فهرست مطالب

علوم زمین - پیاپی 84 (تابستان 1391)
  • پیاپی 84 (تابستان 1391)
  • تاریخ انتشار: 1392/03/11
  • تعداد عناوین: 24
|
  • سخن سردبیر
    صفحه 1
  • رامین صمدی، محمدولی ولی زاده، حسن میرنژاد، هیروشی کاواباتا صفحات 3-14
    سنگ های دگرگونی منطقه ده نو به طور غالب شامل شیست های ریزدانه خاکستری تا سیاه رنگ است. گارنت شیست ها (نسبت به گارنت کلریتویید شیست ها) در فاصله نزدیک تری نسبت به توده تونالیتی قرار گرفته اند و در فاصله مرزی بین این شیست ها با حاشیه توده تونالیتی ده نو، باریکه ای از هورنفلس های استارولیت و آندالوزیت دار دیده می شود. گارنت شیست و گارنت کلریتویید شیست های منطقه ده نو از نظر کانی شناسی شامل کوارتز، بیوتیت، مسکوویت، گارنت، کلریت، کلریتویید، تورمالین و ایلمنیت است. نتایج زمین دمافشارسنجی نشان می دهد که هورنفلس (oC 550، kbar 3/4) و گارنت کلریتویید شیست (oC 486-497) در شرایط تعادلی پایین تری نسبت به گارنت شیست (oC 569، kbar 3/5) تشکیل شده اند.
    کلیدواژگان: شیست، زمین دماسنجی، زمین فشارسنجی، ده نو، مشهد
  • اصغر راست بود، بهزاد وثوقی صفحات 15-24
    در این پژوهش، نقش حرکت صفحات زمین ساختی و گسلش های مختلف موجود در منطقه خاورمیانه بر روی داده های ژئودتیک (میدان سرعت GPS) مورد بررسی قرار گرفته است و هدف آن بررسی سهم این حرکات در تولید میدان سرعت GPS شبکه غیردائم ژئودینامیک سراسری در محدوده کشور ایران با استفاده از مفاهیم مکانیک شکست و مدل سازی جداشدگی است. برای این منظور، اطلاعات گسلش موجود از منطقه خاورمیانه با توجه به زمین ساخت منطقه به دسته های مختلف تقسیم شده و مولفه های سرعت ناشی از آنها مدل سازی شده و با میدان سرعت حاصل از GPS مقایسه شده است. نتایج حاصل از مدل سازی ها نشان می دهند که سهم گسلش های مربوط به صفحه عربستان در میدان سرعت مشاهداتی GPS بیشتر از سهم گسلش های فلات آناتولی بوده و گسلش های داخلی ایران نیز ضمن ایجاد فشردگی شمالی- جنوبی سعی در دوران میدان سرعت حاصل از صفحه عربستان و فلات آناتولی به‎صورت پادساعت گرد دارند. مدل سازی های انجام شده، نشان می دهند که حدود 30 درصد مولفه های میدان سرعت GPS توسط گسلش های داخلی ایران، 60 درصد آن توسط صفحه عربستان و 10 درصد آن توسط گسلش های فلات آناتولی تامین می شود.
    کلیدواژگان: میدان سرعت GPS، مکانیک شکست، دگرشکلی، زمین ساخت، سنگ‎کره کشسان
  • ویدا خاکی، زین العابدین پور ابریشمی، احمد زواره ای و خسرو خسرو تهرانی صفحات 25-30
    زیای فسیلی مهره داران میوسن پسین مراغه با انواع پستانداران در گل سنگ های توالی آذرآواری حاصل از فعالیت سهند در دامنه جنوبی این کوه آتشفشانی گزارش شده است. در این مطالعه، فسیل Gazella capricornis که نمونه به نسبت کاملی از جمجمه و فک بالایی به همراه دندان ها است، بررسی می شود. از آنجا که از این گونه تاکنون در حد شاخ های منفرد یا مزدوج با قطعات شکسته از جمجمه به دست آمده، این نمونه می تواند به عنوان تکمیل کننده مشخصات نمونه های تیپ، پیشنهاد شود. گونه یاد شده نه تنها در مراغه بلکه در ساموس و پیکرمی یونان، آکاشداغی ترکیه، بلغارستان دیگر نقاط در خاور اروپا و باختر آسیا نیز یافت شده که از این نظر می توان گفت بین این مناطق از نظر فسیلی، جغرافیای دیرینه، سن نسبی رسوبات آذر آواری و دیرینه بوم شناسی در میوسن پسین- پلیوسن پیشین تشابه وجود دارد.
    کلیدواژگان: پستانداران، فسیل مهره داران، میوسن پسین، مراغه، ایران
  • محمدرضا اسمعیل بیگ صفحات 31-36
    مطالعه روزن داران پلانکتون سازندگورپی در کوه خانه کت (خاور شیراز) منجر به یافتن زیست زون هایی از سانتونین پیشین تا کامپانین میانی شد. در این بررسی چهار زیست زون تعیین شد که زیست زون 1 (Dicarinella asymetrica zone) و 2 (Rosita fornicata zone) به سانتونین پیشین و پسین و زیست زون 3 (Globotruncanita stuartiformis zone) و 4 (Globotruncana ventricosa zone) به‎ترتیب متعلق به کامپانین پیشین و میانی هستند. به دلیل کاهش ژرفای آب، زیست زون Globotruncanita calcarata متعلق به بخش های پسین کامپانین و زیست زون های پلاژیک متعلق به ماستریشتین در این منطقه مشاهده نمی شوند. سازند گورپی در این برش220 متر ستبرا دارد، از شیل و سنگ آهک رسی تشکیل شده، سازند زیرین آن سازند سروک است و بر روی آن در ابتدا ماسه سنگ و سپس سنگ آهک های رودیست دار سازند تاربور قرار می گیرند.
    کلیدواژگان: سازندگورپی، کرتاسه بالایی، زیست زون بندی، روزن داران پلانکتون، زاگرس، ایران
  • عادل براری، بهاء الدین حمدی، حسین مصدق صفحات 37-42
    در زمان کربنیفر، ایران در حاشیه شمالی گندوانا قرار داشته است. نهشته های دوره کربنیفر ایران با توالی های قاره ای تا دریایی کم ژرفا مشخص می شود. برش سیمه کوه در 5 کیلومتری شمال باختر دامغان و در البرز خاوری قرار دارد. سنگ های کربنیفر(سازند مبارک) این منطقه متشکل از سنگ آهک های با ستبرای مختلف بوده و میان لایه هایی از شیل نیز در آن دیده می شود. ستبرای نهشته های کربنیفر در این برش 115 متر است. بخش قاعده برش، بر روی سنگ آهک های ماسه ای سازند جیرود قرار دارد و مرز بالایی آن با نهشته های پرمین با یک سطح فرسایشی مشخص می شود. این تحقیق بر اساس مطالعه بقایای کنودونت ها و شناسایی ریزرخساره ها در طول توالی است. عناصر کنودونتی برای مطالعه و تعیین سن، از نمونه سنگ ها، جدا و شناسایی شدند که شامل 13جنس و 19 گونه هستند. 5 زیست زون (1 زون مربوط به دونین و 4 زون متعلق به کربنیفر) به نام هایcostatus zone (فامنین پسین)، sandbergi-L. crenulata zone (انتهای تورنیزین پیشین- میانی)،typicus-anchoralis،isostaticha-U. crenulata zone (تورنیزین پسین) و G. bilineatus zone (ویزین میانی- پسین) مطابق با زون بندی جهانی معرفی شده است. توالی رسوبی آغازین آشکوب تورنیزین از تناوب لایه های شیلی تیره رنگ غنی از مواد آلی و سنگ آهک های تیره نازک لایه تشکیل شده که در محیط های دریایی ژرف با اکسیژن کم نهشته شده اند. ویژگی های فسیلی و رخساره ای گذر دونین-کربنیفر نشان از بالاآمدگی سریع سطح آب دریا و رخداد غرقابی(Flooding surface) در این برهه زمانی در البرز خاوری دارد که با رخداد جهانی هنگنبرگ در مرز دونین-کربنیفر انطباق کامل نشان می دهد.
