فهرست مطالب

  • سال پانزدهم شماره 2 (پیاپی 68، تیر 1392)
  • تاریخ انتشار: 1392/04/11
  • تعداد عناوین: 12
|
  • سیامک محبی، دکتر لیلا آزادبخت، دکتر آوات فیضی، دکتر غلامرضا شریفی راد، محمد حضوری، دکتر مصطفی شرباف چی صفحات 121-131
    مقدمه
    سندرم متابولیک مجموعه ای از اختلالات متابولیک بوده که در زنان شایع تر است. یکی از راهکارهای کنترل این بیماری توجه به رژیم غذایی است که این رفتار متاثر از عوامل گوناگون درون فردی، بین فردی و اجتماعی می باشد. پژوهش حاضر با هدف تعیین ارتباط حمایت اجتماعی درک شده از سوی همسر با دریافت درشت مغذی های موثر در سندرم متابولیک صورت گرفت.
    مواد و روش ها
    در مطالعه ی مقطعی حاضر با ماهیت همبستگی، 329 بیمار مبتلا به سندرم متابولیک به روش سیستمیک حضور داشتند. برای گردآوری داده ها حمایت اجتماعی درک شده از پرسش نامه ی پژوهش گر ساخته روا و پایا استفاده شد. برای بررسی رفتار تغذیه ای پرسش نامه ی 24 ساعته یادآمد خوراک مورد استفاده قرار گرفت. در این بررسی علاوه بر نرم افزار تغذیه ای N4، از نرم افزارهای آماری SPSSوAMOS به منظور برازش مدل ساختاری به روش کمینه مربعات تعمیم یافته استفاده گردید.
    یافته ها
    میانگین انرژی دریافتی 37/2512 کیلوکالری، پروتئین 95/70 گرم، کربوهیدرات 420 گرم و چربی 61/61 گرم در روز، و میانگین حمایت اجتماعی درک شده از سوی همسر 48/65 نمره بود. ضریب همبستگی حاکی از ارتباط معکوس معنی دار بین حمایت اجتماعی درک شده و درشت مغذی های دریافتی موثر در سندرم متابولیک بود. بیشترین ضریب اثر مستقیم حمایت اجتماعی درک شده بر چربی مشاهده گردید (606/0-=β).
    نتیجه گیری
    میزان انرژی، کربوهیدرات، چربی و پروتئین دریافتی بیش از میزان RDA و میزان حمایت اجتماعی درک شده در حد متوسط بود. پژوهش حاضر نشان داد حمایت اجتماعی درک شده سازه ی مناسبی برای پیش بینی میزان پایبندی به رفتارهای خودمراقبتی تغذیه ای در بیماران مبتلا به سندرم متابولیک است.
    کلیدواژگان: حمایت اجتماعی درک شده، درشت مغذی، سندرم متابولیک
  • دکتر پروین بابائی، دکتر ارسلان دمیرچی، دکتر کریم آزالی علمداری صفحات 132-142
    مقدمه
    هدف پژوهش حاضر بررسی تاثیر تمرین های هوازی و دوره های بی تمرینی بر شاخص های خطر متابولیک، عامل رشد عصبی مشتق شده از مغز BDNF و عملکرد حافظه در افراد میان سال بود.
    مواد و روش ها
    42 مرد میانسال غیرفعال داوطلب به طور تصادفی در چهار گروه سالم تمرین (HE)، سالم کنترل (HC)، سندروم متابولیک تمرین (ME) و سندروم متابولیک کنترل (MC) تقسیم شدند. گروه های ME وHE، پس از انجام شش هفته تمرین هوازی با شدت متوسط، شش هفته بی تمرینی را تجربه کردند. در مراحل پیش آزمون، پایان تمرین و پس از بی تمرینی، آزمون های عملکرد حافظه ی کوتاه مدت، میان مدت و خون گیری انجام شد. داده ها با استفاده از ضریب همبستگی پیرسون، تحلیل واریانس و کوواریانس چندمتغیره و نیز اندازه گیری مکرر تحلیل شدند.
    یافته ها
    در گروه ME، به دنبال تمرین هوازی بیشتر شاخص های خطر متابولیک به طور معنی داری بهبود یافت، ولی پس از دوره ی بی تمرینی 6 هفته ای، اندازه ی دورکمر و قند خون ناشتا به سطح اولیه بازگشت (05/0>P). تمرین در گروه HE نیز سبب کاهش دور کمر و تری گلیسرید شد که این اثرات نیز در دوره ی بی تمرینی ماندگار نبودند (05/0>P). امتیاز z کل سندروم متابولیک پس از تمرین در هر دو گروه کاهش معنی دار یافت، ولی پس از بی تمرینی، این کاهش هنوز در گروه HE باقی بود (05/0>P). تمرین موجب افزایشBDNF پایه در گروه HE و کاهش آن در گروه ME شد که این اثرات نیز در دوره ی بی تمرینی محو شدند (05/0>P). عملکرد حافظه ی کوتاه مدت و میان مدت فقط در گروه HE در پاسخ به تمرین افزایش یافت (05/0>P).
    نتیجه گیری
    این یافته ها اهمیت ارتقا و حفظ آمادگی بدنی برای پیشگیری از خطر سندروم متابولیک و زوال عقل در آینده را تایید می نمایند.
    کلیدواژگان: تمرین هوازی، بی تمرینی، سندروم متابولیک، BDNF، عملکرد حافظه، مقاومت انسولینی
  • مرتضی حاجی نیا، محمدرضا حامدی نیا، امیرحسین حقیقی، زهرا داورزنی صفحات 143-151
    مقدمه
    هدف پژوهش حاضر ارتباط آمادگی قلبی عروقی و سطح فعالیت بدنی با چاقی و بررسی الگوی تغییر آن ها در پسران 16-12 سال بود.
