فهرست مطالب

دانشگاه علوم پزشکی شهید صدوقی یزد - سال بیستم شماره 5 (آذر و دی 1391)
  • سال بیستم شماره 5 (آذر و دی 1391)
  • تاریخ انتشار: 1391/11/01
  • تعداد عناوین: 16
|
  • علی تقی پور، مرضیه لطفی، حمیدرضا رحیمی صفحات 533-536
    مقاله «بیان ژنی Survivin و واریانت های پیرایشی ΔEx3، 2b و 3b آن به عنوان تومور مارکرهای تشخیصی در سرطان پستان» از نظر نو بودن عنوان و انتخاب ژن یافتن بیومارکر جدید جهت تشخیص سرطان سینه ارزشمند و قابل تحسین می باشد، لیکن به نظر می رسد برخی نکات در هنگام نگارش مقاله اصلی از قلم افتاده است یا توسط نویسندگان و مجریان نادیده گرفته شده است. در این نقد سعی شده است نکاتی که ممکن است در هر کار تحقیقاتی مشابه رخ دهد را به طور اجمالی متذکر شویم.
  • منصوره عزیززاده فروزی، هاجر صادقی، علی اکبر حقدوست، سکینه محمد علیزاده صفحات 537-546
    مقدمه
    خواب آلودگی مفرط روزانه یکی از شکایات بیماران مبتلا به نارسایی مزمن کلیه تحت درمان با همودیالیز می باشد. شواهدی مبنی بر اشکال مختلف پاتولوژی خواب در بیماران همودیالیزی وجود دارد. مطالعه حاضر با هدف بررسی تاثیر به کارگیری مدل مراقبت پیگیر بر خواب آلودگی بیماران همودیالیز در شاهین شهر اصفهان انجام شده است.
    روش بررسی
    این پژوهش نیمه تجربی بر روی 40 بیمار تحت درمان با همودیالیز انجام شد. ابزار جمع آوری داده ها پرسشنامه سنجش میزان خواب آلودگی ایپورث (ESS) بود، که قبل از مداخله به فاصله یک ماه، دو مرتبه تکمیل گردید. جهت اجرای مدل، بیماران به 5 گروه تقسیم و به طور متوسط برای هر گروه 4 تا 6 جلسه آموزشی (1 تا 2 ساعته) طی 3 هفته برگزار شد و در 9 هفته باقیمانده مشاوره های مراقبت پیگیر، کنترل و ارزشیابی انجام شد و بلافاصله پس از مداخله به فاصله یک ماه مجددا پرسشنامه ها تکمیل گردید. داده ها با استفاده از نرم افزار آماری SPSS نسخه 15، آمار توصیفی و استنباطی تجزیه و تحلیل شد.
    نتایج
    نتایج نشان داد میانگین نمره خواب آلودگی 39/10 نسبت به بعد از مداخله 54/5 به طور معنی داری افزایش یافت (0001/0 =p). همچنین خواب آلودگی قبل از مداخله در 4/74% از بیماران وجود داشت، که بعد از مداخله به 8/38% کاهش یافت و تفاوت معنی داری را نشان داد (0001/0 =p).
    نتیجه گیری
    استفاده از مدل مراقبت پیگیر به عنوان یک مدل بومی می تواند در کاهش بسیاری از مشکلات بیماران موثر باشد با توجه به نتایج این پژوهش در خصوص تاثیر مدل مراقبت پیگیر بر میزان خواب آلودگی بیماران همودیالیز، توصیه می شود با انجام مطالعات بیشتر در این زمینه، پرستاران نسبت به کارگیری این مدل مراقبتی در سایر بیماران همودیالیزی مبادرت ورزند.
    کلیدواژگان: مدل مراقبت پیگیر، خواب آلودگی، بیماران همودیالیز
  • نادره طایی، خاطره عنبری، راضیه پژوهان فر صفحات 547-555
    مقدمه
    اسهال حاد یکی از علل مهم ناخوشی و مرگ و میر شیرخواران و کودکان در کل جهان محسوب می شود و از علل مهم تاخیر رشد جسمی در کشورهای در حال توسعه به شمار می رود. نسبت قابل توجهی از این کودکان دچار سوء تغذیه همراه با کاهش ذخایر ریزمغذی ها مثل روی و مس هستند. هدف از این مطالعه تعیین تاثیر مکمل روی بر اسهال حاد کودکان 60-1 ماهه بستری در مرکز آموزشی درمانی شهید مدنی خرم آباد در سال 1390 می باشد.
    روش بررسی
    این مطالعه یک کارآزمایی بالینی بود که تاثیر سولفات روی را در کودکان 60-1 ماهه مبتلا به اسهال حاد بستری در مرکز آموزشی درمانی شهید مدنی خرم آباد بررسی نموده است. کودکان به صورت تصادفی به دو گروه دریافت کننده روی (43 نفر) و گروه شاهد (43 نفر) تقسیم شدند که گروه روی روزانه 2 میلی گرم به ازای هر کیلوگرم وزن بدن مکمل روی دریافت می کردند. اطلاعات شخصی بیمار مثل سن، جنس، قد، وزن، تعداد دفعات دفع و مدت زمان بستری از طریق پرسشنامه جمع آوری گردید.
    نتایج
    میانگین مدت زمان اسهال بعد از شروع مکمل در گروه روی 95/0±7/3 و در گروه شاهد 8/1±6/4 بود که این اختلاف معنی دار بود (05/0p<). تعداد دفعات دفع پس از شروع مکمل به ترتیب در گروه مورد و شاهد در روز اول 6/3±2/6 و 1/4±8/6، در روز دوم 9/2±3/4 و 9/2±6/4، در روز سوم 8/1±5/2 و 4/2±3/3، در روز چهارم 1/1±2/2 و 2±7/2، در روز پنجم 4/1±2 و 8/1±6/2، در روز ششم 0 و 6/1±6/3 بود که اختلاف معنی داری در شدت اسهال در نتیجه درمان با روی به جز در روز ششم وجود نداشت (05/0p>).
    نتیجه گیری
    مکمل روی مدت دوره اسهال حاد را در کودکان 60-1ماهه بستری کاهش می دهد اما بر روی شدت اسهال حاد به جز در روز ششم تاثیری ندارد.
    کلیدواژگان: مکمل روی، اسهال حاد، کارآزمایی بالینی، کودکان بستری
  • لادن آجری، لیلا نظری، شبنم معرفت، زهره امیری صفحات 555-561
    مقدمه
    به کار بردن روشی بدون عارضه برای مادر و جنین، جهت کاهش درد و طول مدت زایمان می تواند سبب افزایش تمایل بیماران به زایمان طبیعی و در نهایت کاهش میزان سزارین و عوارض ناشی از آن شود. این مطالعه جهت بررسی اثر موسیقی در کاهش درد زایمان و طول مدت لیبر انجام گرفت.
    روش بررسی
    این مطالعه یک کارآزمایی بالینی بود که بر روی 99 نفر از زنان بارداری که با شروع دردهای زایمان مراجعه کردند در طی سال های 89-1388 انجام شد. افراد به طور تصادفی در یکی از سه گروه شامل گروه موسیقی تند، موسیقی آرام و گروه کنترل (بدون موسیقی) قرار می گرفتند. درد بر اساس معیار VAS، در آغاز فاز اکتیو زایمان و سپس هر ساعت یک بار سنجیده شد. همچنین طول مدت فاز اکتیو و مرحله دوم زایمان ثبت شد. جهت تجزیه و تحلیل داده ها از نرم افزار آماری SPSS نسخه 16 و آزمون های T_test، Chi-square و Mann-whitney استفاده گردید.
    نتایج
    در افراد گروه موسیقی تند، اسکور درد در تمام زمان ها پس از شروع موسیقی به استثناء ساعت چهارم، کمتر از افراد گروه کنترل بود و این اختلاف در ساعات اول و پنجم معنی دار بود. اسکور درد در گروه موسیقی آرام فقط در ساعت پنجم به طور معنی داری کمتر از گروه کنترل بود. طول مدت لیبر در گروه موسیقی تند به طور معنی داری کمتر از گروه کنترل بود.
    نتیجه گیری
    گوش دادن به موسیقی با ضرب آهنگ تند در فاز اکتیو لیبر می تواند سبب کاهش میزان درد و طول مدت لیبر شود.
    کلیدواژگان: لیبر، موسیقی درمانی، فاز اکتیو، مرحله دوم زایمان
  • حسین عقیلی، محمدحسین توده زعیم، ندا شهرکی، کوروش اسدی صفحات 562-570
    مقدمه
    پلان های مرجع داخل جمجمه ای که در تجزیه و تحلیل سفالومتری به کار می روند، نقاط باثباتی نبوده و به همین علت اعتبارشان کم است، اما همچنان به طور وسیعی مورد استفاده قرار می گیرند. هدف از انجام این مطالعه بررسی میزان همبستگی تعدادی از شاخص های افقی اکستراکرانیال با تجزیه و تحلیل های افقی معمول است.
    روش بررسی
    در این مطالعه توصیفی و مقطعی از 46 بیمار (24 زن و 22 مرد) با محدوده سنی 28-22 سال رادیوگرافی لترال سفالومتری در حالت NHP (Natural Head Position) تهیه شد. تمام رادیوگرافی ها به وسیله یک نفر و یک دستگاه تهیه گردید و بعد از تریسینگ ضریب همبستگی بین TH/AB و TH-Wits، Wits، Wylie، مک نامارا و شوارتز، Downs و APP-BPP به دست آمد.
    نتایج
    بالاترین میزان همبستگی در بین شاخص های خطی TH-Wits و شاخص های زاویه ای TH/AB (975/0(r= دیده شد که معنی دار بود. شاخص ANB همبستگی پایین با تجزیه و تحلیل Wylie (365/0+(r= داشت که البته معنی دار بود. شاخص زاویه ای ANB با دیگر شاخص های بعد افقی بالاترین همبستگی را با تجزیه و تحلیل افقی Downs (870/0-(r= و شاخص خطی APP-BPP (730/0+(r= نشان داد که معنی دار بود. در این بعد تجزیه و تحلیل شوارتز کمترین همبستگی را با سایر شاخص ها نشان داد.
