فهرست مطالب

جستارهای فلسفه دین - سال یکم شماره 1 (بهار و تابستان 1391)
  • سال یکم شماره 1 (بهار و تابستان 1391)
  • تاریخ انتشار: 1391/10/11
  • تعداد عناوین: 7
|
  • رضا اکبری صفحه 1

    در فلسفه زبان از نظریات معناداری سخن به میان می آید. یکی از مهم ترین نظریات در این حیطه نظریه «کاربردی» است. براساس نظریه کاربردی، معنای یک لفظ چیزی جز کاربرد آن لفظ در زبان نیست. در این نظریه، زبان خصوصی وجود ندارد و معناداری به مثابه امری اجتماعی در یک جامعه زبانی تحقق پیدا می کند. در هریک از جامعه های زبانی با توجه به زمینه های مختلف، قواعدی نانوشته وجود دارد که افراد آن جامعه ناخودآگاه از آن ها پیروی می کنند و از این طریق کلمات به صورت های گوناگون معنا می یابند. یک لفظ در زمینه های مختلف معانی گوناگونی دارد که این معانی بدون این که وجه اشتراک ذاتی همگانی داشته باشند در یک طیف قرار می گیرند. نظریه کاربردی معنا در دو حیطه بسیار اثرگذار است. نخست، در حیطه استدلال آوری درباره باورهای دینی و دوم، تکثرگرایی در باورهای دینی است. باتوجه به تمایز زمینه گفت وگوی علمی و زمینه گفت وگوی دینی سخن گفتن از اثبات خداوند اشتباه است؛ زیرا از نظر یک خداگرا خداوند یک اسم خاص دارای مصداق یگانه است و نه یک لفظ دال بر معنایی کلی که وجود مصداق برای آن نیازمند اثبات باشد. طرف داران نظریه «کثرت گرایی دینی» هم چون هیک و هیم با تمسک به نظریه کاربردی معنا، معانی متفاوت خداوند را، در ادیان و مذاهب مختلف، متعارض نمی دانند.

    کلیدواژگان: نظریه کاربردی معنا، معرفت شناسی دینی، ایمان گرایی، کثرت گرایی، ویتگنشتاین، هیک
  • قاسم پورحسن صفحه 17

    معنا داری زبان دین در نزد ویتگنشتاین، یعنی شرکت در یک حیات و داشتن صورت زندگی. بدون «صورت حیات» و شراکت در نحوه ای از این صور، زبان و گزاره های دینی برای فرد معنای خاصی ندارند و فرد نمی تواند آن ها را درک کند. ادراک و داوری یک باور دینی، تنها در پرتو صورت حیات برای فرد امکان پذیر است. آن چنان که کای نیلسون در مقاله معروفش «ایمان گرایی ویتگنشتاینی» (1967) شرح می دهد، اگر به صورت حیات به مثابه یک کل نگریسته شود، انتقاد ی به آن وارد نخواهد بود؛ زیرا صورت حیات همان است که باید باشد و معیار خاص خود را دارد. به عبارت دیگر، صورت حیات در شکل کلی معیار خاص خود را برای خرد پذیری/ خرد گریزی و فهم پذیری/ فهم گریزی دارد.
    ویتگنشتاین نظریه «جریان زندگی» را با هدف محدود کردن ایمان در چهارچوب فردی و پیوند برقرار کردن میان ایمان با نحوه زندگی و نحوه معیشت مطرح کرده است. چراکه ایمان و دین نزد او با نحوه زیستن پیوند خورده اند. مراد ویتگنشتاین از صورت حیات همان کنش ها، اعمال، تجربه ها، فرهنگ، و به عبارتی تمام زمینه هاست. یک فرد تا در صورت خاصی از زندگی (ایمان دینی) شرکت نکند یا با آن همدلی نداشته باشد، زبان و کلمات برای او معنای محصلی نخواهند داشت و فرد نمی تواند آن ها را درک و فهم کند. به هر میزانی که شرکت در یک زندگی و صورت حیات بیش تر باشد، آدمی واجد صورت نیرومند تری درباره آن حیات می شود و در نتیجه، صاحب باور عمیق تر و ژرف تری خواهد شد که همان «عمق نفوذ» است.
    در نوشتار حاضر نشان می دهیم نظریه جریان زندگی از سه ایراد اساسی رنج می برد؛ شخصی یا ذوقی بودن، فراسنجه بودن زبانی، و خرد گریز بودن.