    مواد و روش ها
    مطالعه ی مقطعی حاضر روی 275 نوجوان پسر 16-12 ساله شهر بردسکن انجام گرفت که با استفاده از نمونه گیری تصادفی انتخاب شدند. وضعیت لاغری، اضافه وزن و چاقی بر اساس نمایه ی توده ی بدن برای سن و جنس در مقایسه با صدک های استاندارد مرکز کنترل بیماری های آمریکا (CDC 2000) ارزیابی گردید. فعالیت بدنی با استفاده از پرسش نامه ی فعالیت بدنی نوجوانان (PAQ-C) بررسی شد. آمادگی قلبی عروقی ((VO2max با استفاده از آزمون 20 متر شاتل ران اندازه گیری گردید.
    یافته ها
    شیوع لاغری، اضافه وزن و چاقی در بین آزمودنی ها به ترتیب 6/3، 5/10 و 7/4% بود. بین سطح فعالیت بدنی و آمادگی قلبی عروقی ارتباط مستقیم معنی داری وجود دارد (05/0>P). میزان آمادگی قلبی عروقی و سطح فعالیت بدنی با افزایش سن کاهش معنی داری یافت. آمادگی قلبی عروقی در گروه اضافه وزن چاق نسبت به گروه لاغر و با وزن طبیعی به طور معنی داری کمتر بود. بین سطح فعالیت بدنی در گروه های لاغر، طبیعی، اضافه وزن و چاق تفاوت معنی داری مشاهده نشد. بین سطح فعالیت بدنی و آمادگی قلبی عروقی با BMI ارتباط معکوس معنی داری مشاهده گردید.
    نتیجه گیری
    با توجه به کاهش آمادگی قلبی عروقی و سطح فعالیت بدنی در پسران دچار اضافه وزن و چاق، توصیه می شود برنامه هایی در راستای افزایش سطح فعالیت بدنی (تمرین های استقامتی) کنترل رژیم غذایی، کنترل وزن و جلوگیری از افزایش شیوع اضافه وزن و چاقی طراحی گردد.
    کلیدواژگان: آمادگی قلبی، عروقی، فعالیت بدنی، چاقی، نوجوان
  • سید علی امامی، محمدرضا ناظم، دکتر بهرام یغمایی، نوید پور زردشت، دکتر رضا شکرریز، دکتر مهدی هدایتی صفحات 152-157
    مقدمه
    ابستاتین هورمون پپتیدی معدی روده ای می باشد و سوخت و ساز قند و چربی، وزن بدن و هم ایستایی انرژی را تحت تاثیر قرار می دهد. داده ها در مورد ارتباط پپتیدهای معده با بیماری های تیروئیدی بسیار اندک می باشد. پژوهش حاضر با هدف بررسی ارتباط غلظت سرمی ابستاتین با عملکرد تیروئید در افراد کم کار و پرکار تحت بالینی تیروئید انجام گرفت.
    مواد و روش ها
    پژوهش حاضر روی 35 نفر با کم کاری تیروئید، 35 نفر با پرکاری تیروئید و 35 نفر یوتیروئید (شاهد)، مراجعه کننده به پژوهشکده ی علوم غدد درون ریز و سوخت و ساز دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی انجام گرفت. سطح سرمی ابستاتین، FT3، FT4، TSH، انسولین، گلوکز و هم چنین BMI در تمام آزمودنی ها ارزیابی گردید. ابستاتین سرمی با روش الایزا، FT3 و FT4 به روش الکتروکمی لومینسانس ایمونواسی و TSH با روش ایمونورادیومتری اسی اندازه گیری شدند. داده ها با استفاده از آزمون تی، آنالیز واریانس یک طرفه و همبستگی پیرسون به کمک نرم افزارSPSS نسخه ی 16 تحلیل شدند.
    یافته ها
    غلظت ابستاتین سرم در هر دو گروه کم کار و پرکار تیروئیدی (به ترتیب؛ 01/0±04/0 و 02/0±05/0 نانوگرم بر میلی لیتر) در مقایسه با گروه شاهد (01/0±09/0 نانوگرم بر میلی لیتر)، کاهش معنی داری را نشان داد (001/0P<). همبستگی معنی داری میان غلظت سرمی ابستاتین باTSH، FT3 و FT4 مشاهده نگردید.
    نتیجه گیری
    یافته های بررسی حاضر به طور معنی دار ارتباط غلظت سرمی ابستاتین با عملکرد تیروئید را نشان می دهد.
    کلیدواژگان: ابستاتین، کم کاری تیروئید، پرکاری تیروئید، تحت بالینی
  • رعنا رفعت، محبوبه شانشین، دکتر احمد رضا درستی صفحات 158-165
    مقدمه
    برخی پژوهش ها رابطه ی بین رژیم غذایی و نزدیک بینی را نشان دادند. در بررسی حاضر دریافت تغذیه ای و شاخص تن سنجی در گروهی از کودکان که نزدیک بین هستند با گروهی که نزدیک بین نیستند، مقایسه گردید.
    مواد و روش ها
    داده های تغذیه ای 169 کودک نزدیک بین 7 تا 9 ساله با 180 کودک سالم که نزدیک بینی ندارند مقایسه شد. داده های دریافت غذایی با استفاده از یک پرسش نامه ی بسامد خوراک 67 شاخصی نیمه کمی جمع آوری گردید. از آزمون تی برای آنالیز داده ها استفاده شد.
    یافته ها
    میانگین وزن، قد و میانگین نمایه ی توده ی بدن کودکان به ترتیب 1/8±6/31 کیلوگرم، 5/7±3/132 سانتی متر و 2/3±8/17 کیلوگرم بر متر مربع بود. 54 نفر (5/54%) از کودکان مورد و 45% از کودکان شاهد چاق بودند. کودکان نزدیک بین به طور کلی بسیاری از ترکیبات غذایی را بیشتر از کودکانی که نزدیک بینی نداشتند مصرف می کردند. اختلاف معنی داری برای دریافت انرژی، پروتئین، چربی و کربوهیدرات بود (05/0>P). کودکان نزدیک بین قند ساده، میوه ها، برنج پخته، ماکارونی پخته، تخم مرغ، خشکبار و میان وعده ها در روز بیشتر از گروه شاهد دریافت کردند (05/0>P).