    کلیدواژگان: عناصر کنودونتی، سازند مبارک، سیمه کوه، رمپ، سکوی کربناتی، رخداد هنگنبرگ
  • مرضیه ثابتی، محمد هاشم امامی، عبدالله سعیدی، کیوان اژدری، اکرم مینایی، علیرضا ندیمی صفحات 43-56
    توده نفوذی بوئین- میاندشت در جنوب باختر نقشه 100000: 1 شهرستان گلپایگان و در پهنه ساختاری سنندج- سیرجان قرار دارد. این توده دارای ترکیب سنگ شناختی شامل گرانیت پورفیری (مونزوگرانیت- سینوگرانیت)، گرانودیوریت و گابرو- دیوریت است. روند تغییرات اکسیدهای عناصر اصلی، فرعی و خاکی کمیاب نمونه‎های بخش‎های مختلف این توده، حاکی از پیوستگی طیف ترکیبی سنگی و خویشاوندی نمونه‎های گرانیتی و گرانودیوریتی و نبود خویشاوندی بین نمونه های گابرو- دیوریتی با نمونه های گرانیتی و گرانودیوریتی است. تمامی نمونه ها از نظر شاخص اشباع آلومین دارای ماهیت متاآلومین تا اندکی پر آلومین و از نظر میزان پتاسیم دارای ماهیت پتاسیم بالاست. گرانیت های منطقه با توجه به ویژگی های ژئوشیمیایی دارای ویژگی های گرانیت های نوع I هستند. نمودارهای عنکبوتی چند عنصری این نمونه ها حاکی از تهی شدگی آنها از عناصر Ta، Nb، P، Ti و غنی شدگی آنها از عناصر Cs، K، Sr، Ba است. غنی شدگی نمونه ها ازLILEs و تهی شدگی آنها از HFSEs بیانگر ماگماتیسم متاآلومین نوع I کمان های آتشفشانی (VAG) است. بررسی تصاویر ماهواره ای و شواهد صحرایی نشان می دهد که دو سامانه گسلش اصلی در منطقه مورد مطالعه وجود دارد که عبارتند از: الف) گسل‎های با روند NW-SEو ب) گسل‎های با روندNE-SW.
    کلیدواژگان: بوئین، میاندشت، پهنه سنندج، سیرجان، سامانه گسلش، کمان آتشفشانی، متاآلومین، نوع I
  • بهناز حسینی، منصور قربانی، سید محمد پورمعافی، احمدرضا احمدی صفحات 57-66
    تاقدیس کوه سفید توتک با راستای شمال باختری- جنوب خاوری در زون سنندج- سیرجان جنوبی واقع شده و در بردارنده یک توالی از سنگ های پالئوزوییک است که در حد رخساره شیست سبز تا آمفیبولیت زیرین دگرگون شده‎اند. در مرکز این تاقدیس، سنگ‎های گرانیتوییدی جای گرفته‎اند که بر اساس رخساره و فابریک به دو گروه سنگ‎های ارتوگنایس چشمی و سنگ‎های متاگرانیتوییدی تقسیم می‎شوند. در مطالعات گذشته، این دو گروه از سنگ‎های گرانیتوییدی، وابسته به یک فاز از ماگماتیسم در مزوزوییک در نظر گرفته شده‎اند که متحمل مقادیر متفاوتی از دگرشکلی شده‎اند. در این مطالعه، به تعیین سن این دو گروه از سنگ‎های گرانیتوییدی بر اساس سن‎سنجی اورانیم- سرب در کانی‎های زیرکن پرداخته شده است. بر این اساس سنگ‎های ارتوگنایسی دارای سن 24 ± 514 میلیون سال و متعلق به کامبرین هستند، در صورتی‎که سنگ‎های متاگرانیتوییدی با سن 9 ± 173 میلیون سال متعلق به ژوراسیک میانی هستند. بر اساس شواهد زمین‎شناسی و ساختاری، ماگماتیسم کامبرین وابسته به زمین‎ساخت کششی در پرکامبرین بالایی- پالئوزوییک زیرین و ماگماتیسم ژوراسیک میانی در ارتباط با زمین‎ساخت همگرای مایل راستب ر در مزوزوییک است.
    کلیدواژگان: تاقدیس کوه سفید، زون سنندج، سیرجان، گنایس، کمپلکس توتک، سن‎سنجی U، Pb
  • محمد امین دزفولیان صفحات 67-74
    پیشی بینی سنگ شناسی، مرحله ای اساسی در مهندسی نفت و ارزیابی سازند است. تحقیقی که در اینجا عرضه می شود، نوعی مدل سازی شبکه های عصبی مصنوعی، به منظور استفاده از نگارهای چاه برای برآورد سنگ شناسی در یکی از مخازن میدان پارس جنوبی است. در این تحقیق از دو شبکه با روش پس انتشار خطا ((back propagation error; BP سه لایه و الگوریتم آموزش لونبرگ- مارکوآرت، برای برآورد سنگ شناسی، استفاده شده است. شبکه در حالت اول، نگارهای پرتو گاما، نوترون، چگالی و اثرفتوالکتریک (PEF) را به صورت ورودی به کار می برد، حال آن که در شبکه دوم نگار صوتی مربوط به این داده ها نیز به ورودی ها اضافه و نتایج در دو حالت مقایسه شده اند. با توجه به هزینه های بالای مغزه گیری از این روش می توان هزینه های مغزه گیری را کاهش داد. در این مقاله، از داده های مربوط به چهار چاه در میدان پارس جنوبی استفاده شده است، به این صورت که شبکه، ابتدا در یکی از چاه های مخزن (چاه C) که دارای تحلیل مغزه بود، آموزش داده شد و در چاه دیگر (چاه D) که داده های آن در آموزش شبکه سهمی نداشت، آزمایش شد و پس از اطمینان از کارآیی آن، شبکه برای برآورد سنگ شناسی در دو چاه دیگر (چاه A وB) استفاده شد. سنگ های بخش بررسی شده عبارتند از: دولومیت، سنگ آهک، سنگ آهک دولومیتی، دولومیت آهکی، انیدریت، شیل، سنگ آهک شیلی و دولومیت شیلی. در حالت اول مقدار میانگین مربعات خطا (mean square error; MSE) برای چاه A برابر 081/0و برای چاه B برابر094/ به دست آمد، در صورتی که در حالت دوم و اضافه شدن نگار صوتی به دیگر ورودی ها مقدار میانگین مربعات خطا برای چاه A برابر051/0 و برای چاه B برابر 063/0 شده است. بر اساس این مقایسه، مشخص شد که دقت مدل در حالت دوم بهبود قابل توجهی یافته و نگار صوتی توانسته است سنگ شناسی برآورد شده را به مقدار واقعی نزدیک تر کند.
    کلیدواژگان: سنگ شناسی، چاه نگاری، مغزه، شبکه عصبی مصنوعی، مخزن هیدروکربنی، نگار صوتی
  • عسل فرهادی، محمدرضا جعفری، سیدمحمدحسین رضوی صفحات 75-88
    منطقه سیاهکل (15 کیلومتری جنوب باختر لاهیجان)، در بخش جنوب خاوری برگه زمین شناسی 1:100000 رشت واقع است. با توجه به نمونه های ژئوشیمیایی که در این برگه برداشت شد، غلظت برخی عناصر مانند منگنز، کبالت، نیکل و سرب بالاتر از حد استاندارد بود و وقتی غلظت این عناصر افزایش می یابد، عوارض و آلودگی‎های زیست محیطی ایجاد می کند. مثلا می تواند منجر به ایجاد ناهنجاری هایی در گیاهان شود (کم شدن قطر ریشه و ساقه، کوتاه شدن قد و یا تغییر در رنگ برگ و ساقه گیاهان و درختان) که در واقع نشانه هایی از مسمومیت گیاه هستند. از بیماری های ناشی از آلودگی های زیست‎محیطی در انسان می توان به حساسیت های پوستی و تنفسی و حتی سرطان اشاره کرد. در بررسی های برگه 1:50000 سیاهکل و نقشه های تهیه شده، در برخی مناطق از جمله حوالی روستای پایین گوابر، جیرگوابر، زرکوتی بالا و پایین، بعضی عناصر مانند منگنز، کبالت، نیکل و سرب دارای غلظت بالاتر از حد استاندارد توصیه شده توسط سازمان های بین المللی هستند که پیشنهاد می شود مورد بررسی های دقیق تری قرار گیرند.
