فهرست مطالب

  • پیاپی 4 (تابستان 1392)
  • تاریخ انتشار: 1392/07/11
  • تعداد عناوین: 7
|
  • علیرضا کوچکی، مهدی نصیری محلاتی، فاطمه حسن زاده اول*، حامد منصوری، سید رضا امیری، هادی زرقانی، مجید کریمیان صفحات 1-12
    حفظ و افزایش تنوع زیستی یکی از مولفه های اصلی رسیدن به پایداری در کشاورزی می باشد. در این تحقیق برای ارزیابی تنوع زیستی سبزیجات مورد کشت و کار در استان های مختلف و در سطح ایران از شاخص های تنوع زیستی استفاده گردید. شاخص های ارزیابی تنوع زیستی مورد استفاده در این مطالعه شامل غنای گونه ای، شانون- وینر، سیمپسون و یکنواختی بود. برای مقایسه تنوع آلفا و بتا در مناطق مختلف ایران، کل کشور به 5 منطقه آب و هوایی و جغرافیایی (سرد و کوهستانی غربی، گرم و خشک فلات مرکزی و شرقی، گرم و مرطوب جنوبی و معتدل و مرطوب شمالی) تقسیم، و تنوع آلفا و بتا با استفاده از رابطه غنای گونه ای- مساحت محاسبه و در مناطق مختلف مورد مقایسه قرار گرفتند. نتایج نشان داد که در سطح ایران 31 گونه سبزی مورد کشت و کار قرار می گیرند که بیشترین سطح زیر کشت بعد از سیب زمینی، پیاز و گوجه فرنگی، مربوط به بادمجان با 07/6% از کل سطح زیر کشت سبزیجات کشور بود. کل سطح زیر کشت سبزیجات در ایران برابر 495412 هکتار بود که استان فارس با 83/8%، رتبه اول را داشت و تولیدکننده عمده 9 گونه سبزی بود. بیشترین غنای گونه ای سبزیجات در بین استان های مختلف کشور مربوط به استان های اصفهان و مازندران (29 گونه) و کمترین غنای گونه ای در استان چهارمحال بختیاری (5 گونه) دیده شد. شاخص تنوع شانون سبزیجات در ایران نسبت به کل گونه های سبزی (H)، 628/0 و شاخص تنوع شانون سبزیجات غیر اصلی نسبت به کل گونه های سبزی غیر اصلی (H'')، 82/2 به دست آمد، لذا سطح زیر کشت این گروه از سبزیجات در ایران از توزیع مناسبی برخوردار است. مقدار این شاخص نسبت به کل گونه های زراعی (H'')، 210/0 بود که می توان نتیجه گرفت که تنوع سبزیجات در بوم نظام های زراعی کشور پایین است. در بین استان های کشور، استان یزد بالاترین شاخص تنوع شانون نسبت به کل گونه های سبزی (70/2) و استان هرمزگان بالاترین شاخص تنوع شانون نسبت به کل گونه های زراعی (01/1) را دارا بود. در نواحی معتدل و مرطوب شمالی به دلیل اقلیم یکنواخت تر، به ترتیب بیشترین تنوع آلفا (459/0) و کمترین تنوع بتا (375/0) دیده شد. در نواحی گرم و مرطوب جنوبی به سبب افزایش غیر یکنواختی اقلیمی روند معکوسی دیده شد، به طوری که این نواحی کمترین تنوع آلفا (0) و بیشترین تنوع بتا (41/1) را داشتند.