    کلیدواژگان: ویتگنشتاین، جریان زندگی، معناداری، زبان دین، سنجه زبانی، معقولیت
  • مهدی خادمی صفحه 51

    تبیین رابطه عقل و ایمان یکی از مهم ترین دغدغه های کرکگور و ملاصدراست. مهم ترین ویژگی ایمان نزد کرکگور ماهیت ضد عقلی یا پارادوکسیکال بودن آن است. در این تفکر، فرد هرگز نمی تواند با تفکر عقلانی و توسل به شواهد تاریخی به ایمان دست یابد. حیات ایمانی نزد کرکگور، اساسا، همان حیات در درون مسیحیت است و همین ایمان مسیحی است که آن را در برابر تمام منازعات نظری حفظ می کند.
    از طرف دیگر ملاصدرا معتقد است که ایمان گرچه امری مربوط به قلب است، منحصر به معرفت کشفی نیست؛ بلکه معرفت خدا با دلیل و برهان، یعنی اعتقادی که از طریق عقل نظری حاصل شود، می تواند ایمان قلبی محسوب شود. به عبارت دیگر، تمامی کوشش وی بر این متمرکز است که میان عقل و ایمان یا عرفان و برهان آشتی برقرار کند.

    کلیدواژگان: ایمان، عقل، پارادوکس مطلق، خطر، شور
  • حسین کلباسی اشتری صفحه 79

    چهارچوب نظری فلسفه نقادی کانت ریشه در تحولات قرن هجدهم و دوره موسوم به روشن گری و منورالفکری اروپا دارد؛ رهیافت های دین پژوهی، از جمله باور به خداوند یا علت اولی، نزد او نیز متاثر از همان فضاست. پرسش از اعتبار و دامنه شمول معرفت مابعدالطبیعی و مهم تر از آن مبادی تکوین چنین معرفتی از دغدغه های معرفت شناختی کانت است که درست زمانی مطرح می شود که سخن و پرسش از «امکان مابعدالطبیعه» به میان می آید؛ یعنی تامل و چندوچون درباره مبادی نظری چنین دانشی که، تا زمان کانت، از پیشینه ای بس دراز برخوردار است. هنگامی که کانت از واژه علم و تجربه سخن می گوید، درواقع، به قلمرو عینی معرفت بشر نظر دارد؛ یعنی آن چه در حیطه حساسیت و فاهمه انعکاس می یابد و لذا، آن چه فراتر از این قلمرو تصور شود، نه به لحاظ نفس الامری، بلکه به لحاظ معرفت پدیداری، نامعتبر تلقی می شود. این جا نیز همان پرسش در باب «امکان ریاضیات محض» و «امکان طبیعیات محض» تکرار می شود. جستارهای کانت در این دو قلمرو بدین نتیجه منجر می شود که هرچند مبادی نظری علم نزد فاعل شناساست، اما فرایند فعالیت ذهن قابل اطلاق به تجربه، درواقع عینیت یافته، خواهد بود و معضل شکاف میان متعلق و متعلق ادراک برطرف خواهد شد. جهت گیری فلسفه نقادی در پرسش از مبادی و مبانی نظری دانش به قلمرو اخلاق و دین نیز کشیده می شود. باز شدن دو عرصه اخیر بر روی پژوهش استعلایی، درواقع، پاسخی را برای مسائل حل ناشده متعلقات مابعدالطبیعه، اعتقاد به هستی خداوند، بقای نفس، و وجود اختیار در آدمی فراهم می سازد. در نگاه کانت، عرصه عقل عملی در تقابل با عقل نظری نیست، بلکه مکمل و متمم آن است، زیرا استمرار و فعالیت ذهن و ورود آن در عرصه نامتناهی و امور نامشروط، که به نظر کانت تمایل طبیعی عقل است، جزء لاینفک ساحت های معرفتی بشر است. اگر علم ناظر به متعلقات تجربه و امور انضمامی است و امکان ریاضیات و طبیعیات محض محرز و حتی یقینی و معتبر است، درعوض، اخلاق و دین نیز که ساحت های انکارناپذیر انسان اند، ناظر به متعلقات عقل و به ویژه، وجود خداوند و بقای نفس اند. هنگامی که کانت در امکان فعل اخلاقی و شرایط آن تامل می کند، هم بسته بودن فعل اخلاقی با اعتقاد به بقای نفس و وجود خداوند را در می یابد و البته، هم چنان مسئله عدم عینیت این متعلقات و حیث نفس الامری آن ها مورد تاکید اوست.

