فهرست مطالب

تحقیقات نظام سلامت - سال هشتم شماره 6 (بهمن و اسفند 1391)
  • سال هشتم شماره 6 (بهمن و اسفند 1391)
  • تاریخ انتشار: 1392/02/12
  • تعداد عناوین: 20
|
  • مقاله مروری
  • زهرا مقصودی، لیلا آزادبخت صفحات 903-921
    مقدمه
    رشد چشمگیر آمار مبتلایان به دیابت ملیتوس و خطر عوارض آن، لزوم تمرکز بر راه های کنترل دیابت از طریق اصلاح شیوه زندگی، الگوی غذایی و فعالیت بدنی را مطرح می نماید. این مطالعه مروری سیستماتیک به ارتباط الگوهای غذایی سالم بر کنترل هیپرگلایسمی (افزایش قند خون)، مقاومت به انسولین و دیابت ملیتوس نوع 2 می پردازد.
    روش ها
    در این جستجو لغات کلیدی مورد بررسی مشتمل بر: الگوی غذایی Healthy، Prudent، Mediterranean و DASH (Dietary approach to stop hypertension)، Diabetes mellitus، Insulin resistance و Metabolic syndrome بود. جستجو در موتورهای جستجوی PubMed، ISI، Cochrane Central Register of Controlled Trials Databases، Iran Medex و Magiran اجرا شد. مجلات، کتاب های الکترونیکی، سمینارها، سمپوزیوم ها و مقالات (در قالب کوهورت آینده نگر، کارآزمایی بالینی تصادفی و مقطعی) منتشر شده بین سال های 1992 تا 2011 مورد بررسی قرار گرفتند. منابع بر اساس عنوان، خلاصه و متن کامل انتخاب شد.
    یافته ها
    جمع بندی منابع مرتبط نشان داد که الگوی غذایی غنی از غلات کامل، آجیل، دانه ها، سبزیجات، میوه ها و فیبر و گوشت سفید بر خلاف الگوی خوراک سرشار از گوشت قرمز و فرآوری شده و غلات تصفیه شده دارای اثر حمایتی در کنترل هیپرگلایسمی است. الگوهای غذایی «سالم»، «مدیترانه ای»، «Prudent» و «DASH» با خطر کمتر دیابت ملیتوس نوع 2 همراه است.
    نتیجه گیری
    تبعیت از الگوی غذایی سالم سرشار از غذاهای پرفیبر و فرآوری نشده، احتمال مقاومت به انسولین، هیپرگلایسمی و خطر دیابت نوع 2 را کاهش می دهد.
    کلیدواژگان: الگوی غذایی، دیابت ملیتوس نوع 2، مقاومت به انسولین، اختلال تحمل گلوکز، هیپرگلایسمی
  • غلامرضا شریفی راد، حسین شهنازی، عزیز کامران، محمد هادی عباسی صفحات 922-928
    سرقت علمی، یکی از مباحث جدی جامعه علمی محسوب می شود و در سال های اخیر، در کانون توجه و علاقه جامعه دانشگاهی و علمی قرار گرفته است. سرقت علمی از نظر محققین امری نادرست و غیر اخلاقی تلقی می شود؛ چرا که به منزله سرقت از کاری فکری است. اقتباس از آثار ادبی خود (Self plagiarism)، نوعی از سرقت علمی در نظر گرفته می شود و به عنوان ارایه نامناسب از اطلاعات منتشر شده خود به عنوان ایده ای جدید، اصلی و یا استفاده از قسمتی از مقاله منتشر شده قبلی خود تعریف شده است. در تعریف خود سرقت علمی به عنوان سرقت، استفاده نادرست یا تقلب و این که آیا شامل مجازات های سرقت علمی باشد یا خیر، هنوز تردیدهایی وجود دارد و در مطالعات متعدد به عنوان سرقت علمی معرفی شده است، اما در برخی از موارد مطالعاتی در رد این موضوع دیده می شود. همچنین از خود سرقت علمی تعاریف متعدد و گاه متفاوتی ارایه شده است. در مواردی به عنوان چاپ مجدد مقاله در مجله دیگر و یا چاپ با تغییر در عنوان و تغییرات جزیی به عنوان مقاله ای جدید مطرح شده است و گاهی به عنوان استفاده از عبارات، جملات و قسمتی از مقاله منتشر شده قبلی فرد بدون رفرنس دهی معرفی شده است. در مواردی نیز، به عنوان استفاده از ایده های قبلی و نه تنها استفاده از کلمات مطرح شده است. در هر حال، آن چه که مشخص است، خود سرقت علمی از سوی جامعه علمی مورد قبول نیست و نویسندگان در این مقاله بر این باورند که استفاده از آثار قبلی خویش، بدون رعایت ضوابط لازم و ارجاع درست، از مصادیق سرقت علمی می باشد و از این رو لازم است که محققین گرامی این مفهوم را تنها در استفاده نادرست از کلمات و جملات خلاصه نکنند و علاوه بر رفرنس دهی مناسب در استفاده از آثار خود، از ارایه ایده های قبلی در مقالات جدید و تقسیم داده ها برای انتشار در چند مقاله خودداری نمایند. این مطالعه با هدف ارایه و جمع بندی دیدگاه های مقالات منتشر شده از سوی نویسندگان و سردبیران مجلات داخلی و خارجی برای آشنایی محققین کشور به ویژه دانشجویان و محققین جوان انجام شد.
    کلیدواژگان: سرقت علمی، سرقت علمی از خود، سوء رفتار، مقاله مروری
  • فاطمه رجعتی، فیروزه مصطفوی، معصومه صادقی، غلامرضا شریفی راد، آوات فیضی، سیامک محبی، صبیه جمشیدی راد صفحات 929-941
    علایم فیزیکی بیماران نارسایی قلبی اغلب با کیفیت پایین زندگی این بیماران مرتبط است. تصور بر این است که بدتر شدن تدریجی در توانایی انجام فعالیت های روزانه و کاهش تحمل فعالیت فیزیکی منجر به افزایش نشانه ها در این بیماران می شود. فعالیت فیزیکی و ورزش می تواند ظرفیت عملکردی این بیماران را بهبود بخشد و نشانه های مربوط به بیماری را مرتفع نماید. به همین علت، ورزش به عنوان مکمل درمان های دارویی برای این بیماران توصیه می شود. در مطالعات گذشته، مداخلات مبتنی بر بهبود کارآمدی فرد مورد بحث بوده است. هدف از مطالعه مروری حاضر، این بود که به نقش خودکارآمدی به عنوان مهم ترین سازه تئوری شناختی اجتماعی و عوامل موثر بر آن در فعالیت فیزیکی بیماران نارسایی قلبی بپردازد.در ابتدا 5 پایگاه اطلاعاتی الکترونیکی برای شناسایی و جستجوی واژه های خودکارآمدی، نارسایی قلبی مزمن، نارسایی قلبی، و نارسایی احتقانی قلب و بازتوانی، فعالیت فیزیکی و ورزش در محدوده ماه اگوست 1992 تا 2012 استفاده شد. از نوشته های خاکستری و مروری نیز به منظور وارد نمودن تمام مطالعات مرتبط استفاده شد. بر اساس استراتژی جستجو و معیارهای در نظر گرفته شده، 12 مقاله در این مطالعه مورد بررسی قرار گرفت. مهم ترین عامل موثر برای انجام ورزش و فعالیت فیزیکی منظم بیماران نارسایی قلبی خودکارآمدی آنان است. علاوه بر اثر پیش گویی خودکارآمدی، این سازه در تبعیت بیماران از فعالیت فیزیکی نیز نقش مهمی را ایفا می کند. یافته های این مطالعه استراتژی های مهم برای افزایش خودکارآمدی بیماران و در نتیجه تبیعیت بیشتر آنان را انجام درست رفتار، تجربه جانشینی، ترغیب کلامی و برانگیختگی احساسات شناسایی کرد. تعدادی از مطالعات، ارتباط قوی خودکارآمدی با فعالیت فیزیکی انجام شده در بیماران نشان را دادند. شواهدی از چند مطالعه کارآزمایی نشان می دهد که ترکیب تئوری خودکارآمدی با طراحی مداخلات فعالیت فیزیکی در این بیماران سودمند است. علاوه براین، مداخلات فعالیت فیزیکی که مبتنی بر درک خود و خودکارآمدی ورزشی است، می تواند اثر بسزایی در اطمینان فرد از شروع آن و درنتیجه، بهبود علایم بیماری داشته باشد. در نهایت، چنین مداخلات خودکارآمدی باید به شکل گسترده تری به ویژه در تغییر رفتار بیماران مورد آزمایش قرار گیرد.
    کلیدواژگان: مقاله مروری روایی، خودکارآمدی، فعالیت فیزیکی، نارسایی قلبی
  • مقاله پژوهشی اصیل
  • جهانشا محمدزاده، افرا خسروی، قدرت الله بلوچی صفحات 942-950
    مقدمه
    تردیدی نیست که مهم ترین نقش آموزش و پرورش، رشد و پرورش توانایی خلاقیت در دانش آموزان است. Guilford خلاقیت را معادل با تولید واگرا می داند. وی نخستین کسی بود که مفهوم تولید واگرا را در روانشناسی خلاقیت مطرح کرد. او تولید واگرا را ویژگی اصلی خلاقیت می داند. تولید واگرا یکی از مفاهیم اساسی مربوط به عملیات در الگوی ساختار توانایی های شناختی Guilford است که بعدها توسط Meeker در زمینه ارزیابی آموزش مورد استفاده قرار گرفت. Meeker جهت سنجش توانایی های مربوط به تولید واگرا، خرده آزمون هایی ساخت. او همچنین برای تقویت و بهبود این توانایی ها، بسته های آموزشی را طراحی نمود که امروزه در موسسه ساختار توانایی های شناختی Meeker در لس آنجلس مورد استفاده قرار می گیرد. هدف این پژوهش، بررسی تاثیر آموزش خلاقیت مبتنی بر روش Meeker بر میزان تولید واگرای دانش آموزان مقطع راهنمایی شهر ایلام بود.
    روش ها
    جامعه آماری، دانش آموزان دختر و پسر پایه های اول و دوم راهنمایی شهر ایلام در سال تحصیلی 89-1388 بودند. نمونه آماری، دانش آموزان پایه های اول و دوم راهنمایی دو مدرسه استعدادهای درخشان شهر ایلام و دو مدرسه راهنمایی عادی به تعداد 402 نفر بودند. تحقیق به روش نیمه آزمایشی و پیش آزمون- پس آزمون با گروه کنترل اجرا شد. از هر مدرسه 4 کلاس به صورت تصادفی به دو گروه آزمایشی و کنترل گمارده شدند. گروه آزمایشی به مدت 36 ساعت در معرض روش های آموزشی Meeker قرار گرفت و سپس پس آزمون برای هر دو گروه اجرا شد و تفاوت به دست آمده مشخص گردید. ابزار گردآوری داده ها، خرده آزمون های تولید واگرای Meeker بود. از آزمون تحلیل کواریانس استفاده شد.
