فهرست مطالب

پژوهش های باستان شناسی ایران - سال سوم شماره 4 (بهار و تابستان 1392)
  • سال سوم شماره 4 (بهار و تابستان 1392)
  • 178 صفحه،
  • تاریخ انتشار: 1392/12/01
  • تعداد عناوین: 9
|
  • محمدابراهیم زارعی صفحه 6
  • جلال الدین رفیع فر، مهران ملک صفحات 7-36
    برخی آثار باستانی، حامل ارزش ها و پیام های نهادینه ایست که بر اساس باورها و اعتقادات بشر کهن، در قالب آثار هنری و در تار و پود نقش های آن ها، تجسم یافته اند و برای درک معنایی این نقوش کهن، نیاز به شناخت مولفه های نمادینی است که زمانی، چون زبان کلامی، معنایی مشخص در فرهنگ های کهن داشتند و به نوعی بازنمودی از باورهای اسطوره ای بودند. در این راستا آیکونولوژی می کوشد تا مولفه های نمادین را که به صورت مکرر و مسلط و بر اساس فرهنگ های گوناگون، بازنمایی یافته اند، با ارایه ی روشی علمی تفسیر نموده، و معنای این مولفه ها را روشن و بر اساس تحلیل و رده بندی آیکونوگرافیک آن ها، به ارزش های نمادین فرهنگی دست یابد. مولفه های نمادین در نظام نمادین زبانی به شکل کلامی، تصویری و یا رفتاری خود را باز می نمایند و اگرچه آیکونولوژی پژوهشی درباره ی محتوای تصاویر است، اما اساسا درپی ارتباط این مولفه ها در نظام گسترده تر نمادین فرهنگی است. این مقاله می کوشد به یاری روش آیکونوگرافی به درک معنایی نقش نمادین پلنگ و مار در دست ساخته های سنگ کلریتی جیرفت (هزاره سوم ق.م) بپردازد. دراین راستا، پیش از هر چیز نیاز به درک بافت فرهنگی این دوران و شیوه های بازنمود باورهای آن است. به همین منظور از طریق آیکونوگرافی به باور مسلط ایزدبانوی بزرگ در این دوران و تاثیر و تاثر چنین باوری در نقش مایه های تصویری به ویژه نقش پلنگ و مار خواهیم پرداخت.
    کلیدواژگان: آیکونولوژی، آیکونوگرافی، اسطوره، جادو، ایزدبانو، پلنگ و مار
  • محمدابراهیم زارعی، حسین حبیبی صفحات 37-56
    یکی از حوزه های جالب توجه کاربرد دانش باستان شناسی در بازسازی فرهنگ های بشری، پرداختن به چگونگی اندیشه ها، سنن و اعتقادات جوامع گوناگون است که در این بین بناهای مذهبی از مهم ترین منابع اطلاعاتی محسوب می شوند. در این تحقیق با بیان ویژگی های ظاهری سقاخانه، به پیشینه ی سنت های شکل گرفته ی پیرامون این نوع بنا و سابقه ی تقدس عنصری چون آب در ایران اشاره و بر این اساس به نمونه ای از تداوم سنت ها و ارزش های کهن در قالب جدید اسلامی در بین ایرانیان پرداخته شده است. در بخش اول در مورد ویژگی های سقاخانه ها و ارتباط این متغیرها با تداوم حیات ارزش های اجتماعی خاص در بستر فرهنگ ایرانی پرداخته شده است. در بخش دوم نیز سقاخانه ی ارباب میرزای ابوالفضل شهرکرد، نمونه ای قابل اعتنا از سقاخانه ها، معرفی شده و با مطالعه ی آن به بررسی نکات اشاره شده در بخش اول پرداخته گردیده است. در نهایت بر این اساس ملاحظه شده که این نکات در شکل، تزیینات و کاربرد این نمونه قابل پیگیری هستند. روش پژوهش این نوشتار توصیفی، تاریخی-تحلیلی است که بر مبنای مطالعات کتابخانه ای و