    کلیدواژگان: گیلان، سیاهکل، ‎محیط زیست، ژئوشیمی
  • شهرام شفیعی، محمد عبادی، مصطفی ترکاشوند صفحات 89-98
    یکی از اساسی ترین مسائل در اکتشاف و استخراج معادن سنگ ساختمانی، شناسایی و مدل سازی ناپیوستگی هاست. عموما در معادن سنگ ساختمانی، تحلیل ناپیوستگی ها مورد توجه قرار نمی گیرد و در مراحل استخراج مسائل بسیاری از جمله خرد شدگی شدید بلوک های سنگی و در نتیجه راندمان پایین استخراج بلوک های سالم در جبهه کار را به وجود می آورد. این پژوهش به بررسی و مطالعه ناپیوستگی ها در معادن سنگ ساختمانی سعیدی (کرمان) پرداخته است. معادن سنگ ساختمانی یادشده در واحد های آهکی مربوط به دوره کرتاسه قرار دارند. مطالعات زمین شناسی نشان می دهد که توسعه ناپیوستگی ها در محدوده معادن سنگ سعیدی ناشی از عملکرد دو سامانه گسلش (امتداد لغز و نرمال) بوده است. گسل خوردگی نرمال عملکرد بارزی دارد و باعث توسعه شدید ناپیوستگی ها در معادن سنگ سعیدی شده است. به منظور مدل سازی ناپیوستگی ها، ویژگی های مهم ناپیوستگی ها (جهت یافتگی، فاصله داری، تداوم و...) در دو مسیر(خط برداشت) و در ارتباط با هر جبهه کار برداشت و با استفاده از نرم افزار 3DEC نمودار های سه بعدی شکستگی ها تهیه شده است. نمودار های سه بعدی برای دو مرحله تهیه شده اند. 1 - مرحله بدون تاثیر جبهه کار 2- مرحله با تاثیر جبهه کار. مقایسه نمودار های سه بعدی، خردشدگی شدید سنگ را به دلیل جهت نا صحیح جبهه کارها نشان می دهد. می توان نتیجه گرفت، بیشتر جبهه کارها، وضعیت نامناسبی دارند و با جابه جایی پله ها و ابعاد آنها خردشدگی کاهش خواهد یافت و بعضی از جبهه کارها می توانند به چرخه استخراج بازگردند.
    کلیدواژگان: تحلیل ناپیوستگی ها، معادن سنگ ساختمانی سعیدی
  • امین حسین مرشدی، حسین معماریان صفحات 99-112
    پهنه بندی، یکی از مباحث مهم، در علوم زمین به شمار می آید. در پهنه بندی، یک محدوده به چند بخش یا پهنه مجزا تقسیم و در نهایت از ترکیب نتایج پهنه های مختلف، یک مدل واحد حاصل می شود. در این مطالعه، از روش های خوشه بندی برای پهنه بندی سد سمیلان استفاده شده است. تعداد بهینه خوشه ها براساس متغیر ژئوتکنیکی (لوژون و شاخص کیفی سنگ) و مقادیر شاخص گذاری شده سنگ شناسی و درجه اهمیت ساختگاه سد سمیلان تعیین شده است. براساس رتبه بندی 7 شاخص اعتبار سنجی خوشه بندی، تعداد بهینه خوشه ها برابر با 4 به‎دست آمد. در این مقاله، از روش خوشه بندی براساس شبکه عصبی خودسازمانده، به همراه نحوه قرارگیری گسل ها، برای پهنه بندی استفاده شده است. در حالت اول، براساس گسل ها، پهنه به 4 بخش تقسیم شد که نوعی پهنه بندی دوبعدی است که این پهنه بندی در ژرفا های مختلف، یکسان و مستقل از بعد سوم (ژرفا) بوده و هر گمانه به یک پهنه اختصاص داده شد. در حالت دوم، از روش نقشه خودسازمانده (SOM) که نوعی شبکه عصبی با قابلیت خوشه‎بندی است، استفاده شد. داده های ورودی این شبکه، شامل 3 متغیر جهتی (X،Y،Z)، متغیر ژئوتکنیکی (لوژون و شاخص کیفی سنگ)، مقادیر شاخص گذاری سنگ شناسی و درجه اهمیت ساختگاه سد سمیلان است. در مرحله بعد، 7 متغیر ورودی به صورت بهنجارشده (در دامنه 0 تا 1) برای آموزش وارد شبکه شده و خروجی شبکه براساس شاخص های اعتبارسنجی خوشه ها، داده ها به چهار پهنه (خوشه) مجزا اختصاص داده شد. سپس برای تعیین توزیع فضایی شاخص کیفی سنگ، اطلاعات مرتبط به واریوگرافی و ناهمسانگردی در هر چهار پهنه برای دو حالت محاسبه شد. مبنای خوشه بندی صحیح، بیشترین تفاوت بین‎خوشه ای و بیشترین تشابه درون خوشه ای است. برای بررسی و اعتبارسنجی دو حالت خوشه‎بندی، از شاخص کیفیت خوشه بندی استفاده شد. شاخص کیفیت خوشه بندی به صورت مجموع اختلاف میانگین بین هر دو خوشه تقسیم بر مجموع انحراف معیار خوشه ها تعریف شد که مقادیر بیشینه این شاخص، معرف کیفیت بهتر خوشه‎بندی است. در این بررسی مشخص شد که خوشه بندی با استفاده از شبکه عصبی خودسازمانده، کیفیت بالاتری نسبت به خوشه بندی بر اساس گسل ها دارد.
    کلیدواژگان: پهنه بندی، اعتبارسنجی خوشه بندی، شاخص کیفی سنگ، شبکه عصبی خودسازمانده، ناهمسانگردی، سد سمیلان، ایران
  • مجتبی مهدی نیا، سید رضا موسوی حرمی، داود جهانی صفحات 113-118
    هدف از این مطالعه بررسی مشخصات سنگ نگاری و تفسیر محیط رسوبی سازند فراقان (پرمین زیرین) با استفاده از روش آزمایشگاهی در یک چاه از چاه های میدان گلشن است. میدان گازی گلشن در حدود 180 کیلومتری جنوب خاوری بوشهر، بین پارس جنوبی و پارس شمالی و میدان فردوسی قرار دارد. در این تحقیق با استفاده از 130 مقطع نازک از خرده های حفاری و تحلیل رخساره های سنگی، 8 سنگ رخساره، 3 ریزرخساره و 2 رخساره هیبرید در چاه مورد مطالعه شناسایی شد. بلوغ ترکیبی بسیار خوب و بلوغ بافتی نسبتا خوب ماسه سنگ های سازند فراقان، به همراه شواهدی مانند شکستگی دانه های گرد شده کوارتز دلالت بر ساحلی تا دریایی بودن ماسه سنگ های سازند فراقان دارد. این سنگ رخساره ها و ریزرخساره ها، نشانگر نهشته شدن این رسوبات در زیر محیط های یک محیط ساحلی تا دریایی کم ژرفا هستند. رخساره های شناسایی شده در زیر محیط های خلیج های دهانه ای، سبخا، بخش پیشانی ساحل، جلوی ساحل و دور از ساحل نهشته شده اند.
    کلیدواژگان: سنگ نگاری، محیط رسوبی، سازند فراقان، پرمین زیرین، سنگ رخساره، مدل رسوبی
  • امین الله کمالی، هادی پیروج، فرنود نعمتی، علی عامری، محمد فدائیان صفحات 119-128
    محدوده مورد مطالعه در بخش جنوبی نقشه چارگوش طرقبه، در فاصله 90 کیلومتری جنوب باختری مشهد قرار گرفته است. سنگ های منطقه مورد مطالعه بازالت قلیایی و تراکی آندزیت هستند. کانی های اصلی شامل پلاژیوکلاز، پیروکسن و به مقدار کم الیوین وکانی های فرعی روتیل، اسفن، آپاتیت و بافت چیره آنها هیالومیکروپورفیری است.نمودارهای مختلف، سرشت ماگمای مولد را قلیایی (آلکالن) نشان می دهند. روند خطی بین Rb/Nb و K/Nb در سنگ های منطقه، می تواند نشان دهنده مخلوط شدن دو منبع گوشته سست کره ای(استنوسفری) و سنگ کره ای(لیتوسفری) باشد. همچنین بی هنجاری مثبتPb و غنی شدگی LREE در نمونه های مورد مطالعه نشانه آلایش پوسته ای است، پایین بودن SiO2و منیزیم بالا، به ویژه بی هنجاری منفیNb، نقش بسیار مهمی در سنگ زایی(پتروژنز) آلودگی پوسته ای دارند. محیط زمین ساختی این سنگ ها نشانگر بازالت های درون صفحه ای بوده و با توجه به وجود فسیل مرجان در رخساره های کربناتی- ماسه سنگی منطقه که متعلق به سن دونین است، می توان چنین استنباط کرد که سنگ های آتشفشانی منطقه در محیط کم ژرفا طی فاز کالدونین فوران کرده اند.