    یافته ها
    نتایج نشان داد که بین میزان خلاقیت دانش آموزان گروه های آزمایشی و کنترل در خرده آزمون های تولید واگرای تصویری، واحدهای معنایی و روابط نمادی تفاوت معنی داری وجود دارد. نتیجه دیگر تحقیق نشان داد که بین دانش آموزان استعدادهای درخشان و عادی از نظر میزان خلاقیت تفاوتی وجود ندارد.
    نتیجه گیری
    نتایج این تحقیق، لزوم توجه به موضوع خلاقیت و افزایش آن در میان دانش آموزان را مطابق با بسته های آموزشی میکر مورد تایید قرار می دهد.
    کلیدواژگان: خلاقیت، روش Meeker، دانش آموزان، ایلام
  • جهانشا محمدزاده، افرا خسروی صفحات 951-958
    مقدمه
    همه ما انسان ها در زندگی به دنبال راهکاری جهت افزایش سلامت روانی هستیم، پس داشتن سلامت روان لازمه زندگی سالم است. بعضی معتقدند که سلامت روان به معنای عدم اختلال روانی است. اما در روانشناسی مثبت نگر، به جای تاکید بر جنبه های آسیب شناختی، بر مسایلی چون امید، خردمندی، خلاقیت، معنویت و تفکر درباره آینده و هدف در زندگی تاکید می شود. هدف این پژوهش تعیین ارتباط هدف در زندگی، سبک های مقابله ای با بهداشت روانی در میان دانشجویان دانشگاه ایلام بود.
    روش ها
    520 دانشجوی دختر و پسر به روش نمونه گیری طبقه ای متناسب انتخاب شدند. نوع مطالعه توصیفی- همبستگی بود. جمعیت هدف، دانشجویان دانشگاه ایلام در سال 88-1387 بودند. ابزار مورد استفاده در این پژوهش پرسش نامه راهبردهای مقابله ای Billings و Moos، پرسش نامه هدف در زندگی Majolica و Crum bough و پرسش نامه سلامت عمومی Goldberg بود. پایایی این ابزارها در مطالعات مختلف قابل قبول گزارش شده است. از آزمون های آماری ضریب همبستگی Pearson، تحلیل واریانس یک طرفه، Turkey''s test و آزمون t جهت تحلیل داده ها استفاده شد.
    یافته ها
    رابطه منفی معنی دار بین سبک مقابله ای هیجان مدار و سلامت روان مشاهده شد. همچنین بین متغیرهای سبک های مقابله ای، مساله مدار و سلامت روان، هدف در زندگی و سلامت روان رابطه مثبت و معنی داری به دست آمد. نتایج تحلیل واریانس نشان داد که بین داشتن هدف در زندگی در رشته های مختلف، سلامت روان در رشته های مختلف، سبک های مقابله ای هیجان مدار در رشته های مختلف و سبک های مقابله ای مساله مدار در رشته های مختلف، تفاوت معنی دار وجود دارد. نتایج حاکی از این بود که تفاوت بین دختران و پسران از نظر داشتن هدف در زندگی و سلامت روانی معنی دار نیست. اما تفاوت دختران و پسران در سبک های مقابله ای مساله مدار معنی دار است. یعنی پسران از سبک مقابله ای مساله مدار استفاده می کنند.
    نتیجه گیری
    داشتن هدف و معنا در زندگی، نقش مهمی در پیشگیری از اختلالات روانی دارد. با عنایت به این که راهبردهای رویارویی مساله مدار، نقش مهمی در سلامت روان دارند و باعث رضایت از زندگی می شوند، می توان با آموزش این راهبردها، به ایجاد یک زندگی سالم و رضایت بخش در افراد کمک نمود.
    کلیدواژگان: هدف در زندگی، بهداشت روانی، دانشجویان، راهبردهای مقابله ای
  • پریسا حاجی هاشمی، پروانه صانعی، حسین خسروی بروجنی، نضال صراف زادگان، نوشین محمدی فرد، فیروزه سجادی، صدیقه عسگری، مریم مقرون، حسن علیخاصی، احمد اسماعیل زاده صفحات 959-971
    مقدمه
    اثرات مضر روغن های گیاهی نیمه هیدروژنه بر روی آپولیپوپروتئین ها از چندین قسمت دنیا گزارش شده است، ولی اطلاعات اندکی از خاورمیانه در دسترس می باشد. این مطالعه با هدف، ارزیابی ارتباط میان نوع روغن های گیاهی، چربی ها و سطوح آپولیپوپروتئین های سرم در ایرانیان صورت گرفت.
    روش ها
    در مطالعه مقطعی حاضر، اطلاعات 1772 فرد (795 مرد و 977 زن) 19 تا 81 ساله که به روش نمونه گیری تصادفی خوشه ایچند مرحله ای از سه شهرستان اصفهان، نجف آباد و اراک در «برنامه قلب سالم اصفهان» (Isfahan healthy heart program یا IHHP) انتخاب شدند، استفاده شد. برای ارزیابی دریافت های غذایی معمول شرکت کنندگان، از پرسش نامه بسامد خوراک معتبر استفاده شد. مصرف روغن های گیاهی هیدروژنه (که برای پخت و پز در ایران استفاده می شوند) و مارگارین به عنوان گروه روغن های گیاهی نیمه هیدروژنه و مصرف روغن های سویا، آفتابگردان، ذرت، زیتون و کانولا به عنوان گروه روغن های گیاهی غیر هیدروژنه در نظر گرفته شدند. کلسترول (کل، LDL، HDL) سرم، تری گلیسرید و آپولیپوپروتئین های A و B به صورت ناشتا با روش های استاندارد اندازه گیری شدند.
    یافته ها
    شرکت کنندگان با بالاترین دریافت روغن های گیاهی نیمه هیدروژنه و غیر هیدروژنه نسبت به کسانی که دریافت پایین تری داشتند، جوان تر بوده و وزن کمتری داشتند. مصرف بالای روغن های گیاهی نیمه هیدروژنه و غیر هیدروژنه با دریافت پایین تر انرژی، کربوهیدرات، فیبر غذایی و دریافت بالای میوه ها، سبزیجات، گوشت، شیر و غلات همراه بود. هیچ تفاوت معنی داری در سطوح آپولیپوپروتئین و چربی های سرم بین چارک های روغن های گیاهی غیر هیدروژنه و نیمه هیدروژنه پس از تعدیل مخدوشگرهای بالقوه دیده نشد.
    نتیجه گیری
    هیچ ارتباط معنی داری بین دریافت روغن های گیاهی هیدروژنه و غیر هیدروژنه و سطوح آپولیپوپروتئین و چربی های سرم یافت نشد. مطالعات بیشتری برای بررسی این ارتباط نیاز می باشد.
    کلیدواژگان: روغن های گیاهی، عوامل خطر قلبی، عروقی، چربی ها و آپولیپوپروتئین های سرم، رژیم غذایی
  • احسان الله حبیبی، اعظم حقی، پیمانه حبیبی، اکبر حسن زاده صفحات 972-980
    مقدمه
    تا به امروز، کامل ترین روش ارزیابی ریسک حرکات تکراری در اندام های فوقانی، روش OCRA (Occupational repetitive actions) می باشد. این شاخص علاوه بر آنالیز به نسبت دقیق عوامل خطر مختلف نظیر تکرار حرکات، نیرو، وضعیت بدنی، عوامل اضافی و تاثیرگذار و دوره های بازگشت، می تواند جهت اقدامات پیشگیرانه بعدی مفید باشد. مطالعه حاضر با هدف شناسایی خطر ناشی از ریسک فاکتورهای حرکات تکراری در اندام های فوقانی با استفاده از شاخص OCRA در مشاغل صنایع دستی استان اصفهان انجام گرفت.
    روش ها
    در این مطالعه مقطعی، تلفیقی از چهار روش جمع آوری اطلاعات شامل روش مشاهده ای، مصاحبه، پرسش نامه Nordic و شاخص فعالیت های تکراری شغلی (OCRA) استفاده گردید. قلم زنی برجسته، قلم زنی مشبک، قلم زنی ساده، قلم کاری، میناکاری، کاشی کاری، تذهیب، خاتم کاری، مسگری و مینیاتور، مشاغل صنایع دستی موجود در شهر اصفهان را تشکیل می دهند. جامعه هدف شامل 94 نفر مرد بودند که به صورت تصادفی انتخاب گردیدند. جهت شناسایی خطر از پرسش نامه Nordic و جهت ارزیابی ریسک و مدیریت حرکات تکراری از شاخص OCRA استفاده گردید که در مجموع برای دست راست 94 وظیفه و برای دست چپ نیز 94 وظیفه مورد بررسی قرار گرفت. برای تحلیل داده ها از آزمون های آماری Chi-square، Independent-t، Kruskal–Wallis و آنالیز واریانس یک طرفه استفاده شد.
    یافته ها
    اختلاف معنی داری بین میانگین شاخص OCRA در 10 شغل پیش گفت (001/0 > P) مشاهده گردید که این بیانگر پذیرش وجود ارتباط معنی دار بین سطح شاخص OCRA و نوع شغل (001/0 > P) می باشد. در این مشاغل سطح ریسک در دست راست به طور معنی داری بیشتر از دست چپ بود (001/0 > P)، که نشان دهنده عدم برابری شاخص OCRA در دست چپ و راست است.
    نتیجه گیری
    میزان شیوع علایم اختلالات اسکلتی- عضلانی در کارگران مشاغل صنایع دستی مورد مطالعه بالا است. همچنین، سطح اقدام اصلاحی که بر اساس روش OCRA به دست آمد، گویای آسیب زا بودن شرایط و محیط کار در این حرفه است. بالاترین نمرات شاخص OCRA مربوط به وظیفه شغلی قلم زنی ساده ارزیابی شد و مشاغل خاتم کاری، قلم زنی برجسته، مسگری، قلم زنی مشبک، میناکاری، کاشی کاری، مینیاتور، تذهیب و قلم کاری به ترتیب در رتبه های ریسک پایین تری قرار گرفتند (001/0 > P).
    کلیدواژگان: شاخص OCRA، اختلالات اسکلتی، عضلانی، صنایع دستی
  • محتشم غفاری، لیلا عبادی، علی رمضانخانی، حمید سوری صفحات 981-990
    مقدمه
    امروزه تغییرات وسیع در شیوه زندگی سبب شده است که میزان استفاده از غذاهای سریع افزایش یابد. بنابراین با توجه به اهمیت تغذیه در سنین نوجوانی، در این مطالعه رفتار مصرف غذاهای سریع و عوامل مرتبط با آن در دانش آموزان مدارس راهنمایی شهر تهران مورد بررسی قرار گرفت.