بررسی های میدانی انجام گرفته است. در نتیجه مشاهده شد که با مطالعه ی چگونگی سیر اندیشه ی پس زمینه ی سقاخانه ها و ریشه یابی هنجار و ارزش های پیش از اسلامی به چرایی پیدایش این نوع بنا، به عنوان شاخصه ای مهم در جغرافیای فرهنگی ایران پرداخته و نمونه ای از پایایی این باورها در بین ایرانیان مسلمان معرفی گردید. هم چنین از این رهگذر با پرداختن به نمادشناسی و معماری بنای سقاخانه، شناختی مستند از تداوم اندیشه ای قومی در کالبدی تازه برای پژوهشگران حاصل شده است. به استناد شواهد ارائه شده مبنی بر برجای ماندن جنبه ی مقدس بنای سقاخانه در جامعه ی امروزین با اندک تفاوت کارکردی و متروک نشدن آن ها و همین طور تغذیه ی هنر معاصر از اجزاء نمادین آن، مشخص می شود که الزام و هیمنه ی اجتماعی ارزش های کهن پشتیبان شکل گیری این نماد عینی، هم چنان پایدار و الهام بخش است و هم از این نگاه است که سقاخانه را گنجینه ای گران سنگ از اجزاء کهن و از دل تاریخ درخواهیم یافت که ویژگی های آن حکایت از تداوم باورهای مردمان یک جامعه در فراسوی اعصار دارد.
    کلیدواژگان: سقاخانه، آب، اعتقادات، سقاخانه ی ارباب میرزا
  • یعقوب محمدی فر، احمدعلی عرب صفحات 57-76
    در این مقاله تعداد 16 قطعه سفال کلینکی شاخص دوره ی اشکانی در نیمه غربی مرزهای کنونی ایران با استفاده از سه
    روش
    PIXE، XRF و XRD مورد مطالعه قرار گرفته است. این سفال های کلینکی از هشت محوطه اشکانی در منطقه همدان که یکی از منطقه های توزیع این گونه سفال در بخش شرقی زاگرس مرکزی بوده، در طی بررسی های میدانی جمع آوری شده و مورد مطالعه قرار گرفت. آنالیز و بررسی ترکیب سفال کلینکی با استفاده از روش های سه گانه فوق نتایج قابل توجهی در ارتباط با نوع ترکیب و درصد عناصر موجود در آن، نحوه و تکنیک پخت و میزان حرارت مورد نیاز کوره در فرآیند تولید این گونه سفال در اختیار ما می گذارد. وجود سه ترکیب Al2O3، SiO2 و CaO دلیلی بر استفاده از خاک های آهکی و خاک های حاصل از سنگ های دگرگونی است که با زون ساختاری (زون ساختاری سنندج- سیرجان و زون ساختاری ایران مرکزی) منطقه مورد مطالعه قابل مقایسه بوده و شاید بتوان آن ها را به منطقه مذکور متعلق دانست. با توجه به تشابه میان ترکیبات زون ساختاری سنندج - سیرجان و ترکیب سفال های مورد مطالعه می توان احتمال داد که این داده های سفالین به صورت بومی (محلی) و با استفاده از گل حاصل از خاک موجود در منطقه تهیه گردیده اند. وجود CaO در نتایج حاصل از آزمایشات خود عامل محرزی بر وجود کلسیت (CaCO3) است. با توجه به این که تجزیه کلسیت و حصول CaO از آن به دمایی ما بین 600-1000 درجه سانتی گراد نیاز دارد می توان دمای مورد نیاز برای پخت سفال کلینکی را از دمای 600 تا 1000 درجه سانتی گراد دانست. وجود ترکیباتی چون هماتیت (Fe2O3) در ارتباط با عمل اکسیداسیون و هم چنین فازهای وستیت (FeO)، مگنتیت و آنورتیت در رابطه با ایجاد شرایط احیا به خوبی تاثیر احیا و اکسیداسیون را در نحوه ی پخت سفال کلینکی نشان می دهد.