    نتیجه گیری
    در این مطالعه بیشترین ضریب همبستگی به ترتیب بین TH/AB و TH-wits، ANB و Downs، Wits و Downs، Downs و APP-BPP دیده شد که می توان از مزایای آنها در تجزیه و تحلیل سفالومتری استفاده کرد.
    کلیدواژگان: آنالیز ویتز، آنالیز سفالومتری، پلان اینتراکرانیال، ANB
  • علی پیراسته مطلق، زهرا نیک منش صفحات 571-581
    مقدمه
    بیماری ایدز مسیر زندگی افراد مبتلا به بیماری را تغییر می دهد و باعث کاهش اعتماد به نفس، افزایش احساس آسیب پذیری و افکار آشفته در آنها می شود. هدف مطالعه حاضر بررسی نقش معنویت در کیفیت زندگی بیماران مبتلا به ایدز می باشد.
    روش بررسی
    این پژوهش در یک نمونه 43 نفری از بیماران مبتلا به ایدز استان سیستان و بلوچستان در سال 1390 که به روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند، انجام شد. معنویت از طریق پرسشنامه سنجش معنویت (SQ) و کیفیت زندگی از طریق پرسشنامه کیفیت زندگی سازمان جهانی بهداشت مورد سنجش قرار گرفتند. داده ها با استفاده از آزمون همبستگی پیرسون، تحلیل رگرسیون گام به گام، t تست و آزمون ANOVA مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند.
    نتایج
    نتایج نشان داد که بین معنویت و کیفیت زندگی (0.001p=؛ 0.56r=) ارتباط مثبت معنی داری وجود دارد، ولی بین متغیرهای جمعیت شناختی (جنسیت، وضعیت تاهل، سن و مدت زمان ابتلا به بیماری) و کیفیت زندگی ارتباط معنی داری وجود ندارد. نتایج تحلیل رگرسیون نشان داد که مولفه خودآگاهی بهترین پیش بینی کننده ابعاد سلامت جسمانی، سلامت روانی و روابط اجتماعی کیفیت زندگی است. همچنین، بین بیماران زن و مرد در کیفیت زندگی تفاوت معنی داری وجود دارد.
    نتیجه گیری
    با توجه به نتایج به دست آمده، می توان استنباط کرد که معنویت بر کیفیت زندگی بیماران مبتلا به ایدز موثر است. معنویت را می توان به عنوان یک روش مقابله ای، برای ارتقاء سلامت روان و افزایش کیفیت زندگی بیماران مبتلا به ایدز مورد استفاده قرار داد.
    کلیدواژگان: معنویت، کیفیت زندگی، ایدز، اچ آی وی
  • منیژه حاتملوی سعدآبادی، جلیل باباپور خیرالدین صفحات 581-592
    مقدمه
    بیماران دیابتی با عوامل تنش زای متعدد جسمی و روانی مواجه هستند که کیفیت زندگی آنان را تحت تاثیر قرار می دهد. مشکل عمده این بیماران که موجب پیچیده تر شدن شرایط کیفی زندگی آنها شده، روش های مقابله ای و سازگاری آنها با این بیماری است. از این رو پژوهش حاضر با هدف تعیین کیفیت زندگی و انواع روش های مقابله ای بیماران دیابتی و مقایسه آن با افراد غیردیابتی صورت گرفت.
    روش بررسی
    پژوهش حاضر یک مطالعه علی مقایسه ای بود که روی بیماران مبتلا به دیابت مراجعه کننده به مرکز آموزش دیابت سینا در شهر تبریز در سال 1390 صورت گرفت. 60 بیمار با روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شده و با افراد غیردیابتی مقایسه شدند. اطلاعات از طریق پرسشنامه راهبردهای مقابله ای لازاروس و فولکمن (1985) و فرم کوتاه پرسشنامه کیفیت زندگی (SF-36) جمع آوری گردید. تحلیل داده ها با روش تحلیل واریانس چند متغیره (مانوا) انجام شد.
    نتایج
    نمره افراد غیردیابتی در کیفیت زندگی و ابعاد آن نسبت به افراد دیابتی در سطح بالاتری قرار داشت (001/0p<). همچنین، افراد غیردیابتی بیشتر به روش مقابله ای مسئله مدار (001/0p<) و افراد دیابتی بیشتر به روش مقابله ای هیجان مدار و اجتنابی (05/0< p) روی آوردند. در این مطالعه بین زنان و مردان از لحاظ ابعاد مختلف کیفیت زندگی و روش های مقابله ای تفاوت معنی داری وجود داشت.
    نتیجه گیری
    بر اساس نتایج این مطالعه، کیفیت زندگی افراد تحت تاثیر شیوه مقابله فرد با مسائل قرار می گیرد. روش هیجان مدار در کاهش کیفیت زندگی و روش مسئله مدار در افزایش آن نقش دارد. بنابراین لازم است جهت ارتقاء کیفیت زندگی این بیماران، مداخلاتی جهت آموزش روش های مسئله مدار صورت گیرد.
    کلیدواژگان: روش های مقابله ای، کیفیت زندگی، بیماران دیابتی
  • سید محمدحسین رضویان، سارا یادگاری، نرجس تمدن، محمدباقر مساعی منش صفحات 593-604
    مقدمه
    تجمع منگنز(Mn) در بافت های مختلف بدن انسان منجر به بیماری منگانیسم، بیماری شبیه پارکینسون همراه با اثرات پاتولوژیک در مغز و سایر اندام ها می شود. داروهای کی لیت کننده فلزات به طور موفقیت آمیزی جهت درمان منگانیسم حاد مورد استفاده قرار گرفته اند. در این مطالعه توانایی پاراآمینوسالیسیلیک اسید (PAS) در کاهش غلظت منگنز در مایعات و بافت های بدن و عوارض آن در حیواناتی که در مجاورت منگنز قرار گرفته اند، ارزیابی شد.
    روش بررسی
    این مطالعه بر روی 20 رت نر بالغ نژاد ویستار که پس از یک دوره یک هفته ای یکسان سازی در چهار گروه پنج تایی طبقه بندی شدند (یک گروه کنترل و سه گروه آزمون که به ترتیب Mn+PAS، PAS، Mn دریافت نمودند) صورت گرفت. تزریق داخل صفاقی کلرید منگنز به میزان mg/kg8 وزن بدن حیوان به مدت یک هفته برای ایجاد مسمومیت و تزریق زیرجلدی یک سی سی PAS با غلظت g/l5/1 پنج روز در هفته به مدت چهار هفته جهت درمان صورت گرفت. سپس سرم حیوانات برای بررسی عوامل بیوشیمیایی و بافت کلیه جهت بررسی تغییرات هیستوپاتولوژیک جداسازی شد.
    نتایج
    دریافت منگنز باعث افزایش معنی دار سطح منگنز در عصاره کلیه (05/0p<) و ادرار و سرم (01/0p<) حیوانات نسبت به گروه کنترل شد. با مصرفPAS سطح منگنز در سرم و عصاره کلیه کاهش و در ادرار افزایش یافت. افزایش سطح اوره (05/0(P< سرم در گروه آزمون چهارم نسبت به کنترل حکایت از آغاز روند تخریبی کلیه ها داشت. افزایش سیستاتین C و Na+ در سرم حیوانات گروه دوم (01/0p<) بیانگر آسیب کلیوی به موازات مصرفPAS و تقلیل این آسیب در مصرف هم زمان آن با Mn است.
    نتیجه گیری
    PAS در کاهش غلظت منگنز در بدن حیوانات و بهبود عوارض ناشی از تجمع آن در کلیه ها موفق عمل می نماید ولی عوارض جنبی نیز دارد.
    کلیدواژگان: کلیه، منگنز، پاراآمینوسالیسیلیک اسید (PAS)، اوره، اسید اوریک، سدیم، پتاسیم، کراتینین
  • امیر رشیدلمیر، اکرم علیزاده، احمد ابراهیمی عطری، مصطفی داستانی صفحات 605-611
    مقدمه
    دارچین به عنوان یک گیاه دارویی، توانایی کاهش قند و لیپوپروتئین های خون را در بیماران دیابتی دارد. با توجه به اثرات مثبت فعالیت های ورزشی بر بیماران دیابتی، مطالعه حاضر با هدف بررسی تاثیر 4 هفته تمرین هوازی به همراه مصرف دارچین بر شاخص های لیپوپروتئینی و قند خون زنان دیابتی نوع دو انجام گرفت.
    روش بررسی
    30 زن دیابتی به طور داوطلبانه انتخاب و به صورت تصادفی به سه گروه؛ تمرین هوازی، تمرین هوازی به همراه مصرف دارچین و کنترل تقسیم شدند. تمرین هوازی به مدت 4 هفته و با 60 درصد حداکثر ضربان قلب انجام شد. در ابتدا و انتهای مطالعه نمونه های خونی جمع آوری شد.
    نتایج
    قندخون و درصد چربی و HDL و نسبت HDL/ LDL در گروه های اول و دوم به ترتیب کاهش و افزایش معنی داری داشت (05/0p<). همچنین، کاهش معنی دار تری گلیسرید در گروه اول نشان داده شد. در گروه کنترل تنها تغییر معنی دار مشاهده شده افزایش معنی دار در سطوح LDL بود. در مقایسه بین گروه اول و دوم، مقادیر کلسترول تام و نسبت HDL/ LDL در گروه 2 نسبت به گروه 1 به ترتیب کاهش و افزایش بیشتری را نشان داد (05/0p<).
    نتیجه گیری
    دارچین به همراه تمرین هوازی می تواند در بهبود غلظت قند و چربی های خون بیماران دیابتی سودمند باشد.
    کلیدواژگان: تمرین هوازی، دیابت نوع دو، گلوکز ناشتا، شاخص های لیپوپروتئینی
  • یوسف امینی، نادر مصوری، مهدی فصیحی رامندی، سیدمحمود ابراهیمی، مهران دباغیان، حمید نجمی نژاد، سجاد یعقوبی، مجید تبیانیان* صفحات 612-626
    مقدمه

