فهرست مطالب

  • سال پانزدهم شماره 1 (پیاپی 67، اردیبهشت 1392)
  • تاریخ انتشار: 1392/03/08
  • تعداد عناوین: 13
|
  • صالح زاهدی اصل صفحات 1-2
  • سحر محسنی تکلو، پروین میرمیران، یدالله محرابی، فیروزه حسینی اصفهانی، مریم عطایی، فریدون عزیزی صفحات 3-13
    مقدمه
    نمایه ی پیروی از راهنمای رژیم غذایی برای آمریکایی ها (Dietary Guidelines for Americans Adherence Index یا DGAI) بر اساس میزان پیروی از راهنمای رژیم غذایی برای آمریکایی ها در سال 2005 و به منظور ارزیابی نقش الگوهای غذایی در بیماری های مزمن توسعه یافته است. هدف پژوهش حاضر ارزیابی ارتباط الگوهای غذایی بر اساس DGAI اصلاح شده با سندرم متابولیک و اجزای آن در نوجوانان تهرانی بود.
    مواد و روش ها
    در مطالعه ی مقطعی کنونی 706 نوجوان 10 تا 19 ساله از مرحله ی چهارم مطالعه ی قند و لیپید تهران شرکت داده شدند. دریافت های معمول غذایی با استفاده از پرسش نامه ی اعتبارسنجی شده ی بسامد مصرف خوراک ارزیابی، و امتیاز DGAI برای تمام افراد محاسبه گردید. سندرم متابولیک نیز بر اساس معیارهای de Ferranti ارزیابی شد.
    یافته ها
    شایع ترین جز سندرم متابولیک دور کمر بالا بود (8/51%). پس از تعدیل اثر متغیرهای مخدوش گر افراد بالاترین چارک امتیاز DGAI نسبت به افراد پایین ترین چارک، 36% شانس کلسترول HDL پایین (نسبت شانس=64%، فاصله اطمینان 95%: 98/0-41/0 و 03/0=P trend) و 50% شانس فشار خون بالا (نسبت شانس=50%، فاصله اطمینان 95%: 99/0-25/0 و 02/0=P trend) کمتری داشتند. با افزایش امتیاز DGAI هیچ تفاوت معنی داری در شانس افزایش تری گلیسرید خون، افزایش قند خون، دور کمر بالا، سندرم متابولیک، میانگین نمایه ی توده ی بدن و امتیاز فعالیت بدنی مشاهده نگردید.
    نتیجه گیری
    افزایش پیروی از راهنماهای رژیم غذایی در نوجوانان تنها با کلسترول HDL پایین و فشار خون بالا رابطه ی معکوس داشت و با سندرم متابولیک و سایر اجزای آن رابطه ای را نشان نداد.
    کلیدواژگان: کیفیت رژیم غذایی، سندرم متابولیک، نوجوانان، نمایه ی پیروی از راهنمای رژیم غذایی
  • هادی قنبری، رضا نوری، مهرزاد مقدسی، احمد ترک فر، جواد مهربانی صفحات 14-20
    مقدمه
    هدف پژوهش حاضر، بررسی میزان شیوع چاقی و ارتباط آن با برخی عوامل موثر در دانش آموزان پسر 12-8 ساله ی شهر شیراز بود.
    مواد و روش‎ها: پژوهش کنونی روی 478 دانش آموز سالم پسر 12-8 ساله ی مدارس ابتدایی شهر شیراز که از راه نمونه‎گیری تصادفی خوشه‎ای چند مرحله‎ای انتخاب شدند، انجام شد. قد و وزن آزمودنی ها به روش استاندارد اندازه‎گیری، و نمایه ی توده ی بدن (BMI) محاسبه گردید. آزمودنی های با BMI بالاتر از صدک 95 و بر اساس استاندارد مرکز کنترل بیماری ها (CDC) برای سن و جنسیت به عنوان چاق، و با BMI صدک 85 تا 95 به عنوان اضافه وزن در نظر گرفته شدند. وضعیت خانوار و سطح آمادگی جسمانی توسط پرسش نامه ی استاندارد بک تعیین شد.
    یافته ها
    شیوع چاقی، اضافه وزن و کمبود وزن در دانش‎آموزان 8 تا 12 ساله به ترتیب 1/7، 9/11 و 8/14% بود. یافته ها نشان داد نمایه ی توده ی بدن دانش آموزان با سن و میزان تحصیلات والدین ارتباط منفی معنی داری دارد (05/0>P). از سوی دیگر، اگرچه نمایه ی توده ی بدن با میزان ساعت های تماشای تلویزیون، مصرف غذاهای آماده، ساعت های پرداختن به ورزش و میزان پیاده روی در طول هفته ارتباط مثبت داشت، اما این ارتباط از لحاظ آماری معنی دار نبود.
    نتیجه گیری
    از آنجا که هر چه سطح تحصیلات والدین پایین تر بود نمایه ی توده ی بدن دانش آموزان افزایش می یافت، لزوم آگاهی بیشتر به ویژه خطرات ناشی از چاقی و اضافه وزن دوران کودکی به والدین مورد تاکید قرار می گیرد.
    کلیدواژگان: چاقی، دانش آموزان، وضعیت خانوار، سطح آمادگی جسمانی
  • حسین دلشاد، عطیه آموزگار، پروین میر میران، فریدون عزیزی صفحات 21-32
    مقدمه
    اجرای برنامه ی کنترل و حذف اختلال های ناشی از کمبود ید که یک مشکل قدیمی کشور بوده، منجر به شناخته شدن ایران به عنوان یک کشور عاری از کمبود ید در منطقه خاورمیانه گردیده است. هدف پژوهش حاضر ارزیابی پایایی کفایت یدرسانی 18 سال پس از یددار نمودن نمک ها و وضعیت جاری تغذیه ید در کشور بود.