    روش ها
    مطالعه مقطعی(Cross-sectional) از نوع توصیفی- تحلیلی (Descriptive-analytic) حاضر با استفاده از پرسش نامه خودایفا بین 768 نفر (384 نفر پسر و 384 نفر دختر) از دانش آموزان پایه های اول، دوم و سوم راهنمایی در مناطق 2، 9 و 18 آموزش و پرورش تهران که با نمونه گیری تصادفی چند مرحله ای انتخاب شدند، انجام گردید؛ به طوری که در بین مناطق سه گانه منتخب، در هر یک از مناطق 2 و 9 دو مدرسه دولتی و دو مدرسه غیر انتفاعی راهنمایی پسرانه و دخترانه به طور تصادفی انتخاب شد و در منطقه 18 با توجه به تعداد کم مدارس غیر انتفاعی و کمیت دانش آموزان در این مدارس نمونه های مورد نظر در این منطقه از دو مدرسه دولتی انتخاب شدند. در مجموع نمونه های مورد مطالعه از میان 10 مدرسه برگزیده شدند. داده های جمع آوری شده با استفاده از نرم افزار SPSS نسخه 18 مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. مشارکت افراد در این تحقیق داوطلبانه و با رضایت آگاهانه بود.
    یافته ها
    به طور کلی 7/98 درصد دانش آموزان از غذاهای سریع استفاده می کردند که از میان آن ها 8/36 درصد 3-2 بار در هفته و 7/14 درصد هر روز غذای سریع مصرف می کردند. طبق یافته های این پژوهش، میزان مصرف غذاهای سریع در دانش آموزان پسر و دختر تفاوت معنی داری داشت (01/0 > P). نتایج حاصل از آزمون رگرسیون حاکی از این بود که جنسیت و منطقه سکونت دانش آموزان از عوامل تاثیرگذار در رفتار مصرف غذاهای سریع هستند.
    نتیجه گیری
    نتایج حاکی از بالا بودن مصرف غذاهای سریع در دانش آموزان مدارس راهنمایی تهران بود. بنابراین انجام مداخلات آموزشی به منظور کاهش مصرف غذاهای سریع در جمعیت نوجوان کاملا ضروری بوده و توصیه می شود.
    کلیدواژگان: رفتار تغذیه ای، مصرف غذاهای سریع، دانش آموزان
  • سیده شهربانو دانیالی، لیلا آزادبخت، فیروزه مصطفوی دارانی صفحات 991-1001
    مقدمه
    زندگی کم تحرک به عنوان مشکل جدی جامعه امروز ایران شناخته شده است. ارتقای سبک زندگی با افزایش میزان فعالیت فیزیکی در جهت سلامت زنان و پیشگیری از بیماری های قلبی- عروقی امری ضروری به شمار می رود. هدف از این مطالعه، بررسی ارتباط تصور بدنی، خودکارآمدی و فعالیت فیزیکی در زنان شاغل بود.
    روش ها
    مطالعه حاضر، مطالعه ای مقطعی از نوع توصیفی- تحلیلی بود که روی 408 نفر از کارمندان زن دانشگاه های علوم پزشکی اصفهان و دانشگاه اصفهان انجام گرفت. روش نمونه گیری به صورت سهمی متناسب با جمعیت بود. ابزار جمع آوری اطلاعات، پرسش نامه ای طراحی شده بر اساس پرسش نامه های استاندارد و خودساخته و شامل 4 بخش بود که متغیر های زمینه ای، رضایت بدنی، خودکارآمدی و فعالیت فیزیکی را در بر می گرفت. پس از جمع آوری اطلاعات، داده ها با استفاده از نرم افزار SPSS نسخه 18 به کمک آزمون های توصیفی و استنباطی مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. سطح معنی داری 05/0 در نظر گرفته شد.
    یافته ها
    به طور میانگین 6 /71 درصد زنان شرکت کننده در این پژوهش زندگی کم تحرک داشتند و فقط 4/28 درصد، سبک زندگی فعال داشتند. میانگین نمره رضایت بدنی در زنان مورد مطالعه 27/16 ± 26/63 (از 100) بود. ارتباط معنی داری بین نمره فعالیت فیزیکی زنان و BMI (Body mass index) دیده نشد؛ در حالی که ارتباط معنی داری بین فعالیت فیزیکی با رضایت بدنی و خودکارآمدی (01/0 > P) وجود داشت. بیشترین ارتباط بین رضایت بدنی با شرکت در کلاس های ایروبیک (001/0 > P) مشاهده شد.
    نتیجه گیری
    به نظر می رسد زنان شاغل تحصیل کرده جامعه با وجود آگاهی از فواید فعالیت فیزیکی، سبک زندگی نامناسب دارند. شاید بتوان با مطالعات بیشتر در خصوص علل این مساله و رفع موانع فعالیت فیزیکی، مثل ایجاد شرایط و تسهیلات بیشتر برای انجام فعالیت فیزیکی و بهبود فاکتورهای روانشناختی در محیط کار، به بهبود انجام فعالیت فیزیکی و ارتقای سلامت زنان که نقش به سزایی در سلامت خانواده و جامعه دارند، اهتمام ورزید.
    کلیدواژگان: رضایت بدنی، خودکارآمدی، فعالیت فیزیکی، زنان
  • زمزم پاک نهاد، ریحانه بشیری، هاجر توکلی، مریم حاج شفیعی، محمدرضا مرآثی صفحات 1002-1008
    مقدمه
    طی دهه اخیر خواص ضد چاقی، کاهش خطر حمله قلبی و کاهش استرس اکسیداتیو چای سبز به طور وسیعی در مطالعات نشان داده شده است. هدف از این مطالعه، بررسی اثر مصرف چای سبز بر درصد چربی بدن، شاخص های تن سنجی و فشار خون در زنان مبتلا به اضافه وزن و چاقی بود.
    روش ها
    مداخله بالینی به روش Before-After در 41 زن مبتلا به اضافه وزن و چاقی به مدت 45 روز صورت گرفت. افراد در طول مطالعه روزانه 3 تا 5 فنجان (125 سی سی) چای سبز مصرف کردند. اطلاعات مربوط به ویژگی های دموگرافیک، شاخص های تن سنجی شامل قد، وزن، شاخص توده بدنی (Body mass index یا BMI)، درصد چربی بدن و همچنین فشار خون سیستولی و دیاستولی (در ابتدا و انتهای مطالعه) ثبت شد.
    یافته ها
    میانگین سن، BMI و درصد چربی بدن به ترتیب 86/11 ± 18/38، 54/3 ± 86/28 و 51/3 ± 8/35 بود. میانگین فشار خون سیستول و دیاستول افراد شرکت کننده به ترتیب 20 ± 14/130 و 9/12 ± 8/84 میلی متر جیوه بود. در پایان مطالعه در میانگین شاخص های تن سنجی از جمله وزن، BMI و درصد چربی بدن کاهش معنی داری مشاهده نشد، اما فشار خون سیستولیک به طور معنی داری کاهش یافت (009/0 = P)، اگر چه فشار دیاستولیک تغییر معنی داری نشان نداد.
    نتیجه گیری
    مصرف روزانه چای سبز، فشارخون سیستولیک را در زنان مبتلا به اضافه وزن و چاقی کاهش داد، اگر چه تغییر معنی داری در شاخص های تن سنجی حاصل نشد.
    کلیدواژگان: چای سبز، شاخص های تن سنجی، فشار خون، اضافه وزن، درصد چربی بدن
  • مصطفی نصیرزاده، غلامرضا شریفی راد، احمد علی اسلامی، اکبر حسن زاده صفحات 1009-1016
    مقدمه
    سوء مصرف مواد به عنوان یک رفتار مشکل مرتبط با سلامت مطرح است که کم و بیش تمامی کشورها با آن درگیرند. این رفتار دارای عوارض گسترده ای در سطح فردی و اجتماعی است که شناسایی عوامل مرتبط با گرایش به این رفتار را ضروری می نماید. مطالعه حاضر به مقایسه میزان افسردگی، اضطراب و استرس بین سوء مصرف کنندگان مواد و گروه مقایسه پرداخته است.
    روش ها
    نوع مطالعه توصیفی- تحلیلی و از نوع مقایسه ای بود. جامعه مورد بررسی، جوانان با رفتار سوء مصرف مواد و عدم رفتار سوء مصرف مواد بودند. نمونه گیری به صورت تصادفی ساده و حجم نمونه در گروه سوء مصرف کنندگان مواد برابر با 183 و در گروه مقایسه برابر با 207 نفر بود. ابزار جمع آوری اطلاعات، پرسش نامه مشخصات فردی شامل 6 سوال و پرسش نامه استاندارد 21-DASS (Depression Anxiety Stress Scale-21) که افسردگی، اضطراب و استرس را بازه زمانی گذشته می سنجد، بود. تجزیه و تحلیل داده ها با استفاده از آزمون های آماری Independent-t، Chi-square، Mann-Whitney و تحلیل Regression logistic انجام شد.
    یافته ها
    میانگین سنی سوء مصرف کنندگان مواد برابر با 96/2 ± 9/25 سال و گروه مقایسه برابر با 36/3 ± 2/24 سال بود. بیشترین ماده مصرفی شیشه با 9/75 درصد بود. بین سطح تحصیلات دو گروه تفاوت معنی داری دیده شد (001/0 > P). نمره افسردگی، اضطراب و استرس در سوء مصرف کنندگان مواد بیشتر از گروه مقایسه و این تفاوت، معنی دار بود (001/0 > P). بر اساس نتایج تحلیل Regression logistic، اضطراب بیشترین همبستگی را با رفتار سوء مصرف داشت.
    نتیجه گیری
    با توجه به ارتباط بین عوامل روانی و رفتار سوء مصرف مواد، ارایه برنامه های اجتماعی پیشگیری و درمان اختلالات روانی ضروری به نظر می آید.
    کلیدواژگان: افسردگی، اضطراب و استرس، جوانان، رفتار سوء و عدم سوء مصرف مواد
  • حشمت الله حیدری، محمد شریف مالمیر، عزیز کامران، نورالدین بیرانوند صفحات 1017-1026
    مقدمه
    با توجه به شیوع بالای اعتیاد در کشور و مشکلات بهداشتی- اجتماعی ناشی از آن، اعتیاد به عنوان یکی از چند اولویت بهداشتی کشور محسوب می شود. این مطالعه با هدف، تعیین و مقایسه علل سوء مصرف مواد مخدر از دیدگاه معتادین و خانواده آن ها (همراه) در مراجعین به مراکز ترک اعتیاد شهرستان خرم آباد انجام شد.
    روش ها
    مطالعه حاضر به صورت مقطعی و بر روی معتادین و همراهان مراجعه کننده به مراکز ترک اعتیاد دولتی شهر خرم آباد در محدوده سنی 65-15 سال با نمونه گیری در دسترس و آسان انجام گرفت. ابزار مطالعه پرسش نامه ای مشتمل بر دو بخش بود که بخش اول شامل مشخصات دموگرافیک و علل سوء مصرف مواد مخدر در پنج بعد فردی، خانوادگی، اجتماعی، اقتصادی و روانی بود. اطلاعات جمع آوری شده با استفاده از نرم افزار SPSS نسخه 16 و آزمون های 2c، Mann-Whithney و Kruskal-Wallis مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.
