فهرست مطالب

نامه فرهنگستان - سال ششم شماره 2 (پیاپی 22، بهمن 1382)
  • سال ششم شماره 2 (پیاپی 22، بهمن 1382)
  • 256 صفحه، بهای روی جلد: 10,000ريال
  • تاریخ انتشار: 1382/11/01
  • تعداد عناوین: 26
|
  • سرمقاله
  • غلامعلی حداد عادل صفحه 2
    زبان، تا آن زمان که زنده و زایا باشد، پیوسته واژه های نو تولید می کند تا نیاز جامعه زبانی خود را برطرف سازد. تولید واژه های نو، که ما آن را اصطلاحا واژه گزینی می نامیم، از دو طریق صورت می گیرد که یکی مردمی و دیگری رسمی است. واژه گزینی مردمی همان فرایند طبیعی و عادی و عمومی است که، در اصل، باعث پیدایش خود زبان بوده و جلوه و نتیجه استعدادی است که در انسان برای زبان داشتن وجود دارد. اما واژه گزینی رسمی عملی است آگاهانه و برنامه ریزی شده که نتیجه مدیریت فرد یا موسسه ای است که در این باب مسولیتی بر عهده دارد. این نوع واژه گزینی بر پایه قواعدی صورت می گیرد که از پیش وضع شده است.
    واژه گزینی رسمی ناشی از توسعه علم و تمدن و صنعت است. پدید آمدن مفاهیم و ابزارها در اثر رشد علم و صنعت تولید واژه هایی خاص آن مفاهیم و ابزارها را ایجاب می کند و اشخاص یا موسسات علمی را وا می دارد تا آگاهانه و حساب شده به واژه گزینی بپردازند. در مقایسه با زبان مردم، که همچون رودخانه ای در مسیر طبیعی اما کج و معوج به راه خود ادامه می دهد، واژه گزینی رسمی به ایجاد و گسترش زبان علم می پردازد و آن را در جوی و جدول های مهندسی شده به جریان می اندازد. واژه گزینی رسمی همان کاری است که موسسات واژه گزینی و اصطلاح شناسی ملی و بین المللی بر عهده دارند و در ایران نیز ده ها سال است که فرهنگستان گاه بدان دست یازیده و گاه از آن دست کشیده است.
    هرکس در زبان مردم تامل و تحقیق کند تصدیق می کند که مردم، بدون اتکا به موسسات واژه گزینی رسمی، برای رفع نیازهای خود، لغت های تازه می سازند. اگر یک کتاب فرهنگ لغت فارسی امروز را با کتابی مشابه آن که متعلق به پانصد یا دویست سال پیش باشد مقایسه کنیم، به انبوهی از لغات تازه بر می خوریم که عمدتا محصول واژه گزینی مردمی است و درصد کمی از آنها به واژه گزینی رسمی تعلق دارد. تفاوت واژه های مردمی با واژه های رسمی شبیه تفاوت گل ها و گیاهان صحرایی با گل ها و گیاهان گلخانه ای است. گل های صحرایی خودرو و فراوان و وحشی اند و زیبایی و نظمی دارند که همه کس قادر به درک و دیدن آن نیست...
  • مقاله
  • علی اشرف صادقی صفحه 9
    مقدسی در بحث از زبان مردم خراسان آن گاه که از زبان دو مرو، یعنی مرو رود و مرو شاهجان گفتگو می کند می گوید: «و لا باس بلسان المروین غیر ان فیه تحاملا و طولا و مدا فی اواخر الکلم. الا تری ان اهل نیسابور یقولون برای این و هم یقولون بترون این، یعنی من اجل هذا. فقد زادوا حرفا» (مقدسی 1906، ص 334). یعنی... در زبان دو مرو تکلف و درازی و کششی در آخر کلمات است. آیا نمی بینی که نیشابوریان می گویند برای این و مرویان می گویند بترون این، یعنی «برای این»، که حرفی به آن اضافه کرده اند.
    کلیه کسانی که این قسمت را نقل کرده اند بترون را به بترای تصحیح کرده اند، زیرا بترون را فاقد معنی دیده اند. این که مقدسی می گوید در اینجا، یعنی در بترون، یک حرف اضافه کرده اند نیز به این تصحیح کمک کرده است. از جمله این کسان اند مرحوم ملک الشعرا بهار (? بهار، ج 1، 1337، ص 246)؛ مرحوم دکتر ذبیح اله صفا (? صفا 1338، ص 159) و مرحوم دکتر پرویز ناتل خانلری که اصلا کلمه را به شکل بترای نقل کرده و متذکر اصل آن نشده است. (? خانلری 1353، ص 29)قبل از این که وارد بحث در کلمه بترون شویم به این نکته اشاره می کنیم که دو کلمه برای و بترون در مقدسی، بر عکس نام های جغرافیایی ایران و سایر کلمات ایرانی که در متن چاپی او آمده، هیچ گونه نسخه بدلی ندارد.