    مواد و روش ها
    در مطالعه ی مقطعی حاضر 36000 دانش آموز دبستانی 8 تا 10 ساله در پاییز سال 1386 به صورت تصادفی و به روش نمونه گیری خوشه ایاز کل کشور انتخاب شدند. شیوع گواتر و غلظت ید ادرار آن ها و مقدار ید موجود نمک خانوارها، کارخانجات و مراکز توزیع نمک در سطح کشور بررسی شدند.
    یافته ها
    میزان کلی گواتر 5/6% (6% درجه ی یک و 5/0% درجه ی دو) بود که پس از تعدیل برای وزن جمعیت استان ها، 7/5% برآورد گردید. شیوع در استان های همدان، زنجان، کرمانشاه، مازندران و گیلان بالاتر از 10% بود. میانه ی ید ادرار 140 میکروگرم در لیتر بوده و غلظت ید ادرار 50-20، 99-50 و بیشتر یا مساوی 100 میکروگرم در لیتر به ترتیب 3/15، 8/19 و 9/64% بود. میانه ی ید ادرار چهار استان کمتر از 100 میکروگرم در لیتر بود. میانگین و انحراف معیار و میانه ید نمک ها در سطح تولید به ترتیب (8/13±) 2/23 و 7/34 و در سطح توزیع به ترتیب (7/14±)4/32 و 3/32 گاما به دست آمد. 98% از خانوارها از نمک یددار استفاده می کردند و نحوه ی نگهداری نمک در 58% از خانوارها مناسب بود.
    نتیجه گیری
    پیشرفت های کشور در یددار نمودن نمک ها قابل ملاحظه بوده و به تمام شاخص های برنامه ی کنترل کمبود ید در جامعه دست یافته، اما عدم دریافت ید کافی در برخی از استان ها توجه خاص و پایش مناسب را ایجاب می نمایند.
    کلیدواژگان: گواتر، ید، نمک ید دار، ید ادرار، ایران
  • الهه بیگانه، یدالله محرابی، پروین میرمیران، علی اکبر خادم معبودی، پانته آناظری صفحات 33-40
    مقدمه
    رگرسیون چندک بدون داشتن محدودیت مفروضات رگرسیون معمولی، امکان دخالت متغیرهای مستقل در تمام قسمت های توزیع به ویژه در دنباله های ابتدایی و انتهایی را فراهم می نماید. هدف پژوهش حاضر، به کارگیری مدل رگرسیون چندک برای داده های ید دفعی ساکنین تهران و عوامل مرتبط با آن بود.
    مواد و روش ها
    در پژوهش حاضر، از داده های مطالعه ی مقطعی که در آن 639 فرد 19 ساله و بالاتر با روش نمونه گیری تصادفی خوشه ایاز سطح شهر تهران (88-1387) انتخاب شده بود، استفاده گردید. به دلیل چولگی غلظت ید ادرار 24 ساعته (UIC24) و به منظور بررسی نقاط فرین آن، از مدل رگرسیون چندک خطی استفاده شد. UIC24 بر حسب متغیرهای محتوای ید نمک مصرفی و میزان نمک دریافتی مدل سازی شد. با جایگزینی این متغیرها توسط میزان ید دریافتی، مدل دیگری برازش یافت و هر دو مدل بر اساس سن تعدیل شدند. ضرایب مدل، از روش برنامه ریزی خطی و با استفاده از الگوریتم سیمپلکس برآورد گردید. معنی داری متغیرها از روش بوت استرپ و نیکویی برازش مدل ها با شاخص آکائیک(AIC) بررسی شد. تجزیه و تحلیل آماری با نرم افزار R نسخه ی 2. 12. 2 انجام گرفت.
    یافته ها
    برازش مدل 1 نشان داد در طول صدک های مورد بررسی UIC24، ضریب محتوای ید نمک مصرفی و میزان نمک دریافتی افزایش و ضریب سن کاهش یافت. مدل 2 یافته های مشابهی را نشان داد اما در صدک های پایین تر از میانه برازش بهتری داشت (AIC کمتر).
    نتیجه گیری
    برای مدل سازی تمام قسمت های توزیع ید دفعی و ارایه ی شکل رگرسیونی کامل، رگرسیون چندک مناسب تر از رگرسیون معمولی است.
    کلیدواژگان: رگرسیون چندک، ید دفعی ادرار، نقاط فرین، ید دریافتی
  • فاطمه نصیری امیری، فهیمه رمضانی تهرانی، معصومه سیمبر، رضاعلی محمدپور تهمتن صفحات 41-51
    مقدمه
    سندرم تخمدان پلی کیستیک یکی از شایع ترین اختلالات غدد درون ریز می باشد که شیوع آن بسته به تعریف ارایه شده از آن، 4 تا 25% گزارش شده است. این سندرم با پیامدهای متفاوت بالینی شامل عوارض تولیدمثلی، متابولیکی، روانی و بعضی سرطان ها همراه است. این که زنان مبتلا چگونه علایم این سندرم را تجربه می کنند، نامشخص است. هدف پژوهش حاضر تبیین تجارب زندگی زنان مبتلا به سندرم تخمدان پلی کیستیک در مورد نگرانی های سلامت بود.
    مواد و روش ها
    پژوهش کنونی یک مطالعه ی کیفی با روش تحلیل محتوی است که با استفاده از مصاحبه های عمیق انفرادی باز و نیمه ساختار یافته، تجارب زندگی 20 نفر از زنان مبتلا به سندرم تخمدان پلی کیستیک در دامنه ی سنی 18 تا 39 سال را در ارتباط با نگرانی های سلامت مورد بررسی قرار داد. مصاحبه ها تا اشباع داده ها ادامه یافت و تمام مصاحبه ها، ضبط و رونویسی گردید. داده های به دست آمده با استفاده از آنالیز محتوی با روش استقرایی و قیاسی انجام گردید. مضامین استخراج شده شامل نگرانی ناشی از علایم فیزیکی، بار اقتصادی بیماری، ترس از بروز عوارض در آینده و وارد شدن به یک بیماری مزمن بود.