    کلیدواژگان: بازالت قلیایی، هیالومیکروپورفیری، بازالت های درون صفحه ای، کالدونین
  • مجید هاشمی تنگستانی، لاله جعفری صفحات 129-138
    انواع روش های کالیبراسیون بر روی داده های مرئی، فروسرخ نزدیک و فروسرخ موج کوتاه دسته داده L1B استر مربوط به منطقه افیولیتی نیریز انجام شده و به منظور معرفی روش بهینه، نتایج حاصل با دسته داده پیش تر کالیبره شده AST-07 مقایسه شده است. مجموعه داده های L1B با استفاده از روش های تصحیح جوی مطلق ATCOR-3 (تصحیح جوی و توپوگرافی) و ATCOR-2 (تصحیح جوی) و روش های تصحیح جوی نسبی IARR (میانگین بازتاب نسبی داخلی)، LR (باقیمانده لگاریتمی)، FF (پهنه مسطح)، EL (روش خطی تجربی)، DOS (کسر جسم سیاه)، AR (بازتاب ظاهری) و COS(t) (روش چاوز) کالیبره شدند. به منظور ارزیابی و شناسایی بهترین روش کالیبراسیون، پردازش های تصویر- پایه تحلیل مولفه اصلی و طیف- پایه نقشه بردار زاویه طیفی بر روی مجموعه داده های کالیبره شده اجرا و نتایج آن با نقشه زمین شناسی و مشاهدات میدانی مقایسه شد. طیف نمونه های صحرایی به عنوان عضوهای انتهایی در روش نقشه بردار زاویه طیفی مورد استفاده قرار گرفته و برای مقایسه نتایج، از ماتریس ارزیابی استفاده شد. نتایج نشان داد که تصویرهای کالیبره شده با روش های مختلف بر اساس کاهش دقت در تفکیک و بارزسازی واحدهای سنگی به ترتیب ATCOR-3، AST-07، IARR، LRو داده های خام SWIR بوده و روش های دیگر از دقت کمی برای بارزسازی واحدهای سنگی برخوردار هستند.
    کلیدواژگان: استر، کالیبراسیون، تحلیل مولفه های اصلی، نقشه بردار زاویه طیفی، ماتریس ارزیابی
  • یوسف رحیم سوری، عبدالمجید یعقوب پور، سروش مدبری، صمد علیپور صفحات 139-148
    شیل های سیاه محدوده معدن متروکه آنتیموان آغ دره بالا واقع در شمال باختر تکاب، دارای غلظت های بالایی از عناصر بالقوه سمناک به ویژه آرسنیک (ppm11883- 4403)، آنتیموان (ppm1022- 405) و جیوه (ppm58 - 30) هستند. محاسبه ضریب غنی شدگی عناصر نشان داده است که در طول هوازدگی بعضی عناصر مانند As،Sb، Hg،Zn، U، Sr، Ni،V، Co، Cu، Mo، Ni و Zr دچار تهی شدگی و عناصری همچون Pb، Th، Ga، Rb و Ta دچار غنی شدگی شده اند. نتایج محاسبات موازنه جرم نیز نشان داده است که بالاترین میزان آزاد شدن عناصر به ترتیب به Cd، Zn، U، Sr، Ni، V، Cu، As، Mo، Tl، Zr، Hg و Sb تعلق دارد. با توجه به میانگین غلظت عناصر بالقوه سمناک در سنگ های غیرهوازده (سالم) و تناژ محاسبه شده رخنمون های شیل سیاه، بیشترین مقدار وزنی آزاد شده عناصر به ترتیب به As، Sb، Sr، Zn، Ni، V، Zr، Cu، U و Hg تعلق دارد. با توجه به بررسی های انجام شده، می توان نتیجه گرفت که شیل های سیاه هوازده در محدوده معدن متروکه آنتیموان آغ دره بالا، نقش اساسی در ایجاد آلودگی زمین زاد در محیط های پایین دست داشته اند.
    کلیدواژگان: عناصر بالقوه سمناک، هوازدگی، شیل های سیاه، معدن متروکه آنتیموان، تکاب، شمال باختر ایران
  • علی اکبر کاکویی، محسن مسیحی، محمد شیرانی صفحات 149-152
    یکی از مراحل اساسی در تعیین و توصیف ویژگی های زمین شناسی و مهندسی یک مخزن، تعیین رخساره های مختلف سنگ های آن مخزن توسط داده های حاصل از عملیات چاه نگاری و مغزه گیری است. در این تحقیق در نظر است با استفاده از شبکه های عصبی RBF و PNN، رخساره های میدان گازی پارس جنوبی برای کاربرد کلان تر در مدل سازی استاتیک و دینامیک مخزن، تعیین و شناسایی شود. روش های یادشده برای اولین بار در تعیین رخساره های سنگی در میدان های ایران استفاده شده است. در این مطالعه از پارامترهای هدف وگسترش شبکه های مذکور در بهبود عملکرد آن شبکه ها استفاده شده است. در این راستا، بهبود عملکرد شبکه با استفاده از پارامترهای یادشده نشان داد که مقادیر بهینه عدد گسترش و هدف، به ترتیب بین 01/0 تا 10 و 02/0 تا 04/0 متغیر است. نتیجه حاصل از به کارگیری این روش ها، نشان داد که شبکه های عصبی توانایی بالایی در تعیین رخساره ها دارند.
    کلیدواژگان: رخساره، شبکه های عصبی، شبکه عصبی RBF، شبکه عصبی PNN، میدان پارس جنوبی
  • زهره حسین مردی، منوچهر قرشی، محمدرضا قاسمی، مرتضی طالبیان صفحات 153-160
    بیرون زدگی بخش شمالی راندگی شمال اشتهارد، برای شناخت فرگشت ساختاری و تحولات زمین شناختی مورد مطالعه قرار گرفت. این منطقه دارای چین خوردگی در مقیاس های مختلف از ناحیه ای تا رخنمون است که در رده چین خوردگی مرتبط با گسلش قرار می گیرند. بررسی و تحلیل درزه های محدوده مورد مطالعه در نهشته های سازند سرخ بالایی نشان دهنده دو دسته درزه عمده کششی j1) وj2) است. این درزه ها در واحدهای ماسه‎سنگی نهشته های بیان شده به چشم می خورند و بیشتر دارای پرشدگی ژیپس هستند. به نظر می رسد دسته درزهj2 از نظر سن نسبی جوان تر از j1 باشد. می توان این دسته درزه ها را مرتبط با چین خوردگی در نظر گرفت. جهت میدان تنش محلی که از مطالعه درزه ها به دست آمده است مقداری برابر با 75/=337 1σ، 13/=189 2σ و 03/=077 3σ را نشان می دهد که با جهت تنش دیرینه به دست آمده در جنوب البرز مرکزی، مطابقت دارد.
    کلیدواژگان: راندگی شمال اشتهارد، درزه، چین خوردگی، وضعیت تنش
  • مریم فرمهینی فراهانی، احمد خاکزاد، هوشنگ اسدی، محمد هاشم امامی صفحات 161-168
    محدوده اکتشافی کهنگ در استان اصفهان و 10 کیلومتری خاور شهرستان زفره، بر روی کمربند ولکانوپلوتونیکی ارومیه- دختر واقع شده و از نظر وجود ذخیره مس و مولیبدن پورفیری مستعد است. از آنجا که این ذخیره هیچ‎گونه رخنمونی در سطح ندارد و توسط هاله‎های ژئوشیمیایی اولیه و ثانویه احاطه شده است، برای بررسی ذخیره و اثبات حضور آن در ژرفا، استفاده از روش‎های غیرمستقیم از جمله مطالعه هاله های دگرسانی به روش دورسنجی و هاله های ژئوشیمیایی بر اساس روش های ژئوشیمیایی ضروری به نظر می رسد. در همین راستا، براساس پردازش داده های ماهواره ای و به کمک روش های مختلف دورسنجی، محدوده تاثیر مناطق دگرسانی و نواحی دارای اکسیدهای آهن مورد بررسی قرار گرفت. گفتنی است که با استفاده از داده‎های ماهواره ای TM و به کمک روش PCA، گسل ها و خط واره های موجود در منطقه نیز شناسایی شدند و براساس تطابق خط واره های منطقه و نقشه‎های ژئوشیمیایی مشخص شد که کانه‎زایی در منطقه تا حدودی توسط این ساختارهای زمین ساختی کنترل می شود. سپس به منظور بررسی هاله های ژئوشیمیایی منطقه از نتایج تجزیه شیمیایی حدود 320 نمونه ژئوشیمیایی برداشت شده از منطقه بهره گرفته شد. به دلیل توزیع نامنظم پراکندگی عناصر در هاله های مرتبط با توده پورفیری، در بررسی الگوی توزیع عناصر معرف و رسم نقشه ها، از داده های نرمال استفاده شد و از طرفی با توجه به اینکه در این پژوهش برای نیل به نتایج دقیق تر از روش هاله های مرکب استفاده شده است، تشخیص روابط بین عناصر، میزان همبستگی بین آنها و ارتباط آنها با سنگ‎های موجود در منطقه اجتناب‎ناپذیر است. در این راستا، از روش های آماری مختلفی همچون روش اسپیرمن، پیرسون، تحلیل خوشه‎ای و فاکتوری استفاده شد. سپس بر اساس نتایج حاصل از روش‎های بالا نحوه منطقه بندی هاله‎های ژئوشیمیایی بررسی و بدین ترتیب مشخص شد که بیشترین میزان تمرکز عناصر کم تحرک تر مانند مس و مولیبدن در بخش های مرکزی تر منطقه و در کوارتزمونزونیت ها و دیوریت ها صورت گرفته در صورتی که بیشترین میزان غلظت عناصر با تحرک بیشتر از جمله روی و نقره در بخش‎های حاشیه‎ای و در سنگ‎های آندزیتی اتفاق افتاده است.