    کلمه بترای مرکب است از حرف اضافه بت >) پهلوی (pad > pad و را و ی میانجی و کسره اضافه. را در زبان پهلوی برای افاده معنی سببیت و برای نشان دادن بهره ور عمل فعل به کار می رود، مانند? d r?y یعنی «برای این، به این سبب» (قس. چرا؟ محض ارا) و? ?r?y «چرا»؟ یعنی «برای چه؟» این حرف با حرف اضافه pad به صورت نوعی حرف اضافه مرکب گسسته به شکل pad...r?y نیز به کار می رود و همین کاربرد است که در فارسی به صورت برای درآمده است، یعنی مدخول این حرف اضافه به جای آن که میان دو جز آن قرار بگیرد، بعد از آن آمده و در نتیجه یک کسره به پایان padr?y اضافه شده است. p بعدها به b بدل شده و بعد از حذف d کلمه به شکل برای در آمده.
  • محمد حسین یمین صفحه 15
    همگون سازی شبیه و همسان ساختن واج هاست در هجاهای متعاقب [هم جوار و پیاپی] واژه ها. ناهمگون سازی به حادثه متقابل آن اطلاق می شود؛ یعنی، با این حادثه، در هجاهای متعاقب واژه ها، واج ها از همسانی و شبیه بودن به ناهمگونی و غیر متشابه بودن تمایل پیدا می کند.
    در پژوهش های زبان شناختی سنتی و کلاسیک، این قبیل تحولات صوتی را مماله یا اماله می نامیدند. این اصطلاح صرفی را نخستین بار دستورنویسان عرب به کار برده اند و، به پیروی از آنان، دانشمندان زبان فارسی دری نیز دانش واژه متذکره [= اصطلاح علمی مذکور] را مورد استعمال قرار دادند. مماله، به ضم اول، در لغت، برگردانیدن = مایل کردن و خم دادن (المعجم، چاپ دانشگاه، ص 234، به نقل از لغت نامه دهخدا)؛ چسباندن، میل کردن و میل دادن چیزی از جای او به سوی دیگر (قوانین و دستگیری) است و مترادف آن، یعنی اماله، در اصل باب افعال است به معنای مایل کردن چیزی از جانبی به جانب دیگر و منحرف گردانیدن چیزی از جهتی به جهت دیگر (آصف اللغات).
    و اما مماله، در اصطلاح دستور سنتی عرب، تمایل فتحه به کسره /i
  • تقی وحیدیان کامیار صفحه 29
    در زبان فارسی، فعل هایی هست که برخلاف دیگر فعل ها فاقد صیغه های شناسه دار است. به عبارت دیگر، در آخر این فعل ها فقط شناسه سوم شخص مفرد (- د در مضارع یا صفر در ماضی) می آید و لذا ارزش شناسه را ندارد. به همین دلیل، آنها را یک شناسه می نامیم. در این گونه افعال، نهاد، به جای مطابقت با شناسه، ضمیر متصل مطابقت می کند.
    ظاهرا اولین کسی که فعل های یک شناسه را بررسی کرده خانلری است. وی به بررسی آنها در متون پرداخته و بر آن است که، در این نوع، فعل به ظاهر «گذرا» ست یعنی مفعول می پذیرد؛ اما مفعول ظاهر در معنی فاعل است. در این گونه فعل ها، شناسه، یعنی جز حرفی که بر شخص دلالت می کند، نیست و فعل همیشه یکسان با ساخت دیگر کس (غایب) مفرد می آید؛ اما، به جای شناسه، ضمیر مفعولی جدا یا پیوسته به کار می رود. این ضمیر (یا اسم در دیگر کس) از نظر دستوری مفعول است اما از جنبه معنوی یا منطقی جانشین نهاد (یا فاعل) جمله است: وی را خوش آمد... فعل های ناگذر همیشه یکی از حالات انفعالی را بیان می کنند و از این جهت می توان آنها را فعل های بیان خواند. (ناتل خانلری 1349، ص 97-98)خانلری این گونه فعل ها را مرکب و همکردهای آنها را شش تا می داند: آمدن، بودن، شدن، گرفتن، بردن، زدن. (همو، ص 98)در دستور آموزش متوسطه عمومی، فرهنگ و ادب، نوشته علی اشرف صادقی و غلامرضا ارژنگ، نیز این گونه فعل ها تحت عنوان جمله های چهار جزئی بررسی شده است. در این دستور، از دیدگاه فارسی امروز، به بررسی این گونه فعل ها پرداخته شده است. نکاتی که در این دستور درباره این گونه فعل ها آمده چنین است:- این جمله ها دارای نهاد نیستند و، از این رو، جمله های غیر شخصی نامیده می شوند.- این جمله های کوتاه دارای چهار جز اصلی هستند: اسم (یا صفت) + ضمیر متصل + فعل + شناسه.