    یافته ها
    با توجه به یافته های پژوهش حاضر، بیماران مبتلا به سندرم تخمدان پلی کیستیک برای کاهش نگرانی خود نیاز به دریافت حمایت ویژه توسط کارکنان خدمات بهداشتی و درمانی دارند، تا با تغییر در شیوه ی زندگی سبب ارتقا مدیریت بیماری خود شوند.
    نتیجه گیری
    بهتر است این زنان به منظور پاسخ گویی به نیازها و انتظارات به طور منظم مورد ارزیابی قرار گیرند.
    کلیدواژگان: سندرم تخمدان پلی کیستیک، نگرانی، مطالعه کیفی
  • فهیمه رمضانی تهرانی، پروین میرمیران، رویا غلامی، نازنین مصلحی، آرش قنبریان، فریدون عزیزی صفحات 52-58
    مقدمه
    اولین بروز قاعدگی، منارک نامیده می شود. این نشانه یک اتفاق حیاتی بلوغ در دختران می باشد. پژوهش های مختلف از روند کاهشی سن شروع قاعدگی در صد سال گذشته حکایت می کنند. عوامل مختلفی بر سن شروع قاعدگی موثر شناخته شده اند. پژوهش حاضر با هدف بررسی همبستگی برخی از ویژگی های جمعیت شناسی با سن شروع قاعدگی، در منطقه ی 13 تهران، تحت پوشش طرح پژوهشی قند و لیپید تهران (TLGS)، انجام گردید.
    مواد و روش ها
    پژوهش حاضر، مطالعه ای توصیفی- همبستگی و طولی، در قالب مطالعه ی آینده نگر قند و لیپید تهران می باشد. نمونه های مورد پژوهش 402 دختر 18-12 ساله که در هنگام ورود به پژوهش قاعده نشده ولی در طی پی گیری های بعدی (هر 3 سال 1 بار) قاعدگی آنان آغاز گردید، بودند. به منظور گردآوری داده ها از پرسش نامه های تکمیل شده در طرح TLGS استفاده شد، اعتبار و پایایی این پرسش نامه ها در گذشته بررسی شده بود. عوامل مورد بررسی شامل سن اولین قاعدگی مادر، تحصیلات مادر، شغل مادر، نمایه ی توده ی بدن، فعالیت فیزیکی، میزان دریافت انرژی و میزان مواجهه با دود سیگار بودند.
    یافته ها
    براساس یافته های بررسی حاضر متوسط سن شروع قاعدگی 24/1±06/13 سال بود. نمایه ی توده ی بدن (04/0-r=، 002/0=P)، سن شروع قاعدگی مادر (66/0r=، 001/0>P) و تحصیلات مادر (25/0=r، 027/0=P) از عواملی بودند که با سن شروع قاعدگی همبستگی داشتند. اما بین سن شروع قاعدگی با شغل مادر، میزان مواجهه با دود سیگار، فعالیت فیزیکی و میزان دریافت انرژی ارتباط معنی داری یافت نشد.
    نتیجه گیری
    به نظر می رسد نمایه ی توده ی بدن، سن شروع قاعدگی مادر و تحصیلات مادر از عوامل تاثیرگذار بر سن شروع قاعدگی باشند.
    کلیدواژگان: سن شروع قاعدگی، نمایه ی توده ی بدن، سن شروع قاعدگی مادر، تحصیلات مادر
  • سمیه عابدینی، بهرام بهرام پورقاسم، حسین بابایی، اکبر علی عسگرزاده، پروین پورعبداللهی صفحات 59-66
    مقدمه
    ناهنجاری های لیپیدی یکی از اصلی ترین عوامل ایجاد کننده ی بیماری های قلبی عروقی در بیماران دیابتی نوع 2 می باشد. پژوهش حاضر برای بررسی اثرات مکمل عصاره ی هسته ی انگور [grape seed extract (GSE)] بر پروفایل لیپیدی سرم در بیماران دیابتی نوع 2 طراحی گردید.
    مواد و روش ها
    پژوهش حاضر به روش کارآزمایی بالینی سه سو کور انجام شد. 48 بیمار دیابتی به شکل تصادفی به دو گروه مکمل عصاره ی هسته ی انگور و دارونما تقسیم شدند. بیماران در گروه عصاره ی هسته ی انگور، 200 میلی گرم در روز عصاره ی هسته ی انگور به مدت 8 هفته دریافت کردند، در حالی که گروه دارونما، دارونمای مشابه دریافت نمودند. در ابتدا و انتهای 8 هفته، پس از 12 تا 14 ساعت ناشتایی 5 میلی لیتر خون از بیماران مورد پژوهش گرفته شد و سپس تری گلیسرید، کلسترول تام، کلسترول HDL و کلسترول LDL سرم اندازه گیری گردید.
    یافته ها
    تفاوت معنی داری از نظر میانگین تغییرات تری گلیسرید، کلسترول تام، کلسترول HDL و کلسترول LDL سرم بین دو گروه دیده نشد.
    نتیجه گیری
    یافته های پژوهش حاضر نشان داد، مکمل عصاره ی هسته ی انگور اثری بر پروفایل لیپیدی سرم در بیماران دیابتی نوع 2 ندارد.
    کلیدواژگان: عصاره ی هسته ی انگور، پروفایل لیپیدی، دیابت نوع 2
  • مهتاب معظمی، ناهید بیژه، صادق عباسیان صفحات 67-77
    مقدمه
    هدف از این تحقیق مقایسه اثر روزه داری ماه رمضان (به عنوان یک الگوی رژیمی) و فعالیت ورزشی هوازی منظم بر شاخص های70HSP، نیمرخ لیپیدی و مقاومت انسولینی افراد چاق غیر فعال بود.
