Ketamine 2 mg/kg and 100 mg lidocaine 2% were administered to the right and left joints, respectively. Synovial fluid collection from the joints was performed at 12, 24, 48 and 192 h after medication. Cytological examination, total protein, glucose, specific gravity, alkaline phosphates (ALP), aspartate aminotransferase (AST), lactate dehydrogenase (LDH), viscosity and quality of mucin clot were measured. Joint circumference, flexion test and lameness examination, stimulation of the joint skin area and radiographic examination were performed as clinical evaluations. Comparison of treatments was performed by nonparametric sign test and Wilcoxon rank sum test. Significance level was set to P≤0.05. In the ketamine group, increased joint circumference, positive flexion test and negative response to the ball-point pressure of the joint skin area were seen, unlike that of lidocaine. Mucin clot quality test and viscosity, the amount of total nucleated cell count (TNCC), mononuclear and neutrophil count, specific gravity, total protein content, ALP, AST and LDH of the ketamine treated joints revealed considerable differences between various sampling times compared to the 0 time and also between the ketamine and lidocaine groups (P>0.05). It was concluded that intra-articular ketamine administration in equine carpal joint resulted in acute inflammatory changes, and failed to demonstrate analgesia; therefore, it is not safe to the joint environment and is not recommended as a local analgesic following arthroscopic surgeries.
    Keywords: Intra, articular ketamine, Lidocaine, Middle carpal joint, Synovial fluid, Equine
  • M. Alirezaei*, O. Dezfoulian, A. Kheradmand, Sh. Neamati, A. Khonsari, A. Pirzadeh Page 218
    Olives and olive oil contain large amounts of oleuropein. This phenolic compound is responsible for their bitter taste and pungent aroma and has been recognized as a powerful hypotensive, hypoglycemic and antioxidant agent. Thus, the aim of the present study was to evaluate the antioxidant properties of oleuropein on ethanol-induced oxidative damage and to examine its beneficial effects on liver function. Thirty-two adult male Sprague-Dawley rats were divided into four equal groups: the first group served as untreated control. The second group of rats were given ethanol (4 g/kg) orally. Group 3 received oral oleuropein (15 mg/kg). The final group of rats were fed ethanol (4 g/kg), 120 min after oral administration of oleuropein (15 mg/kg). All of the treatments were applied for 4 weeks via gavage. Administration of ethanol to rats induced toxicity in their liver, as shown by the significant elevation in the serum levels of transaminases, total cholesterol as well as liver histopathological findings. Elevation of glutathione peroxidase activity, the hepatic main antioxidant enzyme, and total glutathione was observed to suppress oxidative stress in the ethanol group. TBARS (an indicator of lipid peroxidation) concentration is also increased in ethanol-treated rats. In contrast, oleuropein during ethanol treatment in rats resulted in a higher antiperoxidative enzyme activity, catalase, and inhibited toxicity to the liver, as monitored by the reduction in ALT and AST levels and TBARS concentration. It is suggested that oleuropein possesses beneficial antioxidant effects against ethanol-induced liver toxicity, and therefore use of olive leaf extract may have prophylactic value in reducing the common complications resulting from oxidative stress in alcoholism.
    Keywords: Olive leaf, Oleuropein, Ethanol, Rat, Liver
  • YoldaŞa., Nuri., . H Page 227
    In this investigation, 25 adult New Zealand White rabbits randomly selected from both sexes and studied. Coloured latex injection and corrosion cast methods were applied on the materials. This study was carried out to disclose the distribution of the cardiac veins of the New Zealand White rabbits. The veins that drain the heart were found to be the great cardiac vein, the middle cardiac vein, the right cardiac veins and the smallest cardiac veins. The great cardiac vein originated from the ventral aspect of the left cranial vena cava. The middle cardiac vein and the right circumflex vein had a common trunk (32% of cases) and opened into the left cranial vena cava. The right (small) cardiac veins emptied into the right atrium and left cranial vena cava in 4% and 96% of the cases, respectively. The septal veins were primarily responsible for the drainage of the interventricular septum. Also, a strong anastomosis was observed between the middle cardiac vein and the left marginal vein.