    - شمار این گونه جمله ها نسبتا محدود است و نمی توان جمله های تازه ای شبیه آنچه هم اکنون در زبان وجود دارد، ساخت.
  • محمود مدیری صفحه 38
    غازان نامه منظومه ای تاریخی - حماسی متعلق به قرن هشتم است اثر نورالدین بن شمس الدین محمد اژدری، متخلص به «نوری»، از شاعران ناشناخته که دوران حیات او مقارن بوده است با اواخر عصر ایلخانی و آغاز دوره آل جلایر. او این مثنوی را، به نام سلطان اویس جلایری، به سال 758 هجری آغاز کرده و در سال 763 هجری به پایان برده است.
    در تذکره ها و کتاب های تاریخ و ادب، از احوال این شاعر اطلاعی ثبت نشده است. یگانه منبع اطلاعات ما مقدمه منثور غازان نامه منظوم و نیز مطالبی است که خود شاعر در سرآغاز و خاتمه منظومه آورده است، از این قبیل که هنگام سرایش منظومه پنجاه ساله بوده و «نوری» تخلص می کرده است.
    منظومه، به تقلید از شاهنامه فردوسی، در بحر متقارب، و شمار ابیات آن بیش از 8700 است. شاعر، در آن، شرح احوال سلطان غازان خان، ایلخان بزرگ، را آورده و مباحث تاریخی را با مایه های داستانی آمیخته و به شخصیت آن سلطان جلوه ای دیگر داده است...
  • علاءالدین طباطبایی صفحه 62
    در زبان فارسی، واژه های مرکب بسیاری وجود دارد که دستوریان سنتی آنها را صفت فاعلی مرکب مرخم می نامند، مانند میهن پرست، خودبین، خداشناس. چنان که می بینیم، ساختمان ظاهری این واژه ها چنین است:اسم + ستاک حالضمیر مشترک + ستاک حال نخستین پرسشی که در باره این صفت ها مطرح می شود این است که آیا جز دوم آنها - مثلا بین درخودبین- ستاک حال است یا صفت فاعلی مرخم؟ چنان که می دانیم، در دستورهای سنتی، این جز را صفت مرخم به شمار می آورند:ممکن است از آخر صفت فاعلی مختوم به نده پسوند نده را حذف کنیم و آن را به جای صفت به کار بریم... در این صورت، آن را صفت فاعلی مرخم یا مخفف گوییم و در این حال قبل از بن مضارع کلمه ای می آوریم که با آن بن مضارع تشکیل یک صفت واحد بدهد. مانند سخن گو که اصل آن سخن گوینده بوده است.
    به گمان این نگارنده، دلایلی وجود دارد که نشان می دهد نظر دستوریان سنتی قرین صحت است. برای دفاع از این ادعا، لازم است با ساختار نحوی و معنائی صفت های مرکب فارسی آشنا شویم...
  • ژان برتلمی ترجمه: احمد سمیعی (گیلانی) صفحه 72
    در مقاله ای که به خوانندگان تقدیم می شود، نویسنده، به رسم مختار خود طیفی از آرا گوناگون را عرضه داشته و، در نهایت، نظر خود را که از افراط و تفریط به دور می نماید اظهار کرده است.
    نظر نویسنده، هرچند از اعتدال نسبی برخوردار است، به هر حال دیدگاه هنرشناسان غرب را منعکس می سازد و الزاما، در همه ابعاد، با موضعی مطابقت ندارد که برای جامعه فرهنگی ما پذیرفتنی تلقی می شود.
    درج مقاله در نامه فرهنگستان به جهات زیر شایسته شمرده شده است:- جامعیت و تحلیل انتقادی مسائل مربوط به موضوع بحث؛ - این نکته که مبحث رابطه هنر و اخلاق شعر و ادبیات داستانی را که مانند هنرهای دیگر آفریده خیال اند در بر می گیرد چنان که در متن مقاله شواهدی نیز به این شاخه از هنر اختصاص داده شده است؛- به مساله رابطه هنر و اخلاق، که در جامعه هنری و ادبی ما مطرح است، تاکنون با این رهیافت جامع الاطراف پرداخته نشده است. مع الوصف، درج این گفتار در مجله صرفا ناظر است به دعوت منتقدان هنری و اخلاقیون به تامل در جهات متعدد موضوع.