    کلیدواژگان: تنوع زیستی سبزیجات ایران، شاخص شانون، شاخص سیمپسون، تنوع آلفا، تنوع بتا
  • سپیده سادات ابراهیمی، حسن پوربابائی صفحات 13-24
    الگوهای مکانی ابزاری مناسب برای مدیریت بهینه در بسیاری از عرصه های جنگلی است. این تحقیق با هدف بررسی تاثیر حفاظت بر الگوهای مکانی درختان غالب در جنگل های حفاظت شده و غیرحفاظتی منطقه ماسال در استان گیلان انجام شد. در این تحقیق از روش های نمونه برداری، قطعه نمونه با مساحت ثابت، فاصله ای مربع تی و ترکیبی استفاده شد. 25 قطعه نمونه دایره ای شکل هر یک به مساحت 1000 مترمربع و 25 نقطه نمونه برداری مربوط به روش فاصله ای در هر یک از دو منطقه برداشت شدند. سپس نوع گونه های درختی در هر قطعه نمونه شناسائی و فواصل مورد نظر برای روش های فاصله ای اندازه گیری شد. برای کمی کردن و تحلیل الگوهای پراکنش در روش قطعه نمونه ای از شاخص های گرین، موریسیتا و استاندارد شده موریسیتا و در روش های فاصله ای از شاخص های هاپکینز، ابرهارت، هینز، C و جانسون و زایمر استفاده شد. نتایج نشان داد که تمامی شاخص های قطعه نمونه ای برای گونه های غالب در دو منطقه الگوی کپه ای را نشان دادند. مقادیر به دست آمده از شاخص های فاصله ای نشان داد که تخریب در جوامع راش باعث تغییر در الگوی مکانی گونه های غالب شده و این گونه ها در دو منطقه الگو های متفاوتی داشتند. در بین شاخص های فاصله ای مورد استفاده، شاخص C و شاخص هینز این تفاوت ها را به خوبی نشان داند و برای توصیف الگوی مکانی گونه های دو منطقه مناسب تشخیص داده شدند.
    کلیدواژگان: الگوی پراکنش، روش های فاصله ای، مربع T، جوامع راش، گیلان
  • عاطفه شهبازی*، سید حمید متین خواه صفحات 25-35
    مشکلات عمده تغییرات اقلیمی در جهان موجب توجه روزافزون به ظهورشناسی و توسعه مطالعات در این زمینه شده است. مطالعه کمی ظهورشناسی با استفاده از ثبت رنگ اندام های مختلف گیاهان می تواند مکمل روش توصیفی در تعیین زمان دقیق رویدادهای ظهورشناسی باشد. هدف اصلی این مطالعه شناسایی خصیصه های ظهورشناسی گونه عرعر آن به دو روش توصیفی و با استفاده از سری زمانی عکس برداری است. به منظور بررسی توصیفی، مدت 7 سال از 4 پایه گونه عرعر (Ailanthus altissima) در محوطه فضای سبز دانشگاه صنعتی اصفهان در فواصل زمانی حداقل هر دو هفته یکبار بازدید به عمل آمد و زمان ظهور پدیده های ظهورشناسی ثبت گردید. عکسبرداری بخش های مختلف گیاه، به مدت 4 سال انجام شد. طیف عکس برگ و میوه درخت تهیه شد و رنگ در سیستم RGB با وضوح تصویر هشت بیت (28) برای هر رنگ آنالیز شد. با تعیین نسبت هر رنگ اصلی، ترکیب رنگ به دست آمد که می تواند به آسانی تفسیر شود. برای بررسی اثر دما بر تغییرات رنگ در طول زمان، شاخص (2G-RB) مورد استفاده قرار گرفت. نتایج مشاهدات توصیفی نشان داد که گلدهی این گونه در نیمه دوم اردیبهشت تا نیمه اول خرداد ماه و زمان ظهور میوه ها معمولا از نیمه دوم خرداد تا اوایل تیر ماه است. نتایج حاصل از نمودارهای تغییرات رنگ برگ نشان داد که در اوایل ماه آبان (اکتبر) تلاقی باند رنگی سبز و قرمز، نشان دهنده انقلاب رنگ در برگ ها است. در نمودارهای مربوط به میوه اولین تلاقی مربوط به ظهور میوه به رنگ سبز است ولی دومین تلاقی مربوط به تغییر رنگ میوه از سبز به قهوه ای می باشد. هم چنین همبستگی بین دما و شاخص رنگ (2G-RB) مربوط به هر دو جزء گیاه (برگ و میوه) در سطح یک در صد و پنج در صد معنی دار بود.