    کاندیداهای واکسنی مختلفی برای جایگزینی تنها واکسن موجود برعلیه مایکوباکتریوم توبرکلوزیس (BCG) وجود دارد. در این میان پروتئین ESAT-6 نقش ویژه ای دارد. از روش های مناسب برای تجویز واکسن علیه این باکتری می توان به روش تجویز درون بینی اشاره کرد. یکی از سیستم های مناسب انتقال واکسن از طریق بینی، استفاده از نانوپارتیکل های زیست تخریب پذیر می باشد. در میان پلیمرهای زیست تخریب پذیر، پلیمر کایتوزان دارای قابلیتی فراوان در افزایش پاسخ سیستم ایمنی است. هدف این مطالعه افزایش پاسخ ایمنی همورال از طریق احتباس آنتی ژن ESAT-6 درون نانوپارتیکل های کایتوزان می باشد.

    روش بررسی

    سنتز نانوپارتیکل های کیتوزان حاوی ESAT-6 از طریق روش ژلاسیون در محیط آبی انجام شد. خصوصیات نانوپارتیکل ها شامل مورفولوژی، توزیع اندازه ذرات، پتانسیل زتا، میزان احتباس پروتئین و میزان آزادسازی آن در محیط آزمایشگاهی اندازه گیری شد. سپس نانوپارتیکل حاوی آنتی ژن، آنتی ژن به تنهایی و کیتوزان به تنهایی از طریق بینی به موش در روزهای 0 و 14 و 28 تجویز شد. دو هفته بعد از تجویز خونگیری انجام شده و میزان تیتر IgG توسط تست الیزای غیرمستقیم اندازه گیری شد.

    نتایج

    پروتئین ESAT-6 با موفقیت درون نانوپارتیکل های کایتوزان احتباس شد و نانوپارتیکل های سنتز شده دارای خصوصیات مناسب بودند. به طوری که هنگامی که نسبت TMC/TPP برابر با 1/5 در غلظتmg/ml 1 ازTMC بود، متوسط سایز نانوپارتیکل ها 71/8±8/242 نانومتر به دست آمد و میزان احتباس پروتئین 234/95% بود که دارای میزان رهایش 5/67% بعد از 200 ساعت بودند. میزان آنتی بادی IgG در گروهی که نانوپارتیکل های کیتوزان حاوی ESAT-6 را دریافت کرده بودند در مقایسه با سایر گروه ها افزایش معنی داری را نشان داد.