    کلیدواژگان: سفال کلینی، دوره ی اشکانی، روش PIXE، روش XRD، روش XRF
  • مرتضی حصاری، مصیب امیری، مجید محمدیارلو، خلیل الله بیک محمدی صفحات 77-96
    هنر و صنعت ریسندگی و بافندگی در ایران از درون غارها شروع شده و نشانه های مربوط به آن ضمن کاوش های باستان شناسی غار هوتو و کمربند به دست آمده است. ریسندگی و بافندگی یکی از حرفه های پررونق ایران بوده و به علت نیاز اساسی و پرمصرفش در همه ادوار تلاش گردیده تا در زمینه تولید آن خودکفا شده و افزون بر این، اسناد و مدارکی ثابت می کند که در مقاطعی از تاریخ، منسوجات ایرانی جنبه صادراتی قوی داشته است. برای درک مطالعات فرآیند تولید الیاف، منابع اطلاعاتی این صنعت را باید جستجو کرد. مطالعات بر یافته های باستانی، مواد گیاهی و جانوری تمرکز دارند. یکی از مهم ترین منابع اطلاعاتی در زمینه تولید الیاف، «سردوک های نخ ریسی» هستند. تحلیل و مطالعات باستان شناختی سردوک های نخ ریسی براساس: گونه شناسی، دسته بندی و دیگر شواهد باستان شناسی، با ارایه دو فاکتور: استقرار در روستاها و رمه داری با استفاده از شواهد موجود مبتنی بر قوم باستان شناسی، زمینه مطالعه ی تولید الیاف و صنعت ریسندگی را فراهم می آورد. انگیزه برای اسکان و در نتیجه رشد مراکز روستانشینی عنوانی است که در تحقیقات تولید الیاف مورد توجه قرار می گیرد، هم چنین رمه داری را باید به عنوان پایه ی حیاتی در توسعه و تولید الیاف زاگرس مورد توجه قرار داد. می توان با فرض ارتباط بین رمه داری و تولید الیاف، درک بهتری از جزییات و سازمان دهی در باب تولید منسوجات ارایه کرد. در این پژوهش از طریق ارایه ی گونه شناسی سردوک ها و الگوهایی برای سازمان دهی تولید الیاف و منسوجات، مبتنی بر مطالعات قوم باستان شناسی با بررسی تعداد 26 عدد سردوک های به دست آمده از فصل دوم کاوش های باستان شناختی تپه ی چارآرو، به تحلیل صنعت ریسندگی دوره مس سنگی زاگرس در بخش رودخانه سیمره پرداخته می شود.
    کلیدواژگان: زاگرس مرکزی، سیمره، چارآرو، سردوک، ریسندگی
  • حسین رمضان پور، عمران گاراژیان، حمیدرضا ولی پور صفحات 97-116
    دامنه های شمالی رشته کوه های البرز به نواحی پست و جلگه ای منتهی به دریای مازندران محدود می گردند. بر اساس کاوش های باستان شناختی گذشته که در ناحیه شرق مازندران در محوطه هایی نظیر غارهای: هوتو، کمربند، کمیشان و التپه صورت گرفته بود مواد فرهنگی دوران فراپارینه سنگی و نوسنگی به دست آمد. این پژوهش ها و اطلاعات به دست آمده از کاوش ها و بررسی های باستان شناختی یاد شده در شرق مازندران در شمال ایران اطلاعات پایه برای انجام این پژوهش است. هم راه با اطلاعات توصیفی و پایه از تاریخچه باستان شناسی نیز برای تبین پژوهش ها استفاده شده است. بررسی سیستماتیک باستان شناختی اخیر (1391) که توسط یکی از نگارندگان (حسین رمضان پور) در این ناحیه انجام شد به شناسایی شواهد باستان شناختی از دوران نوسنگی منتج شد. هدف از این پژوهش مطالعه نوسنگی و نوسنگی شدن در شمال البرز به خصوص سرزمین های پست شهرستان های نکا و بهشهر است. در بیان چگونگی و تحلیل فرآیند نوسنگی شدن از ویژگی های زمین شناختی، جغرافیا و مطالعات نوسانات دریای مازندران در ده هزار سال گذشته استفاده شده است. بر اساس بررسی های باستان شناختی اخیر و با استفاده از داده های زمین شناسی و جغرافیایی نحوه مکان گزینی استقرارهای نوسنگی در سرزمین های پست شمال البرز ارتباط معنی داری با استقرارهای فراپارینه سنگی در دامنه ها و غارها دارد. به عبارت دیگر فرض کلی این پژوهش این است که غارهای: هوتو، کمربند، التپه و کمیشان به عنوان هسته و منشا گرایش به نوسنگی و نوسنگی شدن در منطقه بوده است.