    Keywords: Rabbit, Anatomy, Cardiac veins
  • M. Kazemi, Bonchenari, K. Rezayazdi*, A. Nikkhah, H. Kohram, M. Dehghan, Banadaky Page 234
    Performance, digestibility of nutrients, microbial nitrogen flow (MNF) and nitrogen efficiency (NE) in early lactating Holstein cows were investigated by diet supplementation with sodium caseinate (CN). Multiparous lactating Holstein cows (n = 15) with an average body weight of 638 kg and 21 days in milk were assigned to a completely randomized design (five cows per treatment) and fed a basal diet with different CN levels (treatments 1, 2, and 3, contained 0, 50, and 100, g/d/head CN, respectively). The study lasted 49 days (first 14 days for adaptation and the last 35 days for collection of data). There were no statistical differences in dry matter intake, milk yield, milk lactose yield, and protein yield with CN supplementation. 3.5% fat corrected milk yield was increased by CN supplementation (P<0.05). Digestibility of ADF was increased by CN supplementation (P<0.05). The higher level of CN affected MNF was estimated by spot urine sampling technique (P<0.05). Predicted N excretion through urine was affected (P<0.05); however, there was no effect of CN supply on predicted N excretion through faeces. In conclusion, the results indicated that although supplementation with CN improved MNF, negligible effects on performance of the cows were observed. Furthermore, increased milk urea nitrogen (MUN) concentration and predicted urine N excretion revealed the lower NE in early lactating dairy cows supplemented with CN compared with control treatment.
    Keywords: Early lactating cows, Sodium caseinate, Nitrogen efficiency
  • I. N. Sirakov*, R. D. Peshev Page 241
    The aim of this study was to investigate the hemagglutination properties of caprine herpesvirus-1 (CpHV-1) and their application for CpHV-1 antigen detection and evaluation of the dynamics of post-infectious/vaccine antibody production. CpHV-1 hemagglutination activity was proved only with mouse erythrocytes, PBS and saline solutions at 4°C and 22°C. In vaccinated animals, goats and bucks with respiratory and genital clinical symptoms the antibody titers obtained by microtiter virus neutralization test (MVNT) were significantly higher (P<0.05) compared to those determined by inhibition hemagglutination test (IHA), while in aborted animals the former were lower than the latter. The diagnostic specificity (Dsp) and sensitivity (Dse) of IHA was determined by comparison of the antibody titers obtained by MVNT. Between groups comparison of MVNT versus IHA test showed significantly higher (2 = 8, P<0.0047) Dse of IHA for aborted animals and vaccinated animals only. No significant differences were found for the Dsp of any of the investigated groups. IHA test is a suitable method for detecting antibody production after the onset of the disease when IgM antibodies predominate and can be successfully used as an additional method for epidemiological studies and tracing of CpHV-1 antibodies formation and exhaustion.
    Keywords: Caprine herpesvirus, 1, Hemagglutination, Mouse erythrocytes, Sensitivity
  • R. Asadpour*, R. Jafari, H. Tayefi, Nasrabadi Page 246
    The aim of this study was to determine the effects of the antioxidants superoxide dismutase (SOD),glutathione peroxidase (GPx) and butylated hydroxytoluene (BHT) on microscopic semen parameters and lipid peroxidation following the freeze-thawing of bull semen. Ejaculates were collected from five Holstein bulls and pooled at 37°C. The semen samples were diluted with a CEY extender containing additives including 100 U and 200 U SOD/ml, 50 U or 100 U GPx/ml and an extender containing no antioxidants (control) and stored in liquid nitrogen. The pooled ejaculates were then diluted with CEY or a Tris (hydroxymethyl) aminomethane (TRIS)-based extender (TEY) alone or with added 0.5, 1.0, 2.0 or 4.0 mM BHT, and the routine semen evaluation was conducted. The lowest production of malondialdehyde (MDA) was obtained by addition of 100 U SOD/ml, 0.5 and 1 mM BHT to CEY extender compared with the other groups. Sperm viability and motility was significantly higher when 0.5, 1 mM BHT and 100 U SOD/ml were added in CEY extender. The highest sperm viability was achieved by addition of 50 U GPx/ml to CEY extender. In addition, sperm motility was significantly higher in samples extended in Tris-egg yolk (TEY) with 0.5 mM BHT compared with the control group. The results suggest that CEY extender can be improved with the addition of SOD and BHT.
