فهرست مطالب

  • سال سوم شماره 7 (بهار 1390)
  • تاریخ انتشار: 1390/01/01
  • تعداد عناوین: 9
|
  • فرزانه یوسف قنبری صفحه 1
    تاریخ بیهقی یکی از شاهکارهای ادبیات فارسی است که توجه بدان با رویکردهای نو در نقد ادبی می تواند گره گشای بسیاری از ابهامات موجود در این اثر باشد. جهت رسیدن به تحلیل های نو در آثار کهن ادب فارسی و آشنا کردن دانشجویان مقاطع مختلف تحصیلی به این گونه تحلیل ها و هم چنین برای دور شدن از سایه سنگین معنی یابی متن، بر مبنای همیشگی زندگی نامه شاعران و نویسندگان و تاریخ ادبیات، که هم چنان بر سر کلاس های دانشکده ادبیات مانده است و برای ایجاد زمینه ای جهت آموزش خوانش فعال متون ادبی، ابتدا لازم است تا با حفظ ارزش های زیبا شناسانه اثر، بازنویسی روان و ساده از این گونه متون صورت پذیرد تا زیربنایی برای پرداختن به اثر از وجوه مختلف فراهم آید. نقد روان شناسانه از آن دسته تحلیل هاست که می تواند در مشخص کردن چند صدایی بودن اثر یا حتی در ساخت شکنی آن یاری گر ما باشد. در این مقاله ضمن روشن کردن مزایای بازنویسی تاریخ بیهقی با شرح نقد روان شناسانه و ذکر نمونه هایی از این اثر گران قدر، اهمیت تحلیل اثر با رویکردهای نو مطرح گردیده است.
    کلیدواژگان: تاریخ بیهقی، بازنویسی، نقد روان شناسانه، خوانش فعال
  • حسین منصوریان، سید حسین سعادتی کناری صفحه 17
    جان در تعالی و کمال جویی نیازمند معرفتی است که وی را دگرگون سازد، از این رو شناختی که حاصل معرفت های حسی و عقلانی باشد، در درک معرفت شهودی ناقص شمرده می شوند. در نگاه مولوی معرفت حسی مقدم بر سایر معرفت هاست زیرا شناخت مستلزم داشتن تصورهای ذهنی است. اما این معرفت حسی در مرتبه شهود قادر نیست که تجلیات حق را درک نماید. فهم تجلیات حق مستلزم بهره مندی از حواس باطنی است. حواس ظاهری به واسطه تکیه بر عقل نظری که یکی از نتایج آن عقل بحثی است، راهی به مرتبه شهود نخواهد داشت. این عقل دمادم در معرض پندار و خیال است. از این رو مقید در محدوده خویش است و راهی به تکامل ندارد. عقل ایمانی، عقلی یقین آور است که در درک تجلیات حق دچار زوال نمی شود. این عقل تدبیر امور باطنی می کند ولی در شناخت واقعی خداوند ناتوان است. مولانا معتقد است که هر دو عقل بحثی و ایمانی برای کمال آدمی لازم است اما هرکدام در محدوده خود کارآمد هستند. عقلی که در مثنوی بدان اشاره دارد، عقلی کشفی و لدنی است که معقول حاضر است و نیازمند استدلال ندارد. و همین عقل است که استعداد تکامل به مرتبه نفس مطمئنه را داراست. جان در تعالی به معرفت شهودی نیازمند عواملی است که به قرب الهی نایل گردد. این عوامل اگر چه در مثنوی از کمیت بالایی برخوردار است. ولی به منظور پرهیز از اطاله کلام به بخشی از آن جمله: شناخت و بینش، ریاضت، تزکیه نفس، ذکر، مراقبه، تهجد و مقام رضا بسنده می نماییم.