    امید است که با توجه به این نکات طرح مساله موجه شمرده شود و دست کم در نمایاندن جنبه های گوناگون آن مفید افتد...
  • یدالله منصوری صفحه 108
    ساختار فعل در زبان فارسی میانه (پهلوی) به دو شیوه قابل بررسی و مطالعه است و دسته بندی و سامان مندی آن در دو دستگاه فعلی زیر امکان پذیر است:1-فعل های اصلی 2. فعل های موسوم به جعلی1-فعل های اصلی سیر تحول زبانی و تاریخی این گونه فعل ها نشان می دهد که آنها بازمانده دستگاه فعلی زبان های ایرانی باستان (فارسی باستان - اوستائی) اند که تحت قواعد و نظام خاصی به فارسی میانه، سپس، از آن زبان به فارسی دری رسیده اند.
    این ساختار در دو دستگاه فعلی ماضی و مضارع نمودار گشته است.
    ماده ماضی: این ماده در فارسی میانه و سپس در فارسی دری بازمانده صفت های فاعلی یا مفعولی ایرانی باستان است. مثال:فارسی دری آورد؛ فارسی میانه? wurd؛ مشتق از ایرانی باستان? -br-ta- از ریشه bar- به معنی «بردن، حمل کردن»فارسی دری کند؛ فارسی میانه kand-؛ مشتق از ایرانی باستان kan-ta- از ریشه kan- به معنی «کندن، حفر کردن»فارسی دری آمد؛ فارسی میانه? mad؛ مشتق از ایرانی باستان? -gma-ta- از ریشه gam- به معنی «حرکت کردن».
    ماده مضارع: این ماده در فارسی میانه و، به تبع آن، در فارسی دری نیز، تحت نظام آوایی و تحول ساختاری، از ماده های گوناگون ایرانی باستان (ماده مضارع، ماده مجهولی، ماده سببی، ماده آینده و...) مشتق شده است:فارسی دری بر-؛ فارسی میانه bar-؛ مشتق از ایرانی باستان bar-a- از ریشه bar- به معنی «بردن، حمل کردن»فارسی دری سرای-؛ فارسی میانه sr?y؛ مشتق از ایرانی باستان sr?w-aya- از sr?w-، صورت بالانده ریشه sraw- به معنی «سرودن، شنیدن».
    فعل های اصلی در فارسی میانه و آنگاه در فارسی دری، به همین شیوه، سامان مند و قانون مندند و زبان، در این مورد، سیر تاریخی و دگرگونی درونی خود را به گونه طبیعی پیموده است. اما موضوع اصلی این گفتار دستگاه فعلی دوم (افعال موسوم به جعلی) است...
  • معصومه معدن کن صفحه 125
    باباطاهر عارفی سوخته دل، عاشقی سرگشته، و رندی قلندر است. در میان همه عنوان ها، شاید سوته دل مناسب ترین عنوان برای او باشد. او خود نیز بارها خویشتن را با این صفت معرفی کرده است:نوای ناله غم اندوته دونو عیار قلب خالص بوته دونوبوره سوته دلان وا هم بنالیم که قدر سوته دل دل سوته دونوشعر باباطاهر تسکین دهنده دل های بی قرار و ترانه های دلنشین او ورد زبان عامه اهل ذوق به خصوص کسانی است که از درس و مکتب فارغ و کلامشان آسوده از زحمت انگشت کسان است. نغمه های سوزناک و عاشقانه او را بارها از زبان کشت کاران و چوپانان و پیشه وران، از زن و مرد و بزرگ و کوچک، شنیده ایم و شاید دوبیتی بسیار مشهور ز دست دیده و دل هر دو فریاد را، که چه بسا صورت تازه تر سروده او باشد، از زمزمه های شاعرانه اهل ذوق و دل سوختگان محبت بتوان شمرد.
    مستندترین خبری که از باباطاهر در دست داریم روایتی است در راحه الصدور راوندی که از ملاقات طغرل سلجوقی با وی در همدان حکایت و به توصیه باباطاهر به طغرل در باب عدالت اشاره دارد:شنیدم که، چون سلطان طغرل بک به همدان آمد، از اولیا سه پیر بودند- باباطاهر و باباجعفر و شیخ حمشا - کوهکی است بر در همدان آن را خضر خوانند، بر آنجا ایستاده بودند؛ نظر سلطان بر ایشان آمد. کوکبه لشکر بداشت و پیاده شد و با وزیر ابونصر الکندری پیش ایشان آمد و دست هاشان ببوسید. باباطاهر پاره ای شیفته گونه [= مجنون وار] بودی. او را گفت: ای ترک، با خلق خدا چه خواهی کرد؟ سلطان گفت: آنچه تو فرمایی. بابا گفت: آن کن که خدا می فرماید؛ آیه ان الله یامر بالعدل و الاحسان [نحل: 90]. سلطان بگریست و گفت: چنین کنم. بابا دستش بستد و گفت: از من پذیرفتی؟ سلطان گفت: چنین کنم. بابا سر ابریقی شکسته، که سال ها از آن وضو کرده بود، در انگشت داشت، بیرون کرد و در انگشت سلطان کرد و گفت: مملکت عالم چنین در دست تو کردم، بر عدل باش...