    کلیدواژگان: درخت عرعر، ظهورشناسی، کمی سازی رنگ، عکس برداری دیجیتال، RGB
  • محسن میرزایی، علیرضا ریاحی بختیاری*، عبدالرسول سلمان ماهینی، مهدی غلامعلی فرد صفحات 37-55
    پوشش سرزمین در استان مازندران به علت تراکم جمعیت نسبتا بالا، نرخ بالای مهاجران فصلی و دائمی، شرایط مساعد طبیعی و فرهنگی، تعدد واحدهای صنعتی، دارا بودن مرز ساحلی و بندر گاه ها و نیز سیر عظیم ساخت و ساز در سالیان اخیر با سرعت در حال تغییر است. تغییر پوشش سرزمین منجر به ایجاد پهروشدگی، سوراخ شدگی، بریدگی، فرورفتگی، سائیدگی و به هم آمیختگی در سیما می گردد که هر کدام دارای مفهوم های مهم در علم بوم شناسی سیمای سرزمین هستند. در مطالعه حاضر پس از تهیه نقشه های پوشش سرزمین و استخراج سنجه ها در دو سطح کلاس و سیما، از تحلیل مولفه های اصلی (PCA)، جهت انتخاب سنجه های مناسب در تحلیل تغییرات سیمای سرزمین شهرستان های استان مازندران در خلال سال های 1363 و 1389 استفاده شد. در نهایت پنج سنجه شامل، مساحت کلاس (CA)، تعداد لکه (NP)، شاخص بزرگ ترین لکه (LPI)، نسبت چولیدگی لبه (PAFRAC) و شاخص تنوع شانون (SHDI) به عنوان سنجه های بهینه انتخاب و مورد ارزیابی قرار گرفتند. نتایج حاکی از افزایش مساحت در پوشش های مسکونی، کشاورزی، مرتع، جاده (به ترتیب 7387، 54655، 88986، 4768 هکتار) و افت شدید در جنگل های استان (162867 هکتار) بوده، به طوری که در طول دوره مطالعه میزان سنجه LPI در پوشش جنگلی شهرستان های نکا، سواد کوه، ساری و تنکابن به ترتیب 5/17، 8/13، 6/8 و 9/4 درصد کاهش یافت و تغییر بستر سیما در رامسر و بهشهر از جنگل به مرتع و کشاورزی دیده شده است. بیشتر تغییرات ناشی از هضم لکه های جنگل در میان پوشش های انسان ساخت به ویژه یک پارچه سازی اراضی کشاورزی بوده است.
    کلیدواژگان: پوشش سرزمین، سنجه های سیمای سرزمین، تحلیل مولفه های اصلی، استان مازندران
  • راضیه صبوحی، مرتضی خداقلی صفحات 57-72
    گونه Bromus tomentellus (علف پشمکی) یکی از گونه های مقاوم به خشکی می باشد که به نسبت از گسترش و توسعه زیادی در استان اصفهان برخوردار است، بنابراین در این پژوهش برخی از مهم ترین عناصر اقلیمی موثر بر پراکنش این گونه مورد مطالعه قرار گرفت. در این بررسی 17 متغیر اقلیمی در بازه زمانی سالانه از 43 ایستگاه هواشناسی سینوپتیک و کلیماتولوژی وابسته به سازمان هواشناسی کشور در داخل و مناطق مجاور استان اصفهان انتخاب گردید و جهت کاهش تعداد متغیرها و تعیین عوامل موثر از تحلیل عاملی به روش تجزیه مولفه های اصلی با دوران واریماکس استفاده شد، سپس متوسط امتیازات عاملی در رویشگاه های این گونه و نواحی فاقد آن محاسبه و توزیع فضایی امتیازات عاملی در محیطSurfer ver8 ترسیم گردید. نتایج تحلیل عاملی سه عامل بارش، دما و باد و ساعات آفتابی را شناسایی کرد که این عوامل به ترتیب 70/69، 98/11 و 14/10 درصد و در مجموع 92 درصد واریانس داده ها را شامل می شوند، هم چنین نتایج نشان می دهد که دو عامل بارش و دمای سرمایشی از مهم ترین عوامل بر حضور این گونه به صورت غالب و همراه می باشد و عامل باد و ساعات آفتابی کمترین تاثیر را بر آن دارد. به طورکلی می توان اقلیم رویشی گونه علف پشمکی در استان اصفهان را در منطقه رویشی نیمه استپی شهرستان های فریدن، فریدون شهر، سمیرم، گلپایگان، خوانسار، میمه تا حوالی شهرضا و ارتفاعات استپی شهرستان های نطنز و کاشان نام برد.