    کلیدواژگان: نوسنگی، نوسنگی شدن، شرق مازندران، بررسی های باستان شناختی
  • مصطفی عبداللهی، علیرضا سرداری زارچی صفحات 117-138
    علی رغم پژوهش های گسترده ای که در بخش های مختلف نیمه شرقی زاگرس مرکزی انجام گرفته، شواهدی اندک و پراکنده ای از دوره نوسنگی و پیش از آن در این بخش به دست آمده است. این درحالی است که استقرارهای این دوره ها - نوسنگی، آغازنوسنگی و پیش از آن- در نیمه غربی و بخش های جنوبی زاگرس به مراتب بیشتر بوده و با بررسی ها و کاوش های صورت گرفته، چارچوب منظم گاهنگاری منطقه ای کامل تری را فراهم ساخته است. کاوش های باستان شناسی تپه قلاگپ در شهرستان ازنا لرستان در سال 1388، به دنبال چهار فصل بررسی و شناسایی شهرستان ازنا، به عنوان یکی از دشت های مهم شرقی منطقه زاگری مرکزی صورت گرفت. این کاوش ها، شواهدی از دوره نوسنگی جدید و مرحله انتقالی به مس سنگی قدیم را در گمانه های لایه نگاری آشکار می سازد. مدارک سفالی موجود، سه مرحله نوسنگی و انتقالی مس-سنگی را در یکی از این گمانه ها به نام C نشان می دهد که شامل شش فاز سکونتی می شوند. مرحله اول نوسنگی با عنوان قلاگپ 1 هم زمان با افق سراب جدید، مرحله دوم نوسنگی با عنوان قلاگپ 2 هم زمان با افق سراب - باغ نو و مرحله سوم که انتقالی مس سنگی است، با عنوان قلاگپ 3 مطرح شده که بعد از آن وارد مرحله مس سنگی قدیم با عنوان قلاگپ 4 می شود. علاوه بر سفال، مدارک دیگری از دوره نوسنگی از این محوطه به دست آمده که شامل سازه هایی با عنوان کف سخت سوخته با پلان دایره ای هستند و منتسب به فعالیت های خانگی و تولید غذا می شوند. مواد دیگر مانند: ژتون ها، سردوک ها، مهره ها و قطعات پیکرک نیز یافت شده اند. مطالعه مواد تپه قلاگپ نشان می دهد که این جوامع با پیشرفت های مستقل و انزواسازی منطقه ای، سبک های سفالی منقوش منطقه ای گوناگون در دوره نوسنگی شرق زاگرس مرکزی به طور بومی در برابر تماس های روزافزون و فشرده میان منطقه ای توسعه یافته اند و درنهایت در مراحل دوره مس-سنگی که با ظهور فرهنگ دالمایی هم راه است، یک هم گونی فرهنگی در سراسر زاگرس و مناطق همجوار با پیچیده تر شدن این جوامع روی می دهد.