    مواد و روش ها
    در این مطالعه 18 مرد چاق 50-40 ساله با نمایه توده بدنی بیش از 30 کیلوگرم متر انتخاب و به دو گروه روزه دار (9=N) و گروه روزه دار و فعالیت ورزشی (9= N) تقسیم شدند. گروه روزه دار و فعالیت ورزشی علاوه بر روزه داری، فعالیت ورزشی را به صورت 27 جلسه در ماه و با دامنه شدت بین 50 الی 70 درصد VO2max انجام می دادند. همچنین، جهت بررسی تغییرات مورد نظر در ماه رمضان، از افراد چهار وهله متفاوت نمونه گیری خونی به عمل آمد. در نهایت با استفاده از آمار اندازه های مکرر تحلیل واریانس در سطح p<0/05 فرضیه ها به بوته آزمایش گذاشته شد.
    یافته ها
    نتایج تحقیق نشان داد که سطوح HSP70 در هر دو گروه طی ماه رمضان افزایش می یابد. در بررسی تغییرات بین گروهی وهله های تکرار شونده مشخص گشت بین سطوح سرمی HSP70 گروه روزه دار و گروه روزه دار و فعالیت ورزشی تفاوت معناداری وجود دارد (F = 23/25; p= 0/001). همچنین، میزان مقاومت انسولینی در هر دو گروه کاهش یافته بود که این کاهش در گروه روزه دار معنادار بود (F = 3/244; p= 0/042). به علاوه، نیمرخ لیپیدی افراد چاق تنها در هفته چهارم و دو هفته پس از ماه رمضان کاهش معناداری (و افزایش معناداری در HDL-c) یافته بود(p<0/05).
    نتیجه گیری
    به توجه به نتایج تحقیق به نظر می رسد افزایش یافتن سطوح HSP70 توسط روزه داری و همچنین روزه داری و فعالیت ورزشی عاملی در کاهش مقاومت انسولینی افراد چاق می باشد.
    کلیدواژگان: پروتئین شوک حرارتی 70 کیلودالتونی (70HSP)، نیم رخ چربی، فعالیت ورزشی منظم و مردان چاق
  • ابوالفضل جهانگرد سردرود، محمدرضا حامدی نیا، سید علیرضا حسینی کاخک، افشار جعفری، کریم صالح زاده صفحات 78-85
    مقدمه
    پژوهش حاضر به منظور تعیین تاثیر دویدن وامانده ساز و مکمل سازی کوتاه مدت سیر بر ظرفیت تام ضداکسیدان (TAC) و مالون دی آلدئید (MDA) سرم در مردان فوتبالیست انجام شد.
    مواد و روش ها
    30 مرد فوتبالیست (میانگین سنی 45/1±8/20 سال، اکسیژن مصرفی بیشینه 4/5±2/67 میلی لیتر/کیلو گرم/دقیقه و نمایه ی توده ی بدن 34/1±5/21 کیلوگرم/مترمربع) در سه گروه تصادفی و همگن، دارونما و مکمل قرص سیر در دو دوز (1200 و 2400 میلی گرم/روز) تقسیم شدند. نمونه های خونی اول و دوم در حالت پایه و به دنبال آزمون شاتل ران و نمونه های سوم و چهارم بعد از مکمل سازی و در حالت پایه و به دنبال آن آزمون گرفته شد. برای مقایسه ی متغیرها از آزمون های تحلیل واریانس مکرر و یک طرفه در سطح معنی داری 05/0 a= استفاده شد.
    یافته ها
    دویدن وامانده ساز سبب کاهش و افزایش معنی دار TAC و MDA در مردان فوتبالیست شد. از سوی دیگر، مکمل سازی سیر سبب افزایش (01/0P<) TAC و کاهش (01/0P<) MDA در حالت پایه گردید. هم چنین، مکمل سازی توانست از افزایش معنی دار (05/0P>) MDA به دنبال آزمون جلوگیری نماید، اما نتوانست از کاهش TAC (05/0P<) جلوگیری نماید. از طرفی، کاهش TAC در گروه های مکمل سازی به طور معنی داری (05/0P<) کمتر از گروه شبه دارو بود.
    نتیجه گیری
    مکمل سازی کوتاه مدت سیر می تواند با افزایش TAC و کاهش MDA مردان فوتبالیست در حالت پایه از افت ظرفیت تام ضداکسیدان و آسیب های استرس اکسیداتیو ناشی از انجام فعالیت های ورزشی سنگین جلوگیری نماید. از سوی دیگر تفاوتی در دو دوز 1200 و 2400 میلی گرمی عصاره ی سیر وجود ندارد.
    کلیدواژگان: ورزش وامانده ساز، استرس اکسایشی، مالون دی آلدئید، مردان فوتبالیست، ظرفیت ضداکسایشی
  • آزیتا زاده وکیلی، بیتا فام، مریم سادات دانشپور، مهدی هدایتی، فریدون عزیزی صفحات 86-93
    مقدمه
    CD36 یک گیرنده ی غشایی است که جذب و استفاده ی اسیدهای چرب را در ماهیچه های قلبی و اسکلتی تنظیم می نماید. هدف پژوهش حاضر، بررسی ارتباط پلی مورفیسم هایA>G 10499859 rs و C>T13246513rs ژن یاد شده با سندرم متابولیک بود.
    مواد و روش ها
    در بررسی مورد-شاهدی حاضر 140 فرد مبتلا به سندرم متابولیک و 187 فرد سالم به طور تصادفی از جمعیت مورد مطالعه ی قند و لیپید تهران انتخاب شدند. متغیرهای تن سنجی و بیوشیمیایی افراد اندازه گیری و پلی مورفیسم ها به روش PCR-RFLP تعیین ژنوتیپ گردیدند.
    یافته ها
    فراوانی ژنوتیپ ها و الل ها بین گروه شاهد و مورد تفاوت معنی داری نداشت. ارتباط بین الل های A و T این دو پلی مورفیسم با افزایش میزان کلسترول HDL پیش از تعدیل اثر سن و جنس معنی دار بود (016/0، 027/0P=). با اعمال مدل ژنتیک غالب) (Dominant حاملین الل Aپلی مورفیسم A>G 10499859rs افزایش معنی داری در نمایه ی توده ی بدن (BMI)نسبت به مقادیر مشاهده شده در حاملین الل G، دارا بودند (009/0P=). حضور الل G، تحت مدل مغلوب و پیش از تعدیل اثر عوامل مداخله گر، با افزایش فشار خون دیاستولی همراه بود (021/0P=).