    کلیدواژگان: Bromus tomentellus (علف پشمکی)، عوامل اقلیمی، تحلیل عاملی، استان اصفهان
  • بهزاد رایگانی*، غلامرضا زهتابیان، سوسن براتی صفحات 73-99
    مناطق خشک، وسعت زیادی از خشکی های کره زمین را اشغال نموده اند و درصد زیادی از جمعیت جهان در این مناطق زندگی می-کنند. از بزرگ ترین مشکلات موجود در مناطق خشک، تخریب زمین و بیابان زایی ست. به طورکلی تلاش های کمی برای نقشه برداری تخریب زمین در مقیاس های منطقه ای تا جهانی صورت گرفته است. در ایران نیز آخرین تلاش ها برای ارزیابی بیابان زایی منجر به ایجاد مدل ایرانی ارزیابی پتانسیل بیابان زایی یا IMDPA شده است. در این مقاله قصد داریم تا با در نظر گرفتن ملاحظات مدل های بیابان زایی بین المللی(فائو-یونپ، مدالوس و لادا)، اجرای مجدد مدل ایرانی ارزیابی پتانسیل بیابان زایی در شرق اصفهان و مطالعات انجام شده بر روی این مدل تا به امروز به ارزیابی و نقد معیارهای خاک، پوشش گیاهی و فرسایش در مدل IMDPA بپردازیم. هدف ما در این مقاله روشن نمودن بسیاری از نقاط تاریک مطالعات بیابان زایی در ایران است، قصد داریم، روشن کنیم در یک مطالعه بیابان زایی باید از کجا شروع کرد و چه چیزی انتظار داشت. در این مطالعه معیارهای آب، خاک و پوشش گیاهی و شاخص های هر یک از آنها در 172 واحد همگن با استفاده از دستورالعمل IMDPA، مورد ارزیابی قرار گرفت و نتایج با مطالعه انجام گرفته در دهه 90 مقایسه شد. با مطالعاتی که بر روی پدیده تخریب زمین و بیابان زایی انجام گرفت، پیشنهاد دادیم مدلی با عنوان «مدل ایرانی ارزیابی وضعیت بیابان زایی» یا IMDSA ایجاد شود که در آن سه معیار تخریب زمین، یعنی تخریب خاک، پوشش گیاهی و آب به کار برده شود. با توجه به مطالعه ما، برای معیار تخریب خاک، چهار شاخص سخت کفه؛ نفوذپذیری؛ توزیع اندازه خاکدانه ها؛ امتیاز کلی شوری و برای معیار تخریب پوشش گیاهی، چهار شاخص گونه های مهاجم، کاهش بایومس، لکه های بدون پوشش، نسبت گونه های مفید، برای استفاده در این مدل ایرانی ارزیابی وضعیت بیابان زایی مناسب تشخیص داده شدند.