    نتیجه گیری

    تجویز نانوپارتیکل های حاوی آنتی ژن ESAT-6 و کایتوزان از طریق بینی می تواند به عنوان یک روش مناسب جهت تجویز آنتی ژن های ایمنی زای مایکوباکتریوم توبرکلوزیس برای القای پاسخ ایمنی هومورال باشد.

    کلیدواژگان: مایکوباکتریوم توبرکلوزیس، ESAT، 6، آنتی بادی، کایتوزان
  • حمید اراضی، ابوذر جوربنیان، احسان اصغری صفحات 627-638
    مقدمه
    فعالیت بدنی با کاهش عوامل خطرزا، نقش حفاظتی در برابر بیماری های قلبی ایفا می کند. هدف از مطالعه حاضر، مقایسه اثر یک دوره تمرینات ترکیبی و هوازی بر عوامل خطرزای بیماری قلبی عروقی در مردان غیرفعال می باشد.
    روش بررسی
    29 مرد داوطلب تمرین نکرده با دامنه سنی 36 الی 56 سال در این مطالعه شرکت کردند. آزمودنی ها به طور تصادفی در یکی از سه گروه هوازی، ترکیبی (هوازی و مقاومتی) و کنترل قرار گرفتند. قبل و بعد از دوره تمرینی، شاخص توده بدن، نسبت کمر به لگن، گلوکز، فشار خون و نیمرخ لیپیدی آزمودنی ها، اندازه گیری شد. مدت زمان برنامه تمرینی برای هر گروه 8 هفته و هر هفته 3 جلسه بود. داده های به دست آمده با استفاده از روش های آماری t همبسته و تحلیل واریانس، مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.
    نتایج
    بعد از تمرینات هوازی و ترکیبی، سطوح تری گلیسیرید (TG)، کلسترول تام (TC)، لیپوپروتئین کم چگال (LDL)، لیپوپروتئین پر چگال (HDL) و گلوکز خون، تغییر معنی داری یافت (05/0p<) اما بین گروه هوازی و ترکیبی تفاوت معنی داری در TC، LDL، TG، HDL، گلوکز، فشار خون سیستولی، دیاستولی و میانگین فشار سرخرگی، مشاهده نشد. همچنین آزمودنی های هر دو گروه تجربی، افزایش معنی داری را در حداکثر اکسیژن مصرفی نشان دادند (05/0p<).
    نتیجه گیری
    با توجه به یافته ها می توان نتیجه گرفت که هر دو نوع تمرین باعث کاهش عوامل خطرزای بیماری های قلبی عروقی در مردان غیرفعال می شوند، هرچند که هریک از تمرینات، فواید ویژه خود را دارد.
    کلیدواژگان: تمرینات ترکیبی، تمرینات هوازی، نیمرخ لیپیدی، فشارخون، حداکثر اکسیژن مصرفی
  • سید احمد موسوی، ابوالفضل باقری، زینب حمزه ایل، میلاد سروری، بنت الهدی ورکش، سید علیرضا رضوی، سعادت روایی صفحات 639-647
    مقدمه
    همخوانی بین تشخیص بالینی و پاتولوژی، نقش مهمی در اتخاذ یک طرح درمان مناسب و جلوگیری از عوارض و مشکلات جدی تر بیماران دارد. این مطالعه با هدف بررسی میزان همخوانی تشخیص بالینی و گزارش پاتولوژی بیماران مراجعه کننده به بخش پاتولوژی دانشکده دندانپزشکی دانشگاه علوم پزشکی تهران و شهید بهشتی از سال 1384تا 1387 انجام گرفته است.
    روش بررسی
    در این مطالعه توصیفی- مقطعی گذشته نگر، 300 ضایعه بافت نرم از بیماران مراجعه کننده به بخش پاتولوژی به روش سرشماری انتخاب و مورد بررسی قرار گرفتند. ضایعات بر اساس روش ذکرشده در کتاب های مرجع پاتولوژی، طبقه بندی و میزان همخوانی دو تشخیص انجام شده بر اساس جنس و سن با استفاده از آمار توصیفی بررسی شدند.
    نتایج
    دراین مطالعه تشخیص پاتولوژی به عنوان تشخیص قطعی و Golden standard در نظر گرفته شده است. نتایج مطالعه حاضر نشان داد که ضریب توافقی بین دو تشخیص بالینی و پاتولوژی در تمامی ضایعات به جز پمفیگوس و POF بالای 7/0 بود.
    نتیجه گیری
    نتایج مطالعه حاضر نشان داد که جراحان فک و صورت در دانشکده های دندانپزشکی تهران و شهید بهشتی تشخیص های قابل قبولی را در مورد ضایعات پاتولوژیک در فاصله سال های 1387-1384 داشته اند. با این حال وجود حتی اختلاف های اندک در دو تشخیص، ایجاب می کند جهت پیشگیری از عوارض ضایعات و تعیین تشخیصی منطبق بر اصول علمی و دقیق، بیماران به طور کامل از نظر بالینی و پاراکلینیکی ارزیابی شده و تلاش های لازم جهت منطبق ساختن دو تشخیص انجام شود.
    کلیدواژگان: تشخیص بالینی، تشخیص پاتولوژی، همخوانی تشخیص، ضایعات بافت نرم
  • مسعود صالحی پور، حسین نهنگی، رضا منصوری، جواد زوار رضا صفحات 648-656
    مقدمه
    یکی از مهمترین عامل در شروع و پیشرفت آترواسکلروز نقص هموستازکلسترول در ماکروفاژها و تبدیل آنها به سلول های کفی می باشد. ژن ها و عوامل رونویسی بسیاری مانندPPAR: Peroxisome Proliferator Activated Receptors در هموستاز کلسترول در این سلول ها دخالت دارند. اسیدهای چرب از نوع n-3 یکی از مهمترین عوامل تنظیم کننده فعالیت بیان این ژن ها به حساب آمده و بنابراین می توانند متابولیسم کلسترول درون سلولی و پیشرفت فرایند آترواسکلروز را متاثر سازند. اسید ایکوزاپنتاانوئیک (EPA) در بین این نوع اسیدهای چرب از فراوانی در رژیم غذایی برخوردار است، بنابراین مطالعه اثر آن بر روی بیان ژن فوق از اهمیت به سزایی برخوردار است.
    روش بررسی
    در این مطالعه LDL توسط روش اولتراسانتریفیوژ با شیب دانسیته جداسازی شده و توسط استات سدیم استیله شد. برای تبدیل ماکروفاژها به سلول های کفی، LDL استیله شده به مقدار 50 ماکروگرم در اختیار سلول ها قرار گرفت. اثر EPA و لیگاند سنتزی (Wy14643) بر روی بیان ژن PPAR توسط Real time PCR در سلول های کفی مشتق از سلول های THP-1 بررسی شد.
    نتایج
    تیمار سلول های کفی با EPA سبب کاهش معنی دار در کلسترول تام، کلسترول آزاد و استر کلسترول سلولی گردید (05/0p≤). EPA و Wy14643سبب افزایش معنی دار بیان ژن PPAR در این سلول ها شد.
    نتیجه گیری
    به نظر می رسد که این اسید چرب اثر منحصر به فرد و خاصی بر روی بیان ژن و متابولیسم لیپید داشته که می تواند از طریق مکانیسم های دیگری به جز PPAR مانند مسیر LXR نیز بر روی هموستاز کلسترول درون سلولی اثرگذار باشد.
    کلیدواژگان: سلول کفی، اسید ایکوزاپنتا انوئیک، Real time PCR، PPAR، سلول THP، 1
  • زهرا نادری، حسن مظفری خسروی*، علی دهقان، حسن فلاح حسینی، آزاده نجار زاده صفحات 657-667
    مقدمه

    شواهد محدودی بیانگر این مطلب است که زنجبیل با دارا بودن فیتوکمیکال های خاص بر کاهش التهاب و تسکین درد موثر است. هدف از این مطالعه بررسی اثر مکمل پودر زنجبیل بر بهبود درد در بیماران مبتلا به استئوآرتریت زانو بوده است.