    کلیدواژگان: ذخیره مس و مولیبدن پورفیری، دورسنجی، هاله های دگرسانی، هاله های ژئوشیمیایی، هاله های مرکب، کهنگ
  • آمنه کاوه فیروز، حمید نظری، مهران آرین، علیرضا شافعی، طاهره مجیدی، محمدعلی شکری صفحات 169-178
    گسل شمال تهران با درازایی نزدیک به 110 کیلومتر در شمال تهران از بخش جنوبی البرز مرکزی، با راستای خاوری- باختری (N25 ̊E) و شیب (30 ̊NE) در ادامه باختری گسل مشاء قرار دارد. شاخه چیتگر مانند گسل های میلاد و وردآورد در قالب سامانه گسلی افزایشی (Propagation Fault) به سوی جنوب پیشرونده است. مطالعات پیشین ریخت زمین ساختی در راستای گسل شمال تهران، نشان دهنده برش رسوبات کواترنری و سازوکار فشاری با مولفه چپ گرد است. تعیین پارامترهای لرزه ای و رفتار لرزه ای حاصل از جنبش این سامانه گسل، نیازمند انجام پژوهش های پارینه لرزه شناسی است. در این نوشتار با بهره گیری از روش تطابق چینه ای، برآورد آهنگ رسوبگذاری mm/yr16/0، لوگ برداری با نسبت و روش عکس برداری اورتو، 3 تا 6 رخداد لرزه ای کهن با بزرگای4/7-4/6 با دوره بازگشتی معادل 3650 سال برروی پهنه گسل شمال تهران (ترانشه چیتگر) مشخص شد.
    کلیدواژگان: ترانشه، پارینه لرزه شناسی، دوره بازگشت، بزرگا، گسل شمال تهران
  • مریم دهقانی، سمیه دهقانی، وحید احمدی، احمد زواره ای صفحات 179-188
    در این تحقیق دو برش سیوند و کوه خانه کت از سازند کژدمی به ترتیب با ستبرای 165 و 108 متر به منظور شناسایی دوکفه ای ها و خارداران انتخاب شده اند. با بررسی سیستماتیک و ویژگی های شناسایی، تعدادی از تاکسون های دوکفه ای ها و خارداران شناخته شده در برش های مورد مطالعه عبارتند از: Neithea striatocostata، Exogyra undata، Isocardia aff. neglecta، Astarte sp.، Opis sp.، Leptosolen sp.،Trigonia crenulifera، Exogyra flabellata، Salenidia boulei، Pliotoxaster cf. lyonsi، Epiaster whitei، Inoceramus sp. بیشترین نمونه های جمع آوری شده دوکفه ای ها متعلق به زیر شاخه Diasoma، شاخه Mollusca هستند. با توجه به زون های تجمعی تاکسون های یادشده و مقایسه آنها با زیست زون های روزن ‎بران گزارش شده سن رسوبات مورد مطالعه آلبین – سنومانین پیشین است.
    کلیدواژگان: دوکفه ای ها، خارداران، شیراز، سازند کژدمی
  • خلیل اللهیاری، محمد پورمعافی، مرتضی خلعت بری جعفری صفحات 189-198
    توالی خروجی مجموعه افیولیتی هرسین به صورت گدازه های بالشی بازالتی در حوالی روستای تمرک و گردنه گشور در خاور هرسین و کرمانشاه، در باختر ایران برونزد دارند. گدازه های بالشی رخنمون یافته در امتداد گسل اصلی زاگرس بخشی از زمین درز افیولیتی بین کمربند زاگرس و زون سنندج- سیرجان به شمار می آیند. این سنگ ها در حوالی روستای تمرک دارای ترکیب بازالت تا بازالت آندزیتی و در گردنه گشور ترکیبی در حد تراکی آندزیت بازالتی را دارند. از نظر سرشت ماگمایی سنگ های محدوده تمرک در قلمرو نیمه قلیایی و سنگ های گردنه گشور در محدوده قلیایی واقع می شوند و از نظر محیط زمین ساختی- ماگمایی، گدازه های بالشی تمرک به محیط E-MORB و گدازه های بالشی گشور به بازالت های WPB تعلق دارند. این بازالت ها در هر دو منطقه تمرک و گشور از گوشته منتج شده و از LILE، LREE و برخی از عناصر HFSE غنی شده هستند. این سنگ ها بقایایی از سنگ کره اقیانوسی نئوتتیس هستند که بین دو حاشیه قاره ای عربستان و اوراسیا تشکیل شده اند.
    کلیدواژگان: گدازه های بالشی، افیولیت هرسین، کمربند زاگرس، نئوتتیس
  • پیام روحبخش، خسرو ابراهیمی، سید مسعود همام، حسین عباس نیا صفحات 199-206
    محدوده اکتشافی دهن‎قلعه در فاصله حدود 300 کیلومتری جنوب باختری مشهد و 50 کیلومتری شمال باختری بردسکن قرار دارد. همچنین این محدوده بخشی از منطقه کانی‎سازی سولفید توده ای تکنار و زمین‎شناسی اصلی آن شامل کلریت سریسیت‎شیست، بیوتیت سریسیت‎شیست و سریسیت‎شیست همراه با توده‎های آذرین بازی و حدواسط دگرگون شده در حد متاگابرو- دیوریت و متادیوریت همگی متعلق به سازند تکنار است که این سازند توسط توده‎های آذرین نیمه ژرف حدواسط کمی دگرگون شده با بافت پورفیری شامل متاهورنبلند کوارتزمونزونیت پورفیری، متاهورنبلند کوارتزمونزودیوریت پورفیری، متاهورنبلند مونزودیوریت پورفیری، متاکوارتز مونزونیت پورفیری و متاهورنبلند کوارتزمونزوسینیت پورفیری مورد نفوذ قرار گرفته است. کلیه واحدها تحت تاثیر دگرسانی متوسط تا شدید قرار گرفته‎اند و کانی‎های سولفیدی آنها از جمله پیریت در اثر اکسایش به اکسیدهای آهن ثانویه تبدیل شده اند. پیش از عملیات صحرایی، پردازش داده های سنجنده ETM وASTER با روش های نسبت‎های باندی، تجزیه و تحلیل مولفه‎های اصلی استاندارد و انتخابی و در پایان نقشه‎برداری زاویه طیفی، به عنوان یک روش موفق برای تفکیک دقیق‎تر کانی‎های دگرسان انجام شد که منجر به بارزسازی پهنه های دگرسانی هماتیتی، کلریتی، اپیدوتی، سریسیتی و سیلیسی در محدوده مطالعاتی شد و صحت پردازش صورت‎گرفته با مطالعات بعدی صحرایی، سنگ نگاری و کانه نگاری به اثبات رسید.
    کلیدواژگان: محدوده اکتشافی دهن قلعه، لندست، استر، دگرسانی، بردسکن
  • علی سیستانی پور، محسن پورکرمانی، مهران آرین صفحات 207-213
    سامانه گسلی بافق- باغین از 8 قطعه گسلی تشکیل شده است. در این سامانه گسلی هیچ داده لرزه ای تاریخی ثبت نشده است. زمین لرزه های دستگاهی منطقه با بزرگی کوچک تا متوسط ژرفای کانونی کم دارند. شاخص های ریخت سنجی (Morphometry) و وجود پرتگاه های گسلی در امتداد قطعه های گسلی نشان از فعال بودن آنها دارد. رو مرکز زمین لرزه های اخیر منطقه (1388-1384) در راستای شمال خاوری- جنوب باختری در عرض جنوب خاوری سامانه گسلی بافق- باغین قرار می گیرند. با بررسی های صحرایی و مطالعه تصویرهای ماهواره ای منطقه، راستای تجمع رو مرکز زمین لرزه های اخیر منطبق بر راستای گسلی عرضی قرار می گیرد که می توان آن را گسل جدید رفسنجان- زرند معرفی کرد. این گسل یکی از گسل های X منطقه است که در اثر عملکرد زون برشی ایجاد شده است.