    نتیجه گیری
    یافته های بررسی حاضر نشان داد در جمعیت یاد شده تغییرات ژنتیکی ژن CD36 با شاخص های سندرم متابولیک، از جمله میزان کلسترول HDL و نمایه ی توده ی بدن ارتباط دارد، هر چند با توجه به مشارکت عوامل متعدد محیطی و ژنتیکی در بروز سندرم متابولیک، نقش هر یک از پلی مورفیسم ها به تنهایی اندک می باشد.
    کلیدواژگان: سندرم متابولیک، پلی مورفیسم های CD36، 10499859 rs، 13246513rs، کلسترول، HDL، تهران
  • زهرا عباسی، سید رضا فاطمی طباطبایی، فرید براتی، یزدان مظاهری، حسن مروتی صفحات 94-99
    مقدمه
    مقدار زیادی مواد آنتی اکسیدان و فیتواستروژن در دانه های کنجد وجود دارد و تاثیر مفید عصاره ی برگ کنجد بر تولیدمثل حیوانات نر نشان داده شده است. بنابراین، در پژوهش حاضر اثر روغن کنجد بر برخی از شاخص های تولیدمثلی موش های صحرایی نر مورد بررسی قرار گرفت.
    مواد و روش ها
    تعداد 15 سر موش صحرایی بالغ نر نژاد ویستار به صورت اتفاقی به گروه های کنترل و روغن کنجد تقسیم شدند. گروه های کنترل و روغن کنجد به ترتیب به مدت 8 هفته توسط جیره ی پایه و جیره ی پایه ی غنی شده با 5% روغن کنجد تغذیه شدند. در پایان دوره پس از خون گیری و آسان کشی حیوانات اسپرم های اپیدیدیمی شمارش و بیضه ها از نظر ظاهری بررسی شدند و تعداد سلول های لایدیک، سرتولی، اسپرماتوگونی و اسپرماتوسسیت در برش های بافتی شمارش شدند. هم چنین، سطح تستوسترون و استروژن پلاسما نیز اندازه گیری شدند.
    یافته ها
    استفاده از 5% روغن کنجد در مقایسه با گروه کنترل گلوکز خون را کاهش داد و سبب افزایش تعداد اسپرم های اپیدیدیمی، حرکت پیش رونده آن ها و تعداد سلول های اسپرماتوگونی شد (05/0>P)، ولی بر وزن بدن و مورفولوژی بیضه ها بی تاثیر بود.
    نتیجه گیری
    در پژوهش حاضر نشان داده شد مصرف روغن کنجد سبب بهبود برخی شاخص های تولیدمثلی می شود که شاید ناشی از خاصیت آنتی اکسیدانی و فیتواستروژنی روغن کنجد یا بهبود عملکرد انسولین باشد.
    کلیدواژگان: اسپرم، استرادیول، تستوسترون، اسپرماتوگونی، اسپرماتوسیت، سرتولی، لایدیگ
  • شیرین ببری، گیسو محدث، محمدرضا علیپور، هادی ابراهیمی، فضه حسین زاده صفحات 100-106
    مقدمه
    هیپوکسی حاد و مزمن میزان قند خون را تحت تاثیر قرار می دهد و سبب کاهش وزن بدن می شود. گرلین سبب افزایش اشتها، افزایش وزن، تنظیم سوخت و ساز و نیز هومئوستاز گلوکز می شود. بنابراین، در پژوهش حاضر اثر تجویز حاد و مزمن گرلین بر سطح گلوکز خون، وزن بدن، مصرف غذا و هماتوکریت در مدل هیپوکسی سیستمیک حاد و مزمن در موش های نر بالغ بررسی گردید.
    مواد و روش ها
    48 سر موش صحرایی نر بالغ نژاد ویستار به 6 گروه (کنترل حاد + سالین، کنترل مزمن + سالین، هیپوکسی حاد یا مزمن + سالین، هیپوکسی حاد یا مزمن + گرلین 80 میکروگرم به ازای هر کیلوگرم وزن بدن) تقسیم شدند. گروه کنترل در هوای اتاق (اکسیژن 21%) ماندند. هیپوکسی توسط اتاقک هیپوکسی نرموباریک با اکسیژن 11% به مدت دو روز (حاد) و ده روز (مزمن) القا شد. سپس سطح گلوکز خون، وزن بدن، مصرف غذا و هماتوکریت اندازه گیری شدند.
    یافته ها
    هیپوکسی مزمن موجب کاهش سطح گلوکز خون (001/0>P) شد. تزریق گرلین سطح گلوکز خون را در هیپوکسی حاد (05/0>P) و مزمن (01/0P<) افزایش داد. وزن بدن در هر دو گروه هیپوکسی حاد و مزمن (001/0>P) کاهش یافت و تجویز گرلین از کاهش وزن در گروه هیپوکسی مزمن (001/0>P) جلوگیری نمود. هیپوکسی حاد و مزمن (001/0>P) به طور معنی داری مصرف غذا را کاهش داد، تجویز گرلین مصرف غذا را در گروه هیپوکسی حاد (001/0>P) و مزمن (05/0>P) افزایش داد. هم چنین، هیپوکسی حاد (01/0P<) و مزمن (001/0>P) میزان هماتوکریت را افزایش دادند.
    نتیجه گیری
    تجویز گرلین در تعدیل سطح گلوکز خون، وزن بدن و مصرف غذا در شرایط هیپوکسی مفید می باشد.