    کلیدواژگان: حواس ظاهری، عقل نظری، معرفت شهودی، مثنوی معنوی
  • ناهید عزیزی صفحه 33
    ریشه های رمانتیسم در ادبیات مشروطه را دو جنبه می دانند: نخست، آشنایی با ادبیات غرب به ویژه فرانسه، ادبیات نوین ترکیه و قفقاز و تاثیرپذیری از آن ها، دوم، ورود جامعه ایران به عصر جدید که سیری کمابیش مشابه جوامع اروپایی و پیدایش عوامل اجتماعی و فکری ظهور رمانتیسم از دل این تحولات جدید، دارد. رمانتیسم مشروطه اساسا یک رمانتیسم اجتماعی است و عمده ترین نمودهای آن را می توان در پدیده هایی چون دلبستگی آرمانی به انقلاب و آزادی، همدردی پر احساس با محرومان و رنج هایشان، امید به افق روشن و آینده ای آرمانی، میهن دوستی و ناسیونالیسم و توجه به شکوه از دست رفته گذشته، جستجوی قهرمان رمانتیک و ستایش آن، انتقاد پر احساس از تمایلات تمدن جدید و... مشاهده کرد. نمودهای غیراجتماعی این رمانتیسم نیز عبارتند از: کاربرد خاص و متفاوت تخیل که عمدتا در تشبی هات و صورخیال تازه و نوآیین جلوه گر می شود، کاربرد خاص زبان که در تازگی شیوه گزینش واژگان و جذابیت زبان و جنبه های نوآورانه آن نمود بیشتری دارد، تمایل به منظره پردازی و توصیف های تازه و بهره گرفتن از نوعی ارتباط فردی با طبیعت و... از پیشگامان شعر رمانتیک ادبیات مشروطیت، می توان به عشقی، بهار، عارف قزوینی، لاهوتی، دهخدا، ایرج میرزا، فرخی، شمس کسمایی و... اشاره کرد.
    کلیدواژگان: ادبیات مشروطه، شاعران مشروطه، مکتب رمانتیسم غرب
  • هادی خدیور، فاطمه شریفی صفحه 59
    این مقاله به بیان مشترکات «لیلی و مجنون» جامی و «لیلی و مجنون» نظامی و «مجنون و لیلی امیر خسرو دهلوی» پرداخته است. بیان این مشابهات حکایت از اشتراکات قابل ملاحظه جامی از این دو شاعر در سرایش مثنوی مذکور دارد. هم چنین در این مقاله تفاوت های این سه کتاب هم بازگو شده است تا جهت های تازه «لیلی و مجنون» جامی در مقایسه با دو لیلی و مجنون نظامی و امیر خسرو بیشتر آشکار گردد. اشتراکات و افتراقات در باب لیلی و مجنون جامی با لیلی و مجنون نظامی و مجنون و لیلی امیر خسرو دهلوی فراوان است. اولین اشتراکات این است که در سه مثنوی فوق چهار باب کلاسیک حمد و نعت و معراج و سبب نظم کتاب پشت سر هم آورده می شود و دوم این که در هر سه مثنوی، نام مجنون، قیس است و قبیله او بنی عامر و زادگاهش ملک عرب و لیلی نیز از قبایل عرب است ولی نام قبیله اش ذکر نمی شود.
    کلیدواژگان: جامی، نظامی، امیر خسرو دهلوی، لیلی و مجنون، مجنون و لیلی
  • رضا صادقی شهپر، رحمان مشتاق مهر صفحه 89
    زوال و هراس از ویرانی و ابتذال، مهم ترین بن مایه شعر فروغ فرخزاد و بنیان فکری و اندیشگی اوست. اندیشه زوال در هر دو دوره از شاعری فروغ جریان دارد و به شکل های رویکرد به عشق و گذشته، یاس و بدبینی، عصیان، دم غنیمت شماری، نگرانی بر نابودی طبیعت، ویرانی لحظه های هوسناک و لرزانی واژه ها و عبارات در شعر او بازتاب یافته است.این نوشته در پی نشان دادن جلوه های گوناگون زوال و مرگ در اشعار فروغ است و سپس به حرکت شاعر به سوی نمادگرایی و دستیابی اش به بیان نمادین، در تبیین زوال می پردازد
    کلیدواژگان: فروغ فرخزاد، موتیف، زوال، نمادگرایی
  • داود مدنی صفحه 121
    در مطالعات کلامی و کاربرد شناختی، ساختار اطلاعاتی جمله را غالبا از دو ساختار مجزا ولی کاملا مرتبط با یک دیگر می دانند: یکی ساختار مبتدایی و دیگری ساختار اطلاع کانونی. مبتدا به لحاظ کاربردشناختی و کلامی نقش مهمی را در ساختار اطلاعاتی جمله و تعبیر جملات و پاره گفتارها ایفا می کند. به عبارتی این عنصر نقش صحنه آرا را در کلام دارد و زمینه ساز خبری است که در پی می آید. از این رو می توان آن را یکی از عناصر اصلی در طرح و مدل گفتمانی که مشارکین کلام از یک دیگر می سازند به حساب آورد. در این مقاله، نگارنده با بررسی فرایند مبتداسازی و ساختار اطلاع کانونی در زبان فارسی نشان خواهد داد که این مقوله بهترین ابزاری است که می تواند تعامل نحو و کلام را به وضوح نشان دهد. به عبارتی فرآیند مبتداسازی یک فرآیند صوری است که در حوزه نحو عمل می کند اما عامل کنترل کننده آن در حوزه کلام است و این فرآیند در ارتباط نزدیک با ساختار اطلاعاتی ازجمله ساختار اطلاع کانونی جمله است. از این رو، جمله را صرفا نمی توان یک واحد نحوی تلقی کرد بلکه یک واحد نحوی-کلامی است. لذا در این مقاله، نگارنده با اتخاذ چنین نگرشی به بررسی ساختار مبتدایی و ساختار اطلاع کانونی در جملات زبان فارسی می پردازد و از این طریق تعامل نحو و کلام را مورد بررسی قرار خواهد داد.
