فهرست مطالب

پژوهشنامه فلسفه دین (نامه حکمت) - سال یازدهم شماره 1 (پیاپی 21، بهار و تابستان 1392)
  • سال یازدهم شماره 1 (پیاپی 21، بهار و تابستان 1392)
  • تاریخ انتشار: 1392/06/12
  • تعداد عناوین: 8
|
  • ابوالفضل کیاشمشکی صفحات 5-24
    تبیین فلسفی معاد جسمانی از مهم ترین مباحث فلسفه، به ویژه پس از صدرالمتالهین، است. دیدگاه آقاعلی مدرس زنوزی در این مسئله مبتنی بر این اصول است که اولا نفس پس از مرگ، ودایع و ویژگی هایی متناسب با هویت خود را در ذرات و عناصر بدن باقی می گذارد؛ و ثانیا این ودایع و ویژگی ها سبب حرکت جوهری و تحول وجودی ذرات بدن شده و در نهایت، زمینه ساز اتصال بدن برآمده از آن ها با نفس خود شخص در آخرت می شوند؛ به گونه ای که هیچ نفس دیگری، سازگاری و تناسب لازم برای اتحاد با بدن مذکور را ندارد. بنا بر این نظر، می توان ضمن ارائه تبیین فلسفی سازگارتر با آیات قرآن و روایات، از اشکالات دیدگاه غیاث الدین دشتکی برحذر ماند. بی تردید اگر بتوان تبیینی فلسفی از معاد جسمانی به دست داد که با ظاهر آیات قرآن و روایات سازگارتر باشد و از ناسازگاری منطقی درونی نیز به دور باشد، آن تبیین پذیرفتنی تر از تبیین های رقیب خواهد بود. آیا می توان دیدگاه حکیم زنوزی در باب معاد جسمانی را دیدگاهی منسجم و سازگار با آیات قرآن و روایات دانست؟ و نیز آیا می توان دیدگاه او در این باره را بر دیدگاه ملاصدرا ترجیح دارد؟ در این مقاله، استدلال شده است که نظریه مدرس زنوزی در تبیین معاد جسمانی، از اتقان لازم فلسفی برخوردار نیست؛ و نمی توان آن را بر دیدگاه ملاصدرا ترجیح داد.
    کلیدواژگان: معاد جسمانی، نفس، بدن، حرکت جوهری، آقاعلی مدرس، ملاصدرا
  • مسعود فکری صفحات 25-46
    یکی از مبانی سنت گرایانی چون سید حسین نصر، فریتیوف شوئون و رنه گنون، نظریه علم قدسی است. با استفاده از این مبنا می توان نظریه ای را در خصوص علم با وصف دینی به طور عام یا وصف اسلامی به طور خاص بازسازی و تبیین نمود. این بازسازی نشان می دهد که سنت گرایان را می توان در عداد طرفداران علم دینی تلقی کرد. در این مقاله، با توضیح مفاهیم همچون علم مقدس، سنت و سنت گرایی، به ملاک های طبقه بندی نظریات علم دینی اشاره شده؛ و تقسیم بندی نظریات علم دینی به صورت نظریات حداقلی، حداکثری و میانه، و نیز تقسیم بندی به صورت نظریات تهذیبی، تاسیسی و تلفیقی، تحلیل شده است. بازسازی دیدگاه سنت گرایان نشان می-دهد که بنا بر مبنای علم مقدس در عین اختلافی که میان نظریه پردازان آن هست می توان از علم دینی با رویکرد تهذیبی سخن گفت و علوم سنتی را به عنوان نمونه-هایی از علم دینی نشان داد. به صورت خاص می توان گفت که در نگاه سید حسین نصر، علوم با وصف اسلامی تحقق یافته اند و در دوره معاصر باید به آن ها توجه کرد؛ به عبارت دیگر، علوم اسلامی باید احیا گردند.