    کلیدواژگان: گرلین، هیپوکسی، گلوکز، هماتوکریت، وزن بدن
|
  • Sahar Mohseni Takallou, Dr Parvin Mirmiran, Dr Yadollah Mehrabi, Firoozeh Hosseini-Esfahani, Maryam Ataii, Dr Fereidun Azizi Pages 3-13
    Introduction
    The “Dietary Guidelines for Americans Adherence Index (DGAI)” was developed based on the adherence to the dietary recommendations of the Dietary Guidelines for Americans 2005 (DGA-2005) to assess the contribution of dietary patterns to chronic diseases. The objective of this study was to evaluate the association of dietary patterns as measured by the modified DGAI with the prevalence of metabolic syndrome (MetS) and its components in Tehranian adolescents.
    Materials And Methods
    In this cross-sectional study، 706 adolescents aged 10 to 19 years، participated from the fourth phase of the Tehran Lipid and Glucose Study. Usual dietary intake was assessed using a valid food frequency questionnaire، and the DGAI score was calculated for all participants. MetS was defined according to de Ferranti criteria.
    Results
    The most prevalent risk factor for MetS was high waist circumference (51. 8%). After adjusting for confounding variables، those in the highest quartile category of DGAI had a 36% lower risk of low HDL-C (odds ratio=64%، 95% CI: 0. 41-0. 98 and P for trend=0. 03) and 50% lower risk of hypertension (odds ratio=50%، 95% CI: 0. 25-0. 99 and P for trend=0. 02)، compared with the lowest quartile. Increasing adherence to DGAI showed no significant difference in risk of hypertriglyceridemia، hyperglycemia، high waist circumference، MetS، mean body mass index (BMI) or physical activity scores.
    Conclusion
    In adolescents، increasing adherence to Dietary Guidelines for Americans 2005 (DGA-2005) had only an inverse association with low HDL-C and hypertension، but had no relationship with the risk of MetS and its other components.
    Keywords: Diet quality, Metabolic syndrome, Adolescent, Dietary Guidelines for Adherence Index
  • Hadi Ghanbari, Dr Reza Nuri, Dr Mehrzad Moghadasi, Dr Ahmad Torkfar, Dr Javad Mehrabani Pages 14-20
    Introduction
    The aim of this study was to estimate the prevalence of obesity and some associated factors among boy students، aged 8 to 12 years in Shiraz.
    Materials And Methods
    This cross-sectional study was performed on 478 (male) students، 8-12 years old. The subjects were selected via a step wise random sampling. Height and weight of the subjects were measured by standard methods and body mass index (BMI) was calculated. Overweight and obesity were defined based on the 85th and 95th percentiles of BMI for age and sex، respectively، as proposed by Center for Disease Control (CDC). Physical fitness level and family conditions were collected by a standard Baecke questionnaire.
    Results
    The prevalence of obesity، overweight and underweight in 8-12 year old students were 7. 1%، 11. 9% and 14. 8% respectively. Results showed that there were inverse relationships between BMI and age and the parent''s education (P<0. 05). On the other hand، although BMI had positive associations with the time spent watching TV، fast food consumption، time spent on exercise and walking during a week، they were not achieve statistically significant.
    Conclusion
    The lower the level of parent''s education، the more the increase in student''s BMI، findings which emphasize the need for awareness about childhood obesity complications among parents.
    Keywords: Obesity, Students, Family conditions, Time spend for exercise, Childhood obesity
  • Dr Hossein Delshad, De Atieh Amouzgar, Dr Parvin Mirmiran, Dr Feridoun Azizi Pages 21-32
    Introduction
    Iodine deficiency disorders (IDD) have been recognized as a major public health problem in Iran for many years. Following the iodine deficiency elimination program، Iran is now an IDD free country in the Middle-East region. This study was performed to evaluate the adequacy of iodine supplementation after 18 years of universal salt iodization and the current status of iodine nutrition in all 30 provinces of Iran.
    Materials And Methods
    In this descriptive cross-sectional study، (conducted between Oct 2007-February 2008) 36000 schoolchildren، aged 8 to10 years، were randomly selected from all provinces. Goiter prevalence and urinary iodine excretion in schoolchildren and iodine content of salt at household، factory and distribution sites were measured.
    Results
    Total goiter rate (TGR) in the country was 6. 5% (6% grade 1 and 0. 5% grade 2)، and weighted goiter rate was 5. 7%. TGR in Hamedan، Zanjan، Kermanshah، Mazandaran and Gilan was over 10%. The median urinary iodine was 140µg/L، with urinary iodine levels of 20-50، 50-99 and ≥100μg/L being 15. 3%، 19. 8% and 64. 9%، respectively. In four provinces، median urinary iodine was lower than100 µg/L. Mean (±SD) and median salt iodine were 23. 2 (±13. 8) and 34. 7ppm at production level and 32. 4 (±14. 7) and 32. 3ppm at distribution level، respectively. Ninety-eight percent of households consumed iodized salt، and 58% of households had appropriate salt storage.
    Conclusions
    The I. R. Iran has made strong progress in the development of universal salt iodization strategy and meets all criteria for sustainable elimination of iodine deficiency. However، lack of adequate iodine nutrition in some provinces necessitates special attention and proper monitoring.
  • Elahe Biganeh, Dr Yadollah Mehrabi, Dr Parvin Mirmiran, Dr Aliakbar Khadem Maboudi, Pantea Nazeri Pages 33-40
    Introduction
    Quantile regression can be applied to model skewed variables، especially، when the objective is to model the tails of a response variable with highly skewed distribution. The aim of this study is to apply quantile regression to analyze urine iodine data and related factors in a Tehranian population.
    Materials And Methods
    Data was collected in a cross-sectional study، in which 639 subjects، aged 19 years and over، were enrolled through randomized cluster sampling in Tehran between 2008-9. Due to the high skewness of 24hr urinary iodine concentrations (UIC24) and to evaluate its extreme points، two linear quantile regression models were fitted. In model I، UIC24 was regressed on iodine content of salt and daily salt intake. These variables were replaced by iodine intake in model II، both models were adjusted by age. Model coefficients were estimated using the linear programming method and simplex algorithm. Significancy of the variables were evaluated by the bootstrap method. The Akaike information criterion (AIC) was used to assess the fitting of the models. All analyses were performed using R software version 2. 12. 2.