    کلیدواژگان: مبتداسازی، ساختار اطلاعاتی، ساختار اطلاع کانونی، کلام، کاربرد شناختی، تعامل نحو و کلام
  • حمیدرضا دولت آبادی، سمیرا شفیعی صفحه 145
    «فرمالیست ها به جای بررسی محتوای یک اثر، بر فرم آن تاکید داشتند و هرگز به این مساله معتقد نبودند که فرم وسیله بیان محتوا است بلکه از نظر آنان محتوا، بستری را برای اعمال فرمی خاص پدید می آورد». بر همین اساس، نگارنده در این نوشتار بعد از بیان مقدمه ای نظری درباره فرم، به بررسی عملیاتی فرم اشعار صفارزاده، به روش کتابخانه ای پرداخته است. این تحقیق بر روی دفاتر دیدار صبح، روشنگران راه، طنین در دلتا، مردان منحنی و هفت سفر انجام گرفته است. صفارزاده به روایت اشعارش، به فرم های تازه یا تغییر فرم در اشعارش توجه داشته و این کار را بیشتر برای حفظ فرم ذهنی یا درونی در پیش گرفته است. وی با این روش توانسته کلامش را از ریتم یکنواخت خارج کند و تازگی را به ارمغان آورد. در اشعارش بارزترین نوع ساخت، برش های درون مصراعی و شعرکانکریت است که باعث دیداری شدن شعرش شده است.
    کلیدواژگان: صفارزاده، فرم، آشنایی زدایی
  • ابوطالب میرعابدینی، محبوبه بسمل صفحه 167
    نمادها این قابلیت را دارند که در گستره زمان حرکت کرده در موقعیت های مختلف معانی متفاوتی را القا کنند. شاعرانی که از قدرت نوآوری برخوردارند آنگاه که از نمادهای مسبوق و معمول گذشته بهره می برند می کوشند تا با تغییر کارکرد معنایی، این نوع نمادها را از ابتذال محتوایی نجات دهند.
    تحول محتوایی نمادها در اشعار نیما بسیار بارز و چشمگیر است. بسیاری از نمادهای شعر نیما در ادب کهن نیز مطرح بودند. حتی برخی از آنها به علت کثرت تداول در آثار پیشین توانستند موقعیت خود را به عنوان تصاویر عمومی شعر فارسی و «کلان نماد» به تثبیت برسانند. نیما در شعر خود از این عناصر کهنه و تکراری بهره می برد. اما او به جهت نگرش نوین خود، لایه های معنایی متفاوتی را در این عناصر کشف می کند. واژه هایی چون شب، صبح، پرندگان، باد چراغ، زن، دریا و کشتگاه از جمله نمادهایی هستند که در پیوند با احساسات سیاسی-اجتماعی آثار نیما تغییر معنا یافته و مفاهیم متفاوت و حتی متضادی را برای خواننده تداعی می کنند. چگونگی تحول محتوایی این نمادها در شعر نیما سوالی است که در این مقاله بررسی می شود.
    کلیدواژگان: نماد، ابهام، تغییر معنا، گستردگی معنا، تغییر ماهیت
  • فیروزه آقامحسنی صفحه 185
    در نحو زبان فارسی، درخصوص فعل «بودن» نکته دستوری مشاهده می شود که در همه زبان های ایرانی که آثاری از آن ها به جای مانده، وجود داشته است. در مقاله زیر، بنابر شواهد موجود، به پیشینه و تحول آن در سه زبان اوستایی، فارسی باستان و فارسی میانه که شاید کمتر مورد توجه پژوهندگان بوده، پرداخته می شود.
    کلیدواژگان: فعل، فعل ربطی، فعل تام