    کلیدواژگان: خدا، کانت، امکان مابعدالطبیعه، اخلاق، دین، اختیار آدمی
  • حسین محمودی صفحه 99

    ایمان شورمندانه، مطلوب هر نگاه دینی است. در نگاه کرکگور این شورمندی در گرو پارادوکس است و فقط با اعتقاد و عمل به «امر محال» به دست می آید. ازهمین روست که رویکرد آفاقی زداینده هرگونه شورمندی است و صرفا، با رویکرد انفسی است که می توان ایمانی شورمندانه داشت. مبانی اندیشه کرکگور دراین مورد، از سویی، یک دیدگاه «غیرقیاس گروانه» به مقوله معرفت است و ازدیگرسو، نگاهی اراده گروانه. به این دیدگاه کرکگور، که به «برهان شورمندی» معروف شده، نقدهایی وارد است. ازجمله ناقدان این دیدگاه لویی پویمن است که بر مبنای نظریه اش درباره معرفت شناسی دینی، سه نقد بر آن وارد کرده است. در ابتدای این مقاله، به نگاه ویژه ای که لویی پویمن به فلسفه کرکگور دارد اشاره مختصری خواهیم داشت و در گام بعدی، تقریری منطقی از نظریه معرفت شناسی دینی پویمن ارائه خواهیم کرد. چنان چه خواهیم دید، درخصوص ارتباط عقل و ایمان، باور پویمن یک نظریه «قیاس گروانه ضعیف» درمقابل دو نظریه «غیر قیاس گروی» و «قیاس گروی قوی» است و از لحاظ چهارچوب عقلانی، مبتنی بر موضع «منظرگروی انعطاف پذیر» درمقابل دو موضع «غیر منظرگروی» و «منظرگروی انعطاف ناپذیر» است. در گام نهایی، با نقدهای پویمن بر برهان شورمندی آشنا می شویم و خواهیم دید که نگاه کرکگور در این برهان با نقدهای جدی معرفت شناختی مواجه است.

    کلیدواژگان: کرکگور، لویی پویمن، شورمندی، معرفت شناسی، ایمان گروی
  • حسین مصباحیان صفحه 119