    نتیجه گیری
    افراد نزدیک بین در مقایسه با گروه کنترل چاق تر بودند و غذاهایی با کربوهیدرات بالا مانند ماکارونی، شکر و خشکبار بیشتر مصرف می کردند.
    کلیدواژگان: نزدیک بینی، گروه های غذا، کودکان
  • سجاد کرمی، دکتر مجید کاشف، دکتر عباسعلی گائینی، دکتر حمید رجبی، مجید امانی صفحات 166-173
    مقدمه
    گلوتامین نقشی کلیدی در محافظت از سلول به دنبال استرس بر عهده دارد که این امر همراه با افزایش HSP72 می باشد. به نظر می رسد این امر به سوخت و ساز گلوتامین و ارتباط آن با مقادیر کورتیزول و روند گلوکونئوژنز وابسته باشد.
    مواد و روش ها
    به منظور بررسی اثر مصرف مکمل گلوتامین بر تغییرات HSP72، کورتیزول و گلوکز پلاسما، 28 فوتبالیست باشگاهی به چهار گروه برابر: کنترل، مکمل، مکمل فعالیت ورزشی و فعالیت ورزشی تقسیم شدند. مکمل و دارونما به مقدار 5/0 گرم به ازای هر کیلوگرم از وزن بدن و حجم 5 میلی لیتر به ازای هر کیلوگرم از وزن بدن در یک ساعت قبل از اجرای پروتکل فعالیت تناوبی مصرف شد. پروتکل فعالیت ورزشی شامل 3 مرحله دویدن 20 دقیقه ای با شدت 80% بیشینه ضربان قلب و استراحت های 5 دقیقه ای پیاده روی بود. نمونه های خونی پایه، پیش آزمون، پس آزمون و 90 دقیقه پس از آزمون اخذ و مقادیر کورتیزول، گلوکز و HSP72 به ترتیب با استفاده از روش رادیوایمنواسی، آنزیمی و الایزا سنجیده شد. داده ها با استفاده از آزمون تحلیل واریانس در اندازه گیری مکرر چند متغیره و آزمون تعقیبی بونفرونی در سطح 05/0 P≤تحلیل شد.
    یافته ها
    مقادیر کورتیزول و گلوکز پلاسما در هیچ یک از گروه ها تغییر معنی داری از خود نشان نداد. مقادیر HSP72 در گروه های مکمل و مکمل فعالیت ورزشی افزایش یافت.
    نتیجه گیری
    به نظر می رسد گلوتامین مستقل از نقشی که در ارتباط با کورتیزول و گلوکواستاتیک دارد، ممکن است محرک پاسخ HSP72 نیز باشد، هم چنین ترکیب مکمل فعالیت ورزشی پاسخ بزرگ تری از HSP72 را منجر می شود، بنابراین به ورزشکارانی که قصد شرکت در مسابقات و یا فعالیت های شدید را دارند، مصرف مکمل گلوتامین توصیه می شود.
    کلیدواژگان: گلوتامین، کورتیزول، گلوکز پلاسما، HSP72، فعالیت ورزشی
  • دکتر سید رضا فاطمی طباطبایی، دکتر نغمه موری بختیاری، دکتر عبدالرضا ملکیان، دکتر عباس کریمیان، سعید ایوانی، دکتر سید محمد علی نوری، دکتر اشکیانی پویا، نقاشپور فریناز صفحات 174-182
    مقدمه
    استفاده ی زیاد از چربی در جیره ی غذایی سبب بروز مقاومت انسولینی می گردد. بنابراین، پژوهش حاضر به منظور ارایه ی مدل تجربی مناسبی از دیابت نوع دو و مقایسه ی توانایی روغن های زیتون و دنبه در القای مقاومت انسولینی انجام شد.
    مواد و روش ها
    پژوهش در سه مرحله، هر بار با 15 سر موش صحرایی نژاد اسپراگ دالی انجام گردید. گروه های کنترل، روغن زیتون و روغن دنبه، به مدت سه هفته به ترتیب توسط جیره ی معمول موش صحرایی، جیره ی غنی شده با 31% روغن زیتون یا روغن دنبه، تغذیه (مرحله اول)، و سپس با تجویز داخل صفاقی 35 میلی گرم بر کیلوگرم استرپتوزوتوسین (مراحل 2 و 3) دیابتی شدند.
    یافته ها
    آزمون تحمل گلوکز خوراکی(OGTT) در مرحله ی اول بیانگر عدم تحمل گلوکز در هر دو گروه در مقایسه با گروه کنترل بود (05/0P<)، و در مرحله ی دوم مقدار افزایش سطح گلوکز خون در گروه روغن زیتون بیشتر بود. هر دو روغن به ویژه روغن زیتون مقادیر کلسترول تام و کلسترول LDL را افزایش دادند. سطح انسولین در گروه روغن دنبه، به ویژه پس از دیابتی شدن بیشتر از سایر گروه ها بود. بر اساس یافته های آزمون تحمل انسولین و یافته های HOMA-IR حساسیت به انسولین در هر دو گروه، به ویژه در گروه روغن دنبه کاهش یافت.
    نتیجه گیری
    هر دو روغن دارای اثرات قابل توجهی بر سوخت و ساز بودند، ولی روغن زیتون بیشتر سبب اختلالات لیپید خون و روغن دنبه بیشتر سبب مقاومت نسبت به انسولین گردید. به نظر می رسد روغن دنبه مدل مناسب تری برای مطالعه ی اختلالات کربوهیدراتی دیابت نوع 2 و روغن زیتون مدل مناسب تری در ایجاد اختلالات لیپیدی و به احتمال زیاد سندرم متابولیک باشد.
    کلیدواژگان: روغن دنبه، روغن زیتون، حساسیت به انسولین، دیابت نوع 2
  • دکتر الهه طالبی گرکانی، دکتر علی رضا صفرزاده صفحات 183-189
    مقدمه
    بیماری قلبی عروقی مهم ترین علت مرگ و میر در بیماران مبتلا به دیابت نوع 1 می باشد. اگرچه فعالیت بدنی با کاهش مرگ و میر ناشی از عوارض بیماری های قلبی عروقی در مبتلایان به دیابت نوع 1 همراه است، داده های اندکی پیرامون تاثیر فعالیت بدنی، به ویژه تمرین مقاومتی، بر سطح پروفایل لیپیدی و آپولیپوپروتئین A-I (apoA-I) در این بیماران وجود دارد. هدف پژوهش حاضر، بررسی تاثیر 4 هفته تمرین مقاومتی بر سطح پروفایل لیپیدی و apoA-I سرم موش های صحرایی دیابتی نوع 1 بود.