    Results
    Model I showed an increase in coefficients of iodine content of salt، daily salt intake، but a decrease in age coefficient in the length of the urinary iodine concentration percentiles. Model II showed similar results، but better fit (smaller AIC) in percentiles lower than median.
    Conclusion
    Compared to ordinary regression، quantile regression models showed better fit، and a more complete picture and are recommended for modeling all parts of UIC24.
    Keywords: Quantile regression, Urine iodine, Extreme points, Iodine intake
  • Dr Fahimeh Ramezani Tehrani, Dr Parvin Mirmiran, Roya Gholami, Nazanin Moslehi, Dr Arash Ghanbarian, Dr Fereidoun Azizi Pages 52-58
    Introduction
    The first occurrence of menstruation (or periods) is called menarche and it is a vital event during puberty in girls. Various studies show a downward trend in menarcheal age over the last hundred years. Many factors can influence age at menarche. The aim of this study was to determine the correlation between menarcheal age and certain demographic characteristics، in female residents of district 13، Tehran Lipid and Glucose Study.
    Materials And Methods
    In this longitudinal descriptive، conducted within the framework of the Tehran lipid and glucose study، subjects were 402 girls، aged 12 and 18 years، whose menarche had not begun at the initiation of the study، but it did during their follow-up. In order to collect data، questionnaires previously completed in the TLGS were used. Validity and reliability of the questionnaire confirmed in previous studies. Various factors including maternal age at menarche، maternal education، maternal occupation، body mass index، physical activity، energy expenditure and exposure to tobacco smoke were examined.
    Results
    Findings showed that the mean age at menarche was 13. 06 ± 1. 24 years in this study. There were significant statistical associations between body mass index (P=0. 002، r=-0. 04)، mother''s age at menarche (P<0. 001، r=0. 66) and maternal education (P=0. 027، r=0. 25) and the subjects age at menarche. However there was no significant association between age at menarche، with mother''s occupation، passive smoking، physical activity and energy expenditure.
    Conclusion
    It seems that BMI، mother’s menarcheal age and maternal education are factors that influence the age at menarche.
    Keywords: Menarche, Body mass index, Age at menarche, Mother's education
  • Somayeh Abedini, Bahram Poorghasem, Hossein Babaei, Akbar Aliasgarzadeh, Parvin Poorabdollahi Pages 59-66
    Introduction
    Lipid abnormalities are a major cause of cardiovascular diseases in patients with type 2 diabetes. The present study was therefore designed to investigate the supplemental effects of grape seed extract on serum lipid profiles of patients with type 2 diabetes.
    Materials And Methods
    The study was a randomized، triple-blind، clinical trial in which 48 patients with type 2 diabetes were randomly assigned to 2 groups، the grape seed extract supplement and the placebo group. The patients in the grape seed extract group received 200 mg/d grape seed extract for 8 weeks while the placebo group received a corresponding placebo. At baseline and or the end of the 8th week of the study، 5 ml blood was collected after a 12 to 14-hour fast from each patient and serum triglycerides، total cholesterol، HDL-C، and LDL-C were measured.
    Results
    There were no significant differences between the two groups with regard to mean changes of serum trigl ycerides، total cholesterol، HDL-C، and LDL-C.
    Conclusion
    The results of the present study indicate that grape seed extract supplement has no effect on serum lipid profiles in patients with type 2 diabetes.
    Keywords: Grape seed extract, Lipid profile, Type 2 diabetes
  • Dr Mahtab Moazami, Dr Nahid Bijeh, Sadegh Abbasian Pages 67-77
    Introduction
    The aim of this study was compare the effects of fasting during Ramadan (as a dietary pattern) and regular aerobic exercise on HSP70، lipid profile and insulin resistance indexes in non-active obese men.
    Materials And Methods
    In this study، 18 obese men، aged between 50-40 years، with a BMI over 30 kg/m2 per square meter were randomly selected from among 70 volunteers responding to a public call. They were then divided into two، the fasting (N=9) and the fasting with exercise (N=9) groups. While the first group just fasted، the fasting and exercise group in addition to fasting performed 27 sessions of exercise at an intensity of 50–70 % of their VO2max،. Also، to study the desired changes in Ramadan، blood samples were taken at four different times points and finally، using repeated measures analysis of variance at the significance level of p<0. 05، data was analyzed.
    Results
    Results showed that Hsp70 levels in both groups increased during Ramadan. Also، HSP70 levels in both the fasting and the fasting with exercise groups increased، during the fourth week of Ramadan، the difference between the groups being significant (F =23/25; p= 0/001). Insulin resistance also decreased in both groups، a reduction that was significant in the fasting group (F =3. 244; p= 0. 042). Additionally، only in the fourth week of Ramadan and two weeks after that the lipid profile of the participants decreased and their HDL-C increased، changes all significant (p<0. 05).
    Conclusion
    The research results show that the increased levels of HSP70 as a result of fasting perse، and fasting with exercise، may lead to decreased insulin resistance in obese men.
    Keywords: 70, kda heat shock proteins (HSP70), Lipid profile, Regular exercise, obese men
  • Abolfazl Jahangard Sardrud, Mohammad Reza Hamedi Nia, Seyyed Ali Reza Hosseini-Kakhk, Afshar Jafari, Karim Salehzadeh Pages 78-85
    Introduction
    The present study aims to investigate the effects of exhaustive running and different doses of short-term garlic supplementation on total antioxidant capacity (TAC) and Malondialdehyde (MDA) in during rest and exercise induced exhaustion in male soccer players.
    Materials And Methods
    Thirty male football players (Average age: 20. 8±1. 45y; maximum oxygen intake 67. 2±5. 4 ml/kg/min and body mass index 21. 5±1. 34 kg/m2) were divided randomly into three homogenous groups، the placebo group and the 2 garlic supplementation groups given two dosages (1200 and 2400 mg/day). The first and second blood samples were taken in the basic state and after the Shuttle Run test and the third and fourth samples were taken after supplementation، in the basic state and after test. The parameters were then analyzed using one-way ANOVA، with a significance level of a=0. 05.
