فهرست مطالب

حکمت و فلسفه - سال هشتم شماره 3 (پاییز 1391)
  • سال هشتم شماره 3 (پاییز 1391)
  • 152 صفحه، بهای روی جلد: 36,000ريال
  • تاریخ انتشار: 1392/01/10
  • تعداد عناوین: 7
|
  • غلامحسین توکلی صفحه 7
    رویکرد تئوری خطا را ابتدا جی ال مکی در اخلاق مطرح کرد و سپس کسانی چون ریچارد جویس با گونه ای اصلاح و تعدیل از آن حمایت نمودند. در اهمیت این تئوری همین بس که برخی از صاحب نظران موج جدید واقع گرایی که از دهه های آخر قرن بیستم شروع شده را واکنشی به این تئوری و تلاشی برای خروج از تنگناهایی می دانند که مکی برای ابژکتیویست ها (واقع گرایان) در اخلاق ایجاد کرده است. در یک جمله، طرفداران تئوری خطا برآنند که گزاره های اخلاقی گو اینکه توصیف گرند و از واقع حکایت دارند، با این همه، همواره کاذب اند چون خاصه ها (حقایق، واقعیات، اوصاف یا ویژگی ها)یی که این گزاره ها بر آن دلالت دارد، در خارج موجود نیست.
    این تئوری دارای دو حیث ایجابی و سلبی است. جنبه سلبی آن به وجودشناسی یا مابعدالطبیعه اخلاق مربوط می شود. از این جنبه، حامیان تئوری خطا همچون دیگر کسانی که به واقع گرایی اعتقادی ندارند، وجود حقایق اخلاقی را نفی می کنند. جنبه ایجابی، جنبه سمنتیکی (معناشناختی) و زبان شناختی آن است و می گوید مفاهیم اخلاقی دال بر امور واقعی خارجی است و جملات اخلاقی حکایت گرند و کاربران نیز زبان اخلاق را به این قصد به کار می برند. لذا این تئوری در چالش میان واقع گرایی و ناواقع گرایی موضعی میانه بر می گزیند؛ از یک سو، همچون واقع گرایان ارزش صدق جملات اخلاقی را می پذیرد اما از دیگر سو، در طرد ونفی واقعیات ابژکتیو اخلاقی با ناواقع گرایی اخلاقی همراه و هم رای است
    کلیدواژگان: تئوری خطا، واقع گرایی، شناخت گرایی، توصیف گرایی و عاطفه گرایی اخلاقی، شگفتی وجود شناختی، شگفتی معرفت شناختی
  • محمد فنایی اشکوری، علی کریمیان صیقلانی صفحه 29
    یکی از پرسش های بسیار مهم در عرصه هنرپژوهی و بلکه اساسی ترین آنها، پرسش از زیبایی و مبانی آن، به عنوان پایه گفتمان هنری و زیبایی شناسانه است. با توجه به اینکه هر مکتبی بنا بر چارچوب فکری خود، مبانی ویژه ای برای زیبایی-شناسی مطرح می کند، در این پژوهش تلاش شده مبانی زیبایی شناسی بر اساس دستگاه عرفان اسلامی استخراج و سازماندهی شوند. از آنجایی که وجود و شناخت زیبایی ارکان و مقوم های اصلی زیبایی شناسی هستند، در این نوشتار از مبانی زیبایی شناسی عرفانی در حوزه هستی شناختی بحث خواهیم کرد. هرچند این نوشتار در صدد مقایسه بین مبانی زیبایی شناسی در عرفان اسلامی با هنر معاصر نیست، اما از خلال مباحث آتی روشن خواهد شد که در بسیاری از موارد عرفان اسلامی دارای ابداعات و مبانی تاسیسی در زیبایی شناسی است که می تواند توجه پژوهندگان فلسفه زیبایی و هنر معاصر را به عرفان اسلامی جلب نماید.
    کلیدواژگان: مبانی، عرفان، زیبایی شناسی، مبانی هستی شناختی، جمال الاهی
  • مریم صانع پور صفحه 41
    تمدن هر ملتی دربردارنده تمامی عناصر فرهنگی آن ملت است و اسطوره ها نخستین بن مایه های فرهنگی آن هستند. کارل گوستاو یونگ معتقد است اسطوره ها در روان جمعی هر ملتی حضور دارند و ویکو نیز عقیده دارد اندیشمندان هر عصری می توانند با بررسی اسطوره های ملت ها به اکتشاف دوباره تاریخ نائل شوند. اسطوره های باستانی به علت فراتاریخی بودنشان نمونه هایی مثالی برای انسان کنونی هستند که شگفتی، حرمت گذاری و خطاپذیری انسان اولیه را از منظری فرازمانی به انسان کنونی نشان می دهند. آگاهی فراتاریخی از اسطوره ها موجب می شود ریشه های تمدنها شناخته شود و قدرت اداره و برنامه ریزی برای پیشرفت انسان حاصل شود. در مقاله پیش رو اسطوره های یونانی به عنوان ریشه ای ترین عناصر تمدن کنونی غرب با نگاهی فراتاریخی مورد بررسی قرار گرفته است.