    مواد و روش ها
    32 سر موش صحرایی نر از نژاد ویستار با میانگین وزن 20±290 گرم به طور تصادفی به 4 گروه تقسیم شدند: کنترل سالم (C)، کنترل دیابتی (DC)، تمرین دیابتی با بار معادل 50% وزن بدن (DT1) و تمرین دیابتی با بار معادل 100% وزن بدن (DT2). تمرین مقاومتی شامل بالا رفتن از نردبان با وزنه های متصل به دم حیوانات بود. پس از 4 هفته تمرین مقاومتی غلظت گلوکز، apoA-I و پروفایل لیپید سرم اندازه گیری شد.
    یافته ها
    در پایان پژوهش تفاوت معنی داری در غلظت گلوکز و پروفایل لیپیدی سرم بین گروه های دیابتی مشاهده نشد. سطح سرمی apoA-I در گروه DT2 در مقایسه با گروه های C و DC افزایش معنی دار داشت (به ترتیب 001/0P< و 023/0P=).
    نتیجه گیری
    این یافته ها نشان می دهد تمرین مقاومتی موجب افزایش غلظت apoA-I بدون تغییر معنی دار در پروفایل لیپیدی سرم موش های صحرایی دیابتی شده با استرپتوزتوسین می شود و تغییرات apoA-I متاثر از شدت تمرین است.
    کلیدواژگان: آپولیپوپروتئین A، I، شدت تمرین، دیابت ملیتوس، پروفایل لیپید، موش های صحرایی
  • رویا حاجی نژاد بشرویه، دکتر مرتضی بهنام رسولی، مریم طهرانی پور، فاطمه غیبی، شیما حاجی نژاد، زهره الهی مقدم صفحات 190-196
    مقدمه
    کنترل دقیق قند خون و اصلاح اختلالات متابولیکی ناشی از افزایش قند خون از مهم ترین راه های جلوگیری ورود به مرحله ی پایانی نارسایی کلیوی در بیماران دیابتی است. در پژوهش حاضر اثر تجویز عصاره ی آبی الکلی گیاه چرخه بر سطح آلبومین و بیلی روبین خون و ادرار در موش های صحرایی با افزایش قند خون مورد بررسی قرار گرفت.
    مواد و روش ها
    24 موش صحرایی نر نژاد ویستار به چهار گروه کنترل، هیپرگلیسمی (STZ)، هیپرگلیسمی+ انسولین (STZ+Ins) و هیپرگلیسمی+عصاره (STZ+Ext) تقسیم شدند. پس از تایید القای هیپرگلیسمی، تجویز انسولین (5 واحد بر کیلوگرم در روز) و عصاره (150 میلی گرم بر کیلوگرم در روز) آغاز، و از حیوانات در پایان هفته های دوم و چهارم نمونه ی خون و ادرار گرفته، و سطح آلبومین و بیلی روبین در آن ها تعیین شد.
    یافته ها
    در مقایسه با گروه کنترل، اگر چه در هفته ی دوم سطح بیلی روبین سرم در گروه های STZ و STZ+Ext به طور چشمگیری (01/0>P) افزایش یافت، ولی در هفته ی چهارم تنها در گروه STZ کماکان به طور معنی داری بالا بود. علاوه بر این، میزان آلبومین ادرار در پایان هفته ی چهارم در گروه هایSTZ و STZ+Ins به طور معنی داری بالا بود، ولی در سطح آلبومین ادرار گروه STZ+Ext تفاوت معنی داری مشاهده نشد.
    نتیجه گیری
    چنین به نظر می رسد که تجویز عصاره ی گیاه چرخه توانسته علاوه بر اصلاح نسبی اختلالات متابولیکی ناشی از هیپرگلیسمی، با جبران نقایص عملکردی کلیه، از دفع آلبومین ادرار جلوگیری نماید.
    کلیدواژگان: گیاه چرخه، افزایش قند خون، انسولین، بیلی روبین، آلبومین
  • دکتر محمد تقی محمدی، مهدی رمضانی بیناباج، محمد حسین میرجلیلی، مجتبی قائدنیای جهرمی، دکتر مهوش جعفری، فاطمه سالم صفحات 197-204
    مقدمه
    پژوهش های پیشین نشان داده اند داروی آتورواستاتین سبب مهار استرس اکسیداتیو ناشی از دیابت در بسیاری از بافت های بدن می شود. بر این اساس پژوهش حاضر در نظر داشت تا اثرات درمانی داروی آتورواستاتین بر پاسخ استرس اکسیداتیو بافت پانکراس در موش صحرایی دیابتی را مورد بررسی قرار دهد.
    مواد و روش ها
    به منظور انجام پژوهش، موش های صحرایی به صورت تصادفی در چهار گروه طبیعی، طبیعی درمان شده، دیابتی و دیابتی درمان شده تقسیم شدند (هر گروه تعداد=5). به منظور القا دیابت از تزریق داخل وریدی استرپتوزوتوسین (40 میلی گرم/کیلوگرم) استفاده گردید. بعد از گذشت 30 روز از درمان حیوانات زیر بیهوشی عمیق کشته و پانکراس جدا شد. پس از هموژنیزه کردن بافت ها، فعالیت آنزیم های سوپراکساید دیسموتاز (SOD)، کاتالاز (CAT)، غلظت گلوتاتیون (GSH) و مالون دی آلدئید (MDA) بافت پانکراس تعیین گردید.