    کلیدواژگان: مدل ایرانی ارزیابی پتانسیل بیابان زایی، تخریب پوشش گیاهی، تخریب خاک، فرسایش، مدل ایرانی ارزیابی وضعیت بیابان زایی
  • فاطمه هادیان*، رضا جعفری، حسین بشری، نفیسه رمضانی صفحات 101-114
    این مطالعه با هدف بررسی تاثیر احداث سد حنا (بهره برداری در 1375) بر تغییرات کاربری و پوشش اراضی با استفاده از تصاویر ماهواره لندست صورت گرفته است. برای این منظور سه تصویر ماهواره ای لندست در دوره 35 ساله (متعلق به سال های 1355، 1998 و 2011) با اعمال تصحیحات هندسی، اتمسفری و توپوگرافی مورد استفاده قرار گرفت. مناطق تحت تاثیر سد براساس تصاویر ماهواره ای و نظر کارشناسان خبره منطقه به عنوان محدوده مورد مطالعه انتخاب شد. سپس با استفاده از روش طبقه بندی نظارت شده حداکثر احتمال، کاربری و پوشش اراضی تعیین و صحت آنها در بازدیدهای زمینی ارزیابی گردید. مطابق نتایج، صحت کاربری و ضریب کاپا برای تمامی نقشه ها به ترتیب بالاتر از ٪83 و ٪79 به دست آمد. نقشه طبقه بندی شده مربوط به سال 1998 نشان داد که حدود 704 هکتار از مراتع و زمین های کشاورزی به دلیل ساخت سد حنا تخریب شده اند. به دلیل ساخت این سد در سال 1996، زمین های کشت آبی در سال های شروع آبگیری سد (سال 1998) حدود %100 افزایش، در حالی که در سال 2011، سطح آنها نسبت به 1998 و 1976 به ترتیب تا %69 و %36 کاهش یافت. هم چنین یک کاهش 10 درصدی در وسعت مراتع از 1976 (195906 هکتار) تا 2011 (176827 هکتار) مشاهده گردید. نتایج نقشه طبقه بندی 2011 نشان داد که 425 هکتار از مخزن آب به دلیل شرایط خشک سالی شدید و بهره برداری بیش از حد کشاورزی در سال های اخیر به اراضی بدون پوشش تبدیل شده است. به طور کلی یافته های تحقیق حاضر بیانگر آن بود که سدسازی در کوتاه مدت باعث افزایش سطح اراضی کشت آبی شده است ولی بعد از 15 سال یک کاهش شدید در سطح این اراضی مشاهده گردید که می تواند به علت افزایش جمعیت و مصرف آب در بخش مسکونی، تجاری و صنعتی در منطقه باشد.
    کلیدواژگان: سد، اصفهان، حنا، کاربری اراضی، تخریب اراضی، تصاویر ماهواره ای
|
  • A. Koocheki, M. Nassiri Mahallati, F. Hassanzadeh Aval *, H. Mansoori, S. R. Amiri, H. Zarghani, M. Karimian Pages 1-12
    Preservation and increase of biodiversity is one of the main components to achieve sustainability in agricultural systems. In this study، biodiversity evaluation indexes were used to evaluate and compare agrobiodiversity of vegetable crop systems among all provinces of Iran. In this study the biodiversity evaluation indexes included Shannon-Wiener، Simpson and Evenness. In order to compare the alpha and beta biodiversity in different regions of Iran، the country was divided to 5 different weather and geographic regions، then alpha and beta biodiversity were calculated by species – area relationship according to these areas. The results showed nearly 31 vegetable species are cultivated in Iran that the highest planted area after that tomato، potato and onion was related to aubergine with 6. 07% of the total vegetable lands of Iran. The whole of vegetable lands area was 495412 ha that the Fars province with 8. 83% of the total vegetable lands of the country، was the first and it was the major producer of 9 species of vegetables. The highest vegetable species richness was related to Esfahan and Mazandaran (29 species) and the lowest was for Chaharmahal bakhtiari (5 species). The Shannon index for these species in total vegetable lands (H) was 0. 628 besides this index in highest level has been discovered in Yazd (2. 70) and the Shannon index for these species of the total arable lands of the country () was 0. 210 besides this index in highest level had been discovered in Hormozgan (1. 01). The highest (0. 459) and lowest (0) of alpha biodiversity was calculated in north and south regions، respectively. In the other hand، the highest (1. 41) and lowest (0. 375) beta biodiversity was related to south and north regions، respectively.