    روش بررسی

    مطالعه حاضر به صورت کارآزمایی بالینی دو سو بی خبر کنترل شده با دارونما اجرا شد. 120 بیمار مبتلا به استئوآرتریت زانو با درد در حد متوسط به طور تصادفی به دو گروه گیرنده کپسول پودر زنجبیل و دارونما تقسیم شدند. گروه پودر زنجبیل و دارونما روزانه به ترتیب دو کپسول 500 میلی گرمی هم اندازه و هم شکل حاوی پودر زنجبیل و نشاسته به مدت سه ماه مصرف کردند. میزان درد با استفاده از مقیاس خطی بصری درد (VAS) در ابتدا و انتهای هفته دوازدهم تعیین شد. پاسخ به درمان به صورت کاهش بیش از 5/1نمره از درد تعریف شد.

    نتایج

    میانگین میزان درد قبل از مداخله بین دو گروه تفاوت معنی داری نداشت ولی پس از اتمام مداخله، این میزان به طور معنی داری در گروه زنجبیل کاهش یافت. از سوی دیگر میانگین تغییر نمره درد قبل نسبت به بعد از مداخله به طور معنی داری در گروه زنجبیل بیش از گروه دارونما کاهش یافت. میزان پاسخ به مداخله در گروه دریافت کننده زنجبیل 88% و در گروه دارونما 14% به دست آمد که بین دو گروه از نظر آماری اختلاف معنی داری حاصل شد (001/0>p).

    نتیجه گیری

    نتایج این مطالعه نشان داد که مکمل پودر زنجبیل در تسکین درد بیماران مبتلا به استئوآرتریت زانو موثر است و می توان از آن به عنوان یک مکمل ایمن جهت بهبود درد مبتلایان به استئوآرتریت زانو با درد استفاده نمود.