    Results
    Exhaustive running significantly decreased TAC and increased MDA level in the blood serum of male football players. On the other hand، garlic supplementation increased TAC (P<0. 01) and decreased MDA (P<0. 01) in the basic state. Moreover، supplementation hindered significant increase in the level of MDA (P<0. 05) in male football players after the test but it failed to stop the decrease in TAC (P<0. 05) level. Furthermore، the decrease of TAC level in suppleme ntation group was significantly (P<0. 05) less than in the placebo group.
    Conclusion
    Short-term garlic extract supplementation may increase TAC and MDA in male football players in the basic state and hinder the fall in the total antioxidant capacity and oxidative stress after vigorous exercises. On the other hand، neither dosages of 1200 nor 2400 mg/day of garlic extract showed any effects on TAC or MDA in the groups of players investigated.
    Keywords: Exhaustive exercise, Oxidative stress, Malondialdehyde, Soccer men, Antioxidant capacity
  • Dr Azita Zadeh Vakili, Bita Faam, Dr Maryam Sadat Daneshpour, Dr Mehdi Hedayati, Dr Fereidoun Azizi Pages 86-93
    Introduction
    CD36 is a key protein involved in regulating the uptake and utilization of fatty-acids in heart and skeletal muscle. The aim of this study is to assess the association between rs10499859 A>G and rs13246513 C>T polymorphisms of CD36 gene and metabolic syndrome (MetS).
    Materials And Methods
    In this case-control study، 140 subjects with MetS and 187 healthy ones were randomly selected from among the Tehran Lipid and Glucose Study population. Biochemical and anthropometrical variables were measured، and polymorphisms were examined by polymerase chain reaction-restriction fragment length polymorphism.
    Results
    Case and control groups did not differ in allele and genotype frequencies for these SNPs. Under a dominant model، A and T alleles of these SNPs were significantly associated with elevated levels of HDL-C، before age and sex adjustment (P 0. 027 and 0. 016 respectively). A allele carriers had significantly increased levels of BMI compared to G allele carriers after adjustment for MetS، and under the dominant model (P= 0. 009). Presence of G allele was also significantly associated with increased diastolic blood pressure (P= 0. 016) before adjustment for confounders، using a recessive model.
    Conclusion
    The results of this study show that genetic variation of CD36 gene was associated with metabolic risk factors such as HDL-C and BMI. Although the effect of each SNP polymorphism plays a small role، it depends specifically on their interaction with environmental factors.
    Keywords: Metabolic syndrome, CD36 polymorphisms, rs10499859, rs13246513, HDL, C, Tehran
  • Dr. Zahra Abbasi, Dr. Seyed Reza Fatemi Tabatabaei, Dr. Farid Barati, Dr. Yazdan Mazaheri, Dr. Hasan Morovati Pages 94-99
    Introduction
    Sesame seeds contain large amounts of antioxidants and phytoestrogens، and it has been shown that the leaf extract of this plant may have some beneficial effects on the reproductive parameters of male rats. Thus we tested the effects of the sesame oil on these parameters of reproductivity in male rats.
    Materials And Methods
    Fifteen mature male Wistar male rats were divided into the control and sesame oil groups. For eight weeks the control and sesame oil groups were fed the basic rat diet and basic rat diet supplemented with 5% sesame oil respectively. Following blood collection and euthanasia the epididymal sperm were counted، the morphology of testes was accessed، and leydig، sertoli، spermatogonia and spermatocyts cells were counted in histological sections of the testes. The level of testosterone and estradiol 17- β were measured.
    Results
    Consumption of 5% sesame oil compared to control group، decreased blood glucose and increased the epididymal sperm count and progressive motility and the number of spermatogonia of seminiferous tubule (P<0. 05)، but had no effect on weight and testicular morphology.
    Conclusion
    This study showed that the sesame oil consumption improves some reproductive parameters، which may be related to the antioxidative and phytostrogenic properties of the sesame oil or insulin action improvement.
    Keywords: Spermatozoa, Estradiol, Testosterone, Spermatogonia, Spermatocytes sertoli, Leydig
  • Dr Shirin Babri, Dr Gisou Mohaddes, Dr Mohammad Reza Alipour, Hadi Ebrahimi, Fezzeh Hossenzadeh Pages 100-106
    Introduction
    Acute and chronic hypoxia influence blood glucose levels and decrease body weight. Ghrelin increases appetite and body weight and regulates energy metabolism and also glucose homeostasis. Therefore، in the present study the effects of ghrelin administration on blood glucose، body weight، food intake and hematocrit were investigated in a model of systemic normobaric acute and chronic hypoxia in adult male rats.
    Materials And Methods
    Forty-eight adult male Wistar rats were divided into six groups [acute control + saline، chronic control + saline، acute or chronic hypoxia + saline، acute or chronic hypoxia + ghrelin (80 µg/kg/day، ip)]. Control groups remained in room air (21% O2) and hypoxia (11% O2) induced by a normobaric hypoxic chamber for two days (acute) or ten days (chronic). Blood glucose levels، body weight، food intake and hematocrit were assessed.
    Results
    Chronic hypoxia caused a significant (P<0. 001) decrease in blood glucose levels. Administration of ghrelin increased blood glucose levels significantly in acute (P<0. 05) and chronic (P<0. 01) hypoxia. Body weight decreased (P<0. 001) in both acute and chronic hypoxic groups. Administration of ghrelin could (P<0. 001) prevent decrease in body weight in chronic hypoxia group. Acute and chronic (P<0. 001) hypoxia significantly decreased food intake. Ghrelin however increased food intake in both the acute (P<0. 001) and chronic (P<0. 05) hypoxia groups. Acute (P<0. 01) and chronic (P<0. 001) hypoxia also increased hematocrit.
    Conclusion
    Ghrelin administration is useful in modulating blood glucose، body weight and food intake in hypoxic situations.
    Keywords: Ghrelin, Hypoxia, Glucose, Hematocrit, Body weight