    کلیدواژگان: توان لرزه زایی، سامانه گسلی بافق، باغین، سامانه گسلی رفسنجان، زرند
|
  • R. Samadi, M. V. Valizadeh, H. Mirnejad, H. Kawabata Pages 3-14
    Metamorphic rocks of Dehnow area mainly consist of gray to black fine-grained schists. Garnet schists are closer to the tonalitic body than the garnet chloritoid schists. There is a thin layer of staurolite and andalusite bearing hornfels between these schists and the Dehnow tonalitic body. Garnet schists and garnet chloritoid schists of Dehnow area are mineralogically comprised of quartz, biotite, muscovite, garnet, chlorite, chloritoid, tourmaline and ilmenite. Geothermobarometry results indicate that hornfels (550oC, 4.3 kbar) and garnet chloritoid schist (486-497oC) have formed in lower equilibrium condition in comparison with garnet schist (569oC, 5.3 kbar).
    Keywords: Schist, Geothermometry, Geobarometry, Dehnow, Mashhad
  • A. Rastbood, B. Vosooghi Pages 15-24
    In this research, the role of various existing tectonic plate and faulting motions in the middle-east region has been investigated on the geodetic data and its purpose is to estimate the contribution of these motions in the GPS velocity field of campaign global geodynamic network in the region of Iran using fracture mechanics concepts and dislocation modeling. For modeling the faulting data in the Middle-East region were decomposed to various categories by considering the tectonics of the region and were included in the model and the induced velocity field due to them were modeled and compared with GPS velocity field. Obtained results show that the contribution of Arabian plate in observational GPS velocity field is more than the contribution of Anatolian plateau faultings and inside faultings of Iran create an internal north-south compression component and a counterclockwise rotation component in the modeled velocity field. According to modeling results about 30% of GPS velocity field components are produced by Iranian inside faults, 60% by Arabian plate and 10% by Anatolian plate.
    Keywords: GPS velocity field, Fracture mechanics, Deformation, Tectonic, Elastic lithosphere, Iranian geodynamics
  • V. Khaki, Z. Purabrishami, A. Zavarehee, Kh. Khosrotehrani Pages 25-30
    Vertebrate fossil fauna of Late Miocene age in Maragheh contains various mammals preserved in pyroclastic deposits of southern Sahand volcano. This study has been conducted on Gazella capricornis (a perfect skull). Since no other sample with such a good perfectness was found before at other localities (previous ones were isolated horns or tooth rows), it can be proposed as a complemental to the samples type. Gazella capricornis was found not only in Maragheh but also in Samos and Pikermi (Greece), Akkaşdaği (Turkey), Bulgaria, … (east of Europe and west of Asia); which indicates similarities in Late Miocene-Early Pliocene fossil fauna, paleogeography, relative ages, sediments and paleoecology between these regions.
    Keywords: Mammals, Vertebrate fossils, Late Miocene, Iran, Maragheh
  • M. R. Esmaeilbeig Pages 31-36
    The study of planktonic foraminifera of the Gurpi Formation at Kuh-e Khane Kat (east of Shiraz) led me to find standard biozones Early Santonian to Middle Campaninan. Four biozones were determined: biozones I (Dicarinella asymetrica zone) and II (Rosita fornicata zone) belong to Early and Late Santonian. Biozones III (Globotruncanita stuartiformis zone) and IV (Globotruncana ventricosa zone) represent the Early and Middle Campaninan. Due to a decrease in water depth in Kuh-e Khane Kat, Globotruncanita calcarata zone and other Maastrichtian plagic biozones were not recognized. In this section, Gurpi Formation is 220.5 meters thick and contains shale and argillaceous limestone. Its underlying and overlying formations are Sarvak and Tarbur.
    Keywords: Gurpi Formation, Upper Cretaceous, Biozonation, Planktonic foraminifera, Zagros, Iran
  • A. Barari, H. Hamdi, H. Mosaddegh Pages 37-42
    During the Carboniferous time, Iran was a part of the northern margin of Gondwana. Carboniferous deposits of Iran are characterized by continental to shallow marine deposits. The studied section (Simeh- Kooh) is located in 5 Km Northwest of Damghan city in the east Alborz region. The lower Carboniferous Mobarak Formation consists of variable thickness of limestones interbeded with shale beds. The thickness of this section is about 115 m. The Mobarak Formation overlay the upper Devonian Jeirud Formation with a transitional contact and is unconformably underlain by lower Permian mixed siliciclastic-carbonate succession of Dorud Formation. This research is focused on the conodonts and facies. Conodont elements consist of 13 genus and 19 species. 5 Biozones is identified including, costatus zone (Latest Famennian), Sandbergi-L. crenulata zone, isostaticha-U. crenulata zone (Middle Tournaisian), typicus-anchoralis-latus zone (Late Tournaisian) and G. bilineatus zone (Middle-Late Visean) correspond to global zonation. The Tournaisian succession consist of alternation of organic matter rich shales and dark thin-bedded limestones is supposed to have deposited in a deep marine environment with a low oxygen condition. The paleontological and facies characteristics of Devonian-Carboniferous transition definitely show a rapid sea level rise and flooding event in this time in Eastern Alborz which corresponds with the Hangenberg Bioevent known in other parts of the world.
    Keywords: Conodont elements, Mobarak Formation, Simeh, kooh, Ramp, Carbonate Platform, Hangenberg Bioevent
  • M. Sabeti, M. H. Emami, A. Saeedi, K. Ajdary, A. Minaee, A. R. Nadimi Pages 43-56
    Bouin– Miandasht Intrusive body is located in South- West of Golpayegan quadrangle and Sanandaj- Sirjan Zone. This Intrusion is composed of a compositional range including: porphyroid granite (monzogranite- syenogranite), granodiorite and gabbro – diorite. Variation diagrams of major and trace elements show a trend of continuous compositive spectrum and affinity in granite to granodiorite and noncontinuous spectrum and lack of affinity between gobbro- diorite with the former group. All samples are metaluminous and slightly peraluminous, and rich in K contents. On the basis of geochemical data, these rocks are I- type granites characterized by depletion in Ta, Nb, P, Ti and enrichment in Cs, K, Sr, Rb, Ba that are obvious in the multi-element spider diagrams. The enrichment in LILEs and depletion in HFSEs reveal I- type metalominous volcanic arc granitoid (VAG).Satellite images and geological evidences show that there are 2 main fault systems in Golpayegan region with two trends of NW-SE and NE- SW.
    Keywords: Bouin– Miandasht, Sanandaj, Sirjan Zone, Faulte system, Volcanic arc, Metalominous, I, type
  • B. Hosseini, M. Ghorbani, S. M. Pourmoafi, A. R. Ahmadi Pages 57-66
    Kuh-Sefid anticline trends in NW-SE direction and locates in southern Sanandaj-Sirjan zone, and it contains a sequence of Paleozoic metamorphic rocks with facies ranging greenschist to lower amphibolite. There are granitoid rocks emplaced in the core of this anticline, which based on their facies, these rocks are divided into two groups of "augen geneiss " and "metagranitoid". During the course of previous studies, these two rock groups had been attributed to a magmatic phase in Mesozoic, which experienced different degrees of deformation. In this study we proceed to determine the age of these two granitoid rock groups based on U-Pb age dating method applied on Zircon minerals. As a result, the age of orthogneiss rocks is 514±24 million years old and they belong to Cambrian, as metagranitoid rocks are 173±9 million years old and attributed to Middle Jurassic. Based on geological and structural evidences, the magmatism occurred in Cambrian was related to tension tectonics in Late Precambrian to Early Paleozoic, while the magmatism in Middle Jurassic associated with dextral transpression tectonics in the studied area.