    کلیدواژگان: استئوآرتریت، زنجبیل، درد
  • سید حیدر میرفخرالدینی، فائزه سادات میرفخرالدینی، سید مهدی صدر بافقی صفحات 668-678
    مقدمه
    این پژوهش با محوریت سنجش میزان رضایت گردشگران درمانی شهر یزد از خدمات پزشکی ارائه شده به آنها و همراهانشان صورت گرفته است. به این منظور سطح کیفیت خدمات ارائه شده به بیماران و همراهانشان بررسی و راهکارهایی جهت ارتقاء این سطح پیشنهاد شده است.
    روش بررسی
    این مطالعه به روش توصیفی پیمایشی صورت گرفت. برای انجام مطالعه پرسشنامه ای بر اساس مدل سروکوآل در 5 بعد و 21 سوال طراحی و شکاف کیفیت، مطابق با نظر 114 نفر از بیماران غیر بومی بیمارستان های سطح شهر و همراهان آنها اندازه گیری شده است. جهت تجزیه و تحلیل داده ها نیز از تکنیک های موجود در آمار و جهت اولویت بندی راهکارها، از تکنیک TOPSIS فازی استفاده شده است.
    نتایج
    شکاف کیفیت خدمات در 3 بعد پاسخگویی، تضمین و همدلی معنی دار است. به عبارت دیگر بین ادراکات و انتظارات بیماران و همراهان آنها از کیفیت خدمات ارائه شده تفاوت معنی داری وجود دارد. با این حال نتایج رتبه بندی عوامل موثر بر میزان رضایت گردشگران درمانی نشان داد که دارا بودن تجهیزات مناسب و مناسب بودن کیفیت درمان، نسبت به سایر عوامل از وضعیت بهتری برخوردار هستند.
    نتیجه گیری
    استان یزد از لحاظ پزشکی دارای پتانسیل های بسیار زیادی است و ظرفیت های زیادی از لحاظ اقلیمی و تاریخی دارد، به همین دلیل شرایط ویژه ای در راستای توسعه گردشگری سلامت در این استان وجود دارد. در نتیجه می توان با انجام اقداماتی از جمله فراهم نمودن امکانات رفاهی برای بیماران و همراهان آنها، آموزش پرسنل بیمارستان جهت داشتن رفتار مناسب، ایجاد برند برای استان در حوزه درمان، به ارتقاء کیفیت خدمات پزشکی در سطح بیمارستان های استان کمک نمود.
    کلیدواژگان: گردشگری سلامت، گردشگری پزشکی، کیفیت خدمات، رضایتمندی، رویکرد، سروکوآل، تکنیک TOPSIS فازی
  • علیرضا بابایی مزرعه نو، ابراهیم سلمانی ندوشن، عصمت بابایی مزرعه نو، هادی جهش، رضا دهنویه صفحات 679-689
    مقدمه
    تمرینات به عنوان تحریک کننده ای قوی برای سیستم اندوکرینی شناخته شده است. اثر ورزش تا حد خستگی روی هیپوتالاموس همچنان به صورت مبهم باقی مانده است و تغییرات هورمون ها نسبت به ورزش به عوامل مختلفی از قبیل وسعت، مدت زمان، نوع ورزش و تمرینات قبلی بستگی دارد.
    روش بررسی
    این پژوهش یک مطالعه تجربی می باشد که 14 دونده سرعتی نخبه سالم به صورت هدفمند و داوطلبانه در این تحقیق شرکت کردند. آزمودنی های تحقیق طبق آزمون بروس روی تریدمیل تا حد خستگی می دویدند و نمونه خونی در 3 مرحله 1) شرایط پایه (قبل تمرین)؛ 2) بلافاصله پس از یک جلسه تمرین فزاینده درمانده ساز بروس و 3) ده دقیقه پس از تمرین در حالت ناشتا اخذ گردید. داده ها با استفاده از آزمون تحلیل واریانس با اندازه های تکراری مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. نتایج به دست آمده با استفاده از نرم افزار SPSS نسخه 18 تحلیل شده است.
    نتایج
    میانگین و انحراف معیار تستوسترون ورزشکاران دونده مرد در سه مرحله قبل از تمرین، بلافاصله بعد از تمرین و 10 دقیقه پس از تمرین به ترتیب 25/1±60/10، 82/2±62/10، 57/2±64/10 و میانگین و انحراف معیار پروژسترون به ترتیب 41/0±61/0، 53/0±99/0 و 44/0±08/1 بود. لذا سطح تستوسترون قبل از تمرین با بلافاصله پس از تمرین و 10 دقیقه پس از تمرین (05/0p>) تفاوت معنی داری نداشته است، ولی سطح پروژسترون قبل از تمرین با بلافاصله پس از تمرین (05/0p<) و 10 دقیقه پس از تمرین (05/0p<) تغییرات معنی داری داشته است.
    نتیجه گیری
    نتایج این مطالعه نشان داد که یک جلسه تمرین فزاینده درمانده ساز باعث تغییرات معنی دار در سطح تستوسترون نشده ولی منجر به افزایش معنی دار سطح پروژسترون می گردد که این تغییرات ده دقیقه پس از استراحت به میزان پایین تر از مرحله قبلی برنگشته و هنوز نسبت به مرحله قبل از تمرین به طور معنی داری بالاتر بود.
    کلیدواژگان: تمرین فزاینده درمانده ساز، آزمون بروس، تستوسترون، پروژسترون
|
  • A. Taghipour, M. Lotfi, Hr Rahimi Pages 533-536
    Although the topic of the study seems to be a novel subject and its design looks excellent، there are some points which seem to be missed or neglected by the respected authors of the paper entitled: “Study of the Expression of Survivin & Its Splice Variants; ΔEx3، 2b and 3b as Diagnostic Molecular Markers in Breast Cancer”. Through this review، it was attempted to review and criticize some of these issues which may occur in the similar corresponding researches in the future.
  • M. Azizzadeh Forouzi, H. Sadeghi, Aa Haghdoost, S. Mohammad Alizadeh Pages 537-546
    Introduction
    Sever daily sleepiness is one of the problems of patient with chronic renal failure. There are evidences indicating different sleep pathology in patients undergoing hemodialysis. This study was conducted to evaluate the effect of applying continuous monitoring model on sleepiness of hemodialysis patients in Shahinshahr/ Isfahan.
    Methods
    This semi-experimental study was performed on 40 hemodialysis patients. Data gathering was done by Epwort Questionnaire. The questionnaire was used twice before the intervention with the interval of one month. The applied model contained four steps: orientation، sensitization، control and evaluation. Patients were divided into five groups and 4-6 training sessions during three weeks were held for each group and during the remained 9 weeks، consultations for continuous sleep monitoring، control and evaluation were performed. The questionnaire was filled out immediately after the intervention and one month later. Data were analyzed through SPSS 15 through descriptive and analytic statistics.
    Results
    The study findings revealed that mean score of sleepiness before intervention was 11/06 (± 3/32). Therefore، after intervention it increased significantly to 5. 54 (± 2/85) (P=0/0001). The percentage of sleepiness before the intervention was 74/4 that decreased significantly to 38/8 % (p = 0/0001).
    Conclusion
    Using continuous care model as an ethnic model can reduce many problems of patients. It is recommended to study monitoring model more elaborately in order to utilize it on other hemodialysis patients.
    Keywords: Continuous Care Model, Hemodialysis patients, Sleepiness
  • N. Taee, Kh Anbari, R. Pazhouhanfar Pages 547-555
    Introduction
    Acute diarrhea remains a major cause of morbidity and mortality among infants and young children as well as an important determinant of growth faltering in the world. Significant proportions of children who suffer from diarrhea are malnourished with depleted micronutrient stores. Diarrhea also leads to excess loss of micronutrients such as zinc and copper.
    Methods
    This study was a clinical trial. The samples were collected from the children admitted. The children were randomly assigned to zinc and control groups among which zinc group received 2 mg/kg of zinc supplementation daily. A questionnaire was utilized as the research instrument containing the demographic information as well as number of stools and duration of admission.
    Results
    After starting supplementation، the mean duration of diarrhea was 3. 7±0. 95 days in the zinc group and 4. 6±1. 8 days in the control group، showing a significant difference (P<0. 05). The number of stools after starting zinc supplementation were 6. 2±3. 6 and 6. 8±4. 1 on the first day، 4. 3±2. 9 and 4. 6±2. 9 on the second day، 2. 5±1. 8 and 3. 3±2. 4 on the third day، 2. 2±1. 1 and 2. 7±2 on the fourth day، 2±1. 4 and 2. 6±1. 8 on the fifth day، and 0 and 3. 6±1. 6 on the sixth day in the zinc and control groups respectively. There was no significant difference in diarrhea severity in the treatment group (P>0. 05) except on the sixth day.
    Conclusion
    Zinc supplementation reduces the duration of acute diarrhea in admitted 1-60 month old children but has no effects on severity of acute diarrhea except on the sixth day of diarrhea duration.
  • L. Ajori, L. Nazari, Sh Marefat, Z. Amiri Pages 555-561
    Introduction
    This randomized clinical trial (RCT) was conducted to evaluate whether use of music could reduce the pain and duration of labor.
    Methods
    Between 2010 and 2011، a total of 99 women at 38 weeks or greater with spontaneous labor were randomized to fast music، slow music، and control groups. Labor pain was assessed on a visual analogue scale (VAS) at beginning of the active phase and then every 1 hour. Duration of active phase and second stage of labor was recorded. Analysis of all proportions was carried out using t- test، Mann-whitney test، and Pearson’s chi-square test when appropriate.
    Results
    Patients in the fast music group revealed lower VAS scores at all time after music therapy، except fourth hour، and in the first and fifth hours، this differences were significant. In slow music group VAS scores، only in fifth hour were significantly lower than those of control group. Duration of labor was significantly lower in the fast music group than control.
    Conclusion
    Listening fast music in the active phase of labor decreased pain and duration of labor.
    Keywords: Active phase, Labor, Music therapy, Second stage of labor
  • H. Aghili, Mh Toodeh Zaeim, N. Shahraki, K. Asadi Pages 562-570
    Introduction
    Intra-cranial references plans used in cephalometry analysis are not considered as stable points and therefore their validity is low; however they are widely used. The purpose of conducting this study is to investigate correlation rate of a number of horizontal parameters of extra-cranial with common Horizontal analyses.
    Methods
    In this descriptive and periodic study، lateral cephalometric radiography in NHP position for 46 patients (24 women and 22 men) in range of 22- 28 years old was prepared; all graphs were prepared by a person using the same device; then after tracing، correlation coefficient was achieved between TH/AB and TH-wist، wylie، wits، TH-wits McNamara، Schwartz، APP-BPP، and Downs.
    Results
    The highest rate of correlation was observed between TH-wits linear parameters and angular parameters of AB/TH (r=0. 975) which was statistically significant. ANB parameter had low correlation with Wylie analysis (r=+0. 365) that was definitely significant. ANB angular parameters with other horizontal dimension parameters showed the highest correlation with Downs analysis (r=-0. 870) and linear parameter APP-BPP (r=+0. 730) which were statistically significant too.
    Conclusions
    In this study the highest correlation coefficient was shown between TH/AB and TH-wits، ANB and Downs، Downs and wits، ANB and APP-BPP respectively.
    Keywords: ANB, Cephalometric analysis, Intracranial Plane, Wits Analysis
  • A. Pirasteh Motlagh, Z. Nikmanesh Pages 571-581
    Introduction
    AIDS will change route of life people with disease and to be cause loss of self – esteem، increased vulnerability feeling and confusion thoughts in their. The purpose of this study is investigating the role of spirituality in quality of life of patients with AIDS/HIV.
    Methods
    This study was conducted with a sample of 43 patients with AIDS/HIV in Sistan & Baluchestan province in 1390 that had been selected via method of available sampling. Spirituality was measured using the Spirituality Questionnaire (Parsian and Dunning، 2009) and quality of life was measured using the World Health Organization Quality of Life (WHOQOL-BREF). Data were analyzed using Pearson correlation coefficient،s stepwise multiple regression، t Test and ANOVA.
    Results
    The study results indicated that there is a significant positive relationship between spirituality and quality of life، but there is no significant relationship between demographic variables (gender، marital status، age، and disease duration) and quality of life. Results of regression analyses indicated that component of self-awareness is best predictor of physical health، psychological health and social relationships. Also، there was a significant difference among male and female patients in quality of life.
    Conclusion
    According to these results، it can be deduced that spirituality has an impact on quality of life in patients with AIDS/HIV، and it can be used as a coping method for improving mental health and increasing quality of patients'' life with AIDS/HIV
    Keywords: Spirituality, Quality of Life, AIDS, HIV
  • M. Hatamloo Sadabadi, J. Babapour Kheirodin Pages 581-592
    Introduction
    Diabetic patients face with different physical and psychological challenging factors which impress their quality of life. The major problem of these patients، which has made their life circumstances more complicated، is coping and adapting styles with the illness. So، this study aimed to determine quality of life and also different kinds of coping strategies in patients with type 2 diabetes and also to compare it with those of healthy people.
    Methods
    In this study، sixty diabetic patients (30 male، 30 female)، were chosen by available sampling method from the people who referred to Sina Diabetes center in Tabriz and were compared with sixty non diabetic people (30 male، 30 female). Data were collected by two questionnaires including the short form health survey (SF-36) and coping style Inventories. MANOVA method was used to analyze the research data.
    Results
    The study results showed that non diabetics were significantly higher than diabetic patients in regard to quality of life and its dimensions (p<0. 001). Also results revealed that non diabetic people used the problem–oriented styles (p<0. 001)، however diabetic patients used emotional-oriented coping and avoidance strategies more (p<0. 05). In this study (in both groups)، females in comparison with males had lower score in quality of life and used more emotion-oriented coping styles and less problem-oriented styles.
    Conclusion
    The results indicated that individuals’ quality of life was affected by their coping style with different affairs. Emotional-oriented coping and avoidance strategies were related with decrease of quality of life in diabetic patients whereas problem-oriented styles enhanced it. Therefore، it is necessary to perform interventions for teaching problem solving coping in order to improve these patients'' quality of life.
    Keywords: Coping strategies, Diabetic patients, Quality of life
  • Mh Razavian, S. Yadegari, N. Tamadon, Mb Masaeemanesh Pages 593-604
    Introduction
    Concentrating of Mn in the human body leads to Manganism، a Parkinson-like disease with pathologic effects especially on brain. Being exposed to the occupations related to metals such as working in the mines، industries and chemical fertilizers in agriculture may cause manganism. Chelating agents have been used successfully in the treatment of severe manganism. This study was conducted to explore the capability of Para Amino Salicylic acid (PAS) in reducing Mn concentrations in body fluids and tissues of mn-exposed animals.
    Methods
    Twenty vistar male rats (260-280g) were divided into four groups (control، Mn، PAS، Mn+PAS takers). Mn animals received i. p. 8mg/kg manganese chloride for one week as intoxication and PAS was injected by 1cc of 1. 5g/l PAS for four weeks as the treatment. Serum، urine and kidney tissue of animals were collected for biochemical and histopathological evaluation.
    Results
    Mn exposure significantly increased the concentration of Mn in serum and urine (p<0. 001) as well as in kidney extract (p<0. 05). Following PAS treatment، Mn levels in serum and kidney extract reduced، whereas in urine increased. Serum urea (P<0. 05) level increasing in all test groups indicated kidney destruction in them. Higher levels of cystatin C in PAS group animals serum (p<0. 01) revealed side effects on kidneys that was treated by Mn consumption. Lowering the blood and protein occurrence in urine of animals that received Mn+PAS indicated the therapeutic effects of PAS. Benefits of PAS consumption was clear in histological assays especially in the kidney cortex.
    Conclusion
    Although PAS can reduce Mn concentration in animal''s body and pathologic effects، it reveals some side effects.
    Keywords: Creatinine, K, Kidney, Manganese, Na, PAS, Urea, Uric Acid
  • A. Rashidlamir, A. Alizadeh, A. Ebrahimiatri, M. Dastani Pages 605-611
    Introduction
    Cinnamon as an herbal medicine has the ability to reduce blood glucose and lipoproteins in diabetic patients. Based on the positive effects of exercise on diabetic patients، the present study was conducted to investigate the effect of Four weeks Period aerobic exercise alongside using cinnamon on lipoprotein parameters and blood glucose in women with type 2 diabetes.
    Methods
    Thirty diabetic women were voluntarily selected and were randomly divided into three groups: 1) aerobic exercise group; 2) aerobic exercise alongside using cinnamon; and 3) control group. Aerobic exercise took four weeks with 60 percent of maximum heart rate. Blood samples were collected at the beginning and end of the study.
    Results
    Blood glucose، the fat percentage and HDL، and the ratio of LDL to HDL in the first group significantly decreased and in the second group increased (P<0. 05). Also the first group showed a significant reduction in triglyceride. The only significant change observed in the control group was a significant increase in the level of LDL. Comparing the first and second group، it was observed that in the second group the level of total cholesterol decreased and the ratio of LDL to HDL increased (P<0. 05).
    Conclusion
    Using cinnamon alongside aerobic exercise is likely to be beneficial in regulating the concentration of blood glucose and lipids in diabetic patients.
    Keywords: Aerobic exercise_Fasting glucose_Lipoprotein parameters_Type 2 diabetes
  • Y. Amini, M. Tebianian, N. Mosavari, M. Fasihi Ramandi, Sm Ebrahimi, M. Dabaghian, H. Najminezhad, S. Yahghubi Pages 612-626
    Introduction