    این مقاله به بررسی این پرسش پرداخته است که آیا خدابنیادی، موضوع نقد مدرنیته، می تواند با طرح پرسش «امکان اخلاقی خدا؟» به موضعی برای نقد مدرنیته تبدیل شود و با به چالش کشیدن «انسان آرزوها» تعبیر میشل فوکو از سوژه مدرن از طریق تفسیر معنوی هستی، آرزوهایی انسانی برای او بخواهد؟ مقاله حاضر، برای پرتوافکندن بر این پرسش، ضمن فراهم آوردن بحثی کوتاه پیرامون محل اصلی نزاع بین فلسفه های سوژه و فلسفه های قرن بیستم، از چهار منزل گاه عبور کرده است. نخست، به سه نقاد رادیکال، «خدای قوی مردمان ضعیف»، مارکس، فروید، و نیچه پرداخته است تا هم زبان با ریکور نتیجه بگیرد که بی عبور از نقد آنان نمی توان خداباوری را در دنیای مدرن حفظ کرد. سپس، به دیالکتیک ویژه روشن گری آدورنو، یعنی «هرکس به خدا معتقد است، نمی تواند به خدا معتقد باشد»، پرداخته است تا نشان دهد او از مفهوم یهودی نام خدا، که در آن نیازهای انسانی می توانند درک شوند، به مثابه الگویی فلسفی استفاده می کند و از این روست که امکانی که با نام الهی ارائه می شود به دست هرکسی که اعتقاد ندارد هم می تواند حفظ شود. مقاله، سپس، به فلسفه «دیگری بنیاد» لویناس کوچ کرده است تا نشان دهد که او گرچه مفهوم مدرن ذهن بنیادی را به نقد می کشد، ولی به جای این که یک مفهوم جدید از ذهن بنیادی تدارک ببیند، تلاش می کند شرایط امکان اخلاقی سوژه را ازطریق حضور اخلاقی خدا توضیح دهد. ایده اصلی او این است که نشان دهد چگونه ما ازطریق واکنش و توجه به دیگری و جذب کردن مسئولیت انکارناپذیری که مقدم بر ذهنیت ماست وجود پیدا می کنیم و ازهمین روست که لویناس خدا را «دیگری هستی» می نامد. آخرین بخش مقاله، به هابرماس پرداخته و نشان داده است که در گرایشات مذهبی نسل اول فرانکفورت، چهار عنصر اصلی حضور دارد: احیاگر یادآور، اتوپیایی، مکاشفه ای، و رهایی بخش. این جنبه ها کم وبیش در نسل دوم فرانکفورت و در نظریات برجسته ترین نماینده آن، هابرماس، نیز حضور دارد. مباحث همه قسمت های مقاله پشتوانه این نتیجه قرار گرفته اند که امروزه پس از قریب به سه قرن تجربه سوژه شناسا و به خلوت خانه ها رفتن نام خدا، اگر بخواهیم به زبان هراکلیتوس سخن بگوییم، نه سوژه همان سوژه مدعی است و نه نام خدا هم چنان در چنگ نگاهبانانش اسیر است. پس، ضرورت دارد که رابطه ناتاریخی و مکانیکی سوژه و نام خدا را از دو شکل سپری شده سنتی و مدرن آن عبور دهیم تا شرایط امکان تاسیس نظریه ای دیگر فراهم شود.

    کلیدواژگان: ذهن بنیادی، آموزگاران شبهه، دیالکتیک روشن گری، دیگری هستی، فراسوی ماهیت، رهایی بخشی
  • علی اصغر مصلح صفحه 135

    آن چه فلسفه دین هگل نامیده می شود حاصل نگاه فلسفی وی به دین است. در نظام فلسفی هگل، هنر، دین، و فلسفه در بخش روح مطلق قرار دارد. هنر نمود حسی، دین نمود تمثلی، و فلسفه صورت عقلی (مفهوم) امر مطلق است. این سه مقوله در نسبتی دیالکتیکی با یک دیگر قرار دارند. دین آنتی تز (وضع مقابل) هنر، و فلسفه سنتز (وضع مجامع) هنر و دین است. مهم ترین تحولی که به وسیله هگل، درباره دین، در تاریخ تفکر پدید آمد پیدایش نگاه تاریخی به دین بود. هگل دین را در سیر تطور روح در تاریخ، در نسبت با تمامی مقولات و در کنار سایر عناصر سازنده فرهنگ می بیند. وی در درس گفتارهایی درباره فلسفه دین، به نحو جزئی تر ادیان بزرگ تاریخی را براساس طرح گسترده خود تحلیل می کند. هگل در تفسیر تاریخی خود از ادیان ابتدا از ادیان شرق آسیا، به منزله ادیان طبیعی، شروع می کند و پس از بررسی ادیان ایرانی، شرق میانه، یونانی، و یهودی، که آن ها را ادیان روحانی می نامد، به دین مسیحیت می رسد و آن را دین مطلق و منزل می نامد.