  • محمد رضا نصیری صفحه 128
    از زمانی که حکیم فردوسی شاهنامه را تقدیم سلطان محمود غزنوی کرد و محمود در حق آن ناسپاسی کرد، گوهرشناسان سخن سنج رنج سی ساله وی را ارج نهادند و ارزش واقعی این اثر ماندگار جهانی را دریافتند و این اثر سترگ به زودی در میان طبقات، از سلاطین و امرا گرفته تا قصه خوانان و معرکه گیران، شهرت و معروفیت تمام یافت و در دل مردم نشست و به سینه ها سپرده شد و نقل محافل گردید. نساخان، خوش نویسان، تذهیب کاران، نگارگران و کتاب آرایان نسخه های نفیس بی بدیل از آن پدید آوردند که زینت بخش کتاب خانه ها و موزه ها شد. سوداگران هر برگش را چون زر ناب خریدند و سلاطین به داشتن یک نسخه از آن فخر فروختند. در دوره تیموری توجه به هنر و تذهیب و ظریف کاری شدت یافت، خاصه در عصر شاهرخ و میرزا بایسنقر، با تجمع هنرمندان در هرات، مکتب هرات پدید آمد و خطاطان و تذهیب کارانی چون بهزاد و میرعماد آثاری بی نظیر آفریدند، که امروزه زینت بخش موزه های جهان است. در میان فراورده های هنری مکتب هرات، نسخه شاهنامه فردوسی درخشش دیگری یافت. این نسخه به دستور بایسنقر میرزا، که خود شاهزاده ای هنرمند هنرپرور بود، به خط جعفر بایسنقری تهیه شد که امروزه از شاهکارهای مسلم فن کتابت، تذهیب و نگارگری به شمار می رود. مشخصات این نسخه بی نظیر در فهرست آتابای چنین آمده است:قطع نیم ورقی در ابعاد 26×38 سانتی کاغذ خانبالغ نخودی رنگ، خط نستعلیق - کوفی تزئینی - ثلث - کتابت خفی بسیار خوش. صفحات: مجدول زرین زوج تحریر مشکی و لاجوردی، اشعار به وسیله پنج جدول زرین بند مشکی به شش مصرع تقسیم شده است. عناوین و سرحکایات در کتیبه های مستطیل شکل مذهب مرصع به اشکال و رنگ های گوناگون به خط ثلث به آب زر و برخی به سفیدآب با تحریر مشکی نگاشته شده است.
    در ظهر صفحه قبل از شروع شاهنامه یک شمسه مذهب مرصع ممتاز نقش است که در متن زرین آن به خط رقاع و به آب زر با تحریر مشکی اسم بایسنقر بهادرخان نوشته شده است و در بالای همین شمسه یک ترنج مدور دور کنگره مذهب متوسط است که به منظور پوشانیدن سجع مهر یا مطلبی نقاشی شده است. چهار صفحه از اول شروع شاهنامه و دو صفحه از پایان کتاب متن و حاشیه مذهب مرصع مزدوج ممتاز و بسیار دلفریب و زیبا نقش است که از بهترین نمونه های فن تذهیب و ترصیع به شمار می رود. نسخه جمعا 22 مجلس مینیاتور آب رنگ ممتاز به محتوای داستان های شاهنامه طرح و نقش است که به سبک مکتب هرات و در نهایت کمال استادی و دلربایی است. این نسخه دارای 700 صفحه که هر صفحه 31 سطر و صفحات مصور بین 4-6-10 سرکتابت دارد...
  • احمد کتابی صفحه 133
    زیره را من سوی کرمان آورمگر به پیش تو دل و جان آورم(مثنوی، دفتر اول، بیت 3195)درآمدزیره به کرمان بردن یکی از رایج ترین مثل های فارسی است. این مثل، نه تنها در گفتگوهای عوام، که در سخنان و نوشته های خواص نیز کرارا می آید. معادل های بسیاری برای آن در زبان فارسی و فرهنگ مردم (فولکلور) ایران وجود دارد، که شاعران و سخنوران آنها را به کار برده اند و نشانه بارز غنای حیرت آور زبان فارسی است. با یک برآورد مقدماتی، بیش از پنجاه مثل با مضمونی مشابه و برابر با آن احصا شده است (? دهخدا، ج 2، ص 706، 934، 935، 1147؛ ج 3، ص 205 و در جاهای دیگر) و، حال آن که، شمار امثال معادل آن در زبان عربی هفت (همو، ص 935) و در زبان های اروپایی عموما یکی دوتاست.