    Among several tuberculosis vaccine candidates for replacement of BCG، ESAT-6 protein has a special role. Since mycobacterium tuberculosis infection most often attacks the lungs، intranasal rout can be regarded as appropriate methods for tuberculosis vaccines and drug delivery. One of the appropriate systems for intranasal vaccine delivery is using biodegradable nanoparticles. Among biodegradable polymers، chitosan polymer has great features to increase the response of immunity system. This study aimed to investigate the specific humoral immune response of mice model after encapsulation of recombinant ESAT-6 antigen in chitosan nanoparticles.

    Methods

    The chitosan nanoparticles containing ESAT-6 antigen were synthesized by ionic gelation. Nanoparticle properties including morphology، particle size، zeta potential، encapsulation rates، and protein release were measured in vitro. The immunization was performed through the nose for 3 times on days 0 and 14 and 28. 2 weeks after last administration، blood samples were collected and specific IgG titers were measured by indirect ELISA.

    Results

    The nanoparticles synthesized had appropriate properties. The mean size of resulting nanoparticles was 242. 8 nm by excellent antigen loading capacity (95. 23 %). The vitro release of antigen from nanoparticles after 200 hours was detected as 67. 5%. The Level of IgG antibody showed significant increase in the group that had received chitosan nanoparticles containing ESAT-6 compared with other groups.

    Conclusion

    ESAT-6 protein was encapsulated in chitosan nanoparticles successfully. Administration of chitosan nanoparticles can be a suitable method for administration of humoral immunity antigens of Mycobacterium tuberculosis through intranasal rout.