    Keywords: Kuh, Sefid anticline, Sanandaj, Sirjan zone, Gneiss, Tootak Complex, U, Pb age dating
  • M. A. Dezfoolian Pages 67-74
    Lithology Prediction is a fundamental stage in petroleum engineering and formation evaluation. This research is a type of artificial neural network modeling in order to use well bore logs in lithology prediction in a South Pars hydrocarbon reservoir. Here, two networks with three-layer back propagation (BP) method and Levenberg-Marquwardt algorithm have been used for lithology estimation. The network in the first stage, utilized gamma-ray, neutron, density and photoelectric effect (PEF) logs as inputs. On the other hand, the data of sonic log has been also added to the inputs and the results of the two stages have been compared in the second network. Considering the excessive coring expenses, this method can be used as a milestone in decreasing the coring expenses. In this paper, the following procedure is considered first, data four wells in South Pars field has been used. Second, the network has been trained in one of the reservoir wells (well C) in which core analysis data was available. Third, in another well (well D) which its data does not affect the training process, it has been tested. Forth, after approching to the desired level of confidence in network efficiency, it has been utilized to estimate the lithology in the two other wells (wells A and B). lithologies investigated interval consist of: Dolostone, Limestone, Dolomitic Limestone, Limy Dolostone, Anhydrite, Shale, Shaly Limestone and Shaly Dolostone. In the first case, the mean square error (MSE) for well A was 0.081 and for well B was 0.094. In the second case, the sonic log was added to other input, MSE has become 0.051 in well A and 0.063 in well B. Comparing two cases, it was revealed that the model accuracy has been improved significantly in the second case and sonic log data caused the estimated lithology become closer to the real case.
    Keywords: Lithology, Well logging, Core, Artificial Neural Network, Hydrocarbon Reservoir, Sonic Log
  • A. Farhadi, M. R. Jafari, S. M. H. Razavi Pages 75-88
    Siahkal area (15 km southwest of Lahijan), is located in SE of Rasht 1:100000 geological map. According to the geochemical samples, collected in the coverage of this map, concentration of some elements like Mn, Co, Ni and Pb, have been detected to be higher than normal values, creating a series of symptoms and environmental pollution. For example, they can result in some malformations in plants decreasing the root and stem diameter, shortening, or a change in the color of leaf and stem of plants and trees. Environmental pollution may give rise to diseases in human beings such as sensitivity of respiratory problems, and even cancer. According to the Siahkal 1:50000 map, in some regions such as: Paeen gavaber, Jeer gavaber, up and down Zarkooti, some elements like Mn, Co, Ni and Pb, show high concentrations than the standard values.
    Keywords: Gilan, Siahkal, Environmet, Geochemistry
  • Sh. Shafiei, M. Ebadi, M. Torkashvand Pages 89-98
    One of the most basic problems in the exploration and extraction of the ornamental stone quarries is the recognition and modeling of the discontinuties. Generally, in the most of the ornamental stone quarries, analysis of the discontinuties is not considered. This study is concerning to the discontinuities analysis in the saeedi ornamental stones quarries (NE Kerman). The Saeedi ornamental stones quarries are located in the Cretaceous limestone. Geological study shows a development of disconitinuties due to effect of two fault systems. Normal faults have dominated features and cause an intensive fracturing in the Saeedi ornamental stones quarries. In order to modeling of disconitinuties, characteristics of discontinuities(e.g. orientation, spacing, persistence,…) were identified in two scan lines, and with use of 3DEC software, block diagram of disconitinuties was prepared for each of face. Block diagrams were contoured for two stages. 1) without effect of face, 2) with effect of face. Comparison of two block diagrams showd an intensive fracturing in rocks due to incorrected position of face. It is concluded that most of face have an incorrected position and must be recontoured and by displacement and change in dimension of face, crushing of rocks will reduce and some of face could returned to extraction cycle.
    Keywords: Analysis of Disconitinuties, Saeedi Ornamental Stones Quarry
  • A. Hossein Morshedy, H. Memarian Pages 99-112
    Zoning is an important practice in earth sciences. In zonation, the study area is divided into separate parts and by compiling the results of these parts, a unique model is obtained. In this study, clustering methods are applied for zoning of Semilan dam site. Optimal number of clusters are measured based on geotechnical parameters (lugeon, RQD), the importance of various dam structures and lithology indicators. By ranking of 7 clustering validity indexes, the optimum number of clusters found to be 4. In this paper, clustering was performed by faults locations and self-organizing neural network. In the former case, the study area was divided into four zones based on faults. This two dimensional zoning is independed of the third dimension (depth) and each sample belonged to a cluster. In the later case, a self-organizing map (SOM), which is a kind of neural network capable of clustering, was used. The SOM input data consists of, three dimensional parameters (X,Y,Z), geotechnical parameters (lugeon, RQD) and finally indicators of importance of various dam structures and lithology. Then, 7 input parameters were normalized between 0 to 1 and entered the network for training.The output data were allocated to four zones (clusters). For RQD spatial distribution realization, variography and anisotropy parameters for all four zones were calculated for both cases, Based on the main principal of clustering method which is maximum difference between clusters and maximum similarity between members of each cluster, performance and validation of two cases of clustering, RQD data were defined. Clustering quality index defined as sum of mean differences between two clusters divided by sum of standard deviation of clusters. Maximizing of this index is optimal solution. This study showed that clustering by SOM gives more accurate results than clustering by faults.
    Keywords: Zoning, clustering validity index, RQD, Self, organizing map (SOM), Anisotropy, Semilan dam, Iran
  • M. Mehdinia, R. Moussavi Harami, D. Jahani Pages 113-118
    The goal of this study is to use petrographic and other sedimentary features to interpret depositional environment of Faraghan Formation (Lower Permian) in one of the wells in Golshan Field. Golshan Gas Field is located at about 180 km South East of Bushehr between South Pars and North Pars and Ferdowsi Fields. In this study, 130 thin sections of cuttings have been studied, and 8 petrofacies and 3 microfacies and 2 hybrid arenite fasies were identified in the well. Textural maturity of sediments, such as well- sorted and rounded quartz grains, show that the Faraghan Formation was deposited in coastal and shallow marine environments. The identified Facies has been deposited in sabkha, estuarine, foreshore, shoreface and offshore subenvironments.
    Keywords: Petrography, Depositional Environment, Faraghan Formation, Lower Permian, Petrofacies, Depositional Model
  • A. Kamali, H. Pirooj, F. Nemati, A. Ameri, M. Fadaeyan Pages 119-128
    The studied area is located in southern part of the Torghabeh quadrangle, 90 km SE of Mashad city. The rocks of the investigated area are alkaline basalt and trachy andesite. The major minerals are plagioclase and pyroxene, minor amounts of olivine. The accessory minerals are rutile, titanite and apatite. The major texture is hiyalomicroporphyry. The nature of magma by various diagrams show that the generated magms are alkaline.The linear trends between Rb/Sr, K/Nb, in the rocks of the study area can show mixing of two sources mantle astenosphere and lithosphere. Also positive anomaly of Pb and enrichment in LREE, in the studied samples may indicate crustal contamination. The low SiO2, high Mg and also negative Nb anomaly suggest strong role of crustal contamination in the petrogenesis of the studied rocks. The tectonic environment studies shows that these rocks are within plate basalts. Regarding the presence of coral fossil in the associated carbonate rocks and sand stone facies which belong to Devonian age it can be concluded that volcanic rocks of the study area are produed as a Caledonian eruption and shallow depth environment.
    Keywords: Alkaline basalt, Hiyalomicroporphyry, Within plate basalt, Caledonian
  • M. H. Tangestani, L. Jafari Pages 129-138
    Various atmospheric correction algorithms were performed on ASTER L1B VNIR SWIR datasets, and the results were compared with calibrated AST-07 dataset to introduce the best method. Neyriz ophiolite was chosen as a test area for this purpose. ASTER VNIR SWIR datasets were calibrated to apparent reflectance using two techniques: 1-Absolute atmospheric correction methods including ATCOR-2 (Atmospheric correction), ATCOR-3 (Atmospheric and Topographic correction); 2- Relative atmospheric correction methods that included IARR (Internal Average Relative Reflectance), FF (Flat Field), EL (Empirical Line), LR (Log Residuals), DOS (Dark Object Subtraction), AR (Apparent Reflectance) and COS (t). Results were evaluated by principal components analysis (Image-based algorithm) and spectral angle mapping (spectrum-based algorithm). Field spectra were used as end-members and confusion matrix was used for comparing the results of spectral angle mapping. Results of calibrated images showed that applied methods could be ranked in descending order according to the achieved accuracy of enhancing rock units as ATCOR-3, AST-07، IARR، LR, SWIR data set (L1B) and other methods had low accuracy for enhancing rock units.