    یافته ها
    در گروه کنترل دیابتی علاوه بر افزایش گلوکز خون (78%) فعالیت آنزیم های SOD و CAT در مقایسه با گروه طبیعی به طور معنی داری افزایش داشت. هم چنین، القا دیابت سبب کاهش سطح گلوتاتیون به میزان 40% شده و میزان MDA را 53% افزایش داد. درمان با آتورواستاتین توانست از افزایش معنی دار فعالیت SOD جلوگیری نماید و میزان گلوتاتیون را به حد طبیعی برساند.
    نتیجه گیری
    بر اساس یافته های پژوهش حاضر افزایش قند خون ناشی از القا دیابت سبب افزایش رادیکال های آزاد و بروز استرس اکسیداتیو در بافت پانکراس موش صحرایی می شود. هم چنین، درمان با آتورواستاتین با مهار تولید این رادیکال ها از استرس اکسیداتیو این بافت در زمان دیابت جلوگیری می نماید.
    کلیدواژگان: آتورواستاتین، افزایش قند خون، استرس اکسیداتیو، استرپتوزوتوسین، سوپراکساید دیسموتاز، کاتالاز، گلوتاتیون
  • الهام شکیبا، دکتر همایون خزعلی صفحات 205-210
    مقدمه
    در پژوهش های پیشین اثر و اهمیت ارکسین و استرادیول بر افزایش اشتها بررسی گردیده است. در بررسی حاضر اثر ارکسین بر ترشح استرادیول توسط نورون های هسته ونترومدیال (مرکز سیری) و ناحیه لترال (مرکز گرسنگی) هیپوتالاموس بررسی شد.
    مواد و روش ها
    40 سر موش صحرایی نر بالغ به طور تصادفی به دو گروه تقسیم شدند. یک گروه کنترل شامل 10 عدد موش و یک گروه آزمایش شامل 30 عدد موش، که در تمام آن ها کانولا گذاری در هسته ی ونترومدیال و ناحیه ی لترال هیپوتالاموس با تکنیک استریوتکسیک صورت گرفت. بعد از دو روز دوره ی ریکاوری تزریق 1، 2 و 4 میکروگرم ارکسین در ناحیه هسته ی لترال هیپوتالاموس و ونترومدیال هیپوتالاموس صورت گرفت. دو ساعت بعد از تزریق، جداسازی بافت مغزی هسته ی لترال و ونترومدیال صورت گرفت. بعد از جداسازی بافت هسته ی لترال و ونترومدیال هیپوتالاموس غلظت آروماتاز با استفاده از RT-PCR و استرادیول با روش رادیوایمینواسی مورد سنجش قرار گرفت.
    یافته ها
    آزمایش تعیین وجود ژن آنزیم آروماتاز نشان داد تزریق دوزهای 1، 2 و 4 میکروگرم ارکسین در بافت های هسته ی لترال تالاموس و ونترومدیال هیپوتالاموس موجب سنتز آنزیم آروماتاز شده است. اندازه گیری هورمون 17 بتا استرادیول در بافت های هسته ی ونترومدیال و هسته ی لترال هیپوتالاموس نشان داد تزریق 1، 2 و 4 میکروگرم ارکسین سبب افزایش معنی دار (05/0P≤) هورمون 17 بتا استرادیول شد. این افزایش، در دوزهای 2 و 4 میکروگرم ارکسین بیش از 4 میکروگرم مشاهده گردید.
    نتیجه گیری
    یافته های پژوهش حاضر نشان داد نورون های ترشح کننده ی استرادیول در ناحیه ی ونترومدیال هیپوتالامیک و ناحیه لترال هیپوتالامیک وجود دارد.
    کلیدواژگان: ارکسین، استرادیول ونترومدیال هیپوتالاموس، لترال هیپوتالاموس، استرادیول، رادیوایمنواسی
  • دکتر داریوش فرهود، عاطفه تهورگر صفحات 211-223
    مقدمه
    ملاتونین1، هورمونی است که توسط پینه آل، شبکیه، دستگاه گوارش و چند اندام دیگر تولید، و توسط پینه آل ترشح می گردد، و می توان گفت به طور تقریبی در بیشتر موجودات زنده وجود دارد. تولید این هورمون تحت تاثیر عوامل مختلفی مانند سن، نور، عوامل محیطی و فیزیولوژی قرار دارد. با توجه به اثرات گسترده ی آن، ضروری به نظر رسید تا به طور گسترده تری این هورمون مورد بررسی قرار گیرد. هدف پژوهش حاضر، آشنایی با تولید، سوخت و ساز و اثرات بالینی این هورمون در انسان و نیز نقش آن در بیماری های مختلف مانند چاقی، برخی سرطان ها و بیماری های مربوط به عملکرد مغز و... بود.
    مواد و روش ها
    پژوهش حاضر، نتیجه ی بررسی یافته های حدود 60 مقاله گردآوری شده بود که از این تعداد، 34 مقاله به طور مستقیم مورد استفاده قرار گرفتند.
    یافته ها
    براساس مقاله های بررسی شده، عوامل محیطی بسیاری در تنظیم و تولید هورمون ملاتونین نقش دارند. این هورمون به عنوان یک عامل محافظتی در برابر بیماری های مزمن و تحلیل برنده، بیماری های گوارشی و اختلالات متابولیکی و رفتاری عمل می نماید و در برخی موارد مصرف آن سبب بهبود برخی شرایط بیماری زایی می گردد.
    نتیجه گیری
    با توجه به اثرات مثبت ملاتونین و نیز با توجه به این که تاکنون عوارض جانبی شدیدی ناشی از مصرف هورمون گزارش نشده، می توان گفت در صورتی که به هر دلیلی تولید و ترشح ملاتونین در بدن افراد متوقف شود که این اختلال سبب افزایش استعداد ابتلا به بیماری می گردد مصرف دوز مناسبی از ملاتونین با تجویز پزشک معالج می تواند مفید باشد.
    کلیدواژگان: ملاتونین، پینه آل، نور، خواب
|
  • Siamak Mohebi, Leila Azadbakhat, Avat Feyzi, Gholamreza Sharifirad, Mohammad Hozori, Mostafa Sherbafchi Pages 121-131
    Introduction
    Metabolic syndrome، defined as a combination of certain series of problems metabolic disorders، is a prevalent disease، significantly more common among women. One way to prevent this disease is to control the diet، which is affected by various intrapersonal، interpersonal and social factors. This research of aims at determining the association between patient consumption of macronutrients influencing metabolic syndrome and the perceived social support of their husbands.