    کلیدواژگان: علم دینی، سنت گرایی، علم مقدس، سید حسین نصر، فریتیوف شوئون، رنه گنون
  • محمدکاظم علمی سولا، سینا سالاری خرم صفحات 47-60
    جستار حاضر درصدد است پیوند میان دین و فلسفه را از منظر فارابی با استناد به اصل متن آثار وی مورد پژوهش قرار دهد. در این طریق، نخست به تحلیل علل تاریخی نیاز به فلسفه پرداخته شده و سپس انگیزه های فارابی برای ایجاد این پیوند معرفی شده اند؛ تا از این ره گذر، ضرورت ایجاد چنین پیوندی میان دین و فلسفه روشن گردد. مدعای مقاله آن است که فارابی، با دو روش متفاوت در پی برقراری این پیوند بوده است. روش نخست بر توجه به سیر تاریخی تکوین زبان استوار است؛ که از این منظر، فارابی به تقدم زمانی فلسفه بر دین باور دارد. اما در روش دوم، او با توجه به تمایزهای روش شناختی دین و فلسفه در مقام تعلیم، به تبیین نسبت میان آن دو پرداخته است. حال درباره این دو روش باید گفت که روش نخست قابل نقد است؛ اما می توان از روش دوم دفاع کرد.
    کلیدواژگان: دین، فلسفه، برهان، تخیل، تعقل، روش اقناعی، فارابی
  • محمد سعیدی مهر، مریم باروتی صفحات 61-78
    در آثار علامه طباطبایی، دست کم سه دیدگاه متفاوت درباره نحوه اتصاف ذات الهی به صفات فعل مشاهده می شود: عینیت صفات فعل با ذات؛ زیادت صفات فعل بر ذات؛ و عدم اتصاف ذات به صفات فعل، چه به نحو زیادت و چه به نحو عینیت. حال پرسش این است که آیا او به سه دیدگاه متعارض در این باره باور داشته؛ یا این دیدگاه های سه گانه، متعارض نیستند و با یکدیگر جمع می شوند؟ به نظر می رسد این سه دیدگاه، بر مبنای اعتبارات متفاوت شکل گرفته اند و در طول یکدیگر قرار دارند. بنابراین با تفکیک اعتبارات می توان این سه دیدگاه را سازگار دانست: یعنی دیدگاه عینیت بر پایه اعتبار حقیقه صفات فعل شکل می گیرد؛ دیدگاه زیادت بر اعتبار رقیقه صفات فعل و نگاه وحدت انگار به آن ها استوار است؛ و دیدگاه عدم اتصاف نیز از نگاه کثرت انگار به فعل سرچشمه می گیرد.
    کلیدواژگان: صفات الهی، صفات فعل، ذات خدا، علامه طباطبایی
  • محمدکاظم فرقانی، محمد احمدی زاده صفحات 79-96
    طبق مبانی حکمت متعالیه، نفس انسانی بعد از حدوث در این عالم، بنا بر استعدادی که دارد، آن به آن از فعلیتی خارج می شود و فعلیتی جدید می یابد و در این سیر به تجرد می-رسد تا آنگاه که بدن را رها می کند و مسیر تکاملی خود را بدون بدن عنصری (دنیوی) ادامه می دهد. تلقی ابتدایی این است که طبق این مبانی، بازگشت نفس به بدن دنیوی در دار دنیا امری ناممکن است؛ و مهم ترین دلیل آن نیز قاعده امتناع تراجع است. اما وقتی در نظر آوریم که عموم مسلمانان، به ویژه شیعیان، بر اساس برخی آیات قرآن کریم و روایات معتقدند که تا کنون، در مواردی مردگان زنده شده اند و در دوره آخر الزمان نیز برخی زنده می شوند و رجعت می کنند، عویصه و مشکلی خاص در این باره ظاهر می شود؛ چرا که اعتقاد به رجعت یا احیای مردگان، به منزله بازگشت نفس به بدن دنیوی در دار دنیاست.