    یافته ها
    3/48 درصد معتادین و 3/63 درصد افراد همراه شرکت کننده در مطالعه نقش اعتماد به نفس پایین را در اعتیاد مهم می دانستند. نیمی از افراد هر دو گروه اعتقاد داشتند که شکست های پیاپی در زندگی و یادگیری مشاهده ای از مصرف اعضای خانواده نقش شدیدی در اعتیاد دارد. از دیدگاه افراد همراه، نقش دو عامل نابرابری های اقتصادی و بی کاری و کمبود فرصت شغلی به طور معنی داری بیشتر از دیدگاه معتادین اهمیت داشت و درصد بیشتری از آن ها نقش دو عامل فوق را در اعتیاد شدید می دانستند، اما درصد بیشتری از معتادین، عواملی مانند اصرار دوستان و همسالان، تسکین درد و بیماری جسمی، احساس لذت در مصرف و نگرش مثبت فرد به مواد مخدر را زیاد می دانستند و این اختلاف دیدگاه بین دو گروه معنی دار بود (05/0 > P).
    نتیجه گیری
    برای پیشگیری از اعتیاد و کاهش گرایش به مصرف مواد مخدر، اقداماتی اساسی در کاهش نگرانی ها و اضطراب های اجتماعی، امنیت و رفاه اجتماعی، فرهنگ سازی سلامت به خصوص در حیطه روان و بهبود فضای اشتغال و اقتصاد جامعه ضروری است.
    کلیدواژگان: سوء مصرف مواد مخدر، معتاد، خانواده، مرکز ترک اعتیاد
  • فاطمه بسطامی، ایرج ضاربان، علی بیرانوند، سجاد واحدی صفحات 1027-1039
    مقدمه
    با توجه به اهمیت جوانان در گسترش و خطر ابتلا به ایدز و از آن جا که تنها یکی از ابزارهای مهم کنترل بیماری آموزش می باشد، این مطالعه به منظور ارزیابی تاثیر پمفلت آموزشی بر آگاهی و نگرش دانشجویان رشته های غیر پزشکی دانشگاه زابل در مورد بیماری ایدز طراحی گردید.
    روش ها
    این مطالعه نیمه تجربی از نوع قبل و بعد با روش نمونه گیری تصادفی ساده بر روی 80 نفر از دانشجویان غیر پزشکی دانشگاه زابل انجام شد. پرسش نامه خودساخته بر اساس اهداف تهیه و روایی محتوایی توسط تعدادی از اعضای هیات علمی صاحب نظر تایید گردید. پرسش نامه در دو مرحله قبل و 40 روز بعد از مداخله تکمیل شد. داده ها توسط نرم افزار SPSS نسخه 18 با استفاده از آزمون های آماری Independent t و Paired t و ANOVA تجزیه و تحلیل شدند.
    یافته ها
    میانگین نمره آگاهی بعد از آموزش از 76/7 به 15 از 16 نمره و نمره نگرش از 45/6 به 06/10 از 11 نمره افزایش یافت. با استفاده از آزمون آماری Paired t، 005/0 > P می باشد.
    نتیجه گیری
    از آن جایی که تاثیر پمفلت آموزشی بر ارتقای آگاهی و نگرش دانشجویان تایید گردید، با توجه به پایین بودن نمرات آگاهی در دانشجویان غیر علوم پزشکی توصیه می شود، برنامه آموزشی مستمر در مورد راه های انتقال و پیشگیری از بیماری ایدز به کلیه دانشجویان در سایر دانشگاه های غیر علوم پزشکی ارایه گردد.
    کلیدواژگان: آموزش بهداشت، ایدز، دانشجو
  • مرضیه لطیفی، محمدحسین تقدیسی، محمد اسحق افکاری، کمال اعظم صفحات 1040-1049
    مقدمه
    نیاز به عزت نفس یکی از نیازهای روانی و طبیعی انسان است. آموزش مهارت های زندگی به زنان کمک می کند تا خود را بهتر بشناسند و بتوانند با رفتارهای خشونت آمیز علیه خود به درستی کنار آیند. هدف پژوهش حاضر، بررسی تاثیر آموزش مهارت های زندگی بر عزت نفس زنان تحت پوشش کمیته امداد امام خمینی شهر گرگان در پیشگیری از خشونت خانگی در سال 1390 بود.
    روش ها
    مطالعه حاضر یک تحقیق نیمه تجربی با طرح پیش آزمون و پس آزمون بود که با حضور 91 نفر از زنان تحت پوشش کمیته امداد امام خمینی شهر گرگان در سال 1390 انجام شد. نمونه های پژوهش به صورت نمونه گیری تصادفی آسان انتخاب شدند. ابزار جمع آوری اطلاعات، پرسش نامه استاندارد عزت نفس Rosenberg و پرسش نامه دموگرافیک بود. مداخله آموزشی در 3 جلسه 120 دقیقه ای با روش بحث گروهی و توزیع جزوه آموزشی برگزار شد. 45 روز بعد از مداخله آموزشی، پس آزمون برگزار گردید و داده ها با استفاده از نرم افزار کامپیوتری SPSS نسخه 16 و روش های آمار توصیفی و استنباطی مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.
    یافته ها
    میانگین نمره عزت نفس زنان قبل آموزش از 29/5 به 664/6 بعد از مداخله آموزشی تغییر نمود، بدین معنی که آموزش اثر معنی داری بر ارتقای عزت نفس واحدهای مورد پژوهش داشت. تحلیل نتایج با استفاده از آزمون Independent t روی تفاضل میانگین نمره های پیش آزمون و پس آزمون نشان داد که آموزش مهارت های زندگی تاثیر معنی داری بر افزایش نمره عزت نفس دارد (001/ > P). با کمک آزمون رگرسیون خطی (Linear regression) ارتباط بین آموزش مهارت های زندگی و عزت نفس پس از مداخله آموزشی معنی دار بود و رابطه معنی دار و مستقیمی بین آن ها دیده شد. ارتباط بین میزان خشونت نیز قبل از مداخله آموزشی نسبت به بعد از مداخله معنی دار بود.
    نتیجه گیری
    با آموزش مهارت های زندگی می توان به ارتقای سطح سلامت روانی و افزایش عزت نفس در زنان رسید. آموزش مهارت های زندگی سبب کسب تجربه، حل مساله و ارتباط موثر در زنان می گردد که مانع از بروز رفتارهای منفی از جانب زن در منزل می شود و این خود افزایش اعتماد به نفس و کاهش خشونت را به همراه دارد.
    کلیدواژگان: عزت نفس، مهارت زندگی، خشونت زنان
  • فرحزاد عباسیان، آرش نجیمی، غلامرضا قاسمی، حمید افشار، سید داود مفتاق صفحات 1050-1057
    مقدمه
    مطالعات مختلف نشان می دهد که با گسترش فشار روانی بر جامعه، تعداد مبتلایان به اختلالات روانی به ویژه افسردگی افزایش می یابد و این امر سبب می شود، اختلال افسردگی بخش چشمگیری از شکایات مددجویان را تشکیل دهد. مطالعه حاضر با هدف، بررسی اثربخشی آموزش مدیریت استرس بر اساس راهبردهای شناختی- رفتاری بر میزان استرس و افسردگی زنان مبتلا به اختلال افسردگی در شهر اصفهان انجام شد.
    روش ها
    در مطالعه حاضر 40 بیمار مبتلا به اختلال افسردگی از مراکز و کلینیک های مشاوره و روان پزشکی شهر اصفهان از طریق نمونه گیری چند مرحله ایی انتخاب و به صورت تصادفی در دو گروه مداخله و شاهد (20 نفر در هر گروه) تقسیم شدند. آموزش مدیریت استرس در گروه مداخله به مدت 8 جلسه 90 دقیقه ای به شیوه شناختی- رفتاری انجام پذیرفت. ابزار جمع آوری اطلاعات شامل پرسش نامه فشار روانی Cooper و پرسش نامه افسردگی Hamilton بود که قبل و یک ماه پس از مداخله در هر دو گروه تکمیل شد. داده های حاصل با استفاده از آزمون ANCOVA تجزیه و تحلیل گردید و برای همه آزمون ها سطح معنی داری 05/0 در نظر گرفته شد.
    یافته ها
    پس از مداخله آموزشی کاهش معنی داری در میانگین نمرات استرس و افسردگی افراد در گروه مداخله نشان داده شد (001/0 > P). تفاوت بین میانگین های تعدیل شده دو گروه در پس آزمون، در مورد فشار روانی (45/12 = F، 001/0 > P) و افسردگی (36/5 = F، 02/0 = P) نیز معنی دار بود.
    نتیجه گیری
    آموزش مدیریت استرس بر اساس راهبردهای شناختی- رفتاری به بیماران مبتلا به اختلال افسردگی، با افزایش توانایی بیماران در برخورد با رویدادهای استرس زای زندگی ضمن کاهش فشار روانی سبب بهبود علایم افسردگی گردید.
    کلیدواژگان: مدیریت استرس، استرس، افسردگی، روش های شناختی، رفتاری
  • محمدحسن احرام پوش، حمیدرضا پورزمانی، مریم پزشکی نجف آبادی صفحات 1058-1067
    مقدمه
    بنزن یک ترکیب فرار و تک حلقه ای آروماتیک است و در محصولات نفتی وجود دارد که مهم ترین نگرانی در مورد آن خاصیت سرطان زایی بنزن می باشد. هدف از این مطالعه، بررسی قابلیت حذف بنزن با استفاده از نانولوله های کربنی چند دیواره و نوع اصلاح شده آن با هیپوکلریت کلسیم و هیپوکلریت سدیم از محلول های آبی بود.
    روش ها
    در مطالعه حاضر غلظت بنزن 100 میلی گرم بر لیتر، غلظت نانولوله های کربنی 5/0 گرم بر لیتر و زمان تماس 1 ساعت و 2 ساعت و pH خنثی برای انجام آزمایش در نظر گرفته شد. نمونه های مورد نیاز به صورت شبیه سازی شده در آزمایشگاه ساخته شد و توسط دستگاه گاز کروماتوگرافی جرمی آنالیز گردید.
    یافته ها
    ظرفیت جذب (qe) و راندمان حذف (R) برای بنزن توسط نانولوله های کربنی چند دیواره اصلاح شده با هیپوکلریت کلسیم (mg/g 6/188 = qe و 3/94 درصد = R) بیشتر از نانولوله های کربنی چند دیواره اصلاح شده با هیپوکلریت سدیم (mg/g 7/187 = qe و 9/93 درصد = R) و نانولوله های کربنی چند دیواره اصلاح نشده (mg/g 6/182 = qe و 3/91 درصد = R) می باشد.