    Materials And Methods
    This is a cross sectional study، conducted using the correlation method on 329 patients، referred to medical centers of the oil industry. Information on perceived social support was measured by a researcher made، 24 hour questionnaire، with confirmed reliability and validity، to asserss nutritional behavior for three days. Data was analyzed by N4، SPSS and AMOS for the model constructed، using the least extended squares.
    Results
    The averages of daily intakes of energy، protein، carbohydrate and fat were 2512. 37، 70. 95، 420 and 61. 61 grams respectively. The average of perceived social support was 65. 48. Correlation coefficient showed a significantly inverse relationship between perceived social support and macronutrients received in these women. The hight correlation between social support and fat was observed (β= -0. 606).
    Conclusion
    Intakes of energy، fat، carbohydrate and protein were higher than RDA and average levels of perceived social support، showing that social support is an effective framework to recognize and predict commitment level of nutritional self care behavior among patients suffering from metabolic syndrome.
    Keywords: Perceived social support, Macronutrient, Metabolic syndrome
  • Dr Parvin Babaei, Dr Arsalan Damirchi, Dr Karim Azali Alamdari Pages 132-142
    Introduction
    The aim of present study was to evaluate the effects of aerobic training and detraining periods on metabolic risk factors، BDNF and memory function.
    Materials And Methods
    Forty-two middle-aged، sedentary males volunteers were randomly divided into four groups; MetS Exercise (ME)، MetS Control (MC)، Healthy Exercise (HE) and Healthy Controls (HC). Both the ME and HE groups participated in an exercise training (AT) program (6 weeks)، followed by 6 weeks of detraining (DT). Midterm and Digit Span memory tests and blood sampling were conducted before and after training and also following detraining. Data were analyzed using Pearson coefficient، multivariate ANOVA and ANCOVA and repeated measure.
    Results
    Most of the metabolic risk factors significantly improved after AT in the ME group; waist circumference and FBS however returned to baseline values following DT (P<0. 05). Waist circumference and triglycerides in the HE group decreased significantly، but returned to baseline values after DT (P<0. 05). Aerobic exercise training could ameliorate overall MetS Z scores in both the ME and HE، groups، effects that disappeared in the ME group، even following DT (P<0. 05). Serum BDNF was significantly elevated in HE، but surprisingly decreased in ME، effects that both disappeared after DT (P<0. 05). Only in HE، both the short-term and mid-term memory improved significantly after AT (P<0. 05).
    Conclusion
    These findings indicate that physical fitness training programs ameliorate metabolic risk factors and improve learning and memory ability.
    Keywords: Aerobic Training, Detraining, Metabolic Syndrome, BDNF, Memory function, Insulin Resistance
  • Morteza Hajinia, Mohammad Reza Hamedinia, Amir Hossein Haghighi, Zahra Davarzani Pages 143-151
    Introduction
    This study aimed at determining the association between cardiovascular fitness and physical activity with obesity and changes in their patterns among 12-16 year-old boys.
    Materials And Methods
    In this cross-sectional study، 275 boy students، 12-16 year-old; from Bardaskan city were investigated. Subjects were selected via random sampling. Underweight، overweight and obesity status were evaluated based on the 5th، 85th and 95th percentiles of body mass index (BMI) for age and sex based on the United States’ Center for Disease Control (CDC 2000) standards. Physical activity levels were estimated by the Physical Activity Questionnaire for Older Children (PAQ-C). Cardiovascular fitness (VO2max) was assessed by a 20 m shuttle run test.
    Results
    Overall prevalences of underweight، overweight and obesity among subjects were 3/6%، 10/5% and 4/7% respectively. There was significant positive correlation between physical activity level and cardiovascular fitness. Cardiovascular fitness and physical activity levels decreased sign­ificantly with aging. The overweight and obesity groups had lower levels of cardiovascular fitness than the normal and underweight groups. There was no statistically significant difference between the overweight-obese and the non overweight groups in physical activity levels. Moreover، There was a significant negative correlation between physical activity and cardiov­ascular fitness levels and subjects’ BMIs.
    Conclusion
    Considering the in adequate levels of cardiovascular fitness and physical activity in overweight and obese boys، programs increasing physical activity (endurance exercise)، and diet and weight control are recomme­nded for these groups.
    Keywords: Cardiovascular Fitness, Physical Activity, Obesity, Adolescent
  • Seyed Ali Emami, Mohammadreza Nazem, Dr Bahram Yaghmaei, Navid Pourzardosht, Dr Reza Shekarriz, Dr Mehdi Hedayati Pages 152-157
    Introduction
    Obestatin is a gastrointestinal-peptide hormone which influences glucose and lipid metabolism، body weight and energy homeostasis. Very little is known about the association between gut peptides and thyroid diseases. The aim of the present study was to investigate the association between serum concentrations of obestatin and thyroid function in subclinical hypothyroid and hyperthyroid subjects.
    Materials And Methods
    This study was performed on 35 hypothyroid، 35 hyperthyroid and 35 euthyroid subjects (controls) who referred to the Research Institute for Endocrine Sciences، Shahid Beheshti University of Medical Sciences. In all participants، serum levels of obestatin، TSH، FT3، FT4، insulin، glucose as well as BMI were assessed. Serum obestatin، FT3، FT4 and TSH were measured by ELISA، Electrochemi­luminesc­ence immunoassay (ECLIA) and Immunoradiometric assay (IRMA)، respectively. Data were analyzed by T-test، One-Way ANOVA and Pearson correlation using SPSS 16.
    Results
    Serum concentrations of obestatin in both hypothyroidism and hyperthyroidism (0. 04±0. 01 and 0. 05±0. 02 ng/ml respectively) were significantly lower than in the control group (0. 09±0. 01 ng/ml)، (P-value < 0. 001). No significant correlations were observed between serum levels of obestatin and FT3، FT4، and TSH.