    کلیدواژگان: شرق زاگرس مرکزی، تپه فلاگپ، نوسنگی، مس سنگی، دشت ازنا، لایه نگاری
  • محمود حیدریان صفحات 139-152
    این مقاله بر آن است تا عوامل زیست محیطی و نقش آن ها در شکل دهی فضایی استقرارهای انسانی دوره های پیش از تاریخی نوسنگی، مس سنگ، مفرغ و آهن دشت سنقر را مورد بررسی و مطالعه قرار دهد. برای دستیابی به این مهم از نتایج دو فصل بررسی باستان شناسی منطقه که شناسایی 105 محوطه باستانی از دوره های فوق را در بر داشت، استفاده شد. با استفاده از روش توصیفی-تحلیلی و در قالب سیستم اطلاعات جغرافیایی با استفاده از نرم افزار GIS، مطالعات اسنادی و تحلیل های فضایی صورت گرفت تا عوامل موثر در شکل گیری و پراکنش استقرارها در هر دوره شناسایی شوند. بعد از تشکیل پایگاه داده ای، پراکنش محوطه های باستانی هر دوره نسبت به متغیرهای ناهمواری ها، منابع آب، پوشش گیاهی، نوع لندفرم و سازندهای زمین شناسی، شیب و جهت شیب مطالعه شد. نتایج به دست آمده حاکی از آن است که عوامل ارتفاع، شیب، پوشش مرتعی و نزدیکی به رودخانه بیشتر از سایر عوامل طبیعی بر توزیع محوطه های پیش از تاریخی منطقه تاثیر گذاشته اند. هر چند سایر عوامل نیز در این ارتباط نقش داشته اند، اما نقش عوامل فوق از دیگران برجسته تر بوده است.ارتفاع متوسط قابل سکونت که حدود 1900-1800 متر می باشد، بهترین شرایط ایده آل دمایی را در طی دوره های مختلف فراهم نموده است.
    کلیدواژگان: توزیع فضایی، عوامل طبیعی، استقرارهای پیش از تاریخی، سنقر و کلیایی، GIS
  • احسان طهماسبی صفحات 153-168
    از دوره ی ساسانیان بناهای متعددی شناخته شده که اغلب آن ها به کاخ مشهورند. هدف اصلی این مقاله شناخت کیفیت زندگی در دربار ساسانیان و درک معماری ای است که برای این نوع زندگی پدید آمده است. برای رسیدن به این مقصود، از یک سو نقشه های معماری کاخ ها را تحلیل و از سوی دیگر مستندات تاریخی را بررسی می کنیم. روش تحقیق مقاله تفسیری - تاریخی و تحلیل تطبیقی آرایش معماری است. پرسش های اصلی آن درباره ی چگونگی تاثیر آیین های مذهبی و تشریفاتی بر معماری ساسانیان، شناخت عرصه های سکونتی آن ها، کیفیت زندگی درون کاخ ها، و درک عناصر اصلی و آرایش معماری کاخ ها و خانه های اشرافی آن دوره است. برای این منظور، نخست، مراسم آیینی در دربار ساسانیان را بررسی خواهیم کرد تا بدانیم چه نسبتی میان آن ها برقرار بوده است. پس از آن، عرصه های سکونت در آن دوره را مروری کوتاه می کنیم تا با مکان های زندگی روزمره ی دربار و مردم آشنا شویم. برای درک درست تر ویژگی های معماری ساسانیان نیاز داریم که کیفیت های معماری دوران پیش از آن را نیز بشناسیم، از این رو معماری چند کاخ هخامنشی و پارتی را مطالعه و در جدولی آن ها را مقایسه خواهیم کرد. در بخش آخر و اصلی مقاله شماری از بناهای دوره ی ساسانیان را که به کاخ یا خانه بودن آن ها اطمینان بیشتری داریم، بررسی می کنیم و در پی آنیم که به ویژگی های اصلی معماری آن ها پی ببریم و نیز با یک دیگر مقایسه کنیم. در پایان مشخص شد که مهم ترین خصوصیات آن ها نامتقارن بودن ساختار هندسی، جدایی بخش اندرونی و بیرونی، تنوع فضایی فراوانی، وجود نمازخانه ی خصوصی، و نقش مهم ایوان در سازمان فضایی مجموعه است. از دیگر نتایج مهم این تحقیق شناسایی سه گونه کارکرد در کاخ های ساسانیان است که زندگی تشریفاتی، خصوصی، و مذهبی را در بر می گیرد.