    نتیجه گیری
    نانولوله های کربنی اصلاح شده با هیپوکلریت کلسیم می تواند به طور موثری بنزن را از آب جذب نماید و دارای پتانسیل خوبی برای تصفیه آب و فاضلاب های آلوده به مواد نفتی است.
    کلیدواژگان: نانولوله های کربنی اصلاح شده، بنزن، محلول های آبی، هیپوکلریت کلسیم
  • آذر طل، فرشته مجلسی، عباس رحیمی فروشانی، بهرام محبی، داود شجاعی زاده، علیرضا صالحی نو صفحات 1068-1077
    مقدمه
    دیابت نوع 2 به عنوان شایع ترین بیماری متابولیک با عوارض فراوان است و تبعیت از درمان در بهبود پیامدهای سلامتی این بیماران نقش به سزایی دارد. این پژوهش، با هدف بررسی سازگاری شناختی در تبعیت از درمان در بیماران دیابتی نوع 2 و تعیین عوامل موثر بر این سازگاری طراحی و انجام شد.
    روش ها
    این پژوهش یک مطالعه توصیفی- تحلیلی بود که در سال 1391 انجام شد. جامعه پژوهشی در این مطالعه، بیماران دیابتی نوع 2 مراجعه کننده به بیمارستان های تابعه دانشگاه علوم پزشکی تهران، حجم نمونه 480 نفر و نمونه گیری به روش تصادفی ساده با نمونه های در دسترس انجام شد. سازگاری شناختی در تبعیت از درمان بیماران دیابتی نوع 2 با استفاده از پرسش نامه دو قسمتی شامل اطلاعات دموگرافیک و مرتبط با بیماری و سازگاری شناختی بر اساس مقیاس پنج درجه ای لیکرت اندازه گیری شد. داده های جمع آوری شده با استفاده از نرم افزار SPSS نسخه 5/11 با استفاده از آزمون های 2χ و مدل رگرسیون لجستیک مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. سطح معنی داری در این مطالعه 05/0 بود.
    یافته ها
    جنسیت (001/0 = P)، وضعیت تاهل (001/0 > P)، سال های ابتلا به بیماری دیابت (001/0 > P)، وضعیت شغلی (001/0 > P)، سطح تحصیلات (001/0 > P)، سابقه خانوادگی مثبت دیابت (001/0 = P)، گروه های سنی (001/0 > P)، وضعیت درآمد (001/0 > P)، بیماری های زمینه ای همراه (02/0 = P) و HbA1C (001/0 > P) با سازگاری شناختی در تبعیت از درمان دیابت ارتباط آماری معنی داری داشتند. در مدل رگرسیون لجستیک هم عوامل سن، وضعیت تاهل، درآمد، سابقه ابتلا به دیابت، وجود بیماری های زمینه ای همراه و سال های سپری شده با دیابت و HbA1C شانس سازگاری بالا و معنی داری داشت.
    نتیجه گیری
    با عنایت به تاثیر عوامل دموگرافیک و بالینی در میزان سازگاری شناختی در تبعیت از دیابت، ضرورت انجام مداخلات ارتقای سلامت مبتنی بر تئوری های سازگاری اجتناب ناپذیر بود.
    کلیدواژگان: دیابت نوع 2، تئوری سازگاری شناختی، تبعیت از درمان
  • رجب رشیدی، سید غلامرضا موسوی، علی خوانین صفحات 1078-1087
    مقدمه
    بنزن یکی از پرکاربردترین ترکیبات آلی فرار است که اثر مخربی بر سلامتی انسان دارد. حذف و یا کنترل بنزن از هوا، یکی از موضوعات مورد بحث در مهندسی محیط زیست است. هدف از این مطالعه، اثربخشی اشعه UV-C (Ultra violet-C) در هوای مرطوب بر چگونگی حذف بنزن از جریان هوا در فرایند uv/o3 بود.
    روش ها
    مطالعه حاضر از نوع تجربی و در مقیاس آزمایشگاهی انجام شده است. سیستم آزمایش شامل پمپ هوا، پمپ تزریق سرنگی، محفظه اختلاط، روتامتر، ژنراتور تولید ازن، هیتر، ایمپینجر و رآکتور استیل به طول cm 45 و حجم مفید 35/1 لیتر که در داخل آن یک لامپ 15 وات UV-C با طول موج 254 نانومتر قرار داده شده بود. غلظت های مشخص بنزن به صورت مداوم در زمان ماندهای متفاوت و رطوبت های مختلف در معرض فرایند uv/o3 قرار گرفت. میزان غلظت بنزن قبل و بعد از در معرض قرارگیری با متغیرهای ذکر شده سنجش گردید. داده ها با استفاده از آمار توصیفی و استنباطی و به کارگیری آزمون Three- way ANOVA (Three- way analysis of variance) مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.
    یافته ها
    نتایج نشان داد که با افزایش رطوبت نسبی تا 60 درصد اثربخشی UV-C (Ultra violet-C) در حذف بنزن سیر صعودی دارد و در رطوبت هوای بیش از 60 درصد، از تاثیر آن کاسته شده است. همچنین یافته ها حاکی از آن بود که با افزایش زمان واکنش در حضور اشعه UV-C و رطوبت بیشترین مقدار حذف بنزن (2/13 درصد) در جریان هوا اتفاق می افتد.
    نتیجه گیری
    با توجه به ارتقای راندمان حذف بنزن در هنگام استفاده توام از اشعه UV و رطوبت و نتایج آزمون Tukey در خصوص تاثیر افزایش زمان واکنش در موقع کاربرد همزمان اشعه UV و رطوبت نسبی می توان نتیجه گیری کرد که استفاده از اشعه UV-C در هوای حاوی رطوبت 60-50 درصد، اثر هم افزایی مثبت در حذف بنزن دارد (001/0 < P).
    کلیدواژگان: بنزن، رطوبت نسبی، اشعه ماوراء بنفش
  • آذر طل، فرشته مجلسی، عباس رحیمی فروشانی، داود شجاعی زاده، بهرام محبی صفحات 1088-1097
    مقدمه
    ابعاد روانی و رفتاری از موارد مهم زندگی با دیابت محسوب می شود. این مطالعه به منظور بررسی موانع حمایتی و سازگاری در زندگی با دیابت و عوامل موثر بر آن ها در بیماران دیابتی نوع 2 مراجعه کننده به بیمارستان های تابعه دانشگاه علوم پزشکی تهران طراحی و اجرا شد.
    روش ها
    این مطالعه از نوع مقطعی (توصیفی- تحلیلی) بود که در سال 1391 بر روی 600 بیمار به طور تصادفی ساده انجام شد. ابزار مطالعه شامل دو بخش اطلاعات دموگرافیک و مرتبط با سلامت و بیماری و شاخص کنترل دیابت (HbA1C) با 10 سوال و ابزار زندگی با دیابت در دو مانع حمایتی (8 سوال) و سازگاری (8 سوال) بود که توسط مقیاس از کاملا موافقم (5) تا کاملا مخالفم (1) اندازه گیری گردید. روایی و پایایی ابزار اندازه گرفته شد. روش جمع آوری اطلاعات، تکمیل پرسش نامه با استفاده از مصاحبه بود. برای تجزیه و تحلیل داده ها از نرم افزار آماری SPSS نسخه 5/11و آزمون های آماری توصیفی (میانگین و انحراف معیار) و استنباطی (2χ و مدل رگرسیون لجستیک) استفاده شد. سطح معنی داری در این مطالعه کمتر از 05/0 در نظر گرفته شد.
    یافته ها
    میانگین و انحراف معیار موانع حمایتی مرتبط با دیابت و سازگاری به ترتیب 80/3 ± 71/22 و 68/5 ± 87/24 بود که متغیرهای جنس (01/0 = P)، سال های ابتلا به بیماری دیابت (001/0 > P)، سطح تحصیلات (001/0 > P)، نوع درمان (001/0 > P)، وضعیت شغلی (001/0 > P)، گروه های سنی (001/0 > P)، وضعیت درآمد (001/0 > P)، سابقه خانوادگی مثبت دیابت (001/0 > P) و HbA1C (001/0 > P) با موانع حمایتی مرتبط با دیابت ارتباط آماری معنی داری داشت. از طرف دیگر، نتایج نشان داد که متغیرهای سال های ابتلا به بیماری دیابت (001/0 > P)، سطح تحصیلات (001/0 > P)، نوع درمان (001/0 > P)، وضعیت شغلی (001/0 > P)، گروه های سنی (001/0 > P)، وضعیت درآمد (001/0 > P)، سابقه خانوادگی مثبت دیابت (001/0 > P) و HbA1C (001/0 > P) با موانع سازگاری با دیابت ارتباط آماری معنی داری داشت.
    نتیجه گیری
    نتایج مطالعه حاکی از این است که عوامل متعددی در ابعاد سازگاری و حمایتی با بیماران ارتباط دارد، متغیرهای مرتبط با کلاس اجتماعی و سابقه ابتلا با شانس شدید بودن مانع حمایتی و سابقه ابتلا، درآمد و HbA1C سال های ابتلا به دیابت با شانس شدید بودن مانع سازگاری ارتباط دارد که این امر می تواند در طراحی و برنامه ریزی مداخلات ارتقای سلامت کمک کننده باشد.
    کلیدواژگان: موانع حمایتی، موانع سازگاری، زندگی با دیابت، دیابت نوع 2، HbA1C
  • وحید سروی مغانلو، مصطفی چرم، حسین معتمدی، حمیدرضا پورزمانی، مرجان فلاح صفحات 1098-1106
    مقدمه
    استخراج بلند مدت و تولید مشتقات نفتی متنوع باعث گسترش آلودگی در خاک های اطراف مکان های استخراج و پالایش نفت می شود. بزرگ ترین نگرانی در این مورد، خطرات زیست محیطی این آلاینده ها می باشد. هدف مطالعه حاضر، شناسایی و جداسازی باکتری های بومی تجزیه کننده آلاینده های هیدروکربنی نفت در خاک های آلوده منطقه اهواز بود.
    روش ها
    بدین منظور از خاک های آلوده اطراف چاه های نفت مارون اهواز یک نمونه مرکب خاک تهیه شد و یک نمونه خاک غیر آلوده نیز از مناطق فوق تهیه و به شکل مصنوعی با نفت خام در سطح 5 درصد آلوده گردید. شمارش باکتری های تجزیه کننده نفت به روش بیش ترین تعداد احتمالی (Most probable number یا MPN) صورت گرفت و در مرحله بعد غنی سازی و خالص سازی باکتری های رشد کرده بر روی محیط آگار مغذی انجام شد. از تست های افتراقی و رنگ آمیزی گرم برای شناسایی خانواده و یا جنس گونه های جداسازی شده استفاده گردید.
    یافته ها
    تعداد باکتری های تجزیه کننده در خاک آلوده طبیعی 105 × 8/6 و در خاک آلوده به روش مصنوعی برابر با 107 × 5/3 شمارش گردید.