    کلیدواژگان: اسطوره، یونان، هزیود، هومر، ایلیاد، ادیسه، فراتاریخی
  • هاجر نیلی احمدآبادی، علی کرباسی زاده صفحه 55
    این مقاله بر آن است که به بررسی تطبیقی آزادی اجتماعی از دیدگاه دو فیلسوف و متفکر جهان اسلام و جهان غرب، علامه طباطبایی و کانت بپردازد. در دو بخش نخست دیدگاه علامه و سپس دیدگاه کانت مطرح می شود و در بخش آخر مقایسه و تطبیق نظرگاه ای دو بیان می گردد. علامه آزادی حقیقی را آزادی از همه قیود، جز عبودیت الهی می داند اما کانت آزادی حقیقی را آزادی اراده معرفی می کند. نظر این دو فیلسوف این است که انسان در ابتدا برای تشکیل زندگی اجتماعی مقاومت نشان می دهد اما نهایتا آن را می پذیرد و برای دوام جامعه و برخورداری از آزادی در اجتماع، قانون وضع می کند. علامه معتقد است قانون باید بر اساس توحید، معاد، اصول اخلاقی و مراعات جانب عقل باشد اما کانت اساس آن را اراده انسان و خویشتن راستین او می داند. این دو فیلسوف معتقدند قانون به تنهایی نمی تواند انسان را در برقراری آزادی اجتماعی یاری کند. علامه توحید و ایمان مبتنی بر اخلاق را پشتوانه قانون می داند و کانت قوانین اخلاقی نشات گرفته از عقل محض را لازمه آن معرفی می کند.
    کلیدواژگان: آزادی، اخلاق، اجتماع، اختیار، اراده، خدا، علامه طباطبایی، کانت
  • محمد رضایی صفحه 81
    ملاصدرا در مباحث مربوط به علم به جایگاه نفس به عنوان فاعل شناسا توجه بسیاری داشته و آن را موجودی خلاق معرفی می نماید. از سوی دیگر از آنجا که یکی از مباحث اساسی در معرفت شناسی، واقع نمایی ادراکات است، در این نوشتار ادعا می شود تکیه بر خلاقیت نفس در فرایند ادراک، نمی تواند تضمین کننده عینیت ماهوی ادراکات با موجودات مادی به عنوان یکی از متعلقات ادراک آدمی باشد، بلکه صور مخلوق نفس که همان معلوم بالذات نام دارند، در سایه خلاقیت نفس، معلوم حضوری آن هستند؛ اما اینکه چه ارتباطی با معلوم بالعرض دارند، هر چه باشد نمی توانیم ادعا کنیم در سایه خلاقیت نفس عینیت ماهوی دارند. همچنین نظریه اتحاد نفس با عقل فعال با رویکرد معرفت شناختی نیز نمی تواند اثبات کند صور ذهنی لزوما بایستی با موجودات مادی عینیت ماهوی داشته باشند.
    کلیدواژگان: نفس، خلاقیت، واقع نمایی، عالم ماده
  • علیرضا اسماعیل زاده، احمدعلی حیدری صفحه 99
    این مقاله در نظر دارد ابتدا توصیف مختصری از فلسفه اخلاق آلن بدیو کند و پس از آن با توجه به نکات اساسی ای که در این توصیف روشن می شود، تطبیق و مقایسه ای میان آراء بدیو در زمینه اخلاق و اندیشه های کی یرکگور صورت گیرد. هر دو فیلسوف زندگی انسان را از نظر امکانی به ساحاتی مجزا تقسیم می کنند. چیستی اخلاق از نظر این دو فیلسوف و جایگاهی که برای اخلاق در ساحات مختلف زندگی در نظر گرفته اند، موضوع خاص این پژوهش است.
    کلیدواژگان: آلن بدیو، کی یر کگور، اخلاق حقایق، ساحت ایمانی، تفرد
  • احمد رحمانیان، شمس الملوک مصطفوی صفحه 121
    یونانیان هرگز واژه ای مطابق با آنچه ما به معنی دقیق کلمه از واژه هنر مراد می کنیم نداشتند، اما دو مفهوم poiesis و techne را که معنایی گسترده تر از هنرهای زیبای امروزی داشتند، برای اشاره به این معنا به کار می بردند. poiesis به معنی فرا-آوردن یا ساختن بود که در آن to on، یعنی امرحاضر یا هستنده، به حضور می آمد (وجود موجودات گشوده می شد و این گشودگی همان aletheia یا حقیقت نیز بود) که به دو طریق اساسی techne و physis روی می داد. در physis که امروزه آن را به طبیعت ترجمه می کنند اما نزد یونانیان واجد دلالتی گسترده تر از این بود چراکه خدایان نیز در آن به سر می بردند موجودات از جانب خود و در techne از جانب دیگری، یعنی technites، به حضور می آمدند.