    Conclusion
    Our results indicated obestatin concentrations were significantly associated with thyroid function.
    Keywords: Obestatin, Hypothyroidism, Hyperthyroidism, Subclinical
  • Rana Rafat, Mahboubeh Shaneshin, Aahmad Reza Dorosti Pages 158-165
    Introduction
    A number of papers have reported an association between diet and myopia. This study compared the nutritional intake and some simple body measurements in a group of children who were myopic to those of a group، who were not myopic.
    Materials And Methods
    The nutritional data for 169 subjects who developed myopia between the ages of 7 and 9 years were compared with data for 180 subjects who were not myopic. Dietary intake was assessed by a semi-quantitative 67-item food frequency questionnaire. T-test was used for data analysis.
    Results
    Weight، height and BMI were 31. 6±8. 1 (mean±SD)، 132. 3±7. 5 and 17. 8±3. 2، respectively of the myopic children 54 (54%)، and of the controls، 45 (45. 5%) were overweight. Children who developed myopia had a generally higher intake of many of the food components than children who were not myopic. Differences were statistically significant for energy intake، protein، fat، and carbohydrate (p<0. 05). Myopic children consumed more sugar، fruit، rice، pasta، egg، dry fruit and snackes than did the subjects who were not myopic (p<0. 05).
    Conclusions
    Children with myopia were more obese than the control group and consumed high carbohydrate foods such as pasta، sugar and dry fruits.
    Keywords: Myopic, Food group, Food frequenc questionnaire, Children
  • Sajad Karami, Dr Majid Kashef, Dr Abasali Gaeini, Dr Hamid Rajabi, Majid Amani Pages 166-173
    Introduction
    Glutamine plays a key role in cell protection following stress، by causing a simultaneous increase in hsp72 expression، which is dependent on glutamine metabolism and its relation with cortisol levels and gluconeogenesis.
    Materials And Methods
    To assess the effect of glutamine supplement ingestion on hsp72، cortisol and glucose plasma changes after exercise، 28 soccer players were divided in four groups; the control، supplement، supplement-exercise and the exercise groups. 0. 5 g/kgBw supplement and placebo consumed 5ml/kgBw volume of water one hour prior to the exercise protocol، which included 3 stages of 20 minutes running (80% HRmax intensity) with 5 minute rest periods between each stage. Baseline، and pre، post and 90 minutes after exercise، blood sampling was done and cortisol، glucose and hsp72 levels were measured using RIA، Enzymatic، and Elisa tests respectively. Data was analyzed with MANOVA and Bonferoni post hoc tests، P≤0. 05 values being considered significant.
    Results
    Plasma cortisol and plasma glucose levels showed no significant changes in the groups، hsp72 while expression in the supplement and the supplement exercise groups was increased.
    Conclusion
    Role of glutamine، independent of its relation with cortisol and glocostatic is a stimulator of hsp72 expression which is further increased by combining the supplement with exercise، suggesting that athletes may want to use glutamine prior to taking part in matches or intense exercises.
    Keywords: Glutamine, Cortisol, Plasma glucose, Hsp72, Exercise
  • Dr. Seyed Reza Fatemi Tabatabaei, Dr. Naghmeh Moori Bakhtiary, Dr. Abdolreza Malekian, Dr. Abbas Karimian, Saeed Eivani, Dr. Seyed Mohammad Ali Noori, Dr. Ashkiani Pooya, Naghashpoor Farinaz Pages 174-182
    Introduction
    Too much fat in the diet can cause insulin resistance. This study was conducted to provide a suitable experimental model of type 2 diabetes and to compare the potency of olive and rump oils in the induction of insulin resistance.
    Materials And Methods
    The study was done in three phases، each with 15 male Sprague dawley rats. The control، olive oil، and rump oil، groups were fed the commercial diet، and diets supplemented by 31% olive or rump oils for three weeks، respectively (first stage)، and then diabetes was induced by IP injection of 35 mg/kg STZ (stages 2 and 3).
    Results
    The oral glucose tolerance test (OGTT) showed glucose intolerance in both oil groups، compared to the control group (p<0. 05)، in stage 1، but increases in blood glucose levels were higher in the olive oil group in the second stage. TC and LDL-C levels increased by both the oils، especially olive oil. Insulin level was higher in the rump oil groups، especially after diabetes induction. Insulin sensitivity، as shown by the insulin tolerance test (ITT) and HOMA-IR، were decreased by both oils، especially rump oil.
    Conclusion
    Although both oils had significant effects on metabolism، olive oil use was accompanied by more dyslipidemia، whereas rump oil increased insulin resistance more effectively. It seems that rump oil may be a more appropriate model for studies investigating disorders of carbohydrate metabolism of type 2 diabetes and olive oil، for induction of dyslipidemia and probably the metabolic syndrome.
    Keywords: Rump oil, Olive oil, Insulin sensitivity, Type 2 diabetes
  • Dr Elahe Talebi-Garakani, Dr Alireza Safarzade Pages 183-189
    Introduction
    Cardiovascular disease is the major cause of death in persons with type 1 diabetes. Although physical activity has been associated with a reduction in cardiovascular mortality in type 1 diabetes patients، there is limited information available regarding physical activity، resistance in particular، resistance training on the lipid profiles and apolipoprotein A-I (apoA-I) in these patients. The aim of this study was to investigate the effects of 4 weeks resistance training on serum lipid profiles and apoA-I levels in type 1 diabetic rats.
    Materials And Methods
    Thirty-two male Wister rats (290 ± 20 g) were randomly divided into four groups: Healthy control (C)، diabetic controls (DC)، diabetic، trained with 50% body mass (DT1)، and diabetic، trained with 100% body mass (DT2). Resistance training consisted of climbing a ladder carrying a load suspended from the tail. After 4 weeks of resistance training، serum lipid profiles، glucose and apoA-I concentr­ations were measured.
    Results
    At the end of study، we found no significant differences in serum lipid profiles and glucose concentrations between the diabetic groups. In the DT2 group، serum apoA-I levels significantly increased، compared with the C and DC groups (P<0. 001 and P= 0. 023، respectively).