    در این مقاله، تلاش می کنیم معادل های متعددی را که، از دیرباز، برای این مثل در زبان فارسی متداول شده است، همراه با شواهد منثور و منظوم و نیز معادل های عربی و اروپائی آنها، ارائه کنیم، اما پیش از آن، جا دارد که به بررسی معنای خود مثل و موارد کاربرد آن بپردازیم.
    مثل زیره به کرمان بردن، چه در تداول و چه در زبان خواص، به مفهوم کاری بیهوده و نامعقول به کار می رود. گاهی نیز، از روی شکسته نفسی گوینده، در بیان آن که سخنش در خور مخاطبان نیست و برای آنان تازگی ندارد ادا می شود. استنباط بیهودگی از فحوای این مثل کاملا طبیعی و منطقی است. وقتی کسی کالایی را به جایی برد که خود به تولید آن معروف باشد، کاری عبث و دور از اقتضای مقام کرده است. آن کالا، اگر هدیه باشد، برای گیرنده ارج و منزلتی ندارد و، اگر برای عرضه در بازار باشد، از آن سود که هیچ زیان هم به بار خواهد آمد.
    به کان خویش بسی بی بها بود گوهر به شهر خویش بسی بی قدر بود مردم (انوری)...
  • نقد و بررسی
  • سلیم نیساری صفحه 148
    در شماره 21 (دوره ششم - شماره اول) نامه فرهنگستان مقاله ای خواندم زیر عنوان «سفینه تاج الدین احمد وزیر» نوشته آقای ذاکرالحسینی. نویسنده در آغاز مقاله شرح موجز و مفیدی در باره محتویات این سفینه آورده است که می رساند حدود 75 تن از فضلای سرشناس قرن هشتم از آثار خود و دیگران در سال 782 ه. ق. به منظور تقدیم به تاج الدین احمد، وزیر شاه شجاع دستنویسی کرده اند. اصل نسخه در اختیار دانشگاه اصفهان است. بار اول در سال 1353 به صورت عکسی (فاکسیمیله) در ردیف انتشارات دانشگاه اصفهان چاپ و منتشر شده است و بار دوم در سال 1381 در دو جلد به صورت حروف نگاری در قم جزو انتشارات مجمع ذخائر اسلامی.
    نویسنده مقاله نحوه کار مصحح چاپ 1381 را به نقل از مقدمه آن چاپ چنین توصیف کرده است: «... برای بازنویسی متن سفینه، نسخه را از روی چاپ عکسی چندین بار خوانده، موارد قابل تردید و نقائص چاپ عکسی را از روی اصل نسخه رفع کرده، برای تصحیح بعضی قسمت ها از منابع دیگر با اشاره به آنها سود جسته، مواضع ناخوانا و نوشته ها و اشعار ناقص را... از روی ماخذ حدیث، دواوین و منابع دیگر... تکمیل کرده و جمعا مدت سه سال به این کار اشتغال داشته است».
    چه کسی ممکن است با خواندن این توضیح در باره روش کار و تلاش و کوشش سه ساله مصحح در رفع کاستیها و کژیهای نسخه خطی این خدمت ارزنده را تحسین و تمجید نکند؟...
  • محمد جواد شمس صفحه 154
    فخرالدین مبارک شاه مرورودی، رحیق التحقیق، به انضمام اشعار دیگر او، به تصحیح و تحقیق نصراله پورجوادی، مرکز نشر دانشگاهی، تهران? ???،? ?? صفحه.
    یکی از مهم ترین ویژگی های عرفان و تصوف در قرن ششم هجری رواج و گسترش شعر تعلیمی - عرفانی است. هرچند نفوذ عرفان اسلامی در نظم و نثر فارسی از قرن پنجم هجری آغاز شد و در ابتدا نیز بیشتر سروده های عرفانی در قالب رباعی و دوبیتی بود، اما شعر عرفانی در قرن ششم هجری گسترش بسیار یافت و حوزه قصیده و مثنوی را نیز در برگرفت. تعالیم و آموزه های بلند و اندیشه های ناب و ژرف عرفانی از این طریق تعلیم داده شد. از این دوره به بعد، منظومه های عرفانی گران قدری پدید آمد. سرایندگان این گونه آثار نقش مهم و به سزایی درگسترش تعالیم عرفانی - حکمی داشته اند و هرچند برخی از آنان خود در شمار صوفیان رسمی نبوده و ظاهرا به سلسله ای خاص نیز تعلق نداشته اند، بی شک با مفاهیم و موضوعات عرفانی آشنا بوده و کوشیده اند یافته های عارفان و دانسته های خود را در قالب نظم و به زبانی تمثیلی - عرفانی بیان کنند. زبان تمثیل یکی از شیوه های بیان تعالیم عرفانی و تجربه های باطنی است که، هرچند خود نوعی زبان عرفانی است، از زبان اشاری عرفانی یا زبان اصطلاحی عرفان متمایز است. در حقیقت، در پس زبان اشاری عرفان تجربه اصیلی وجود دارد. این زبان هم زمان با تجربه عرفانی و در همان حرکتی پدید می آید که تجربه به ساحت آگاهی در می آید...