    Keywords: Antioxidant, Cryopreservation, Spermatozoa, Bull
  • A. Amin*, M. Irfanullah, A. Hameed, S. Andaleeb, M. Ayaz Khan Page 250
    The present study aimed to evaluate the antibiotic resistance pattern of Escherichia coli strains isolated from animals to ascertain the levels of antibiotic resistance pervasiveness. A total of 28 E. coli strains were isolated from faecal samples and the antibiotic resistance pattern of E. coli strains was determined by means of disc diffusion assay. The resistance pattern determined for all strains was amoxicillin, streptomycin, cefepime, azteronam, amoxicillin/clavulanic acid, ciprofloxacin and ceftriaxone. About 50-75% of the strains were reported as resistant to more than five antibiotics (multidrug-resistant). This might result in broadening of the antibiotic resistance canvas among animals and from animals to human taking the animal food products or living in close contact with them.
    Keywords: Escherichia coli, Resistance pattern, R plasmid, Spread of resistance
  • M. Zirak Javanmard*, R. Sadrkhanlou, S. Hasanzadeh, J. M. Kaul Page 255
    Arsenic is an important environmental toxicant which is usually found in drinking water in inorganic form. The hypothesis tested in this investigation is; arsenic exposure causes neural tube defects (NTDs) and these defects of the central nervous system are more likely related to folate deficiency during fetal life. In this study, sodium arsenate was administered via intraperitoneal route at a rate of 40 mg/kg body weight on the 6th day of gestation to every individual of 20 mated Albino mice. On the 8th (E8), 10th (E10), 16th (E16) and 19th (E19) days of the gestation, the pregnant mice in control and experimental groups were sacrificed by cervical dislocation. All embryos belonging to (E16) and (E19) were examined for external morphological neural tube defects. Histological staining techniques were haematoxylin and eosin and the immunofluorescence staining was also implemented. It was observed that, the intraperitoneal injection of sodium arsenate caused a number of morphological neural tube defects including; open fourth ventricle, exencephally, myelomeningocele and anencephaly. Difference in control and experimental specimens was significant (P<0.001) on the (E16) group. The histomorphologic changes of neural tube were significant in all of the experimental groups in comparison to the controls. Immunofluorescence study revealed reduced folate carrier (RFC-1) protein reduction in neural tissue, and these results demonstrate that the association between prenatal exposure to inorganic arsenic and NTDs is more likely related to a defect in reduced folate carrier protein.
    Keywords: Arsenic, Neural tube, Mouse embryo, RFC, 1
  • A. A. Sarchahi*, A. G. De Arespacochaga, M. Partej, T. D. Ambrisko, Aacute, . P., Aacute, Kozdy Page 259
    The aim of this article was to describe the clinical management of a case with seizure, possibly due toiron deficiency anaemia (IDA) in a kitten. A 38-day-old female European shorthair cat was presented withacute onset of impaired consciousness, seizures and lateralised upper motor neuron tetraparesis. Haematology results showed severe microcytic hypochromic anaemia with marked anisocytosis and thrombocytosis, while a low plasma iron concentration (<0.9 μmol/L) was the most remarkable biochemical alteration encountered. Iron deficiency anaemia was suspected and oral iron therapy was started together with supportive treatment. The cat responded to therapy and clinical signs started to improve on the second day and returned to normal eight days after referral to the clinic.
    Keywords: Cat, Iron deficiency anaemia, Seizure