    کلیدواژگان: دین، فلسفه دین، هگل، مسیحیت، نگاه تاریخی
|
  • Reza Akbari Page 1

    Use theory of meaning is an important theory in the realm of philosophy of language. According to this theory meaning of an expression is nothing but its use in the language. Meaning is a social fact that appears in a language game. So there is no room for private language. In any forms of life there are unwritten rules that the contributors of that form of life follow them and give the words meaning. Thus one expression may find different meanings in different contexts in a way that these meanings don’t have any essential common core but shaping a meaning spectrum. Use theory of meaning has a huge influence on two subjects which are the argumentation about the religious beliefs and religious pluralism. Using this theory one should accept that God has different meaning for a theist and an atheist. A theist regards this word as a word denoting a unique real being but an atheist regards this word as a universal word which may have real extension or not. So an atheist find himself justified in believing the need of argument for the existence of God. The advocates of religious pluralism like John Hick and Mark Heim by applying use theory of meaning find themselves justified in accepting religious pluralism as a true theory.

    Keywords: Use theory of meaning, religious epistemology, Fideism, pluralism, Wittgenstein, John Hick, Mark Heim
  • Ghasem Pourhassan Page 17

    The meaningfulness of religion’s language is taking part in a form of life. Without it, words, language and religious beliefs have no meaning at all. Perceiving a religious belief and judge about it only in light of a form of life becomes possible. Form of life as Kai Nielsen in his famous article “Wittgensteinian Fideism” (1967) explains, if viewed as a whole, could not be objected, because each form has its own criteria for reasonability/ irreasonability and understandability/ understandable aversion. In Wittgenstein’s thought “Form of life” theory is intended to restrict faith and connect it to form of life. He believes that form of life constitutes of actions, experiences, cultures and backgrounds. By taking part in a form of life we gradually achieve to “depth of penetration”. Now we try to prove that this theory suffers from three problems: 1. being personal and hobby, 2. linguistic meta measurability, 3. Irrationality.

    Keywords: Wittgenstein, Form of Life, meaningfulness, religion's language, linguistic criteria, rationality
  • Mehdi Khademi Page 51

    Explain the relationship between reason and faith is one of the main concerns Kierkegaard and Mulla Sadra. The most important feature of faith from the perspective Kierkegaard, is its anti-intellectual or paradoxical nature. In this thinking, person can never be achieved to faith by rational thinking and appealing to historical evidence. Basically life of faith from view Kierkegaard is life within Christianity and very life of christianity is that protects it against all theoretical efforts. Mulla Sadra On the other hand believes that the faith, although it is related to the heart but faith of heart is not limited to knowledge Intuitive. But Knowledge of God with reason and proof, that is to say belief that is obtained through theoretical reason, can be considered the heart of faith. In other words, all his efforts are focused on that reconcile between reason and faith or mysticism and the argument.

    Keywords: faith, Reason, absolute paradox, risk, passion
  • Hossein Kalbasi Ashtari Page 79

    The theoretical framework of Kant’s critical philosophy rooted in 18th century events (Enlightenment). The question of validity, scope and foundations of metaphysical knowledge is amongst Kant’s epistemological concerns. When we talk about “the possibility of metaphysics” we think about theoretical foundations of that knowledge. Science and experience for Kant means objective scope of human knowledge reflected in the sensibility and understanding. Here that very question again rise: the possibility of “pure mathematics” and “natural sciences”. Kant’s inquiries about this two scopes result in that though the theoretical foundations of knowledge belong to knowing subject, the process of mind’s activity belong to experience, and thereby the problem of the gap between subject and object will be solved. This approach extends to the scope of morality and religion, and provide an answer to the unsolved questions of metaphysics. On Kant’s view there is no conflict between theoretical and practical reason. If science deals with the objects of experience and concrete matters, and the possibility of mathematics and natural sciences is certainly undeniable, morality and religion specially deals with the existence of God and immortality of soul. When Kant think about moral action, its possibility and conditions, sees the correlation between them, and certainly concentrate on unobjectivity and nominal aspect of these matters.