  • آناهید اجاکیانس صفحه 164
    از همین نویسنده، طی سال های 1355 تاکنون آثار داستانی زیر منتشر شده است:- صیغه (مجموعه داستان) 1355؛ - دخیل بر پنجره فولاد (مجموعه داستان) 1357؛ - روضه قاسم (رمان) 1362، تاریخ انتشار: 1381؛ - تالار آئینه (رمان) 1370؛- دیگر کسی صدایم نزد (مجموعه داستان) 1371؛ - چیزی به فردا نمانده است (مجموعه داستان) 1377؛ - مهرگیاه (رمان) 1377؛ - عشق و بانوی ناتمام (رمان) 1381؛ - ساعت پنج برای مردن دیر است (مجموعه داستان) 1381؛ - کات! منطقه ممنوعه (فیلم نامه)، زیر چاپ.
    کالبدشکافی وضع نابسامان اجتماعی و سیاسی ایران در دوران سلطنت پهلوی بن مایه رمان کوتاه تهران، شهر بی آسمان (1380) به قلم امیرحسین چهل تن است که، به دلیل برخی ویژگی های ساختاری و سبکی، خواننده را به چالشی سخت فرا می خواند.
    ساختار پیچیده اثر که، به پیروی از شالوده رمان نو، بر جریان سیال ذهن و تک گویی های قهرمان اثر مبتنی است، گاه دارای چنان نوساناتی است که خواننده را درگیر تلاشی سخت در نشاندن قطعات «پازل» (جورچین) داستان در جایگاه زمانی مناسب می سازد.
    در سطح برونی داستان، که بسیار ساده و موجز است، نخست با شخصیت اول و یگانه قهرمان واقعی اثر آشنا می شویم. «کرامت» نوکیسه ای است میان سال که، در سال های اول جنگ تحمیلی، در خانه ای مجلل و مصادره شده واقع در زعفرانیه با زن و فرزندانش اقامت دارد و، در کنار کسب و کار روزانه، به معاملات غیرقانونی چون قاچاق عتیقه جات و داروهای کمیاب، برای ارضای خواسته های رنگارنگ همسر جوانش «غنچه»، مشغول است...
  • تحقیقات ایران شناسی
  • احمد تفضلی ترجمه: جمیله حسن زاده صفحه 173
    از آنجا که در درس زبان های ایرانی باستان و میانه افتخار شاگردی پروفسور مری بویس را داشتم، به عنوان سهم ناچیزی در مجموعه مقالات اهدایی به ایشان، درباره چند واژه جالب فارسی، که در متون کلاسیک فارسی عمدتا چاپ شده در سال های اخیر آمده اند، بحث می کنم. در فرهنگ های فارسی، غالب این واژه ها یا نیامده اند یا تحریف شده اند.