    اما تغییر جهتی که با افلاطون در تفکر یونانی پدید آمد در تفکر به هنر نیز قابل ردگیری است. چنانکه به گفته هایدگر نزد افلاطون، وجود (یا idea) در نسبت ذاتی است با، و (نیز) بی گمان به همان اندازه معادل است با خود نشان دادن و پدیدارگشتن، با خود-نشان دادن (phainestai) آنچه درخشنده (ekphanes) است و نیز، «ekphanestaton، (یعنی) آنچه به راستی خود را نشان می دهد و درخشنده تر از هر چیز است، امر زیباست. کارهنری، به واسطه idea، می رود تا در مقام امر زیبا، (یعنی) به مثابه ekphanestaton، پدیدار گردد. این را می توان یکی از مولفه های اساسی تفکر استتیکی به هنر دانست که هایدگر خود به آن اشاره کرده است. اما، افزون براین، دو رویداد دیگر نیز در تفکر افلاطون قابل تشخیص اند که می توان آنها را به عنوان خاستگاه دیگر مولفه های اساسی استتیک معرفی نمود؛ فاصله افتادن میان هنر و حقیقت، و نیز جدایی زیبایی از حقیقت. از آنجاکه to on در تفکر افلاطون ضرورتا می بایست به دو مرتبه وجودشناسانه متمایز on te aletheiai (موجود حقیقی یا حقیقتا موجود)، یا همان idea که چیزی است معقول، و on phainomenon =(ظاهر یا به ظاهر موجود)، یا همان امر محسوس، تفکیک شود، و چنانکه در مکالمه جمهوری آمده است، هنرمند برآورنده وجود موجودات همچون on phainomenon است نهon te aletheiai، وقوع فاصله میان هنر و حقیقت ضروری می گردد. افلاطون همچنین، درحالی که همچون اسلاف یونانی خود to kalon =(زیبا)، to agathon =(خیر)، و to alethes =(حقیقی) را در نوعی این همانی می فهمد، در فائدروس بر پایه تفکیک وجود شناختی فوق که به واسطه تفسیر خاص وی از وجود موجودات به مثابه idea ممکن گشته است بر تعلق زیبایی به ساحت on phainomenon و امر حقیقی به ساحتon te aletheiai تکیه می کند؛ از این رو، وقوع گسستی میان آن دو ناگزیر می گردد. بدین ترتیب، روشن می گردد که مولفه های استتیکی فوق هر سه ریشه در ایدئالیسم افلاطونی دارند.
    کلیدواژگان: استتیک، هنر، زیبایی، وجود، حقیقت و نمود
|
  • Gholam Hussein Tavakkoli Page 7
    Moral Error Theory was formulated by J. L. Mackie and later modified and supported by other scholars, including Richard Joyce. The theory has been so influential that some authorities consider new realism of late 20th century a response to Moral Error Theory and an attempt to resolve the dilemmas Mackie created for the moral objectivists. In other words, followers of this theory believe that all moral propositions, while descriptive of truth, are false, for the truth they refer to does not exist in the outside world.It has both positive and negative aspects. Its negative aspect is related to ontology or moral metaphysics. In this regard, the supporters of Moral Error Theory reject the existence of moral facts. Its positive aspect is, in fact, its semantic and linguistic aspect; the moral facts are said to refer to real affairs, moral sentences are descriptive, and the language of morals is used to serve this purpose.Caught between Realism and Non-Realism, Moral Error Theory, thus, takes the middle stance; it accepts the value of moral sentences in the same way as Realists do. On the other side, it rejects objective moral facts in the same manner as Moral Non-Realism does.
    Keywords: Error Theory, Realism, Cognitivism, descriptive theories, Moral Emotivism, ontological surprise, epistemological surprise
  • Muhammad Fanai Eshkevari Ali Karimian Seiqalani Page 29
    The most important question ever posed in the realm of Art Studies investigates the relationship between aesthetic principles and artistic discourse. Taking note of the fact that schools base their definition of aesthetic principles on their intellectual frameworks, the authors of the present paper seek to extract and organize the aesthetic principles which are based on the Islamic Mysticism. This paper addresses mystical aesthetic-epistemological principles since the existence and appreciation of beauty constitute the main foundations of aesthetics. Although this paper is not intended to compare the aesthetic principles of the Islamic Mysticism and contemporary art, it sheds light on the fact that the Islamic Mysticism owns some fundamental principles in aesthetics which could attract the attention of the researchers working in the Philosophy of Beauty and contemporary art.