    نتیجه گیری
    نتایج جداسازی نشان داد که در خاک آلوده طبیعی باکتری های تجزیه گر شامل جنس های استافیلوکوکوس، اسینتوباکتر و فلاووباکتریوم هستند و در خاک با سطح آلودگی 5 درصد باکتری های تجزیه گر متعلق به جنس های اسینتوباکتر، سودوموناس و مورکسلا می باشند.
    کلیدواژگان: MPN، باکتری تجزیه گر نفت، آلودگی نفتی، تجزیه بیولوژیکی
|
  • Zahra Maghsoudi, Leila Azadbakht Pages 903-921
    Background
    The growing number of people with diabetes mellitus and its complications shows the need to focus on ways to control diabetes mellitus through improving lifestyle، dietary patterns and physical activity. This systematic review assesses the effects of healthy dietary patterns on managing hyperglycemia، insulin resistance and diabetes mellitus type 2.
    Methods
    The main keywords used in this study were: Healthy dietary pattern، prudent، Mediterranean، DASH (Dietary Approach to Stop Hypertension)، diabetes mellitus، insulin resistance and metabolic syndrome. The search was performed in ISI، Cochrane Central Register of Controlled Trials Databases، PubMed، Iran Medex and MagIran. Journals، E-books، seminars، symposiums and articles (prospective cohort studies، randomized clinical trials and cross sectional studies) which were published during 1992 to 2011 were reviewed. The materials were selected based on the title، abstract and full text.
    Findings
    Dietary patterns rich in whole grains، nuts، seeds، vegetables، fruits and in general high-fiber foods and white meat sources، containing less red and processed meat and less refined grains had a protective role in controlling hyperglycemia. Healthy، Mediterranean، prudent or DASH dietary patterns were associated with lower risk of type 2 diabetes mellitus.
    Conclusion
    Following healthy dietary patterns rich in fiber and unprocessed foods lowers the probability of insulin resistance، hyperglycemia and risk of type 2diabetes.
    Keywords: Dietary Pattern, Diabetes Mellitus Type 2, Insulin Resistance, Impaired Glucose Tolerance, Hyperglycemia
  • Gholamreza Sharifirad, Hossein Shahnazi, Aziz Kamran, Mohammad Hadi Abbasi Pages 922-928
    Plagiarism is a serious debate in scientific community and in recent years has been in the center of interest in academic and scientific communities. Plagiarism is considered as an unethical and improper act، because it constitutes theft from an intellectual work. Self-plagiarism is considered as a sort of plagiarism and is defined as an improper release of information as a new idea، or using main or a part of self article which previously has been published. There are still doubts in definition of self-plagiarism as theft، fraud and abuse or plagiarism and whether or not such penalties are required، it has been introduced as plagiarism in several studies but in some cases، this view was rejected. Multiple and different definitions are presented for plagiarism، such as republishing articles in other journals or publishing with changes and introducing it as a new article. Sometimes it has been introduced as using phrases، sentences and a part of a previously published article without reference. However، it is clear that self plagiarism is not acceptable to the scientific community، and the authors of this paper believed that using ones own previous works، without proper citation is an instance of plagiarism. Therefore، it is necessary that researchers do not summarize this subject merely as the improper use of words and sentences، and in addition to proper referencing of their works، avoid publishing previous articles as new ideas and dividing data into several articles. This study aimed to present and summarize the views of the authors and editors in published papers in national and international journals for students and scholars، especially for young scholars.
    Keywords: Plagiarism, Self, plagiarism, Misconduct, Review Article
  • Fatemeh Rajati, Firoozeh Mostafavi, Masoumeh Sadeghi, Gholamreza Sharifirad, Awat Feiz, Siamak Moheb, Sabieh Jamshidi Rad Pages 929-941
    Background
    Physical symptoms are often associated with poor quality of life (QOL) in patients with heart failure (HF). Progressive impairment in the ability ofperforming routine physical activities of daily lifeand decrease inexercise tolerance is thought to lead to the worsening of physical symptoms. Exercise and physical activity can improve functional capacity، and improve the symptoms associated with HF. For these reasons، exercis is recommended as an adjunct to the medication therapy in patients with HF. Additionally، studies that have applied the efficacy-based interventions to improve exercise participation have beendiscussed. The aimof this review wasto summarize the literature on role of self-efficacy as a leading construct of social cognitive theory (SCT) in physical activity of patients with heart failure.
    Methods
    We searched five relevant electronic databases using the terms based on the diagnosis of self-efficacy، chronic heart failure، heart failure،congestive heart failure،rehabilitation، physical activity andexerciseduringAugust1992 to 2012. We also used the gray literature and review to ensure that all the relevant papers were included in the review. Out of 34 collected papers،less than half (n = 12) were found relevant tothis review.
    Findings
    Thisstudyhas identified self-efficacyas the most prominent factoraffecting on exercise and regular physical activityin heart failure patients. Beyond the role of self-efficacy as a predictor، exercise adherence in CHF patients is of high importance. It has also identified dominant strategies through which patients with CHF improve their self-efficacy exercise and following adherence such as performance accomplishments، vicarious experience، verbal persuasion and emotional arousal.
    Conclusion
    A number of studies have recognized that exercise self-efficacy wasstrongly associated with the amount of physical activity undertaken in heart failure patients. Evidence from some trials supportedthe view that incorporating the theory of self-efficacy into the design of an exercise intervention is beneficial. Moreover، exercise interventions aimed toimprovethe self-perception of exercise self-efficacy which can have positive effects on confidence and the ability to initiate and recover heart failure symptoms. Finally، it is important to test these self-efficacy interventions more widely، especially to leadpatients to the behavioral modifications.
    Keywords: Narrative Review, Self, Efficacy, Physical Activity, Heart Failure
  • Jahanshah Mohammadzadeh, Afra Khosravi, Ghodratollah Baloochi Pages 942-950
    Background
    There is no doubt that education has an important role in developing and promoting student''s creative ability. Creativity is an equivalent for divergent production based on Guilford''s theory. He was the first one to propose the concept of creativity in psychology. He believed divergent production is the main characteristic of creativity. Divergent production is one of the basic concepts of operation in Guilford''s cognitive abilities structure and was used in evaluating the educational training by Meeker. Meeker provided subscales for assessing divergent production abilities. She also designed educational packages to strengthen and improve those abilities. These packages are used in institution of Meeker''s cognitive abilities structure located in Los Angeles، USA. The purpose of this study was to investigate the effect of creativity training based on Meeker''s method on the divergent production rate of junior high school students of Ilam، Iran.
    Methods
    Statistical population consisted of boys and girls in first and second grade of junior high school of Ilam، Iran in 2010-2011. Subjects were selected from 402 first and second grade junior high school students from two gifted and governmental schools. Semi-experimental study، pre-test and posttest with control group were conducted. From each school four classes were randomly selected and assigned to control and experimental group. Experimental group received 36 hours training and posttest was performed for both groups to compare the differences. The data gathering tool was Meeker''s divergent production subscales.
    Findings
    There was a significant difference between experimental and control groups regarding divergent production subscales، semantic units and symbolic relationships. The results also indicated that there was no significant difference between gifted and ordinary students regarding creativity.
    Conclusion
    The results of this study emphasized the importance of improving creativity among students based on Meeker''s educational packages.
    Keywords: Creativity, Meeker's Method, Students, Ilam
  • Jahansha Mohammadzadeh, Afra Khosravi Pages 951-958
    Background
    All humans are searching ways to promote mental health. Mental health is vital for having a healthy life. Some believe that mental health means lack of mental disorders. Positive psychology emphasizes on issues such as hope، wisdom، creativity، spirituality، thinking about future and having purpose in life instead of psychopathology aspects. The purpose of this study was to investigate the relationship between having purpose in life and mental health among university students.
    Methods
    Based on classified sampling from the target population of Ilam University، Iran، 520 students (boys and girls) were randomly selected. Instruments used in this study were Coping Strategies Questionnaire، purpose in life test (PIL) and Goldberg’s General Health Questionnaire. The reliability of these instruments was acceptable in different studies. Pearson correlation coefficient، one way analysis of variance، Turkey test and t-test were used for data analysis.
    Findings
    There was a negative significant relationship between emotion oriented coping style and mental health. Moreover، there was a positive significant relationship between task oriented coping style and purpose of life with mental health. The analysis of variance showed that there were significant difference among purpose of life in different courses، mental health in different courses، emotion and task oriented coping styles in different courses. There was no significant difference between boys and girls regarding purpose of life. But there was a significant difference between them using task oriented coping style. Boys make use of task oriented coping style.
    Conclusion
    The study showed that there was a significant relationship between purpose of life and mental health. Thus having purpose in life has an important role in preventing mental disorders. Task oriented coping strategy has an important role in maintaining mental health، therefore these strategies can be taught to create a healthy lifestyle and promoted satisfaction.
    Keywords: Purpose in Life, Mental Health, University Students, Coping Strategies
  • Parisa Hajhashemi, Parvaneh Sanei, Hossein Khosravi Broujeni, Nizal Sarrafzadegan, Noushin Mohammadifard, Firoozeh Sajadi, Sedigheh Asgari, Maryam Maghroun, Hasan Alikhasi, Ahmad Esmaellzadeh Pages 959-971
    Background
    The detrimental effects of partially hydrogenated vegetable oils (PHVOs) on apolipoproteins have been reported from several parts of the world; however، few data are available in this regard from the understudied region of the Middle East. The present study aimed to evaluate the association between type of vegetable oils، serum lipids and apolipoprotein levels among Iranians.
    Methods
    In this cross-sectional study، data of 1772 people (795 men and 977 women) aged 19 to 81 years were used. Participants were selected through multistage cluster random sampling method from three counties of Isfahan، Najafabad and Arak، Iran in Isfahan Healthy Heart Program (IHHP). To assess participants'' usual dietary intakes، a validated food frequency questionnaire was used. Consumption of hydrogenated vegetable oil (commonly consumed for cooking in Iran) and margarine was considered as the category of PHVOs. Consumption of soy، sunflower، corn، olive and canola oils was considered as non-HVOs category. After an overnight fasting، serum colestrol (total، LDL، and HDL) and triglyceride as well as apolipoproteins A and B were measured using standard methods.
    Findings
    Participants with the highest intake of non-HVOs and PHVOs were younger and had lower weight than those with the lowest intake. High consumption of non-HVOs and PHVOs was associated with lower intake of energy، carbohydrate، dietary fiber، and higher intake of fruits، vegetables، meat، milk and grains. No overall significant differences were found in serum lipids and apolipoprotein levels across quartiles of non-HVOs as well as PHVOs after controlling for potential confounding.
    Conclusion
    There was no significant association between hydrogenated or non-hydrogenated vegetable oil and serum lipid and apolipoprotein levels. Further studies are needed to explore this association.