    بر این اساس، عموم فلاسفه و به ویژه صدرائیان باید به گونه ای رجعت و احیای مردگان را به صورت عقلانی تبیین کنند که به نفی قاعده امتناع تراجع نینجامد؛ زیرا ابطال تناسخ را بر مبنای همین قاعده پذیرفته اند. سید ابوالحسن رفیعی قزوینی، از معدود اندیشمندانی است که در این باره سخن گفته و ضمن پذیرش این قاعده، رجعت و بازگشت نفوس به بدن دنیوی را از مصادیق این قاعده نمی داند. او، با دست نکشیدن از مبانی صدرایی، تلاش کرده است تا از طریق قاعده «القسر لایدوم» و نیز «اثر وجودی لازم البروز خاص هر موجود»، تبیینی عقلانی از بازگشت برخی نفوس به زندگی دنیوی به دست دهد، و از رجعت مورد اعتقاد شیعه دفاع کند و تفاوت آن را با تناسخ توضیح دهد.
    کلیدواژگان: رجعت، حرکت جوهری، نفس، بدن، تراجع، حکمت متعالیه، رفیعی قزوینی
  • توکل کوهی گیگلو صفحات 97-116
    ملاصدرا، از سویی با استناد به قاعده «بسیط الحقیقه کل الاشیاء» و استفاده از اصل تشکیک خاص در وجود، علم تفصیلی پیشینی حق تعالی را اثبات می کند؛ و از دیگر سو، گاه مختار بودن انسان را مساوق با مرید بودن او، و گاه نیز با اتکا به همان قاعده «بسیط الحقیقه» که علیت را در قالب تجلی تحلیل می کند مرادف با فاعلیتی هم-عرض با خداوند معنا می کند. در این نظام فلسفی، تعارض میان علم پیشین الهی و اختیار انسان، با عنایت به فعلی بودن علم الهی و نه انفعالی بودن و نیز تعلق علم الهی به فعل مسبوق به اختیار انسان مرتفع می شود. اما به نظر می رسد که مقدمات و راه حل مختار صدرالمتالهین چندان کارآمد نیست
    کلیدواژگان: علم پیشین الهی، اختیار، بسیط الحقیقه، تشکیک خاص، ملاصدرا
  • سعیده فخار نوغانی صفحات 117-134
    معرفت شناسی فضیلت محور، یکی از جدیدترین رویکردهای معرفت شناسی است که به دلیل تمرکز بر فاعل شناسا و فضیلت های معرفتی او، از سایر رویکردهای موجود متفاوت می باشد. این رویکرد، به جهت شباهت با رویکردهای برون گرایی که در ذیل معرفت شناسی اصلاح شده قرار می گیرند، از ظرفیت های قابل توجهی برای نظریه پردازی در معرفت شناسی باورهای دینی برخوردار است. لذا می توان با تعریف پیش فرض هایی چون فضائل معرفتی دینی و منظر دینی، به مفهوم جدیدی از عقلانیت دست یافت. این نظریه، در مقابل استدلال های شکاکان مبنی بر عدم امکان معرفت در حوزه باورهای دینی و نیز استدلال ملحدان مبنی بر عدم وجود خدا، دفاع قابل قبولی از باورهای دینی ارائه می کند.
    کلیدواژگان: معرفت شناسی فضیلت محور، فضیلت معرفتی، منظر معرفتی، عقلانیت، انسجام جامع، مصونیت باور از کذب
  • محمد اصغری صفحات 135-149
    این مقاله، به دنبال نشان دادن جایگاه «خدا» در فلسفه نیشیدا کیتارو است. بدین منظور، جنبه دینی اندیشه فلسفی این فیلسوف، در قالب چهار موضوع خدا به مثابه بنیان واقعیت، عدم مطلق، عشق الهی، و دین، بررسی شده است. نیشیدا تفسیری شبه عرفانی از خدا ارائه می دهد که با تفسیر خدا بنا بر نظریه وحدت وجود بسیار شباهت دارد. او رابطه بین خدا و مخلوق را از سنخ تجلی خدا تفسیر کرده است. به نظر او، خدا بنیان واقعیت است و از این منظر، میان خدا و عالم جدایی نیست. همچنین او معتقد است که خدا، وجود نیست؛ بلکه عدم مطلق است البته نه به معنایی که در فلسفه اسلامی از عدم مطلق می شناسیم و آگاهی از این عدم، عشق به خدا و نفس خویش است. ما خدا را در باطن نفس خود شهود می کنیم و عشق الهی در ما وجود دارد.