    Keywords: principles, Mysticism, aesthetics, epistemological principles, beauty of God
  • Maryam Sanepour Page 41
    The civilization of any nation covers all of its cultural elements, and the myths constitute their early cultural motifs. According to Jung, the myths are present in the collective unconscious of any nation while Vico believes that the scholars of any age would be able to discover the history through the study of myths. Due to their meta-historical nature, the ancient myths are good examples which meta-historically demonstrate the amazement, respect, and fallibility of early mankind to contemporary mankind. Meta-historical awareness of myths provides one with the opportunity to trace the origins of civilizations and facilitate mankind's progress. This article addresses the Greek myths as the most fundamental elements of modern Western civilization from a meta-historical perspective.
    Keywords: myth, Greece, Hesiod, Homer, Iliad, Odyssey, Meta, History
  • Hajar Nili Ahmadabadi Ali Karbasizadeh Page 55
    This paper aims to conduct a comparative study of the views held by Allameh Tabatabai and Kant on the social freedom. Their views are introduced in the first two parts and compared and contrasted in the last part. Allameh Tabatabai believes the true freedom to be freedom from all restraints but the submission to God. Kant, however, deems true freedom to be freedom of the will. They both believe that the mankind first resists the establishment of social life but finally accepts it and enacts the law to secure the society and enjoy the social freedom. In Allameh Tabatabai's belief, the law should be based on monotheism, resurrection, ethics, and reason, while for Kant, freedom of the will and the self constitute the basis for the law. They, however, share the belief that the law by itself could not help the mankind to establish the social freedom. Allameh Tabatabai declares monotheism and ethical faith as the basis of the law, and Kant deems ethical rules based on pure reason its prerequisite.
    Keywords: freedom, ethics, society, authority, will, God, Allameh Tabatabai, Kant
  • Muhammad Rezai Page 81
    Mulla Sadra devotes considerable attention to the soul as the subject and considers it to be a creative being. As realization of perceptions is one of the fundamental subjects of epistemology, this article claims that reliance on the creativity of soul during the process of perception does not guarantee the eidetic objectivity of perceptions with material beings as a part of perception; however, the forms created by the soul, i.e. subjects known indirectly become objects known by presence thanks to the creativity of soul. Whatever their relation with the subjects known indirectly, they could not b claimed to have eidetic objectivity. Moreover, the unity between soul and active intellect could not prove that the mental forms should necessarily have eidetic objectivity with material beings.
    Keywords: soul, creativity, realization, material world
  • Ali Reza Esmailzadeh Ahmad Ali Heidari Page 99
    The present paper seeks to provide the reader with a brief description of Alain Badiou's Philosophy of Ethics and conduct a comparative study between Badiou's and Kierkegaard's views on ethics. Both philosophers identify several domains in which a subject can potentially witness an event. Their views on the nature of ethics and the role it plays in different domains of life constitute the backbone of the study.
    Keywords: Alain Badiou, Soren Kierkegaard, domains, ethics of fact, individuality
  • Ahmad Rahmanian Shams Al Molouk Mostafavi Page 121
    While the ancient Greek never had a specific term for what we know today as art, they used poiesis and techne to refer to concepts broader than contemporary fine arts. Poiesis meant "to make" and "to bring forth". It was a verb, an action that transformed and continued the world. This transformation was done through techne and physis. In physis, now translated as nature yet having a broad connotation then as it covered the gods, the creatures came into being by themselves. In techne, they were, however, created by technites.Plato changed not only the Greek thinking but also its attitudes towards the art. According to Heidegger, eidos (idea) is innate and equal to ekphanes and ekphanestaton (what properly shows itself as the most radiant of all is the beautiful). By way of the idea, a work of art comes to appear in the designation of the beautiful as ekphanestaton. Heidegger goes on to consider this a main component of the aesthetic attitude towards the art. One would also recognize two other events in Platonic thinking which could be considered the origins of other components of aesthetics: separation of art and truth as well as separation of beauty and truth. As to on should necessarily be divided into aletheia (truth) and phainomenon (image), the artist is an on phainomenon, and the art and truth become separated. Following his ancestors, Plato draws similarities between to kalon (beauty), to agathon (good) and to alethes (truth) and considers beauty to belong to the realm of on phainomenon and truth to the realm of alatheia in Phaedrus. Therefore, the three mentioned aesthetic components are all rooted in the Platonic Idealism.
    Keywords: aesthetics, art, beauty, existence, truth, manifestation