    Keywords: Vegetable Oils, Cardiovascular Risk Factors, Lipids, Apolipoproteins, Diet
  • Ehsanollah Habibi, Azam Haghi, Peymaneh Habibi, Akbar Hassanzadeh Pages 972-980
    Background
    Up to today، the most complete risk assessment tool for repetitive movements of upper limbs has been the Occupational Repetitive Actions (OCRA) method. The index of the analysis is relatively accurate. Several risk factors such as repeated motion، force، body condition، additional effective factors and return period can be useful for future preventive measures. The present study evaluated the risk factors for upper limb repetitive movements with OCRA index and was conducted in Isfahan’s handicraft jobs، Iran.
    Methods
    In this cross-sectional study، a compilation of four methods of data collection including observation، interviews، Nordic questionnaire and repetitive job activity index (OCRA) was used. The crafts in Isfahan included relief etching، etching mesh، simple etching، calico work، enamels، tile work، gilding، inlay، coppersmith، and miniature. The study included 94 men who were randomly selected. Nordic questionnaire for risk identification and OCRA index for risk assessment and management of repetitive movements were used. In total، for right and left hand 94 tasks were investigated.
    Findings
    Significant differences between the OCRA index averages in 10 jobs were observed (P < 0. 001). This indicated that the significant correlation between the level and type of job was the ORCA index. In these jobs the risk level in the right hand was significantly higher compared to the left hand (P < 0. 001)، which indicated the inequality of OCRA index in left and right hand (P < 0. 001).
    Conclusion
    The incidence of skeletal-muscle disorder symptoms in workers of craft jobs was high. Furthermore، the corrective action level that was obtained based on OCRA method indicates harmful conditions and working environment in these professions. The highest scores of OCRA index were related to inlay simple etching task (P < 0. 001) and inlay، etching bold، coppersmith، etching mesh، enamel، tile، miniature، illumination، working pens were in lower risk levels respectively.
    Keywords: Occupational Repetitive Actions, Musculoskeletal Disorders, Crafts
  • Mohtasham Ghafari, Leila Ebadi, Ali Ramazankhani, Hamid Souri Pages 981-990
    Background
    Today، lifestyle changes have lead to increasing fast food consumption. Preparing healthy food and addressing nutritional deficiencies during school age help children and adolescents to spend academic time successfully. In addition، it promotes their educational performance by affecting on intellectual activities. Thus، regarding importance of nutrition in adolescence، the present study was done for assessing fast food consumption and its related factors among students of guidance schools in Tehran، Iran.
    Methods
    This cross-sectional study was carried out using self-administered questionnaire among 768 (384 boys and 384 girls) students of grades 1، 2 and 3 in regions 2، 9 and 18 of Tehran that was selected bymulti-stagerandomsampling method. Finally، participants were selected from 10 schools. Participation of students in this study was voluntary and with informed consent.
    Findings
    Resultsshowed that 98. 7% of all students consume fast food، that 36. 8% and 14. 7% of them eat fast food 2-3 times a week and every day، respectively. There was a significant difference between boys and girls in terms of fast food consumption.
    Conclusion
    This study revealed a high intake of fast foods in school children ofTehran. Therefore، educational interventions to reduce the consumption of fast foods in the adolescent population are absolutely necessary and recommended.
    Keywords: Feeding Behaviour, Fast Foods, Students
  • Seyedeh Shahrbanoo Daniali, Leila Azadbakht, Firoozeh Mostafavi Darani Pages 991-1001
    Background
    Today sedentary life style in Iranian society is known as a serious problem. Increasing physical activity in women’s health promotion and prevention of cardiovascular disease are essential. The purpose of this study was to explore the relationship between psychological factors (body satisfaction and self-efficacy) and physical activity in female employees.
    Methods
    An analytical cross-sectional study was conducted among 408 female employees of University of Isfahan and Isfahan University of Medical Sciences (Iran) who were selected by stratified random sampling method in 2012. Data collection tool was a multidimensional questionnaire which comprised of 4 sections as following: Demographics، body satisfaction tool، self-efficacy and physical activity.
    Findings
    71. 6% of women participated in this study had a sedentary life، and only 28. 4% had an active lifestyle. The mean body satisfaction score in the studied women was 63. 2 ± 16. 2 (from 100). Maximum score of body satisfaction belonged to height. On average، there was no significant relationship between physical activity and BMI (body mass index)، but the relationship between physical activity and body satisfaction and self-efficacy was significant (P = 0. 01). The highest correlation was observed between body satisfaction and participation in aerobic classes (P < 0. 001). A significant relationship was found between marital status and physical activity.
    Conclusion
    It seems that despite the awareness of our society about physical activity، women have a sedentary lifestyle. Focus on psychological factors and providing more facilities for physical activity can improve health promoting behaviors of female employees in family and community.
    Keywords: Body Satisfaction, Self, Efficacy, Physical Activity, Women
  • Zamzam Paknahad, Reihaneh Bashiri, Hajar Tavakkoli, Maryam Hajshafiei, Mohammad Reza Marasy Pages 1002-1008
    Background
    The health promoting effects of green tea including anti-obesity and anti-inflammatory effects، decreasing heart attack risk and oxidative stress status has been widely demonstrated during the past decade. The purpose of this study was to determine the possible effects of green tea on the anthropometric indices، systolic and diastolic blood pressure in overweight and obese women.
    Methods
    A before-after، randomized clinical trial was conducted during 45 days on 41 overweight and obese women. The randomly selected participants forming a treatment group consumed 3 to 5 cups of green tea (125 cc) daily for 45 days. Demographic information، anthropometric indices including height، weight، body mass index (BMI)، waist hip ratio (WHR)، percent body fat and systolic/diastolic blood pressure were recorded at the beginning and the end of the study.
    Findings
    Mean of age، BMI and body fat were 38. 1 ± 1. 7 years، 28. 8 ± 3. 5 Kg/m2 and 35. 8 ± 3. 51 percent، respectively. The mean of systolic and diastolic blood pressure were 84. 8 ± 12. 9 mmHg and 130. 1 ± 20 mmHg، respectively. There was a non-significant reduction in anthropometric indices such as weight، BMI، and body fat percent; and a significant reduction in systolic blood pressure (P = 0. 009); however، reduction in diastolic blood pressure was not statistically significant (P = 0. 05).
    Conclusion
    Daily intake of green tea was associated with a significant reduction in systolic blood pressure; however، reduction in anthropometric indices and diastolic blood pressure was not significant.
    Keywords: Green Tea, Anthropometric Indices, Blood Pressure, Overweight, Percent Body Fat
  • Mostafa Nasirzadeh, Gholamreza Sharifirad, Ahmad Ali Eslami, Akbar Hassanzadeh Pages 1009-1016
    Background
    Substance abuse is as a health-related behavioral problem، which more or less all countries have to deal with it. This behavior has broad effects on the individual and societal level، thereforeidentifying factors associated with this behavior is necessary. This study compared rates of depression، anxiety and stress between drug abusers and non-abusers.
    Methods
    This was a descriptive-analytic research withcomparative design. The population included the youths of ages 18 to 29 years (with and without drug abuse behavior). The sample size in drug abuser group and non-abusers were 183 and 207subjects، respectively andwere selected by random sampling method. The data collection instrument was aquestionnaire of personal information containing 6 questions and the standard questionnaire wasDepression Anxiety Stress Scales-21 (DASS-21). The data were analyzed using independent t-test، chi-square، Mann-Whitney، and logistic regression analysis.
    Findings
    The average age of the drug abusers was 25. 9±2. 96 years and in the comparison group it was 24. 2±3. 36 years. The most consumed drug was methamphetamine (75. 9%). There was asignificant differencebetween the levels of educationof the two groups (P<0. 001). The score of the depression، anxiety and stress in drug abusers wasmore than the comparison group and this relationship was significant (P<0. 001). Based on the logistic regression analysis، anxiety had the highest associationwith drug abuse behavior.
    Conclusion
    According to the relationship between psychological factors and behavior of substance abuse، it is necessary to suggest social plans forprevention and mental disorderstreatment.
    Keywords: Depression, Anxiety, Stress, Youths, Behavior, Substance Abuse
  • Heshmatollah Heidari, Mohammad Sharif Malmir, Aziz Kamran, Nouraldin Beiranvand Pages 1017-1026
    Background
    Given the high prevalence of addiction in Iran and its social and health problems، addiction is considered as one of the few national health priority. This study compared the views of addicts and their families about the causes of drug abuse that referred to addiction centers in Khorramabad، Iran.
    Methods
    This cross-sectional study was conducted on addicts and their families who referred to the Khoramabad government withdrawal centers in the age range of 15 to 65 years old. The survey tool was a questionnaire consisted of two parts: demographic characteristics and causes of drug abuse in five dimensions including individual، family، social، economic and psychological factors. Collected data was analyzed with SPSS software version 16، using chi-square، Mann-Whitney and Kruskal-Wallis tests.
    Findings
    48. 3% of addicts and 63. 3% of families said that low confidence has an important role in addiction. Half of the subjects in both groups believed that successive failures in life and observational learning from addicted family members have a strong role in addiction. From the perspective of family members، the two factors of economic inequality، unemployment and lack of job opportunities، had significantly greater role in addiction in comparison with the addicts viewpoint. Greater percentage of addicts believed that the role of insistence of friends and peers، relieving pain and physical illness، pleasure and positive attitude to drugs، were more important from other items and the differences of view between the two groups was statistically significant (P < 0. 05).
    Conclusion
    To prevent and reduce the tendency toward addiction، major steps is essential in reducing anxiety and social concerns، increasing security and social welfare، culturing، especially in the areas of mental health and improving employment and the social economy.
    Keywords: Drug Abuse, Addiction, Family, Addiction Withdraw Center
  • Fatemeh Bastami, Eraj Zareban, Ali Beiranvand, Sajad Vahedi Pages 1027-1039
    Background
    Given the decisive role of youth in spreading the risk of AIDS infection، education and increasing knowledge isone of the most important waysof controlling the disease. Thus، the present study aimed to assessthe effect of aneducational pamphleton knowledge and attitude of non-medical students aboutAIDS in University of Zabol، Iran.
    Methods
    This pre-testpost-test quasi-experimental study was performedon 80 non-medical University students that were selected using the randomsamplingmethod. Data were collected through a researcher-madequestionnaire based onthe study objectives، thatcontentreliability had been approved by a number of expertfacultymembers. The questionnaire was filled out before the educational intervention and 40 days later.
    Findings
    Mean score of knowledge and attitude after the intervention increased from 7. 76 to 15 and from 6. 45 to 10. 06، respectively (P <0. 005).
    Conclusion
    Since the effect of educational pamphlet on promotion of students’knowledge and attitude was approved and given the low mean score of knowledge in non-medical students، it is recommended that education programs becontinuouslypresented to other non-medical students regarding prevention and control of AIDS.