    کلیدواژگان: مراسم درباری، ساسانیان، آرایش معماری کاخ ها و خانه های اشرافی، فضاهای آیینی و تشریفاتی و سکونتی
|
  • Jalaloddin Rafifar, Mehran Malek Pages 7-36
    Based on ancient human believes, some cultural artifacts contain some values on which artistic forms have been visualized. Aiming to understand these, it is necessary to know the symbolic markers which sometimes had distinct meanings in ancient cultures, as a verbal language, were representative of especial meaning of mythological believes. Iconology is trying to clarify the significance of these symbolic markers which based on different cultures were repeatedly the represented and interpret them via scientific method aiming to clarify these meaning and getting to know their cultural values based on the iconographic classification and analysis. In symbolic linguistic system, the symbolic markers represent themselves as a word, image, or a behavior in a metaphoric system; although iconology is a research on the content of the images, but basically, it’s an attempt to understand the relationship between these markers in a broader symbolic metaphorical cultural system. Having iconological approach, the current paper trying to understand the symbolic significance of leopards and snakes in the chlorite artifacts of Jiroft in the 3rd millennium B.C. Aiming to getting that and understanding the cultural context and the representative methods of its believes of the period are required. The dominance belief of the Great Goddess and its influence on figurative motives especially the role of leopards and snakes in that period will be mentioned via iconography.
    Keywords: Iconology, Iconography, Myth, Magic, Goddess, Leopard, Snake
  • Mohammad Ebrahim Zaree, Hosein Habibi Pages 37-56
    Of the interesting branches of archaeology functions enlivening the human cultures, is to discuss about the thought, traditions and human believes of various societies; doing that, the religious monuments are the most important informative resources. This paper is trying to discuss about the tradition background of Saqā-Khāneh and the setting of scarifying some elements such as water in ancient Iran while mentioning their external characteristics. Therefore, an example of the old traditions in form of new Islamic customs among the Iranians has mentioned. In the first part, the characteristics of Saqā-Khāneh and the relation of such parameters with cultural continuity of special social norms in the Iranian culture have emphasized. In the second part, The Arbāb Mirzā Saqā-Khāneh of Shahr-e Kurd, a worth mentioning of Saqā-Khāneh, has introduced by studying its main characteristics; finally, it has been concluded that these characteristics can be seen in form, decoration and function of this example. Based on the lab and field studies, the methodology of this paper is descriptive, historical analytic. So, it has been observed that, studying the background of the Saqā-Khāneh and stemming the Pre-Islamic norms and values, it is possible to trace the reason of the appearance of such monument as an important indicator in the cultural geography of Iran and the continuing belief of Muslim Iranians. As well as, by investigating the Saqā-Khāneh applying semiotics and its architecture, a well-documented recognition of the ethnic thought continuation in new framework has presented. According to the presented documents on its remained sacred aspects in the modern society with less functional difference and their continuity and using their symbolic parts by modern art as well, it is cleared that the requirement and glory of old values supporting this objective symbol is still stable and spiritual; Saqā-Khāneh is a valuable treasury of old components and it can be understood from the history that its characteristics is a reason on the continuity of believes of people over times.
    Keywords: Saqā Khāneh, Water, Believes, Arbāb Mirzā Saqā Khāneh
  • Yaghoub Mohammadi Far, Ahmad Ali Arab Pages 57-76
    In this research, 16 pieces of Parthian “Clinky ware” from western borders of modern Iran using PIXE, XRF and XRD spectroscopic methods were analyzed. These samples are from 8 Parthian sites in modern Hamadan region which is one the main zones of Clinky ware production area in East Central Zagros. Based on given methods the Chemical Analyses have revealed some considerable results on the composition, firing technique and degree of the kiln of this kind of pottery. Three chemical compositions, CaO, SiO and Al2O3, have proved the use of lime particles, which is similar to the geological structure of the area (Sanandaj-Shirjan and Central Iran) leading to suggest the local production of Clinky ware. The existence of CaO is the definite evidence of Calcite (CaCO3); regarding to the refraction degree for this element which is in between 600-1000 centigrade heat, it is now evident that the Clinky Ware kilns were used with similar heat. Regarding to oxidization and Vestite (FeO), Magnetic and Anorthite Compositions such as Hematite (Fe2O3); enlivening conditions shows the essentiality of oxidation and revival processes in firing process of the Parthian Clinky ware.