    Keywords: God, Kant, the possibility of metaphysics, morality, religion, freedom
  • Hossein Mahmudi Page 99

    A passionate faith is the like for every religious view. In Kierkegaard's view, this passionment depends on paradox and obtained only belief and practice to "absurd". Hence any objective approach decays any passionment and merely can have passionate faith with subjective approach. The one hand, Kierkegaard's basis of Idea is the belief in an incommensurabilism position and the other hand, volitionalism position to knowledge. The critiques included on this Kierkegaard’s view that known "the passion argument", including three critiques of Louis Pojman that based on his theory about religious epistemology. At the begging, this article will look briefly the special Louis Pojman’s view in Kierkegaard’s philosophy. In the next step, I will present the logical exposition of the Pojman’s religious epistemology and will see that rational framework of Pojman’s vision in the relationship between reason and faith is the weak-commensurabilism – against two theory: incommensurabilism and strong-commensurabilism; and so based on the soft-perspectivism – against two position: nonperspectivism and hard-perspectivism. In the final step we see the Pojman’s critique against “The passion argument”, and will know that this Kierkegaard’s idea faced serious epistemological criticism.

    Keywords: Kierkegaard, Louis Pojman, passionment, epistemology, Fideism
  • Hossein Mesbahian Page 119

    This paper aims to examine the questionof whether God's subjectivity, as the subject of modern criticism can transform to its essence by proposing the question of "moral contingency of God?" and adhere human desires to him by challenging the "Man of Desires" –Michelle Foucault's definition of modern subject– via spiritual interpretation of Being. In order to illuminate the question, the article has passed four phases in addition to providing a brief discussion over the original point of conflict between philosophies of subject and those of the 20th century. It has primarily paid attention to three radical critics of "the three great masters of suspicion", that is Marx, Freud and Nietzsche, to conclude, in agreement with Ricoeur, that one cannot preserve one's belief in God in modern world without considering these critiques. Then it has paid to Adorno's specific dialectic of enlightenment, that is "anyone who believes in God cannot be considered a believer in God", to show that he uses the specific Jewish concept of God as a philosophical model in which human needs can be met, and thus the being presented with a divine name can also be preserved by anyone who doesnt believe in it. The article has then moved to the philosophy of "otherwise than being" by Levinas to demonstrate though he criticizes the modern concept of subjectivity instead of providing a new concept of it, tries to explain the moral contingency of subject through moral presence of God. His main idea is that we come into existence by reacting and paying attention to the other of being and by absorbing or not denying the inevitable responsibility which is prior to our mind, and this way Levinas names God "otherwise than being". The last part of the article is allocated to Habermas and has demonstrated that there are four main elements in religious trends of Frankfort's first generation:"Restorative-Anamnestic", Utopian, of spiritual contemplation and of emancipation. These aspects also exist in Frankfort's second generation and in Haberma's ideas, of which is the most prominent representative. All discussions in all parts of the article has supported the conclusion that today, after about three centuries of experiencing acquainted subject and calling God in seclusion, and in the words of Heraclitus, neither the subject is the same claimant subject nor the name of God is still a slave to its prisoners, so it would be necessary to pass the unhistorical and mechanical relationship between the name of God and the subject along two terminated forms of traditional and modern in order that the possibility of establishing another theory can be provided.

    Keywords: subjectivity, Masters of Suspicion, Dialectic of Enlightenment, God's Subjectivity, Otherwise than Being, Beyond Essence, Emancipation
  • Ali Asghar Mosleh Page 135

    Hegel’s philosophy of religion is the result of his philosophical outlook to i. In his philosophical system, art is the sensuous appearance, religion the representational form, and philosophy is the rational form of Geist. These three categories are in a dialectical relation to each other. Religion is the antithesis of art, and philosophy is the synthesis of them. We owe the appearance of historical outlook to religion to Hegel. He considers religion in the process of evolution of spirit in history, in relation to all categories and other constituent elements of culture. In his lectures, he specially analyses the great historical religions according to his vast major project. Hegel’s point of departure in historical interpretation of religion is Eastern religions as natural religions, and after considering Iran, Middle East, Greek and Jewish religions as spiritual ones come to Christianity that he called absolute and revealed religion.

    Keywords: religion, philosophy of religion, Hegel, christianity, historical outlook