    Keywords: Vegetable crops, Shannon index, Simpson index, Alpha biodiversity, Beta biodiversity
  • S. S. Ebrahimi, H. Pourbabaei Pages 13-24
    Spatial patterns are suitable tools for optimal management in many forested areas. In this research، the effect of conservation on spatial pattern of dominant trees has been studied. To achieving this purpose، protected and non- protected forests were selected in Masal region of Guilan province as the study area. Sampling methods including fixed- area plots and distance methods، such as T- square and compound sampling were used 25 circle sample plots، each with an area 1000 m2and 25 sampling points were taken. Then، tree species in plot samples and the distance of interest were identified and measured. Dispersion indices such as Green، Morisata، standardized Morisata، Hopkins، Eberhart، Johnson and Zimmer، Hines and C were used to analyze the spatial pattern in the areas. All indices related to plot samples indicated the clumped pattern for dominant species in protected and non- protected areas. The results of the distance indices have indicated that destruction changes the spatial pattern of dominant species and these species had different pattern in these areas. Among the distance indices، C and Hines indices revealed differences and they were suitable to describe the spatial pattern of both areas.
    Keywords: Spatial pattern, Distance method, T, square, Beech communities, Guilan
  • A. Shahbazi *, S. H. Matinkhah Pages 25-35
    Major climate changes problems in the world have attracted attentions to the phenology and have improved studies in this field. Quantitative investigation of phenology، through recording the colour of different parts of plants can be a complement for quantitative method in determining exact appearance of the phenomena. In the present study the phenological characteristics of Ailanthus altissima has been identified، using two different methods including descriptive and digital repeated photography. In descriptive observations four trees in the campus of Isfahan University of Technology has been biweekly recorded for seven years and appearance of the phenomena has been registered. Digital photography of different parts of tree was accomplished for four years. The photo spectrum of the leaf and fruit of the tree were produced and the colors were analyzed in RGB system، with the resolution of eight bites (28) for each color. By determining the proportion of each primary color the tint was achieved، which can be easily interpreted. For determining the effect of temperature on colour changing in time، the 2G-RB Index was used. According to the descriptive observations of the flowering occurs from the beginning of May to the beginning of June and fruiting occurs in late June. In colour changing diagrams the intersection of green wavelength with red in late October exhibits a revolution in leaves colour. In the fruit colour diagrams، the first intersection takes place in coincidence with the appearance of green fruits and the second coincidence with the changing of colour from green to brown. Quantitative analysis indicates a significant correlation (P ≥ 0. 05) between temperature and 2G-RB Index for both leaf and fruit.
    Keywords: Ailanthus altissima, Phenology, Color quantification, Digital photographing, RGB
  • M. Mirzayi, A. Riyahi Bakhtiyari *, A. Salman Mahini, M. Gholamalifard Pages 37-55
    Land cover has rapidly changed due to the relatively high population density، high rate of seasonal and permanent migrants، favorable conditions of natural and cultural، frequency of industrial units، coastal border and harbour and great rate of construction in the mazandaran province in recent years. Land cover changes are led to fragmentation، perforation، dissection، shirinkage، attrition and coalescence in the landscape، which each of them has important concept in the landscape ecology science. In this study، after preparing land cover maps، landscape metrics were extracted then Principal component analysis (PCA) were used in order to selection appropriate metrics for Mazandaran landscape changes analysis during 1984 and 2010. Finally five metric including Class Area (CA)، Number of Patches (NP)، Largest Patch Index (LPI)، Perimeter-Area Fractal Dimension (PAFRAC) and Shannon Diversity Index (SHDI) were selected as the appropriate metrics. The results show an increase in the extent of residential، agricultural، pasture، roads covers (7387، 54655، 88986، 4768 ha، respectively) and sharp decline in forests (162،867 ha). Such that، LPI of forest cover decreased in the Neka، Savadkooh، Sari and Tonekabon cities 17. 5، 13. 8، 8. 6 and 4. 9 respectively، during the study period and matrix change were observed from forest to pasture and agriculture in Ramsar and Behshahr cites. More changes have been happened due to digestion forest of patches to anthropogenic covers especially integration of agricultural land.