    Keywords: Clinky Ware, Parthian Age, PIXE Aiming, XRD Aiming, XRF Aiming
  • Morteza Hesari, Mosayyeb Amiri, Majid Mohammad Yarlou, Khaliloallah Bik Mohammadi Pages 77-96
    It seems that the emerging date of spinning and weaving industry in Iran was from the time people using caves such as Houto and Kamarband; here, there are some strong evidences on such industry. Spinning and weaving have been of thriving professions in Iran and since it is a basic and functional need over time; it has been attempted to become self-sufficient in its products. Documents verify that the Iranian textiles have been produced mainly for export in some time spans as regimes have done their best to develop the textile industry. Understanding the studies on the potential of fibers production, informative resources of this industry must be sought. Such studies are mainly focus on ancient animal and botanical findings. Of the most important information resources in producing fiber are spinning Spindle whorls. Archaeological studies on such finds which based on typology, classification and other documents provide studying the fibers production and spinning industry, presenting two factors of settlement in villages and herding by using existing evidence via ethnoarchaeology. Having motivator for settling leading to development of rural centers is a title which is considered in researches on fibers production; herding should be considered as a vital basis on development and production of fibers in Zagros. Assuming the relationship between herding and fiber production, it gives us better understanding about the details and organization in textile production. In this research, we understood how to analysis the spinning industry by the Chalcolithic period in Seymareh River, presenting the Spindle whorls typology and patterns to organize fiber and textile production. Based on ethnoarchaeology studies on 26 Spindle whorls recovered from second season of excavation in Tappeh Chār Ārou.
    Keywords: Zagros, Seymareh, Tappeh Chār Ārou, Spindle Whorl, Spinning
  • Hosein Ramezanpour, Omran Garazhian, Hamidreza Valipour Pages 97-116
    The Northern slopes of Alborz Mountains have limited to the lowlands in between Mountains and Caspian Sea. According to previous archaeological excavations in Eastern Mazandaran carried out on some sites such as Hotu, Belt and Ali tappe caves, the recovered material were attributed to the Paleolithic and Neolithic era. These researches were the main idea to write current article on the Neolithic of the region; along with given data, the basic descriptive information of the history of archaeological studies in Northern Iran have used clarifying the current research. The last archaeological systematic survey was carried out leading to identify some Neolithic sites and other archaeological evidences. The reason of this research was the clarification of Neolithic period and Neolithization process of Northern Alborz especially Behshahr – Neka zone. Aiming to analyze the Neolithic and the Neolithization process of the region, the geological and geographical information and the Caspian Sea fluctuations over recent 10000 years were used. According to the recent archaeological surveys and the geographical and geological information, the settlement pattern and positioning of the Neolithic sites have been noticed; thus, it has been concluded that there could be some direct relation between the Epi-Paleolithic and the Neolithic sites of the region. In other word, the general hypothesis of the research was mainly based on the idea that the Houto, Kamar band, Ali Tappeh and Komishan caves were the main cores of the Neolithization process and Neolithic of the Northern Iran.
    Keywords: Neolithic, Neolithization, Eastern Mazandaran, Archaeological Survey
  • Mostafa Abdoallahi, Alireza Sardari Zarchi Pages 117-138
    Despite of great deal of archaeological researches on the various Eastern Central Zagros, occur slightly scattered evidences connected to the Neolithic and pre-Neolithic eras in the parts. There are further settlements in the western and also southern parts of Zagros during Neolithic, proto-Neolithic and earlier phases, which provided more complete regional chronology. Archaeological excavation at Tappeh QelaGap in the Azna district of the Luristan in 2009 carried out after four seasons of survey project on the district, as one of eastern plains of Central Zagros region. The excavation revealed evidences of late Neolithic and transitional Chalcolithic periods in the stratigraphic trenches. The evidences in the one of the trenches called C show three separated Neolithic to Transitional Chalcolithic phases on the trench, providing by comparison of ceramic assemblage and absolute dates of other typical sites. Phase one as QelaGap 1 paralleled to late Sarab horizon, phase two as QelaGap 2 paralleled to Sarab-Bagh-e¬ No horizon, phase three as QelaGap 3 related to Transitional Chalcolithic and subsequently it begin early Chalcolithic period during phase four as QelaGap 4. Additionally, other Neolithic materials are tokens, spindle whorls, beads and piece of figuringes that indicated to Calculating, weaving, decoration and ritual activities and also occur several burnt stiff hard floors as one of most important evidences in the Neolithic Near East Societies, which possibly attributed to early domestic activities and food production. The evidences show some highland societies of Eastern Zagros developed by regional isolation with interactive relations that appeared on the painted pottery styles during Neolithic period. Eventually these societies transformed to more complex with cultural integration as Dalma tradition on the whole of Zagros. As a result, the data of archaeological excavations at Tappeh QelaGap explains some backgrounds of transitional process from Neolithic to Chalcolithic periods on the Eastern Central Zagros.