    Conclusion
    Serum apoA-I concentrations، in streptozotocin induced diabetic rats، are increased by resistance training، the alterations being affected by its intensity، without any significant changes in their lipid profiles.
    Keywords: Apolipoprotein A, I, Intensity of training, Diabetes mellitus, Lipid profile, Rats
  • Roya Hajinejad Boshroue, Dr Morteza Behnam Rassouli, Maryam Tehranipour, Fatemeh Gheybi, Shima Hajinejad, Zohre Elahi Moghadam Pages 190-196
    Introduction
    Nowadays، diabetes and its related methbolic disorders are the main cause of end stage renal disease. The present study aimed to investigate the possible therapeutic effects of Launaea acanthodes hydro-alcoholic extract administration on the serum and urine albumin and bilirubin levels in hyperglycemic rats.
    Materials And Methods
    Twenty-four male Wistar rats were randomly allocated into four groups; the control، hyperglycemic (STZ; 55 mg/kg)، hyperglycemia+ insulin (STZ+Ins; 5 IU/kg/day) and hyperglycemia+extract (STZ+Ext; 150 mg/kg/day). Blood and urine samples were taken at the end of the 2nd and 4th weeks of experiment and serum and urine albumin and bilirubin levels were assessed.
    Results
    Although compared to the control group in the 2nd week samples in which the serum levels of bilirubin in STZ and STZ+ Ext groups were significantly increased، in the 4th week only STZ group samples showed significant differences. In the 4th week urine samples the level of albumin was remarkably increased in STZ and STZ+Ins while there was no significant difference in the STZ+Ext group samples.
    Conclusion
    These results clearly indicate the beneficial effect of L. acanthodes extract adiminstration in prevention of albumin loss through urine in hyperglycemic status. Therefore it may be concluded that L. acanthodes could be effective in the treatment of metabolic disorders.
    Keywords: Launaea acanthodes, Hyperglycemia, Insulin, Bilirubin, Albumin
  • Dr Mohammad Taghi Mohammadi, Mehdi Ramezani Binabaj, Mohammad Hossein Mirjalili, Dr Mahvash Jafari, Fatemeh Salem Pages 197-204
    Introduction
    Previous studies have shown that atorvastatin inhibits oxidative stress in different tissues of body during certain pathological conditions. The aim of this study was to examine the effects of atorvastatin treatment as an antioxidant to prevent pancreatic oxidative stress in streptozotocin-induced diabetic rats.
    Materials And Method
    The experiment was performed in four groups of rats (n=5 each) normal، normal treated، diabetic and diabetic treated، who were made diabetic by intravenous injection of streptozotocin (40 mg/kg). After 30 days of treatment، pancreas tissue was removed under deep anesthesia. After tissue homogenization، superoxide dismutase (SOD) and catalase (CAT) activities، as well as glutathione (GSH) and malondialdehyde (MDA) levels were determined by biochemical methods.
    Results
    In addition to increased blood glucose levels in diabetic rats (78%)، enzymes activities of SOD and CAT were significantly increased، compared to the normal rats. Also، induction of diabetes significantly decreased the GSH content of pancreas by 40%، and increased MDA level by 53%. Finally treatment with atorvastatin significantly increased the content of GSH and prevented augmentation of SOD activity.
    Conclusion
    Based on findings of this study، diabetic-induced hyperglycemia provokes the production of pancreas free radicals that lead to oxidative stress. Also، treatment with atorvastatin may prevent hyperglycemia-induced oxidative stress in the pancreas tissue of these animals.
    Keywords: Atorvastatin, Hyperglycemia, Oxidative stress, Streptozotocin, Superoxide dismutase, Catalase, Glutathione
  • Elham Shakiba, Homayoun Khazali Pages 205-210
    Introduction
    Previous studies have investigated the effects and importance of orexin and estradiol on food intake. In this study the effects of orexin on estradiol release by the ventromedial hypothalamus (satiety center) and lateral hypothalamus (feeding center) have been investi­gated. Forty adult male rats، divided to two groups، the control group (consisting of 10 rats) and an experimental group (consisting of 30 rats)، were canulated in the lateral area and ventromedial nucleus steriotaxically. After two days recovery، 1،2 and 4 micrograms of orexin were injected into the lateral area and ventromedial nucleus. After two hours، tissue of the lateral area and ventromedial nucleus were removed and concentrations of estradiol and aromatase were measured by radio-immuno assay and RT-PCR، respectively. Results of RT-PCR showed that orexin-A (1،2،4 µg) augmented aromatase gene expression in the VMH and LH. 17-β estradiol measurement showed that 1، 2 and 4 µg orexin infusion increased estradiol levels significantly in VMH and LH، especially the 2 and 4 µg doses، observations suggesting that the neurons secreting estradiol exist in the VMH and LH.
    Keywords: Orexin, Estradiol, VMH, LH, Radio, immuno assay
  • Dr. Dariush Farhud, Miss Atefeh Tahavorgar Pages 211-223
    Introduction
    Melatonin، a hormone that exists in most living organisms، is produced in the pineal gland، retina، alimentary tract and various other tissues of the body and secreted by the pineal gland. It can be said this hormone exists in most living organisms. Production of this hormone is affected by different factors like age، light and other environmental and physiological agents. Considering its vast effects، the aim of this review article is to provide an update of current data available on the production، metabolism and clinical effects of this hormone in humans and its roles in different diseases like obesity، some cancers and diseases affecting brain function.
    Materials And Methods
    This article is the result of reviewing 60 articles، of which 34 are directly referred to.
    Results
    Based on the articles investigated، several environmental factors participate in the regulation and synthesis of this hormone which acts as a protective agent against chronic and degenerative diseases، gastrointestinal diseases، metabolic and behavioral disorders. Additionally، Melatonin intake improves some pathological conditions.
    Conclusion
    Considering the positive effects of melatonin and the fact that no side effects of melatonin supplementation، have been documented it can be said that should، for any reason its synthesis and secretion cease in individuals taking a suitable physician-prescribed dose of this hormone would be beneficial، preventing increase in disease.
    Keywords: Melatonin, Pineal, Light, Sleep