    Keywords: Landcover, Landscape metrics, Principal component analysis, Mazandaran province
  • R. Saboohi, M. Khodagholi Pages 57-72
    Bromus tomentellus is one of the drought resistant species that has a relatively well developed in Esfahan province، therefore، in the present study some of the important factors that influence the distribution of this species are studied. In this study، 17 climatic variables from 43 synoptic and climatology stations were selected within and adjacent areas of Esfahan province which the stations managed by Weather Organization of Iran. To reduce the number of variables and determining effective factor was used factor analysis using by principal components analysis with varimax rotation، then the average factor scores in the habitat of this species and the areas without it were calculated and the spatial distribution of the factor scores were plotted in Surfer ver8. The results of the factor analysis identified three factors of precipitation، temperature and wind and sunshine hours. These factors are included 69. 70%، 11. 98% and 10. 14%، respectively and 92% of the total variance of the data. Also، the results showed that both precipitation and cooling temperature are the important factors to presence of these species as dominant and following species and wind and sunshine hours has the least effect on it. Generally، the climate vegetative of Bromus tomentellus can be named in Isfahan province، semi-steppe vegetation region in Fereidan، Freydoonshahr، Semirom، Golpayegan، Khonsar، Meimeh up around the Shahreza and alpine steppe of Natanz and Kashan.
    Keywords: Bromus tomentellus, climatic factors, Factor analysis, Isfahan province
  • B. Rayegani *, Gh. Zehtabian, S. Barati Pages 73-99
    Drylands occupied a large area of lands on Earth and a large percentage of the population are living in these areas. Land degradation or desertification is one of the biggest problems in arid zones. In general، little effort for mapping land degradation at regional to global scales has been made. Recent efforts to assess desertification in Iran led to devise the Iranian Model of Desertification Potential Assessment or IMDPA. In this article we intend to consider the concerns of international models of desertification، re-evaluate the Iranian Model of Desertification Potential Assessment in the East of Esfahan and Studies carried out on this model till now to review and to evaluate indicators of the soil، vegetation and erosion in the IMDPA. Our aim in this paper is to clarify many of the black spots of desertification in Iran، we''re going to show where to start and what to expect on a study of desertification. In this study، water، soil and vegetation indicators and their indices in 172 homogeneous work units were assessed using the instruction of IMDPA، and the results were compared with a study done in the 90s. According to land degradation and desertification studies we propose a model as «Iranian Model of Desertification Status Assessment» or IMDSA be created in which the three indicators of land degradation، namely the degradation of soil، vegetation and water can be used on it. According to our study، to indicate soil degradation state، the four indices of Tillage Pan، Infiltration، Aggregate Size Distribution and Score of EC and to evaluate vegetation degradation status، the four indices of Alien Invasive or proliferous weed species، Biomass decline، Bare Spots، and proportion of useful species for use in the Iranian Model of Desertification Status Assessment were appropriate.
    Keywords: IMDPA, Vegetation degradation, Soil degradation, Erosion, IMDSA
  • F. Hadian *, R. Jafari, H. Bashari, N. Ramezani Pages 101-114
    This study aimed to evaluate the effects of Hana’s dam (constructed in 1996) on land use and cover changes using Landsat satellite images. Three images over 35 years (taken in 1976، 1998، and 2011) were obtained and geometric، atmospheric and topographic corrections were applied. The dam’s affected area was selected based on the interpretation of satellite imagery and local expert knowledge. Maximum likelihood and post-classification techniques were used to detect land use/ cover changes and their accuracy then was assessed using field works. The overall classification accuracy and Kappa statistics for all the maps were more than 83% and 79%، respectively. The classification map of year 1998 indicated that about 703 hectares of rangelands and agricultural lands were destroyed due to Hanna dam construction. In year 1998، the agricultural irrigated lands increased about100% due to Hanna dam construction in 1996 but in 2011 their extent decreased up to 69% and 36% in comparison with year 1998 and 1976، respectively. There was also a decrease about 10 percent in rangeland land use from 1976 (195906 ha) to 2011 (176827ha). The results of 2011 classified map revealed that 425 hectares of the water reservoir has changed to bare land because of severe drought conditions and over-exploitation in recent years. Overall، the results confirmed that in a short period of time after dam construction، the extent of agricultural irrigated lands has been increased، but a sharp decline was observed in agricultural areas after 15 years which can be as a result of population growth and water consumption in residential، commercial and industrial sectors in the region.
    Keywords: Dam, Isfahan, Hana, Land use, Land degradation, Satellite images