    اندمیدن «حسرت خوردن»: مرد همواره به اول کار خود می گردد و به آن می اندمد و از خوشی ها باز می خواهد... (طبقات الصوفیه، 45). قس فارسی نو اندمه «به یاد آوردن غم گذشته» (لغت فرس). این فعل متناظر است با پارتی ’ndm- «آه کشیدن». (GHilAiN 1939, 56; BoycE 1977,12)بدست / پدست بستن «تهدید کردن، مرعوب کردن»: بدست می بندی ترجمه توعدون عربی «تهدید می کنید» (تفسیر شنقشی، 186). این واژه همچنین در ترجمه چاپ نشده ای از قرآن مجید به کار رفته است (نسخه خطی شماره 54 آستان قدس، سوره 54 آیه های 16، 18، 21، 30، 37، 39) در ترجمه نذر «بیم، هراس». این واژه مطابق است با پهلوی padist burdan «تهدید کردن» (Bûndahishn 5. 15; 6.5. etc.)؛ padist-bar «تهدید کننده» (D?nkard, 105. 14)؛ padist?g «تهدیدآمیز» (Ibid, 228.20)؛ padist burd?r?h «تهدیدآمیزندگی» (Ibid, 228. 22)؛ padist?dan «تهدید کردن» (Ibid, 283. 4; 391. 5)؛ padist?dan «تهدیدکردن» (Z?dspram, 1. 7)؛ padist?h «تهدید، ارعاب» (Datistan-i Dinik, 79. 12)؛ paêwast[an] «تهدید، ارعاب» (?kand- Gum?n?k Vi??r 11. 124)؛ paêwast[an] «تهدید می کند» (Ibid, 11. 268). برخی از عبارت های دینکرد و شکند گمانیک به آیه هایی از قرآن مجید که در آنجا کافران تهدید به عذاب الهی شده اند اشاره می کند (BAUSANi 1957, 455-462). در باره واژه پهلوی ZAEHNER, BSOS IX, 582? padist. این واژه مرتبط است با پارتی و فارسی میانه ترفانی pdyst «قول، وعده» (SUNdERMANN 1973..., IV, 130)، زبور پهلوی ptst(131. 2) [y]، پارتی و فارسی میانه ترفانی pdyst''w- «قول دادن»؛ پارتی pdystwd «موعود» و جز آن (BoycE 1977, 69). در مورد تحول معنائی این واژه قس عربی وعده «قول» و وعید «تهدید، ارعاب»، نذر «عهد، قول» و نذر «بیم»...
  • فرهنگستان
  • احمد منصوری صفحه 179
    در «ضرورت تقویت زبان ملی»، فشرده استدلال ما در انتشارات فرهنگان از 15-16 سال پیش چنین بوده است:با تعریف واقع بینانه، ناوابستگی (یا «خودکفایی») عبارت است از: مصرف کننده صرف علم و فناوری دیگران نبودن، بلکه علم و فناوری نو و اصیل تولید کردن و علم و فناوری خود را، و محصولات آن را که کالا و خدمات است، با دیگران مبادله کردن. یعنی ناوابستگی در گرو تولید علم و فناوری است.
    تولید علم و فناوری، غیر از پژوهش، تفکر خلاق می خواهد، و بالندگی تفکر خلاق علمی در مقیاس جامعه ممکن نیست مگر با حضور زبان علمی بالیده و بالنده، چرا که زبان نه تنها ظرف تفکر، بلکه همچنین ابزار تفکر است: انسان با زبان و در زبان می اندیشد، و هرچه زبان بالیده تر و با دیگر عناصر بوم فرهنگی سازگارتر، اندیشیدن هموارتر و بالنده تر و خلاق تر. پس پیشرفت زبان در حیطه علم و فناوری از لازمه های رسیدن به ناوابستگی و خوداتکایی است.
    با این استدلال، واژه گزینی فقط فعالیتی در جهت تسهیل ارتباط در داخل جامعه مصرف کننده علم و فناوری نیست، بلکه واژه گزینی در واقع تولید ابزارهای تفکر (آن هم تفکر خلاق) است - تولیدی که نیاز به آن ده ها سال است مورد بحث است، و حجم مورد نیاز آن حدود یک دهه پیش توسط آقای دکتر رضا منصوری معادل 10 میلیون واژه برآورد شد، که حالا قاعدتا باید به چیزی بین 12 تا 15 میلیون رسیده باشد. آیا با سرعت تولید واژه در جهان برای مفاهیم تازه کشف شده، و در مقابل آن سرعت تولیدات واژه گزینی ما در ایران طی همین یک دهه، امیدی به چاره ساز بودن سازوکارهایی که در این مدت در پیش گرفته ایم هست؟ پاسخ بدیهی این است که خیر: ما نیاز به «تولید انبوه واژه» داریم. حال، چه کنیم؟
    این مقاله پاسخی بسته بندی شده به این سوال نیست، بلکه سعی دارد این سوال کلی را پله پله به سوال هایی دیگر تجزیه کند. باشد که بتوان آنها را به صورت یک سامانه (سیستم)، یعنی «مجموعه ای از اجزا و روابطشان که با هم، نسبت به بیرون از خود، کاری را انجام می دهد یا می تواند انجام دهد» نگریست، تا مقدمه ای باشد برای حرکت به سمت یافتن پاسخ ها. پیشنهادهایی نیز در زمینه برخی از سوال ها عرضه خواهد شد...
  • تازه های نشر
  • کتاب / نمایشنامه نویسان ایران، دوازده هزار مثل فارسی و سی هزار معادل آنهالله
    صفحه 192
  • مقاله / آیا شرح عرفانی غزل های حافظ از ختمی لاهوری است؟...
    صفحه 218
  • اخبار
  • نامه ها
  • Summary of Articles in English
    صفحه 2