    کلیدواژگان: خدا، دین، واقعیت، عدم مطلق، عشق الهی، نیشیدا کیتارو
|
  • Abolfazl Kiashemshaki Pages 5-24
    One of the most important problems in philosophy especially after Mulla Sadra is Philosophical explanation of corporeal resurrection. Aqa Ali Modarres as a post Sadraian philosopher has a new theory which is based on some philosophical principles among them we can mention these: Soul by departure from body leaves some features in body components which are in harmony with its existence. These features create a substantial motion in body components and put them in an existential evolution. Finally a new body which is made up through this existential evolution connects to the soul again in hereafter. The substantial motion of body is in a way that every body solely matches its own soul which had in its previous life. So، on the basis of Modarres'' theory it will be possible to have a new perspective on life after death which is more compatible with Quran and Sunna and is away from the difficulties of Dashtaki''s theory.
    Keywords: Corporeal Resurrection, Soul, Body, Substantial Motion, Aqa Ali Modarres, Mulla Sadra
  • Masuod Fekri Pages 25-46
    Sacred Science is one of the traditionalists'' principles among them some philosophers like Sayyed Hossein Nasr، Frithjof Schuon، and Rene Guenon can be noted. Having this principle، a theory of science، and a religious theory in general an Islamic one in particular، can be explained and reconstructed. This reconstruction reveals that traditionalists can be considered as advocates of religious science. In this paper، concepts like sacred science، and tradition and traditionalism are explained، criteria of classification of religious science''s theories are mentioned، and theories of religious scienceare analyzed as minimal، maximal، and median ones، and also as reductive، established، and mixed theories. Reconstruction of traditionalists'' account shows despite of differences among scholars'' view، it is possible to accept religious science in a reductive approach based on sacred science، and traditional sciences can be shown as examples of religious science. Particularly، it can be said، in Sayyed Hossein Nasr''s view، sciences with Islamic attributes are realized، and they have to be recognized in contemporary age; in other words، Islamic sciences must be revived.
    Keywords: Religious Science, Traditionalism, Sacred Science, Sayyed Hossein Nasr, Frithjof Schuon, Rene Guenon
  • Mohammad Kazem Elmi Sola, Sina Salari Khorram Pages 47-60
    The present article is trying to study the alliance of religion and philosophy، from Farabi''s view، by citing to his works. In this regard، first، we analyzed the historical reasons for the need for philosophy، then we will introduce the Farabi''s purposes for constitution of this alliance، through which the necessity of this alliance becomes clear. The main claim of the article is that Farabi correlates the two through two different ways. The first depends upon the historical procedure of the emergence of the language. Accordingly، philosophy would be chronologically prior to religion. And in the second way، he explains the relation between the two، by considering their methodological distinctions، toward pedagogy. Then we can claim that the first way is criticizable but the second is defensible.
    Keywords: Religion, Philosophy, Demonstrative Method, Persuasive Method, Imagination, Intellection, Farabi
  • Mohammad Saeedi Mehr, Maryam Barooti Pages 61-78
    In Allamah Tabatabaee’s works there are found at least three apparently different views about the relation of Divine essence and His attributes of act: 1. the unity of God’s essence and His attributes of act; 2. the ontological distinction between His essence and His attributes of act and 3. the impossibility of attribution of such properties to God’s essence. In this paper we try to establish that these three views are essentially consistent. Our analysis shows that each one of the above-mentioned positions can be considered from a special aspect. The first view is based on considering the mere reality (Haqiqah) of such attributes while in the second view we are just concerned to the appearance (Raqiqah) of them. The third view، however، is a result of a pluralistic analysis of the attributes of act.