    Keywords: AIDS, Non, Medical Student, Health Education
  • Marzieh Latifi, Mohammad Hossein Taghdisi, Mohammad Eshagh Afkari, Kamal Azam Pages 1040-1049
    Background
    The need for self-esteem is one of the natural human psychological needs. In lifeskills trainingit is aimed to help women for better understanding and properly being able to cope with violent behavioragainst them. This study examinedthe impact of life skills training on self-esteem of women for the prevention of domestic violence.
    Methods
    This was a semi-experimental study with pre-test and post-test design. Itwas performed on 91 women coveredby Imam Khomeini Relief Committee in Gorgan، Iran، in 2011. The subjectswere randomly selected. The data collection toolsincludeddemographic data and Rosenberg’s self-esteem questionnaires. Educational intervention was designedas three educational sessions lasting120 minutes each. 45 days after the intervention، the secondary test was done.
    Findings
    Before the intervention، mean scores of self-esteem was 5. 29، whichsignificantly increasedto 6. 64 after the intervention (P<0. 001). The linear regression test showed a significant relationship between life skills training and self-esteem after the educational program. There was a significant relationship between the level of violence before the intervention and after the intervention (P <0. 001).
    Conclusion
    Self-esteem can be increased with life skills training،which leads to problem solving and effective communication in women. Itcan prevent negative behaviors at home and will increase confidence and reduce violence.
    Keywords: Self, Esteem, Life Skills, Violence Against Women
  • Farahzad Abbasian, Arash Najimi, Gholamreza Ghasemi, Hamid Afshar, Sayyed Davood Meftagh Pages 1050-1057
    Background
    Clinical researches indicate the increase of stress in the society and the number of patients with psychological disorders، especially depression. This study was performed to assess the effectiveness of an educational intervention based on cognitive-behavioral methods on stress and depression among women with depressive disorder.
    Methods
    Forty patients with depressive disorder who visited psychiatry and consultation clinics of Isfahan were randomly divided into intervention and control group (n = 20 in each group). The subjects were recruited by multistage sampling method. Stress management training was conducted for the intervention group in 8 sessions (90 minutes) through cognitive-behavioral techniques. Data collection tools included stress questionnaire and Hamilton Depression Inventory which was completed before and one month after the intervention in both groups. Data were analyzed using covariance analysis.
    Findings
    In the intervention group، there was a significant difference between pre-test and post-test scores on stress levels and depression (P < 0. 001). In the intervention group، adjusted mean difference of the stress score (F = 12. 45، P < 0. 001) and depression score (F = 5. 36، P = 0. 02) were statistically significant.
    Conclusion
    Findings of this study showed that patients learned how to cope with stressful situations and act efficiently through these programs. This، in turn، will prevent depression recurrence or deterioration of the patients'' condition.
    Keywords: Stress Management, Stress, Depression, Cognitive, Behavioral Method
  • Mohammadhasan Ehrampoush, Hamidreza Pourzamani, Maryam Pezeshki Najafabadi Pages 1058-1067
    Background
    Benzene is a volatile compound in petroleum products and the major concern about this is carcinogenic effects. This study aimed to review benzene removal ability ofmulti-walled carbon nanotubesby surface modified with calcium hypochlorite and sodium hypochlorite from aqueous solution.
    Methods
    The removal of benzene from aqueous solution by multi-walled carbon nanotubes (MWCNT) and its modified surface by calcium hypochlorite [MWCNT (Ca(OCl) 2)]and sodium hypochlorite[MWCNT (NaOCl)]were evaluated. Synthetic samples were analyzed by Gas Chromatography..
    Findings
    Inthis study، nano-materials with dosageof 0. 5 g/l، contact time (1-hr and 2-hr) with benzene concentration of 100 mg/l and pH 7 werechosen. The equilibrium amount (qe) and removal efficiency (R) for benzene were 188. 6 mg/g and 94. 3%، respectively andby MWCNT (Ca(OCl) 2)werehigher than MWCNT (NaOCl) (qe=187. 7; R=93. 9%) and MWCNT (qe =182. 6; R=91. 3%).
    Conclusion
    The MWCNT (Ca(OCl) 2) can effectively adsorb benzene from water and can thus be used as efficient adsorbents to purify waters and wastewaters polluted by the petrochemicals.
    Keywords: CarbonNanotubes, Benzene, Calcium Hypochlorite, Sodium Hypochlorite
  • Azar Tol, Fereshteh Majlessi, Abass Rahimi Foroshani, Bahram Mohebbi, Davoud Shojaeezadeh, Alireza Salehi Node Pages 1068-1077
    Background
    Type II diabetes is the most prevalent disease with numerous complications. Adherence to treatment is an effective role on promoting health outcomes. This study aimed to assess the cognitive adaptation in treatment adherence and its relative factors in coping with disease among type II diabetic patients.
    Methods
    This was a cross-sectional study which was conducted in 2012. Study population composed of 480 type II diabetic patients which were selected through convenience sampling method. In this study، the questionnaire included some socio-demographic and economic data and cognitive adaptation scale was also employed. All the items were scored on a scale of 1 to 5. SPSS software was employed and chi-square test and logistic model were used.
    Findings
    Findings revealed that sex (P = 0. 001)، marital status (P < 0. 001)، disease duration (P < 0. 001)، occupation (P < 0. 001)، diabetes history (P = 0. 001)، age group (P < 0. 001)، annual income (P < 0. 001)، comorbidity (P = 0. 002) and hemoglobin A1c (P < 0. 001) had a statistically significant relationship with cognitive adaptation score. Logistic regression model showed that age، marital status، annual income، diabetes history، comorbidity، disease duration and hemoglobin A1c had a significant relationship with adaptation in type II diabetes disease.
    Conclusion
    According to the effects of socio-demographic and clinical factors in cognitive adaptation in treatment adherence in type II diabetes، educational intervention is necessary using health education and promotion focusing on cognitive adaptation theory.
    Keywords: Type II diabetes, Cognitive Adaptation Theory, Adherence to Treatment
  • Rajab Rashidi, Seyed Gholamreza Moussavi, Ali Khavanin Pages 1078-1087
    Background
    Benzene is one of the most widely used volatile organic compounds showing severely adverse effects on human health. Removing benzene from the airflow or controlling its amounts، is one of the issues put to discussion in the field of environmental engineering. The objective of this study was to examine the efficacy of the Ultraviolet-C (UV-C) radiations on removing benzene from the airflow under conditions of varying humidity and reaction time in the UV/O3 process.
    Methods
    This was an experimental study which was performed on a laboratory scale. The testing and measurement system included an air pump، an injection pump، a mixing chamber، a rotameter، an ozone generator، a heater، an impinger، and a steel reactor with 45 cm long، and with a net volume of 1. 35 L in which a 15-watt UV-C lamp with a wavelength of 254 nm was placed. Different concentrations of benzene were continuously exposed to the UV/O3 process under varying conditions of reaction time and humidity. The concentrations of benzene before and after exposure to the treatment process were measured taking aforementioned factors into account. The data were analyzed using descriptive and inferential statistics and three-way ANOVA test.
    Findings
    The results demonstrated that increasing the humidity levels up to 60% led to an increase in the efficacy of UV-C in the removal of benzene، while this efficacy decreased at humidity levels above 60%. Additionally، the findings indicated that increasing the reaction time can lead to the highest benzene removal rates in the presence of humidity (13. 2%، P < 0. 001).
    Conclusion
    Given the improvement in the efficacy of benzene removal as a result of the simultaneous use of UV and humidity، and the effects of increased reaction times in a process involving the simultaneous use of the UV rays and relative humidity، it can be concluded that the use of UV-C rays in an airflow containing humidity levels of 50% to 60% can have a positive potentiating effect on the efficacy.
    Keywords: Benzene, Relative Humidity, Ultraviolet Rays
  • Azar Tol, Fereshteh Majlessi, Abbas Rahimi Froshani, Davoud Shojaeezadeh, Bahram Mohebbi Pages 1088-1097
    Background
    Psychological and behavioral domains are important in coping with type II diabetes. This study was conducted to assess supportive and coping obstacles in living with type II diabetes among patients who visited hospitals affiliated to Tehran University of Medical Sciences (TUMS).
    Methods
    This was a cross-sectional study with 600 subjects who participated in the study. Data collection tools included two sections of demographics، health related variables and hemoglobin A1c (10 items) as well as questionnaire of supportive (8 items) and coping (8 items) obstacles which was measured by Likert scale [from completely agree (5) to completely disagree (1)]. Validity and reliability were also assessed. Interview was performed to collect the data.
    Findings
    Mean and standard deviation (SD) of supportive and coping obstacles were 22. 7 ± 3. 8 and 24. 8 ± 5. 6، respectively. Study findings revealed that sex (P = 0. 01)، disease duration (P < 0. 001)، educational level (P < 0. 001)، type of treatment (P < 0. 001)، occupation (P < 0. 001)، age groups (P < 0. 001)، income level (P < 0. 001) and familial history (P < 0. 001) had a significant correlation with supportive obstacles. On the other hand، study findings showed that disease duration (P < 0. 001)، educational level (P < 0. 001)، type of treatment (P < 0. 001)، occupation (P < 0. 001)، age groups (P < 0. 001)، income level (P < 0. 001)، familial history (P < 0. 001) and hemoglobin A1c (P < 0. 001) had a significant association with coping obstacle.
    Conclusion
    Findings revealed that several factors related with supportive and coping obstacles in diabetic patients. Disease duration and social class had a relationship with supportive obstacles. Income، disease duration and hemoglobin A1c related to coping obstacles. These can be improved by planning health promotion interventions.
    Keywords: Supportive Barrier, Coping Barrier, Adjustment, Type II Diabetes, Hemoglobin A1c
  • Vahid Sarvi Moghanlo, Mostafa Chorom, Hossein Motamedy, Hamidreza Pourzamani, Marjan Falah Pages 1098-1106
    Background
    Long-term extraction and production of various oil derivatives causes contamination of soil adjacent to production and refining area. The main important issue is the ecological hazard of these pollutants. The main aim of the study was to identify and separate native bacteria that are responsible for degradation of oil contaminated fields.
    Methods
    We prepared a compound sample of contaminated soil in the vicinity of oil wells drilled in Marun oil field of Ahwaz، Iran. Moreover، an uncontaminated sample was picked from the same area and deliberately contaminated with crude oil in a 5 wt% rate. The number of oil degrading bacteria was counted by MPN (Most probable number) method. Then، the bacteria was cultured and isolated in a rich agar medium and late discrimination test was done by gram staining and biochemical tests at the level of family or genus.
    Findings
    The number of bacteria in naturally contaminated and artificially soil was 6. 8 × 105 and 3. 5 × 107، respectively. The majority of bacteria responsible for oil degradation were Staphylococcus، Acinetobacter and Flavobacterium genus in naturally contaminated soil; however، Acinetobacter، Pseudomonas and Moraxella genus were the main bacteria in artificially-contaminated soil samples.
    Conclusion
    It is recommended to be used for bioremediation of native organisms and bio-power and robust.
    Keywords: Most Probable Number, Oil Degrading Bacteria, Oil Contamination, Degrading Biological