    Keywords: Eastern Central Zagros, Neolithic, Chalcolithic, Tappeh Qelā Gap, Azna Plain, Chronology
  • Mahmoud Heidarian Pages 139-152
    This paper is trying to focus on and analyze the role of natural, geographical, and environmental factors in the appearance of human settlements in Neolithic, Chalcolithic, Bronze, and Iron ages of Sonqor Plain. Getting that, the results of two seasons of intensive survey in Sonqor have used; the collected data include 105 sites two of which attributed to Neolithic period, 32 sites to Chalcolithic period, 25 sites to Bronze Age, and finally 46 sites to Iron Age. Then, these sites have chosen as our studying materials and studying population. Achieving given goals the Geographical Information System (GIS) have applied for study and analysis the Data; establishing a data bank for the study, which is in the form of GIS, we carried out an analysis on spatial distribution of the sites in each given periods. Thus, natural factors like height, slope, landform, climate, flowing waters, rivers, and Pastures was the main focus to understand the role and efficiency of each factor in the appearance of the sites. Doing the study, it’s became clear that the ancient settlement patterns of Sonqor was highly affected by natural factors mainly flora, water sources, slope, and height. This area is high and has a cool climate and these factors have created special and different conditions, forming human settlements similar to other areas in Iranian Central Zagros. Moreover, it is clear that the ancient settlement patterns of Sonqor were highly affected by natural factors such as height and distance to the river as well.
    Keywords: Spatial Distribution, Natural Factors, Prehistoric Sites, Sonqor Plain, GIS
  • Ehsan Tahmasbi Pages 153-168
    Different Monuments from the Sassanid period have been identified; most of which are known as “Palace”. The main purpose of current article is to identify the quality of life in the Sassanid court and understand the architecture of such life-style. Getting this, the maps of existing palaces have analyzed from one hand, and the historical documents have investigated from the other hand. The analysis method is historical- interpretative and adaptive analysis of the architecture decoration. The main questions are on the influence of the religious and official ceremonies on the Sassanid architecture, identifying their domestic sections, quality of life inside Places, and understand the main features and decoration of architecture of palaces and Manor Houses. Aiming to get that, the religious ceremony of Sassanians has analyzed firstly to know the relation in between given issues. Then, will have a glance on the domestic sections to know a bit about the daily life and common people. Having better and more correct understand of the features of the Sassanid architecture, we need to know the quality of the previous architectures, so the architecture of some palaces backed to Achamenid and Parthian era have studied and compared and the results prepared as a chart. Finally, at the main part of the article, some Sassanid monuments with high possibility of being palace have studied aiming to recognize their main architectural characteristics and then compare them together. At the end, it is cleared that the main characteristic to understand the palaces are asymmetric geometric structure, division of interior and exterior sections, frequency spatial diversity, special praying rooms and the special role of Eyvān in the spatial organization of the complex. Moreover, the important result of current research is the identification of 3 types of function in the Sassanid palaces, showing the Ceremonial, Private and Religious life.
    Keywords: Royal Ceremony, Sassanians, Architecture Arrangement of Palaces, Manor, houses, Ritual Ceremonial, Residential Spaces