    Keywords: ASTER, Calibration, Principal Component's Analysis, Spectral Angle Mapping, Confusion Matrix
  • Y. Rahimsouri, A. Yaghubpur, S. Modabberi, S. Alipour Pages 139-148
    Black shales of the abandoned antimony mine of Aq-Darreh Bala Village in northwest of Takab city, northwest Iran, contain high concentrations of toxic elements, especially As (4403–11883 ppm), Sb (405–1022 ppm) and Hg (30–58 ppm). Enrichment factor calculations revealed that some trace elements including As, Sb, Hg, Zn, U, Sr, Ni, V, Co, Cu, Mo, Ni, and Zr have been depleted, while, Pb, Th, Ga, Rb, and Ta are enriched during weathering. Mass balance calculation results show the highest release percents (% loss) belongs to Cd, Zn, U, Sr, Ni, V, Cu, As, Mo, Tl, Zr, Hg and Sb respectively. The highest weight amount of released elements belongs to As, Sb, Sr, Zn, Ni, V, Zr, Cu, U, and Hg respectively. As a result, it can be concluded that the black shale outcrops in the Aq-Darreh Bala abandoned antimony mine area have a main role as a geogenic source in environmental contamination of downstream environments.
    Keywords: Potentially toxic elements, Weathering, Black shale, Abandoned antimony mine, Takab, NW Iran
  • A. Kakouei, M. Masihi, M. Shirani Pages 149-152
    Determination of different facies is one of the important and basic tasks of geological engineering characterization of reservoir rocks well logs and core data. Our objective is to identify and determine different facies of the South Pars Field using RBF and PNN neural networks in order to perform static and dynamic simulation. These networks are utilized to identify facies of the South Pars Field for the first time in Iran. In this study, we use different parameters of mentioned networks such as ‘spread’ and ‘goal numbers’ to improve networks operation. In this regards, the optimum values of these two parameters were 0.01-10 and 0.02-0.04 respectively. The results show that the RBF and PNN neural networks are robust means to determine and model the facies of the South Pars Field in Iran.
    Keywords: Facies, Neural Networks, RBF Neural Networks, PNN Neural Networks, South Pars Field
  • Z. Hosseinmardi, M. Ghorashi, M. R. Ghassemi, M. Talebian Pages 153-160
    The outcrop of northern part of North Eshtehard Thrust has been ed for study of structural evolution and geological processes. The study area includes folding structures with different scales regional to outcrop which belong to fault related folding category. Analysis of joints in the region among upper red formation strata shows two main sets which are usually tensional (j1 & j2). These joints are visible in sandstone units of upper red formation and most of them are filled with gypsum. It is obvious that the j1 joints are younger than j2. j1 and j2 joints are related to folding processes. The local stress field which could be measured the joint study is σ1=337/75, σ2=189/13 and σ3=077/03 and corresponds with the given paleostress direction for southern part of central Alborz.
    Keywords: North Eshtehard Thrust, Joint, Folding, State of stress
  • M. Farmahini Farahani, A. Khakzad, H. Asadi, M. H. Emami Pages 161-168
    Kahang exploration area located in Esfahan state and 10 Km of the east of Zefreh town that is located on Uromieh-Dokhtar volcanoplotonic belt. Primary results showed that it has good potential for resources of Copper (Cu) and Molybdenum (Mo). Kahang region is an alteration and breccia zone. Generally, more than
  • A. Kaveh Firouz, H. Nazari, M. Arian, A. Shafei, T. Majidi, M. Shokri Pages 169-178
    The North Tehran Fault with a length of about 110 km in North of Tehran and soutern of central Alborz with W-E trend (N25˚E) and dipping (30˚NE) is located in western of Mosha Fault.The branch of Chitgar such as Milad and Vardavard Fault in the form of propagation fault is increased toward south. Previous morphotectonical investigation along the North Tehran Fault show that shear of quaternary sedimentation and pressure mechanism with left-lateral component. Determination of seismic parameter and seismic action that result of this fault movement, need to doing paleoseismological investigation. In this text with using stratigraphy correlation method, estimated of subsidence rate is 0.16 mm/yr and logging with ratio and ortho photography method, 3-6 event is determined with 6.4-7.4 magnitude and recurrence time is 3650 yr at Chitgar trench.
    Keywords: Trenching, Paleoseismology, Recurence time, Magnitude, North Tehran Fault
  • M. Dehghani, S. Dehghani, V. Ahmadi, A. Zavarei Pages 179-188
    Two stratigraphic sections of Kazhdumi Formation were ed form Sivand (165m.) and Kuh-e-khanekat (108m.) Areas for Pelecypoda avd Echinoides study. Recognized taxones of Bivalvia and Echinoides are following as: Neithea striatocostata, Exogyra undata, Isocardia aff. neglecta, Astarte sp., Opis sp., Leptosolen sp.,Trigonia crenulifera, Exogyra flabellata, Salenidia boulei, Pliotoxaster cf. lyonsi, Epiaster whitei, Inoceramus sp. Assemblage- zones of the mentioned taxones and comparison of them with accompanied zones (foraminifers), age of studied sediments is Albian to Early Cenomanian.
    Keywords: Pelecypoda, Echinoides, Shiraz, Kazhdumi Formation
  • Kh. Allahyari, M. Pourmoafi, M. Khaleatbari, Jafari Pages 189-198
    Received: 2010 June 15 Accepted: 2011 February 08 AbstractThe extrusive sequence of Kermanshah ophiolite complex are exposed in Tamark and Gashor area, in east of Kermanshah and Harsin, in west of Iran. These lavas are located along the Main Zagros Reverse Fault, which marks the ophiolitic suture zone between the Zagros belt and the Sanandaj-Sirjan zone. These rocks with pillow structures are nominated in Tamark area as basalt to basaltic andesite and in Gashor area as basalt to basaltic trachy-andesite. According to classifications for magmatic series Tamark’s pillows are belong to subalkali series and Gashor’s pillows are belong to alkaline series. In classifications of tectono magmatic patterns, Tamark and Gashor’s basalts respectively are plotted in E-MORB and WPB. These rocks in both of pillows enriched LILE, LREE and some HFSE and the enriched mantel is the source of the primitive magma. They represent the Neo-Tethyan oceanic lithosphere originally existing between the Arabian and Eurasian continental margins.
    Keywords: Pillow lavas, Harsin ophiolite, Zagros Belt, Neotethys
  • P. Roohbakhsh, Kh. Ebrahimi, S. M. Homam, H. Abbasnia Pages 199-206
    Dahaneh Qaleh exploration prospect is located about 300 km southwest of Mashhad and 50 km northwest of Bardeskan. The exploration prospect is also a part of Taknar massive sulfide mineralization zone and lithology of the area consists of chlorite sericite schist, biotite sericite schist and sericite schist with metamorphosed basic and intermediate igneous rocks in the type range meta-gabbro diorite to meta-diorite that they belong to Taknar Formation.Taknar Formation was intrusived by low grade metamorphosed intermediate subvolcanic intrusive rocks with porphyry texture in the type range of meta-hornblende-quartz monzonite porphyry, meta-hornblende-quartz monzodiorite porphyry, meta-hornblende monzodiorite porphyry, meta-quartz monzonite porphyry and meta-hornblende-quartz monzosyenite porphyry. All of the geological unites are affected by moderate to severe alteration and sulfide minerals including pyrite, were transformed to secondary iron oxides due to oxidation. Before the field investigation, ETM and ASTER sensors data were processed with "color composition of band ratios", "standard and ive principal component analysis" methods and finally "spectral angle mapping" as a successful method for more accurate separation of altered minerals that introduced Hematitic, Chloritic, Epidotic, Sericitic and Silicification alteration zones in the study area. Accuracy of the processes were proved by the following field, petrography and mineralography studies.
    Keywords: Dahaneh Qaleh exploration prospect, Landsat, ASTER, Alteration, Bardeskan
  • A. Sistanipour, M. Pourkermani, M. Arian Pages 207-213
    Bafq-Baghin fault system has formed by 8 fault segments. On this fault system has not recorded any historical seismic data. Instrumentally earthquakes are located in low depth and their magnitude is small to medium. Morphometric parameters and the presence of fault scarp along the fault segments indicate their activeness. Recent earthquake epicenters of the region (2005-2009) have northeast-southwest trend are located at the intersection of southeast of the Bafq-Baghin fault system. Field investigations and satellite images of region show that the concentration trend of recent earthquake epicenters is located on the cross fault trend that introduced as Rafsanjan-Zarand fault. This fault is one of the X faults in the region that has formed by movement of shear zone.
    Keywords: Seismicity, Bafq, Baghin fault system, Rafsanjan, Zarand fault system