    Keywords: Chitosan, ESAT, 6, Humoral immune responses, Mycobacterium tuberculosis
  • H. Arazi, A. Jorbonian, E. Asghari Pages 627-638
    Introduction
    Physical activity plays a protective role against cardiovascular disease via reducing risk factors. The purpose of this study was to compare effect of concurrent (resistance-aerobic) and aerobic training on lipid profile، blood glucose and blood pressure in middle-aged men at risk for cardiovascular disease.
    Methods
    Twenty-nine untrained male volunteers 36-56 years old participated in this study. The subjects were randomly placed into one of three groups (aerobic، concurrent (aerobic & resistant) and control). Body mass index، body fat percentage، glucose، blood pressure، and lipid profile were measured at baseline and after exercise training. Training program lasted for eight weeks and it was carried out 3 times per week. Statistical tests of paired t and ANOVA were used for data analysis.
    Results
    Plasma TC، LDL، TG، glucose and HDL changed significantly with concurrent and aerobic training (p<0. 05); but، there were no significant differences in triglyceride (TG)، total cholesterol (TC)، high density lipoprotein (HDL)، glucose low density lipoprotein (LDL) and systolic and diastolic blood pressures between concurrent and aerobic groups. Also، VO2max was elevated in the two training group (p<0. 05).
    Conclusion
    The result of the present study indicated that both aerobic and concurrent training resulted in improving the metabolic parameters related to cardiovascular risk in middle-aged men. However، each type of training also provides unique benefits.
    Keywords: Aerobic training, Blood pressure, Concurrent training, Lipid profile, VO2 max
  • A. Musavi, A. Bagheri, Z. Hamzeheil, M. Soruri, Bh Varkesh, Ar Razavi, S. Ravaei Pages 639-647
    Introduction
    Agreement between clinical and pathologic diagnoses plays an important role in an appropriate treatment plan and it may also prevent serious side effects and problems in patients. This study was conducted to assess the agreement between clinical diagnoses and pathologic reports in soft tissue lesions of patients referring to pathology department of dental school، Tehran and shahid Beheshti university of medical sciences during 2005-2008.
    Methods
    In this retrospective and descriptive study، 300 soft tissue lesions of patients referring to pathology department were selected by census sampling method and then were analyzed. The lesions were classified according to the criteria proposed by reference pathology textbooks and the data records regarding the patients age، gender and clinical and pathologic diagnoses were noted. Concordance between two diagnoses was determined by descriptive statistics.
    Results
    In this study، pathologic findings were golden standard (definitive diagnoses). The results showed the concordance between two clinical and pathologic diagnoses were more than 0/7 except POF and pemphigus.
    Conclusion
    The results showed that the surgeons of oral and maxillofacial surgery in dental departments of Tehran and shahid Beheshti university of medical science provided acceptable diagnoses regarding pathologic lesions during 2005-2008. However، even the slight differences between two diagnoses necessitate all patients to be evaluated clinically and paraclinically in order to propose an accurate scientific diagnosis and prevent the harmful outcomes of the disease. Furthermore most efforts must be done to make more agreements between clinical and pathological diagnoses.
    Keywords: Clinical diagnoses, Diagnostic concordance, Pathological diagnoses, Soft tissue lesions
  • M. Salehi Pour, H. Nahangi, R. Mansori, J. Zavarreza Pages 648-656
    Introduction
    Defect in the cholesterol homeostasis in macrophage as well as converting them to foam cells is one of the most important factors in the initiation and progression of atherosclerosis. Many genes and transcription factors like Peroxisome Proliferators Activated Receptors are involved in cholesterol homeostasis in these cells. N-3 fatty acids are one of the most important factors regulating the expression of these genes and thus can affect intracellular metabolism of cholesterol، initiation، and progression of atherosclerosis. Ecosapantalenic acid (EPA) among N-3 fatty acids in the diet is the most frequent. Therefore studies investigating its effect on the gene expression have great significance.
    Methods
    In this study، LDL was isolated by density gradient ultra centrifugation method and then was acetylated with sodium acetate. To convert macrophages into foam cells، macrophages were incubated with Acetylated LDL in a concentration of 50g / mL. The effects of EPA and the synthetic ligand (Wy14643) on the gene expression of PPAR  gene in foam cells derived from THP-1 cells were investigated by Real time PCR technique.
    Results
    treatment of cells with EPA caused a decrease in cellular cholesterol، free cholesterol and cholesterol ester (P≤0. 05). EPA and wy14643 significantly increased gene expression of PPAR  in these cells.
    Conclusion
    It seems that this fatty acid had unique and special effect on the gene expression and lipid metabolism in foam cells. Also، mechanisms other than PPAR  such as LXR can also be effective on intracellular cholesterol homeostasis in foam cells. In order to gain more information regarding effects of this fatty acids، simultaneous study of genes involved in lipid metabolism within the foam cell will be needed.
    Keywords: Ecosapantalenic Acid, foam cells, Peroxisome Proliferators Activated Receptors, Real time PCR, THP, 1
  • Z. Naderi, H. Mozaffari-Khosravi, A. Dehghan, H. Fallah Hosseini, A. Nadjarzadeh Pages 657-667
    Introduction

    There is limited evidence that ginger (Zingiber Officinale) powder consumption is effective to relieve the pain and inflammation due to special phytichemicals. The aim of this study was to investigate the effect of ginger powder supplementation in pain improvement in patients with knee osteoarthritis.

    Methods

    This double-blind randomized clinical trial was conducted on 120 outpatients with knee osteoarthritis of moderate pain. Patients were randomly assigned to two groups: receiving ginger powder supplement and placebo. Ginger and placebo groups received two identical capsules per day for 12 weeks. Each capsule contained 500 mg ginger powder or starch. Pain severity was measured by VAS (Visual Analog Scale) at first and after 3 months. A responder was defined as a reduction in pain of > 1. 5 cm on a visual analog scale (VAS).

    Results

    Before intervention، there was no significant difference between the two groups in severity of pain. However، after ginger supplementation، pain score decreased in ginger group. After 12 weeks، Pain reduction was more significant in ginger group than placebo. Response to intervention was 88% and 14% in ginger and placebo groups، respectively. There was statistically significant difference between both groups in response to intervention (p<0. 001).

    Conclusion

    The results of this study showed that ginger powder supplementation was effective in reducing pain in patients with knee osteoarthritis، therefore it is recommended as a safe supplement for these patients

    Keywords: Ginger, Osteoarthritis, Pain
  • H. Mirfakhradini, F. Mirfakhradini, M. Sadr Bafghi Pages 668-678
    Introduction
    This research aimed to investigate rate of iatric tourisms’ satisfaction about provided medical services for them and their fellow travelers in Yazd city. For this purpose، the quality level of services provided to the patients and their fellow travelers was investigated and some solutions have been suggested in order to enhance this level.
    Methods
    In this direction، a questionnaire was designed according to SERVQUAL model in 5 aspects consisting of 21 questions. Therefore، quality differences have been measured according to opinions of 114 foreign patients and their fellow travelers in the hospitals around the city. This is a descriptive- measurement research. In order to analyze the data available techniques in statistics were utilized and Fuzzy TOPSIS technique was used for prioritizing the solutions.
    Results
    The results revealed that services quality difference is significant in 3 aspects of responsibility، guarantee and agreement. In other words، there is a significant difference between patients’ perception and expectation with those of their fellow travelers regarding quality of provided services.
    Conclusion
    However، results of rating with Fuzzy TOPSIS indicated that the factors of proper equipments and proper quality of therapy are in the better situation comparing with other factors.
    Keywords: Fuzzy TOPSIS technique, Health tourism, iatric tourism, satisfaction, services quality, SERVQUAL approach
  • Ar Babai, I. Salmani Nodoushan, S. Babai, H. Jahesh, R. Dehnavieh Pages 679-689
    Introduction
    Exercise is a factor that influences endocrine system. Effect of exhaustive exercise in the hypothalamus is still vague and changes in hormones are dependent on the extent، duration، type، and previous exercises.
    Methods
    In this experimental study، 14 volunteered runners participated. All subjects ran on a treadmill until they reached the endurance level and then blood samples were obtained in three phases (before، immediately after، and 10 minutes after exercise). The data was analyzed by ANOVA. All the results below P value of 0. 05 (P < 0. 05) were considered to be significant.
    Results
    Mean and standard deviation of testosterone in three phases of before، immediately after، and 10 minutes after exercise were respectively 10. 6±1. 25، 10. 62±2. 82، and 10. 64±2. 57. Moreover، regarding progesterone، measures were 0. 61±0. 41، 0. 99±0. 53، and 1. 08±0. 44. Therefore there was no significant difference between testosterone level before exercise with immediate، and 10 minutes after exercise، but progesterone level revealed a significant difference among before، immediately، and 10 minutes after exercise.
    Conclusion
    Results showed that one session of exhausting exercise could not significantly change testosterone level، whereas increases progesterone level significantly.
    Keywords: Athletes, Exhausting Exercise, Hormonal level, Progesterone, Testosterone