    Keywords: Divine Attributes, Attributes of Act, God's Essence, Allamah Tabatabaee
  • Mohammad Kazem Forghani, Mohammad Ahmadizadeh Pages 79-96
    According to the principles of transcendent philosophy (Al-Hikmat Al-Mutaāliyah)، the human soul as a contingent existence after being created in this world (Hoduth) has a continuous motion from an actuality (Fi’liyyah) to another one until becoming immaterial (Mujarrad). This means that he leaves his body and continues to his evolution immaterially. According to the principle of “Impossibility of Return” (Imtinā’-i-Tarāju’) it seems impossible for human being to return to the mundane life after his death. This belief is apparently inconsistent with the Islamic doctrine of “dead human beings’ return to the life” (Raj’ah). So، since transcendent philosophers reject the doctrine of reincarnation on the basis of the principle of “Impossibility of Return”، they should explain the doctrine of Raj’ah in a consistent way. Sayyed Abolhasan Rafī’ee-Qazvīnī is one of the few transcendent philosophers who have taken this issue into account. Although he validates the principle of Impossibility of Return، he asserts that it does not include the doctrine of Raj’ah. He tries to defend the doctrine of Raj’ah and differentiate it from the doctrine of reincarnation through a couple of philosophical principles.
    Keywords: Rajah, Soul, Body, Substantial Movement, Tarāju', Transcendent Philosophy (Al, Hikmat Al Mutaāliyah), Abolhasan Rafī'ee, Qazvīnī
  • Tavakkol Kouhi Geeglu Pages 97-116
    Mulla Sadra، on the one hand، proves detailed foreknowledge of God based on the rule of “simple reality is whole things” and using the rule of particular gradation in existence. On the other hand، from his standpoint، sometimes freedom is coextensive with willingness and sometimes relying on the same rule of «simple reality is whole things» – that analyzes causality in the form of epiphany – is equivalent to the subjectivity of God. In this philosophical system، the conflict between divine foreknowledge and human freedom is resolved with regard to activity of divine knowledge–rather than passivity of divine knowledge–and، also، belonging of divine knowledge to the voluntary human action gets resolved. But it seems that Mulla Sadra’s antecedents and favorite solution is not very effective.
    Keywords: Divine Foreknowledge, Freedom, Simple Reality, Particular Gradation, Mulla Sadra
  • Saeedeh Fakhkhar Noghani Pages 117-134
    Virtue epistemology is a new recent approach to epistemology that gives to epistemic or intellectual virtues an important role. Having many similaritywith Externalist Reformed Epistemology، Virtue based view can be used as a new model in religious epistemology. We can define religious virtue and religious perspective that produce true apt beliefs. These presuppositions lead to a new concept of rationality that can defend the rationality of religious beliefs. Therefore we can hold the possibility of religious knowledge against skepticism and its rationality against atheism.
    Keywords: Virtue Epistemology, Intellectual Virtue, Epistemic Perspective, Virtue Rationality, Comprehensive Coherence, Safety
  • Mohammad Asghari Pages 135-149
    This article tries to show the place of God in philosophy of Nishida Kitaro. Thus، religious aspect of philosophical thought of Nishida has been considered in four themes، namely، God as the ground of reality، absolute nothingness، divine love، and religion. Nishida interprets God in mystical vocabulary which it is similar to theory of pantheism. He explains relation between God and the creatures as manifestation of God. For him، God is the ground of reality and according this opinion، there is not any separation between God and world. He also believes that God is not being، but He is absolute nothingness- of course it is not the same nothingness in Islamic philosophy that we know- and consciousness of this nothingness is equal with love of God and love of self. We intuit God from within and divine love lies in us.
    Keywords: God, Religion, Reality, Absolute Nothingness, Divine Love, Nishida Kitaro